|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
مطبوعات ايران
مقالات و پژوهش ها
قوانين، کتب، آموزش
مطبوعات جهان

خدمات سايت



 
  magiran.com > اخبار و مطالب حوزه مطبوعات و رسانه
 

گفتمان گفتمانmagiran.com: گفتمان گفتمان
 
 
دکتر نژا میر فخرایی
 مدرسه همشهري 12/3/97

گفتمان گفتمان


     چكيده:
    براي پاسخ به اين مسئله كه "آيا مقالات پژوهشي انتقادي از شكل هاي تكرار شده نحوي تجويزي، يعني رده هاي مقاله نويسي همگون مرسوم يا آلترناتيو ديگري، به مثابه فراساختارهاي نحوي اپيزوديك يعني قواعدي براي سازمان دادن به مطالب، استفاده مي كنند؟"، مقاله حاضر ، پايگاه اطلاعاتي مركب از پنج شماره از نشريه "گفتمان و جامعه" را به شكلي هدفمند انتخاب كرد. نتايج نشان مي داد كه مگر رده مقدمه و نتيجه، هيچ رده تكرار شده مرسوم يا آلترناتيو ديگري در سطح مقالات مورد بررسي قابل رويت نبود. نتايج بدست آمده را مقاله حاضربه اين شكل تحليل كرد كه ساختارها و فرا ساختارهاي معنايي علمي همچوناستفاده از واژه ها و روش هاي همگون در رابطه ايي تنگاتنگ با استفاده از ساختارها و فراساختارهاي متني يا "نحو فوقاني" تكرار شونده،براي بيان و ارائه يافته هاي تحقيقي در مقالات علمي، محسوب مي شود.اما درست در نقطه مقابل، مقالات انتقادي قرار دارند. شكل هاي همگون مقاله نويسي در عمل نمي تواند به نگرش انتقادي براي بيان عملي "نقد پراكسيس اجتماعي غالب" كمكي كند. به همين دليل و از آنجا كه اين نگرش ها كه ناهمگوني را اصل و اساس نقد اجتماعي خودقرار داده اند و از روش هاي تحقيق بسيار متفاوتي استفاده مي كنند و اعتقادي نيز به اصل تكرار پذيري مراحل و عيني بودن نتايج تحقيق ندارند، از شكل هاي همگون مقاله نويسي به مثابه راهكاري منطقي و طبيعي براي ارائه نتايج تحقيق استفاده كنند.در حقيقت شكل هاي نحوي همگون و تكرار شونده، براي بيان نقداز عمل اجتماعي و قدرت اجتماعي، كارآيي چنداني ندارد. عمل نقد به مثابه يك كنش اجتماعي در رابطه با هر موضوع مشخص تجربه اي است تكرار ناپذير كه با بكارگيري ساختارهاي باز نحوي به مثابه شكل هايي غيرتكراري و خلاق مقاله نويسي، همخواني بيشتري دارد.
    واژه هاي كليدي:گفتمان، ساختارهاي معنايي كلان، ساختارهاي نحوي كلان، نحو كلان فوقاني، معناي كلان فوقاني. رده هاي مرسوم. رده هاي آلترناتيو.
    
    ***
    
     مقدمه: آغاز سخن
    با گسترش دانشگاه ها، تفكر نوين و پژوهش محورانه ايي رشد يافت كه حاصل آن افزايش فعاليت هاي پژوهشي اساتيد دانشگاه ها و ارائه گزارش اين فعاليت به شكل مقالات پژوهشي به جامعه "علمي" بود. دانشگاه ها نيز در دو دسته بندي كلي قرار گرفتند؛ پژوهش محور و آموزش محور. در دانشگاه هاي پژوهش محور اصل و اساس رتبه بندي اساتيد بر كارهاي علمي آنها و در ديگري بر نحوه تدريس آنها قرار گرفت. طبيعي بود كه مهمترين دانشكده هاي جهان و ايران در زمره دانشكده هاي پژوهش محور قرار گيرند. و بر همين اساس هم مهمترين اساتيد هر رشته بر اساس تحقيقات و مقالات و كتب خود به جامعه "علمي" معرفي مي شدند. فرايند ذكر شده باعث افزايش شديد نشريات پژوهشي در سطح جهان گرديد.ايران نيز در سالهاي اخير استثنايي از قاعده فوق نبوده وسرعت افزايش عددي نشريات پژوهشي در همه رشته ها از جمله علوم انساني در كشور ما شايد حاصلي از همين فرايند محسوب گردد.
    چاپ مقاله در نشريات پژوهشي داراي امتيازهاي متفاوتي است كه بالاترين اين امتيازات از طريق چاپ مقاله در نشريات "علمي - پژوهشي" نصيب اساتيد و پژوهشگران عضو هيئت علمي موسسات پژوهشي مي شد. به عبارت ساده تر جامعه علمي و اساتيد عضو اين جوامع همه فعاليت خود را بر چاپ در نشريات علمي - پژوهشي متمركز مي كردند. بر اين اساس چاپ يك مقاله در يك نشريه علمي -پژوهشي به نوعي نشان دهنده سطح و اعتبار مقاله و نويسنده يا نويسندگان آن محسوب مي گشت. اما كسب امتياز "علمي- پژوهشي" خود داستاني است با ابعاد مختلف كه يكي از اين ابعاد رعايت شكل ارائه مقاله "علمي" است. به عبارت ديگر نشريات علمي پژوهشي براي حفظ اعتبار علمي و مجوز چاپ خود علاوه بر ارزيابي محتواي مقالات قاعدتا بايد شكل ارائه را نيز با دقت خاصي مد نظر منتقدانه خود و داورانشان قرار دهند. در همين رابطه سازمان هاي پژوهشي براي محققان خود و دانشجويان مقاطع ارشد و دكتري كلاس هاي مختلفي در توضيح روش و شيوه نگارش مقاله علمي برگزار نمودند. در اين كلاس ها عمدتا بر شكل ارائه مقاله به عنوان روش مقاله نويسي علمي تاكيد مي شد؛ چه چيزي در كجا و چطور و با چه زباني ارائه شود.
    
    
     1-طرح مسئله
    در حاليكه شكل مقاله نويسي علمي در رشته هاي مختلف علوم پايه و مهندسي با معضل و مشكل خاصي روبرو نشد، در علوم انساني پيروي از يك روش مقاله نويسي همگون علمي، مي توانست باعث ايجاد مشكلات خاصي براي حداقل بخشي از محققين و پژوهشگراني گردد كه بدليل نگرش انتقادي اصل عيني گرايي علمي را رد و از روش هاي غير مرسوم ولي رشد يابنده و البته گوناگون كيفي استفاده مي كردند تا جايگاهي در كارهاي خود براي حضور ذهن انتقادي باز نمايند.
    در علوم انساني به آساني مي توان صفوف متمايز دو گرايش عمده را در مقابل يكديگر تشخيص داد. در حاليكه بخشي از علوم انساني سعي مي كند تا با استفاده از رشته در حال پيشرفت آمار، "ظاهري" علمي و عيني به "يافته هاي" خود دهد بخش ديگر با طيب خاطر "ذهني" بودن يافته ها و تاثير مولف و محقق در تفسير جهان واقع را قبول مي كند. گرايش دوم كه عمدتا سبقه ايي فلسفي داشت در رابطه با جامعه و ساختارهاي حاكميتي غالب بر آن نگرشي انتقادي را برگزيده و اعتقاد داشت كه در "علوم" انساني عيني گرايي صرف امكان ناپذير نيست و همه يافته ها با هر روشي كه بدست آمده باشند، سويه ايي ايدئولوژيك داشته و بيش از آن كه بازتابي از واقعيت محسوب شوند، انعكاس دهنده باورهاي بنيادين محققين مي باشند. محقق به عنوان انساني سياسي ايدئولوژيك در تفسير جهان مي تواند سويه ايي انتقادي را برگزيند و نبايد او را با توجه به اصل "پايبندي به اصول استفاده از روش تحقيق عيني و علمي" از حق بيان انتقادات اجتماعي در غالب بررسي مسائل جهان و جوامع جهاني محروم كرد. مسلما گرايش دوم و روش هاي كيفي مورد استفاده آنها نمي توانستند چندان با روش علمي مقاله نويسي خود را همخوان در يابند. اما از آنجا كه اساتيد ايراني كه كارهاي پژوهشي خود را در چهارچوب اين نگرش انتقادي تعريف مي كردند در اقليتي نسبي قرار داشتند و از قدرت علمي و تشكيلاتي بسيار كمتري برخوردار بودند براي ارتقا به پايه ها و مقاطع دانشگاهي بالاتر، به نوعي مجبورمي شدند روش مقاله نويسي علمي را بكار گيرند تا محصولات و توليدات فكري خود را شايسته چاپ در نشرياتي نمايند كه بالاترين نمرات را در مسير ارتقا اساتيد دارا مي باشند. دقيقا در رابطهبا همين اجبار است كه سئوال اصلي مقاله من شكل مي گيرد.
    براي توضيح سئوال اصلي مقاله اجازه دهيد تا در ابتدا به اين نكته اشاره كنم كه در تحليل گفتمان به عنوان يكي از گرايشات انتقادي كه از طرفداران نسبتا زيادي نيز در بين محققين علوم انساني برخوردار شده است را اعتقاد بر اين است كه بين شكل و محتوا رابطه ايي منطقي وجود دارد.يعني يك محتواي علمي كه همگوني واژگاني و همگوني روش تحقيقاصلي ترين مشخصه آن است(تا تكرار فرايند تحقيق را براي ساير محققان تكرار پذير نمايد)نيازمندشكل هاي همگون مقاله نويسي نيز مي باشد. چرا كه اين دو به نوعي لازم و ملزوم محسوب مي شوند. مشاهدات سطحي نيز مي تواند مبين اين امر باشد كه شكل مقاله نويسي در نشريات علمي پژوهشي تجويزي بوده و تابع قرار داد هاي از پيش تعريف شده اي است كه در سطح كلان ساختارهاي نحوي و شكلي متني به مثابه دستورالعمل هاي مشخص و اصطلاحا ديكته شده اي عمل مي نمايند. اين مبحث در مطالعات گفتمان به عنوان "فراساختارهاي متني" Textual Superstructures مورد بحث قرار مي گيرد و"فراسا ختارهاي متني" قواعدي براي سازمان دادن به مطالب تعريف مي شوند.
    ساختارهاو فرا ساختارهاي معنايي مقالات علمي در رابطه ايي تنگاتنگ با ساختارها و فراساختارهاي متني يا "نحو فوقاني" اين نوع مقالات قرار دارد. نحو فوقاني يا فرا ساختارهاي متني در حقيقت همان شكل هاي تكرار شده و تجويزي مقالات علمي است. بدليل رابطه گسست ناپذير شكل و محتوا ،شكل هاي همگون و تجويزي مقاله نويسي براي رشته هاي علمي كه باوري عميق بر همگوني در استفاده از واژه ها و روش ها دارد، راهكاري"طبيعي" براي بيان و ارائه يافته هاي تحقيقي محسوب مي شود. اما سئوال اينجاست كه آيا چنين شكل هاي همگون مقاله نويسي در عمل به نگرش انتقادي براي بيان عملي "نقد پراكسيس اجتماعي غالب" كمكي مي كند؟ از آنجا كه اين نگرش ها از روش هاي بسيار متفاوتي استفاده مي كنند و اعتقادي نيز به اصل تكرار پذيري مراحل و عيني بودن نتايج تحقيق ندارند، شكل هاي همگون مقاله نويسي براي نگرش هايي كه ناهمگوني را اصل و اساس نقد اجتماعي خود قرار داده اند، نمي تواند راهكاري منطقي و طبيعي محسوب شود.در حقيقت بنظر من اين شكل هاي همگون زنداني را فراهم مي آورند "خود ساخته" براي محبوس داشتن "عمل نقد" در رابطه با "عمل اجتماعي غالب". به عبارت ديگر، با توجه به آن كه نگرش انتقادي اصل سوبژكتويسم به مثابه يك اصل فلسفي انكار ناپذير را مورد قبول قرار داده است، منطقي خواهد بود تا چنين پرسشي مطرح گردد: "آيا نگرش هاي انتقادي نيزبطور غالب در سطح اول جهاني همچون "همتايان علمي" خود از شكل هاي هماهنگ مقاله نويسي پيروي مي كنند"؟
    البته اين سئوالي فلسفي نيستو عمدتا براي ساده سازي و تبديل آن به سئوالي قابل پاسخ، طرح شده است. يعني من سئوال نمي كنم كه آيا شكل ها همگون مقاله نويسي مي تواند در ارتباطي منطقي با محتواي انتقادي مقالات قرار داشته باشد؟ چرا كه چنين سئوالي به بحثي بسيار پيچيده زبانشناختي و فلسفي تبديل خواهد شد كه از حوزه يك تحقيق عملي خارج مي شود و پاسخ بدان در توان يك مقاله پژوهشي با امكانات بسيار محدود نيست.بلكه من تنها سئوال مي كنم كه آيا چنين عملي در مقالات پژوهشي انتقادي در سطح اول جهاني قابل مشاهده مي باشد؟ دقيقا در همين راستا شايد سئوال دومي نيز قابل طرح باشد كه اگر احتمالا بررسي شكلي مقالات پژوهشي مزبور نشان از وجود شكل هاي مقاله نويسي همگون داشت، ساختارهاي كلان نحوي مشترك در چنين متوني چيست؟
    
     1-2 سئوالات مقاله
    مقاله براي يافتن پاسخي در رابطه با سئوال اصلي خود سئوالات زير را مورد بررسي قرار خواهد داد:
    1. آيا رده هاي مرسوم مقاله و پايان نامه نويسي در علوم اجتماعي سنتي همچون مقدمه، طرح مسئله، سئوالات تحقيق، اهداف تحقيق، فرضيه، روش، چارچوب نظري، يافته ها، خلاصه و نتيجه گيري پاياني، از سوي مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي ما نيز به شكلي تكرار پذير استفاده شده است؟
    اما اگر پاسخ به اين سئوال منفي بود، آنگاهاين پرسش مد نظر قرار خواهد گرفت كه:
    2. آيا رده هاي آلترناتيو ديگري به شكلي تكرار شونده و همگون مورد استفاده مقالات مورد تحليل قرار گرفته است؟
    3.در رابطه با تحليل كيفي نيز اين سئوال كلي مد نظر قرار مي گيرد كه عناوين مياني در مقالات مورد بررسي به چه موضوعاتي پرداخته و آيا اين حوزه هاي موضوعي از يك مقاله تا مقاله ديگر تكرار شده است؟ يعني آنكه هر مقاله بدون بكارگيري رده هاي همگون و تكرار شده در سطح بياني از حوزه هاي موضوعي مشترك و تكرار شده و همگوني استفاده كرده است؟ و يا آنكه به دليل يگانگي توصيف ساختارهاي زباني و معنايي و هم چنين نقد اجتماعي، هر مقاله با توجه به مسئله مورد بررسي خود، شكلي خاص را با عناوين مياني خاص، مورد استفاده قرار داده است؟
    
