|
|
|
|
مجله دانشگاه علوم پزشكي ايران
ماهنامه داراي رتبه علمی - پژوهشی به زبان فارسي، انگليسي
سال چهاردهم، شماره 56، پاييز 1386 213 صفحه
|
|
|
|
|
|
 | بررسي رابطه ميان تعداد تنفس و اشباع اكسيژن شرياني به روش پالس اكسي متري در نوزادانThe relation Between Respiratory Rate and Arterial O2 Saturation by Pulse Oximetry in Newborns دكتر فهيمه احساني پور *، دكتر علي اكبر عبدي، دكتر محمد فيصل ناجي العناقره ص 7
چکيده مشاهده متن [PDF 121KB] | | چكيده زمينه و هدف: تنفس سريع، يكي از تظاهرات كلينيكي مهم بسياري از بيماري ها در شيرخواران و گاه تنها نشانه بيماري در اين گروه سني است. هدف از اين مطالعه، ارزيابي تعداد تنفس به عنوان نشانه هيپوكسي در نوزادان مي باشد. روش بررسي: اين مطالعـه مشاهــده اي ـ مقطعي بر روي 222 نوزاد بدحال بستــري در بخش مراقبت هاي ويــــژه نوزادان(Neonatal intensive care unite=NICU) بيمارستان حضرت رسول اكرم(ص) در سال 1383 انجام گرفت. سن، جنس، ترم يا پره ترم بودن و تعداد تنفس بيمار در فرم اطلاعاتي ثبت گرديد. تعداد تنفس در يك دقيقه كامل در حالت آرامش نوزاد شمرده شد. سپس درجه اشباع اكسيژن توسط دستگاه پالس اكسي متري بر روي انگشت شست پا يا دست، اندازه گيري و ثبت شد. هيپوكسي، به اشباع اكسيژن كمتر يا مساوي 90% اطلاق شد. تعداد تنفس و اشباع اكسيژن توسط دو مشاهده گر ثابت كه از انجام تحقيق آگاه نبودند، به طور جداگانه ثبت مي شد. با استفاده از T Test، مفيد بودن تعداد تنفس به عنوان نشانه هيپوكسي، مورد ارزيابي قرار گرفت. يافته ها: هيپوكسي(اشباع اكسيژن كمتر يا مساوي 90%) در 100 نوزاد(45%) ديده شد. تعداد تنفس و اشباع اكسيژن شرياني، همراهي منفي با هم داشتند. تعداد تنفس 69-60 بار در دقيقه به ترتيب با حساسيت، ويژگي و ارزش اخباري مثبت و منفي 6/82%، 4/86%، 8/55% و 96% پيشگويي كننده هيپوكسي بود. نتيجه گيري: نتايج مطالعه موجود نشان مي دهد كه تعداد تنفس بيش از 60 بار در دقيقه پيشگويي كننده مطمئني جهت هيپوكسي نوزاداني است كه با هر نشانه اي از بيماري حاد به اورژانس آورده مي شوند.
کليدواژگان: 1 – تعداد تنفس 2 – پالس اکسي متري 3 – اشباع اکسيژن شرياني 4 – نوزاد
| | |
 | اثر عصاره آبي بخشهاي هوايي گياه سداب بر اسپرماتوژنز در موشهاي نابالغ Balb/C Effect of Aqueous Extract of the Aerial Part of the Ruta Graveolens on the Spermatogenesis of Immature Balb/C Mice اشرف احمدي ، دكتر فريناز نصيري نژاد *، دكتر كاظم پريور ص 13
چکيده مشاهده متن [PDF 198KB] | | چكيده زمينه و هدف: گياه سداب(RG=Ruta graveolens) در گذشته به منظور كاهش قواي جنسي در مردان و سقط جنين در خانم ها كاربرد داشته است. لذا در اين مطالعه به طور تجربي اثر عصاره آبي اين گياه بر بافت بيضه و ميزان اسپرماتوژنز مورد بررسي قرار گرفت. روش بررسي: در اين مطالعه كه از نوع تجربي مي باشد، حيوانات مورد آزمايش به 3 گروه تقسيم بندي شدند. گروه كنترل كه هيچ ماده اي دريافت نكردند، گروه Vehicle كه فقط سرم فيزيولوژيك دريافت نمودند و گروه تجربي كه عصاره گياه Ruta را دريافت نمودند. LD50(Lethal dose 50) عصاره، به ميزان 560 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم از وزن تعيين شد. براين اساس، دوز sub LD50 عصاره آبي به ميزان 280 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدن به روش درون صفاقي به صورت يك روز در ميان در طي يك هفته تزريق شد. يك ماه پس از آخرين تزريق، حيوانات بيهوش شدند و خون استخراج شده از بطن چپ قلب جهت اندازه گيري هورمون، سانتريفوژ گرديد. بافت بيضه، استخراج و وزن شد، سپس جهت مطالعات بافت شناسي، فيكس شد. در اين مطالعه، به منظور بررسي نتايج آماري از تست ANOVA و Tukey استفاده شده است. يافته ها: مقايسه وزن بدن و بيضه ها، اختلاف معني داري در بين گروه هاي آزمايشي نشان نداد. از نظر آماري، كاهش سلولهاي اسپرماتوژنيك(اسپرماتوگوني A با 01/0P< و اسپرماتوسيت اوليه با 05/0P<) بين گروه تجربي با كنترل و Vehicle معني دار بود. در تعداد اسپرماتوگوني B، اسپرماتيد و اسپرماتوزوييد، بين گروه هاي آزمايشي اختلاف معني داري مشاهده نشد. افزايش ضخامت غلاف سفيد بيضه و كاهش سلولهاي سرتولي در گروه تجربي نسبت به كنترل با 01/0P< و نسبت به گروه Vehicle با 05/0P<، معني دار بود. كاهش تعداد سلولهاي ليديگ، سطح هورمون تستوسترون و LH(Luteinizing hormone) سرم در گروه تجربي نسبت به ساير گروه ها معني دار نبود. نتيجه گيري: نتايج نشان مي دهد كه عصاره آبي RG مي تواند روي فعاليت سيستم توليد مثلي، اثر كاهشي داشته باشد و احتمالاً مي تواند به عنوان ماده اي جهت كنترل مواليد، مفيد واقع شود.
کليدواژگان: 1 – عصاره آبي 2 – سداب 3 – اسپرماتوژنز 4 – موش نابالغ Balb/C
| | |
 | بررسي اثر آموزش بر بهبود كيفيت زندگي بيماران تحت درمان با پي دي فرونThe Assessment of Education's effect on Quality of Life in Patients under P-D Feron Treatment احمدعلي اسدي نوقابي *، ميترا زندي، عباس مهران، دكتر سيدمؤيد علويان، علي حسن پور دهكردي ص 21
چکيده مشاهده متن [PDF 140KB] | | چكيده زمينه و هدف: هپاتيت ويروسي، هنوز يك معضل بهداشتي عمده در سراسر جهان محسوب مي شود. رضايت از زندگي و احساس خوب بودن در بيماري مزمن، هدف اصلي مراقبت و درمان است. با اين حال كيفيت زندگي بيماران مبتلا به هپاتيت مزمن بخصوص بيماران تحت درمان با اينترفرون، اغلب پايين تر از حد طبيعي است. هدف از انجام اين مطالعه، بررسي تأثير آموزش بر كيفيت زندگي بيماران مبتلا به هپاتيت مزمن تحت درمان با پي دي فرون مراجعه كننده به مركز هپاتيت تهران است. روش بررسي: اين پژوهش يك مطالعه نيمه تجربي است كه مداخله آن، آموزش تزريق اينترفرون آلفا-2b(پي دي فرون) و پيگيري درمان مداوم با اينترفرون بوده است. نمونه گيري از نوع غيرتصادفي بوده و براساس مشخصات نمونه صورت گرفته است. تعداد 60 بيمار به صورت تصادفي در دو گروه 30 نفره آزمون و شاهد قرار گرفتند. ابزار گردآوري داده ها، پرسشنامه اطلاعات دموگرافيك و پرسشنامه كيفيت زندگي ويژه بيماران كبدي(CLDQ=Chronic liver disease questionnaire) بود. براي گروه آزمون و همراهان، برنامه آموزشي به صورت 4 جلسه 45 دقيقه اي اجرا شد و بيماران به مدت 12 هفته پيگيري شدند. كيفيت زندگي بيماران هپاتيتي در دو مرحله قبل و 12 هفته پس از شروع اينترفرون تراپي و اجراي برنامه آموزشي، سنجيده شد و در پايان، كيفيت زندگي در دو گروه، قبل از مداخله و بعد از 12 هفته، با استفاده از آزمون WILCOXON SIGNED RANK TEST مقايسه گرديد. يافته ها: بين دو گروه از نظر عوامل دموگرافيك، اختلاف معني داري مشاهده نشد(05/0P>). امتياز كلي كيفيت زندگي قبل از اجراي مداخله، در دو گروه اختلاف معني داري نشان نداد(351/0=P)، در حالي كه 12 هفته پس از مداخله، اختلاف معني داري بين دو گروه مشاهده شد(001/0P<). آزمون آماري ويلكاكسون نشان داد كه امتياز كلي كيفيت زندگي در گروه آزمون قبل و بعد از اجراي مداخله، اختلاف معني داري دارد(001/0P<) و نسبت به قبل بهبود يافته است، اما امتياز كلي كيفيت زندگي در گروه شاهد، قبل و بعد از مداخله، اختلاف معني داري نشان نداد(143/0=P). نتيجه گيري: به نظر مي رسد بكارگيري برنامه هاي آموزشي ساده به ميزان زيادي بر روي كنترل فرد بر روي بيماري و عوارض جانبي تأثير داشته و نهايتاً باعث بهبود كيفيت زندگي و احساس رضايت از زندگي در فرد شده و تحمل رژيم درماني را آسان تر مي نمايد. کليدواژگان: 1 – آموزش 2 – هپاتيت ويروسي 3 – کيفيت زندگي 4 – اينترفرون تراپي
| | |
 | ارتباط پلي مورفيسم Trp64Arg ژن β3-Adrenoreceptor، نمايه توده بدني و غلظت سرمي لپتين در مطالعه قند و ليپيد تهرانAssociation of Trp64Arg Polymorphism of the β3-Adrenoreceptor Gene, Body Mass Index and Serum Leptin Level in Tehran Lipid and پريسا اشراقي، دكتر مهدي هدايتي، مريم السادات دانشپور، دكتر پروين ميرميران، دكتر فريدون عزيزي ص 29
چکيده مشاهده متن [PDF 155KB] | | چكيده زمينه و هدف: موتاسيون و پلي مورفيسم هاي ژن ADRB3(β3-Adrenoreceptor)، در ارتباط با چاقي مطرح مي باشند. هدف از اين مطالعه، بررسي ارتباط پلي مورفيسم Trp64Arg با نمايه توده بدني و ميزان لپتين در جمعيت قند و ليپيد تهران بود. روش بررسي: مطالعه از نوع Cross-sectional مي باشد. افراد شركت كننده در مطالعه قند و ليپيد تهران در 4 گروه براساس نمايه توده بدني(BMI=Body mass index) قرار گرفتند(30≤BMI، 30BMI<≥25، 25BMI<≥20 و 20BMI<) و از ميان آنها در مجموع 401 نفر با ميانگين سني 14±44 سال(197 مرد 14±46 ساله و 204 زن 13±42 ساله) به طور تصادفي انتخاب شدند. هر گروه به ترتيب شامل 97، 98، 104 و 102 نفر بود. ميزان لپتين با استفاده از روش EIA(Enzyme immuno assay) و ميزان قند خون ناشتا، HDL-C(High density lipoprotein)، تري گليسريد و كلسترول نيز به روش رنگ سنجي آنزيمي اندازه گيري شد. فاكتورهاي موثر در چاقي شامل نمايه توده بدني و فشارخون مشخص گرديدند. يك قطعه 210 جفت بازي از ژن مورد نظر با استفاده از تكنيك PCR(Polymerase chain reaction)، تكثير و ژنوتيپ مورد نظر با استفاده از تكنيك RFLP(Restricted fragment length polymorphism)(با آنزيم MvaI) تعيين گرديد. از آزمون ANOVA دو دامنه به دنبال post-hoc با آزمون هاي چندگانه توكي براي مقايسه يافته هاي آزمايشگاهي چهار گروه BMI همچنين دو گروه AA/TA(حاملين آرژنين) و TT(غير حاملين آرژنين) استفاده گرديد. داده ها به وسيله نرم افزار(version 11.5)SPSS تجزيه و تحليل شدند. يافته ها: فراواني الل A در افراد مورد مطالعه، 08/0 بود و از تعادل هاردي و وينبرگ تبعيت مي كرد. اين الل با افزايش نمايه توده بدني(TT: 5±25 كيلوگرم بر مترمربع در مقابل TA/AA: 6±27 كيلوگرم بر مترمربع، 043/0=P) و افزايش سطح لپتين(TT: 21±23 كيلوگرم بر مترمربع در مقابل TA/AA: 25±30 كيلوگرم بر مترمربع، 009/0=P) ارتباط معني داري نشان داد. نتيجه گيري: اين يافته ها ارتباط پلي مورفيسم Trp64Arg ژن β3-Adrenoreceptorرا با افزايش نمايه توده بدني و سطح لپتين در افراد مورد مطالعه نشان داد.
