|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
مطبوعات ايران
مقالات و پژوهش ها
قوانين، کتب، آموزش
مطبوعات جهان



 
  magiran.com > اخبار و مطالب حوزه مطبوعات و رسانه
 

تنها سه نفر مانده ايمmagiran.com: تنها سه نفر مانده ايم
 
 

 شرق 13/5/84

تنها سه نفر مانده ايم

پويا لطفيان

سيگار سومش را كه خاموش مى كند براى گفت وگو تيتر مى زنم. حسين قندى، يكى از همان سه نفرى است كه در طول ديدارمان از آنها با لفظ «نسل ما» ياد مى كند. نسلى كه هنوز مدرس و روزنامه نگار است. قندى مى گويد: «نسل ما كه برود روزنامه نگارى در خلأ دنبال مى شود.»
•••
• با پديده روزنامه نگاران كم سواد چقدر موافقيد؟ منظورم از كم سوادى روزنامه نگاران، نبود خلاقيت در نگارش آنهاست.
اگر آموزش روزنامه نگارى را در ۷ يا ۸ سال اخير بررسى كنيم با حرف شما موافقم. به اين دليل كه روزنامه نگاران و خبرنگاران نسل جوان به صرف علاقه به اين كار وارد مى شوند نه به خاطر استعداد. مراكز آموزش عالى ما، هيچ گزينه اى براى معيارسنجى ندارند. آيا شخصى كه مى خواهد وارد دانشگاه شود و رشته روزنامه نگارى بخواند استعداد و توان اين كار را هم دارد؟ ما مى بينيم در همه جاى دنيا افراد خاصى مى توانند در رشته روزنامه نگارى تحصيل كنند. اولاً زبان آنها بايد بسيار قوى باشد. پايه و ركن نوشتن، تسلط بر ادبيات است. كار روزنامه نگارى، نوشتن است. اگر شخص، ادبيات را فرانگرفته باشد چگونه مى خواهد بنويسد؟ دوم اينكه تنها علاقه فرد را در نظر نمى گيرند بلكه از نظر روحى، روانى و جسمى، فرد را محك مى زنند. اما وقتى در ايران اين معيارها و ملاك ها وجود ندارند يكى از مهم ترين نقاط ضعف برنامه ريزى براى آموزش روزنامه نگارها، خودش را نشان مى دهد. به همين خاطر من با لفظ «كم سوادى» روزنامه نگاران و خبرنگاران جوان موافقم. البته كم سوادى آنها به اين دليل نيست كه فارسى را بلد نيستند بلكه براى اين است كه از نوشتن عاجزند. همه يك فرمول خاص را ياد گرفته اند و براساس همان فرمول، شروع به نوشتن مى كنند. اگر روزنامه ها را ورق بزنيد همه خبرها يك شكل است. خبر خبرگزارى ها، همه يك قالب دارد و هيچ تنوعى را نمى بينيد. من در كلاس ها به دانشجويانم مى گويم كه اگر در دوران دبيرستان، كتاب گلستان آزارتان مى داد، الان مى توانيد بخوانيد. من هر شب، گلستان مى خوانم، شاهنامه را ورق مى زنم و مثنوى را هم نگاه مى كنم. اينها كتاب هايى است كه روزنامه نگاران بايد بخوانند تا با لغت، سروكار پيدا كنند.
• وقتى صحبت از ادبيات و واژه مى كنيم نبايد از گذشته تحصيلى روزنامه نگاران در مدرسه غافل شويم. جايى كه ادبيات، درس مهمى به حساب نمى آيد فكر نمى كنيد مى توان آموزش روزنامه نگارى را در ميان دانش آموزان گسترش داد تا دانشجويان روزنامه نگارى ما باسوادتر باشند؟
