|
|
|
|
فصلنامه دانش كشاورزي
فصلنامه علوم كشاورزي به زبان فارسي و چكيده به انگليسي
سال شانزدهم، شماره 4 (پياپي 64)، 1385 196 صفحه
|
|
|
|
|
|
 | شبيه سازي ورودي تصادفي يك مخزن آبياري و تحليل عملكرد آن محمدتقي ستاري ، بهرام اسمعيل زاده ، احمد فاخري فرد ص 1
چکيده | | با توجه به ماهيت تصادفي جريان ورودي به مخزن يک سد، پيش بيني عملکرد آتي مخزن با هدف آبياري از اهميت فراواني برخوردار است. شبيه سازي در واقع يک روش مدل سازي است که رفتار آتي سيستم را پيش بيني مي کند. مديران و تصميم گيران نيز با استفاده از نتايج مدل هاي شبيه سازي و سناريوهاي مطرح شده سياست بهره برداري از مخازن را تعيين مي کنند. سد ارسباران با حجم کل 25 ميليون متر مکعب جهت آبياري 3200 هکتار از اراضي کشاورزي منطقه کليبر احداث شده است. هدف تحقيق حاضر پبش بيني عملکرد مخزن سد و تعيين سياست بهره برداري مناسب براي دوره هاي آتي بهره برداري بود. در اين مطالعه جهت پيش بيني عملکرد مخزن با استفاده از داده هاي تاريخي جريان و روش مونت کارلو نسبت به شبيه سازي و توليد داده هاي تصادفي جريان ورودي به مخزن اقدام گرديد. با استفاده از داده هاي حاصله پارامترهاي مجهول مخزن (حجم ذخيره در مخزن، حجم بارش روس سطح درياچه مخزن، حجم تبخير از سطح درياچه مخزن، حجم آب سريزي از مخزن) و سياست بهره برداري آتي مخزن مشخص گرديد. نتايج بدست آمده نشان داد که در 15 درصد مواقع حجم ذخيره شده بيش از حجم کل مخزن بوده که اين امر موجب به کار افتادن سرريز خواهد شد.
کليدواژگان: بهره برداري مخزن- شبيه سازي مونت كارلو- مدل سازي رياضي
| | |
 | بررسي اقتصادي ضايعات كلزا در مرحله برداشت در استان فارس ابراهيم زارع ، محمد شاكر ، حميدرضا خادم حمزه ص 13
چکيده | | کلزا با شرايط آب و هوايي بسياري از نقاط ايران سازگار است و به همين دليل زراعت آن جهت تامين روغن خوراکي مورد نياز کشور در حال توسعه است. در سال 1379 در يک آزمايش مزرعه اي روش برداشت دو مرحله اي کلزا، در چهار دامنه رطوبتي با روش برداشت مستقيم آن، از نظر متغيرهايي نظير، مقدار عملکرد، ميزان ريزش در هنگام برداشت، درصد شکستگي، نارسي و ناخالصي دانه و ظرفيت مزرعه اي در شهرستان مرودشت استان فارس مقايسه گرديد. در اين مطالعه از دو روش استفاده شد. در روش اول ابتدا محصول کلزا در چهار دامه رطوبتي دانه شامل 30 تا 35، 25 تا 30، 20 تا 25 و 15 تا 20 درصد با دست برداشت و سپس جهت کاهش رطوبت دانه به حدود 10 تا 12 درصد به مدت چند روز به صورت نواري در مزرعه نگه داشته شد و در مرحله بعد، نوارهاي کلزا با استفاده از کمباين جمع آوري و خرمنکوبي شد. در برداشت مستقيم، در رطوبت دانه حدود 10 تا 12 درصد، محصول با استفاده از کمباين بطور مستقيم برداشت شد. آزمايش در قالب طرح آماري بلوک هاي کامل تصادفي در چهار تکرار انجام و نتايج با استفاده از روش آناليز واريانس تحليل گرديده و ميانگين تيمارها با آزمون دانکن با يکديگر مقايسه شد. نتايج حاکي از آن است که از نظر عملکرد محصول بين تيمارهاي مختلف، اختلاف معني داري وجود ندارد. از نظر هزينه برداشت هيچ يک از تيمارهاي مورد ارزيابي قابل رقابت با تيمار برداشت مستقيم نمي باشند. با توجه به نتايج، اگر در برداشت دو مرحله اي با رطوبت 15 تا 20 درصد دانه، خارج کردن محصول منجر به افزايش بيش از 25.8 درصد در عملکرد شود، مي توان روش دو مرحله اي شامل بريدن و خارج نمودن محصول را توصيه نمود.
کليدواژگان: بررسي اقتصادي, ضايعات, كلزا, مرحله برداشت
| | |
 | بررسي تاثير دانش فني كشاورزان در توليد محصول انگور ( مطالعه موردي : روستاي بالو شهرستان اروميه ) رسول محمدرضايي ، احسان شافعي ص 23
چکيده | | با توجه به اهميت اصلاح روشهاي سنتي و استفاده از فناوري هاي نوين در امر کشاورزي و نياز به آموزش اين فناوري ها به کشاورزان اثر دانش فني کشاورزان بر توليد محصول انگور بطور موردي در روستاي بالو شهرستان اروميه در سال زراعي 1380-1379 بررسي شد. در اين تحقيق اثر تجربه و ترويج و استفاده از روش کاشت کوردون بر توليد معني دار و مثبت بود. ولي اثر سن، تحصيل و کشاورز بودن به عنوان شغل اوليه معني دار نشد. اين امر نشانگر سهم بيشتر دانش بومي در فرآيند توليد بوده و لزوم انتقال فناوري هاي نوين و روشهاي جديد را به کشاورزان مورد تاکيد قرار مي دهد.
