|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
مطبوعات ايران
مقالات و پژوهش ها
قوانين، کتب، آموزش
مطبوعات جهان



 
  magiran.com > اخبار و مطالب حوزه مطبوعات و رسانه
 

ناگفته‌هاي «م. ز» از تاسيس و انحلال خانه روزنامه‌نگاران جوانmagiran.com: ناگفته‌هاي «م. ز» از تاسيس و انحلال خانه روزنامه‌نگاران جوان
 
 

 شفقنا 31/6/93

ناگفته‌هاي «م. ز» از تاسيس و انحلال خانه روزنامه‌نگاران جوان

حجت الاسلام والمسلمين زائري مي‌گويد يكي از دلايل تعطيلي خانه روزنامه‌نگاران جوان بي‌توجهي وي به لابي با برخي جريانات سياسي و اعتناي بيش از اندازه‌اش به مخاطبان خانه روزنامه‌نگاران بوده است. از سوي ديگر زائري در اين گفتگو پشت پرده پرونده «خانه روزنامه نگاران جوان» را دفتر تحكيم وحدت عنوان كرد.
    به گزارش مهر، خانه روزنامه‌نگاران جوان نامي است كه چندين نسل از روزنامه نگاران ايراني كماكان در مقابل آن سر تعظيم فرو مي‌آورند و در مقابلش دست به سينه مي‌ايستند.
    خانه روزنامه نگاران جوان در مدت 2/5 فعاليت رسمي‌اش توانست طيف وسيعي از روزنامه نگاران جوان را آموزش داده و روانه جريان‌هاي حرفه‌اي حوزه مطبوعات كند. از دو سر اين طيف هم مي‌توان به انقلابي ترين روزنامه نگاران كشور و هم به فرناز قاضي زاده مجري تلويزيون بي.بي.سي اشاره كرد. آنچه خانه روزنامه نگاران جوان فراهم كرد، ايجاد زمينه براي كشف و بروز وظهور استعدادهاي جواناني بود كه در آن مقطع سوداي كار حرفه‌اي روزنامه نگاري و حركت در مسير توليد فكر وفرهنگ را در سر داشتند و همه در آن روز تحت مديريت روحاني پر انرژي و خوش قريحه‌اي با نام محمد رضا زائري به فعاليت مشغول بودند.
    خبر دريافت مجوز روزنامه سرايسري «خانه نوجوان» كه محمدرضا زائري درخواست آن را 10 سال پيش به وزارت ارشاد داده بود، زمزمه‌هاي فعاليت دوباره فعاليت خانه روزنامه نگاران جوان را بار ديگر بر سر زبان‌ها انداخت. همين ماجراجويي و عطش دوباره زائري به تربيت روزنامه نگاران تراز انقلاب اسلامي در روزهاي اخير ما را بر آن داشت تا در گفتگويي به بازخواني پرونده تاسيس وانحلال خانه روزنامه نگاران جوان بنشينيم. او در اين گفتگو روايت‌هاي جديدي از ماجراي «خانه» ارائه كرد و از عشق‌ها و حسرت‌هايي گفت كه در طول آن 10 سال پرماجراي خانه بر او رفته بود. اين گفتگوي صريح و بي‌پرده را در ادامه مي‌خوانيد:
    
    
    جناب زائري اجازه بدهيد سوال آخر را همين ابتدا بپرسم. شنيده‌ايم شما كه قصد بازگشايي خانه روزنامه‌نگاران جوان را داريد. اين موضوع صحت دارد؟
    به معناي بازگشايي كامل بعيد است، چون امكانات ما اجازه نمي‌دهد. البته ضروري است كه اين اتفاق بيافتد اما اين مساله امكانات و شرايط و عزمي جدي مي‌طلبد. من در حد بضاعتم درحال تلاشم كه آن تجربه به نوعي تكرار شود. واقعا معتقدم آموزش مهارت‌هاي ارتباطي به نسل جديد و تربيت مخاطب رسانه‌اي فعال و آگاهي بخشي به مخاطب در مورد فرآيندهاي ارتباطي چيزي است كه مي‌تواند به همه نوجوانان و جوانان ما كمك كند كه در مقابل هجوم انبوه رسانه‌هاي پيرامونشان آمادگي بيشتري براي دفاع از هويت و ارزش‌هاي خود داشته باشند.
    