    
     2- فرض؛ انتظارات مقاله
    مقاله بر اساس بررسي هاي اوليه و آغازين خود انتظار دارد تا نه تنها رده هاي مرسوم در مقالات علمي - پژوهشي همچون مقدمه، طرح مسئله، سئوالات تحقيق، اهداف تحقيق، فرضيه، روش، چارچوب نظري، يافته ها، خلاصه و نتيجه گيري پاياني چه در سطح بياني يا خرد و چه در سطح موضوعي يا كلان كمتر استفاده شده باشند بلكه شاهد پراكندگي گسترده ايي در عناوين مياني مقالات پژوهشي در پايگاه اطلاعاتي خود باشد. يعني مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي از رده هاي جايگزين ولي همگون و تكرار شده ديگري نيز استفاده نكرده و پراكندگي عناوين مياني و اپيزوديك در اين مقالات آنقدر وسيع خواهد بود تا امكان ترسيم هيچ جدولي از رده هاي متني مرسوم و يا آلترناتيو ولي همگون وجود نداشته باشد.
    به دليل رابطه تنگاتنگ شكل و محتوا، ون دايك چنين توضيح مي دهد كه "نحو فوقاني" در ارتباط با ساختارهاي كلان معنايي semantic) ) و معناي كلان فوقاني overal meaning مي باشد. بر اين اساس مي توان توضيح داد كه يك محتواي علمي بدليل بكارگيري واژگان همگون و روش هاي تحقيق همگون و قابل تكرار، به شكل هاي ارائه همگون مقاله نويسي نياز داشته اما مقالات انتقادي از ساختارهاي نحوي كلان متفاوتي كه تجويزي نيستند با توجه به محتواي مشخص مقاله خود بهره مي برند. به عبارت بهتر، محتواي انتقادي بدليل عدم همگوني با مفاهيم غالب و مرسوم همچون "يكپارچگي" و يا "تقارن"، نمي تواند با بكارگيري ساختارهاي شكلي همگون همخواني داشته باشد. يعني به مثابه نقدي از عمل اجتماعي يا ارتباطي غالب،كه خود يك كنش اجتماعي از سوي محقق محسوب مي شود(چرا كه بكارگيري زبان و يا تحليل آن تنها معطوف به معنا و شكل نيست بلكه داراي بعدي ديگري نيز به نام "عمل" است يعني بكارگيري زبان و يا تحليل آن "كنش" يا عملي است اجتماعي. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه نقد خود كنشي است اجتماعي)، نه تنها محتوايي متفاوت بلكه اشكال نحوي متفاوتي را نيز تجربه مي كند. به همين دليل نيز در بررسي مجموعه ايي از اين مقالات، هيچ جدول منظمي از رده هاي متني قابل ارائه نخواهد بود و هر مقاله به مثابه يك تجربه، يك كنش اجتماعي، از رده ها و شكل نحوي مشخص و خاص آن تجربه، آن كنش كه غير قابل تكرار است، پيروي مي كند.
    
    
    3-اهداف مقاله
    مقاله نشان خواهد داد كه هيچ نوعي از همگوني شكلي در پايگاه اطلاعاتي قابل مشاهده نيست. يعني نه فقط رده هاي مرسوم مقاله نويسي در علوم اجتماعي بلكه هيچ نوع رده آلترناتيو ديگري نيز در سطح پايگاه اطلاعاتي به شكلي همگون تكرار نشده است. مقاله در قسمت تحليل كيفي نشان خواهد داد كه حوزه هاي موضوعي رده هاي مياني مقالات با توجه به يگانگي هر مقاله و اهداف آن مقاله شكل گرفته و در ساختارهاي نحوي خاص خود به شكلي يگانه قرار داده شده است. از اين طريق من نشان خواهم داد كه نقد اجتماعي همچون هر كنش ارتباطي تجربه ايي است كه قابل تكرار نبوده و بنابراين نياز به شكل ساختاري نحوي خاص خود آن تجربه آن نقد آن مقاله دارد و نميتوان اين شكل ها را از پيش تعريف .كرد.
    
    
    4-چار چوب نظري
    چارچوب نظري تحقيق را مي توان برگرفته از مباحث ون دايك در مطالعات گفتمان محسوب داشت. اما مقاله ادعا نمي كند كه صورتبندي دقيق چارچوب را ون دايك بطور مشخص به همين شكلي كه مقاله مورد استفاده قرار مي دهد بيان داشته باشد. ساخت صورتبندي چارچوب نظري با توجه به موضوع مورد بررسي مقاله شكل گرفته است. اما مباحث پايه آن بتمامي ريشه در كارهاي ون دايك دارد.
    واژه "فراساختارهاي متني" به معناي قواعدي دستوري براي سازمان دادن به مطالب، از سوي ون دايك در رابطه اي تنگاتنگ با واژه "نحو فوقاني" مورد استفاده قرار مي گيرد. ون دايك واژه "نحو فوقاني" overal syntax را " شكل هايي" معرفي مي كند كه "مطالب و تم هاي موضوعي" Topics and themes در آنها قرار داده مي شود Inserted . به عبارت ساده تر ون دايك اعتقاد دارد كه در سطح كلان متن global levelنيز همچون دستور زبان سنتي در سطح خرد، ساختارهاي نحوي تعريف شده اي قرار دارند كه معاني كلان در آنها "ريخته " مي شود:
    "اين شكل هاي كلان گفتمان را مي توان نقشه هايي قانون مند تعريف كرد. چنين نقشه هايي از يكسري رده هاي هرمي تشكيل شده كه مي توانند براي انواع مختلف گفتمان ها شكل هاي خاص داشته باشند كه به نوعي قرار داد تبديل گشته اند و بنابراين در جوامع و فرهنگ هاي مختلف متفاوت مي باشند"(ون دايك 1988الف، ص 49).
    ون دايك در همين رابطه با اشاره به مدل پنج مرحله ايي لبوف درباره "داستانسرايي روزمره" سعي مي كند تا مفهوم "ساخت هاي روايي" را البته بدون بكارگيري اين واژه بهتر توضيح دهد. او پس از توضيحاتي درباره ساخت هاي تكرار شونده گفتاري روزمره مطرح مي سازد كه :
    "گفتمان علمي، همچون مقالات نشريات پژوهشي و يا سخنراني ها علمي، مي توانند از شكلي قرار دادي پيروي كنند كه اغلب شامل نقشه اي استدلالي مي گردد؛ تعدادي از مفروضا ت كه به يك نتيجه گيري مي انجامد. مقالات روانشناسي ممكن است كه شكل هاي ثابت و هنجاريني داشته باشند كه الزاما شامل مقدمه يا بخش تئوريك و بخش تجربي مي گردد كه اين خود مي تواند شامل زير رده هايي همچون طرح تحقيق، ماتريال و موضوع و يك بخش پاياني نتيجه گيري گردد."(ون دايك 1988الف، ص 49)
    اين شما ها يا نقشه هاي گفتمان شامل رده ها ي متفاوتي است كه هر رده آن (مثلا مقدمه) يك فراساختار محسوب مي شود. هر رده مشمول قوانين كلان شكلي گفتمان مي گردد ولي براي ربط اين رده ها به ساير رده ها يا فراساختارها در يك متن مشخص يا در نوعي از گفتمان ما به ساخت هاي كلان معنايي semantic macro structures نيز نيازمنديم(ون دايك 1988الف، ص 51). اين فراساختاهارهاي معنايي هركدام يك "مطلب" topicsمحسوب مي گردد. رابطه بين فراساختارهاي شكلي و فراساختارهاي معنايي در شكل گيري گفتمان يك متن را ون دايك چنين توضيح مي دهد:
    " هر رده فراساختاري به يك گزاره كلان (مطلب) از ساختارهاي كلان معنايي مرتبط مي گردد. يك رده فراساختاري كاركردهاي گفتماني مشخصي را بر عهده گزاره كلان و در نتيجه زنجيره جملات و گزاره هايي قرار مي دهد كه بوسيله آن گزاره كلان خلاصه شده اند. براي مثال رده داستاني همچون وضعيت مي تواند بوسيله يك يا چند گزاره كلان معنايي پر شود، كه در كنار يكديگر قادر به توصيف وضعيت داستان باشند"(همان همانجا)
     به عبارت ساده تر هر رده فراساختاري بوسيله محتوا و مطلب خاصي پر مي شود كه مي تواند در سطح بياني به وسيله عنواني ميان مقاله ايي چون "طرح مسئله" مورد اشارت قرار گيرد و يا همچون مثلا رده "وضعيت" در يك داستان، در سطح محتوايي، بدون اشاره مستقيم (در سطح بياني) از طريق مطالب خاصي ارائه گردد.
    براي بررسي اين مسئله همه شماره هاي نشريه علمي -پژوهشي دانشكده ارتباطات دانشگاه آزاد واحد تهران مركز(اين نشريه مجوز از وزارت علوم ندارد) بوسيله دانشجويان در كلاس تحليل محتوا مورد بررسي قرار گرفت. رده هاي مورد بررسي مقاله، همچون مقدمه، طرح مسئله و سئوالات تحقيق و غيره، تقريبا بتمامي در تقريبا همه مقالات و به شكلي تقريبا همگون، هم در سطح موضوعي و هم در سطح بياني، مورد استفاده قرار گرفته بودند(مگر مقالات نظري - يا كيفي همچون مقاله اي درباره نقش استعاره در ترسيم تصوير دشمن). اما با مراجعه به سه نشريه پژوهشي اصلي تحليل گفتمان به سردبيري خود ون دايك به نكته جالبي مي توان پي برد: مقالات منتشره در اين نشريات بر عكس نشريات پژوهشي در حوزه علوم اجتماعي و يا ارتباطات از رده هاي همگون و تكرار شونده مقاله نويسي (به مثابه عناوين مشابه ميان مقاله ايي) استفاده نكرده بودند. بررسي نشريات فوق نشان مي داد كه آنها خود نيز دستورالعمل هايي بسيار حداقلي براي تدوين مقالات ارسالي بيان داشته و ساختارهاي نحوي فوقاني مقالات ارسالي را همچون نقشه هايي دقيق و الزامي به ارسال كنندگان مقاله توضيح نمي دهند. چرايي اين مسئله را مي توان در ارتباط با رابطه متن و فرامتن توضيح داد:
    "هدف اصلي تحليل گفتمان توليد توصيفات نظامندي است از چگونگي استفاده از واحدهاي زباني كه ما آنها را گفتمان مي ناميم "(ون دايك 1988 الف، ص 24) كه اين توصيفات داراي دو بعد متني و فرامتني مي باشند. "ابعاد متني ناظر بر ساختارهاي گفتمان در سطوح مختلف توصيفي هستند. تحليل فرامتني اين توصيفات ساختاري را به مشخصه هاي properties گوناگون فرامتني همچون فرايندهاي بازنمايي ادراكي و فاكتورهاي اجتماعي ربط مي دهد"(همان ، ص 25). و بر روال همين رابطه متن و فر امتن است كه در مطالعات گفتمان اعتقاد بر آن است كه" مشخصه هاي فرامتن ارتباطي، مثل درجه رسميت موقعيت ارتباطي و ميزان آشنايي اعضا يك وضعيت ارتباطي،شكل رسمي يا غير رسمي" ساخت هاي گفتمان را تعيين خواهد كرد.(همان ، همانجا)
    بر اساس وجود چنين رابطه اي بين متن و فرامتن است كه مي توان پيروي از شكل هاي تكرار شونده مقاله نويسي و عدم پيروي از چنين شكل هايي را به محتواي علمي يا انتقادي مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي مقاله حاضر ربط داد..گفتمان علمي بدليل محتواي دقيق و اثبات گراي خود كه ريشه در قطعيت علمي دارد و همچنين بدليل باورهاي بنياديني همچون بكارگيري واژه ها و روش هاي همگون و تكرار پذير الزاما مجبور به استفاده از ساختارهاي نحوي دقيق و بسته اي مي باشد كه بدقت جايگاه اپيزودهاي متني و كاركرد آنها تعريف شده باشد. اما مطالعات انتقادي بدليل نسبي گرايي و تاكيد بر تفاوت و همچنين رد هرگونه قطعيت علمي از ساختارهاي نحوي باز و قابل انعطافي استفاده مي كند كه تنها بطور نسبي نقشه اي كلي براي ارائه مقالات پژوهشي ارائه ميدهند و تفاوت و ناهمگوني را مردود نمي دانند.
    ساختارهاي كلان نحوي دستورالعمل هاي "باز" يا "بسته" اي محسوب مي شوند كه گاه همچون دستور زبان بطور مشخص جايگاه قرار دادن اجزا متني به مثابه قطعات يا اپيزودهاي متني با كاركرد هاي مشخص تعيين مي كنند. در اينصورت آنها را مي توان ساختارهاي بسته نحوي محسوب داشت ولي گاه آنها تنها نقشه اي كلي براي قرار دادن اپيزودها يعني قطعات متني مختلف فراهم مي آورند و در اينصورت آنها را مي توان به گمان من ساختارهاي باز نحوي محسوب داشت.از آنجا كه شكل و محتوا در رابطه ايي تنگاتنگ قرار دارند، ساختارهاي باز و يا بسته متني در رابطه ايي تنگاتنگ با كاركردهاي اجتماعي يا فرهنگي و سياسي محتوا قرار دارد.به همين دليل مي توان قطعيت علمي را به ساخت هاي بسته مقاله نويسي و همچنين حضور تاليفي محقق در تحليل نهايي انتقادي را به گوناگوني شكلي و عدم پيروي آن از شكل هاي تعريف شده و تكرار شونده ربط داد.
    
