|
|
|
|
فصلنامه دانش كشاورزي
فصلنامه علوم كشاورزي به زبان فارسي و چكيده به انگليسي
سال هجدهم، شماره 1 (پياپي 69)، بهار 1387
|
|
|
|
|
|
 | مدل سازي بارش دشت تبريز با استفاده از شبکه هاي عصبي مصنوعي اصغر اصغري مقدم، وحيد نوراني و عطاا... نديري ص 1
چکيده مشاهده متن [PDF 316KB] | | گسترش سريع استفاده از شبکه هاي عصبي مصنوعي [Artificial Neural Networks (ANNs)]به عنوان مدل تجربي و کارآمد در علوم مختلف از جمله هيدرولوژي نشان دهنده ضرورت و ارزش بالاي مطالعه اين مدل هاست. مهمترين کاربردهاي اين مدل ها در هيدرولوژي شامل پيش بيني، بهينه سازي، دسته بندي داده ها، محاسبه پارامترهاي هيدرولوژي، ارائه مدل هاي کيفي و غيره مي باشد. در اين مقاله از شبكه هاي عصبي مصنوعي و فرمول تجربي ارائه شده براي تعيين تعداد گره هاي مياني جهت تهيه مدل پيش بيني بارش دشت تبريز استفاده گرديده است. در اين مدل سازي از 6 ساختار مختلف شبکه هاي عصبي مصنوعي استفاده شده است. بر اساس نتايج به دست آمده در مراحل مختلف آن بهترين مدل از يک شبکه پيشرو با شش گره ورودي، يک گره خروجي، يك لايه مياني و الگوريتم (LM) Levenberg-Marquard تشکيل شده است که براي نشان دادن تاثير تعداد گره هاي مياني، تنوع نمونه هاي آموزشي و چگونگي بدست آوردن کمترين خطاي مدل مورد استفاده قرار گرفته است.
کليدواژگان: شبکه پيشرو، شبکه هاي عصبي مصنوعي، مدل تجربي، مدل سازي بارش
| | |
 | شبيه سازي هيدروليکي رواناب حاصل از بارش با کاربرد مدل موج پخشيدگي در حوضه کمانج علي صابره دربندي، احمد فاخري فرد، علي حسين زاده دلير، سيد علي اشرف صدرالديني و داود فرسادي زاده ص 17
چکيده مشاهده متن [PDF 242KB] | | در اين تحقيق تبديل بارش به رواناب با استفاده از حل عددي معادلات دو بعدي سنت - ونانت در حوضه كمانج عليا، يکي از زير حوضه هاي رودخانه آجي چاي واقع در استان آذربايجان شرقي، مورد بررسي قرار گرفت. رواناب ناشي از بارش بر مبناي مدل موج پخشيدگي با لحاظ نمودن سرعت نفوذ لحظه اي براي تحليل زماني و مكاني شبيه سازي گرديد. پس از تعريف شرايط اوليه و مرزي، حل معادلات با استفاده از تکنيک عددي تفاضل هاي محدود با روش صريح به انجام رسيد. ابتدا سطح حوضه مورد مطالعه در محيط GIS به سلول هايي با ابعاد 250×250 متر تقسيم بندي و سپس نقشه رقومي ارتفاعي (DEM) تهيه شد. معادله نفوذ کوستياکف بر مبناي تحليل اطلاعات ميداني با توجه به تطابق مطلوب آن براي بيان مؤلفه نفوذ در معادلات سنت - ونانت انتخاب گرديد. قابليت مدل در شبيه سازي جريان حاصل از بارش به دليل تطابق مطلوب هيدروگراف هاي مشاهداتي و شبيه سازي شده مورد تأييد قرار گرفت .براي صحت سنجي مدل سه هيدروگراف مورد استفاده قرار گرفت. حداقل مقدار ميانگين خطاي نسبي دبي 4/9 درصد بدست آمد. نتايج نشان مي دهد که مدل تهيه شده مي تواند براي تعيين رواناب به ازاي بارش هاي لحظه اي و با در نظر گرفتن تغييرات زماني و مكاني نفوذ در حوضه ها به کار رود. با استفاده از اين مدل مي توان دبي پيک و زمان پيک را در خروجي حوضه پيش بيني نمود.
کليدواژگان: بارش، رواناب، مدل موج پخشيدگي، معادلات سنت، ونانت
| | |
 | تأثير غلظتهاي مختلف محلول غذايي بر رشد رويشي و اسانس گياه دارويي شاه اسپرم (L. Tanacetum balsamita) محمدباقر حسنپوراقدم، سيد جلال طباطبائي، حسين ناظميه و عباس افلاطوني ص 27
چکيده مشاهده متن [PDF 227KB] | | به منظور بررسي تأثير غلظتهاي مختلف محلول غذايي هوگلند تغيير يافته روي ويژگي هاي رويشي و محتوا و عملکرد اسانس گياه دارويي شاه اسپرم (L. Tanacetum balsamita) آزمايشي در قالب طرح بلوکهاي کامل تصادفي با شش تکرار انجام گرفت. تيمارهاي آزمايشي شامل محلول کامل هوگلند تغيير يافته ((1X، و محلولهاي 0.25X، 0.5Xو 2X بود که در آنها غلظت عناصر پر مصرف به نسبت يکساني افزايش يا کاهش مي يافت. اسانس برگهاي خشک (اندام دارويي گياه) با استفاده از کلونجر استخراج گرديده و عملکرد اسانس با توجه به محتواي آن در برگها بر حسب ميلي ليتر به متر مربع محاسبه گرديد. نتايج نشان دادند که بيشترين محتوا و عملکرد اسانس در کمترين سطح غلظت محلول غذايي يا تيمار X 0.25 بدست آمد. عملکرد اسانس در تيمار 0.25X نسبت به 1X حدود 3.7 درصد افزايش يافت. وزن تر و خشک برگها و قسمت هوايي در تيمار 1X بيشترين مقدار بود. از لحاظ وزن تر کل گياه اختلاف معني داري بين تيمارها وجود داشت و بيشترين مقدار در تيمار سوم يا 1X مشاهده گرديد. بالاترين نسبت قسمت هوايي به زير زميني در تيمار 0.5X مشاهده گرديد. از نظر سطح برگ اختلاف معني داري بين تيمارها ديده شد و کمترين سطح برگ مربوط به تيمار 2X بود. در مورد محتواي کلروفيل اختلاف معني داري بين تيمارها وجود داشت و بيشترين محتوا مربوط به تيمار 2X بود. در ارتباط با شدت فتوسنتز خالص کل گياهان اختلاف معني داري بين تيمارها مشاهده شد و بيشترين مقدار مربوط به تيمار 1X بود . با توجه به اينکه تيمار 0.25X بيشترين محتوا و عملکرد اسانس را توليد نمود و با عنايت به اينکه شاه اسپرم بخاطر توليد اسانس پرورش مي يابد مي توان چنين نتيجه گيري نمود که شاه اسپرم يک گياه کم توقع از لحاظ عناصر غذايي بوده و مي تواند با حداقل عناصر غذايي بيشترين عملکرد اسانس را توليد نمايد.