کليدواژگان: انگور- ترويح- دانش فني- رگرسيون
| | |
 | تعيين مناسب ترين روش و زمان پيوند گردو در شرايط آب و هوايي استان آذربايجان غربي رضا رضايي ، رسول جليلي مرندي ، قاسم حسني ص 29
چکيده | | يک آزمايش مقدماتي در سال 1383 با تعداد يازده تيمار پيوندي شامل پيوند اسکنه اي، اسکنه اي زير خاکي، بارک (زيرپوستي)، زبانه اي، پيوند شکمي در سه زمان مختلف (بهاره، تابستانه و پاييزه)، پيوند وصله اي در سه زمان مختلف (بهاره، تابستانه و پاييزه) و پيوند قاشي در نهالستان ايستگاه تحقيقات کشاورزي کهريز صورت گرفت. آزمايش اصلي با همان تعداد تيمار در قالب طرح بلوک کامل تصادفي در 4 تکرار در يک نهالستان خصوصي واقع در اروميه در سال 1384 اجرا گرديد. براساس نتايج بدست آمده بين روش ها و زمانهاي مختلف اختلاف معني داري از نظر درصد گيرايي پيوند وجود داشت، به طوريکه بيشترين درصد گيرايي (93.3% و 83.75% در سال 1383 و 1384) مربوط به پيوند بارک يا زير پوستي اجرا شده در اوايل ارديبهشت ماه بود. پيوند وصله اي بهاره در 1384 با حدود 60% و شکمي بهاره با تقريبا 40% موفقيت در گيرايي پيوند، در هر دو سال آزمايش در رتبه دوم قرار گرفتند. همچنين نتايج مطلوبي در هر دو سال، از پيوند اسکنه اي زير خاکي (حدود 40%) به دست آمد. ليکن اين ميزان در پيوند اسکنه معمولي به حدود 20% کاهش يافت. در ساير پيوندها با وجود بالا بودن درصد سبز پيوندگاه دو هفته پس از عمل، گيرايي پايه و پيوندک موفقيت آميز نبود. بر طبق نتايج، بهترين محدوده زماني براي پيوند گردو از اوايل فروردين تا حداکثر اواسط ارديبهشت ماه بود. بنابراين، توصيه مي شود پيوند گردو با دو روش پيوند زيرپوستي و وصله اي ترجيحا در اوايل بهار با ذخيره سازي پيوندک ها در سردخانه صورت گيرد.
کليدواژگان: انواع پيوند- پيوندگاه- گيرايي پيوند- نهالستان
| | |
 | تاثير پلي آكريل آميد ، پوميس و كاه بر روي فرايند نفوذ و هدايت هيدروليژيكي تحت شرايط غرقابي و باراني محمدرضا نيشابوري ، نسرين صادقيان ، علي اصغر جعفرزاده ، محمود تورچي ص 39
چکيده | | تشکيل سله منجر به ايجاد لايه متراکم و سخت در سطح خاک مي شود و به طور معني داري ميزان نفوذ آب به خاک و سرعت جوانه زني بذر را کاهش مي دهد. روش هاي متفاوتي براي حل اين مشکل پيشنهاد شده است. هدف از اين مطالعه بررسي اثرات پلي آکريل آميد (PAM)، پوميس و کاه گندم به عنوان اصلاح کننده بر روي نفوذ آب به خاک تحت شرايط باراني و غرقابي در آزمايشگاه است. براي انجام آزمايش ابتدا ستونهاي خاک در لوله هاي پوليکا به قطر 15 و به طول هاي 15 و 25 سانتي متر آماده گرديد. لوله هاي مذکور به طور يکنواخت با Db=1.4gcm-3 از يک خاک لوله شني (Coarse loamy، mixed (Calcareous)، mesic، fluventic) پر شدند. پوميس به مقدار %1 و 3% و کاه معادل 2.1 و 5 تن در هکتار با لايه سطحي (5cm) خاک ستونها به خوبي مخلوط شدند. PAM به مقادير 50 و 100 ميلي متر در ساعت و يا غرقابي (با ايجاد 1cm ارتفاع آب در سطح خاک) آبياري شدند. مقادير نفوذ تجمعي (Ic) تا برقراري سرعت نفوذ ثابت اندازه گيري شد. هدايت هيدروليکي سله (Kc) به روش هلاليا و لتي (1988) محاسبه گرديد. اصلاح کننده ها صرف نظر از نوع و مقدار آنها و نيز روش آبياري، Ic را از 8.5cm در تيمار شاهد بطور متوسط به 14.1cm در خاکهاي تيمار شده افزايش دادند. PAM 50 ميلي گرم در ليتر با 16.24cm بالاترين افزايش در Ic داشت. دو اصلاح کننده ديگر با تاثير مشابه در Ic در مرتبه دوم قرار گرفتند. Ic در تيمارهاي تحت آبياري باراني بيشتر از آبياري غرقابي بود که ثمربخشي بالاتر اصلاح کننده ها را در آبياري باراني نسبت به غرقابي نشان داد. به جز تيمار پوميس 1% همه اصلاح کننده ها سرعت نفوذ نهايي را تقريبا به طور يکسان افزايش دادند. مقدار افزايش در مقايسه با تيمار شاهد در سطح احتمال 1% معني دار گرديد. تاثير اصلاح کننده ها بر روي Kc همانند شدت نفوذ نهايي بود. 50PAM ميلي گرم در ليتر Kc را از 44.2 به 88.9mmhr-1 افزايش داد که بيش از 100% مي باشد. در اين مورد نيز پوميس و کاه و کلش در مرتبه دوم قرار گرفتند. بطور کلي گر چه 50 PAM در ليتر بيشترين تاثير در بهبود مشخصات نفوذ را داشت اما کاربرد آن از برخي جنبه ها مثل استمرار تاثير و ريسک آلودگي خاک ناشي از تجمع و تجزيه PAM به اکريل آميد نياز به بررسي دارد. از نظر فراهمي و هزينه مصرف و احتمالا دوام تاثير، پوميس به عنوان يک اصلاح کننده مناسب مي تواند مطرح باشد.