    
    با اين وصف شما با احياء خانه دنبال تربيت نيرو هستيد و يا تربيت مخاطب؟
    من هر دو را دنبال مي‌كنم. در زمان برپايي خانه نيز همين را دنبال مي‌كردم. حلقه اول خانه در زمان فعاليتش بچه‌هاي توليد كننده آثار بودند كه همين الان هم در تيپ‌هاي مختلف رسانه‌اي به فعاليت مشغول هستند. حلقه دوم هم لزوما توليد كننده اثر نبودند اما در فعاليت‌هاي اجتماعي‌شان به خاطر علاقه با رسانه آّشنا شدند و تعامل و ارتباط درستي با آن برقرار ‌كردند.
    
    
    گفتيد كه دنبال ايجاد حلقه‌اي محدود تر و كوچك‌تر هستيد. اين روزها شاهديم كه شما مجوز يك روزنامه سراسري با نام خانه را گرفته‌ايد. آيا بايد اين دو را به هم مرتبط بدانيم. اين روزنامه قرار است همان محفل كوچك باشد؟
    هدف همين بوده و هست. زماني كه خانه روزنامه‌نگاران جوان تعطيل شد مجوز نشريه خانه هم از دست رفت. من هميشه علاقه داشتم كه اين تجربه مطبوعاتي تكرار شود. در خانه و نشريه آن همواره شعارمان اين بود كه «تو بنويس من منتشر مي‌كنم». در كنار آن شعار خود خانه اين بود «جايي كه هر نوجوان مي‌تواند بنويسد». به نظرم اين روزنامه مي‌تواند خيلي از علاقه‌مندان خوش ذوق را گرد هم جمع كند. البته بايد اعتراف كنم كه ما كار براي دريافت اين مجوز را زماني شروع كرديم كه هنوز شرايط فعلي خانه چندان مشهود نبود. من 10 سال قبل تقاضاي انتشار اين نامه را به معاونت مطبوعاتي داه بودم. آن موقع فكر مي‌كردم كاري منطقي است اما الان ميزان خواننده و مخاطب مطبوعات و شرايط اقتصادي و اجتماعي حاكم بر نشريات وضع ويژه‌اي دارد. به ويژه براي ما كه قصد نداريم وارد فعاليت‌هاي سياسي و برخي حواشي بشويم.
    
    
    20 سال از فعاليت شما براي نوجوانان در خانه روزنامه‌نگاران جوان مي‌گذرد و الان شما مجددا مجوز يك روزنامه براي مخاطبان آن سال‌ها گرفته‌ايد. بايد ارتباطي ميان اين دو ديد؟ اصلا چرا آن فعاليت بايد تكرار شود؟
    در دهه شصت كه كار را شروع كرديم علاقه‌مند به خواندن يك روزنامه زياد بود و كار رسانه‌اي به سبك امروز وجود نداشت. آن دوره در واقع دوره شكوفايي فعاليت‌هاي مطبوعاتي به شمار مي‌رفت. خود من در 10 سالگي براي نخستين بار مطلبم در روزنامه چاپ شد. منظورم اين است كه در دهه‌هاي قبل فضا هم براي اين دست فعاليت مهيا بود. زنگ انشاء و كتابخواني هم در مدارس به شكلي بود كه زمينه‌ساز بروز استعدادهاي بچه‌ها مي‌شد. از طرف ديگر مجلات متنوعي مثل سروش نوجوان داشتيم و يا مركز بررسي آثار نوجوانان در گروه مجلات رشد تاسيس شده بود. برنامه‌هاي تلويزيوني مثل نيم رخ در حال پخش بود و فعاليت‌هاي جمعيت جوانان هلال احمر، بسيج و... به چشم مي‌آمد. الان اما تهديدها و آسب‌هايي مثل ماهواره و اينترنت باب شده و از سوي ديگر حتي همان كارهاي نيم بند سابق هم نيست و اين يعني مخاطب نوجوان حساس امروز، متاسفانه روز به روز در حال محروم‌تر شدن است.
    