کليدواژگان: اسانس، رشد رويشي، شاه اسپرم، غلظت محلول غذايي
| | |
 | استخراج, جداسازي و شناسايي فيزالينهاي گياه عروسک پشت پرده (Physalis alkekengy) رشد يافته در آذربايجان محمد حسين سرورالدين، جوانشير جوزن، کتايون گونزلي ، سيد محمود فرشپور رضايي ص 39
مشاهده متن [PDF 250KB] | | |
 | اثر روشهاي مختلف مديريت تاج پوشه بر عملکرد و کيفيت رز بريدني رقم هاباري (Rosa hybrida ‘Habari’ ) منصور مطلوبي، حسن ابراهيم زاده ، احمد خليقي ، محمد رضا حسن دخت ص 49
چکيده مشاهده متن [PDF 252KB] | | در اين مطالعه روش هاي مختلف مديريت تاج پوشه در بهبود عملکرد و حفظ کيفيت گل هاي بريدني در روش کماني و مقايسه آن با روش سنتي به مدت يک سال در يک گلخانه توليدي رزهاي گلخانه اي در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي مورد بررسي قرار گرفت. تيمارهاي آزمايش شامل ترکيبي از هرس و ارتفاع هاي مختلف خمش شاخه مادري و محل هاي مختلف برداشت شاخه گل دهنده بود. در طول انجام آزمايش، زمان جوانه زني ، تعداد بن شاخه ها، زمان لازم تا برداشت گل؛ طول، وزن تر و خشک، قطر و تعداد شاخه هاي برداشت شده؛ همزمان با برداشت شاخه ها ثبت گرديدند. کيفيت شاخه ها بر اساس صفات ظاهري و طول آنها به چهار گروه تقسيم شد. نتايج نشان داد در روش کماني که در آن شاخه ها در ارتفاع بالاتر خم شدند عملکرد شاخه ها نسبت به روش سنتي و روش کماني مرسوم به ترتيب به ميزان 30 و 18 درصد بيشتر بود. تعداد شاخه هاي ممتاز در تمام روش هاي کماني بيشتر از روش سنتي بود (بطور متوسط 40% در مقابل 15%)، ولي اختلاف معني داري در بين شاخه هاي درجه 1، 2 و 3 مشاهده نگرديد. مقايسه گروهي بين تيمارهاي گروه 3 (خمش شاخه بالاي جوانه سوم) و گروه 5 (خمش شاخه بالاي جوانه پنجم ) حاکي از اين بود که تعداد روزها تا جوانه زني در گروه 3 بيش از گروه 5 است، در صورتيکه از نظر کيفيت و عملکرد شاخه ها در بين اين دو گروه اختلاف مشاهده نشد. به نظر مي رسد تيمارهاي مورد آزمايش در مقايسه با روش سنتي و کماني مرسوم، با حفظ برگ بيشتر در زير محل خمش و همچنين تشکيل تاج اضافي، درکيفيت و عملکرد شاخه هاي گل دهنده موثر هستند.
کليدواژگان: خمش شاخه، رز، سازگان تربيتي، مديريت تاج پوشه
| | |
 | تجزيه ژنتيکي برخي صفات زراعي در نخود حسن پيرداده بيرانوند، عزت اله فرشادفر، سيد حسين صباغ پور ، رضا دريکوند ص 61
چکيده مشاهده متن [PDF 126KB] | | شش لاين نخود و 15 نتاج F1 حاصل از تلاقي داي آلل يك طرفه آنها در قالب طرح بلوك هاي كامل تصادفي در سه تكرار در مرکز تحقيقات کشاورزي لرستان به منظور بررسي نحوه عمل ژن و تركيب پذيري لاينها براي صفات ارتفاع بوته، تعداد نيام، تعداد دانه در بوته و عملکرد دانه در بوته درسال زراعي 82-1381 مورد ارزيابي قرار گرفتند. پس از انجام تجزيه واريانس و مشخص شدن وجود تنوع ژنتيكي در بين ژنوتيپ ها براي همه صفات و تحقق فرضيات داي آلل به روش جينكز و هيمن، نتايج حاصل از تجزيه دي آلل به روش دوم گاردنر و ابرهارت نشان داد كه اثرات لاين و هتروزيس براي كليه صفات معني دار مي باشد که اين امر بيانگر وجود واريانس افزايشي و غالبيت براي اين صفات است. اثر متوسط هتروزيس براي تعداد نيام در بوته و تعداد دانه در بوته معني دار گرديد. كه بيانگر تفاوت معني دار ميانگين والدين از ميانگين هيبريدها است. اثرات هتروزيس لاين براي كليه صفات معنيدار بود كه نشان از وجود تفاوت معنيدار در ميان رديفهاي هيبريدها از لاين هاي والدي مي باشد. اثرات هتروزيس خصوصي براي كليه صفات نيز معنيدار به دست آمد كه حاکي از وجود درجه بالايي از هتروزيس در تركيبات هيبريد مي باشد. همچنين برآورد اجزاي ژنتيكي تنوع به روش هيمن نشان داد كه جزء افزايشي(D) براي ارتفاع بوته معني دار و بيشتر از اجزاي غالبيت (H1، H2) است و براي بقيه صفات اجزاء غالبيت معني دار و بيشتر از جزء افزايشي مي باشند. وراثت پذيري خصوصي براي ارتفاع بوته متوسط و براي بقيه صفات پايين برآورد شده است. تحليل گرافيکي نشان داد که براي ارتفاع بوته اثر غالبيت جزئي و براي بقيه صفات اثر فوق غالبيت دخالت دارد. برآورد از نظر تركيب پذيري خصوصي درجه بالايي از هتروزيس براي ارتفاع بوته در تلاقي Filip92-67c × Filip92-99c و براي بقيه صفات در تلاقيFilip93-60c × Filip84-48c وجود دارد.