کليدواژگان: اصلاح كننده خاك- پلي آكريل آميد- پوميس- كاه و كلش- نفوذ- هدايت هيدروليكي
| | |
 | مطالعه اثر متقابل ژنوتيپ ، محيط و پايداري عملكرد دانه در لاين هاي اميدبخش برنج مهرزاد اله قلي پور ، محمد صالح محمدصالحي ، ابوبكر جوهر علي ، مجيد نحوي ، فريدون پاداشت ، محمد تواضع ، حسين مهرگان ص 51
چکيده | | به منظور تعيين سازگاري و پايداري لاين هاي اميدبخش برنج، تعداد 8 لاين در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي در 4 تکرار در سه منطقه رشت، رودسر و طالش طي سال هاي 1380 الي 1382 مورد ارزيابي قرار گرفتند. در اين بررسي، خصوصياتي شامل عملکرد دانه، تعداد خوشه، وزن صددانه، ارتفاع بوته، طول خوشه، روزهاي تا 50 درصد گلدهي، ميزان آميلوز، دماي ژلاتيني شدن، ميزان ثبات و قوام ژل و ميزان تبديل شلتوک به برنج سفيد اندازه گيري شدند. نتايج تجزيه واريانس نشان داد که لاين هاي مورد بررسي از نظر کليه صفات به غير از طول خوشه در منطقه رشت و ميزان تبديل شلتوک در منطقه رودسر در سال اول، داراي اختلاف معني داري در سطح احتمال 1% هستند. تجزيه واريانس مرکب نيز حاکي از آن بود که لاين هاي مورد مطالعه از نظر تمامي صفات داراي اختلاف معني دار در سطح احتمال 1% مي باشند. اثر مکان تنها براي وزن صددانه معني دار گرديد و بين مکان هاي مختلف از نظر ساير صفات اختلاف معني داري مشاهده نگرديد. اثر متقابل ژنوتيپ × مکان براي هيچکدام از صفات معني دار نبود و اثر متقابل سال × ژنوتيپ فقط براي تعداد خوشه، ارتفاع بوته و طول خوشه معني دار بدست آمد. در عين حال اثر متقبال سه گانه ژنوتيپ × مکان × سال براي صفات مهمي مثل عملکرد دانه، وزن صددانه، ارتفاع بوته و طول خوشه معني دار بود. لاين هاي 838، 837، 840 و 841 به ترتيب با ميانگين عملکرد 5.944، 5.918، 5.876 و 5.854 تن در هکتار بيشترين عملکرد را در سه منطقه در طي سه سال داشتند. تجزيه پايداري عملکرد لاين ها نشان داد که سه لاين اميدبخش 838، 837، 840 و 841 به دليل برخورداري از نوسانات کمتر در سال هاي مختلف، با دارا بودن ضريب تغييرات و ميانگين مربعات درون مکاني کوچکتر و در عين حال با عملکرد بالا، پايدارترين لاين ها مي باشند. با وجود اين، دو لاين اميدبخش 840 و 841 جز لاين هاي با آميلوز متوسط هستند و از اين نظر شبيه ارقام محلي ايراني مي باشند و ازنظر طول دوره رشد جز ژنوتيپ هاي زودرس تا ميان رس محسوب مي گردند و نسبت به بيماري مهم بلاست مقاوم مي باشند. بنابراين، اين لاين ها مي توانند به عنوان ارقام جديد برنج براي استان گيلان معرفي شوند.
کليدواژگان: اثر متقابل ژنوتيپ محيط- برنج- پايداري عملكرد- لاين اميدبخش
| | |
 | تاثير نيتروژن و تنش خشكي بر تجمع كربوهيدرات هاي غير ساختاري پيش از گلدهي و انتقال مجدد آنها به دانه جو مهدي برادران فيروزآبادي ، محمدرضا شكيبا ، فرخ رحيمزاده خوئي ، سيدجلال طباطبايي ، محمود تورچي ص 59
چکيده | | انتقال مجدد منابع دروني از مهمترين مکانيسم هاي گياهان زراعي است که تا حدودي به شرايط محيطي و مواد غذايي در دسترس وابسته است. از اين در اين پژوهش مصرف نيتروژن قبل از گلدهي و اعمال يک تنش خشکي کنترل شده در مرحله پر شدن دانه به عنوان راهکاري براي افزايش انتفال مجدد ذخاير کربوهيدارت هاي غير ساختماني به دانه مورد مطالعه قرار گرفت. دو رقم جو (Hordeum vulgare L.) به نامهاي والفجر و ريحان طي دو آزمايش گلداني و مزرعه اي تحت تاثير سطوح نيتروژن و تنش خشکي در قالب طرح آزمايشي فاکتوريل اسپليت پلات با طرح پايه بلوک هاي کامل تصادفي قرار گرفتند. سه سطح نيتروژن 60، 120 و 180 کيلوگرم در هکتار مقارن با ساقه دهي و سه سطح آبياري کامل (بيش از 80% ظرفيت زراعي)، آبياري در 65-55 درصد و 45-35 درصد ظرفيت زراعي خاک، 10 روز پس از گلدهي اعمال شدند. کنترل آب گلدان ها به روش وزني و کنترل آب مزرعه با نمونه گيري از خاک و تعيين رطوبت آن صورت کارايي انتقال آن در برگ، غلاف، پدانکل، دو ميانگره زير پدانکل و ميانگره هاي پايين ساقه بررسي شد و سهم ذخاير هر يک از اين بخش ها در پر کردن دانه تعيين گرديد. افزايش نيتروژن، ميزان ذخاير کربوهيدراته قبل از گلدهي را در تمام بخش هاي مذکور افزايش داد، اما موجب کاهش مقدار ذخاير انتقال يافته از زمان گلدهي تا رسيدگي و نيز کاهش کارايي انتقال ذخاير گرديد. با افزايش شدت تنش خشکي، ميزان انتقال ذخاير از گلدهي تا رسيدگي افزايش يافت و انتقال مجدد با کارايي بيشتري انجام شد. در ميان بخش هاي رويشي مورد مطالعه دو ميانگره زير پدانکل و دو ميانگره پايين ساقه بيشترين کارايي را در انتقال کربوهيدرات ها داشتند و پس از جمع بندي نتايج و تعيين سهم هر بخش در پر کردن دانه، ذخاير کربوهيدرات غير ساختماني موجود در دو ميانگره زير پدانکل به عنوان مهمترين ذخاير در پر کردن دانه مشخص گرديد. در قالب اين پژوهش تفاوت چشمگيري ميان دو رقم مورد مطالعه وجود نداشت.