    
    ممكن است كمي بيشتر در مورد فضايي كه فعاليت در خانه روزنامه نگاران جوان را آغاز كرديد توضيح بفرماييد؟
    خاطرم هست كه در آن زمان من سه نشريه بين‌المللي براي مخاطبان نوجوان را آماده مي‌كردم. نشرياتي كه توسط بنياد انديشه اسلامي با عنوان زمزم و صدف به زبان انگليسي و عربي و فارسي منتشر مي‌شد. در آغاز كار بوديم كه قضيه ادغام بنياد با سازمان فرهنگ و ارتباطات به وجود آمد كه نمي‌خواهم وارد جزئياتش بشوم. اين ادغام نوع نگاه‌ها را به مجلات تغيير داد. من هم به فكر ترك آنجا افتادم و در همين حين از سوي معاون وقت مطبوعاتي وزير ارشاد با پيشنهاد اداره خانه روزنامه‌نگاران جوان روبرو شدم.
    
    
    معاون چه كسي بود؟
    آقاي اشعري. يادم هست در جشنواره مطبوعات در آن زمان كه تازه آغاز شده بود بحث ايجاد روزنامه ديواري با استقبال داخلي و خارجي بسياري مواجه شد و كم‌كم اين موضوع پيش آمد كه بايد استعدادهاي روزنامه‌نگاري را تربيت كرد و همين نياز به تاسيس «خانه روزنامه‌نگاران جوان» منجر شد. يعني آن ضرورت حس شده به نتيجه نهايي نزديك شد. زماني كه آقاي اشعري به من پيشنهاد كار دادند خانه تنها يك اسم داشت و نه هيچ چيز ديگري. تنها ايده‌اي براي تربيت استعدادهاي روزنامه نگاري كشور بود .
    
    
    شما با ايده چه كرديد؟
    يادم هست روزي به ديدن آقاي حسام الدين آشنا در دانشگاه امام صادق(ع) رفتم و طرح مفصلي براي فعاليت خانه نوشتيم. هيئت امنا و هيئت مديره و شورايي مشورتي براي خانه در نظر گرفتيم و كار رفته رفته شكل گرفت.
    نكته اصلي براي ما اين بود كه خانه، مركزي دولتي و وابسته به آن نباشد. در مجلات زمزم هم قبل از جدا شدن همين نكته را مد نظر داشتيم. در موضوع خانه هم به اين نتيجه رسيديم كه موفقيت كار بايد در گرو وابسته نبودن به معاونت مطبوعاتي باشد. بايد خانه را نخبگان تاسيس كنند و معاونت تنها از آن حمايت داشته باشد. با اين موضوع موافقت شد و ما كارمان را شروع كرديم.
    
    
    چرا مخاطب نوجوان را مبناي كار كرديد؟
    مشخصا به دليل اهميتي كه فعاليت براي اين گروه داشت. مخاطب نوجوان و فعاليت آن مي‌تواند به نوعي استراتژي فرهنگي ما را مشخص كند اما متاسفانه امروز شاهديم كه اين ماجرا به نوعي برعكس شده است يعني در حالي كه روز به روز تهديد براي اين گروه سني بيشتر مي‌شود فعاليت ما براي آنها كمتر مي‌شود. شما نگاه كنيد چه تعداد نشريه نوجوانانه در اين سال‌ها از انتشار باز مانده‌اند. اين اسباب تاسف است. چرا به جايي رسيديم كه به هر توجيهي بايد تن به اين كار داد. من زبان حالم اين بود و هست كه بايد به داد اين گروه رسيد. اين مخاطب مغفول است.
    خانه هم در اين حال و هوا فعاليتش را شروع كرد. ما مي‌انديشيديم هر كار بكنيم جلوي شبكه هاي ماهواره‌اي را نمي‌توانيم با فيلتر بگيريم. او بايد انتخاب‌گر شود و بفهمد كه آوار و هجومي از رسانه‌هاي بيگانه در حال حركت به سمت او است و او بايد از ميان آنها دست به انتخاب بزند. تركيب شوراي مشاورين ما هم به شكلي بود كه آدم‌هاي كارشناس خبره جمع شوند و در عين حال تعصب سياسي نداشته باشند. هر چند كه در آن زمان ارشاد دست آقاي ميرسليم بود و انتظار مي‌رفت گرايش‌هاي فكري جريان راست و موتلفه وجود داشته باشد اما در عمل ما اصلا چنين كاري نمي‌كرديم.
    