    
     5-روش؛ چگونگي انجام تحقيق
    مقاله با استفاده از يك روش تركيبي از يك سو به شمارش سطحي ترين مشخصه هاي رده هاي نحوي و متني مي پردازد. گمان من بر آن است كه از طريق همين شمارش ساده قادر خواهيم بود تا به سئوال اصلي مقاله پاسخ دهيم.
    اما از سوي ديگر با بهره گيري از يك روش تحليل كيفي به بررسي حوزه هاي موضوعي و معنايي همين رده ها در يك مورد پژوهي اقدام مي كند.
    دلايل من براي استفاده از يك روش شمارشي بسيار ساده را بايد در در تعريف ون دايك از نحو فوقاني و مبحث فراساختارهاي متني جستجو كرد. ون دايك نحو فوقاني و فراساختارهاي متني را دقيقا در رابطه با پيروي از "رده ها و زير رده هاي مشخص" متني تعريف كرده بود.واز آنجا كه سئوال اصلي تحقيق به چرايي چنين مبحثي نپرداخته است بلكه وجود يا عدم وجود چنين ساختارهايي را در مقالات پژوهشي انتقادي مورد پرسش قرار داده است، من احساس مي كنم كه دليلي براي اجراي يك تحقيق پيچيده در حوزه نحو و ربط آن به حوزه ساختارهاي معنايي با توجه به عدم وجود هيچ گونه پشتيباني مالي يا تشكيلاتي وجود ندارد. با شمارش ساده رده ها و زير رده هاي متني نحوي ، وجود يا عدم وجود شكل همگون مقاله نويسي در مقالات انتقادي قابل پاسخ است. اما اين عمل در دو سطح متفاوت انجام خواهد گرفت:
    الف: ابتدا رده هاي مرسوم در مقاله نويسي علوم اجتماعي در مقالات موچود در پايگاه اطلاعاتي مقاله مورد شمارش و بررسي قرار خواهد گرفت
    ب: سپس براي آنكه نشان داده شود كه نه تنها رده هاي مرسوم بلكه هيچ نوع رده آلترناتيو ديگري نيز به طور هماهنگ در مقالات مورد نظر بكار نرفته است، تكرار رده ها در سطح همه عناوين مياني مورد استفاده مقاله هاي مورد شمارش قرار خواهد گرفت.
    دقيقا در همين رابطه سعي مي شود كمتر از واژگان تخصصي مرسوم در مطالعات گفتمان استفاده شود. اما از آنجا كه مقاله حاضر داراي ابعاد كيفي نيز مي باشد، بررسي تم هاي موضوعي مقالات در لايه هاي ساختاري و معنايي كلان، نياز به تحليل متن در لايه هاي عميق را الزامي مي سازد.
    در اين سطح از تحليل تنها به بررسي پراكندگي رده ها در عناوين مياني مقالات اقدام نخواهد شد بلكه تم هاي موضوعي در سطح ساختارهاي مياني متني و ساختارهاي كلان معنايي بررسي خواهد شد. اينكار از طريق اجراي يك مورد پژوهي كيفي در رابطه با تحليل حوزه هاي موضوعي مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي مقاله انجام خواهد شد. در اين سطح احتمالا استفاده از بعضي واژگان تخصصي گفتمان الزامي مي شود.اما سعي بر آن خواهد بود تا تنها در سطحي مقدماتي به واژگان مزبور اشاره شود.
    در بعد كيفي،به هنگام بررسي حوزه هاي موضوعي، مقاله چگونگي انجام اين مرحله را چنين بيان مي دارد:
    1.ابتدا رده هاي مرسوم مقاله نويسي، در مقالات يا كتب ون دايك بررسي مي شود تا بتوان با توجه به مشخصه هاي معنايي بدست آمده از كارهاي ون دايك بهمطالعهموضوعي همه متن حتي در صورت عدم بكارگيري رده ها در سطح فراساختارهاي مياني مقاله يعني عناوين رده ايي اقدام كرد.
    2. رده هاي مياني مقالات مورد بررسي با توجه به اين اصل تحليل خواهد شد كه هر مقاله تجربه متفاوتي از توصيف واحدهاي زباني براي بيان يك نقد اجتماعي يا توصيف كاركرد ساختارهاي نحوي در رابطه با ساختارهاي معنايي مي باشد كه به همين دليل نيز همگوني شكلي را در طول پايگاه اطلاعاتي مقاله نمي توان يافت. در اين سطح، مقاله عليرغم ميل باطني مجبور به استخدام واژگان تخصصي خواهد شد كه البته مي تواند باعث دلزدگي و شايد حتي سردرگمي بخشي از خوانندگان مقاله گردد.
    
     5-2 تعريف مقوله هارده ها و زير رده هاي متني
    رده هاي مورد بررسي تحقيق در ابعاد مختلفي از ساخت هاي كلان و خرد متني قرار دارند كه از جمله آنها مي توان به ابعاد اپيزوديك متني اشاره كرد. براي شناسايي اين رده ها، چندين شماره از نشريات علمي- پژوهشي دانشگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفت و تكرار شده ترين آنها به عنوان رده هاي تحقيق انتخاب گرديد. اين رده ها عبارت بودند از مقدمه، طرح مسئله، سئوالات تحقيق، اهداف تحقيق، فرضيه، روش، چارچوب نظري، سئوالات تحقيق و يافته ها، خلاصه و نتيجه گيري پاياني.
    براي تعريف هريك از رده هاي فوق، دو سطح خرد و كلان متني از يكديگر تفكيك شدند. در سطح خرد هر يك از رده هاي فوق از طريق بكارگيري واژه مربوطه در عنوان اپيزوديك مياني يا دروني مقالات "تعريف عملياتي" شدند. اما در سطح كلان، تحليل كيفي حوزه موضوعي تم هاي اپيزوديك بر اساس مباحث ون دايك مورد تعريفيمفهوميقرار گرفت كه به اين تعاريف در آغاز تحليل كيفي هر رده مورد بحث اقدام خواهد شد.
    اما همچنين عناوين مياني مقالات مورد بررسي به مثابه رده هاي فراساختاري نحوي در سطح بياني با توجه به محتواي معنايي آنها به شكلي كيفي تحليل خواهد شد تا نشان داده شود كه هر يك به فراخور مسئله ايي كه با آن روبرو بوده اند شكلي خاص را تجربه كرده اند.
    
    
    6- پايگاه اطلاعاتي مقاله
    پايگاه اطلاعاتي مقاله را مي توان به يك تيپ از نشرياتپژوهشي محدود كرد كه مقالات منتشره در آنها عمدتا نقدي كيفي از عمل اجتماعي يا ارتباطي غالب محسوب شود.
    اساسا گستره نظري مقاله مفهوم "تعميم پذيري آماري" را بيش از يك مفهومي ذهني صرف ارزيابي نمي كند ودليلي براي استفاده از نمونه اي آماري از جامعه يا پايگاه اطلاعاتي مورد نظر مقاله براي من وجود نداشت.عدم دسترسي به امكانات تحقيقاتي از جمله حمايت مالي و پرسنلي دليل اصلي براي اجتناب از يك تحقيق گسترده فرهنگي و تحليل متوني بسيار از پايگاهي گسترده ازنشريات پژوهشي مهم انتقادي و كيفي در سطح اول جهان بود.
    اما بنظر من انتخاب يك پايگاه اطلاعاتي كوچك كه از پنج شماره تشكيل مي شد از اهميت نتايج مقاله نخواهد كاست. چرا كه مقاله بر اين باور است كه مي توان يك مورد معرف را كه تمام يا عمده خصوصيات تيپ خود را در بر داشته باشد به شكلي هدفمند انتخاب و مورد تحليل قرار داد.
    تيپ مورد نظر را مي توان مقالات پژوهشي كيفي و انتقادي تعريف كرد كه "نقدي توصيفي از عمل اجتماعي يا رسانه ايي" را در دستور كار خود قرار داده باشند. و همانطور كه توضيح داده شد دقيقا در همين رابطه بود كه تمامي 19 مقاله مندرج در پنج شماره از نشريه "گفتمان و جامعه" به سردبيري ون دايك به عنوان مواردي انتخاب شد كه همه يا بخشي از ويژگي هاي متون مورد نظر مقاله را در بر داشته باشند. البته گرچه همه آنها به بررسي توصيفي گفتمان برخواسته بودند، شمار اندكي از آنان سويه ايي كاملا انتقادي را انتخاب كرده بودند.
    
    
    7-يافته ها
    يافته هاي مقاله ابتدا در رابطه با سئوال يك و سپس سئوال دو م و بالاخره در رابطه با سئوال كلي سوم به شكل يك مورد پژوهي كيفي ارائه خواهد شد كه حوزه موضوعي و معنايي رده هاي مختلف را در طول بعضي از موارد حاضر در پايگاه اطلاعاتي مقاله را تحليل خواهد كرد .
    
     7-1 يافته ها؛ سئوال اول مقاله
    رده هاي مرسوم مقاله نويسي در علوم اجتماعي، در سطح خرد، به ترتيب عبارت بودند از مقدمه، طرح مسئله، سئوالات تحقيق، اهداف تحقيق، فرضيه، روش، چارچوب نظري، يافته ها، خلاصه و نتيجه گيري پاياني كه يافته هاي كمي در سطح خرد به ترتيب و در رابطه با هر رده ارائه خواهد شد:
    
    7-1-1رده مقدمه
    در بعد تحليل كمي، بررسي رده هاي فراساختاري در سطح اپيزود هاي متني، از 19 مقاله چاپ شده در پنج نشريه "گفتمان و جامعه" در پايگاه اطلاعاتي مقاله، مي توان نتيجه گرفت كه 11 مقاله از رده مقدمه در سطح بيانيعناوين اپيزوديك بهره برده و 8 مقاله از چنين عنواني استفاده نمي كردند. منظور از سطح بياني نيز بكارگيري واژه مورد نظر به مثابه يك عنوان مياني در مقاله مي باشد. اين يافته را مي توان در دو بعد مختلف تحليل كرد:
    اين يافته (در سطح مشخصه هاي خرد متني) بروشني نشان از عدم تجويز فراساختارهاي نحوي بوسيله نشريه در سطح عنوان هاي داخلي مقاله مي باشد. چرا كه هشت مقاله كه از اين رده بياني در سطح عناوين داخلي مقاله استفاه نكرده بودند، منتشر شده و بدليل عدم استفاده از يك شكل نحوي تجويزي سختگيرانه و غير قابل انعطاف و بسته، مردود نشده و يا دچار اصلاحيه نگرديده بودند.
    اما از طرف ديگر بكارگيري اين رده در 11 مقاله، نشان از استفاده از ساختار نحوي - موضوعي مشخصي به نام مقدمه بوسيله عمده مقالات حاضر در پايگاه اطلاعاتي من دارد. اين بدان معنا است كه رده مقدمه با وظايفي خاص، شكلي مناسب از سوي عمده مقالات، براي ورود به مسئله تشخيص داده شده بود. به همين دليل عمده آنها به شكلي نسبتا همگون از آن استفاده كرده بودند. يعني رده مقدمه، جايگاه مناسبي است براي ورود به مسئله انتقادي يا توصيفي.
    
     7-1-2 رده طرح مسئله
    براي بررسي اين رده، ابتدا در سطح خرد، يعني در سطح بياني، واژه تركيبي "طرح مسئله" مورد جستجو قرار گرفت. نتيجه اين جستجو نشان از آن دارد كه نه تنها ون دايك در تحقيقات خود در سطح بياني از اين واژه تركيبي استفاده نمي كند بلكهعمده مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي مقاله نيز استفاده ايي از اين واژه نمي كنند. رده طرح مسئله، به مثابه رده اي الزامي در تحقيقات "علمي"- دانشگاهي، در مقاله هاي پژوهشي گفتمان، از جايگاه بياني چنداني در سطح عناوين يا فراساختارهاي اپيزوديك برخوردار نمي باشند. از19 مقاله تنها 2 مقاله از اين رده استفاده كرده بودند. رده "سئوال اصلي تحقيق" نيز به مثابه يك صورتبندي كلان متني و به مثابه شكلي كانكريتبراي طرح مسئله بوسيله عمده مقالات در پايگاه اطلاعاتي مورد استفاده قرار نگرفته بود.
    با توجه به چاپ دو مقاله ايي كه از اين رده در هر دو سطح كلان نحوي و معنايي بهره برده بودند، مي توان نتيجه گرفت كه نشريه "گفتمان و جامعه" فراساختارهاي خاصي را تجويز يا تحديد نمي كند؛ 17 مقاله چاپ شده از اين رده بهره نبرده ولي در دو مقاله اين رده قابل مشاهده بود. ولي همه آنها عليرغم تفاوت هاي كاملا مشهود موضوعي و نحوي، چاپ شده بودند.
    اما با توجه به عدم استفاده از اين رده بوسيله اكثريت غريب به اتفاق مقالات ميتوان نتيجه گرفت كه اين رده، از نظر محققان حاضر در پايگاه اطلاعاتي ما، رده مناسبي براي بكارگيري در مقالات توصيفي با سويه انتقادي ارزيابي نشده است. بكارگيري عنوان "طرح يا بيان مسئله" براي انجام يك تحقيق دانشگاهي در حوزه مطالعات گفتمان، نه تنها الزامي نيست بلكه باب هم نيست. زماني كه ون دايك به همراه بيش از 28 نويسنده مقالات پژوهشي از رده "طرح مسئله"، استفاده نمي كنند، حتما به دليل عدم اعتقاد بدين شكل طرح واره اي "كمي گرايانه اثباتي و علت يابانه" است. نبايد فراموش كرد كه ساختارهاي شكلي الزاما و هميشه محتوايي را در بر مي گيرند. به عبارت ديگر در تحليل گفتمان اين فقط "شكل"بيان مسئله نيست كه لحاظ نمي شود بلكه اين اجتناب نشان دهنده عدم اعتقاد به "طرح مسئله" به مثابه يك سازه تحقيقاتي براي "تحليل گفتمان" محسوب مي شود. از19 مقاله تنها 2 مقاله از اين رده استفاده كرده بودند.
    
