|
|
|
|
فصلنامه علوم كشاورزي و منابع طبيعي
فصلنامه علوم كشاورزي و منابع طبيعي داراي رتبه علمی - پژوهشی به زبان فارسي، انگليسي
سال چهاردهم، شماره 4 (پياپي 60)، مهر - آبان 1386 246 صفحه
|
|
|
|
|
|
 | تحليل مزيت نسبي غلات و حبوبات در استان خراسان ناصر شاهنوشی، سیاوش دهقانیان، محمد قربانی ، یداله آذرین فر ص 1
چکيده مشاهده متن [PDF 176KB] | | در اين مقاله مزيت نسبي غلات و حبوبات استان خراسان در سال زراعي 83-1382 تعيين شد و تحليل حساسيتي از نرخ ارز و قيمت محصول صورت گرفت. بخشي از داده ها و اطلاعات مورد نياز در ارتباط با هزينه توليد محصولات مورد مطالعه در سال 83-1382 از آمار منتشر شده توسط سازمان جهاد کشاورزي استان خراسان و بخش ديگر آن از مراكز آماري مختلف جمع آوري شده است. براي محاسبه مزيت نسبي از شاخص هاي هزينه منابع داخلي، شاخص نسبت هزينه به منافع اجتماعي و شاخص سود خالص اجتماعي استفاده شد. نتايج نشان داد كه در استان خراسان گندم ديم، جو آبي، شلتوک، گندم آبي، عدس ديم و نخود ديم در رتبه هاي اول تا ششم قرار گرفته اند. براساس معيار هاي مذكور لوبيا قرمز آبي فاقد مزيت نسبي براي توليد است.
کليدواژگان: مزيت نسبي، غلات، حبوبات، استان خراسان
| | |
 | بررسي تنوع ساختاري در راشستان آميخته (مطالعه موردي جنگل شصت كلاته، گرگان) ابوالفضل دانشور، رامين رحماني ، هاشم حبشي ص 20
چکيده مشاهده متن [PDF 242KB] | | با وجود پيچيدگي ساختار جنگل هاي ناهمسال، مطالعه و اندازه گيري كمي ساختار اجازه مي دهد تا برخي از مهمترين ويژگي هاي ساختاري جنگل گزارش شود تا بدين ترتيب براي برنامه ريزي و مديريت توده از آن استفاده گردد. براي غلبه بر پيچيدگي ساختاري راشستان ها، در اين تحقيق سطح 16 هكتار از راشستان هاي شرق هيركاني در منطقه شصت كلاته گرگان مورد مطالعه قرار گرفت و اطلاعات مربوط به قطر و ارتفاع كليه درختان عرصه برداشت شد. نتايج اين تحقيق نشان داد كه تركيبي از گونه هاي توسكا و افرا همراه با راش مي تواند نشان دهنده مراحل اوليه توالي باشد و در اين حالت درختاني چون كلهو و انجيلي عمدتاً در اشكوب هاي مياني و زيرين يافت مي شوند حال آنكه در مراحل پاياني توالي راش در اشكوب فوقاني غالب و از لحاظ فراواني نسبت به ساير درختان بيشتر مي شود و ممرز گونه دوم و اصلي توده را تشكيل خواهد داد. اندازه تنوع زيستي در مراحل مختلف توالي راش متفاوت است و هر چه به مراحل پاياني توالي در راشستان ها نزديك مي شويم از تنوع و غناي گونه هاي چوبي كاسته مي شود. توزيع پراكنش قطري درختان در جنگل براساس شاخص ليوكورت در وضعيت طبيعي است و كاهش تعداد درختان در طبقات قطري از وضعيت مطلوبي برخوردار است كه مي تواند الگويي براي حفظ ساختار در نشانه گذاري درختان و مديريت توده باشد..