    
    چيزي هم به شما تحميل نشد؟
    نه تنها نشد كه ما خودمان هم موسسه را به شكلي غير دولتي شكل داديم. در تركيب شوراي سياست‌گذاري ما كساني منتسب به جريان چپ هم بودند و يكي دو سال بعد جزو حلقه نزديك آقاي خاتمي هم شدند. مثل آقاي خانيكي كه در شوراي مشورتي ما بود. اين تركيب در حالي رخ مي‌داد كه مثلا ما در خانه تاكيد داشتيم كه كلاس‌هايمان به صورت جدا براي دختران و پسران برگزار شود و در اين زمينه ملاحظات جدي داشتيم. يا مثلا تاكيد داشتيم كه در نمايشگاه نشريات دانش‌آموزي كه برگزار مي‌كنيم، غرفه نشريه بچه‌هاي بالاي شهري تيپ امروزي، درست كنار غرفه نشريه گروهي بچه‌هاي بسيج مسجد فلان كه غرفه‌شان را با كيسه شن ساخته بودند قرار بگيرد. اين كنار هم قرار دادن آنها توسط خانه، امكان آشنايي و تعامل ميان آنها را پديد مي‌آورد. طوري كه روز آخر اينها كنار هم نهار مي‌خوردند و مرزهاي ظاهري بين‌شان برداشته مي‌شد.
    
    
    يادتان هست چقدر از برنامه هاي شما استقبال مي‌شد؟
    مخاطب خيلي خوب بود. اما اگر بخواهم صادقانه بگويم، اين مخاطب به فعاليت ما بر نمي‌گشت بلكه حاصل نياز اجتماعي آن زمان خاص بود. وضعيت و احوال آن زمان مخاطب، مي‌طلبيد كه چنين اتفاقي رخ دهد. مخاطب مستعد و فعال بود و البته رقباي امروزي فعاليت مانند تلفن همراه و اينترنت هم چندان رايج نبود.
    
    
    شما مخاطبانتان را براي چه چيزي آموزش مي‌داديد؟
    ما يك مخاطب عمومي داشتيم كه نشريه خانه را مي‌خريد كه سعي داشتيم متفاوت و جذاب باشد كه حتي شمارگان انتشارش تا 50 هزار نسخه هم رسيد و شايد همين استقبال هم باعث شد خانه لطمه بخورد و حساسيت برخي برانگيخته شود. بخشي از فعاليت ما هم مخاطب خاص داشت. يعني سعي داشتيم علائق بچه‌ها را با رشته تحصيلي‌شان همراه كنيم. در همين زمينه داشتيم هنرستان روزنامه نگاري را تاسيس مي‌كرديم و حتي سرفصل‌هاي درسي آن را نيز نوشته بوديم.
    مخاطب جدي ما در كل كشور در حدود 5 هزار نفر بودند. ووقتي فعاليت برخي بسيار جدي ‌مي‌شد در كلاس‌هاي آموزشي ما شركت مي‌كردند و برخي هم در خانه مشغول به كار مي‌شدند و در نشريه ما مي‌نوشتند.
    احساس ما اين بود كه اين مخاطب نياز به حمايت و ارتباط عاطفي و زبان آشنا و صميمي دارد. يكي از جذاب‌ترين مطالبي كه در مجله خانه در آن زمان منتشر مي‌شد ستون آخري بود كه با امضاء «م. ز» كه با زباني روان در ادامه مطلب سرمقاله نوشته مي‌شد. احساسمان اين بود كه اگر با صداقت با مخاطب برخورد كنيم او نيز به همين شكل با ديگران ارتياط برقرار مي‌كند.
    
    
    خروجي شما در آن زمان به اين پيش بيني صحه گذاشت؟
    بله. ما در دوره فعاليت‌مان يك جريان ايجاد كرديم البته تاكيد دارم كه اين مربوط به من و خانه نبود و شرايط اجتماعي اين موضوع را مي‌طلبيد و هوشمندي امسال آقايان اشعري و شكرخواه و آشنا بود كه به ايجاد اين مركز انجاميد و نتيجه اين شد كه طيف متنوعي از روزنامه‌نگاران از خانه بيرون آمدند هر چند كه عمر كاري خانه تنها دو نيم سال بود.
    