     7-1-3 رده سئوالات تحقيق
    رده سئوالات تحقيق، به مثابه رده ايي كه از صورتبندي دقيقي استفاده و از يك زاويه شكلي بسته تر مي باشد، تنها در يك مقاله مشاهده شد و در 18 مقاله ديگر اين رده نه به مثابه "عنوان" و نه حتي به مثابه "تم موضوعي" قابل مشاهده نبود؛ اين نتيجه را نيز مي توان در راستاي تحليل رده قبلي چنين تحليل كرد كه نشريه "گفتمان و جامعه" فراساختارهاي خاصي را تجويز يا تحديد نمي كند، چرا كه تنها مقاله اي كه از رده سئوالا ت تحقيق استفاده كرده بود را نيز بدون هر اصلاحيه فراساختاري چاپ مي كند. اما عدم استفاده ون دايك از اين رده و همچنين عدم استفاده عمده مقالات در پايگاه اطلاعاتي من نشان از عدم تناسب اين رده با ذات انتقادي و توصيفي اين مقالات داشت. بنظر مي رسد كه نه تنها شكل سئوال ساختار نحوي مناسبي در تحقيقات توصيفي گفتمان كاوانه با سويه انتقادي نباشد بلكه اساسا سنخيت چنداني با تحليل گفتمان ندارد.
    
     7-1-4 رده اهداف تحقيق
    رده "اهداف تحقيق" به مثابه حوزه اي موضوعي پاي ثابت مقالات ثبت شده در پايگاه اطلاعاتي مقاله مي باشد. و تقريبا همه مقالات از اين رده از فراساختارهاي اپيزوديك حداقل در بعد موضوعي و بدون اشاره بياني استفاده كرده بودند. اما اين حوزه موضوعي در ذيل عناوين ميان مقاله اي "اهداف تحقيق " به مثابه فراساختارهاي اپيزوديك قابل رويت نمي باشند بلكه در ذيل رده "مقدمه" ارائه شده اند. اين در حالي است كه در سطح بياني واژه "اهداف" aims يا واژه تركيبي اهداف تحقيقهميشه در آغاز اين اپيزود مستقل در چارچوب رده مقدمه قابل مشاهده است كه در بسياري موارد از طريق طرح واره اشارتي "قلم سياه"، مورد تاكيد چشمي خواننده قرار گرفته است كه در بيشتر موارد با استفاده از راه كار شكلي پاراگراف جديد كاملا از ساير حوزه هاي موضوعي اپيزود مقدمه تفكيك شده است. اما در اينجا نيزنمي توان همگوني كاملي پيدا كرد. رويه نشريه "گفتمان و جامعه" نيز تاييد تفاوت هاي مشهود شكلي براي چاپ است. يعني همه كارهايي كه از اين رده فراساختاري بهره برده بودند تاييد شده ولي تنها مقاله ايي كه از اين رده استفاده نكرده بود، به قلم سوتيلو و ناستاسي درباره "گفتمان سياسي يك شهر كارگري"(شماره 2 از دوره دهم سال 1999 ، گفتمان و جامعه) نيز براي چاپ تاييد شد. اين مقاله با آنكه بدليل ماهيت تبييني خود روش تحقيق مرسوم را با تفاوت هايي در تلفيق با بعضي جنبه هاي نظري در تحليل گفتمان مورد استفاده قرار داده بود، مورد تاييد قرار گرفت و استفاده از بسياري از رده هاي مرسوم در مقاله نويسي علمي باعث حذف آن نشده بود. يك نشريه با تفكرات انتقادي كه از تكرار پذيري و اثبات پذيري فاصله گرفته است، با انتخاب شيوه اي باز در ارزيابي مقالات ، رده هاي بسته شكلي و محتواي موضوعي مناسب اين رده ها را اساس انتخاب خود قرار نمي دهد.
    
     7-1-5 رده فرضيه
    همين مسئله دقيقا در رابطه با رده "فرضيه" در سطح فراساختاري صدق مي كند. واژه فرضيه به مثابه يك فراساختار اپيزوديك يا عنوان مياني در مقالات مورد بررسي در سطح بياني قابل مشاهده نبود(پانويس- اشاره به اين مسئله بسيار با اهميت است كه غيبت حوزه موضوعي "انتظارات تحقيق" تحت تاثير گسترش انديشه هاي غير اثباتي افزايش قابل ملا حظه اي يافته است ، آنگاه كه من دانشجو بودم، چنين نبود كه شد.) فرضيه نويسي اثباتي از صورتبندي نحوي دقيقي استفاده مي كند و كاركرد هاي آن عمدتا در رابطه با تحقيقات اثباتي معنا دار خواهد بود. با اينحال تم موضوعي فرضيه حتي به شكلي باز تنها در رابطه با يك مقالهارائه شده است.در تحليل گفتمان اولين مرحله از تحقيق با "شناسايي" مسئله يعني "وضعيت ارتباطي مبهم يا بحراني" آغاز مي شود كه در گزارش تحقيق يا مقاله پژوهشي بصورت توصيفي از "وضعيت " ارائه مي شود. اما بررسي وضعيت باعث مي شود تا ذهن محقق به گمانه زني مشغول شود كه اين گمانه ها مي توانند انتظاراتي را درباره نتايج تحقيق در او تقويت سازد. در تحقيق كيفي "فرض تحقيق" را نم يتوان فراي "گمانه هاي منطقي" (گمانه منطقي البتنه در آخرين تحليل تنها داراي دو بار "فالس" يا غلط و درست يا true"" است) ذهن محقق درباره نتايج مورد انتظار محسوب داشت.
    
     7-1-6 رده روش
    رده "روش" به مثابه يك فراساختار بياني در سطح عناوين مياني مقاله در شش مقاله قابل مشاهده بود و در 13 مورد استفاده نشده بود. با اين حال همه مقالات از يك زاويه موضوعي به توضيح روش در اندازه هاي مختلف اقدام كرده بودند(بدون استخدام اين رده در سطح بياني) البته اين توضيحات را نبايد دقيقا با اشكال بياني مرسوم در علوم اجتماعي هم سطح محسوب داشت. در ضمن همچون مقالات ايراني يك دوره كامل از مباني روش تحقيق در مطالعات گفتمان ارائه نشده بود، بلكه عمدتا اين بخش بطور كانكريت به "چگونگي انجام" يك تحقيق مشخص اختصاص يافته بود.
    
     7-1-7 رده چارچوب نظري
    جاي خالي چارچوب نظري يكي ديگر از رده هاي مرسوم مقاله نويسي علمي در سطح بياني در مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي كاملا مشهود بود. از 19 مقاله تنها دو مقاله از اين رده در سطح بياني استفاده كرده بودند. اين دو مقاله عبارت بودند از
    
    
    الف : شماره 1، دوره 9 ، 1998.
    The Ideological remaping of semantic roles in totalitarian discourse ، or، how to paint white hgt: roses red.ترسيم مجدد نقش هاي معنايي در گفتمان اقتدار گرايانه ، يا، چگونه رزهاي سفيد را قرمز رنگ كنيم
    
    
     ب: شماره 4، دوره 10، سال 1999
    
    An Ideological ،Cultural، Analysis of Political Slogans in Cummunist China
     يك تحليل ايدئولوژيك و فرهنگي از شعارهاي سياسي در چين كمونيست
    البته در سطح موضوعي بدون اشاره بياني، بحث نظري و توضيح مفاهيم اصلي از رده هاي ثابت موضوعي در پايگاه اطلاعاتي مقاله بود كه البته در ذيل رده چارچوب نظري قرار داده نشده بود. چاپ دو مقاله ايي كه از اين رده بهره برده ، در كنار 17 مقاله ايي كه از اين رده در سطح بياني استفاده نكرده بودند علاوه بر نشان دادن تفاوت هاي اشكار كيفي در پردازش مباحث نظري ازيك مقاله تا مقاله ديگر، نشان از عدم پيروي نشريه گفتمان و جامعه به مثابه يك نشريه پژوهشي در حوزه گفتمان انتقادي از ساختارهاي بسته نحوي و عدم تجويز يك فرمات مقاله نويسي از سوي اين نشريه دارد.
    
     7-1-8 رده يافته ها
    يكي ديگر از رده هاي مرسوم در مقاله نويسي "يافته ها" مي باشد كه تنها بوسيله يكي از مقالات در پايگاه اطلاعاتي مورد استفاده قرار گرفته بود:
    
    Wininig the Battle in Private Discourse: Rhetorical-logical operations in storytelling
     پيروزي در نبرد گفتمان خصوصي: راهكارهاي اقناعي - منطقي در داستان پردازي
    . عدم بكارگيري اين رده و يا رده هاي متشابه در عمده مقالات حاضر در پايگاه اطلاعاتي مقاله، نشان از بكارگيري رده هاي متفاوتي در رابطه با ارائه يافته هاي تحليلي مقالات در حوزه تحليل گفتمان دارد. اين يافته همچنين نشان از عدم بكارگيري يك سياست تجويزي مقاله نويسي از سوي نشريه گفتمان و جامعه دارد.
    
     7-1-9 رده خلاصه
    رده خلاصه كه البته در مقالات مرسوم نيز حضور بسيار پر رنگي ندارد، بوسيله هيچ يك از موارد حاضر در پايگاه اطلاعاتي استفاده نشده بود.
    
     7-1-10 رده نتيجه گيري
    اين رده در كنار مقدمه يكياز متداولترين رده هاي مورد استفاده پايگاه اطلاعاتي مقاله حاضر بود. از 19 مقاله در پايگاه اطلاعاتي، 10 مقاله از اين رده در سطح بياني استفاده كرده بود. ساير مقالات نيز البته به نوعي از اين رده تنها در سطح موضوعي استفاده كرده بودند. چاپ همه مقالاتي كه از اين رده استفاده بياني كرده يا استفاده نكرده بودند نيز نشان مي دهد كه نشريه گفتمان و فرهنگ تنها شكل هاي تجويزي خاصي را مناسب مقاله نويسي پژوهشي محسوب نداشته.
    
     7-1-11تحليل يافته ها؛سئوال اول:
    درجه پراكندگي مفهومي و شكلي عناوين مياني مقالات به مثابه رده هاي اپيزوديك مقاله آنقدر زياد است كه امكان ترسيم هيچ جدول معنا داري وجود ندارد. خالي ماندن بسياري از خانه هاي جدول نشان از عدم استفاده از شكل مرسوم مقاله نويسي در پايگاه اطلاعاتي مقاله دارد كه اين مي تواند نشان از عدم بكارگيري اين شيوه ها در تحليل گفتمان داشته باشد. اين پراكندگي مي تواند نشان دهنده عدم استفاده از شيوه هاي تكرار شده و همگون و بسته مقاله نويسي باشدولي براي بيان چنين تحليلي مقاله ابتدا بايد تكرار رده هاي آلترناتيو فرضي را نيز در سطح مقالات مورد جستجو قرار دهد.
    
     7-2 سئوال دوم؛ رده هاي آلترناتيو
    براي بررسي سئوال دوم همانطور كه در بخش روش و چگونگي انجام تحقيق بيان شد، همه عناوين مياني در مقالات موجود در پايگاه اطلاعاتي كدگزاري مي شوند تا تكرار رده هاي فراساختاري در طول مقالات حاضر در پايگاه اطلاعاتي بررسي شود و پيروي يا عدم پيروي آنها از رده هاي تكرار شده ولي آلترناتيو مشخص شود.
    در طول 19 مقاله حاضر در پايگاه اطلاعاتي، كلا 136 عنوان ميان مقاله ايي بكار رفته بود. از اين تعداد تنها 41 عنوان تكرار شده بود. به عبارت ساده تر تمركز عمده عناوين ميان مقاله ايي در رده ":ساير" و عدم همخواني آنها با يكديگر، بدليل عدم تكرار،نشان از بكارگيري شيوه هاي مقاله نويسي باز، بدون پيروي از قوانين لازم الاجراي تجويزي در حوزه تحليل گفتمان است.
    