کليدواژگان: انتقال مجدد- تنش خشكي- جو- كربوهيدرات غير ساختماني- نيتروژن
| | |
 | تجمع پروتئين هاي سرما القايي و تغييرات الگوهاي الكتروفورزي در برگ هاي گندم هاي بهاره و پاييزه سدابه جهانبخش گده كهريز ، قاسم كريم زاده ، فردوس رستگار ص 73
چکيده | | در اين تحقيق اثر دماي بهاره سازي روي مقدار کمي و الگوهاي الکتروفورزي پروتئين هاي محلول برگ گندم در يک ژنوتيپ بهاره (لاين 58، حساس به سرما) و يک ژنوتيپ پاييزه (بزوستايا، مقاوم به سرما) مورد بررسي قرار گرفت. گياهچه هاي هر دو ژنوتيپ به مدت 14 روز در دماي 20 درجه سانتي گراد رشد داده شدند. نيمي از آنها براي القا تيمار سرمايي به دماي 4 درجه سانتي گراد به مدت 32 روز انتقال داده شدند و سپس تا روز 58 آزمايش به دماي 20 درجه سانتي گراد عودت داده شدند (تيمار سرمايي). نيم ديگر گياهچه هاي باقي مانده در دماي معمولي 20 درجه سانتي گراد تا آخر آزمايش نگهداري شدند (تيمار شاهد). از روز 14 آزمايش هر 4 روز يک بار سه نمونه يک گرمي از برگ هاي هر دو ژنوتيپ در هر تيمار دمايي به طور تصادفي نمونه برداري به عمل آمد. پروتئين هاي کل محلول برگ استخراج شده و با استفاده از روش برادفورد و اسپکتروفتومتري تعيين غلظت گرديد. تغييرات کمي پروتئين ها در قالب يک آزمايش فاکتوريل سه عاملي با طرح پايه کاملا تصادفي در 3 تکرار مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. فاکتورهاي عبارت از ژنوتيپ، تيمار دمايي و زمان نمونه برداري به ترتيب در 2، 2 و 12 سطح بود نتايج نشان داد که اثرات ساده و اثرات متقابل در سطح احتمال %0.1 معني دار هستند. تجزيه هاي اضافي بين دو تيمار دمايي در هر ژنوتيپ نشان داد که کاهش 16 درجه سانتي گراد باعث تجمع سرما القايي پروتئين هاي محلول در ژنوتيپ پاييزه در مقايسه با شاهد شده است ولي چنين پاسخي در ژنوتيپ بهاره مشهود نبود. نتايج SDS-PAGE نشان داد که توليد پلي پپتيدهاي جديد سرما القايي از 4 روز در معرض سرما شروع شد که شامل 7 نوع 40، 57، 66، 90، 100، 180 و 200 کيلودالتون در برگ هاي گياهچه هاي هر دو ژنوتيپ (بجز پلي پپتيد 40 کيلودالتون در ژنوتيپ بهاره) توليد گرديد. از طرفي توليد پلي پپتيد 23 کيلودالتوني در نتيجه تيمار سرما در ژنوتيپ بهاره متوقف گرديد.