    
    جناب زائري ايده ابتدايي تشكيل خانه گويا به تاييد رهبر معظم انقلاب اسلامي هم رسيده بود. درست است؟
    من اين را در مصاحبه آقاي اشعري خواندم كه قبل از افتتاح رسمي خانه و زماني كه اين بحث مطرح شد و كار شكل گرفت، آقاي اشعري خدمت ايشان طرح كرده بودند و ايشان هم بسيار استقبال كردند. اين هم ناشي از بود كه كارهاي قبلي ما را در حوزه كودك و نوجوان ديده بودند. و قبل از آن هم اظهار لطفي به من داشتند .
    بعد از تشكيل خانه نيز با هيئت امنا خدمت ايشان رسيديم و ايشان هم به مابسيار اظهار محبت كردند.
    
    
    در آن ديدار ايشان درباره چه موضوعي صحبت كردند؟ خاطرتان هست؟
    من يادم هست خيلي از تركيب هيئت امنا اظهار رضايت كردند. تركيبي كه از سيد مهدي شجاعي تا آقاي صادقي رشاد، از دكتر گلزاري تا آقاي شاعري در آن وجود داشت. نكته‌اي هم كه خيلي به آن تاكيد داشتند زبان صميمي با مخاطب بود كه مي‌فرمودند در كارهاي خانه آن را مي‌بينند.
    
    
    خب برسيم به موضوع انحلال. چه آسيب و آفتي دچار فعاليت شما شد كه بعد از دو نيم سال فعاليت راه به انحلال خانه رسيد؟
    تعطيلي ناشي از دو عامل بود. يكي سوء مديريت شخص من بود كه تازه الان متوجه آن شدم. من تصور مي‌كردم مديريت يك مجموعه فرهنگي صرفا به معني وقت گذاشتن براي مخاطب و فرآيند توليد محصول و ارتباط با مخاطب است در حالي كه الان حس مي‌كنم اين تنها 30 درصد ماجراست. الان متوجه شدم شما اگر بهترين محصول را هم توليد كنيد ولي آن را تبليغ نكنيد به موفقيت نمي‌رسيد. از كسي هم نمي‌توانيد گله كنيد. ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه كالاي چيني را به اسم ايراني به راحتي و تنها با تبليغ مي‌فروشند. من آن روز به خاطر آرمانگرايي از واقعيت دور ماندم و امروز كه تجربه بيشتري پيدا كردم و حس مي‌كنم كه بايد واقعيت را مي‌ديديم ديگر از آرمان گرايي كمي دور مانده‌ام.
    
    
    واقعيت چيست؟
    واقعيت اين است كه بايد وقت بگذاري و دم اين و آن را ببيني، با ديگران جلسه بگذاري و توجيه‌شان كني. با خيلي از مديران بالا دستي را بايد اينگونه رفتار كرد. آنها حس مي‌كردند كه عده‌اي جوان در حال كار كردن هستند كه مي‌تواند براي شما خطرناك باشد.
    
    
    مدير بالادستي يعني كه؟
    شما يك طيف را بايد ببني. از امام جمعه فلان شهرستان تا آنها كه در كار بولتن سازي هستند، تا آقاي وزير ارشاد كه ممكن است دو نماينده مجلس چيزي در گوشش بگويند و او نگران شود.
    
    
    پس منظورتان به طور مشخص گروه‌هاي فشار فرهنگي است.
    من اسم نمي‌خواهم بگذارم. يكي از مديران بعد از تعطيلي خانه به من مي‌گفت فلاني تو در اين دو سال حتي يك بار هم نيامدي پيش ما. آنجا بود كه دوزاري من افتاد كه عجب! من تنها سراغ مخاطب رفتم اما بايد سراغ اين آقايان هم مي‌ر‌فتم. الان به اين نتيجه رسيدم كه اگر اين كار را كرده ‌بودم ضريب آسيب به خانه بسيار كمتر بود.
    
    
    پس به اين رسيديد كه بايد لابي مي‌كرديد؟
    بله!
    
    
    اين واقعيت، عرف است يا پسنديده؟
    عرف است. پسنديده نيست. من آن زمان فكر مي‌كردم بايد با مخاطب صحبت كنم. مخاطبي كه در زمان فعاليت خانه حتي به اسم كوچك مي‌شناختمش. مخاطبي كه بارها و بارها پيش مي‌آمد كه به نمايشگاه مي‌آمد و ناهار نخورده بود و برايش غذا مي‌آورديم و يا مي‌برديم و در نمايشگاه مي‌چرخانديمش. من فكر مي‌كردم بايد براي اين كار وقت بگذارم و گذاشتم. هزينه سنگيني هم دادم. خانواده من به پاي اين كار رفت. جواني من، تحصيلات من! دوره دكتري را من دوازده سيزده سال با تاخير گذراندم. از جيب و جواني‌ام زدم، دچار مريضي شدم. فكر مي‌كردم ديگراني هستند و مي‌بينند و متوجه‌اند اما ديدم كه اصلا اينطور نيست.
    