     7-3 سئوال سوم؛ مورد پژوهي
    در پاسخ به سئوال دوم تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه مقالات حاضر در پايگاه اطلاعاتي نه تنها از رده هاي مرسوم مقاله نويسي بطور همگون و يكپارچه استفاده نمي كنند بلكه آنها از رده هاي آلترناتيو ديگري نيز بهره نمي برند. براي بررسي كيفي اين مسئله از طريق بررسي موضوعي عناوين مياني مقالات، شماره 4 از دوره 10 در اكتبر 1999 را بطور كاملا اتفاقي انتخاب ميكنم. اولين مقاله بچاپ رسيده در اين شماره "كاركردهاي اطلاعاتي و تعاملي شعارها و مثال ها در گفتمان يك گروه هواداري" نام دارد.
    اين مقاله نوشته خانم الن بارتون مي باشد و از عناوين ميان مقاله ايي زير به مثابه فراساختارهاي اپيزوديك در سطح بياني استفاده كرده است: "مقدمه"، "پس زمينه، داده ها، تعاريف، روش ها و چارچوب" "آموزش والدين به والدين و والد به والد"، "والدين كارشناس هستند و ما يكي از آنها هستيم"، "كاركرد تعاملي شعارها و ضرب المثل ها"، "آگاهي از قانون و كنترل تالار(سخنراني)"، "نتيجه گيري" و "ضميمه". نگاهي به اين رده ها نشان خواهد داد كه تنها رده مقدمه،"پس زمينه، داده ها، تعاريف، روش ها و چارچوب" ، نتيجه گيري و ضميمه، قابليت تكرار بوسيله ساير مقالات را دارد. حوزه هاي معنايي موضوعي همچون آموزش والدين به والدين يا والدين كارشناس هستند و مايكي از آنها هستيم، رده هاي معنايي و موضوعي هستند كه تنها قابليت ارائه در اين مقاله در اين تجربه پژوهشي را داشته و بكار مقاله ديگري نخواهند آمد( آنها رده هايي موضوعي را بيان مي دارند كه امكان تكرارشان در مقاله ايي ديگر تنها در صورتي ممكن است كه مسئله مورد بررسي مقالات دقيقا يكي باشد). اگر براي مقايسه يكي از شماره هاي يك نشريه علمي -پژوهشي ايراني(فصلنامه فرهنگ ارتباطات،دانشكده روانشناسي و علوم اجتماعي، دانشگاه ازاد واحد تهران مركز، سال اول شماره اول، بهار 1399) را بطور كاملا اتفاقي انتخاب كنيم با چنين رده هايي روبرو مي شويم:
     مقاله يك:مقدمه، طرح موضوع، بيان مسئله، ضرورت انجام تحقيق، اهداف تحقيق، سوالات تحقيق، فرضيه ها، معاني مختلف فرهنگ، رسانه، كنش متقابل فرهنگ و رسانه، چارچوب نظري، روش اجرايي، نمونه گيري، عنوان فرضيه اول پژوهش، .....جمع بندي . از مجموع اين عناوين ميان مقاله ايي تنها سه عنوان يعني "معاني مختلف فرهنگ"، "رسانه" و " كنش متقابل فرهنگ و رسانه" قابليت تكرار در مقاله ديگري را نداشتند چرا كه وابسته ايي از موضوع تحقيقي هستند و بقيه رده ها ، شكل هايي هستند كه در هر تحقيق و مقاله ايي مي توان البته با محتوايي "نسبتا متفاوت" آنها را پر كرد. مقاله بعدي در همين شماره از چنين عناوين مياني استفاده كرده است: "مقدمه"، "اهداف تحقيق"، "اهميت و ضرورت تحقيق"، "سئوال ها و فرضيات"، "مباني نظري تحقيق"، "پيشينه تحقيق"، "چارچوب نظري تحقيق"، "فرضيات تحقيق"، "روش تحقيق"، "تعريف مفهومي و عملياتي متغيرها"، "جامعه آماري، نمونه آماري و روش نمونه گيري"، "يافته هاي تحقيق"،"نتيجه گيري". يك بررسي اجمالي نشان خواهد داد كه بيش از هشت رده در هر دو مقاله متشابه بوده و تحليل متن مقالات نيز نشان مي دهد كه حوزه موضوعي هر يك به شكلي كليشه ايي با عنوان همخواني دارد. اين رده ها نه بطور مشخص در ر ابطه با موضوع مستقيم تحقيق بلكه در رابطه با اجراي شكل همگون مقاله نويسي بكار رفته اند و به همين دليل اين ميزان از رده ها يا همنام هستند يا مشابه.
    هر مقاله ايي از اين شماره از اين نشريه ، دقيقا بر همين منوال و شكل مقاله نويسي همراه با بيان اسمي و موضوعي رده هاي مرسوم مقاله نويسي علمي ندوين يافته است. براي مثال به مقاله سوم و چهارم اشاره مي كنم:مقدمه، بيان مسئله ، جامعه اماري، روش اندازه گيري، ابزار جمع اوري اطلاعات، پايايي و روايي پرسشنامه، تجزيه و تحليل جداول دو بعدي و يافته هاي استنباطي، نتيجه گيري و پيشنهادات. و مقاله چهارم همين شماره، مقدمه، اهداف تحقيق، اهميت موضوع، فرضيه هاي تحقيق، روش تحقيق، محدوديت ها و مشكلات تحقيق، متغيرهاي احقيق، شاخص هاي تحقيق، چارچوب نظري، نتيجه گيري و تجزيه و تحليل داده ها. و مقاله بعدي : مقدمه، مدل تحقيق، سوال تحقيق، هدف تحقيق، مساله اصلي تحقيق، فرضيات تحقيق، روش شناسي تحقيق، جامعه آماري، حجم نمونه و روش اندازه گيري، ابزار اندازه گيري، پايايي و روايي پرسشنامه، تجزيه و. تحليل داده ها، يافته هاي تحقيق، نتيجه گيري، نتيجه گيري كلي. اگر همه مقالات را نيز بررسي كنيم در سطح مقالات با تعداد بيشماري از رده هاي هم نام يا هم موضوع روبرو مي شويم كه بر اساس تجويزات مشخص درباره "فرمات و شكل مقاله" بكار رفته است و هر يك را مي توان اپيزودي محسوب داشت كه مطالب مشخصي را بطور روتين در خود جاي مي دهد. ...
    اما اگر به مقاله بعدي در همان نشريه گفتمان و جامعه در همان شماره يعني "يك تحليل ايدئولوژيك و فرهنگي از شعارهاي سياسي در چين كمونيست" بازگرديم با چنين عناوين ميان مقاله ايي روبرو خواهيم شد: چارچوب نظري، شعارهاي سياسي چيني ها: يك تحليل فرهنگي- عقيدتي، نتيجه گيري و پس زمينه. البته بعضي رده ها شامل زير رده نيز مي باشند. اما بجز چارچوب نظري، و شايد "نتيجه گيري و معاني ضمني"،هيچ يك از رده ها و يا زير رده هاي مقاله، قابليت تكرار به شكلي همگون در مقاله ديگري را ندارد. اگر دو مقاله اول و دوم با يكديگر مقايسه شوند، خواهيم ديد كه در يكي از واژه چارچوب نظري و در ديگري از واژه هاي "پس زمينه : داده ها، تعاريف، روش ها و چارچوب" براي اشاره به يك حوزه موضوعي نسبتا مشابه استفاده شده است ولي از عناوين همگون بهره گرفته نشده است. و يا يكي تنها از واژه نتيجه گيري و ديگري از واژه هاي نتيجه گيري و معاني ضمني استفاده كرده است. البته بررسي متون نشان مي دهد كه تفاوت در عناوين اتفاقا انعكاسي است از تفاوت هاي مشهود معنايي و موضوعي بين همين رده هاي ظاهرا مشابه . يعني شيوه بيان و چگونگي ارائه بحث نظري دو مقاله كاملا متفاوت مي باشند. مقاله سوم از همين شماره به نام "پيروزي در گفتمان خصوصي، راهكارهاي اقناعي و منطقي در داستان پردازي" نيز از رده هاي كاملا متفاوت ديگري استفاده مي كند: "پس زمينه"، "بحث" ، "تعصب" ، "ماريا" ، "فرناندو" ، "تائيد شكل" "كنش و نظم اجتماعي" و بالاخره نتيجه گيري. نه تنها مقاله سوم از رده هاي كاملا متفاوتي استفاده كرده است بلكه ساختارهاي ارائه مقاله نيز كاملا متفاوت بوده و نحوه موضوع پردازي آنها نيز هيچ سنخيتي با هم ندارد. آنچه در اين سه مقاله با يكديگر متشابه است، "يگانگي" رده ها و ربط آنها به موضوع و مسئله مورد بررسي مقاله است و نه به مثلا "الزامات رعايت شكلي همگون در مقالات پژوهشي گفتمان كاوانه". به عبارت ساده تر اين مقالات از شكل هاي ساختاري متشابه و همگوني با رده ها و عناوين تقريبا مشابه و از پيش تعريف شده ايي در رابطه با مثلا "شيوه مقاله نويسي علمي" استفاده نمي كنند، بلكه با توجه به موضوع تحقيق خود از بافت و شكلي متفاوت استفاده مي كنند كه به بهترين وضعي با محتواي موضوعي مقالات آنها همخواني داشته باشد. به عبارت ديگر رده ايي همچون "تعصب" يا "ماريا" و غيره، بيش از آنكه در رابطه با الزامات شكلي مقاله نويسي (همچون فرض يا روش و غيره) باشد در رابطه با بحث و موضوع مورد تحقيق مشخص مقاله به مثابه يك تجربه غير قابل تكرار قرار مي گيرد. البته هر سه مقاله براي مثال از رده موضوعي مقدمه بدون اشاره مستقيم به آن در سطح بياني، استفاده كرده اند. اين البته حداقل در حوزه موضوعي و بدون نام بردن از چنين عنواني در همه مقالات به اشكالي نسبتا متفاوت قابل مشاهده است كه براي بررسي تفاوت هاي آنها در پردازش محتوايي اين رده موضوعي، اجازه دهيد تا به ون دايك رجوع كنيم تا تعريفي از اين رده و كاركردهاي محتوايي آنكه شامل مباحثي چون تشخيص مسئله، توصيف وضعيت بحراني ارتباطي يا اجتماعي و بيان اهداف مي باشد، به مثابه خط كشي براي تحليل ساير مقالات، بدست آوريم. كار ون دايك درباره پوشش خبري تخليه متصرفين خانه هاي خالي بوسيله پليس در آمستردام چنين آغاز مي شود:
    
    
     "مقدمه
    اين فصل يك مورد پژوهشي درباره پوشش خبري اسكواترها را ارائه مي كند. تحليلي از برداشت نشريات محلي و ملي درباره عمليات پليس بر عليه گروهي از اسكواترها كه ساختماني در مركز آمستردام را قصب كرده بودند و تظاهرات و شلوغي هايي ناشي از آن عمليات تخليه ارائه خواهد شد. در 1970 قصب ساختمان هاي خالي در هلند و ساير كشورهايي كه با مسئله اسكان جدي روبرو بودند شدت يافت. اين مطالعه چندين هدف دارد. ما مي خواهيم بدانيم كه اولا چگونه رسانه هاي خبري چنين شكل نويني از عمل اجتماعي را پردازش مي كنند. دوما، تصرف خانه ها عمدتا بوسيله جوانان انجام مي پذيرد. ما مي خواهيم بدانيم كه نشريات اين را چگونه با ساير اشكال اعتراض جوانان ربط مي دهند. سوما، اعمال خشونت بار پليس اين مسئله را مطرح مي سازد كه رسانه ها چگونه با مفهوم قانون و نظم در چارچوب رفتارهاي با انگيزه هاي اجتماعي ولي غير قانوني برخورد مي كنند. چهارما، تظاهرات و نافرماني اجتماعي Social disturbances "قيام گونه" از مطالب مورد توجه رسانه هاي خبري مي باشند و ما مي خواهيم درون نگري كيفيتري از توجه نشريات به چنين اشكالي از نافرماني اجتماعي كسب كنيم. در نهايت، حتي در آمستردام، قصب خانه هاي خالي تا حدي جنجال برانگيز مي باشد ، پس ما بايد انتظار داشته باشيم تا رويدادهايي مشابه از زاويه ديدگاه هاي مختلفي با ارزشيابي هاي متفاوت صريح و ضمني متفاوتي توصيف شود. بدين معنا كه پوشش خبري يك رويداد تصرف گرايانه نمونه مناسبي براي بررسي ايدئولوژي هاي اجتماعي متفاوت و تبلور بياني آنها در پوشش نشريات از خبر هاي داخلي مي باشد.
    اما از آنجا كه هر كدام از اهداف تحليلي فوق فراي وظايف اين كتاب مي باشند ، ما مطالعه خود را بر چگونگي پوشش خبري يك رويداد- دو مرحله ايي متمركز مي سازيم : تخليه متصرفان بوسيله پليس و تظاهرات و ناآرامي هاي مترتب در بافت هاي مركزي شهر آمستردام. اما همچون ساير مورد پژوهي هاي ارائه شده در اين كتاب تحليل ما از دو بعد نسبتا گسترده كمي و كيفي برخوردار است، كه مطالب مختلف، معاني خرد، سبك و راه كارهاي اقناعي خبري را بررسي خواهد كرد".(ون دايك، 1988ب،256)
    ون دايك در آغاز تحقيقات يا مقالات تحقيقي خود از "گونه اي خاص" از مقدمه استفاده مي برد، گاه با استفاده از واژه مقدمه به مثابه يك فراساختار نحوي يعني يك عنوان مياني، اين اپيزود متني را مورد اشارت بياني قرار داده و البته گاه نيز او از نام "مقدمه" به مثابه يك "عنوان مياني" با كاركرد اشارتي، استفاده نمي كند. اين آغاز را مي توان نوعي "مقدمه مفهومي" ناميد. اصلي ترين كاركرد معنايي اين مقدمه را مي توان بيان "اهميت تحقيق" محسوب داشت. اين مهم از طريق توضيح وضعيت نابهنجاري انجام مي شود كه نه تنها در حال وقوع مي باشد بلكه انتظار گسترش آن نيز هر لحظه بيشتر مي شود. البته اين مقدمه بخشي از كاركرد "تشخيص مسئله" را نيز بر عهده دارد. بدون انكه ون دايك واژه " مسئله" را بيان كند. ون دايك از طريق توضيح سه رويداد قوميتي، "مسئله تحقيق" را تشخيص و تبلور معنايي آن را در ذهن مخاطب مبتني بر تشخيص مسئله مورد بحث مقاله هدف قرار مي دهد. به عبارت ساده تر مقدمه از طريق بيان توصيفي وضعيت به شكلي روشن ولي خلاصه ، مسئله را تشخيص و اهميت تحقيق را بيان مي كند. يعني "بيان توصيفي وضعيت" در مقدمه عمدتا در رابطه با اهميت و تشخيص مسئله تحقيق قرار مي گيرد.
    اين سه "رويداد هاي قوميتي" عبارت بوندند از "رويداد قوميتي1: مهاجرت پناهندگان"، و "رويداد قوميتي 2: تضاهرات خشونت آميز در بريتانياي كبير" و بالاخره "رويداد قوميتي 3: مسئله سلمان رشدي". او در هيچ يك از اين صفحات مطلبي مگر اطلاعات زمينه اي در باره مناسبت هاي قوميتي مطرح نمي سازد. آنچه در اين صفحات ارائه مي شود را مي توان "توضيح وضعيت بحراني" محسوب داشت كه اساسا باعث انجام تحقيق شده است. اجازه دهيد تا به مقاله اي ديگر از پايگاه پنج شماره اي مقاله مراجعه شود:
    "1. مقدمه يك مشخصه متمايز زندگي در جوامع مدرن وابستگي ما به توانايي براي تعامل و كار با افرادي از پس زمينه هاي متفاوت اجتماعي و زباني است ....مطالعه نزديك تعامل روزمره مي تواند نشان دهنده بدفهمي هاي حاصل از سبك هاي مختلف گفتمان مي باشد، چگونه تعصب و نابرابري از طريق گفتگو بازتوليد شده و چگونه تفاوت هاي هويتي قابل بحث ميانجيگرانه در بين مشاركت كنندگان در يك گفتگو مي باشد".(استوارت تانوك، 1999)
    اشاره به وضعيت بحراني، كاركرد تشخيص مسئله و اهميت بررسي آن را بر عهده دارد. در مقاله ديگري درهمين شماره نيز بارديگر چنين طرح واره كلي اما منعطفي قابل مشاهده است:
    