کليدواژگان: راش، ساختار، تنوع زيستي، توالي
| | |
 | بررسي تأثير سن و ارتفاع درخت صنوبر گونه دلتوئيديس بر خواص شيميايي چوب آن بهزاد كرد و احمدرضا سرائيان ص 32
چکيده مشاهده متن [PDF 137KB] | | اين تحقيق با هدف بررسي تأثير سن و ارتفاع درخت صنوبر دلتوئيديس بر خواص شيميايي چوب آن انجام پذيرفت. براي اين منظور تعداد پنج پايه درخت سالم صنوبر به طور تصادفي از جنگل آموزشي ـ پژوهشي (دكتر بهرام نيا) واقع در شصت كلاته گرگان قطع شد. از هر درخت سه ديسك از ارتفاعات برابر سينه، پنجاه درصد و هفتاد و پنج درصد طول تنه آن انتخاب گرديد. نمونه هاي آزمايشي از مغز تا پوست و از پايين به بالاي تنه درخت براي اندازه گيري تركيبات شيميايي مورد نظر شامل مواد قابل حل در آب گرم، مواد قابل حل در سود سوزآور يك درصد، مواد استخراجي محلول در الكل ـ استن، ليگنين و خاكستر براساس استاندارد TAPPI از اين ديسك ها تهيه شد. سپس ميانگين مقادير حاصل مورد تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت. نتايج اين بررسي نشان داد كه مواد قابل حل در آب گرم با افزايش سن از مغز به سمت پوست و از پايين به بالاي تنه درخت كاهش مي يابد. الگوي تغييرات مواد قابل حل در سود سوزآور يك درصد نيز از الگوي مواد قابل حل در آب گرم در سه محور ارتفاعي از مغز به سمت پوست تبعيت مي كند. مواد استخراجي محلول در الكل ـ استن با افزايش سن و ارتفاع درخت كاهش مي يابد. همچنين تغييرات ليگنين به اين نحو است كه با افزايش سن از مغز تا پوست ميزان ليگنين كاهش و از پايين به بالاي تنه درخت افزايش مي يابد. خاكستر با افزايش سن درخت از مغز به طرف پوست و از پايين به بالاي تنه درخت كاهش مي يابد. به هر حال مي توان گفت تأثير سن درخت صنوبر دلتوئيديس برخواص شيميايي چوب آن به مراتب بيشتر از اثر ارتفاع اين درخت بر اين ويژگي ها مي باشد.
کليدواژگان: صنوبر دلتوئيديس (Populus deltoides)، مواد استخراجي، ليگنين، خاكستر، سن، ارتفاع
| | |
 | اثر شوري و سديم بر فرسايش پذيري ، انتقال رسوب وكيفيت پاياب حاصله در سه نوع خاك مختلف اسماعيل دردي پور، حسين قديري ، جنت حسين ص 41
چکيده مشاهده متن [PDF 166KB] | | تحقيقات زيادي برروي جنبه هاي مختلف شوري و سديمي بودن خاك و اثر افزايش نمك و سديم بر خواص، رفتار، مديريت و حاصل دهي خاك ها صورت گرفته است. سديم سرعت تشكيل سله و تخريب ساختمان خاك را افزايش مي دهد كه به نوبه خود موجب كاهش نفوذپذيري، افزايش رواناب و در نهايت افزايش پتانسيل فرسايش خاك مي گردد. با اين حال، اثر سديم، بر سايش پذيري خاك و انتقال رسوب حاصله، كمتر صورت گرفته است. به منظور بررسي اثرات تغيير در ميزان شوري و سديم سه خاك ايالت كوئينزلند استراليا بر سايش پذيري خاك و از دست رفتن رسوبات حاصله آزمايشي با استفاده از يك باران ساز مصنوعي (فلوم) انجام شد. اندازه گيري فرسايش برروي سه خاك در فلوم دانشگاه گريفيث (GUTSR) با ابعاد 6×1 متر در شيب هاي يك، سه و پنج درصد و دو تيمار اشباع خاك با آب شير و محلول سديك، انجام گرفت. بررسي آماري به صورت روند تغييرات و با استفاده از مدل هاي رگرسيوني انجام شد. نتايج حاصل از اين آزمايش نشان داد كه انتقال رسوب در خاك هاي تحت تيمار سديم به ويژه در خاك قرمز هشت برابر افزايش يافت. اندازه متوسط قطر خاكدانه يا ذرات خاك فرسايش يافته با افزايش نسبت جذب سطحي سديم خاك، كاهش يافت. بنابراين غلظت بالاي سديم موجب تضعيف خاكدانه ها و پراكنش آنها در برابر بارندگي گرديد. همچنين شوري و غلظت نمك ها در روان آب حاصل از خاك هاي تيمار شده با سديم با گذشت زمان به صورت نمايي كاهش يافت.