کليدواژگان: برادفورد- پروتئين برگ- سرما- گندم بهاره و پائيزه-
| | |
 | شناسايي هيبريدهاي بين گونه اي چغندرقند و گونه هاي خويشاوند وحشي گروه Procombentes با استفاده از نشانگرهاي RAPD فرانك روزبه ، سيد يعقوب صادقيان ، مجيد دهقانشعار ، حسن زارع مايوان ، حسين نادري منش ص 85
چکيده | | آفات و بيماريهاي چغندرقند از عوامل مهم کاهش عملکرد و عيار قند محصول اين گياه هستند. گونه هاي وحشي چغندر بويژه گروه Procombentes بعلت دارا بودن ژن هاي مقاومت به آفات و بيماريهاي مهم مورد توجه به نژادگران قرار گرفته است و دو رگ گيري چغندرقند (Beta vulgaris L.) با گونه هاي اين گروه يکي از مهم ترين روش هاي انتقال ژن و تهيه ارقام مقاوم مي باشد. در اين تحقيق جهت تهيه هيبريدهاي بين گونه اي، تلاقي چغندرقند زراعي تتراپلوئيد (توده 37RT) بعنوان والد مادري و دو گونه وحشي موجود در اين گروه با نام هاي B. procumbens و B. webbiana بعنوان والد پدري انجام شد و گياهان هيبريد به روش نجات جنين تهيه گرديدند. از نشانگرهاي RAPD براي شناسايي والدين و هيبريدها استفاده شد. بدين منظور DNA ژنومي والدين و هيبريدها استخراج شده و با استفاده از آغازگرهاي تصادفي OPX15 و OPX2 که اختصاصي گونه هاي وحشي اين گروه مي باشند، تکثير شدند. در فراورده هاي PCR، حاصل از تکثير با آغازگر OPX15، کليه هيبريدها همگي داراي سه نوار مشترک با والدين بودند (دو نوار از گونه هاي وحشي و يک نوار از گونه زراعي). نوارهاي با وزن مولکولي 0.7kb و 2.6kb بين والدين وحشي و هيبريدها و نوار 1.1kb بين والد زراعي و هيبريدها مشترک بود. در رابطه با آغازگر OPX2 نيز يک نوار با وزن مولکولي 0.6kb در والد زراعي و هيبريدها و يک نوار ديگر با وزن مولکولي 0.99kb در والد وحشي و هيبريدها بطور مشترک مشاهده گرديد. همچنين يک نوار 1.9kb در والدين زراعي و وحشي و گياهان هيبريد ديده شد. مطالعات مولکولي فوق الذکر مويد آن است که گياهان حاصل از تلاقي چغندرقند با خويشاوندان وحشي گروه Procumbentes از طريق نشانگرهاي RAPD قابل شناسايي بوده و از آنجايي که اين نشانگرها با ژن هاي مقاومت به نماتد چغندرقند همبستگي دارند، مي توانند نقش موثري را در رديابي ژن هاي مقاوم به بيماريها در گونه هاي زراعي در برنامه هاي در نژادي چغندرقند داشته باشند.
کليدواژگان: چغندرقند- گونه هاي وحشي- نشانگرهاي rapd- هيبريد بين گونه اي
| | |
 | بررسي رقابت و عملكرد در كشت خالص و مخلوط ارقام سويا رئوف سيدشريفي ، سليم فرزانه ، حبيب كشيري ، عادل دباغ محمدي نسب ص 95
چکيده | | به منظور بررسي رقابت و عملکرد ارقام سويا در کشت خالص و مخلوط، در سال زراعي 1381 آزمايشي به صورت فاکتوريل در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي با استفاده از رقم پا کوتاه پرشينگ و رقم پا بلند ويليامز با شش سطح نسبت کاشت پرشينگ به ويليامز: 0:100، 20:80، 40:60، 60:40، 80:20، 100:0، و سه سطح تراکم (40، 50 و 60 بوته در متر مربع) در سه تکرار در مزرعه اي واقع در 22 کيلومتري گرگان – ساري اجرا شد. مدل هاي رقابتي عکس عملکرد تک بوته در کشت هاي خالص با استفاده از معادله کايرا و در مخلوط با استفاده از بسط معادله شينوزوکي و کايرا و معادلات پيشنهادي وات کينسون مورد برازش قرار گرفتند. در کشت هاي خالص، عکس عملکرد تک بوته هر دو رقم با تراکم رابطه خطي داشت. نتايج حاصل از مدل هاي برازش شده نشان دادند که از نظر رقابتي هر بوته رقم ويليامز معادل 1.2385 بوته رقم پرشينگ و هر بوته پرشينگ معادل 0.9 بوته ويليامز است. علاوه بر آن، رقابت درون رقمي در رقم ويليامز بيشتر از رقابت برون رقمي است، در صورتي که رقم پرشينگ، بيشتر تحت تاثير رقابت برون رقمي قرار مي گيرد. در ضمن، اختلاف عکس عملکرد تک بوته ويليامز در کشت خالص و مخلوط بسيار ناچيز و در مورد پرشينگ بسيار چشمگير است. اين امر حاکي از اين واقعيت است که رقم ويليامز رقابتگر قوي تري نسبت به رقم پرشينگ است. بيشترين عملکرد در نسبت رديفي 40:60 با تراکم 50 بوته در متر مربع حاصل شد (LER=1.21).
کليدواژگان: تراكم- رقابت- عملكرد دانه- كشت خالص- كشت مخلوط- سويا
| | |
 | ارزيابي رقابت و درصد پوشش سبز در كشت مخلوط ارزن نوتريفيد و ماشك زراعي عليرضا سيروس مهر ، عادل دباغ محمدي نسب ، عزيز جوانشير ، فرخ رحيم زاده خوئي ، محمد مقدم اصغر بنايي خسرقي ، سيدحامد طباطباءوكيلي ص 103
چکيده | | در راستاي کشاورزي پايدار، آزمايشي در مزرعه تحقيقاتي دانشکده کشاورزي دانشگاه تبريز اجرا شد. در اين بررسي ارزن مرواريدي واريته نوتريفيد (Pennisetum glaucum (L.) R.Br.) و ماشک زراعي (Vicia sativa L.) به صورت مخلوط رديفي کاشته شدند. آزمايش در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي با سه تکرار انجام شد. تيمارها يک تراکم ثابت ارزن با ميزان 15 کيلوگرم در هکتار و سه تراکم ماشک با 50، 70 و 90 کيلوگرم در هکتار و کليه ترکيب هاي حاصل از دو گياه را شامل شد. سيستم کشت مخلوط از نوع جايگزيني (با نسبت 1:1) بود. تيمار اول کشت مخلوط يعني ارزن با سطح اول تراکم ماشک (113.8 بوته در متر مربع) بيشترين مقدار عملکرد نسبي کل را نسبت به بقيه تيمارها از خود نشان داد. بالاترين مقدار عملکرد نسبي (1.28) مربوط به ماشک در تراکم 50 کيلوگرم در هکتار بود. اين امر نشان مي دهد که ماشک در حالت کشت مخلوط عملکرد بيشتري را نسبت به کشت خالص توليد مي کند. شاخص تعادل رقابتي ارزن بر روي ماشک در کليه ترکيبات تيماري کوچکتر از صفر (منفي) بود و بنابراين ماشک نسبت به ارزن از لحاظ رقابتي برتري داشته است. براساس اين معيار تيمار مربوط به تراکم زياد ماشک، کمترين غالبيت و تيمار مربوط به تراکم کم ماشک داراي بيشترين غالبيت بود. مقدار شاخص غالبيت براي ارزن در کليه تيمارها منفي بود. با افزايش تراکم ماشک، شدت مطلق رقابت آن افزايش و در نتيجه عملکرد تک بوته ماشک در کشت مخلوط، در مقايسه با حالت فاقد رقابت، کاهش يافت. بطور کلي، در کل دوره رشد از نظر درصد پوشش سبز، اختلاف چنداني بين سه ترکيب تراکمي کشت مخلوط مشاهده نشد.