کليدواژگان: تركيب پذيري، عمل ژن، نخود، وراثت پذيري
| | |
 | بررسي اثرات تنش کمبود آبي بر عملكرد و اجزاي عملکرد در چند هيبريد ذرت دانه اي با استفاده از تجزيه عليت سيد مسعود شعاع حسيني، محمد فارسي ، سعيد خاوري خراساني ص 71
چکيده مشاهده متن [PDF 139KB] | | به منظور بررسي اثرات تنش خشكي بر عملكرد ذرت و صفات وابسته به آن، آزمايشي با استفاده از طرح كرت هاي خرد شده در قالب بلوك هاي كامل تصادفي با سه تكرار اجرا گرديد. كرت هاي اصلي مشتمل بر دو رژيم آبياري (تنش زا و بدون تنش) و كرت هاي فرعي شامل هشت رقم هيبريد ذرت (شش رقم سينگل كراس ديررس و دو رقم تري وي كراس ميان رس) بود. نتايج تجزيه واريانس و مقايسه ميانگين ها نشان داد كه تيمار هاي تنش فقط در صفت عملكرد از نظر آماري اختلاف معني دار ايجاد كردند. بطور كلي اكثر صفات نسبت به شرايط تنش عكس العمل منفي نشان دادند و بيشترين اثر تنش بر روي عملكرد دانه بود كه در اثر كاهش در ارتفاع بلال، ارتفاع بوته، وزن 300 دانه و تعداد دانه در رديف ايجاد شد. هيبريدها از نظر صفات ارتفاع گياه، ارتفاع بلال، ميانگين قطر ساقه، تعداد رديف دانه، تعداد دانه در رديف، قطربلال، طول بلال، درصد و قطر چوب بلال، تعداد كل برگ و تعداد برگ بالاي بلال اصلي تنوع قابل ملاحظه اي نشان دادند ( 5% P< ) ولي براي صفات عمق دانه، وزن300 دانه و عملكرد، تنوع محسوس و معني داري در بين هيبريدها مشاهده نشد. نتايج حاصل از همبستگي هاي ساده، رگرسيون گام به گام و تجزيه عليت نشان داد كه در شرايط آبياري معمول، گزينش جهت افزايش عملكرد بر اساس درصد چوب بلال، عمق دانه، تعداد دانه در رديف و ارتفاع گياه و در مرتبه بعدي طول بلال مفيد مي باشد. در شرايط تنش، براي گزينش غير مستقيم به منظور افزايش عملكرد، مي توان از صفات قطر بلال، تعداد دانه در رديف و در مرتبه بعدي طول بلال استفاده نمود. از بين شاخص هاي مقاومت به خشكي مورد بررسي، شاخص تحمل به تنش بعنوان مطلوب ترين شاخص براي گزينش ژنوتيپ هاي برتر در شرايط معمول و تنش تعيين شد. بر همين اساس مي توان در شرايط اين آ زمايش هيبريد سينگل كراس 704 را جهت كشت در شرايط معمول و هيبريد تري وي كراس 600 را جهت كشت در شرايط تنش، پيشنهاد کرد.
کليدواژگان: تجزيه عليت، تنش کمبود آبي، ذرت هيبريد، عملكرد
| | |
 | تاثيرتراکم بوته و آرايش کاشت بر عملکرد و اجزاي عملکرد آفتابگردان اسماعيل قلي نژاد، احمد توبه، عبداله حسن زاده قورت تپه ، علي اصغري ص 87
چکيده مشاهده متن [PDF 189KB] | | آزمايشي به منظور تعيين تراکم مطلوب بوته آفتابگردان هيبريد آذرگل، طي سال 1384 در مزرعه ايستگاه تحقيقات کشاورزي اروميه انجام شد. آزمايش به صورت طرح کرتهاي يک بار خرد شده در قالب بلوکهاي کامل تصادفي در 4 تکرار مورد بررسي قرار گرفت. فاکتور اصلي شامل 3 فاصله رديف کاشت (45، 60 و 75 سانتي متر) و فاکتور فرعي فاصله بوته روي خط در 4 سطح 15، 20، 25 و 30 سانتي متر بود. نتايج حاصل از داده هاي مورد بررسي نشان داد که فاصله خطوط کاشت بر عملکرد دانه، ارتفاع بوته، قطر ساقه و تعداد روز تا 50% گلدهي از لحاظ آماري در سطح احتمال 1% و بر صفات قطر طبق، وزن هزار دانه، تعداد دانه در هر طبق، درصد دانه هاي پوک در هر طبق و تعداد حلقه در هر طبق در سطح احتمال 5% ، تاثير معني داري داشت. فاصله بوته روي خطوط کاشت بر تعداد دانه در هر طبق، وزن هزار دانه، قطر طبق، درصد دانه هاي پوک و تعداد حلقه در هر طبق در سطح 1% ، تاثير معني داري داشت ولي بر عملکرد دانه تاثيري نداشت. اثر متقابل دو فاکتور از نظر عملکرد دانه معني داري بود. اثرات متقابل فاکتوريل در مورد ساير صفات اندازهگيري شده معني دار نشد. براساس نتايج بدست آمده مناسب ترين تراکم بوته براي آفتابگردان رقم آذرگل با عملکرد دانه حدود 3669 کيلوگرم در هکتار با ترکيب تراکم 25×75 سانتي متر مي باشد که براي مناطق با شرايط آب هوايي اروميه و مشابه مناسب مي باشد.