کليدواژگان: 1 – چاقي 2 – نمايه توده بدني 3 – لپتين 4 – پلي مورفيسم 5 - β3-Adrenoreceptor
| | |
 | تعيين فراواني سندرم سرخجه مادرزادي متعاقب واكسيناسيون سرخك ـ سرخجه تصادفي زنان باردار در سال 1382 Prevalence of Congenital Rubella Syndrome after Inadvertent MR Vaccination of Pregnant Women in 2003 دكتر عبدالرسول اكبريان، دكتر آمنه حقگو *، دكتر رسول همكار، دكتر محبوبه حاج عبدالباقي، دكتر عبدالرضا استقامتي، دكتر رخشنده ناطق، دكتر سيدمحسن زهرايي، سميه جليلوند، دكتر طلعت مختاري آزاد، دكتر كرامت نوري جلياني ص 37
چکيده مشاهده متن [PDF 127KB] | | چكيده زمينه و هدف: با توجه به اينكه واكسن سرخجه، ويروس زنده ضعيف شده مي باشد، از نظر تئوري امكان عبور از جفت و آلوده سازي جنين را دارد. انتقال عفونت سرخجه در سه ماه اول حاملگي به جنين، مي تواند آنومالي ها شديد در جنين ايجاد نمايد. ولي تاكنون در مطالعاتي كه بر روي اين افراد انجام شده است، نشاني از بروز ناهنجاري هاي مربوط به سندرم سرخجه مادرزادي(CRS=Congenital rubella syndrome) مشاهده نشده است. در طرح واكسيناسيون همگاني سرخك ـ سرخجه كه در آذرماه 1382 در ايران انجام شد، تعدادي زيادي از زنان باردار به طور اتفاقي واكسن MR(Measles-rubella) دريافت نمودند، كه در اين مطالعه سعي شد تا فراواني سندرم سرخجه مادرزادي در زنان باردار مراجعه كننده به بيمارستان حضرت رسول اكرم(ص) و امام خميني(ره) در سال 1382 تعيين شود. روش بررسي: در اين مطالعه همگروهي، 810 نفر با ميانگين سني 25-14 سال از اين زنان، تحت پيگيري قرار گرفتند. افراد به دو گروه«حساس» و «با ايمني قبلي» در مقابل سرخجه قبل از واكسيناسيون(توسط ارزيابي پاسخ IgG Avidity به واكسن سرخجه) تقسيم شدند و سپس زنان حساس تا زمان زايمان پيگيري شدند و نوزادان آنها تا 2 سالگي پيگيري شدند. يافته ها: در 2 نوزاد كه از گروه افراد حساس نسبت به سرخجه متولد شده بودند، IgM اختصاصي سرخجه در سرم خون بند ناف يافت شد كه نوزادان، تحت پيگيري قرار گرفتند و نشانه اي از سندرم سرخجه مادرزادي را نشان ندادند. نتيجه گيري: براساس يافته هاي اين مطالعه، ريسك خطر عفونت با ويروس سرخجه براي جنين مادراني كه تصادفاً در مواجهه با اين ويروس قرار گرفتند، فوق العاده ناچيز بود.
کليدواژگان: 1 – واکسن سرخک ـ سرخجه 2 – زنان باردار 3 – سنجش IgG Avidity
| | |
 | بررسي ميزان مقاومت به ناليديكسيك اسيد در سالمونلاهاي تيفوئيدي و غيرتيفوئيدي جدا شده از بيماران بستري در يك دوره يكساله 85-1384 دكتر نور اميرمظفري، هما فروهش تهراني، مريم نياكاني ص 43
چکيده مشاهده متن [PDF 166KB] | | چكيده زمينه و هدف: ناليديكسيك اسيد از آنتي بيوتيك هاي گروه كينولون ها مي باشد كه در شرايط in vitro و in vivo، فعاليت هاي خوبي بر عليه سالمونلا دارد و از اين رو در درمان عفونت هاي سالمونلايي بخصوص انواع مقاوم به آنتي بيوتيك ها، مورد استفاده قرار مي گيرد. از آنجا كه ناليديكسيك اسيد مي تواند نشانگري براي كاهش حساسيت به سيپروفلوكساسين نيز باشد، لذا هدف از اين بررسي ابتدا تعيين ميزان شيوع عفونت سالمونلايي و سپس تعيين حساسيت و MIC(Minimum inhibitory concentration) سالمونلا به ناليديكسيك اسيد بوده است. روش بررسي: جهت اجراي تحقيق، در دوره زماني يك ساله از ابتداي سال 1384 لغايت خرداد 1385، 1333 نمونه مدفوع بيماران مبتلا به اسهال مورد بررسي قرار گرفت. به منظور جداسازي سالمونلا، نمونه ها در محيط هاي اختصاصي و افتراقي كشت داده شدند. سپس با استفاده از جداول تشخيصي انتروباكترياسه، 45 مورد(4/3%) سالمونلا بدست آمد. در ادامه با استفاده از آنتي سرم هاي اختصاصي، تعيين سروتايپ شدند و حساسيت آنتي بيوتيكي آنها بر اساس روش استاندارد ديسك ديفيوژن آگار تعيين گرديد. در نهايت، MIC دارو براي نمونه هاي سالمونلاي مقاوم به ناليديكسيك اسيد، به وسيله آزمون E.test مشخص گرديد. اين تحقيق، يك مطالعه توصيفي است. نتايج توسط نرم افزار SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند كه براساس آزمون فرض تفاضل نسبتها، اختلاف آماري معني داري بين دو روش وجود نداشت. يافته ها: از بين 1333 نمونه مدفوع، تعداد 45 نمونه(4/3%) سالمونلا جدا گرديد كه متعاقب سروتايپينگ سالمونلاهاي جدا شده، مشخص گرديد كه 9 مورد(20%)S.enteritidis، 6 مورد(3/13%)S.typhimurium، 4 مورد(9/8%)S.typhi، 4 مورد (9/8%)S.montevideo، 3 مورد(7/6%)S.parathyphi C، 2 مورد(4/4%)S.paratyphi B، يك مورد(2/2%) S.muenchen، يك مورد (2/2%)S.derby، يك مورد(2/2%)S.schwarzengrund، يك مورد(2/2%)S.arizonea و 13 مورد(9/28%)untypable بودند. اين سويه ها علاوه بر خصوصيات بيوشيميايي فقط با آنتي سرم O واكنش نشان دادند و با آنتي سرم هاي H موجود، قابل شناسايي نبودند. از اين 13 مورد(9/28%)untypable، 10 مورد(2/22%) به سالمونلا سروتايپ C و 3 مورد(7/6%) به سالمونلا سروتايپ B تعلق داشتند. نتايج تست حساسيت آنتي بيوتيكي نشان داد كه 11 مورد(4/24%) در روش ديسك ديفيوژن آگار به ناليديكسيك اسيد مقاوم بودند. در حالي كه در روش E.test، تعداد 9 مورد(20%) به آنتي بيوتيك مربوطه داراي MIC مقاوم بودند. نتيجه گيري: بيش ترين مقاومت به ناليديكسيك اسيد در سالمونلاهاي غيرتيفوئيدي مشاهده گرديد كه اين نوع از سالمونلاها گسترش وسيعي در طبيعت داشته و جزء بيش ترين عوامل سالمونلوز محسوب مي گردند. 11 مورد در روش ديسك ديفيوژن و 9 مورد از اين 11 مورد، در روش E.test به ناليديكسيك اسيد مقاوم بودند و MIC موارد مقاوم به دارو در محدوده مساوي يا بيش تر از 32 ميكروگرم در ميلي ليتر قرار داشت. روش E.test علاوه بر تعيين MIC، از دقت بيش تري نسبت به روش ديسك ديفيوژن آگار در تعيين موارد مقاوم برخوردار است، ولي مشكل عمده استفاده از روش E.test، گران قيمت بودن اين روش است. کليدواژگان: 1 – سالمونلا 2 – مقاومت آنتي بيوتيکي 3 – ناليديکسيک اسيد
| | |
 | مقايسه اثرات تزريق داخل مفصلي پتيدين با بوپيواكايين 5/0% پس از پايان آرتروسكوپي زانو بر ميزان بي دردي بعد از عملA Comparison of Intra-Articular Pethidine and 0.5% Bupivacaine at the end of Knee Arthroscopy on Postoperative Analgesia دكتر فرناد ايماني *، دكتر ولي ا... حسني، دكتر محمد رازي، دكتر سعيدرضا انتظاري ص 53