کليدواژگان: سديمي بودن، كيفيت رواناب، تلفات رسوب، توزيع اندازه ذرات/ خاكدانه، تلفات نمك
| | |
 | تأثير مواد آلي موجود در تالاب آب بندان سر ساري بر برخي از خواص فيزيکي محيط كشت و تبخير در گلدان کلثوم عبداللهی، سيد عليرضا موحدي نائيني ، کامبیز مشایخی ص 53
چکيده مشاهده متن [PDF 171KB] | | در اين تحقيق تأثير پيت حاصل از مرداب آب بندان سرِ ساري اضافه شده به خاك و ماسه در گلدان بر خصوصيات فيزيكي خاك شامل حرارت، مقاومت مكانيكي، ظرفيت نگهداري آب، وزن مخصوص ظاهري و تبخير در آزمايشگاه ارزيابي شد. پيت مذکور در نسبت هاي صفر، 25، 50، 75 و 100 درصد حجمي با خاک زراعي و ماسه به طور جداگانه مخلوط شد. نتايج حاصل از آزمايش ها در محيط کشت خاک و ماسه بيانگر تأثير معني دار کاربرد پيت بر افزايش ظرفيت نگهداري آب در حالت اشباع، ظرفيت مزرعه و نقطه پژمردگي، افزايش ناچيز دماي خاک و همچنين کاهش وزن مخصوص ظاهري و مقاومت مکانيکي نسبت به تيمار فاقد پيت مي باشد. در محيط کشت خاک با اختلاط پيت، شدت تبخير در خاک مرطوب کاهش يافت در صورتي که اختلاط در محيط کشت ماسه موجب افزايش شدت تبخير گرديد. با توجه به اثر پيت در افزايش رطوبت قابل استفاده خاک هاي معدني کاربرد آن براي تهيه محيط هاي کشت مختلف مثل خزانه و ظروف ويژه رشد گياه مناسب به نظر مي رسد.
کليدواژگان: پيت، محيط کشت، تبخير، دما، مقاومت مکانيکي
| | |
 | بررسي غلظت و جذب عناصر و رشد گياه گوجه فرنگي در محيط هاي كشت تهيه شده از پيت مرداب آب بندان سر ساري کلثوم عبداللهي، سيد عليرضا موحدي نائيني، کامبيز مشايخي ، محسن مظاهري ص 64
چکيده مشاهده متن [PDF 132KB] | | تأثير پيت حاصل از مرداب آب بندان سرِ ساري، استان مازندران بر رشد گوجه فرنگي در گلدان و غلظت عناصر غذايي و سنگين گياه در دو محيط کشت خاک و ماسه در چهار تکرار و در قالب طرح کامل تصادفي در گلخانه دانشکده کشاورزي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان مورد بررسي قرار گرفت. تيمارها عبارت بودند از: نسبت هاي صفر، 25، 50، 75 و 100 درصد حجمي پيت که به طور جداگانه با ماسه و خاک زراعي مخلوط شدند. به منظور تعيين رشد و غلظت عناصر در گياه، برداشت گياه گوجه فرنگي در سه مرحله رويشي، گلدهي و تشکيل ميوه انجام گرفت. براساس نتايج حاصله بيشترين عملکرد گياه از لحاظ وزن خشک در محيط کشت خاک در سطح 50 درصد اختلاط با پيت در مرحله گلدهي و در محيط کشت ماسه در سطح 75 درصد در مرحله گلدهي و تشکيل ميوه بوده است. نتايج حاصل از تجزيه گياه بيانگر افزايش معني دار غلظت روي و کاهش غلظت مس گياه در اثر اختلاط پيت با خاک و افزايش غلظت ازت، آهن، سرب و نيکل گياه در اثر اختلاط پيت با ماسه مي باشد، ميزان مس اين پيت براي عملکرد بالا کافي نمي باشد. غلظت عناصر سنگين (سرب، نيکل، کادميوم، کبالت و کرم) در گياه پايين تر از دامنه استاندارد تعيين شده آن در گياه بوده است که استفاده از اين مواد را بدون اثر مسموم کننده بر گوجه فرنگي و انسان در کاربرد اول ميسر مي سازد. با توجه به غني بودن پيت از عناصر ازت، آهن و روي، کاربرد آن براي تهيه محيط هاي کشت مختلف مثل خزانه و ظروف ويژه رشد گياه در صورت محلول پاشي گياه با مس مناسب به نظر مي رسد.