کليدواژگان: آفتابگردان، الگوي کاشت، عملکرد و اجزاي عملکرد
| | |
 | رابطه بين تراكم بوته و عملكرد دانهي سه رقم لوبيا چيتي در تاريخ هاي مختلف كاشت احمد گلچين، سيده فرزانه موسوي، کاظم قاسمي گلعذاني ، جلال صبا ص 101
مشاهده متن [PDF 200KB] | | |
 | ارزيابي تحمل شوري كلريد سديم در ده ژنوتيپ گندم نان سليمان محمدي، نيراعظم خوش خلق سيما، اسلام مجيدي هروان، قربان نور محمدي ، عباس سعيدي ص 119
چکيده مشاهده متن [PDF 197KB] | | عملكرد دانه مهمترين جزء قابل توجه در ارزيابي ژنوتيپ هاي گندم تحت شرايط شور مي باشد. به منظور بررسي اثرات تنش شوري بر روي عملكرد و اجزاي عملكرد دانه و تعيين آستانه تحمل به شوري تعداد 10 ژنوتيپ گندم نان(رقم الوند و 9 لاين پيشرفته) در يک آزمايش فاكتوريل با طرح پايه بلوك هاي كامل تصادفي در سه تكرار ارزيابي شدند. نتايج نشان داد كه در سطح 200 ميلي مولار كلريدسديم نسبت به تيمار شاهد، صفات رسيدگي فيزيولوژيك، ماده خشك كل، عملكرد دانه، ارتفاع بوته، تعداد پنجه، تعداد دانه در سنبله، وزن هزار دانه، عملكرد دانه در ساقه اصلي و در پنجه به ترتيب 20%، 86%، 89%، 32%، 85%، 52%، 52%، 68% و 97% كاهش يافتند. بيشترين كاهش در بيوماس و عملكرد دانه در تيمار 200 ميلي مولار كلريد سديم مربوط به ژنوتيپ شماره 3 بود. ژنوتيپ شماره 12 با 78 % كاهش عملكرد دانه بر ساير ژنوتيپ ها برتري نشان داد. آستانه تحمل شوري در ژنوتيپ مذكور براي ماده خشك كل 7/10 و براي عملكرد دانه 2/8 ميلي زيمنس بر سانتي متر شد. رقم الوند توصيه شده در اراضي شور اقليم سرد، براي ماده خشك و عملكرد دانه داراي آستانه تحمل شوري بترتيب 5 و 6 ميلي زيمنس بر سانتي متر بود. ژنوتيپ 12 در سطح 200 ميلي مولار كلريد سديم كمترين شاخص حساسيت به تنش (87/0) و بالاترين شاخص تحمل به تنش (27/0) داشت. چنين استنباط مي شود كه عامل اصلي كاهش عملكرد دانه در ژنوتيپ هاي گندم تحت تنش شوري كاهش تعداد پنجه بوده است.
کليدواژگان: آستانه تحمل شوري، اجزاي عملكرد دانه، شوري کلريد سديم، عملكرد دانه، گندم نان
| | |
 | تجزيه عليت بيوماس هوايي و عملکرد دانه درماشك كركدار در شرايط مختلف آبياري نادر ميرفخرايي، محمد مقدم، سعيد اهري زاد و احمد رزبان حقيقي ص 123
چکيده مشاهده متن [PDF 117KB] | | تعداد 12 ژنوتيپ ماشك كركدار از نظر واكنش به سطوح مختلف آبياري در قالب طرح اسپليت پلات بر پايه بلوك هاي كامل تصادفي در سه تكرار در مزرعه تحقيقاتي باغ گياه شناسي مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان آذربايجان شرقي در سال 1382 مورد بررسي قرار گرفتند. عامل آبياري در سه شرايط آبياري معمولي، کم آبياري و بدون آبياري (ديم) در نظر گرفته شد. در اين پژوهش 12 صفت از جمله عملكرد دانه و بيوماس هوايي اندازه گيري شدند. تجزيه عليت بيوماس هوايي و عملكرد دانه در هر سه شرايط با استفاده از رگرسيون ريج صعودي انجام شد. نتايج نشان داد كه برخي از متغيرهاي مستقل روي عملكرد دانه و بيوماس هوايي اثر مثبت و معني دار دارند. در شرايط آبياري معمولي صفات تعداد دانه در نيام، تعداد شاخه هاي جانبي و طول ساقه از اجزاي اصلي بيوماس هوايي و صفات تعداد دانه در نيام و چگالي دانه از اجزاي اصلي تاثير گذار بر عملكرد دانه محسوب شدند. در شرايط کم آبياري، تعداد دانه در نيام و چگالي دانه از اجزاي اصلي بيوماس هوايي و وزن هزار دانه و طول ساقه از اجزاي اصلي عملكرد دانه بودند. در شرايط بدون آبياري (ديم) دانهها به مرحله رسيدگي فيزيولوژيکي وارد نشدند. بنابراين، تجزيه عليت فقط در مورد بيوماس انجام شد. در اين شرايط تعداد دانه در بوته به تنهايي از اجزاي اصلي بيوماس محسوب گرديد.