کليدواژگان: ارزن نوتريفيد- تراكم- رقابت-عملكرد نسبي- كشت مخلوط- ماشك زراعي
| | |
 | ارزيابي پتانسيل توده هاي بومي اسپرس از نظر عملكرد علوفه سيدابوالقاسم محمدي ، محمد مقدم ، سعيد اهري زاد ص 115
چکيده | | اسپرس به دليل داشتن ريشه عميق و مقاومت زيادتر به خشکي در مقايسه با يونجه، خوشخوراکي و عدم ايجاد نفخ در دامها يکي از گياهان علوفه اي مهم در کشور بشمار مي رود. تحقيق حاضر بعنوان يکي از گام هاي اوليه اصلاحي و به منظور ارزيابي 15 توده بومي اسپرس مورد کشت در مناطق مختلف استانهاي آذربايجان غربي و آذربايجان شرقي در سه تراکم مختلف بوته (200، 400 و 600 بوته در متر مربع) به صورت آزمايش فاکتوريل در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي با چهار تکرار طي 3 سال اجرا شد. نتايج نشان داد که در سال اول و سوم آزمايش تفاوت توده ها از نظر کليه صفات مورد مطالعه، به غير از نسبت برگ به ساقه در سال سوم، معني دار بود. در حاليکه در سال دوم از نظر صفات ارتفاع بوته، وزن خشک 15 بوته و عملکرد علوفه خشک در واحد بوته تفاوت معني دار بين توده ها مشاهده شد. توده هاي مورد مطالعه از نظر صفات اندازه گيري شده در ميانگين سه سال تفاوت معني دار داشتند. براساس مقايسه ميانگين ها و رتبه بندي توده ها با استفاده از کليه صفات در هر سال و ميانگين سه سال، توده هاي اسکو و اربط اسکو بعنوان توده هاي مناسب شناسايي شدند. به ويژه، توده اسکو در هر سه سال آزمايش با بيشترين مقدار عملکرد علوفه خشک و اجزاي عملکرد با اکثر توده ها تفاوت معني دار نشان داد. توده بومي قره چمن عليرغم عملکرد پايين نسبت به دو توده قبلي، داراي کيفيت علوفه بالا بود که مي تواند بعنوان منبعي مناسب در برنامه هاي اصلاحي استفاده شود.
کليدواژگان: اسپرس- تراكم بوته- تنوع ژنتيكي- توده بومي
| | |
 | تعيين دوره بحراني كنترل تاج خروس Amaranthus retroflexus در مزرعه لوبيا سبز بهرام ميرشكاري ، عادل دباغ محمدي نسب ، عليرضا بيرون آرا ص 127
چکيده | | به منظور تعيين دوره بحراني کنترل تاج خروس ريشه قرمز در مزرعه لوبيا سبز، دو آزمايش در سال هاي 1383 و 1384 در مزرعه تحقيقاتي دانشگاه آزاد اسلامي تبريز به صورت بلوک هاي کامل تصادفي در سه تکرار اجرا شد. تيمارها شامل دوره آلودگي به علف هرز در شش سطح 2، 4، 6، 8 و 10 هفته پس از سبز شدن و کل دوره رشد لوبياسبز و دوره فقدان علف هرز در شش سطح 2، 4، 6، 8 و 10 هفته پس از سبز شدن و کل دوره رشد لوبياسبز بودند. نتايج نشان داد که اختلاف بين سال ها از نظر کليه صفات به جز ارتفاع ساقه در مرحله برداشت و عملکرد نيام در چين هاي اول و دوم معني دار است. بين تيمارهاي مختلف تداخل، از نظر صفات مورد مطالعه، اختلاف معني دار مشاهده شد. رشد همزمان تاج خروس و لوبياسبز در ماه اول دوره رشد و شروع رشد علف هرز از 10 هفته بعد از سبز شدن تاثير معني داري بر بيوماس هوايي گياه زراعي نگذاشت. در هر دو سال بيشترين کاهش عملکرد به تيمار تداخل کامل علف هرز اختصاص داشت. دوره بحراني يعني فاصله زماني بين حداکثر دوره آلودگي و حداقل دوران فقدان علف هرز تاج خروس با احتساب حداکثر 5 و 10 درصد افت عملکرد لوبياسبز به ترتيب در 13 تا 60 و 19 تا 55 روز پس از سبز شدن لوبيا واقع شد.