سال ۳۸ و ۳۹ كه دبستان مى رفتم روزنامه ديوارى درست مى كرديم اما اساس كار همين بود كه ما دنبالش هستيم. حالا هم مى بينم كه در بعضى از مدارس، چنين فعاليت هايى به صورت پراكنده انجام مى شود. مى توان چنين طرح هايى را گسترش داد و فراگير كرد. يك زمانى اين رشته در شاخه كارودانش قرار داشت اما حذف شد. چرا؟ نفهميدم. شايد به دليل حساسيت اين شغل بود. يك تجربه جالب هم خودم داشتم. اولين سالى كه باشگاه خبرنگاران جوان تاسيس شده بود از دانشكده صداوسيما به من زنگ زدند. قرار شد يك دوره خبرنويسى براى دانشجويان آنها برگزار شود. از من خواستند تدريس كنم. جلسه اول كه وارد كلاس شدم، ۲۵ نفر بچه داخل كلاس نشسته بودند. فكر كردم با من شوخى كرده اند. اما باور نمى كنيد! جلسه سوم كه گذشت ۵ نفر نابغه پيدا كردم. آرزو مى كردم بعدها كه اين بچه ها وارد كار مى شوند زير دست آدمى باشند كه قدر آنها را بداند اما معلوم نشد چه شد.
• برگرديم به فضاى آموزش عالى. روشن است كه دانايى روزنامه نگاران جوان، نسبت مستقيمى با دانش و تجربه مدرسان روزنامه نگارى دارد. اگر بخواهيد مقايسه اى كنيد چه تفاوتى بين مدرسان گذشته و فعلى روزنامه نگارى مى بينيد؟
اساتيد من، همه روزنامه نگار بودند. صدرالدين الهى، دكتر معتمدنژاد، دكتر بديعى و دكتر بهزادى اساتيدى بودند كه كار روزنامه نگارى مى كردند. استاد محيط طباطبايى كه مى آمدند دانشگاه و تاريخ تحليلى مطبوعات را درس مى دادند، سال ها كار روزنامه نگارى كرده بودند. مجله «محيط» را درمى آوردند و در ضمن، مسلط بر تاريخ مطبوعات ايران بودند. مى توانم به اين افراد، استاد بگويم. اما الان كسانى در دانشگاه درس روزنامه نگارى مى دهند كه شايد يك بار هم از در روزنامه رد نشده اند.
• مدرسين فعلى روزنامه نگارى، شاگرد شما نبودند؟
بودند. بعضى ها به دلايلى به خارج از كشور رفتند و مدارك فوق ليسانس و دكترى گرفتند اما كار روزنامه نگارى نكردند. اما آن موقع كه دانشجوى من بودند و در كلاس خبرنويسى مى نشستند قاعده بر اين بود كه بروند و كار كنند. ببينيد! هدف از شكل گرفتن مدرسه مطبوعات و بعد از آن، دانشكده علوم ارتباطات در سال،۴۶ ايجاد پلى بود بين روزنامه كيهان و دانشگاه. اين كار انجام شد. سال ۵۰ كه به دانشگاه رفتم همزمان در روزنامه كيهان كار مى كردم. همه همين طور بودند. تئورى ها را در دانشگاه مى خوانديم و روزنامه كيهان، فضايى بود براى كسب تجربه. اما بعدها، نه تنها اين روند ادامه نيافت بلكه كسانى هم كه تدريس مى كنند، چنين فضايى را تجربه نكرده اند.
•شما تا چند سال پيش در دانشگاه علامه تدريس مى كرديد. برخى از هم نسلان شما هم در دانشگاه ها بودند. چه عاملى ارتباط نسل شما را با دانشگاه قطع كرده است؟
دانشگاه علامه، آنقدر دكتر و مهندس دارد كه نيازى به برگشتن ما نيست. متاسفانه مراكز آموزش عالى ما به نسل ما كه كار روزنامه نگارى كرده است احساس نياز نمى كند. به نظر من، شخصى كه ۳۰ سال كار روزنامه نگارى كرده و ۲۰ سال تدريس داشته است هنوز هم بايد مورد نياز باشد. اما اين گونه نيست. نگاه دانشگاه هاى ما، نگاهى روشن و اصلاح گر نسبت به روزنامه نگارى نيست. مثلاً دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامه، افتتاح شده است اما هيچ بازدهى ندارد. چرايش را نمى دانم. حداقل كارى كه دانشكده علوم ارتباطات مى تواند انجام دهد، ساختن پل ميان دانشگاه و تحريريه روزنامه هاست. بيايد و روزنامه اى منتشر كند. دانشگاه ها بايد بيايند در روزنامه ها و از ميان سردبيران و دبيران باشعور و باتوان، افرادى را براى تدريس انتخاب كنند. اما مى روند به دنبال كسى كه از كشور يوگسلاوى، مدرك ارتباطات گرفته است. به عقيده من برخى سياست ورزى ها، خط كشى هاى غيرحرفه اى به وجود آورده است. در دانشگاه آزاد، تهران و علامه، به ندرت به كسى برمى خوريد كه آموزش بدهد و كار مستمر روزنامه نگارى كرده باشد. البته ممكن است مدرسى ۱۰ مقاله به نشريه اى داده باشد اما من اين شخص را روزنامه نگار نمى دانم. دليل نمى شود همه دانشجويان قديمى خودم را روزنامه نگار بدانم.