کليدواژگان: بيوماس هوايي، تجزيه عليت، رگرسيون ريج صعودي، عملكرد دانه، ماشك كركدار
| | |
 | بررسي تنوع ژنتيكي بوقلمون با استفاده از نشانگرهاي RAPD قربان الياسي زرين قبايي، احد ايازي، ام البنين پيراهري، محمدرضا نصيري ، عليرضا دهناد ص 141
چکيده مشاهده متن [PDF 211KB] | | استفاده از نشانگرهاي DNA براي تمايز گونه ها و سويه هاي طيور از دهه گذشته به سرعت در حال پيشرفت مي باشد و تكنيك تكثير تصادفي قطعات DNA (RAPD) با استفاده از آغازگرهاي اختياري كوتاه، DNA ژنوميك را تكثير مي كند و نوارهاي الگوي اختصاصي فرد را حاصل مي كند بدون اينكه نيازي به اطلاعات قبلي از ژنوم وجود داشته باشد. هدف از اين تحقيق بررسي شباهتها و فواصل ژنتيكي چهار گروه فنوتيپي جمعيت بوقلمون موجود در ايستگاه تحقيقات بوقلمون كشور با استفاده از نشانگرهاي RAPD بود. نمونه هاي خون از 18 بوقلمون سفيد، 16 بوقلمون طلايي، 24 بوقلمون الوان و 20 بوقلمون سياه اخذ شد و DNA ژنومي از 25 ميكروليتر خون استخراج گرديد. تكثير قسمتهاي مختلفي از ژنوم بوقلمون با استفاده از 15 آغازگر تصادفي انجام گرديد. نتايج حاکي از وجود تشابه ژنتيكي از 94/0 تا 98/0 بين گروههاي فنوتيپي بود. بيشترين فاصله ژنتيكي بين فنوتيپهاي سفيد و طلايي (06/0) و كمترين فاصله ژنتيكي بين فنوتيپهاي سفيد و سياه (02/0) بدست آمد. بطور کلي با توجه به پارامترهاي ژنتيكي محاسبه شده در گروههاي تحت آزمايش، به نظر مي رسد كه جمعيتهاي فنوتيپي ارزيابي شده از لحاظ ژنتيكي تشابهات زيادي با يكديگر دارند و نمي توان عامل فنوتيپي رنگ را تنها معيار تمايز ژنتيكي آنها به حساب آورد. نتايج نشان داد كه تكنيك RAPD-PCR مي تواند به عنوان يک عامل وسيله مناسب براي ارزيابي تنوع ژنتيكي در طيور مورد استفاده قرار گيرد.
کليدواژگان: بوقلمون، تنوع ژنتيكي، نشانگر DNA، RAPD
| | |
 | پبش بيني ارزش غذائي ارقام جو بدون پوشينه با توجه به محتواي پلي ساكاريدهاي غير نشاسته اي آنها سيد داود شريفي، اكبر يعقوبفر ، فريد شريعتمداري ص 149
چکيده مشاهده متن [PDF 147KB] | | اين تحقيق به منظور ارزيابي چند واريته جو بدون پوشينه از نظر ارزش غذائي براي طيور و بررسي رابطه بين محتواي پلي ساكاريدهاي غيرنشاسته اي و ميزان انرژي قابل متابوليسم آنها انجام شد. هشت واريته جو بدون پوشينه اصلاح شده تهيه و تركيبات شيميائي آنها اندازه گيري شد. انرژي قابل متابوليسم نمونه ها با استفاده از خروس بالغ تعيين گرديد. تفاوت واريتهها از نظر ميزان اين انرژي در قالب طرح كاملا تصادفي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. اختلاف واريتههاي مختلف از اين نظر معني دار نبود. ميانگين انرژي قابل متابوليسم نمونه ها 112/3 كيلوكالري برگرم ماده خشك و درصد پروتئين خام، چربي خام، خاكستر، الياف خام، نشاسته، قند، پلي ساكاريدهاي غيرنشاسته اي محلول و نامحلول به ترتيب برابر 51 /11، 03/1، 27/2، 19/3، 91/60، 57/5، 14/5 و 79/12 بود. بررسي همبستگي بين تركيبات شيميائي و انرژي قابل متابوليسم نشان داد كه بين انرژي قابل متابوليسم و مقدار پلي ساكاريدهاي غير نشاسته اي همبستگي بالا و منفي وجود دارد(01/0P< ، 92/0r= -). اين همبستگي باعث برقراري رابطه (91/0=R2 ، S-NSP061/0- 424/3 (AMEn(kcal/g) = بين انرژي قابل متابوليسم و محتواي پلي ساكاريدهاي غير نشاسته اي محلول آن شد. همبستگي بين الياف خام و پلي ساكاريدهاي غير نشاسته اي محلول معني دار بود (01/0P< ، 87/0 r=) و رابطه (77/0=R2 ، CF91/0 + 253/2 = S-NSP) بين اين دو در ارقام جو مورد مطالعه برقرار شد. نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد كه ميزان انرژي زائي دانه جو بدون پوشينه به شدت تحت تأثير غلظت پلي ساكاريدهاي غيرنشاستهاي آن قرار مي گيرد و مي توان با استفاده از مقدار پلي ساكاريدهاي غيرنشاستهاي ميزان انرژي قابل متابوليسم جو را برآورد نمود.