کليدواژگان: پيت، محيط کشت، فلزات سنگين، ميزان غلظت و جذب عناصر
| | |
 | برآورد مقدار ازت كل خاك به كمك مقدار ماده آلي با روش هاي كريجينگ، كوكريجينگ و كريجينگ - رگرسيون در بخشي از اراضي زراعي سرخنكلانه استان گلستان شمس ا.. ايوبي، سارا محمد زماني ، فرهاد خرمالي ص 78
چکيده مشاهده متن [PDF 166KB] | | وجود تغييرات مكاني در خصوصيات خاك امري طبيعي مي باشد، ولي شناخت اين تغييرات به ويژه در اراضي كشاورزي جهت برنامه ريزي دقيق و مديريت امري اجتناب ناپذير است. آگاهي از اين امر براي بهبود در سودآوري و نيل به بهره بري پايدار ضروري مي باشد. شاخه اي از علم آمار کاربردي به نام زمين آمار قادر به ارائه مجموعه وسيعي از تخمينگرهاي آماري به منظور برآورد خصوصيت مورد نظر در مکان هاي نمونه برداري نشده با استفاده از اطلاعات حاصل از نقاط نمونه برداري شده مي باشد. روش هاي ميان يابي و تخمين مختلف به كمك اين تكنيك وجود دارد كه از مهمترين آنها مي توان به روش هاي كريجينگ معمولي، كوكريجينگ و كريجينگ ـ رگرسيون اشاره كرد. اين تحقيق جهت تخمين مكاني ازت كل خاك به كمك متغير ماده آلي و مقايسه روش هاي كريجينگ معمولي، كوكريجينگ و كريجينگ ـ رگرسيون در بخشي از اراضي زراعي سرخنكلاته استان گلستان صورت گرفته است. نمونه برداري خاك در 101 نقطه به صورت آشيانه اي سيستماتيك در پلاتي به ابعاد 180×100 متر صورت گرفت. ازت كل براي 70 نقطه و ماده آلي براي 101 نقطه اندازه گيري شد. بعد از آناليزهاي زمين آماري و تعيين تغييرنماهاي متغيرهاي ازت كل و ماده آلي و همچنين تعيين تغييرنماي عرضي دو متغير و مشخص كردن رابطه رگرسيوني بين آن دو، براي تخمين ازت كل روش هاي كريجينگ، كوكريجينگ و كريجينگ ـ رگرسيون مورد مقايسه قرار گرفتند. نتايج اين تحقيق نشان داد كه با توجه به حداقل بودن مقادير خطاي تخمين و ميانگين مجذور خطاها در روش رگرسيون ـ كريجينگ نسبت به دو روش ديگر، و بالاتر بودن مقدار ضريب تشخيص اين روش حداكثر دقت را براي تخمين ازت كل به كمك داده هاي ماده آلي حاصل مي كند. از نظر معيارهاي مزبور روش كوكريجينگ نسبت به روش كريجينگ بهتر عمل كرده است. اين نتيجه به آن علت است كه متغير ثانويه (ماده آلي) با متغير اصلي (ازت كل) داراي همبستگي مكاني بالايي بوده كه اين امر منجر به كاهش واريانس تخمين شده است. از بين دو روش كوكريجينگ و كريجينگ ـ رگرسيون، روش دوم از دقت بهتري برخوردار بوده و با توجه به ساده بودن محاسبات و كم هزينه بودن جهت تخمين ازت كل خاك در منطقه مورد مطالعه پيشنهاد مي شود.