چکيده مشاهده متن [PDF 154KB] | | چكيده زمينه و هدف: يكي از روشهاي كنترل درد بعد از آرتروسكوپي زانو، تزريق داخل مفصلي مورفين با يا بدون بي حس كننده موضعي مي باشد. پتيدين، مخدري است كه داراي اثرات ضعيف بي حس كننده موضعي نيز مي باشد. هدف از انجام اين مطالعه، مقايسه اثرات بي دردي تزريق داخل مفصلي پتيدين، بوپيواكايين 5/0% و مخلوط آنها بعد از پايان آرتروسكوپي زانو بر ميزان درد پس از عمل بوده است. روش بررسي: 60 بيمار بزرگسال II و I ASA(American society of anesthesiologist''s) كانديد آرتروسكوپي زانو، تحت بيهوشي عمومي، در 3 گروه 20 نفري تحت مطالعه كارآزمايي باليني دو سويه كور قرار گرفتند. پيش داروي بيهوشي(ميدازولام و آلفنتانيل)، القاء بيهوشي(پروپوفول و آتراكوريوم) و نگهداري بيهوشي(انفوزيون پروپوفول و آلفنتانيل توسط پمپ انفوزيون و نيز اكسيژن و نيتروس اكسايد 50% و تكرار آتراكوريوم) در تمام بيماران يكسان بود. در پايان جراحي، 20 ميلي ليتر محلول، توسط ارتوپد به داخل مفصل تزريق گرديد. اين محلول در گروه B، حاوي بوپيواكايين 5/0%، در گروه M، حاوي 100 ميلي گرم پتيدين و نرمال سالين و در گروه BM، حاوي بوپيواكايين 5/0% و 100 ميلي گرم پتيدين بود. متيل پردنيزولون به ميزان 40 ميلي گرم نيز به محلول تمام بيماران اضافه گرديد. پس از انتقال به بخش، دستگاه پمپ تزريق وريدي PCIA(Patient controlled IV analgesia) حاوي فنتانيل، براي كنترل درد به بيماران وصل گرديد. مدت بي دردي بعد از عمل، نمره درد در ساعات 2، 6و 12 پس از عمل، زمان درخواست مسكن بعد از عمل، مقدار فنتانيل مصرفي در طول 24 ساعت اول و نيز بروز عوارض، مورد ارزيابي قرار گرفتند. آناليز آماري با استفاده از آزمون هاي آنوواي يكطرفه، توكي، Kruskal-Wallis، من ويتني(براي متغيرهاي كمي) و آزمون مجذور كاي يا فيشر(براي متغيرهاي كيفي) صورت گرفت. يافته ها: طول مدت بي دردي بعد از عمل در گروه BM، طولاني تر از دو گروه ديگر بود ولي گروه M، تفاوت معني داري با گروه B نداشت(به ترتيب 51±211، 40±72 و 34±51 دقيقه). زمان اولين درخواست مسكن در گروه BM، طولاني تر از دو گروه ديگر و در گروه M نيز، طولاني تر از گروه B بود[به ترتيب 38±300، 60±132 و 45±82 دقيقه(05/0P<)]. همچنين، مقدار فنتانيل مصرفي در گروه BM، كمتر از دو گروه ديگر و در گروه M نيز كمتر از گروه B بود[به ترتيب 52±307، 98±352 و 105±382 ميكروگرم(05/0P<)]. هر چند ميانگين نمره درد در تمام بيماران پايين بود و در ساعت ششم و دوازدهم، تفاوت معني داري بين گروه ها ديده نشد، ولي گروه BM، نمره درد كمتري در ساعت دوم داشت(05/0P<). رضايتمندي بيماران در گروه BM، اختلاف معني داري با دو گروه ديگر داشت(05/0P<)، عوارض قابل توجهي نيز مشاهده نگرديد. نتيجه گيري: تزريق داخل مفصلي پتيدين در پايان آرتروسكوپي زانو مي تواند به عنوان جايگزيني براي بوپيواكايين باشد. بعلاوه، مخلوط پتيدين و بوپيواكايين مي تواند باعث تشديد اثرات هر كدام از اين دو دارو به تنهايي شود. کليدواژگان: 1 – تزريق داخل مفصلي 2 – پتيدين 3 – بوپيواکايين 4 – آرتروسکوپي 5 – بي دردي
| | |
 | اثر تجويز خوراكي اسيدهاي چرب سيس و ترانس بر روي اختلال يادگيري ايجاد شده در اثر كيندلينگ شيميايي در موشهاي صحرايي نرEffect of Dietary administration of Cis and Trans Fatty acids on Learning Impairment Induced by Pentylenetetrazol Kindling in Male Rats دكتر محمدرضا پاليزوان *، محمودرضا خزاعي، دكتر محمودرضا نخعي، احسان اله غزنوي راد ص 63
چکيده مشاهده متن [PDF 147KB] | | چكيده زمينه و هدف: تحقيقات زيادي در زمينه اهميت مصرف اسيدهاي چرب ضروري بر روي عملكردهاي فيزيولوژيك و رفتاري در انسان ها و حيوانات انجام گرفته است. تحقيقات آزمايشگاهي نشان داده اند كه كيندلينگ، سبب ايجاد اختلال در حافظه و يادگيري مي گردد. هدف از اين مطالعه، بررسي اثر خوراكي اسيدهاي چرب سيس و ترانس، قبل و در حين كيندلينگ شيميايي با پنتيلن تترازول، بر روي اختلالات يادگيري در موشهاي صحرايي نر است. روش بررسي: اين مطالعه از نوع مداخله اي ـ تجربي است. اين مطالعه بر روي تعداد 18 سر موش صحرايي نر نژاد ويستار انجام گرفته است. در اين مطالعه، حيوانات به سه گروه تقسيم شدند. موشهاي گروه كنترل، غذاي استاندارد(تهيه شده از شركت توليد دام پارس) را دريافت كردند. به غذاي گروه هاي سيس و ترانس، به ترتيب اسيدهاي چرب سيس و ترانس اضافه شد. يك ماه پس از شروع تغذيه حيوانات، كيندلينگ آغاز شد و يك هفته پس از پايان كيندلينگ، توانايي يادگيري حيوانات در shuttle box مورد ارزيابي قرار گرفت. براي تجزيه و تحليل داده ها، از آزمون آناليز واريانس يكطرفه و آزمون Tukey استفاده شد. يافته ها: نتايج اين تحقيق نشان داد كه گروه هاي كنترل و ترانس، اختلال در يادگيري شاتل باكس را از خود نشان دادند؛ تجزيه و تحليل آماري، اختلافي را در ميزان يادگيري ايجاد شده در دو گروه فوق نشان نداد، در حالي كه در گروه سيس، ميزان يادگيري به شكل معني داري از دو گروه ديگر بيش تر بود. نتيجه گيري: نتايج حاصل از اين مطالعه، پيشنهاد مي كنند كه تجويز خوراكي اسيدهاي چرب سيس به موشهاي كيندل شده، سبب كاهش ميزان اختلال يادگيري ايجاد شده توسط كيندلينگ شيميايي با پنتيلن تترازول مي گردد.
کليدواژگان: 1 – پنتيلن تترازول 2 – کيندلينگ 3 – شرطي شدن احترازي دو طرفه 4 – اسيد چرب سيس 5 – اسيد چرب ترانس
| | |
 | تاثير استفاده همزمان سير تازه يا قرص سير با تجويز استات سرب بر ميزان سرب در سرم و برخي از بافتهاي بدن سگThe effect of Concurrent use of Fresh Garlic or Garlic Tablet with Lead Acetate on Lead(Pb) Burden in Serum and Some Body Tissues of Dog دكتر مهرداد پورجعفر *، دكتر ايرج كريمي، دكتر ايمان سرائيان، دكتر مصطفي شخص نيايي، دكتر خليل بديعي ص 71
چکيده مشاهده متن [PDF 132KB] | | چكيده زمينه و هدف: سير، گياهي دارويي مي باشد كه از ديرباز در جوامع مورد استفاده دارويي قرار مي گرفته است. با توجه به صدمات مسموميت با سرب مخصوصاً به بافتهاي حياتي مانند كبد، كليه، مغز، استخوان و سيستم خونساز و همچنين به علت عوارض جانبي اكثر داروهايي كه براي درمان مسموميت با سرب بكار مي روند، انجام تحقيقاتي جديد براي يافتن داروهاي كم خطرتر جهت پيگيري و درمان مناسب آن، لازم به نظر مي رسد. هدف از اين مطالعه، بررسي اثر تجويز سير و قرص سير در جلوگيري از تجمع سرب در برخي بافتهاي مهم مي باشد. روش بررسي: 30 قلاده سگ نژاد مخلوط نر(وزن: 12-9 كيلوگرم و سن: 9-6 ماه) به طور اتفاقي به 6 گروه پنج تايي(4 گروه آزمايشي، يك گروه شاهد مثبت و يك گروه شاهد منفي) تقسيم شدند. گروه هاي آزمايشي(A و B) و گروه شاهد مثبت(C)، در مدت يك ماه، روزانه 5 ميلي گرم استات سرب به ازاي هر كيلوگرم از وزن دريافت كردند و گروه هاي A1، A2، B1 و B2 به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن به ترتيب 8/1 و 4/1 قرص سير، 250 و 500 ميلي گرم سير تازه دريافت كردند. گروه D به عنوان گروه شاهد منفي، در مدت يك ماه آزمايش، هيچ ماده اي دريافت نكرد. نتايج بدست آمده، با تست Dunnet از روش آماري Kruskal-wallis One Way Analysis of Variance on Ranks مورد بررسي قرار گرفتند. يافته ها: كاهش بار سرب سرم در گروه هاي B1 و B2 نسبت به گروه C، معني دار بود(05/0P<)، ولي در گروه A1 و A2 معني دار نبود(05/0P>). در بافت كليه، كاهش سرب همه گروه ها بجز گروه A1 و در بافت كبد و استخوان، كاهش سرب همه گروه ها نسبت به گروه C، معني دار بود(05/0P<). نتيجه گيري: مطالعه حاضر نشان مي دهد كه تجويز حداقل 250 ميلي گرم سير تازه به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدن به صورت روزانه، مي تواند ميزان سرب سرم، بافت كليه، كبد و استخوان را كاهش دهد ولي دوز مشابه از قرص سير، روي سرم و كليه موثر نيست. به هر حال، تجويز حداقل 500 ميلي گرم از قرص به ازاي هر كيلوگرم از وزن بدن به صورت روزانه، بر بافت كليه نيز موثر است.