کليدواژگان: افت عملكرد- تاج خروس ريشه قرمز- دوره بحراني- لوبيا سبز
| | |
 | اثرات ژنوتيپ ، جنس و سن بر انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري و تصحيح شده براي ازت مواد خوراكي ( ذرت و پودر ماهي ) در جيره غذايي جوجه گوشتي اكبر يعقوبفر ص 127
چکيده | | براي تعيين اثرات ژنوتيپ، سن و جنس بر مقدار انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري (AME) و تصحيح شده براي ازت (AMEn) مواد خوراکي (ذرت و پودر ماهي)، يک آزمايش فاکتوريل (23) بر پايه طرح بلوک هاي کامل تصادفي انجام شد. در اين آزمايش از دو ژنوتيپ گوشتي (کرنيش) و تخمگذار (ردايلندرد) در سنين 4 و 8 هفتگي استفاده گرديد. سطوح مواد خوراکي مورد استفاده در آزمايش براي پودر ماهي 4 و 8 درصد و براي دانه ذرت 40 و 80 درصد بود که با خوراک پايه خوراک پايه مخلوط و به صورت آزاد مورد استفاده قرار گرفت. نتايج آزمايش نشان داد که تفاوت معني داري بين سطوح 40 و 80 درصد دانه ذرت و بين سطوح 4 و 8 درصد پودر ماهي براي انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري (AME) و تصحيح شده براي ازت (AMEn) مشاهده نمي شود (P>0.05). دو ژنوتيپ گوشتي و تخمگذار در سنين 4 و 8 هفتگي براي غلظت انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري (AME) و در سن 4 هفتگي براي انرژي قابل سوخت وساز تصحيح شده براي ازت (AMEn) دانه ذرت و پودر ماهي اختلاف معني داري نشان دادند. مقدار انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري (AME) نسبت به انرژي قابل سوخت و ساز تصحيح شده براي ازت (AMEn) در دو ژنوتيپ گوشتي و تخمگذار متفاوت بود که مي تواند بدليل ابقاي نيتروژن توسط جوجه هاي دو ژنوتيپ در سن 4 و 8 هفتگي باشد که با افزايش سن اين نسبت کاهش مي يابد. در اين آزمايش جوجه مرغان ژنوتيپ تخمگذار نسبت به جوجه خروس ها از ژنوتيپ گوشتي (کرنيش) مقدار ازت بيشتري براي رشد در بدن به ويژه در سن هشت هفتگي ذخيره نمودند اما در ژنوتيپ تخمگذار (ردايلندرد) توان ذخيره نيتروژن در بدن براي جوجه خروسها اندکي بيشتر از جوجه مرغان بود.
کليدواژگان: انرژي قابل سوخت و ساز ظاهري و تصحيح شده براي ازت- ژئوتيپ-جنس- جوجه هاي گوشتي
| | |
 | بهينه سازي استخراج اسيد نوكلئيك و آرتي - پي سي آر براي رديابي جدايه هاي ويروس برگ بادبزني مو از تاكستان هاي شمال غرب كشور محمد حاجي زاده ، نعمت سخندان بشير ، غلامرضا نيكنام ، شهرزاد نيكخواه ص 145
چکيده | | يکي از عوامل بازدارنده واکنش زنجيره اي پليمراز در رديابي ويروس در درختان ميوه، از جمله مو، وجود ترکيبات فنلي و پلي ساکاريدها در بافتهاي آنها مي باشد که از طرفي موجب تجزيه اسيد نوکلئيک استخراج شده مي شوند و از سوي ديگر از عمل آنزيم دي ان اي پليمراز جلوگيري مي کنند. در اين بررسيف دو روش موسوم به فنل- کلروفرم و روش بدون فنل- کلروفرم، براي استخراج آران اي کل از درختچه هاي مو مشکوک به آلودگي با ويروس برگ بادبزني مو (Grapevine fanleaf virus، GFLV) بکارگرفته شد. در مراحل بهينه سازي آرتي- پي سي آر، سنتز دي ان اي مکمل رشته اول با يکي از آغازگرهاي اختصاصي (S2515، A3300) يا آغازگر Oligo d(T)16 انجام شد و متعاقب آن پي سي آر با دو جفت آغازگر اختصاصي CP 433V، CP 912C)) و (S2515، A3300)، روي نمونه شاهد و نمونه هاي جمع آوري شده که آر ان اي کل از آنها با دو روش مذکور استخراج شده بود، انجام گرفت. نتايج نشان داد که روش فنل- کلروفرم براي حذف مواد بازدارنده فنلي و پلي ساکاريدها در استخراج آر ان اي از درختچه مو مناسب نبوده است و اين مواد در انجام PCR و عمل آنزيم ها اختلال ايجاد کرده اند اگر چه قطعات مورد انتظار از سلمه تره آلوده به GFLV افزايش داده شدند. با بکارگيري روش بدون فنل- کلروفرم و سپس آغازگر Oligo D(T)16 در مرحله سنتز دي ان اي مکمل رشته اول و آنگاه آغازگرهاي S2515/A3300 يا CP433V/CP912C در مرحله PCR، قطعات دي ان اي مورد انتظار به ترتيب به طول حدود 810 يا 480 جفت باز از ژن پروتئين پوششي ويروس تکثير شدند. بدين ترتيب شيوع ويروس برگ بادبزني مو در استان هاي آذربايجان شرقي و اردبيل براي اولين بار محرز شد و زمينه براي شناسايي مولکولي جدايه هاي اين ويروس فراهم گرديد.