کليدواژگان: ازت كل، ماده آلي، كريجينگ، كوكريجينگ، رگرسيون، سرخنكلاته
| | |
 | بررسي ژنتيكي عملكرد دانه و اجزاء آن در گندم به روش ديالل محمود تورچي، محمد رضا شكيبا، محمد مقدم ، جلال صبا ص 88
چکيده مشاهده متن [PDF 142KB] | | با توجه به اهميت برآورد واريانس هاي ژنتيكي افزايشي و غالبيت در طراحي برنامه هاي به نژادي گياهان خودگشن آزمايشي به صورت ديالل با 6 والد خالص گندم پاييزه اجرا گرديد كه در آن عملكرد دانه، عملكرد بيولوژيك، ارتفاع گياه، تعداد سنبله در هر بوته، تعداد دانه در هر سنبله، تاريخ رسيدگي، تعداد پنجه در واحد سطح، طول سنبله و وزن هزار دانه مورد مطالعه قرار گرفت كه از اين بين فقط براي صفات عملكرد دانه، عملكرد بيولوژيك، ارتفاع بوته و تاريخ رسيدگي بين والدين اختلاف معني دار وجود داشت. همچنين نتايج نشان داد كه بين تلاقي هاي F1 نيزاختلاف معني داري از نظر صفات مورد مطالعه وجود دارد. هر دوي اثرات افزايشي و غيرافزايشي در كنترل صفات فوق نقش داشتند. براي صفات عملكرد بيولوژيك و ارتفاع بوته سهم اثرات افزايشي و براي عملكرد دانه تك بوته سهم اثرهاي غالبيت بيشتر بود. بيشترين وراثت پذيري متعلق به ارتفاع بوته بود. دو والد C-75-1 و C-75-4 بيشترين قابليت تركيب عمومي را براي اجزاء عملكرد به خود اختصاص دادند بنابراين پتانسيل ژنتيكي خوبي را براي توليد نتاج با عملكرد بالا دارا بودند. فراواني آلل هاي غالب و مغلوب براي صفات مورد مطالعه در تعادل نبود. براي اغلب صفات آلل هاي غالب بيشتر از مغلوب بود. نتايج نشان داد كه افزايش عملكرد دانه، وزن خشك و ارتفاع توسط آلل هاي غالب كنترل مي شود.
کليدواژگان: ديالل، عملكرد دانه، قابليت تركيب پذيري عمومي و خصوصي، وراثت پذيري
| | |
 | مدل سازي واکنش سبز شدن باقلا به دما در شرايط مزرعه حسین عجم نوروزی، افشین سلطانی، اسلام مجیدی ، مهدی همایی ص 100
چکيده مشاهده متن [PDF 182KB] | | هدف اصلي اين مطالعه توسعه مدل سبز شدن گياهچه باقلا، شامل تعيين دماهاي کاردينال و روز بيولوژيک مورد نياز براي سبز شدن گياهچه ها و به عبارتي تعيين واکنش سبز شدن گياهچه باقلا به دما بود. به اين منظور، در يک آزمايش مزرعه اي، 4 رقم باقلا (برکت، سرازيري، عراقي و گاوي) در 11 تاريخ کاشت (هر ماه يکي) کشت گرديد و تعداد روز تا سبز شدن آنها ثبت شد. جهت توصيف رابطه بين سرعت سبز شدن و دما از مدل هاي بتا، دوتکه اي، منحني، درجه دوم و دندان مانند استفاده گرديد. براي انتخاب مدل برتر از ميان مدل هاي مختلف از معيارهاي جذر ميانگين مربع خطا (RMSD)، ضريب تبيين (R2)، ضرايب رگرسيون خطي ساده (a و b) ضريب همبستگي (r) استفاده گرديد. نتايج نشان داد که واکنش سبز شدن باقلا به دما، به وسيله تابع دو تکه اي بهتر از ساير مدل ها توصيف مي گردد. برآورد دماهاي کاردينال توسط تابع دوتکه اي نشان داد که دماي پايه از 98/0 تا61/1درجه سانتي گراد، دماي بهينه از 99/24 تا 8/ 28 درجه سانتي گراد براي ارقام مختلف باقلا در نوسان بود، اما دماي سقف براي همه ارقام،35 درجه سانتي گراد برآورد گرديد. همچنين برآورد روز بيولوژيک مورد نياز براي سبز شدن توسط مدل دو تکه اي نشان داد که از اين نظر بين ارقام باقلا اختلاف معني داري وجود داشت به طوري که رقم گاوي که بذرهاي ريزتري داشت بعد از 65/6 روز (با بيشترين سرعت سبز شدن (09/0))، سريع تر از ساير ارقام، سبز گرديد. براي ساير ارقام، روز بيولوژيک مورد نياز براي سبز شدن بين 60/8 و 31/ 9 روز بود. از اطلاعات حاصل از اين مطالعه مي توان براي پيش بيني سبز شدن ارقام باقلا در شرايط دمايي مختلف استفاده نمود.