کليدواژگان: 1 – سرب 2 – سير 3 – قرص 4 – سگ
| | |
 | بررسي ارتباط بين سطح سرمي (CRP)C-Reactive Protein با اختلالات خواب در بيماران تحت همودياليز مزمنCorrelation between Serum C-Reactive Protein(CRP) Level and Sleep Disorders in Chronic Hemodialysis Patients دكتر آريا جنابي، دكتر اميد مديراماني *، دكتر احمد موركي، دكتر مصدق جباري، دكتر شهرزاد عصاره، سيدمحمد فرشته نژاد ص 79
چکيده مشاهده متن [PDF 180KB] | | چكيده زمينه و هدف: يكي از مشكلات عمده بيماران تحت همودياليز مزمن، اختلالات خواب مي باشد. در مطالعات پژوهشگران طي سالهاي اخير، ارتباط بين اختلالات خواب در اين بيماران با افزايش سن، جنسيت مؤنث، شيفت صبح همودياليز و افزايش طول مدت از شروع همودياليز به اثبات رسيده است. همچنيـــن اختلالات خواب در ايــن بيماران با تشديد بيماري هاي قلبي ـ عروقي و احتمال عفونــت همــراه بــوده است. از طرفي پروسه هاي التهابي نقــش مهمي در عوارض حاصل از بيماري كليوي در بيماران تحت همودياليز مزمــن ايفا مي كنند و يكــي از شاخصه هاي آنها، افزايــش پروتئين هاي فاز حاد و از آن جمله CRP (C-Reactive protein) مي باشد كه با تشديد آترواسكلروز، سوء تغذيه وابسته به پروتئين و مشكلات قلبي ـ عروقي همراه مي باشد. هدف از اين طرح تحقيقاتي، بررسي ارتباط بين سطح سرمي CRP و اختلالات خواب در بيماران تحت همودياليز مزمن مي باشد كه در اين رابطه تاكنون مطالعه اي در داخل و يا خارج ايران انجام نشده است. روش بررسي: اين مطالعه مقطعي ـ تحليلي(Analytical cross-sectional) بر روي 158 بيمار تحت همودياليز مزمن تحت پوشش دانشگاه علوم پزشكي ايران كه حداقل 6 ماه از شروع همودياليزشان مي گذشت و هفته اي 3 بار و هر بار بين 5/3 تا 4 ساعت همودياليز مي شدند، انجام گرفت. از اين بيماران طبق پرسشنامه معتبر PSI(Modified post sleep inventory) سؤالاتي در زمينه اختلالات خواب به 3 فرم اختلال خواب در شروع به خواب رفتن، حين خوابيدن و موقع بيدار شدن از خواب، پرسيده شد و شدت اين اختلالات نمره دهي گرديد و همزمان از خون محيطي آنان جهت نمونه كمي CRP نمونه گيري گرديد. اطلاعات بدست آمده توسط نرم افزار آماري SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. يافته ها: اين مطالعه نشان داد كه ارتباط آماري معني داري بين سطح سرمي CRP و اختلالات خواب به طور كلي برقرار است(016/0=P و 191/0=rs) كه با تفكيك جنسي در زنان، اين ارتباط نسبت به مردان چشمگيرتر بود. همچنين سطح سرمي CRP در افرادي كه مدت بيش از 48 ماه از همودياليزشان مي گذشت با اختلالات خواب ارتباط مستقيم داشت(001/0=P و 364/0=rs) و با فرم اختلال خواب در حين خوابيدن(PSI2) اين بيماران نيز، رابطه معني داري برقرار كرد(002/0=P و 249/0=rs)، در حالي كه رده هاي سني بيماران و فرمهاي ديگر اختلالات خواب، ارتباط آماري معني داري با CRP نداشتند. نتيجه گيري: به نظر مي رسد با توجه به نتايج بدست آمده، پيشنهاد جهت معطوف كردن توجه پژوهشگران به امر درمان ضدالتهابي جهت مشكل اختلال خواب بيماران تحت همودياليز مزمن، امري معقول و منطقي باشد.
کليدواژگان: 1 – همودياليز 2 – اختلالات خواب 3 – C-Reactive Protein
| | |
 | بررسي اثر ترامادول با دوزهاي 50 و 100 ميلي گرم در تركيب با ليدوكايين 2% در بي حسي اپيدورال در اعمال جراحي ارتوپدي اندام تحتانيThe Efficacy of Tramadol 50 and 100mg in Combination with 2% Lidocaine in Epidural Anesthesia for Lower Limb Orthopedic Surgery دكتر ولي ا... حسني *، دكتر ميترا ثمرخواه، دكتر ابوالفضل خسروي زنجاني ص 91
چکيده مشاهده متن [PDF 149KB] | | چكيده زمينه و هدف: ترامادول، يك مسكن با خواص تركيبي آگونيست مخدر يا مهار كننده باز جذب مونوآمين است كه ممكن است به عنوان يك مسكن و مكمل ضد درد در حول و حوش عمل مفيد باشد. هدف از اين مطالعه، بررسي اثر ترامادول با دوزهاي 50 و 100 ميلي گرم در تركيب با ليدوكايين 2% در بي حسي اپيدورال در اعمال جراحي ارتوپدي اندام تحتاني مي باشد. روش بررسي: اين مطالعه به صورت يك كارآزمايي باليني تصادفي، طراحي و اجرا شد. مطالعه بر روي دو گروه 25 نفره از بيماراني كه تحت عمل جراحي ارتوپدي اندام تحتاني قرار گرفته بودند، انجام گرفت. بي حسي اپيدورال با استفاده از سوزن اپيدورال شماره 18 در وضعيت لترال در بيماران انجام گرفت. بيماران به صورت تصادفي به دو گروه تقسيم شدند. گروه اول، 20 ميلي ليتر ليدوكايين 2% به همراه 50 ميلي گرم ترامادول دريافت كردند. در گروه دوم، ميزان دريافتي ترامادول به همراه ليدوكايين، 100 ميلي گرم بود. شروع بلوك حسي و بالاترين بلوك حسي، امتياز آرامبخشي، درخواست مجدد مسكن، وضعيت هموديناميك بيماران و در نهايت عوارض جانبي در دو گروه مقايسه شد. يافته ها: هيچ گونه تفاوت معني دار آماري در مشخصات دموگرافيك و متغيرهاي اصلي بي حسي و عوارض جانبي بدست نيامد(05/0=p). اگر چه تنها فشار خون سيستوليك در طي انجام عمل جراحي در دو گروه كاهش معني داري داشته است ولي اين شدت كاهش در بين دو گروه از لحاظ آماري تفاوتي نداشت. نتيجه گيري: نتايج اين مطالعه حاكي از آن است كه افزودن ترامادول به ليدوكايين مي تواند سطح معيني براي بي حسي ايجاد نمايد و افزايش دوز ترامادول در حد 100 ميلي گرم در مقايسه با مقدار 50 ميلي گرم، تاثيري در اثربخشي و عوارض جانبي آن ندارد.
کليدواژگان: 1 – بي دردي اپيدورال 2 – سطح بلوک حسي 3 – عوارض جانبي 4 – ترامادول 5 – طول مدت بي دردي
| | |
 | بررسي تشنج پايدار در بيماران بستري شده در بخش مراقبت هاي ويژه كودكان بيمارستان حضرت رسول اكرم(ص) Evaluation of Status Epilepticus in Patients Admitted to the Pediatric Intensive Care Unit of Rasool Akram Hospital دكتر فريبا خداپناهنده *، دكتر داوود رمزي ص 101
چکيده مشاهده متن [PDF 150KB] | | چكيده زمينه و هدف: تشنــج پايدار، شايع تريــن اورژانــس اعصاب كودكان مي باشــد كه شدت و عوارض آن، طيف وسيعي را در بر مي گيرد. بيماراني كه به بخش مراقبت هاي ويژه كودكان منتقل مي شوند، عموماً در شديدترين قسمت اين طيف واقع هستند. بنابراين اطلاعات بدست آمده از بيماران بستري در اين بخشها، مي تواند رهنمودهايي را بدست دهد كه به كمك آنها بتوان استراتژي هاي مناسبي را جهت كاهش شدت و عوارض تشنج پايدار يافت. هدف از اين مطالعه، بررسي اتيولوژي و عوامل تأثيرگذار بر وقوع تشنج پايدار، سير بيماري و مرگ و مير ناشي از آن در بيماران بستري شده در بخش مراقبت هاي ويژه كودكان بود. روش بررسي: در يك مطالعه مقطعي ـ توصيفي گذشته نگر، پرونده هاي 134 كودك(يك ماهه تا 12 ساله) كه با تشخيص تشنج پايدار(Status epilepticus) در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان حضرت رسول اكرم(ص) بستري شده بودند، مورد بررسي قرار گرفتند. سن، اتيولوژي تشنج پايدار، عوامل تاثير گذار بر بروز تشنج پايدار(از قبيل وجود آبنورماليته قبلي عصبي) و سير آن و همچنين مورتاليته اين كودكان تعيين گرديد. براي تعيين متغيرهاي كمي، از ميانگين ± انحراف معيار و متغيرهاي كيفي، از آناليز آماري 2χ (كاي دو) استفاده شد. يافته ها: ميانگين سني بيماران، 5/40±8/40 ماه بود. شايع ترين سن بروز تشنج پايدار، زير 2 سال بود و 45% از كل كودكان، در اين رده سني قرار داشتند. از تعداد 134 كودك، 115 نفر(85%) با اولين حمله تشنج پايدار و 19 نفر(15%)، با عود تشنج پايدار بستري شده بودند. گروه علامتدار حاد(Acute symptomatic) با 37 بيمار(7/27%)، شايع ترين اتيولوژي و گروه آنسفالوپاتي پيشرونده با 10 نفر(7/7%)، كمترين عامل زمينه اي براي بروز تشنج پايدار را تشكيل مي دادند. 42 كودك(3/31%) دچار تشنج پايدار مقاوم(Refractory status epilepticus) بودند. 3/40%(134/54) از كل كودكان مبتلا به تشنج پايدار، از نظر عصبي قبل از حمله تشنــج غير طبيعــي بوده اند، كه ايــن نشانگــر ارتباط معني داري(01/0p<) بين معاينه عصبي غيرطبيعي قبل از حمله و وقوع تشنــج پايدارمي باشــد. همچنيــن ارتباط معني داري(001/0p<) بين بالا رفتــن سن كودك و بروز تشنــج پايدار در زمينه معاينه عصبي غير طبيعي وجود داشت. 25 نفر(6/18%) از 134 بيمار مبتــلا به تشنج، فوت نمودند. 12 نفر(50 % ) از اين عده به گروه علامتدار حاد(Acute symptomatic)، 10 نفر(4/38%) به گروه علامتدار مزمن (Remote symptomatic)، 2 نفر(6/7%) به گروه ايديوپاتيك و تنها يك نفر(8/3%) به گروه تب و تشنج پايدار تعلق داشتند. نتيجه گيري: كودكان زير 2 سال بيش ترين تعداد را در بين رده هاي سني مورد مطالعه داشتند. نوع علامتدار حاد ومزمن شايع ترين اتيولوژي تشنج پايدار را دركودكان مورد مطالعه تشكيل مي دادند. در كودكاني كه دچار آبنورماليته قبلي سيستم عصبي بودند، احتمال وقوع تشنج پايدار بيش تر بود و بيش ترين تعداد مرگ و مير مربوط به گروه علامتدار حاد بود.