کليدواژگان: ارزش غذائي، پلي ساكاريدهاي غير نشاسته اي، جو بدون پوشينه
| | |
 | تشخيص و شمارش باكتري هاي سلولولتيك فيبروباكتر سوكسينوجنز (Fibrobacter succinogenes) و رومينوكوكوس فليوفسينز (Ruminococcus flavefaciens) در شكمبه گوسالههاي تغذيه شده با سطوح مختلف مخمر با استفاده از تكنيك Quantitative-PCR بهنام صارمي، عباسعلي ناصريان، محمدرضا نصيري ، امير محمدي ص 161
چکيده مشاهده متن [PDF 114KB] | | به منظور انجام اين آزمايش از شكمبه هيجده گوساله ماده هلشتاين در سنين30، 60 و 90 روزگي نمونه گيري با استفاده از لوله مري از طريق دهان صورت گرفت. گوساله ها جيره پايه يكسان و سطوح مختلفي از مخمر ساكارومايسز سرويسيا (Saccharomyces cerevisiae) را به طور روزانه دريافت مي كردند (صفر، 5/0 و 1 درصد ماده خشك جيره پايه). نتايج نشان دادند كه تكنيك PCR توانايي تشخيص باكتري فيبروباكتر سوكسينوجنز را در سطح دو كپي از DNA خالص دارد. همچنين نشان داده شد كه با استفاده از اين روش مي توان به تشخيص باكتري هاي فيبروباكتر سوكسينوجنز و رومينوكوكوس فليوفسينز در مايع شكمبه پرداخت و قطعات توليد شده بر روي ژل آگارز پس از انجام الكتروفورز كاملاً با ساير گزارشات همخواني داشت. به علاوه نشان داده شد كه مي توان از روش Multiplex-PCR نيز براي تشخيص آنها استفاده نمود. نتايج نشان دادند كه با استفاده از Quantitative-PCR مي توان به شمارش تعداد باكتري فيبروباكتر سوكسينوجنز پرداخت و مشخص شد كه سطوح مختلف مخمر تاثير معني داري بر جمعيت باكتري فيبروباكتر سوكسينوجنز نداشته است. اثر دوره يا زمان نمونه گيري معنيدار بود (0001/0 P<) و با توجه به مقادير مربوط به جمعيت اين باكتري در دوره هاي مختلف نمونه گيري (30، 60 و 90 روزگي) در هر يك از تيمارها به وضوح مي توان روند افزايشي جمعيت اين باكتري را در طي دوره رشد گوساله مشاهده نمود. به طور كلي به نظر مي رسد كه مي توان از روش Quantitative-PCR در شمارش باكتري فيبروباكتر سوكسينوجنز در شكمبه استفاده نمود.
کليدواژگان: باكتري هاي سلولولتيك، شكمبه، Quantitative، PCR
| | |
 | بررسي آميخته گري نژاد بومي مرندي با نژادهاي پليموت راك سفيد، كورنيش سفيد و ردآيلندرد حبيب ظاهري خسروشاهي ، فضل ا... افراز ص 171
چکيده مشاهده متن [PDF 131KB] | | به منظور ارزيابي قابليت توليدي نژادهاي مرندي (MA) بعنوان مرغ بومي، پليموت راك سفيد (PR) ، كورنيش سفيد (CR) بعنوان مرغ گوشتي و ردآيلندرد (RIR) بعنوان مرغ دو منظوره و آميخته هاي حاصل از آنها آزمايشي با 12 نوع آميزش به اجرا رسيد. هيچ آميزشي بين نژادهاي اصلاح شده انجام نگرفت. در آميزش هاي گوشتي از هر تلاقي حدود30 قطعه جوجه يك روزه در سه جوجه كشي متوالي توليد گرديد. جوجه هاي توليدي تا سن 56 روزگي در آشيانه هاي جداگانه پرورش داده شدند و در هفته هاي 3، 6 و 8 توزين گرديده و ميزان خوراك مصرفي آنها تعيين شد. در پايان دوره از هر آشيانه يك قطعه خروس و يك قطعه مرغ بطور تصادفي انتخاب و به منظور تجزيه لاشه، توزين و كشتار شدند. جوجه هاي آميخته هايMA × RIR تا سن 4 ماهگي به صورت جداگانه در 28 آشيانه مختلف در بستر پرورش داده شدند. سپس از هر آشيانه هشت قطعه نيمچه به طور تصادفي انتخاب و به قفس هاي انفرادي انتقال يافتند. صفاتي از قبيل تعداد و وزن تخم ، مصرف خوراك، ضريب تبديل خوراك، صفات كيفي تخم شامل واحد هاو و شاخص تخم به مدت شش ماه اندازه گيري شد. آميخته هاي PR × MA و CR ×MA ، داراي برتري معني داري براي وزن زنده، لاشه و اغلب قطعات آن، مصرف خوراك و ضريب تبديل خوراك بر مرندي خالص در سن هاي 21، 42 و 56 روزگي بودند (05/0P<). در كليه آميخته ها، تأثير جنس بر وزن زنده ، وزن لاشه و كليه قطعات لاشه به غير از چربي شكمي معني دار بود (05/0P<). بيشترين تعداد توليد تخم در ردايلندهاي خالص و كمترين مقدار آن در مرندي هاي خالص بدست آمد و مقدار توليد تخم در آميخته ها 84/29 درصد بيشتر از مرندي هاي خالص بود. اختلاف مقدار خوراك مصرفي، واحد هاو و شاخص تخم براي آميخته هاي مختلف، متفاوت و از نظر آماري معني دار بود. ميزان هتروزيس در آميخته هاي MA × PR براي تمامي صفات به غير از مصرف خوراك در 42 روز، درصد لاشه ، سينه، بال ها، پشت، گردن و احشاء خوراكي منفي بود، ولي در آميخته هاي MA × CR براي همه صفات به غير از ضريب تبديل خوراك، درصد سينه و احشاء خوراكي مثبت بود. همچنين ميزان هتروزيس در آميخته هاي ♀MA × ♂ RIR براي همه صفات به غير از ميانگين وزن تخم منفي بود. آميخته هايPR♀×♂MA ، ♀MA × ♂ CR و RIR♀ × MA♂ نسبت به آميخته هاي معکوس خود، ♀MA × ♂ PR ، CR♀ ×♂MA و ♀MA × ♂ RIR ، برتر بودند.