کليدواژگان: باقلا، سبز شدن، دما، مدل سازي
| | |
 | طراحي و ساخت پلاسميد نوترکيب pBI121-Glu جهت انتقال ژن توسط آگزوباكتريوم به پنبه مطهره محسن پور، مسعود توحيدفر، نادعلي بابائيان جلودار ، علي اکبر حبشي ص 112
چکيده مشاهده متن [PDF 246KB] | | ژن بتا 1 و 3 گلوکاناز از منشاء جو با کدکردن پروتئيني ضد قارچي و تجزيه گلوکان ها که از اجزاي اصلي ديواره سلولي بسياري از قارچ هاي بيماري زا مي باشند، منجر به تخريب ديواره سلولي قارچ ها شده و درنتيجه مقاومت گياهان را در برابر بيماري هاي قارچي افزايش مي دهد. به منظور انتقال اين ژن به گياه پنبه، قدم اول طراحي و ساخت کاست ژني مناسب و الحاق آن در ناقلي پلاسميدي براي انتقال توسط سيستم آگروباکتريوم بود. بدين منظور ابتدا کاست مزبور با افزودن پيشبر CaMV35S و پايانبر Nos به چهارچوب خواندني باز (ORF) ژن گلوکاناز در داخل پلاسميد حدواسط pCaMV تهيه شد و سپس در ناحيه DNA-T پلاسميد باينري pBI121 بين ژن هاي gus و nptII کلون سازي مجدد گرديد. پلاسميد نوترکيب حاصل موسوم به pBI121-Glu، براي تراريزش مريستم نوک ساقه پنبه به واسطه آگروباکتريوم به کار رفت. مريستم هاي نوک ساقه پنبه پس از جداسازي و همکشتي با آگروباکتريوم در محيط انتخابي حاوي کانامايسين قرار داده شدند. گياهان باززا شده در محيط انتخابي که به آزمون هيستوشيميايي GUS پاسخ مثبت دادند، تراريخته احتمالي محسوب شده و مراقبت از آنان تا رسيدن به رشد کافي جهت انجام بررسي هاي دقيق تر اثبات حضور و بيان ژن انجام خواهد شد.
کليدواژگان: پنبه، کلون سازي، گلوکاناز، هيستوشيميايي GUS
| | |
 | بررسي تأثير تنش خشكي و كود دامي بر محتواي رطوبت ، ميزان پايداري غشاء سلول و محتواي كلروفيل برگ سويا سید محمود پورموسوی، محمد گلوی، جهانفر دانشیان، احمد قنبری ، نصراله بصیرانی ص 125
چکيده مشاهده متن [PDF 150KB] | | به منظور ارزيابي عکس العمل لاين L17 سويا به کود دامي در شرايط تنش خشکي آزمايشي به صورت كرت هاي خرد شده در قالب طرح بلوك هاي كامل تصادفي در چهار تكرار انجام شد. عامل تنش در کرت هاي اصلي شامل سه سطح آبياري پس از 50، 100 و 150 ميلي متر تبخير از تشتك تبخير كلاس A و عامل كود دامي در کرت هاي فرعي شامل مقادير صفر، 15، 30 و 45 تن در هکتار بود. نتايج نشان داد که با افزايش ميزان تنش خشكي محتواي رطوبت برگ كاهش يافت. در واکنش به افزايش کود دامي، بيشترين محتواي رطوبت برگ با مصرف 45 تن کود دامي در هکتار به دست آمد. در پايان دوره گلدهي پايداري غشاء سلول تحت تأثير افزايش شدت تنش رطوبت افزايش يافت و از 14/70 درصد در آبياري مطلوب به 22/76 درصد در تنش شديد رسيد. پايداري غشاء سلول با افزايش ميزان کود دامي کاهش نشان داد به نحوي که از 96/75 درصد در تيمار شاهد به 55/68 درصد در