در سال هاى تدريسم در دانشگاه علامه، مباحث تئوريك را با تجربيات دوران خبرنگارى ام در كيهان، تطبيق مى دادم. تازه مى فهميدم كه همه چيز در قواعد تئوريك نمى گنجد. چرا؟ چون ذهنيت من و شما موثر در كار است. قديمى ها تئورى ها را نفى مى كردند و تجربه را مهم مى دانستند. درست است! اما علم هم به ما كمك خواهد كرد. البته يك شرط دارد. علم و عمل را بايد با هم تطبيق داد. مدرسانى كه الان در دانشگاه ها هستند، چون كار نكرده اند به پرسش هاى دانشجويان پاسخ دقيقى نمى دهند. دانشجوى فارغ التحصيل زمانى كه به فضاى روزنامه وارد مى شود با يك محيط كاملاً متفاوت روبه رو است. تازه مى فهمد كه وقتش را در دانشگاه تلف كرده است.
•وضعيت آموزش روزنامه نگاران در شهرستان ها چگونه است؟ يادم است سال هايى كه دانشجو بودم، دوره هاى آموزشى زيادى را در شهرستان ها برگزار مى كرديم.
در اين سال ها هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مدرسانى را براى تدريس در دوره هاى روزنامه نگارى به شهرستان ها مى فرستد. ۴۸ ساعت، ۸۰ هزار تومان. به شعور من برمى خورد. البته عده اى مى روند چون ۲۷ يا ۲۸ يا ۳۰ سالشان است. تازه فوق ليسانس شان را گرفته اند و فكر مى كنند توان تدريس دارند. شما آمار بگيريد طى ۴ سال اخير چند نفر روزنامه نگار در شهرستان ها تربيت كرده اند؟ به نظر من هيچ. در حالى كه در دوره اى كه من، فريدون صديقى و على اكبر قاضى زاده كلاس هاى روزنامه نگارى را براى خوزستانى ها تشكيل مى داديم يك تحريريه تربيت كرديم. تحريريه اى كه الان روزنامه همسايه ها را درمى آورد. حرفه اى ترين نشريه اى كه در شهرستان ها منتشر مى شود.
•كمى در مورد آموزش در محيط تحريريه ها حرف بزنيم. در ايران كه اعضاى تحريريه سردبيرشان را انتخاب نمى كنند، چه تضمينى وجود دارد كه او باتجربه ترين و باهوش ترين فرد تحريريه باشد؟ چه تضمينى وجود دارد كه او بتواند بر دانش خبرنگاران و گزارشگران خود اضافه كند؟
زمانى كه من خبرى را به دكتر حسين عدل سردبير آن روزهاى كيهان مى دادم اگر خبرم را خط مى زد حتماً ايراد آن را مى گفت. يادم است كه بعضى اوقات خبرهايى را كه مى آوردم سر از سطل آشغال درمى آورد. جرأت نمى كردم علت آن را بپرسم. به خاطر حرمت ها بود يا هر چيز ديگر. خبرها را كه از سطل آشغال برمى داشتم، دوباره مى خواندم. هيچ ايرادى در خبرها نمى ديدم. خطى هم رويشان كشيده نشده بود و چيزى هم ننوشته بودند. در يك فرصتى از سردبير مى پرسيدم كه «۵ تا خبرم توى سطل آشغال بود! چرا؟» پاسخ دكتر عدل جالب بود: «خبرها همه خوب بود. اما الان نيازى به آن خبرها نداشتيم.» در واقع آموزش ضمن خدمت داشتيم. همين آموزش ها _ چه خوب و چه بد _ بود كه ما را پخته مى كرد. بعد از انقلاب هم كه نسل ما كارها را به دست گرفت. باز هم فضاى تحريريه ها همين طور بود اما يك پديده جالب به وجود آمده بود. بعضى از خبرنگاران حاضر نبودند در محيط كار آموزش ببينند! دليلش را نمى فهميدم.