کليدواژگان: پليموت راك ، ردآيلندرد، كورنيش ، نژاد مرندي، هتروزيس
| | |
 | مقايسه اثرات افزودن دو نوع آنزيم بتاگلوکاناز بر عملکرد جوجه هاي گوشتي نر و ماده با جيره هاي حاوي جو بدون پوسته مجيد متقي طلب ، محمدرضا ابراهيميان ص 183
چکيده مشاهده متن [PDF 174KB] | | در اين مطالعه اثرات افزودن آنزيم بتاگلوکاناز توليد داخل و تجاري در جيره هاي حاوي جو بدون پوسته روي عملکرد جوجه هاي گوشتي نر و ماده مورد بررسي قرارگرفت. تعداد 540 قطعه جوجه يك روزه در قالب يک طرح کاملا تصادفي به روش فاکتوريل 3 ×3 ( نوع آنزيم × سطح جو بدون پوسته ) به 9 جيره غذايي ( هر جيره غذايي داراي 6 تكرار و هر تكرار داراي 10 قطعه جوجه) تقسيم شدند. در يک روزگي به جوجه ها شماره پا نصب و به صورت انفرادي وزن کشي شدند. صفت افزايش وزن و صفات لاشه که جنس در آنها مشخص است به روش فاکتوريل 2×3 ×3 ( جنس× نوع آنزيم × سطح جو بدون پوسته) بررسي شدند. در 49 روزگي از هر تکرار دو قطعه جوجه از دو جنس انتخاب و لاشه آنها تجزيه گرديد. نتايج حاكي از آن است که افزايش وزن بدن بطور معني دار (05/0P<) تحت تاثير آنزيم و سطح جو بدون پوسته در 21-1 و 42-21 روزگي قرار گرفت و هر دو آنزيم باعث افزايش وزن معني دار (05/0P<) در مقايسه با گروه کنترل شدند. اثرات متقابل براي افزايش وزن در دوره هاي مختلف پرورش (بجز 42-21 روزگي) معني دار نگرديد. خوراک مصرفي و ضريب تبديل تحت تاثير افزودن آنزيم و جو بدون پوسته به جيره قرار گرفت و آنزيم هاي توليد داخل و تجاري در مقايسه با گروه کنترل موجب افزايش خوراک مصرفي به ترتيب 3/7 و 3/4 درصد و بهبود ضريب تبديل به ميزان 3/13 و 4/9 درصد در 49-1 روزگي شدند. افزودن آنزيم به جيره در مقايسه با گروه کنترل موجب افزايش معني دار (05/0P<) لاشه قابل مصرف و درصد چربي محوطه بطني و کاهش معني دار (05/0P<) درصد امعاء و احشاء گرديد. درصد سينه تحت تاثير آنزيم ، جو بدون پوسته و جنس قرار گرفت و آنزيم توليد داخل در مقايسه با گروه کنترل موجب افزايش معني دار (05/0P<) درصد سينه به ترتيب به ميزان 6/9 و 7/8 درصد در جنس نر و ماده گرديد که اين مقادير براي آنزيم تجاري به ترتيب 7/8 و 3/6 درصد بود. استنناج نهايي اين است که آنزيم بتاگلوکاناز در شاخص هاي مورد بررسي در هر دو جنس نر و ماده باعث بهبود عملکرد جوجه گوشتي شده و آنزيم هاي توليد داخل و تجاري داراي عملکرد مشابهي بودند.
کليدواژگان: آنزيم بتاگلوكاناز، جو بدون پوسته، جوجه هاي گوشتي
| | |
 | شناسائي تركيبات فلاونوئيدي در بره موم مناطق مختلف استان گيلان سيما ياراحمدي، عليرضا علي اکبر ، رمضان حسين پور ص 195
چکيده مشاهده متن [PDF 183KB] | | بره موم ماده اي چسبناك و رزيني است كه بوسيله زنبوران عسل از منابع مختلف گياهي جمع آوري مي شود .تركيبات شيميائي بره موم بسيار پيچيده بوده و بيش از 200 تركيب درآن شناسايي شده است . اهميت فعاليت بيولوژيكي بره موم بستگي به تركيبات پلي فنلي موجود در آن دارد كه ازاين گروه فلاونوئيدها از اهميت خاصي برخوردار بوده و از گروههاي اصلي تركيبات فنلي بشمار مي آيند. تركيبات فلاونوئيدي معياري براي ارزيابي كيفيت بره موم مي باشند. اين تركيبات به زير گروههاي فلاونونها ، فلاوانونها ، فلاونولها ودي هيدرو فلاونولها و چالكونها تقسيم مي شوند. جهت شناسائي تركيبات موجود در بره موم مناطق مختلف استان گيلان، بره موم توليد شده در مناطق داراي پوشش غالب مركبات (1S) ، درختان جنگلي (2S) و سوزني برگ (3S) به ترتيب در شهرستانهاي چابكسر، سياهكل و تالش استحصال گرديد. به اين منظور تعداد بيست كلني بمدت يكسال (1382- 1381) بدون جابجائي در هريك از اين مناطق مستقر گرديد. بره موم كلني ها در فصول گرم سال هر دو هفته يكبار و در فصول سرد در پايان فصل برداشت گرديدند. پس از جدا سازي رزينها وموم ها از نمونهها ، عصاره بدست آمده توسط GC-MS در مقايسه با طيفهاي استاندارد موردتجزيه قرارگرفت. نتايج بدست آمده حاكي از وجود فلاونوئيدهاي Chrysin، Tectochrysin ، Pinobanksin-3-acetate، Pinostrobin در بره موم هر سه منطقه و Aceacetin ، Pinocembrin Chalcone فقط در بره موم نمونه 1S بود. تركيباتGalangin-3-methyl ether در نمونه هاي 1S و 3S وinocembrinP درپوشش 2S و 3S وجود داشت ضمن اينكه Pinobanksin-3-propanoat فقط در نمونه بره موم 2S موجود بود. ميزان كل فلاونوئيدها در سه نمونه مورد آزمايش مركبات، درختان جنگلي و سوزني برگ به ترتيب 3/12، 4/11 و 6/10 گرم در 100 گرم بره موم استحصالي بدست آمد . نتايج نشان داد كه نمونه هاي بره موم استحصالي از سه پوشش گياهي در استان گيلان داراي مقادير مناسبي از تركيبات فلاونوئيدي بوده و فقط نوع ومقدار اين تركيبات در نمونه ها متفاوت ميباشند.