کليدواژگان: 1 – تشنج 2 – تشنج پايدار 3 – صرع
| | |
 | كلونينگ ژن كدكننده آنتي ژن سطحي ويروس هپاتيت B در اشرشياكوليCloning of Hepatitis B Virus Surface Antigen(HbsAg) Encoded Gene in E.Coli دكتر زهره شريفي *، دكتر فاطمه ياري، شهرام سميعي، دكتر محمود محموديان شوشتري ص 109
چکيده مشاهده متن [PDF 163KB] | | چكيده زمينه و هدف: عفونت ويروس هپاتيت B در سراسر جهان آندميك است. حدود 350 ميليون ناقل ويروس هپاتيت B در جهان وجود دارد. حدود يك ميليون نفر در سال به دنبال عفونت ويروس هپاتيت B تلف مي شوند. متاسفانه دارويي كه بتواند به درمان كامل هپاتيت B بيانجامد، وجود ندارد و تنها راه جهت كنترل اپيدمي ها، انجام واكسيناسيون مي باشد. اندازه گيري مقدار DNA ويروسي براي شناسايي افرادي كه داراي عفونت مزمن هستند، مورد استفاده قرار مي گيرد، همچنين براي بررسي و پيش بيني سير درمان بيماري و تاثير داروهاي ضد ويروسي در رژيم هاي درماني كاربرد دارد. با معرفي Real-time PCR در آزمايشگاه هاي تشخيص طبي، اندازه گيري كمي DNA ويروس در نمونه هاي باليني به طور معني داري توسعه پيدا كرده است. هدف از اين مطالعه، كلونينگ و شناسايي ژن كدكننده آنتي ژن سطحي ويروس هپاتيت B به عنوان استاندارد خارجي است. روش بررسي: اين تحقيق يك مطالعه توصيفي مي باشد. براي تكثير ژن S، ابتدا ژنوم ويروس از نمونه سرم كه از نظر HbsAg(Hepatitis B surface Antigen) مثبت بود، استخراج شد. سپس با استفاده از پرايمرهاي اختصاصي، قطعه اي از ژن S با روش PCR(Polymerase chain reaction) تكثير شد. براي كلونينگ ژن S از يك كلونينگ وكتور pTZ-57R(فرمنتاس) استفاده گرديد. پس از خالص سازي، محصول PCR به داخل وكتور پلاسميدي كلون شد و به داخل سلول مستعد E.Coli سويه TG1، ترانسفورم شد. باكتري حاوي پلاسميد نوتركيب با روشهاي مختلف از قبيل مقاومت به آنتي بيوتيك، PCR، برش با آنزيم هاي اختصاصي و در نهايت تعيين توالي، مورد بررسي قرار گرفت. براي آناليز آماري، از آزمون t و محاسبه ميانگين تعداد كلني هاي شمارش شده بر روي پليت هاي حاوي آنتي بيوتيك و بدون آن، استفاده گرديد. يافته ها: پس از استخراج DNA ويروسي با استفاده از آغازگرهاي اختصاصي، ژن S با روش PCR تكثير شد و قطعه اي شامل 175 جفت باز حاصل گرديد، سپس ژن S با استفاده از پلاسميد pTZ57R كلون گرديد. پلاسميد نوتركيب استخراج شد و با روش PCR و برش آنزيمي، مورد تاييد قرار گرفت. براي تاييد نهايي، پلاسميد نوتركيب تعيين توالي شد. نتيجه گيري: نتايج حاصل از اين مطالعه نشان مي دهد كه قطعه 175 جفت بازي ژن S در پلاسميد pTZ57R كلون گرديده است كه مي توان از آن، جهت تهيه استاندارد Real-time PCR يا كنترل مثبت در آزمايش ها استفاده نمود.
کليدواژگان: 1 – کلونينگ 2 – استاندارد خارجي 3 – اشرشياکولي 4 – آنتي ژن سطحي ويروس هپاتيت B
| | |
 | بررسي اثرات هيدروكسيد آلومينيم بر ترميم زخم پوستي در موش صحرائيA Study of the effect of Aluminium Hydroxide on the Wound Healing Process in Rat علي محمد عليزاده *، دكتر محمدعلي محققي، دكتر محمود خانيكي، خديجه سعيدپور، دكتر دولت خليلوند، صديقه غياثي، عليرضا دوستدار، مرتضي كريمي ص 117
چکيده مشاهده متن [PDF 146KB] | | چكيده زمينه و هدف: التيام زخم عبارتست از حصول مجدد تماميت فيزيكي ساختارهاي داخلي و خارجي و در برگيرنده تعامل هاي پيچيده بين سلولها و فاكتورهاي مختلف مي باشد. درمان صحيح و مراقبت از زخم جهت افزايش سرعت بهبودي، همچنين جلوگيري از مزمن شدن و عفونت آن، همواره مدنظر انسان بوده و روشهاي مختلف براي رسيدن به اين هدف بكار گرفته شده است. اين مطالعه با هدف بررسي اثرات هيدروكسيد آلومينيم كه ساليان سال به طور تجربي جهت جلوگيري از زخم بستر بكار مي رفت، بر روند التيام زخم پوستي در موش صحرايي صورت گرفت. روش بررسي: اثرات داروي هيدروكسيد آلومينيم بر روند التيام زخم پوستي در دو مدل(زخمهاي طولي با ايجاد برش عمقي به طول 5/1 سانتي متر و زخمهاي گرد به قطر 5/1 سانتي متر) در پشت موش صحرايي در قسمت پاراورتبرال از خط وسط و با ارزيابي طول و مساحت ناحيه التيام يافته و بررسي پاتولوژيكي در روزهاي مختلف و نيز آزمايش تانسيومتري بعد از ترميم كامل زخم انجام گرفت. يافته ها: درصد بهبودي زخم در گروه كنترل زخمهاي طولي در روزهاي سوم، ششم، نهم، دوازدهم و پانزدهم از 13/10%، 88/31%، 46/52%، 75/78% و 100% به ترتيب به 25/10%، 38/33%، 38/55%، 36/81% و 100% با هيدروكسيد آلومينيم تغيير يافت و در گروه كنترل زخمهاي گرد، از 88/9%، 25/21%، 13/52%، 63/69%، 21/88% و 100% در روز هجدهم به ترتيب به 28/10%، 5/29%، 38/52%، 75%، 73/91% و 100% با هيدروكسيد آلومينيم رسيد كه در هيچ كدام از روزها، معني دار نبوده است. تنش(حداكثر نيروي وارد بر پوست كه سبب پاره شدن آن مي شود) در گروه كنترل زخمهاي طولي، از 19/13 به 11/15 نيوتن با هيدروكسيد آلومينيم، و در گروه زخمهاي گرد در حالت كنترل، از 78/11 به 94/11 نيوتن با هيدروكسيد آلومينيم تغيير يافت. كرنش(طول كشيدگي بافت، هنگامي كه حداكثر كشش بر آن وارد مي آيد) در گروه كنترل زخمهاي طولي، از 98/9 ميليمتر به 59/10 ميليمتر با هيدروكسيد آلومينيم و در گروه زخمهاي گرد در حالت كنترل، از 53/10 ميليمتر به 57/11 ميليمتر با هيدروكسيد آلومينيم تغيير يافت. يافته هاي پاتولوژيك در بررسي نمونه هاي اخذ شده از موارد كنترل و زخمهاي مواجه شده با آلومينيم در دو گروه زخم طولي و گرد، از نظر هيستولوژيك، حكايت از روند كيفي نسبتاً مشابه از نظر سرعت روند ترميم و بسيج سلولي و پاكسازي ناحيه ترميم زخم با توجه به توالي زماني نمونه ها با رنگ آميزي هماتوكسيلين ـ ائوزين داشتند. نتيجه گيري: يافته هاي فوق نشان مي دهند كه احتمالاً داروي هيدروكسيد آلومينيم تاثيري بر روند سرعت التيام زخم پوستي و ساخت كلاژن در موش صحرايي ندارد، هر چند بررسي هاي ايمنوهيستوشيمي بيش تري مورد نياز است.
کليدواژگان: 1 – ترميم زخم 2 – تنش 3 – کرنش 4 – هيدروکسيد آلومينيم
| | |
 | تاثير ورزش مستمر بر كاهش آسيب پذيري غشاء سلولي، وضعيت دفاع آنتي اكسيداتيو و استرس اكسيداتيو Effect of Sports on the Reduction of Cell Membtane Susceptibility, Antioxidant Defense and Oxidative Stress دكتر محسن فيروزراي *، محمدرضا سراسگاني، بهنوش حسابي، دكتر احمدرضا بندگي ص 125
چکيده مشاهده متن [PDF 178KB] | | چكيده زمينه و هدف: اثرات بيولوژيك تركيبات اكسيد كننده قوي در بدن انسان، تحت كنترل عوامل آنتي اكسيدان است. اختلال در عمل اندام ها ممكن است نتيجه واكنش هايي ميان راديكال هاي آزاد با غشاء سلولها باشد. معلوم شده است كه هدف اصلي راديكال هاي اكسيژن، ليپيدهاي غشاء سلولها مي باشد. برخي گزارش ها نقش پراكسيدها را در پيشرفت آترواسكلروز نشان مي دهند. بافتهاي بدن انسان(مانند اريتروسيت ها) حاوي آنتي اكسيدان هاي مهمي مانند گلوتاتيون پراكسيداز و گلوتاتيون مي باشند، از اين رو اريتروسيت هاي طبيعي نسبت به صدمات اكسيداتيو مقاومند. برخي مطالعات متضاد، اثر ورزش را بر بهبود وضعيت آنتي اكسيدان ها و ممانعت از صدمات اكسيداتيو نشان داده اند. هدف از مطالعه حاضر، بررسي آسيب پذيري اريتروسيت ها و ارزيابي آنتي اكسيدان هايي مانند گلوتاتيون پراكسيداز و گلوتاتيون در مردان ورزشكار و مقايسه اين متغيرها با افراد غير ورزشكار بوده است. روش بررسي: در اين مطالعه كه از نوع مقطعي بود، 121 مرد(80 نفر ورزشكار و 41 نفر غير ورزشكار) مورد مطالعه قرار گرفتند. براي ارزيابي آسيب پذيري اريتروسيت ها، پس از قرار گرفتن اريتروسيت ها در معرض پراكسيد هيدروژن(H2O2=Hydrogen peroxide)، مالون دي آلدئيد(MDA=Malondialdehyde) اندازه گيري شد. مقدار گلوتاتيون با استفاده از DTNB[5،5''-Dithio-bis(2-nitrobenzoic acid)] تعيين گرديد. فعاليت گلوتاتيون پراكسيداز و كراتين فسفوكيناز(CPK=Creatine phosphokinase) با روش آنزيمي مورد ارزيابي قرار گرفت. آنتي اكسيدان تام پلاسما نيز، با روش FRAP(Ferric reducing ability of plasma) برآورد گرديد و از آزمون هاي Student T Test و Chi-square جهت مقايسه متغيرهاي كمي و كيفي استفاده شد. يافته ها: فعاليت كراتين فسفوكيناز در ورزشكاران به طور معني داري بالاتر از افراد غيرورزشكار بود. اريتروسيت هاي جدا شده از خون افراد غير ورزشكار، آسيب پذيرتر از ورزشكاران بود، زيرا مالون دي آلدئيد حاصل از انكوبه نمودن اريتروسيت هاي آنها با پراكسيد هيدروژن در ورزشكاران(با مهار كننده كاتالاز: 90/132±23/625 نانومول در هر گرم هموگلوبين و بدون مهار كننده كاتالاز: 05/125±74/521 نانومول در هر گرم هموگلوبين) به طور چشمگيري كمتر از مالون دي آلدئيد حاصل از غير ورزشكاران بود(به ترتيب 02/0P< و 01/0P<). ميزان آنتي اكسيدان تام پلاسما، فعاليت گلوتاتيون پراكسيداز و مقدار گلوتاتيون سلولها تفاوت معني دار نشان نداد. نتيجه گيري: اگر چه توان آنتي اكسيداني در ورزشكاران متفاوت نبود، اما به نظر مي رسد كه ليپيدهاي غشاء اريتروسيت ها در آنها، آسيب پذيري كمتري نسبت به افراد غير ورزشكار دارد.