     "مقدمه نژاد پرستي نوين؛ در حاليكه(نژاد پرستي) هرگز از مركز گفتمان سياسي تاريخ نوين استراليا دور نشده است(ادامز،1997: آلموِز و جونز،1991،پيلگار، 1992)، مباحث نژادي بتازگي به عنوان موضوع مباحث مورد اختلاف نظر بين سياستمداران و مقامات قضايي بازگشتي داشته است. اين جنجال عمدتا به عنوان "مناظره نژادي" مورد اشاره رسانه هاي جهان و استراليا قرار گرفته است و روابط اجتماعي بشدت سياسي شده بين مردمان محلي (ابورژينها) و غير محلي كه اكثريت جمعيت را تشكيل مي دهند را به متن مباحث وارد كرده است. .......
    بر همين اساس، هدف مطالعه حاضر ماهيت يابي شكل هاي سخن و اقناع در مباحثات "درباره نژاد" در بين گروه هايي بود كه از بيشترين حساسيت به مبحث نژادي و گفتمان نژادي برخوردار بودند. بطور مشخص تر اهداف (تحليل)بررسي چگونگي سازمان يابي گفتارها درباره مردم ابورژيني و نژاد پرستي استراليايي ها و همچنين چگونگي ترسيم سازه اي مردم ابورژيني بوسيله مشاركت كنندگان در مباحث بود. مطالعه بر ان بود تا نه تنها مستندات معمولا قوي و مباني نظري "نژاد پرستي نوين" را بررسي كند بلكه بر چگونگي بكارگيري آني و لحظه ايي منابع گفتمانيresoursces Discoursive در حين بحث درباره مردم ابورژيني نيز تاكيد كند."(آگوستينوس،توفين،ريپلي،1999)
    تحليل محتواي لغوي و موضوعي همه مقالات پنج شماره از نشريه گفتمان و جامعه و همچنين تحقيقات در دسترس ون دايك و سايرين، دقيقا در انطباق با فرايند ياد شده مي باشد . تحليل من از طريق بررسي عميق مباحثي همچون نحوه صورتبندي و اپيزود هاي معنايي شكل دهنده موضوعات در رابطه با "مقدمه" نشان دهنده تحقق معنايي مفاهيم مهم پژوهشي مي باشد؛ تشخيص مسئله، توصيف وضعيت بحراني ارتباطي و بيان اهداف.
    همانطور كه توضيح داده شد، حداقل بخشي از وظايف "بيان مسئله" يعني "تشخيص مسئله" در مقدمه صورت مي پذيرد ولي سئوال اينجاست كه طرح مسئله چگونه در مقالات مورد بررسي انجام مي پذيرد: در اينجا با تفكيك دو مفهوم "تشخيص مسئله" از "بيان يا طرح مسئله" (دلاور، 1975، 61 ) به مثابه دو حوزه موضوعي پيوسته، با كاركردهاي متفاوت اما همچنان پيوسته، هر يك بطور جداگانه مورد جستجوي معنايي قرار خواهد گرفت.
    اگر مفهوم "طرح مسئله" را به دو مفهوم "تشخيص مسئله" و "بيان مسئله" تفكيك كنيم، آنگاه تحليل ما نشان خواهد داد كه از يك زاويه موضوعي، كاركردهاي "تشخيص مسئله" در عمده مقالات بدون بكارگيري اشارت بياني مستقيم از طريق توضيح وضعيت بحراني قابل مشاهده است. اما كاركردهاي مفهوم بيان مسئله حتي به شكل حداقلي بدون هرگونه اشارت بياني مستقيم و به شكلي تلويحي از يك زاويه موضوعي نيز در مقالات مورد مطالعه، قابل مشاهده نيست.
    بررسي دقيقتر اين دو رده در مقالات مزبور نشان مي دهد كه مقالات گفتمان در مقدمه تحقيق "مسئله را شناسايي" ولي بصورت "وضعيت بحراني" توصيف مي كنند و سپس با بكارگيري مفهوم "هدف تحقيق" هم در سطح بياني و هم در سطح موضوعي ، در حقيقت ، كاركردهاي "تشخيص مسئله" به مثابه بخشي از كاركردهاي مفهوم طرح مسئله در تحقيقات كمي را تحقق مي بخشند. (همچنين چگونگي انجام تحقيق، "دقيقا" ترسيم مي گردد) با اجتناب از "شكل بيان مسئله" ، شكلي مناسب، با محتوايي مناسب، براي اجراي تحليل گفتمان، در مقدمه تحقيق، بصورت "توصيف وضعيت بحراني" ارائه و سپس چگونگي انجام تحقيق، تحت لواي "اهداف" و "چگونگي انجام تحقيق" تواما يا بتفكيك، بيان مي شود. كه اين همه البته تنها بخشي از مقدمه را سامان مي دهد.
    براي بررسي دقيقتر"مسئلهء" "طرح مسئله"، يك شماره از نشريه پژوهشي "گفتمان و جامعه" بطور كاملا اتفاقي انتخاب شد(پانويس- نشريه از يك سرمقاله، 4 مقاله، يك جوابيه و همچنين يك معرفي كتاب بهره مي برد. در شماره 3 از فصل 9 در 1998، از چهار مقاله پژوهشي، در هيچ يك نه تنها واژه تركيبي "طرح مسئله" Statement of Problemاساسا استفاده نشده است، بلكه حتي واژه "مسئله" نيز در كل اين متون قابل مشاهده نبود. بسط پايگاه اطلاعاتي تحقيق به 7 شماره از نشريه پژوهشي "گفتمان و جامعه" نيز در نهايت نتيجه اي نداشت و تغييري در يافته ها ايجاد نكرد) در هيچ يك از مقالات اين شماره در هر دو سطح نحوي و معنايي - موضوعي "بيان مسئله" قابل شناسايي نبود بلكه تنها كاركرد متني "تشخيص مسئله" بدون هرگونه تفكيك بياني به شكل توضيح وضعيت بحراني كنش ارتباطي يا متني در مقدمه مشاهده مي شد. و تقريبا بلافاصله "هدف تحقيق" هم در سطح بياني و هم در سطح موضوعي، توضيح داده مي شد.
    جمع بندي مطالب ارائه شده در اين قسمت تنها مي تواند نشانگر آن باشد كه اين فقط عنوان شكلي بيان مسئله نيست كه لحاظ نمي شود بلكه اين اجتناب نشان دهنده عدم اعتقاد به "طرح مسئله" به مثابه يك سازه تحقيقاتي براي "تحليل گفتمان" محسوب مي شود. دليل اين امر نيز كاملا روشن است:
    "مفهوم مسئله يكي از واژه هايي است كه در علوم رفتاري داراي معناي نسبتا روشني است......مسئله به سئوال يا مشكلي اطلاق مي شود كه حداقل دو پاسخ ممكن براي آن وجود دارد، ولي مسلم نيست كه كدام پاسخ صحيح است".(علي دلاور، 1374،ص 61)
    مسلم اينجاست كه "علوم رفتاري" نسبت چنداني با مطالعات گفتمان نمي تواند داشته باشد، همانطور كه سازه هاي آن چه مفهومي و چه شكلي از جايگاهي در تحليل گفتمان برخوردار نمي باشند. بيان مسئله و سئوال اصلي تحقيق ، سازه اي شكلي در علوم رفتاري است با محتوايي دقيقا تعريف شده كه يك تكه بزرگ متني را در چنين تحقيقاتي شكل مي دهد:
    "مسئله يك جمله سوالي يا استفهامي است كه مي پرسد: چه رابطه اي بين دو يا چند متغير وجود دارد. پاسخ به اين سئوال فعاليت هاي پژوهشي را ممكن مي سازد" (علي دلاور، 1375، ص 58).
     از آنجا كه عمده تحقيقات كيفي را نمي توان به هيچ عنوان متهم به بررسي سازه اي به نام "متغير" كرد، به نظر مي رسد كه آن مقالات "كيفي" كه بخش بيان مسئله را بكار مي برند، عمدتا به شكلي "استعاره اي" آن را مورد استفاده قرار مي دهند تا با قالب "طرح واره اي" و تجويزي مقاله نويسي علمي -پژوهشي كه زير سايه سنگين علوم رفتاري قرار دارد و ربطي به منطق زير بنايي روش هاي كيفي ندارد، منطبق گردند. احتمالا از نظر علوم رفتاري، تحقيقات كيفي با خلط مبحث بين "تشخيص مسئله" و "بيان مسئله" از "طرح مسئله" به مثابه يك قطعه متني اپيزوديك، استفاده اي "بي معنا" مي كنند؛ طرح واره اي توخالي و بدون محتواي كاربردي.
    طرح واره سئوال نيز نمي تواند صورتبندي مناسبي براي تحقيقات كيفي محسوب شود. رده سئوالات تحقيق، به مثابه رده ايي كه از صورتبندي دقيقي استفاده و از يك زاويه شكلي كاملا "بسته" مي باشد، تنها در يك مقاله مشاهده شد و درساير مقالات، اين رده نه به مثابه "عنوان" و نه حتي به مثابه "تم موضوعي" قابل مشاهده نبود. تنها مقاله ايي كه در پايگاه اطلاعاتي اين نوشتار از سئوال تحقيق استفاده كرده بود، مقاله ايي بود به قلم سوتيلو و ناستاسي. اين مقاله به نام "گفتمان سياسي يك شهر كارگري" در شماره 2 از دوره دهم نشريه پژوهشي گفتمان و جامعه به سردبيري ون دايك در1999 بچاپ رسيد. چارچوب نظري مقاله به روشني از فركلاف برگرفته شده بود:
    "فركلاف يكي از موسسين CDA، گفتمان را بر پايه سه بعد اصلي مفهوم پردازي مي كند؛ متن، گفتمان به مثابه پراكسيس، و پراكسيس اجتماعي و فرهنگي. پراكسيس گفتمان شامل شيوه هايي مي گردد كه متن در مكان هاي مشخصي، بوسيله رسانه ها، دولت و نويسندگان نهادي توليد مي شود ، و همچنين شيوه هايي كه مخاطبان متن را دريافت مي كنند....پراكسيس اجتماعي و فرهنگي شامل وضعيت ها، نهادها و سطوح اجتماعي مختلفي مي گردد كه در آنها گفتمان رسانه ايي تجلي مي يابد"( سوتيلو و ناستاسي،1999)
    آنها بلافاصله توضيح مي دهند كه رويكرد مشخص تحقيق خود را بر اساس انتقاد "موريسون و لاو" به تحليل بالا- پائين متداول در تحقيقات گفتمان كاوانه سامان داده اند و از تحليل پايين - بالا استفاده كرده يعني به تحليل نامه هاي مخاطبان به سردبير پرداخته اند. روش مقاله از دو بعد كمي و كيفي استفاده و بيش از 123 نامه از سوي مخاطبان به يك نشريه محلي را مورد بررسي قرار داده بود. مقاله علاوه بر تحليل گسترده كيفي بر اساس مقوله هاي "از پيش تعريف شده"، از سه جدول مختلف براي ارائه نتايج "شمارش پر تكرار ترين واژگان" و مفاهيم استفاده كرده بود. اين مقاله از چنان نظام آماري پيچيده اي استفاده كرده بود كه تقريبا يك صفحه كامل از پيوست مقاله به توضيح مفاهيم و فرمول ها و تحليل هاي توصيفي و غير توصيفي آماري اختصاص يافته بود. نويسندگان براي توضيح افق تحليلي خود سه سئوال طرح كرده بودند؛
    
    1)چه مضامين و مباحثي بوسيله نامزدهاي انتخاباتي، منتقدينشان ، طرفدارانشان و خوانندگان -نويسندگان نامه در زمان انتخابات عمومي و هيئت رئيسه مدارس، طرح شده بود؟
    2) آيا نامه به سردبير بر اساس ادعاي كرس(1986) ميداني مياني را خلق مي كند يا سكويي براي تبليغات سياسي و حملات شخصي ايجاد كرده است؟
    3) آيا پرتكرار ترين مطالب نامه ها اشكال نوشتاري گفتگوهاي مردمي محسوب مي شود؟
    4)آيا مفاهيم جنسيتي و طبقاتي در نامه به سردبير در بلوفيلد مسكوت گذاشته شده است؟(( سوتيلو و ناستاسي،1999)
    