کليدواژگان: بره موم، درختان جنگلي، زنبور عسل، سوزني برگ، فلاونوئيد، مركبات
| | |
 | تعيين گروههاي سازگار رويشي در جمعيت Magnaporthe grisea عامل بيماري بلاست برنج در استان مازندران الهام اميردهي، سيد اکبر خداپرست ، محمد جوان نيکخواه ص 205
چکيده مشاهده متن [PDF 141KB] | | در اين مطالعه گروههاي سازگار رويشي براي 147 جدايه تک اسپور Magnaporthe grisea که از نمونههاي آلوده مناطق مختلف استان مازندران جداسازي شده بودند، با استفاده از جهش يافتگان نيت (جهش يافتگان ناتوان در استفاده از نيترات) تعيين گرديدند. جهش يافتگان نيت از قطاعهاي سريع الرشدي که روي محيط حداقل حاوي کلرات رشد کرده بودند، جداسازي شدند. پس از انجام آزمايشهاي مربوط به تکميل ژنتيکي جهش يافتگان هر جدايه، تعداد 222 جهش يافته انتخاب گرديد. گروه فنوتيپي جهش يافتگان براساس نحوه رشد پرگنه آنها روي منابع مختلف نيتروژن شامل نيترات سديم، نيتريت سديم، هيپوزانتين، تارتارات آمونيم و اسيد اوريک تعيين شد و بر اين اساس سه گروه فنوتيپي شناسايي شد. به منظور تعيين گروههاي سازگار رويشي، هر يک از جهش يافتگان با جهش يافتگان جدايههاي تستر تلاقي داده شدند. در نتيجه، سه گروه سازگار رويشي در ميان جدايههاي قارچ در منطقه مازندران شناسايي گرديد. گروه سازگار رويشي 2 بيشترين فراواني را داشت و گروه سازگار رويشي 3 کمترين تعداد از جدايهها را به خود اختصاص داد.
کليدواژگان: برنج، بلاست، گروه سازگار رويشي، مازندران
| | |
 | ضريب رسانش گرماي توده در پسته پوست گيري نشده احمد صادقي، تيمور توكلي، برات قباديان، محمدهادي خوش تقاضا و سعيد مينايي ص 215
چکيده مشاهده متن [PDF 182KB] | | يكي از مهم ترين خواص حرارتي توده پسته پوست گيري نشده يعني ضريب رسانش گرما به عنوان تابعي از دما و رطوبت مورد ارزيابي قرار گرفت. بازه رطوبتي دانه ها از 9/20% بر پايه وزن تر تا 8/51% (رطوبت هنگام برداشت) و بازه دمايي از 20 تا 40 درجه سلسيوس متغير بود. به منظور اندازه گيري ضريب رسانش گرما در مواد كشاورزي نسبت به ساخت كاوشگر رسانش گرما اقدام گرديد. با استفاده از كاوشگر مذكور كه يك منبع خط گرما درون آن نصب گرديده است ضريب رسانش گرما در حالت گذرا ضمن محاسبه شيب لحظه اي بيشينه تعيين گرديد. ضريب رسانش گرما با افزايش رطوبت و دما به طور معني داري افزايش يافت به گونه اي كه با افزايش رطوبت از 9/20% به 8/51% ، اين ضريب به طور متوسط از1145/0 به W/m°C 1904/0 افزايش يافت. علاوه بر آن مشاهده گرديد كه با افزايش دما از 20 تا 40 درجه سلسيوس متوسط ضريب رسانش گرما از حداقل 1448/0 تا حداكثر W/m°C 1585/0 متغير بود. آزمايش ها روي دو رقم پسته (رقم اكبري و رقم كله قوچي) نشان داد كه ضريب رسانش گرما در پسته رقم كله قوچي در سطح احتمال 5% كوچكتر از رقم اكبري مي باشد. برخي روابط رگرسيوني درجه دو از اثرات دما و رطوبت بر ضريب رسانش گرما ارائه گرديد.
کليدواژگان: پسته پوست گيري نشده، روش منبع خط گرما، ضريب رسانش گرما، كاوشگر رسانش گرما
| | |
 | طراحي و ساخت سمپاش الكترواستاتيك گلخانه اي و ارزيابي ميزان بارداري قطرات بيوک مصطفايي مينق، برات قباديان و محمدرضا جهان نما ص 229
چکيده مشاهده متن [PDF 146KB] | | سمپاشي الکترواستاتيکي روشي است که براي بهبود بازده سمپاشي و نشست بهتر قطرات بر روي گياه مورد توجه قرار گرفته است. مزيت اين روش به ايجاد جاذبه ي ديناميکي ميان قطرات باردار سم و گياه مربوط مي شود که امکان پوشش پيراموني گياه را در مقايسه با روش هاي مرسوم سمپاشي فراهم مي سازد. در اين تحقيق طرح و ارزيابي يک سمپاش الکترواستاتيک تشريح شده است كه در آن از روش القايي براي باردارسازي الکتريکي قطرات افشانه استفاده مي شود. گسست و قطره سازي جريان افشانه به روش فراصوتي و رانش و هدايت قطرات توليد شده با استفاده از جريان هواي يک دمنده صورت مي گيرد. براي ارزيابي تاثير ولتاژ، سرعت جريان باد و دبي مايع بر روي ميزان بارداري قطرات، آزمايش هايي در داخل فضاي بسته انجام گرفت. نتايج حاصل حاکي از تاثير مثبت ولتاژ القايي در توليد قطرات باردار مي باشد. افزايش دور دمنده و دبي جريان هوا موجب بهبود بارداري قطرات شد. با اين حال افزايش دبي افشانه به دليل پديده ي خيس شدگي الکترود از نقشي منفي در باردارسازي برخوردار گرديد. حداکثر بارداري قطرات در دبي 25 ميلي ليتر در دقيقه، ولتاژ 7 کيلو ولت و سرعت باد 23 متر در ثانيه اتفاق افتاده و جريان الکتريکي حاصل از آن در حدود 42/0 ميكرو آمپر برآورد گرديد.
کليدواژگان: افشانك فراصوتي، سمپاش الكترواستاتيك، قطرات باردار
| | |
قيمت: 5000 ريال تاريخ انتشار: 25/5/87 تلفن: 3392037 (0411)
تاريخ درج در سايت: 30/5/87
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 1887
|
|
|
|
|
| راهنمای
موضوعی نشريات |
|
اين نشريه در گروه(های) زير
قرار گرفته است:
1 كشاورزي
|
|
|