    
    جناب زائري نكته دوم را فراموش نكنيم. نكته دومي كه جز مديريت شما در تعطيلي خانه موثر افتاد.
    نكته دوم اين بود كه ماجراي خانه سياسي شد، بدون اينكه ما بخواهيم. خانه به غلط منسوب به جناح راست بود و جرياني از تعطيلي روزنامه‌ها در زمان حيات خانه رخ داده بود و اين مساله حيات خانه را مبدل به يك گروكشي سياسي كرد. بعدا كسي به من گفت كه كل ماجراي تعطيلي خانه ظاهرش اين بود كه مسعود ده‌نمكي در واكنش به يك مطلب از مجله ما تيتري در نشريه خود زد و يا حاج محمود سازور در اين زمينه چيزي گفت و يا در قم فلان گروه كفن‌پوش راه‌افتاد اما اصل ماجرا زير سر دفتر تحكيم وحدت بود. برايم توضيح دادند كه در شاخه جوانان جبهه مشاركت پرونده من باز شده و فعاليت ما در حال رصد است و مي‌خواهند كاري درباره خانه بكنند. آقاي مهاجراني كه روي كار آمد شخص ديگري را براي اداره خانه مد نظر داشت و اتفاقا همين دوستان قبل از آمدنشان به خانه گفته بودند كه بايد اينجا را پايگاه دفتر جوانان جبهه مشاركت كنيم.
    
    
    با آمدن مهاجراني شما هم بركنار شديد. چه كسي در نهايت به جاي شما منصوب شد؟
    آقاي پورعزيزي كه روزنامه بهار را داشت. البته من با ايشان مشكلي نداشتيم. آمدند و با رفاقت كارش را شروع كرد هرچند كه هيئت امنا را مجبور به انتخاب او كردند. به هر حال كار را تحويل داديم و مشكلي هم نداشتيم. من يادم هست در آن زمان هر كسي مي‌خواست به مهاجراني فحش دهد به خانه فحش مي‌داد. يادم روزي به من زنگ زد كه فلاني قضيه چيست؟ گفتم هيچي، هر كه مي‌خواهد به تو فحش دهد به ما مي‌دهد.
    
    
    جناب زائري با تغيير مديرعامل چه اتفاقي در خانه افتاد كه منجر به نوشتن مقالات آقاي ده‌نمكي و در نهايت تعطيلي خانه شد؟
    آقاي ده‌نمكي و ديگران به خاطر اينكه من اهل لابي نبودم، تلقي‌شان اين بود كه يك آدم ضد انقلاب ليبرال كه قصه «كفش‌هايم كو» از وي چاپ شده و خيلي هم كسي در جلسات سه‌شنبه حاج منصور او را نديده و يا جزء حلقه آنها نيست را بايد فحش داد. از سوي ديگر يك جريان سياسي خاص مي‌ديد كه ما حرف گوش كن نيستيم و زيربار نمي‌رويم و لذا بايد زدش. اما فراتر از اينها لايه‌اي عميق‌تر پشت صحنه به اين نتيجه رسيده بود كه خانه در حال بر هم زدن فضاي دو قطبي در كشور است. آن زمان از يك سو فرهنگسراهاي ساخت آقاي كرباسچي را داشتيم كه فكر مي‌كردند كارش اين است كه دختر و پسر كنار هم بشينند و موسيقي ياد بگيرند و از يك سو پايگاه‌هاي بسيج كه در شهر ري دخمه داشتند و حجاريان را ترور كردند. آن زمان خيلي‌ها به دنبال اين بودند كه اين فضاي دو قطبي تشديد شود و لذا طبيعي بود كه با كار خانه موافق نباشند. شكل ظاهر، ارتباط‌ها و ديالوگ خانه در چنين فضايي در برخوردها بسيار متفاوت بود.
    ما اعضاء ارمني در خانه داشتيم كه در مسابقه نامه به رهبر انقلاب در قالب دل نوشته برنده مي‌شد. فضاي كار ما فضايي بود كه خانم قاضي‌زاده كه الان مجري بي‌بي‌سي فارسي است در مجله ما مطلب بلند درباره سفر رهبر انقلاب به هرمزگان نوشت كه از قضا بسيار هم جذاب و خواندني بود. خانه داشت به ما ياد مي‌داد كه مي‌شود همه با هم باشيم و زندگي كنيم. اين معادلات را به هم مي‌زد.
    خانه مي‌گفت به جاي فيلتر كردن ماهواره بايد به شكلي آموزش داد كه بشود مخاطب انتخاب كند كه ماهواره را نبيند. ما با فضاي غوغاسالاري مخاف بودمي و در مقابل عده‌اي مي‌خواستند آن را تشديد كنند. همه اينها در حالي بود كه رهبر انقلاب به فعاليت خانه بسيار اظهار لطف مي‌كردند.
    