کليدواژگان: 1 – آسيب پذيري اريتروسيت ها 2 – گلوتاتيون 3 – گلوتاتيون پراکسيداز 4 – مالون دي آلدئيد 5 - ورزشکاران
| | |
 | بررسي اثر سيستم كانابينوييدي اندوژن بر عملكرد عصبي بافت كورپوس كاورنوزوم دستگاه تناسلي خارجي موشهاي صحرايي نر Effect of Endocannabinoid System on the Neurogenic Function of Rat Corpus Cavernosum مهدي قاسمي ، حامد صادقي پور رودسري، دكتر احمدرضا دهپور، دكتر حميدرضا صادقي پور رودسري ص 137
چکيده مشاهده متن [PDF 237KB] | | چكيده زمينه و هدف: اگر چه بررسي ها نشان داده اند كه اندوكانابينوييدها اثراتي مركزي بر نعوظ دارند، ولي اثر محيطي آنها بر نعوظ نامشخص مي باشد. هدف از اين مطالعه، بررسي اثر آناندامايد(يك كانابينوييد اندوژن) بر پاسخ هاي شل شدگي القاء شده با تحريك اعصاب غيرآدرنرژيك غير كولينرژيك(NANC=Non adrenergic Non cholinergic) در بافت كورپوس كاورنوزوم(بافت حياتي در ايجاد نعوظ) موشهاي صحرايي نر بوده است. روش بررسي: كورپوس كاورنوزوم موشها بعد از جدا شدن توسط دايسكت دقيق و گذاشتن در حمام ارگان استاندارد اكسيژنه و حاوي آتروپين(1 ميكرومول) و گوانتيدين(5 ميكرومول)(به ترتيب جهت بلوك كولينرژيك و آدرنرژيك) و به دنبال ايجاد انقباض توسط 5/7 ميكرومول فنيل افرين، توسط تحريك الكتريكي در فركانس هاي 2، 5، 10و 15 هرتز، دچار شل شدگي شدند و نتايج توسط دستگاه الكتروفيزيوگراف ثبت گرديد. آناندامايد(1و 3 ميكرومول در گروه هاي مجزا)، 20 دقيقه قبل از تحريكات الكتريكي به حمام ارگان اضافه شد. در گروه هاي مجزاي ديگر، هر يك از آنتاگونيست هاي اختصاصي رسپتورهاي CB1(يك ميكرومول AM251)، CB2(يك ميكرومول AM630) و وانيلوييدي(3 ميكرومول كاپسازپين)، 45 دقيقه قبل از آناندامايد(يك ميكرومول) به حمام اضافه شدند. همچنين، وجود رسپتورهاي كانابينوييدي و وانيلوييدي در اين بافت توسط روش وسترن بلات ارزيابي شد. هر گروه شامل 6 حيوان بود. نوع مطالعه به صورت تجربي(Experimental) بوده و تحليل آماري داده ها به وسيله آناليز يكطرفه واريانس(ANOVA) متعاقب Newman-Keuls as post-hoc test انجام شد و 05/0P< از لحاظ آماري معني دار در نظر گرفته شد. يافته ها: پاسخ هاي شل شدگي وابسته به NANC در بافت كورپوس به طور معني داري(01/0P<) در حضور آناندامايد(1و 3 ميكرومول) افزايش يافتند. اثر تقويت كننده آناندامايد بر پاسخ هاي NANC در حضور AM251(يك ميكرومول) و كاپسازپين(3 ميكرومول) اما نه با AM630(يك ميكرومول)، به طور معني داري(01/0P<) كاهش يافت. همچنين، مهار كننده آنزيم نيتريك اكسايد سنتاز[يك ميكرومول L-NAME(Nw-Nitro-L-Arginine Methylester)]، به طور معني داري(001/0P<) پاســخ هاي شل شدگــي را در حضــور يا غيــاب آناندامايــد مهار كرد. اگر چه 30 نانومول L-NAME اثري بر پاسخ هاي NANC نداشت، به طور معني داري(01/0P<) اثر تقويت كننده آناندامايد را بر پاسخ هاي NANC كاهش داد. همچنين، آناندامايد اثري بر پاسخ هاي شل شدگي توسط دوزهاي مختلف نيتروپروسايدسديم(يك ميكرومول و 10 نانومول) نداشت. وسترن بلات بافت كورپوس كاورنوزوم نشان داد كه پروتئين رسپتورهاي CB1 و VR1(اما نه CB2) در اين بافت وجود دارند. نتيجه گيري: مطالعه حاضر براي اولين بار نشان داد كه آناندامايد(يك اندوكانابينوييد) باعث افزايش پاسخ هاي شل شدگي وابسته به NANC در بافت كورپوس كاورنوزوم موشهاي صحرايي نر از طريق هر يك از رسپتورهاي CB1 و وانيلوييدي VR1 مي شود. به نظر مي رسد كه در اين اثر، مسير نيتريك اكسايد درگير باشد. همچنين، در اين مطالعه نشان داده شد كه رسپتورهاي CB1 و VR1 در اين بافت وجود دارند.
کليدواژگان: 1 – کانابينوييدها 2 – اعصاب غيرآدرنرژيک غيرکولينرژيک(NANC) 3 – نيتريک اکسايد 4 – بافت کورپوس کاورنوزوم 5 – موش صحرايي
| | |
 | بررسي ارتباط بين درد و تغييرات پرتونگاري در بيماران مبتلا به درد مفصل كشككي ـ راني در سنين 40-15 سال The Relationship between Patellofemoral Pain and Radiographic Changes in Patients Aged 15 to 40 Years Old دكتر عباس مدني *، دكتر محمدجواد ريحاني ص 149
چکيده مشاهده متن [PDF 154KB] | | چكيده زمينه و هدف: توجه روزافزوني به نقش حركت غيرطبيعي كشكك در شيار فمورال، به عنوان علت درد قدام زانو، معطوف شده است. بيماراني كه در آنها علت مشخصي بدست نمي آيد، در گروه سندرم درد پاتلوفمورال قرار مي گيرند. اين مطالعه ارتباط بين درد و تغييرات پرتونگاري در بيماران مبتلا به درد مفصل كشككي ـ راني را مورد بررسي قرار داد. روش بررسي: در يك مطالعه همگروهي(Cohort study)، 64 زانو مشتمل بر 46 بيمار(18 مرد و 28 زن) با تشخيص درد پاتلوفمورال تحت يك دوره درمان فيزيوتراپي به مدت 6 هفته قرار گرفتند. مدت درد، شدت درد، كيفيت درد و راديوگرافي هاي آگزيال در زواياي 20 و 45 درجه، قبل و بعد از درمان ثبت گرديدند. پس از خاتمه درمان، اطلاعات بدست آمده با استفاده از شاخص مركزي MODE و تست آماري Chi-square تحت آناليز قرار گرفتند. يافته ها: قبل از درمان، ميانگين مدت درد، 5/6 ماه(8/4=SD)، ميانگين شدت درد، 5/5(7/1=SD)، ميانگين زاويه Sulcus، 129 درجه(8=SD) و ميانگين زاويه Congruence، 8/14- درجه(11=SD) بود. در 6 مورد، اندكس پاتلوفمورال بزرگ تر از 6/1 بود. پس از درمان، ميانگين شدت درد، 4/1(5/1=SD) بود، به عبارت ديگر 22 مورد پس از درمان، عاري از درد شدند و شدت درد در 28 مورد نيز پس از درمان در حد خفيف بود. فقط 4 مورد تقريباً پاسخي به درمان نداده بودند. هيچ ارتباطي بين جنس و سن با شدت درد قبل از درمان و ميزان پاسخ به درمان مشاهده نشد. رابطه منفي معني داري بين ميزان پاسخ به درمان و مدت درد وجود نداشت(0005/0P<)، به اين صورت كه هر چه مدت درد كمتر بوده، ميزان پاسخ به درمان بيش تر بوده است. ميانگين زاويه Congruence از 8/14- درجه(11=SD) قبل از درمان، به 6/16- درجه(8=SD) بعد از درمان، كاهش پيدا كرد كه نشان دهنده كاهش زاويه به ميزان 8/1 درجه مي باشد(041/0=P). فقط در 6 مورد اندكس پاتلوفمورال بزرگ تر از 6/1 بود كه بعد از درمان، به 4 مورد تقليل يافت. هيچ ارتباطي بين شدت درد و ميزان پاسخ به درمان با تظاهرات پرتونگاري مشاهده نشد. ارتباط معني داري بين ميزان پاسخ به درمان و بروز تغيير در ميانگين زاويه Congruence پس از درمان ملاحظه گرديد. در زير گروهي از بيماران كه به درمان پاسخ داده بودند، ميانگين زاويه Congruence به ميزان 3/2 درجه كاهش نشان داد(028/0=P)، اين ميزان در زير گروهي كه به درمان پاسخ نداده بودند، 375/0 درجه بود كه از نظر آماري قابل ملاحظه نيست(83/0=P). نتيجه گيري: هيچ ارتباطي بين شدت درد و ميزان پاسخ به درمان با تغييرات پرتونگاري مشاهده نشد. رابطه معني داري بين ميزان پاسخ به درمان و بروز تغيير در ميانگين زاويه Congruence پس از درمان مشاهده شد. پس از شروع علايم، هر چه درمان زودتر شروع گردد، ميزان پاسخ به درمان بهتر خواهد بود.
کليدواژگان: 1 – راستاي کشکک 2 – پرتونگاري زانو 3 – فيزيوتراپي
| | |
 | مقايسه اثرات هورمون هاي جنسي و اينترفرون در بروز حملات و شدت ناتواني در بيماران مبتلا به مولتيپل اسكلروزيس عود كننده – بهبود يابنده دكتر محمدرضا معتمد، سيدمحمد فرشته نژاد *، دكتر مهسان خالقي پناه ص 157
چکيده مشاهده متن [PDF 165KB] | | چكيده زمينه و هدف: بيماري مولتيپل اسكلروزيس(MS=Multiple sclerosis)، شايع ترين بيماري دميليناتيو سيستم عصبي مركزي و علت شايع ناتواني در جوانان مي باشد. تفاوت هايي كه در سير بالينــي، انواع كلينيكي، پراكندگي جغرافيايي، پاسخ دهي به درمان و شيوع جنسي بيماري ديده مي شود، دال بر وجود نقش عوامل مختلف و چندگانه در بروز اين بيماري مي باشد. يكي از فاكتورهاي مهم در سير بيماري MS، شيوع جنسي آن و تغييراتي است كه به موازات نوسانات هورمون هاي جنسي در شدت حملات و علايم بيماري ديده مي شود. تمامي اين شواهد بيانگر نقش احتمالي هورمون هاي جنسي در بيماري MS است. اين مطالعه به منظور ارزيابي اثرات درماني هورمون هاي جنسي در سير نوع عودكننده- بهبوديابنده MS و مقايسه آن با درمان معمول با اينترفرون صورت گرفت. روش بررسي: مطالعه به روش هم گروهي(Cohort) انجام شد. براي اين منظور، نهايتاً 39 بيمار زن كه بر اساس معيارهاي مك دونالد مبتلا به Relapsing/Remitting MS(RRMS) بودند، در مدت 32 ماه (از دي ماه 1380 تا مردادماه 1383) مورد مطالعه قرار گرفتند. بيماران در 4 گروه قابل تقسيم بودند: گروه A، شامل 11 بيمار كه اينترفرون و هورمون جنسي را به صورت توام مصرف مي كردند، گروه B، شامل 12 بيمار كه فقط اينترفرون مصرف مي كردند، گروه C، شامل 6 بيمار كه فقط هورمون جنسي مصرف مي كردند و گروه D(شاهد)، شامل 10 بيمار كه اينترفرون و هورمون جنسي مصرف نكردند. در ابتدا و انتهاي مطالعه، ميزان ناتواني بيماران بر اساس جدول EDSS(Expanded disability status scale)، تعداد حملات و متغيرهاي دموگرافيك در فرم هاي جمع آوري اطلاعات، ثبت و توسط نرم افزار آماري(version 11.5)SPSS آناليز گرديدنــد. در آناليــز داده هــا از شاخص هاي توصيفي و تستهاي K.S، Paired T Test، Kruskal-Wallis، Mann-Whitney U و Correlation استفاده شد. يافته ها: ميانگين سني بيماران 36/ 28 سال(36/8 SD=) بود كه 9 نفر، مجرد و 30 نفر، ازدواج كرده بودند. بيش ترين و كمترين ميانگين تعداد حملات به ترتيب در گروه هاي D(5/2 حمله) و A(36/1 حمله) ديده شد. درآناليز تحليلي نيز ارتباط آماري معني داري بين تعداد حملات و دريافت هورمون جنسي بدست آمد(013/0 P=). همچنين نتايج، نشان دهنده وجود اختلاف آماري معني دار بين EDSS قبل و بعد از درمان(000/0 P= ) و نيز بين تغييرات EDSS با مصرف هورمون جنسي (019/0 P=) بود. اين در حالي است كه درمان با اينترفرون فقط با تعداد حملات ارتباط آماري معني داري داشت(033/0 P=) و با تغييرات EDSS ارتباطي نداشت(32/0 P=). نتيجه گيري: مطالعات مختلف، نتايج متناقضي را در مورد اثرات هورمون درماني بر سير بيماري MS نشان داده اند. در صورتي كه نتايج مطالعه حاضر، مطرح كننده نقش هورمون هاي جنسي در بيماريMS است و مي توان گفت برقراري سطح بالاي هورمون هاي جنسي بويژه استروژن(مانند زمان بارداري)، در كاهش حملات موثر است، ضمن آن كه تجويز همزمان هورمون هاي جنسي و اينترفرون مي تواند منجر به كاهش ميزان ناتواني و كاستن از تعداد حملات شود.