تيمار مصرف 45 تن کود دامي در هکتار رسيد. در پايان دوره گلدهي، بيشترين مقادير کلروفيل a و b به ترتيب 53/40 و 43/12 ميکروگرم کلروفيل در گرم برگ تازه در تيمار تنش ملايم به دست آمد. از لحاظ آماري (P≤0.05) در اين مرحله اثر کود دامي بر ميزان کلروفيل برگ معني دار نبود. در مرحله آغاز پر شدن دانه بيشترين مقدار کلروفيل a (79/31 ميکروگرم کلروفيل در گرم برگ تازه) در اثر تنش ملايم خشکي به دست آمد. در اين مرحله رشدي تحت تأثير کود دامي، بيشترين مقدار کلروفيل a (67/31 ميکروگرم کلروفيل در گرم برگ تازه) با مصرف 30 تن کود دامي در هکتار حاصل شد. مقدار کلروفيل b تحت تأثير تيمارهاي آبياري و کود دامي تفاوت معني داري (P≤0.05) نشان نداد.
کليدواژگان: سويا، تنش خشكي، كود دامي، محتواي رطوبت نسبي برگ
| | |
 | تعيين عمل ژن و ترکيب پذيري عملکرد و ساير صفات کمي در پنبه لیلا فهمیده، عمران عالیشاه، نادعلی بابائیان، سید کمال کاظمی تبار ، حسن مسلمی ص 135
چکيده مشاهده متن [PDF 149KB] | | يکي از اهداف برنامه هاي اصلاحي پنبه دستيابي به عملکرد بالاست. در اين مطالعه برخي از صفات کمي و مرفولوژي پنبه در قالب يک تجزيه داي آلل 6×6 يک طرفه ارزيابي شد. شش والد به همراه پانزده هيبريد حاصل (در مجموع 21 ژنوتيپ) در قالب طرح بلوک هاي کامل تصادفي در 3 تکرار در مزرعه اي شور در حومه شهر بندرترکمن در سال 1384 مورد بررسي قرار گرفت. پانزده صفت مهم زراعي از جمله عملکرد و اجزاء عملکرد اندازه گيري شد. تفاوت بين ژنوتيپ ها براي کليه صفات (به جزء درصد سبز شدن، طول ميانگره، تعداد و طول شاخه هاي زايا و تعداد بوته بارده در واحد سطح) معني دار بود. در مقايسه ميانگين ها، هيبريد Bulgar539×N:200از نظر عملکرد در کلاس نخست قرار گرفت. تجزيه داي آلل يکي از روش هايي است که در اکثر موارد به وسيله آن انواع واريانس هاي ژنتيکي مربوط به صفات کمي تعيين مي شود. براي تجزيه و تحليل داده ها از مدل 1 روش 2 گريفينگ و همچنين روش گرافيکي هيمن استفاده گرديد. تجزيه داي آلل حاکي از وجود اثر افزايشي و غيرافزايشي ژن ها در کنترل صفات فوق بود. در مجموع نتيجه گيري شد که اثر افزايشي ژن ها مبين بازده بالاي انتخاب براي صفات ارتفاع بوته، قطر ساقه، تعداد و طول شاخه هاي رويا و وزن تر و خشک برگ، اثرات غيرافزايشي ژن ها مبين کارا بودن روش هاي مبتني بر دورگ گيري براي صفات وزن قوزه و عملکرد و اثرات افزايشي و غيرافزايشي ژن ها بيانگر کارا بودن روش هاي مبتني بر دورگ گيري و انتخاب در نسل هاي در حال تفکيک براي صفات تعداد قوزه و زودرسي مي باشد. تجزيه گرافيکي صفات نشان داد که براي صفات ارتفاع بوته و تعداد شاخه هاي رويا رابطه غالبيت نسبي و براي وزن خشک برگ رابطه غالبيت کامل و براي ساير صفات رابطه فوق غالبيت ديده مي شود.