    
    ولي مخالفان جريان كار شما هم همگي خود را منتسب به رهبري مي‌دانستند
    شايد. ولي از حمايت‌هاي آقا بي‌اطلاع بودند. ما هم بنا نداشتيم در زمان فعاليت اين مساله را علني كنيم. از سوي ديگر سياسيوني كه از پشت صحنه ماجرا را تحريك مي‌كردند اصلا اين مساله برايشان مهم نبود. [B]مثلا شخصي مانند قاضي مرتضوي كه به آن شكل زننده مي‌خواست مشكلات را حل كند و جاسوس بگيرد به خود من مي‌گفت كه بنويس از فلان جا هدايت شدم و به من كمك شد و من مشكل تو را حل مي‌كنم[/B]. من البته زير بار اين دروغ نرفتم و بعدا فهميدم كه مدل مرتضوي اين بود كه سر همه را شيره مي‌ماليد و از آنها چنين كاغذي مي‌گرفت و همان را سند مي‌كرد و مبناي محاكمه فرد قرار مي‌داد.
    
    
    با مرتضوي سر جريان همان نامه معروف منتشر شده در نشريه سرو كله زديد؟
    بله. در صفحه معارف ما در قلب ستوني به شبهه‌هاي نسل جوان پاسخ مي‌گفتيم. در يك شماره از مجله نامه‌اي از يك خانم دانشجو منتشر شد كه سوالاتي در مورد حضرت امام (ره) و توضيح المسائل و سلمان رشدي پرسيده بود و به نظرش رسيده بود اين شبهه‌ متعلق به همه است. اين چاپ شد و در فاصله تهيه و درج پاسخ اين سوال عده‌اي شلوغ كردند و كار بالا گرفت. اين تا حدي بود كه وقتي پيش آقاي دري نجف‌آبادي وزير اطلاعات وقت رفتم مي‌گفت كه چند روز است وي را تحت فشار گذاشته‌اند تاحكم تير من را بگيرند.
    برخي گفتند زائري نجس است و نمي‌شود در خانه‌اش چيزي خورد. آقاي ري‌شهري كه من خاطره از بازي كودكي خودم در منزل ايشان دارم و با وي رفت و آمد خانوادگي داشتيم، وقتي به حضورش رسيدم من را راه نداد و رويش را كرد به سوي ديگر. آقاي يزدي كه من را خانوادگي مي‌شناخت در نماز جمعه آن طور سخنراني كرد.
    بعدا كسي به پدر من گفته بود خدا را شكر كن كه پسرت بردند زندان وگرنه زنده نمي‌ماند. يادم هست آقاي رازيني با لحن زشت و زننده‌اي صحبت مي‌كرد كه اين دخترك فلان را معرفي كن و خودت را خلاص كن. به او گفتم به عنوان مدير مسئول پذيرفته‌ام كه حافظ وي باشم. وقتي مصاحبه مي‌كنم و روبان قيچي مي‌كنم بايد فكر امروز را هم بكنم. بعدا ديدم كه هيچ مدير مسئول ديگري اين كار نمي‌كند و تنها فائزه هاشمي اين كار را در ماجراي كاريكاتور جنجالي زن روز كرد. با اينكه به ايشان هيچ ارادتي ندارم اما اين كارش ستودني بود.
    