کليدواژگان: 1 – مولتيپل اسکلروزيس(MS) 2 – هورمون هاي جنسي 3 – اينترفرون 4 - EDSS
| | |
 | بررسي تأثير مدت زمان بيهوشي بر بروز لرز پس از بيهوشي در اعمال جراحي اندامThe Study of Effect of Duration of Anesthesia on Appearance of Post Anesthesia Shivering after Limb Surgeries دكتر مهدي منوچهري پور *، دكتر مرتضي جباري مقدم ص 165
چکيده مشاهده متن [PDF 123KB] | | چكيده زمينه و هدف: لرز پس از بيهوشي، يك عارضه شايع بيهوشي امروز است. با توجه به اين نكته كه مدت تجويز داروهاي بيهوشي با ميزان بروز لرز پس از بيهوشي مرتبط دانسته شده است، هدف از اين مطالعه بررسي تأثير مدت زمان بيهوشي بر ميزان بروز لرز پس از بيهوشي بود. روش بررسي: اين مطالعه به صورت دو سوكور بر روي 60 بيمار 50-20 سال با ASA كلاس I(American society of anesthesia) انجام گرفت. بيماران براساس مدت زمان بيهوشي در سه گروه تقسيم گرديدند. در گروه 1، مدت زمان بيهوشي كمتر از يك ساعت بود، در گروه 2، مدت زمان بيهوشي 3-1 ساعت بود و در گروه 3، اين زمان، 5-3 ساعت بود. ميزان بروز لرز پس از بيهوشي در بيماران مورد مطالعه در خاتمه عمل جراحي، مشخص و ثبت گرديد. پروتكل بيهوشي در بيماران هر سه گروه يكسان بود. نتايج حاصل با استفاده از آزمون آماري Chi-square و شاخص Cramer''s V مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. يافته ها: مشخص شد كه مدت زمان بيهوشي با بروز لرز پس از بيهوشي ارتباط دارد؛ اين ارتباط هنگامي وجود دارد كه مدت زمان بيهوشي بيش تر از 3 ساعت بطول انجامد. نتيجه گيري: افزايش مدت زمان بيهوشي بيش از 3 ساعت، يكي از دلايل افزايش بروز لرز پس از بيهوشي است.
کليدواژگان: 1 – بيهوشي عمومي 2 – داروهاي هوشبر استنشاقي 3 – لرز پس از بيهوشي
| | |
 | پاسخ ايمني به واكسن هپاتيت B در بيماران مبتلا به لوسمي لنفوبلاستيك حاد در فاز نگهدارنده شيمي درماني در بيمارستان حضرت علي اصغر(ع) دكتر عظيم مهرور *، دكتر پروانه وثوق، نرجس مهرور، دكتر آزيتا آذركيوان، دكتر خديجه ارجمندي، دكتر شهلا انصاري، دكتر حسن نيكفرجام ص 173
چکيده مشاهده متن [PDF 146KB] | | چكيده زمينه و هدف: HBV(Hepatitis B virus)، يك ويروس هپاتوتروفيك است كه معمولاً سبب عفونت بدون علامت مي گردد و يك عامل عفوني بسيار مهم در بيماران مبتلا به لوسمي لنفوبلاستيك حاد به دليل نيازي كه اين بيماران به تزريق فراورده هاي خوني در حين درمان دارند، مي باشد. با توجه به اهميت موضوع، هدف از انجام اين مطالعه، استفاده از واكسيناسيون هپاتيت B در بيماراني كه نسبت به اين بيماري مصونيت ندارد، مي باشد. روش بررسي: براي پيشگيري، واكسيناسيون هپاتيت B، با دوز دو برابر، در 159 بيمار مبتلا به لوسمي لنفوبلاستيك حاد در فاز نگهدارنده درمان، انجام شد. بيماران قبل از انجام واكسيناسيون، از نظر سيستم ايمني(سلولي و همورال) و عملكرد كبدي بررسي شدند و هيچ نوع مشكلــي نداشتنـد. مطالعــه حاضر از نوع موردي ـ شاهدي بود كه جهت آناليز داده ها از آزمون Chi-square استفاده شد. يافته ها: نتايج بررسي HbsAb(Hepatitis B surface Antibody) در هر دو گروه، 3 الي 5 ماه بعد از واكسيناسيون پيگيري شد كه حدود 25% از بيماران پاسخ مثبت به HbsAg(Hepatitis B surface Antigen) دادند و اين يك نشانه اميدوار كننده براي بررسي بيش تر و كنترل بيش تر در بيماران است. نتيجه گيري: مطالعات انجام شده در كشورهاي ديگر نشان دهنده اين است كه حدود 30%، پاسخ مثبت به واكسن HbsAg دادند. به نظر مي رسد كه بهتر است تزريق واكسن هپاتيت B در بيماراني كه سطح آنتي بادي محافظتي در برابر اين بيماري ندارند، انجام گردد.
کليدواژگان: 1 – لوسمي لنفوبلاستيک حاد 2 – واکسيناسيون 3 – هپاتيت B
| | |
 | بررسي قدرت تمايز سروتيپ هاي سالمونلا با تكنيك PCR-Ribotyping در سويه هاي جدا شده از كودكان مبتلا به اسهال زير 15 سال Discrimination of Salmonella Serotypes Isolated from Children Aged Less than 15yr. with Diarrhea by PCR-Ribotyping نرجس مهرور *، دكتر عباس اخوان سپهي، دكتر عظيم مهرور، معصومه عظيمي راد ، رزيتا عدالت، فرشته جعفري ، مريم صناعي، كيانا ميرسعيدي ، دكتر محمدرضا زالي ص 181
چکيده مشاهده متن [PDF 154KB] | | چكيده زمينه و هدف: سالمونــلا، از مهم تريــن پاتوژن هــاي ايجاد كننده اسهال و بيماري هاي ناشي از غذا در انسان مي باشــد. از علايــم آن، اسهال، تــب، استفراغ و در برخــي مــوارد، اسهال خونــي است. به دليل اهميت اين ارگانيسم به عنــوان يكــي از پاتوژن هــاي بيماريــزا، شناسايــي و تشخيــص سريــع ايــن پاتــوژن و همچنين تمايز سروتيپ هاي آن از هم توسط روشهاي مولكولي، لازم مي باشد. هدف از اين مطالعه، بررسي تكنيك PCR-Ribotyping (Polymerase chain reaction-Ribotyping) در سروتيپ هاي سالمونلاي جدا شده از نمونه هاي اسهالي مي باشد. روش بررسي: نمونه هاي مورد مطالعه در اين تحقيق شامل سويه هاي سالمونلاي جدا شده از 115 كودك مبتلا به اسهال بود كه پس از تعيين نوع سروتيپ آنها، DNA با روش فنل/كلرفرم استخراج شد و تكنيك PCR-Ribotyping توسط پرايمرهاي P2 و P1 مربوط به ژن 16S-23SrRNA انجام گرفت. در نهايت محصولات PCR بر روي ژل آگارز 8/1% الكتروفورز شدند و بعد از رنگ آميزي ژل با اتيديوم برومايد، آناليز صورت گرفت. داده هاي بدست آمده با برنامه(version 11.5)SPSS و آزمون آماري Chi-square و برنامه آماري NTSYS2 آناليز شدند. يافته ها: 115 نمونه سالمونلا، شامل سروتيپ هاي Paratyphi A، Paratyphi B، Paratyphi C، Paratyphi D و Typhi بودند. در ارتباط با ژن 16S-23SrRNA، تمامي سروتيپ ها داراي 5 باند مشابه در حد فاصل 2500-700 جفت باز بودند. نتيجه گيري: با توجه به نتايج بدست آمده، مي توان گفت تكنيك PCR-Ribotyping داراي توانايي كافي جهت شناسايي سويه هاي سالمونلا در حد جنس مي باشد ولي براي تعيين نوع سروتيپ، از قدرت تمايز زيادي برخوردار نمي باشد.