    همه يا حداقل بخشي از اين سئوالات بدليل استفاد ه از بعضي مقوله هاي غير قابل شمارش از يك زاويه كمي غير عملياتي يعني غير قابل انجام مي باشند. و اگر قابل انجام با آن مكانيسم ها بودند چر ا بايد از نام روش تحقيق كيفي استفاده كرد؟
    اين سئوالات از يك زاويه گفتماني نيز شكلي توخالي و بدون كاربرد است. چرا كه بخوبي و با دقت كامل افق پاسخ ها را نمي تواند محدود كند. سئوال همچون هر مبحث متني ديگري رابطه پيچيده اي است بين شكل و محتوا. از يك زاويه شكلي، سئوال يك صورتبندي مشخص دستوري است با كاركردهايي مشخص. ساختار نحوي سئوال تنها براي محدودكردن دايره مباحث ممكنه از سوي پاسخگو بوسيله طراح اين استراتژي متني بكار مي رود: شما در جواب "سينما نمياي" مسلما درجه تحصيلاتتان را مطرح نخواهيد كرد. چون اين تنها مي تواند دليل سينما نيامدن شما باشد! پاسخ شما قبل از بيان درجه تحصيلاتتان تنها مي توانست به دايره اي از نه، آري و "شايد بعدا" محدود شود.
    براي مثال سئوال يك كه در بالا آمد، تنها مي توانست به همراه تعا ريف عملياتي معنا داشته باشد.اما اگر سئوال به همراه تعاريف عملياتي مقولات با موفقيت بتواند افق پاسخ هاي ممكنه را محدود كند، چرا از روشي استفاده كنيم كه سعي مي كند اين افق ها را باز نگاه دارد و اگر چنين نمي كند چرا از صورتبندي سئوالي استفاده كنيم كه كاركردي مگر محدود كردن ندارد. فركلاف در " تحليل انتقادي گفتمان در عمل : تفسير، تبيين و جايگاه تحليل گر" البته تنها براي توضيح مفاهيم نظري سئوالات زير را مورد استفاده قرار مي دهد:
    "كلمات واجد كدام ارزش هاي تجربي هستند؟... آيا عباراتي وجود دارند كه دال بر حسن تعبير باشند؟
    ... جملات ساده چگونه بهم متصل شده اند؟از كدام كلمات ربطي منطقي استفاده شده است؟ متن واجد چه نوع ساخت هاي گسترده تري است؟ (فركلاف، مترجمين،1379،170-171)
    سئوالي چون "آيا عباراتي وجود دارند كه دال بر حسن تعبير باشند؟" بدليل آنكه حسن تعبير غير عملياتي است، "دردي از دردهاي كيفي" حل نخواهد كرد.چرا كه بايد پس از بررسي و تحليل مشخص هر عبارت، "حسن تعبير" از آنها را با دلايل مستدل تحليل كرد و در آن صورت چه نيازي به طرح اين سئوال بود؟ يا بايد پانلي تشكيل داد از "حسن تعبير شناسان مبرز" و همچون كمي كاران نتايج را "عيني " فرض كرد. اما البته پرسشي چون "جملات ساده چگونه بهم متصل شده اند" تعدد پاسخ ها را محدود مي كند و از يك زاويه منطقي "افقي" روشن فرا روي " يك پاسخ توصيفي " قرار مي دهد، چرا كه مقوله هاي آن تعريف شده وقابل شمارش است. اين سئوال پاسخ هاي محتمل را تا حد قابل قبولي محدود كرده است. جملات ساده تعريفي مشخص دارند كه معمولا تك بخشي مي باشند . فعل متصل كردن در سطح خرد نيز از تعريفي مشخص برخوردار است؛ اين فعل از طريق حروف ربط در انواعي چون علي، كاركردي و تاريخي، انجام مي شود. پس افق پاسخ هاي توصيفي تقريبا روشن است، گرچه هيچ علتي را از طريق اين سئوال نمي توان بررسي كرد و يا هيچ رابطه اي را نمي توان منظور چنين پرسشي محسوب داشت.
    اما سئوالات ساده و مشخص فركلاف تنها براي كمك به دانشجو و پيشبرد امر آموزش تدوين شده و مصرف تحليلي ندارد پس نمي توان او را بدليل غير شمارش بودن بعضي از مقولات متهم به استفاده از شكل هاي توخالي و يا بستن مكانيكي افق هاي تحليلي بوسيله سئوالات دقيق و عملياتي نمود. شايد به همين دليل ون دايك بجاي استفاده از طرح وازطرح واره سئوالي، "اهداف تحقيق" را مستقيما ارائه مي دهد:
    "ما نشان خواهيم داد كه تعريف غالب وضعيت مهاجرت حداقل در مراحل آغازين بوسيله مقامات تدوين شده و نشريات بدون هرگونه انتقادي آنرا قبول و منتشر ساختند تا مخالفت وسيعي دربين مردم بر عليه تاميل ها را نتيجه دهد" (ون دايك، 1988ب، 216)
    رده "اهداف تحقيق" به مثابه حوزه اي موضوعي پاي ثابت مقالات ثبت شده در پايگاه اطلاعاتي مقاله مي باشد. و تقريبا همه مقالات از اين رده از فراساختارهاي اپيزوديك حداقل در بعد موضوعي و بدون اشاره بياني استفاده كرده بودند. اما اين حوزه موضوعي در ذيل عناوين ميان مقاله اي "اهداف تحقيق " به مثابه فراساختارهاي اپيزوديك قابل رويت نمي باشند بلكه در ذيل رده "مقدمه" ارائه شده اند. اين در حالي است كه در سطح بياني واژه "اهداف" aims يا واژه تركيبي اهداف تحقيق هميشه در آغاز اين اپيزود مستقل در چارچوب رده مقدمه قابل مشاهده است كه در بسياري موارد از طريق طرح واره اشارتي "قلم سياه"، مورد تاكيد چشمي خواننده قرار گرفته است كه در بيشتر موارد با استفاده از راه كار شكلي پاراگراف جديد كاملا از ساير حوزه هاي موضوعي اپيزود مقدمه تفكيك شده است.
    تحليل كارهاي ون دايك و مقاله هاي حاضر در پايگاه اطلاعاتي مقاله نشان مي دهد كه بيان هدف، نه تنها افق و محدوده هاي يك تحقيق كيفي را تعيين مي كند، بلكه مفاهيم اصلي و چگونگي مطالعه اين مفاهيم و حدود چنين مطالعه ايي را نيز مشخص مي نمايد. در تحقيقات كيفي و مخصوصا در تحقيقاتي كه ماهيتي توصيفي دارند بجاي استفاده از اپيزودهاي متني همچون بيان مسئله، سئوال اصلي ، و سئوالات تحقيق و فرض، فرمات اهداف تحقيق در بخش مقدمه مورد استفاده قرار مي گيرد.
    اگر "هدف تحقيق" به شكل يك سئوال تحقيقاتي تنظيم ميشد نه تنها صورتنبدي آن بي معنا بود بلكه شكل نحوي غريب و بعد معنايي ابتري پيدا مي كرد و نمي توانست به مخاطب خود يعني دانشجويان و محققين حتي بطور نسبي مسيري را كه تحليل خواهد پيمود نشان دهد. به بيان هدف مقاله دبورا كامرون استاد دانشگاه استراتكلايد گلاسگو به نام "ورا سس گوجه فرنگي داريم؟: جنسيت، قدرت و گفتار-عمل ها Pragmatics" توجه كنيد، كه به عنوان مقاله اول در شماره 4 از دوره نهم گفتمان و جامعه چاپ شد :
    "هدف من ارائه يك شيوه تحليلي آلترناتيو مي باشد كه توانايي ارزيابي قدرت را نه به شكلي مكانيكي و ساده انگارانه بلكه از طريق ربط داده ها به تحليل گفتمان داشته باشد. در جهت اين مقصود الزامي تا در جزئيات بيشتري نشان داده شود چرا روش ها و رويكردهاي موجود كامل نمي باشند؛ اين مسير به نوبه خود مرا به بررسي مجدد بعضي مباحث نظري گسترده تر مجبور خواهد كرد؛ از جمله مبحث "فهم" و "بدفهمي" تا توانايي هاي بالقوه گفتار-عمل هاي زباني را در شرح مبحث قدرت و نابرابري نشان دهم، تا اهميت مفهوم پردازي تضاد در كنار سلطه و تفاوت در تفكر فمنيستي روشن شود."(دبورا كامرون، 1999)
    مقدمه مفهومي مقاله كه تحت عنوان سلطه و تفاوت چاپ شده است ابتدا به ترسيم وضعيت بحراني در نظريه هاي فمنيستي مي پردازد كه تنها از طريق يك دوباره نگري در روش ها و نظريه ها قابل حل است. آيا ميتوان طرح واره بهتري از "بيان هدف تحقيق" براي ارائه مسير و افق و محدوده هاي چنين تحقيقي يافت؟ و آيا مي توان حتي سئوالي كردن مسئله اين تحقيق را متصور شد؟ مفاهيم سنگين و پيچيده مورد بررسي چنين تحقيقاتي در چمبره طرح واره سئوال گونه بيان مسئله، در نطفه خفه مي شوند. سئوال شكلي توخالي و بي محتوا براي بيان چنين پيچيدگي هاي نظري - تجربي مي باشد. تحقيق كيفي مجبور است كه در شكل ارائه گزارش و يا طرح واره مقاله هاي پژوهشي خود نيز از تحقيقات كمي تا مي تواند فاصله گيرد و در غير اينصورت محتواي مقالات كيفي در زنداني به نام اشكال نامناسب براي ارائه گزارش تحقيقات كمي، بي محتوا و حتي ابتر و گاه بي مورد و شايد حتي "بي دليل" بنظر آيد كه هيچ مطرح نمي كند مگر كلي گويي هايي نظري كلي در غالب سئوالات غير قابل فهم و چارچوب هاي نظري خيلي خلاصه شده و سنگين كه ربطي به تجربه عملي گزارش نداشته و تنها مي تواند خواننده را به برتري انكار ناپذير تحقيقات تجربي كمي متقاعد سازد. محتواي متفاوت؛ اشكال متفاوت ارائه و بيان را الزامي مي سازد. براي مثال سيليا كيتزينگر و هانا فريتس پس از اشاره اي كوتاه به "وضعيت بحراني" مورد بررسي خود، كه بخشا كاركرد"تشخيص مسئله" را نيز بر عهده دارد، بلافاصله "هدف" مقاله را در آغاز پاراگرافي جديد چنين بيان مي كنند:
    "هدف اين مقاله نمايش ارزش تحليل گفتگو (CA ) (پستاس،1995؛هاچ بي & وفيت 1998) براي نظريه هاي فمنيستي ... با بررسي منابع موجود در رابطه با تحليل گفتگو.... نشان خواهيم داد كه يافته هاي تجربي تحليل گفتگو در باره امتناع پيچيده و ... با استفاده از پايگاه اطلاعاتي خود نشان خواهيم داد كه .. ...بحث ما مبتني بر تفاوت هاي جنسيتي در باره بيان و فهم امتناع نيست. بجاي تعريف تفاوت هاي جنسيتي در گفتگو، يا توضيح مشخصه هاي سبك هاي تعاملي زنانه و مردانه، ما به بررسي شيوه هاي گفتگوي زنان جوان درباره امتناع جنسي مي پردازيم. ما ادعا claim خواهيم كرد كه زنان و مردان از توانايي پيچيده اي مبني بر اظهار و فهم امتناع برخوردار هستند حتي زماني كه شامل واژه "نه" نيز نمي شود. ما همچنين نشان خواهيم داد كه ادعاي مردان مبني بر عدم "درك" امتناع براي توجيح منفعت طلبانه رفتارهاي خشن خود در راستاي مشخصه هاي فرهنگ تجويزي مي باشد." (كيتزينگر و فريتس، 1999)
    اگر در اهداف بيان شده در مقاله فوق دقت شود، به نوعي بخشي از كاركردهاي حداقلي "فرض" را مشاهده خواهيم كرد. البته مشاهده مي كنيد كه كاركردي مبني بر بيان حداقلي و تلويحي "سئوال اصلي و مسئله تحقيق" نيز قابل مشاهده است. اهداف تحقيق ارائه شده در متن بالا بخوبي مشخص كننده عمق و سطح توصيفات ساختاري مورد انتظار در بدنه تحقيق است. اما "اهداف يا مقاصد تحقيق" Aims، Purpose در تحليل گفتمان با آنكه از همان اهميتي برخوردار مي باشد كه بيان مسئله و سئوالات پژوهش در تحقيقات مرسوم كمي دارند، هرگز همانطور كه قابل مشاهده است افق هاي تحقيق را بطور كامل نمي بندد و هميشه دست محقق را براي تحليل عميق كنش اجتماعي يعني آنجا كه گفتگو ها ماديت مي يابد باز مي گذارد تا محقق فقط آن نبيند كه "قابل تعريفي قابل مشاهده و قابل شمارش " است. با آنكه حوزه تحقيق نيز تحديد شده يعني محقق مشخص كرده كه دقيقا خواهان تحليل چه مباحثي است اما سقف "مشاهده" به مثابه يك "كنش اجتماعي" به شكلي كامل و مكانيكي بسته نشده است؛
    " ما ادعا claim خواهيم كرد كه زنان و مردان از توانايي پيچيده اي مبني بر اظهار و فهم امتناع برخوردار هستند حتي زماني كه شامل واژه "نه" نيز نمي شود".
    اولا بكارگيري عبارت "ما ادعا مي كنيم"(البته نه مثابه يك شكل الزامي و دستورالعملي!) در اهداف تحقيق انتظارات تحقيق (يا همان فرض در تحقيق كمي) را در يك صورتبندي غير اثباتي قرار مي دهد كه به شكلي حداقلي و غير اثبات گرايانه بكار رفته است.يعني محقق به انتظار "اشارت امتناع به شكل كلامي و غير كلامي" و "درك امتناع از طرف مقابل به شكل كلامي يا غير كلامي است" هنگامي كه واژه" نه"در سطح بياني كنش اجتماعي قابل ضبط نبوده است. او مي خواهد چگونگي كنش اجتماعي دو نوجوان غريبه در يك شب جمعه را توصيف(پانويس - توجه داشته باشيد كه تحليل گفتمان در نهايت از نظر بسياري از "علي گرايان" يك تحقيق توصيفي بيش نيست. حتي اگر مثلا فركلاف ادعاي تبيين را نيز در تحليل گفتمان بيان داشته باشد. براي تحقيقاتي مورد پژوهانه كه قصد ورود به عرصه تبيين علي را ندارند ، توصيف مناسبات و ساختارهاي يك وضعيت بحراني، جايگاه ويژ ه اي دارد ولي از طريق عنواني با نام "بيان مسئله" و "سئوال اصلي تحقيق" انجام نمي شود و يا حتي از طريق فراساختار اپيزوديكي چون "سئوالات تحقيق" در سطح بياني، دقيقتر نمي شود، بلكه اين وظيفه در ذيل رده مقدمه و از طريق بيان اهداف تحقيق انجام مي شود.) كند تا نشان دهد كه چگونه بطور روزمره اشارات امتناعي باعث عدم افزايش سطح يك كنش اجتماعي به خصوصي مي شود و هر دو جنسيت مشاركت كننده در كنش اجتماعي بخوبي آن را درك مي كنند. محقق با دقت كامل در انتظار اين اشارات است بدون آنكه آنقدر مكانيكي شود كه نتواند ديگر ببيند؛ چون تعريف عملياتي امتناع در دادگاه ها تنها بيان " نه" اعلام شده است؛ آيا به روشني اعلام كردي كه خواهان افزايش سطح روابط نيستي؟ ايا واژه نه را وقتي او اقدامي در جهت افزايش سطح روابط انجام داد، بر زبان آوردي؟ پرونده مختومه.
    اما محقق اجتماعي براي آنكه پرونده كنش اجتماعي را مختومه نكند ، عمق گفتگوها و اشارات در كنش روزمره اين نوجوانان را هدف قرار مي دهد. اوخود را در سطح تعاريف عملياتي در سئوالات تحقيق زنداني نمي كند. يعني بدنبال بررسي آنچه بروشني و بدون هرگونه قضاوتي قابل ديدن و شنيدن و ضبط كردن باشد( يعني بيان روشن واژه نه)، نيست. او تعامل اجتماعي دائما در حال تغيير شكل نوجوانان و جوانان و غيره را در بند تعاريف عملياتي ساخته شده بوسيله مردان ميانسال در "حوزه رسمي" نگاه نمي دارد. اوبروشني مي داند بدنبال چيست اما افق هاي ديد خود را به عمق كنش نبسته است. اين مهم نمي تواند بر عهده صورتبندي دقيق اما عملياتي و سطحي سئوالات تحقيق و يا سئوالات گنگ و توخالي "كيفي و يا مفهومي" گذاشته شود بلكه به شكل اهداف تحقيق قابل بيان است.
    محقق انتقادي در اينجا براي نجات همتايان خود از چنبره تعاريف رسمي به عمق جامعه مي رود تا شيوه هاي بيان در عمل اجتماعي را مورد جستجو قرا ر دهد. او به كنشي اجتماعي كه تحت سيطره و تسلط مردان ميانسال تعريف شده نگاهي دوباره مي اندازد تا ناگفته ها را بشنود و ناپيدا را ببيند. او ياد مي گيرد تا در سياهي راه رود چرا كه مي داند وكلاي جوان در صحنه دادگاه ها نتايج تحقيقش را به تغيير راي هيئت منصفه تبديل خواهند كرد. او مي داند كه تحقيقش بخشي از كنش مبارزه جويانه زنان است براي امنيت و آرامش در يك زندگي آزاد. او مي داند كه تحقيق وي يك كنش انتقادي و مبارزه طلبانه است از سوي يك زن محقق براي نجات زندگي دختران. اما صورتبندي تحقيق او نيز نبايد در حصار شكل ارائه مرسوم در مقالات علمي ، كمي و رسمي بيهوده زنداني گردد.
    شايد به همين دلايل باشد كه عمده مقالات مورد تحليل در "مقدمه چند منظوره اي"، بخش اهداف تحقيق را از طريق طرح واره هاي اشارتي متني همچون قلم سياه و همچنين كاركردهاي اشارتي متني ديگري همچون آغاز در پاراگر اف تازه، اهميت مي بخشند تا اهداف تحقيق با كاركردهاي مختلفي از جمله انجام حداقل بخشي از كاركردهاي طرح مسئله، فرض و سئوالات تحقيق، جايگاهي مهم براي توصيف حوزه ها و افق ها و انتظارات بگشايد تا از شكلي مناسب براي توصيف افق هاي پيش روي تحقيقش بهره گيرد. نشريه "گفتمان و جامعه" همچون رده هاي قبلي با قبول همه مقالات با كيفيتي كه از اين شيوه استفاده كرده يا نكرده اند، مطالعات انتقادي را تنها بروي كليد داراني كه با شكل هاي تجويزي آشنايي كاملي دارند نمي گشايد، بلكه اين درها را باز نگاه داشته تا شكل به زنداني براي كيفيت تبديل نشود.
    با آنكه بسياري در چارچوب تحليل گفتمان از "فرض" به مثابه "انتظارات تحقيق" استفاده مي كنند، فرض تحقيق يكي ديگر از رده هايي است كه بدليل غير اثباتي بودن تحليل گفتمان كمتر در سطح مقالات تخصصي اين گرايش قابل مشاهده است. اما گاه در معنايي كاملا متفاوت از آنچه در تحقيقات كمي با آن روبرو هستيم، در پايگاه اطلاعاتي مقاله حاضر، بكار رفته بود. براي مثال خانم "روث ووداك" به همراه رودلف دي سيليا و مارتين ريسيگل در مقاله ايي به نام "سازه گفتماني هويت ملي" كه در گفتمان و جامعه شماره 10 ، دوره دوم ، آپريل 1999 چاپ شد، از رده اي به نام Basic Assumptions يا "مفروضات زيربنايي" يا "فرض زير بنايي" استفاده مي كند. در اينجا منظور مفروضات نظري غير اثباتي تحقيق است و اين واژه را نبايد با واژه "فرضيه تحقيق" يا "هايپوتسيس" اشتباه گرفت.
    براي آغاز بحث شايد بتوان تفكيكي بين فرضيه سازي مرسوم اثباتي و فرض هاي نظريو غير اثباتي فلسفي كه معمولا با نام "تز" Thesis از آن ياد مي شود، قائل شدون دايك در بخش چارچوب نظري تحقيق خود مبني بر نژاد پرستي در مطبوعات "فرضي" را در همان جملات آغازين اين بخش بدين شكل ارائه مي كند:
     "فرض اصلي كه راهنمايي اين تحقيق را بر عهده دارد بر آن است كه تعصبات و ايدئولوژي ها عمدتا از طريق اشكال مختلف گفتمان كسب و تائيد مي شوند، همچون گفتگو هاي اجتماعي كننده در خانواده، قوانين، كتب درسي، انتشارات دولتي، گفتمان دانشگاهي ، تبليغات و گزارشات خبري. و از آنجا كه بخش اعظمي از اين متون و گفتارها بوسيله نخبگان جامعه فرموله شده است و از آنجا كه نخبگان ابزارهاي بازتوليد نمادين را كنترل مي كنند همچنين فرض بر ان قرار گرفته است كه بازتوليد ايدئولوژ هاي نژاد پرستانه عمدتا بوسيله نخبگان پيش تدوين يافته وبنابراين آنها را مي توان منبع الهام و راهنمايي محسوب داشت. تحقيقات قبلي ما نشان دهنده اين نظريه بود كه يك كشور به نژاد پرستي نخبگان آن كشور خواهد بود".(وندايك1991،ص 6)
    دقت در جملات ون دايك مي تواند نشان دهنده سويه اثباتي تلويحي در جمله بندي وي باشد. فرضي كه در بالا آمده است قرار است تا بوسيله تحقيق عملي او "مستدل" گردد.اين دقيقا همان كاري بود كه خانم ووداك نيز "مرتكب" شده بود.اما در آخرين تحليل، منظور از "فرض"، يك مفروضه غير اثباتي است؛ يعني براي مثال ميتوان مفروض داشت كه خبر در سطخ متن و در مباحث سبكي از زبان بيطرفانه و مرسوم خبري استفاده ميكند(من اين اطلاعات را مفروض خود قرار مي دهم و از آن نقطه حركت خود را آغاز مي كنم). اما فرض ون دايك يك خصوصيت بسيار مهم دارد كه مي تواند آنرا به يك "تز" تبديل كند. ون دايك در حقيقت غايت تحليل خود را يعني آن جمع بندي نهايي كه قرار است به آن برسد را به شكل يك تز Thesis فلسفي بيان مي كند، چرا كه ون دايك ساختار فرضيه به مثابه نظريه را در ذهن داشته است. به همين دليل هم ون دايك فرض غير اثباتي خود را در اولين جملات بخش مربوط به چارچوب نظري در صفحه ششم كتاب نژاد پرستي در مطبوعات، بيان مي كند
    واژه روش دو گانگي خاصي در تحليل گفتمان ايجاد كرده است. با آنكه تنها شش مقاله از 19 مقاله مورد بررسي از روش به مثابه يك عنوان ميان مقاله ايي در سطح بياني استفاده كرده بودند،. ولي در اندازه و عمق متفاوت همه مقالات اشاره ايي هر چند بسيار كوتاه به مفاهيمي داشتند كه قابل دسته بندي معنايي در تم موضوعي "روش" مي باشند. البته توضيحات آنان را نبايد همچون مقالات ايراني تحليل گفتمان،يك دوره كامل از مباني روش تحقيق در مطالعات گفتمان، محسوب داشت، بلكه عمدتا اين بخش بطور مشخص به "چگونگي انجام" يك تحقيق مشخص اختصاص مي يابد. در ايران ما به هنگام بخث درباره روش تحليل گفتمان خلاصه جزوه مانندي درباره اصول تحليل گفتمان ارائه مي دهيم. يعني بجاي تشريح دقيق فرايند خاص تحليل گفتمان در تحليل اين متن خاص كه با آن روبرو هستيم، "توضيحات وسيع فلسفي" درباره روش كار ارائه مي شود، تا تحليل گفتمان به ضد آنچه ادعا دارد، تبديل گردد.
    تنها رده اي كه در كنار مقدمه جايگاهي نسبي در بيش از نيمي از مقالات داشت، رده نتيجه گيري بود. در تحليل گفتمان بدليل ماهيت توصيفي آن، نتيجه گيري در حقيقت خلاصه اي است منطقي از اصلي ترين يافته ها.كه از اصول خلاصه نويسي يعني بيان اصلي ترين اطلاعات چندين گزاره خرد در يك گزاره كلان استفاده مي كند. البته گاه مي تواند به شكل بحثي نظري جلوه گر شود درباره موضوعيت "مفروضه اصلي" تحقيق، با توجه به تحليل تجربي مقاله. در اينجا تحليل دالي است مبني بر " مستدل بودن" مفروضه اصلي كه ماهيتي نظري و غير اثباتي دارد و بصورت يك "تز" صورتبندي شده است.
    