کليدواژگان: آران اي كل- بازدارنده- دي ان اي مكمل رشته اول- فنل-كلروفرم- واكنش زنجيره اي پليمراز- ويروس برگ بادبزني مو
| | |
 | بررسي تاثير دو قارچ كش بنوميل و كاربندازيم در كنترل كپك سبز تريكودرماني در سالن هاي پرورش قارچ خوراكي دكمه اي يونس رضايي دانش ، ابراهيم محمدي گل تپه ص 157
چکيده | | در اين مطالعه تاثير دو قارچ کش بنوميل و کاربندازيم در کنترل بيماري کپک سبز تريکودرمايي در شرايط آزمايشگاهي و نيز سالن هاي پرورش مورد بررسي قرار گرفت. در اين بررسي ابتدا اثر هر يک از قارچ کش ها در هفت سطح شامل شاهد و غلظت هاي 10، 25، 50، 100، 150 و 500 پي پي ام محيط کشت بر روي چهار گونه از قارچ تريکودرما مولد بيماري کپک سبز شامل گونه هاي Trichoderma harzianum Rifai، T. longibrachiatum Rifai، T. virens (Miller، Giddens & Foster) von Arx و Trichoderma sp. به صورت آزمايش فاکتوريل مورد بررسي قرار گرفت. رشد متوسط هر يک از گونه هاي قارچ تريکودرما پس از گذشت پنج روز در سه تکرار محاسبه و مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت. اين آزمايش به روش اختلاط قارچ کش با محيط کشت صورت پذيرفت. براي مقايسه اثر دو قارچ کش بر روي قارچ عامل بيماري از شاخص غلظت موثر 50 درصد (ED50) استفاده شد. نتايج اين آزمايش نشان داد که درصدهاي بازدارندگي رشد ميسليومي گونه هاي تريکودرما در اين دو قارچ کش از روند نمودارهاي پروبيتي که بايستي حالت سيگموئيدي شکل داشته باشد پيروي نمي کند. بين دو قارچ کش از نظر اثر بر گونه هاي تريکودرمان اختلاف معني داري وجود داشت. بين گونه هاي قارچ تريکودرما نيز از نظر حساسيت و عکس العمل در مقابل غلظت هاي مختلف دو قارچ کش تفاوت آماري معني داري ديده مي شود. اثرات متقابل ناشي از اثر غلظت هاي مختلف هر قارچ کش بر گونه هاي تريکودرما نيز معني دار بود. در کل قارچ کش کاربندازيم در مقايسه با بنوميل با توجه به ميانگين درصد بازدارندگي بيشتر ميسليومي ارجحيت داشت. در بخش ديگر اين مطالعه اثر دو قارچ کش در کنترل بيماري و اثر بر عملکرد قارچ خوراکي در شرايط سالن هاي پرورشي نيز مورد بررسي قرار گرفت. نتايج اين آزمايش هم نشان داد که کاربرد هر يک از قارچ کش ها بطور مجزا و مستقل در مقايسه با شاهد تفاوت معني داري داشته و باعث افزايش عملکرد مي شود. همچنين مشخص شد که ميزان افزايش عملکرد به هنگام کاربرد قارچ کش کاربندازيم در مقايسه با بنوميل اندکي بيشتر است.
کليدواژگان: بنوميل- قارچ خوراكي دكمه اي- قارچ كش ها- كاربندازيم- كپك سبز- گونه هاي تريكودرما
| | |
 | ارائه الگوريتم مناسب جداسازي ارقام پسته مبتني بر شبكه هاي عصبي مصنوعي اصغر محمودي ، محمود اميد ، علي آقا گل زاده ، عليمحمد برقعي ص 167
چکيده | | در اين تحقيق الگوريتم جداسازي صوتي مبتني بر شبکه عصبي مصنوعي (ANN) براي چهار رقم پسته صادراتي ايران به نام هاي کله قوچي، اکبري، بادامي، احمدآقايي ارايه شده است. تعداد 3200 پسته، از هر رقم 800 عدد، مورد آزمايش قرار گرفت و خصوصيات ارقام از تجزيه و تحليل سيگنال دريافتي در حوزه زمان و فرکانس و کاربرد روش آماري تحزيه به مولفه هاي اصلي (PCA) استخراج شد. در مجموع 40 ويژگي از ارقام پسته ها انتخاب گرديد که پس از نرمال شدن به عنوان بردار ورودي به ANN داده شد. بردار خروجي شبکه شامل 4 نرون براي دسته بندي ارقام مورد بررسي بود. چندين مدل مختلف ANN هر کدام با عداد نرون هاي مختلف در لايه پنهان براي تعيين ساختار مورد نظر آموزش داده شدند. تعداد نرون هاي لايه پنهان پس از آزمون هاي متعدد نظير حداقل رساني ميانگين مربعات خطا (MSE) و ضريب همبستگي (r)، 12 نرون انتخاب گرديد. مدل ANN با ساختار 4-12-40 براي جداسازي ارقام انتخاب گرديد. ميزان جداسازي صحيح براي چهاررقم پسته کله قوچي، اکبري، بادامي، و احمدآقايي براي ساختار بهينه به ترتيب 96.97، 97.64، 96.36 و 99.10 درصد و MSE آنها به ترتيب 0.0141، 0.0270، 0.0193 و 0.0123 شد. ميانگين وزني دقت کلي سيستم براي هر 4 رقم 97.51 درصد بدست آمد.
کليدواژگان: ارقام پسته- تجزيه و مولفه هاي اصلي- شبكه عصبي مصنوعي- صوت- طبقه بندي
| | |
تعداد صفحات: 196 صفحه قيمت: 5000 ريال تاريخ انتشار: 10/4/86 تلفن: 3392037 (0411)
تاريخ درج در سايت: 18/4/86
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 1743
|
|
|
|
|
| راهنمای
موضوعی نشريات |
|
اين نشريه در گروه(های) زير
قرار گرفته است:
1 كشاورزي
|
|
|