    
    رهبر انقلاب در اين زمينه وارد نشدند و كاري نكردند؟
    تنها كسي كه در آن دوران مايه دلگرمي و آرامش من بود شخص ايشان بودند. اين موضوع را تا به حال جايي مطرح نكرده‌ام اما ايشان زماني كه در زندان بودم براي من يك جلد صحيفه سجاديه فرستادند و با آن پيغامي دادند كه فلان اذكار اين صحيفه را بخوان. تنها دلخوشي من همين بود.
    با اين وجود يكي از چيزهايي كه خيلي به ما كمك كرد تا اين غائله را رفع كنيم اين بود كه خود ما رفتيم سراغ كساني كه اين ماجرا را دامن زده بودند و با آنها حرف زديم. من از ده نمكي تا سازور را حضوري ديدم و با آنها گپ زدم. دفاعيه ما در دادگاه هم خيلي موثر بود. يادم هست وقتي آن را مي‌خواندم مرحوم عسگر اولادي در دادگاه گريه مي‌كرد و خيلي از نگاه‌ها را عوض كرد. بعدا خيلي از مسئولان كه من را مي‌شناختند گفتند كه قضيه اينطور كه عنوان شد نبوده است.
    جو خيلي بدي بود. خيلي‌ها انتظار اعدام من را داشتند و خيلي‌ها جرات دفاع را به خود راه ندادند. حاصل هر چه بود به تعطيلي خانه منجر شد و شما امروز داريد مي‌بيند كه غفلت‌هاي و ضعف كاري ما براي مخاطب كودك و نوجوان چه در حوزه نشريان چه در آموزش و پرورش و چه در حوزه اخلاق و دين چه فاجعه‌اي به با آورده است. خانه سعي داشت مهارت‌هاي زندگي را بياموزد. امروز را ببنيد. ديگر روزنامه ديواري در مدارس داريم؟ وضع انشاء خواني ما چطور است؟
    
    
    با اين حال و در تكميل سوال اولم مي‌پرسم آيا فكر مي‌كنيد با همان استراتژي بايد دوباره كاري را رقم زد؟
    ببينيد اصل اينكه بايد كاري بكنيم درست است اما تاكتيك ما شايد الان روزنامه نگاري مكتوب نباشد. شايد الان كارمان اين باشد كه سواد تلويزيوني و رسانه‌اي را بالا ببريم. االبه من اميدي به مديران كلان حوزه فرهنگ مبني بر داشتن نگاهي واقه‌بينانه ندارم. امدي هم ندارم كه تيم سابق خانه را بشود جمع كرد.
    
    
    شوقي هم براي كار هست؟
    بله. به نظرم نوجوانان همواره يك شوق شخصي براي مشاركت اجتماعي و فعاليت‌هايي از اين دست دارند.
    
    
    سوال آخر! 20 سال پس از اين همه ماجرا وقتي به عقب بر مي‌گرديد حسرت چه چيزي را مي‌خوريد؟
    حسرت دو چيز. يكي ظلمي كه به خودم كردم. يكبار حاج آقا مجتبي به من فرمودند كه فكر كن ببين چند وقت است تسبيحات حضرت زهرا(س) را درست ادا نكردي؟ من در اين كار چيزهايي را از دست دادم. فرصت‌هاي معنوي زيادي را كه موجب رشدم مي‌شد.
    حسرت ديگر ظلمي بود كه به خانواده‌ام كردم. من حسرت لحظه‌هايي را دارم كه فرزندم در اوج همين كارها به دنيا آمد و راه رفتنش را نديدم. او را از حق داشتن يك پدر معمولي محروم كردم. البته آنچه برايش وقت گذاشتم اسباب تاسفم نيست و هنوز هم به آن كاري كه شد معتقدم. هنوز باور دارم كه نوجوان ما در حال از دست دادن هويت ملي خودش است و مجله زمزم ما داشت اين را به يادش مي‌آورد. ولي خب حسرت اين چيزها به دل من مانده است.
    
    
    گفتگو از: حميد نورشمسي- سيدوحيد موسوي
     

View: 487 - Print: - Email:
اين مطلب را در سايت ماخذ آن ببينيد:
http://media.shafaqna.com/sugettion/item/21273





 

 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله مكانيك سيالات كاربردي
شماره 1 (پياپي 1201)
 

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است