اما الان فضاى تحريريه ها كاملاً متفاوت است. چرا؟ چون كسى كه دبير سرويس يا سردبير مى شود سابقه كمترى نسبت به خبرنگارش دارد. پس هيچ وقت خبرنگار حرف دبير سرويس اش را نمى پذيرد. در دنيا سردبير را انتخاب مى كنند. ميان ۲ يا ۳ نفرى كه مورد پذيرش همه اعضاى تحريريه هستند، راى گيرى مى كنند. در نتيجه همه اعضا به سردبير احترام مى گذارند. به او ايمان دارند و از او كار ياد مى گيرند. اما در ايران همان طور كه گفتيد، سردبير انتصابى است. كارى به اين ندارند كه سابقه فرد چقدر است يا چه ميزان آموزش ديده است. شما مى توانيد آمار بگيريد. چند درصد از سردبيران فعلى مطبوعات ما ۱۵ يا ۲۰ سال سابقه روزنامه نگارى دارند. وقتى سردبير انتصابى باشد، مطمئناً دبير خوبى انتخاب نمى شود. دبير كم سابقه نمى تواند خبرنگار خوب انتخاب كند. همين مسئله باعث مى شود وقتى نيرويى به يك تحريريه وارد مى شود، حتى شوق و انگيزه كافى براى تقويت دانش خود و ايجاد تنوع در كارش را ندارد. در مورد سردبير انتصابى هم «بى انگيزگى» و از «زير كار در رفتن» صفاتى است كه به مرور ظاهر مى شود.
•مى خواهم نگاهى به پديده روزنامه نگارى دوم خرداد بيندازيم. البته از اين منظر كه عده اى از جوانان آموزش نديده به سرعت به روزنامه نگار تبديل شدند.
ببينيد! روزنامه نگارى دوم خرداد آدم هاى حرفه اى به وجود آورد، نه آدم هاى ناوارد. يعنى افراد سياسى آمدند و بسيارى از روزنامه نگاران حرفه اى كشور را جذب كردند. در نتيجه روزنامه هاى حرفه اى بيرون آمدند. تفاوت اين روزنامه ها با روزنامه هاى دوره هاى گذشته و شرايط مسلط بر دهه پيش از دوم خرداد خيلى ها را جذب روزنامه ها كرد. روزنامه هاى دوم خردادى هم مخاطبان را مشتاق كرد هم جوان هايى را كه علاقه مند به نوشتن بودند. در اصل شأن اقتصادى روزنامه نگارى با شأن اجتماعى آن تركيب شد. در نتيجه عده اى بى محابا و با نگاهى ظاهربينانه وارد كار روزنامه نگارى شدند. شايد شرايط سياسى هم عده اى را جوزده كرده بود و فكر مى كردند هر كارى بخواهند شدنى است. مگر با يك مقاله دنيا عوض مى شود!
•پس فضايى كه روزنامه نگارى امروز در آن قرار گرفته است، يك خلاء بزرگ است. خلاء مدرسين روزنامه نگار با خلاء خبرنگاران و گزارشگران باتجربه، خلاء آموزش در محيط تحريريه ها و...
بله، اين فضا يك خلاء است. نسل ما كم كم فرتوت مى شود و ديگر كسى نيست كه جاى اين نسل را بگيرد. چرا؟ عده اى كار روزنامه نگارى را كنار گذاشتند و رفتند. حتى در ميان آنها روزنامه نگاران خيلى خوبى بودند. اما با همه استعدادى كه داشتند ديدشان نسبت به روزنامه نگارى همانى بود كه گفتم. در نتيجه سرخورده شدند. عده اى هم كه الان مانده اند در واقع براى كسب درآمد به روزنامه نگارى مى پردازند. پس كار حرفه اى انجام نمى شود. از ميان ۳۰ روزنامه اى كه داريم كمتر اتفاق مى افتد كه روزنامه اى را با شوق ورق بزنم و بخوانم. چرا؟ چون اثرى حرفه اى را در آنها نمى بينم.
     

View: 327 - Print: - Email:





 

 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه مطالعات حفاظت گياهان
متن مطالب شماره 3 (پياپي 3203)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است