    
    8- نتيجه گيري
    بعضي از كتب تدريس كننده روش كيفي، شيوه هاي بكار رفته در حوزه اي از اين دسته و رده از تحقيقات مثلا در مردم شناسي را كه بوسيله كاركردگرايان تدوين شده به همه آن تعميم مي دهند و باعث ايجاد بد فهمي مي شوند :
    "بخشي كه مقدمه ناميده مي شود، مساله و اهميت آنرا بيان كرده ، پرسش هاي تحقيق را مطرح مي سازد و طرح مطالعه را ارائه مي دهد. اين بخش به صورت خلاصه نوشته مي شود، ولي به گونه اي كه نظر خواننده را جلب كند و بيان كننده بخش هايي است كه در پي خواهند آمد. نخست مساله تحقيق مورد بحث و تحقيق مطرح مي شود و ارتباط آن با فعاليت هاي جاري ، سياست ها و تئوري نشان داده مي شود كه گوياي اهميت تحقيق است."(مارشال و راس من، پارسائيان و اعرابي، 1386،4-33)
    در گفتار فوق، نويسندگان نوعي همگوني غريب در رابطه با روش تحقيق كيفي به مثابه "يك پديده" و نه يك "رده از پديده ها" متصور مي شوند. بر اساس چنين نگرش "يكتا انگارانه ايي" از " رده اي از پديده ها"، آنها موفق به تبديل رده "روش هاي تحقيق كيفي" به " روش تحقيق كيفي" به مثابه "يكتايي تجميع يافته از اضداد" مي شوند. همين باعث دست يابي به نتايجي همگون درباره مثلا "بيان مسئله" و كاركردهاي آن در همه تحقيقات كيفي، در همه انواع آن رده، مي شود. حال آنكه اعضا يك رده، به مثابه يك سازه، تنها بدليل بعضي شباهت ها، در آن رده با يكديگر تجميع شده اند و اين نمي تواند به معناي شباهت ماهوي آنها در همه موارد محسوب گردد. نويسندگان بدون در نظر گرفتن اختلافات ماهوي و تناقضات عظيم "اعضا رده" در بسياري از مفاهيم ومفهوم پردازي هاي نظري، نوعي صلح ، نوعي همگوني، در همه بخش هاي دستگاه نظري اعضا رده با يكديگر، مفروض كرده اند. اما اين همگوني از موجوديتي در خارج از ذهن همگون كننده برخوردارنيست. براي مثال اصلي ترين گرايش تحليل گفتمان از بيان مسئله به مثابه يك قطعه بزرگ متني با كاركردهاي تعريف شده، بهره اي نمي برد و مفهومي به نام سئوالات تحقيق را در عمل بكار نمي بندد. تحليل گفتمان، بدلايل بعضي تعلقات و مشخصات، در رده تحقيقات كيفي، قرار داده شده است، ولي به هيچ عنوان از همگوني خاصي در همه موارد ساختاري با ساير گرايشاتي كه در اين رده قرار داده شده اند، برخوردار نيست. مارشال و راس من با انكار تناقضات اعضا رده ، روشي تجويزيخلق كرده اند كه تنها با واژه "بي معنا"، معنا پيدا مي كند.
    اصولا بايد چنين نتيجه گرفت كه در مقالات انتقادي و مخصوصا تحليل گفتمان، رده هاي مقاله نويسي خاصي را نمي توان به مثابه شكل تجويزي به همه "درس داد" بلكه اين مقالات از ساختارهاي كلان نحوي بازي استفاده مي كنند كه باعث مي شود تا مقالات مزبور از نظر شكلي به يكديگر شبيه نباشند. آنچه شكل مشخص نحوي يك مقاله را در سطح كلان تعيين مي كند محتواي مشخص مقاله است و نه پيروي از رده هاي مقاله نويسي تعريف شده و همگون و تكرار شونده. به همين دليل نيز نشرياتي همچون گفتمان و جامعه از تجويز يك شكل بسته مقاله نويسي به ارسال كنندگان ابا دارند.
    
    
     ليست منابع :
    
     الف: منابع فارسي زبان
    1. تحليل انتقادي گفتمان، نورمن فركلاف، گروه مترجمان، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، 1379
    2. روش تحقيق در علوم تربيتي، علي دلاور، 1377،
    
     ب: منابع انگليسي زبان
    1. Cameron Deborah:" Is there any ketchup ، Vera?": gender، power and pragmatics، 1998، In: Discourse and Society، Teun A Vandijk، V9، N4. 1998، Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    2. Kitzinger، C and Firth، H: "Just say no? The use of conversation analysis in developing a feminist perspective on sexual refusal.In: Discourse and Society، Teun A Van Dijk، V 10، N 3July 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    3. De Cillia، R. Reisigl and Wodak R: The discursive construction of national identities. In: Discourse and Society، Teun A Van Dijk، V 10 N 2 April 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    4. Barton،E.L، Informational and interactional functions of slogans and sayings in the discourse of a support group، In: Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 10، N 3 July 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    5. Sotilio and Nastasi، Political Discourse of a working class town، In: Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 10، N 3 July 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    6. Van Dijk،Teun،A. News as Discourse، 1988، Lawrence Erlbaum Associates، Publications، Hillsdale، NewJersey ،Hove and London.
    7. Van Dijk،Teun،News Analysis، 1988، Lawrence Erlbaum Associates، Publications، Hillsdale، NewJersey ، Hove and London.
    8. Van Dijk،Teun،A. Racism in the Press، 1991، Routledge Publications، London .
    
     پ: پايگاه اطلاعاتي
    1. Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 10، N 3 July 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    2. Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 10، N 10April 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    3. Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 9، N 4October 1998.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    4. Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 10، N 4October 1999.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
    5. Discourse and Society،Teun A Van Dijk، V 9، N 1January 1998.Sage Publication، London، Thousand Oaks، CA and New Delhi.
     

View: 562 - Print: 1 - Email: 1
اين مطلب را در سايت ماخذ آن ببينيد:
http://www.hamshahritraining.ir/news-3978.aspx





 

 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Teenager
متن مطالب شماره 91، 2018را در magiran بخوانيد.

 

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است