کليدواژگان: 1 – روشهاي مولکولي 2 – قدرت تمايز 3 – سالمونلا 4 – سروتيپ
| | |
 | فراواني عوامل خطر سرطان دهانه رحم در زنان مراجعه كننده به بيمارستان هاي The Study of Frequency of Risk Factors of Cervical Cancer Among Women Attending General Hospitals in Tehran, 2005-2006 دكتر مرضيه نجومي *، دكتر ميترا مدرس گيلاني، دكتر آزاده عرفاني، دكتر نگار مظفري، آزاده متقي ص 189
چکيده مشاهده متن [PDF 133KB] | | چكيده زمينه و هدف: سرطان دهانه رحم، سومين سرطان شايع دستگاه تناسلي زنان است. در بسياري از كشورهاي در حال پيشرفت، شيوع اين بدخيمي بالا است. اين مطالعه با هدف تعيين فراواني عوامل خطر سرطان دهانه رحم طراحي شد. روش بررسي: اين مطالعه به صورت مقطعي انجام شد و در طي آن 300 زن مبتلا به سرطان دهانه رحم كه بيماري آنها توسط پاتولوژي به اثبات رسيده بود، در شهر تهران مورد بررسي قرار گرفتند. روش نمونه گيري، غيراحتمالي در دسترس بود. محل نمونه گيري، 7 بيمارستان داراي بخشهاي زنان و زايمان در شهر تهران بود. متغيرهاي دموگرافيك(سن، تحصيلات، وضعيت تأهل، شغل و ...)، مصرف قرصهاي پيشگيري از بارداري و مدت زمان مصرف، سابقه سقط، سابقه كانسر سرويكس در خانواده، مصرف سيگار، سن ازدواج و تولد اولين فرزند و ... اندازه گيري شدند. روش جمع آوري داده ها، مصاحبه، پرسشنامه و مرور پرونده ها بود. از نرم افزار SPSS براي توصيف داده ها استفاده شد. يافته ها: ميانگين سني زنان مورد بررسي 6/11±4/55 سال بدست آمد. در حدود نيمي از زنان بيسواد بودند. 17%، سابقه بيش از يك بار ازدواج داشتند. 10%، سابقه مثبت كانسر سرويكس در بستگان درجه يك خود را گزارش كردند. 45%، سابقه مصرف قرصهاي پيشگيري از بارداري داشتند و 12%، سابقه مصرف سيگار را ذكر مي كردند. ميانگين سن ازدواج و تعداد موارد حاملگي به ترتيب 4±4/16 سال و 7/2±6 بود. به طور متوسط 5/5±9 سال از قرصهاي پيشگيري از بارداري استفاده كرده بودند. 48%، سابقه سقط يا مرده زايي را در طول دوران باروري خود ذكر مي كردند.متوسط سن مادران در اولين بارداري، 7/3±6/18 سال بدست آمد. نتيجه گيري: ميانگين سني زنان مورد بررسي 4/55 سال بود. فراواني عوامل خطر مهم عبارت بود از سابقه مثبت خانوادگي سرطان دهانه رحم(10%)، متوسط پايين سن ازدواج(4/16 سال)، ميانگين بالاي تعداد موارد حاملگي(6)، سن پايين در تولد اولين فرزند(6/18 سال) و مصرف طولاني مدت قرصهاي پيشگيري از بارداري(9 سال). کليدواژگان: 1 – کانسر سرويکس 2 – عوامل خطر 3 – فراواني
| | |
 | بررسي ميزان حساس كنندگي پرتوي Iudr در مدل كشت اسفروييد از سلولهاي گليوما به روش comet Evaluation of Iudr Radiosensitization in Multicellular Glioma Spheroids by Comet Assay دكتر علي نشاسته ريز *، علي اصغر پرچ، دكتر سميده خويي ص 197
چکيده مشاهده متن [PDF 216KB] | | چكيده زمينه و هدف: آزمايشات مختلف in vitro و in vivo نشان داده اند كه استفاده از حساس كننده هاي پرتوي در پرتودرماني، ابزار مفيدي در درمان سرطان گليوما است. بسياري از دودمان هاي سلولي تحت شرايط خاص تجمع يافته و با رشد، ساختارهاي چندسلولي به نام اسفروييد(spheroid) تشكيل مي دهند. اين اسفروييدها از ابعاد مختلف، شبيه تومورهاي in vivo مي باشند. بنابراين مطالعه خصوصيات رشد و رفتار اسفروييدها، نقش مهمي در درك رفتار تومورها در شرايط مختلف آزمايشگاهي دارد. هدف از انجام اين مطالعه، تعيين نقش Iudr(Iododeoxyuridine) در حساس كنندگي پرتوي در اسفروييدهاي سلولهاي گليوما مي باشد. روش بررسي: اين مطالعه پژوهشي از نوع آزمايشگاهي بوده و مقايسه نتايج توسط آزمون آماري T Test انجام شد. در اين مطالعه از آزمون comet assay جهت مقايسه آسيب هاي ايجاد شده در DNA سلولهاي U87MG از دودمان سلولي گليوما استفاده شد. آزمايشات، روي اسفروييدها در دو قطر 100 و 300 ميكرومتر انجام شد. يافته ها: نتايج حاصل از بررسي اثر تشعشع در اسفروييدها در حضور و عدم حضور Iudr در هر دو قطر اسفروييد نشان مي دهد كه حضور Iudr به همراه پرتو، باعث افزايش tail moment و در نتيجه افزايش آسيب سلولي مي شود، بويژه در اسفروييدهاي 300 ميكرون در 50% سلولها آسيب بيش تري در حضور Iudr مشاهده شده است. اين نشان مي دهد كه حضور Iudr در غلظت اشباع، باعث افزايش حساس كنندگي پرتوي در اسفروييدها مي شود. نتيجه گيري: مقايسه tail momentها در اسفروييدهاي 100 و 300 ميكرومتر نشان مي دهد كه در اسفروييدهاي 300 ميكرومتر، آسيب سلولي كمتر بوده است كه مي تواند به دليل وجود سولهاي G0 و يا سلولهايي با چرخه طولاني باشد كه Iudr كمتري دريافت كرده اند. همچنين براساس نتايج حاضر، برداشت كم Iudr نيز مي تواند باعث افزايش حساسيت پرتوي سلول شود. جهت مؤثرتر واقع شدن اين روش درماني، مي توان زمان انكوباسيون با Iudr را افزايش داد تا سلولهاي G0 وارد چرخه شده و زمان بيش تري در اختيار سلولهاي با چرخه طولاني تر قرار گيرد و يا از موادي كه مانع ترميم آسيب مي شوند، استفاده نمود.
کليدواژگان: 1 – حساس کنندگي پرتوي 2 – گليوما 3 – اسفروييد 4 – Iudr 5 – Comet
| | |
 | بررسي اثرات عصاره الكلي گياه Ruta graveolens بر عملكرد سيستم توليد مثل موشهاي ماده نابالغ نژاد Balb/c Effect of Alcoholic Extract of Ruta Graveolens on the Function of Reproductive System of Immature Female Balb/C Mice فاطمه ميرزا كوچك خوشنويس، دكتر فريناز نصيري نژاد *، دكتر كاظم پريور ص 209
چکيده مشاهده متن [PDF 181KB] | | چكيده زمينه و هدف: مصرف گياه Ruta graveolens(سداب) به دليل وجود اثرات ضد اسپاسم، مدر و تسكين بخش ، در كشورهاي خاورميانه متداول است. براساس تحقيقاتي كه اخيراً صورت گرفته است، زماني كه سداب را به صورت خوراكي به موشها داده اند، اثرات ضد باروري نشان داده است. در اين مطالعه سعي شد تا اثرات احتمالي عصاره الكلي سداب روي سيستم توليدمثلي موشهاي ماده نابالغ بررسي شود. روش بررسي: در اين مطالعه كه از نوع تجربي مي باشد، موشهاي ماده نابالغ در محدوده سني 5-4 هفته به سه گروه تجربي، شاهد و كنترل تقسيم شدند. بعد از تعيين LD50(Lethal dose 50) عصاره الكلي(650 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم از وزن)، 325 ميلي گرم از عصاره به ازاي هر كيلوگرم از وزن به صورت درون صفاقي(IP=Intraperitoneal)، يك روز در ميان به مدت يك هفته به موشها تزريق شد. به گروه شاهد، به همان ميزان روغن زيتون طبيعي(حلال عصاره) تزريق شد و حيوانات گروه كنترل، دست نخورده باقي ماندند. بعد از گذشت يك ماه از آخرين تزريق، با استفاده از مخلوط كتامين و زايلزين، حيوانات عميقاً بيهوش شدند، سپس خونگيري از قلب صورت گرفت و سرم جدا شده، در دماي 20- درجه سانتي گراد نگهداري گرديد. همزمان تخمدان ها از بدن، خارج و پس از وزن كردن، براي تجزيه و تحليل بافت شناسي در محلول بوئن قرار داده شدند. يافته ها: نتايج بدست آمده كاهش معني داري را در حد 01/0P< در وزن نسبي تخمدان ها در گروه تجربي نسبت به گروه كنترل نشان داد. كاهش وزن تخمدان با كاهش در تعداد فوليكول هاي بدوي همراه بوده است. قطر و تعداد جسم زرد نيز كاهش معني داري نسبت به گروه كنترل نشان داد(01/0P<)، همچنين كاهش معني دار در قطر اووسيت و قطر تخمدان ديده شد(01/0P<). نتايج سنجش هورموني نيز كاهش معني دار در سطح استروژن را در گروه تجربي نسبت به گروه كنترل نشان داد(01/0P<). نتيجه گيري: نتايج بدست آمده در اين مطالعه نشان مي دهد كه استفاده از عصاره الكلي گياه سداب، منجر به تغيير عملكرد سيستم توليد مثلي در موشهاي نابالغ ماده خواهد شد. بنابراين اين احتمال وجود دارد كه استفاده از اين گياه بتواند راه حل مناسبي جهت كنترل باروري به حساب آيد.
کليدواژگان: 1 – سداب 2 – عصاره الکلي 3 – سيستم توليد مثلي ماده 4 – موش نژاد Balb/C
| | |
 | آيا مصرف آنتي بيوتيك از شدت تظاهرات باليني گلومرولونفريت متعاقب استرپتوكوك مي كاهد؟ Does Antibiotic Reduce the Severity of Post Streptococcal Glomerulonephritis? دكتر نكيسا هومن *، دكتر حسن اتوكش، دكتر فرخ فرگاه ص 219
چکيده مشاهده متن [PDF 118KB] | | چكيده زمينه و هدف: درمان آنتي بيوتيكي از بروز موارد جديد گلومرولونفريت متعاقب عفونت استرپتوكوكي جلوگيري مي كند. در اين مطالعه، تاثير درمان زود هنگام با آنتي بيوتيك بر شدت تظاهرات باليني كودكان مبتلا به اين بيماري ارزيابي شد. روش بررسي: پرونده بيماران بستري با تشخيص گلومرولونفريت متعاقب عفونت استرپتوكوكي در بين سالهاي 82-1368 مرور شد. اين بررسي، يك مطالعه گذشته نگر توصيفي بوده است. معيارهاي انتخاب بيماران عبارت بودند از: هماچوري، شواهد دال بر عفونت استرپتوكوكي[كشت مثبت يا تيتر بالا رونده ASOT(Antistreptolysin O Titer)] و كاهش گذراي C3. بر اساس سابقه مصرف آنتي بيوتيك در فاز نهفته بيماري، بيماران به دو گروه تقسيم شدند. شدت تظاهرات باليني و يافته هاي آزمايشگاهي بدو بستري، از صفر تا چهار، امتيازبندي شد. مقايسه ميانگين، با independent test و مقايسه تعداد بيماران، با Chi-square صورت گرفت و 05/0P< معني دار تلقي شد. يافته ها: 86 كودك با ميانگين سني 76/8 سال(85/2=SD)(65 مذكر و 21 مونث) وارد مطالعه شدند. شايع ترين تظاهرات باليني به ترتيب عبارت بودند از هماچوري(100%)، ادم و ازوتمي(70%)، فشار خون بالا(68%) و پروتئينوري(53%). 35 كودك سابقه مصرف هيچ گونه آنتي بيوتيكي را نداشتند. ادم شديد(3/37% در مقابل 2/18%)، طول مدت بستري(11 روز در مقابل 9/8 روز) و حداكثر كراتينين(2 ميلي گرم در دسي ليتر در مقابل 3/1 ميلي گرم در دسي ليتر) در گروهي كه آنتي بيوتيك مصرف نكرده بودند، به طور قابل ملاحظه اي بيش تر بوده است(05/0P<). ميانگين امتياز باليني و آزمايشگاهي و امتياز كل در گروهي كه درمان آنتي بيوتيكي دريافت نكرده بودند، به طور قابل ملاحظه اي بيش تر بوده است(0001/0P<). نتيجه گيري: مصرف آنتي بيوتيك از شدت تظاهرات باليني كودكان مبتلا به گلومرولونفريت متعاقب عفونت استرپتوكوكي مي كاهد.
کليدواژگان: 1 – گلومرولونفريت 2 – استرپتوکوک 3 – آنتي بيوتيک 4 – نارسايي کليه
| | |
تعداد صفحات: 213 صفحه تاريخ انتشار: 30/8/86 تلفن: 88058697،82942717 (021)
تاريخ درج در سايت: 3/10/86
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 1074
|
|
|
|
|