کليدواژگان: پنبه، شوري، تجزيه داي آلل، ترکيب پذيري، عمل ژن
| | |
 | اثر مديريت تغذيه بر فراسنجه هاي تخمير در شكمبه، متابوليت هاي خون ، تيپ و رشد در گوساله هاي ماده هلشتين بهنام صارمي و عباسعلي ناصريان ص 149
چکيده مشاهده متن [PDF 140KB] | | در اين آزمايش 20 رأس گوساله ماده هلشتين با ميانگين وزن (7/5±7/40) كيلوگرم به طور تصادفي در قفس هاي انفرادي قرار داده شدند و معادل 10 درصد وزن بدن آغوز طي سه روز اول و سپس شير كامل تا 45 روزگي دريافت كردند. تيمارهاي آزمايش عبارت بودند از: 1) شروع تغذيه با يونجه كيفيت عالي و كنسانتره شروع كننده از اول هفته دوم (شاهد) و 2) شروع تغذيه با يونجه كيفيت عالي و كنسانتره شروع كننده پس از 30 روزگي (تيمار). هر دو گروه در 45 روزگي از شير گرفته شدند و از كنسانتره شروع كننده و يونجه عالي به طور آزاد تغذيه شدند. داده هاي حاصل از آزمايش در قالب يك طرح كاملاً تصادفي (با دو تيمار و هر تيمار با 10 تكرار) به منظور بررسي تأثير مديريت تغذيه در دوران گوسالگي بر فراسنجه هاي تخمير در شكمبه، متابوليت هاي خون، تيپ و رشد در گوساله هاي ماده هلشتين مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. نتايج نشان دادند كه گوساله هاي تيمار نسبت به شاهد، ماده خشك كمتري مصرف كردند كه در90 روزگي به طور معني داري پايين تر بود (05/0P<). همچنين زمان شروع مصرف ماده خشك هيچ تأثيري بر وزن زنده بدن، مجموع اضافه وزن گوساله ها يا ضريب تبديل خوراك قبل يا پس از شيرگيري نداشت. گوساله هاي تيمار در 45 روزگي قابليت هضم (ماده خشك، ماده آلي، پروتئين، ADF و NDF) بسيار پاييني از خود نشان دادند (01/0P<). از نظر فراسنجه هاي تخمير شكمبه اي تنها در 30 روزگي اختلاف معني داري در غلظت آمونياك در شكمبه و pH آن مشاهده گرديد (01/0P<). سطح گلوكز در بين تيمار و شاهد فقط در 80 روزگي اختلاف معني داري نشان داد (05/0P<). سطح پروتئين و ازت اوره اي خون اختلاف معني داري در بين تيمار و شاهد نشان نداد. اندازه هاي بدني (طول بدن، قد از جدوگاه، قد از كپل، محيط شكم، محيط قفسه سينه، محيط مچ پاهاي جلويي، محيط مچ پاهاي عقبي، فاصله دو سر استخوان پين، فاصله دو سر استخوان هيپ و فاصله استخوان پين تا هيپ) نيز تحت تأثير تيمارها قرار نگرفتند. در يك نتيجه گيري كلي به نظر مي رسد كه تغذيه با شير تنها، تا 30 روزگي توانسته است سبب بهبود ضريب تبديل خوراكي شود، اما عملكرد گوساله ها را به طوركلي كاهش داده است و بنابراين به نظر مي رسد كه استفاده از اين روش براي پرورش گوساله ها نياز به تحقيقات بيشتري دارد.
کليدواژگان: مديريت تغذيه، عملكرد، گوساله
| | |
 | بررسي اثر سطوح مختلف زيست يار باكتريايي بر عملكرد و برخي از فاكتورهاي خوني جوجه هاي گوشتي احمد زارع شحنه، محمدرضا عبدالهي، عبدالرضا كامياب ، علي نيكخواه ص 162
چکيده مشاهده متن [PDF 131KB] | | اين مطالعه به منظور تعيين تاثير سطوح مختلف زيست يار باكتريايي (باسيلوس سوبتيليس و باسيلوس ليشني فرميس) بر عملكرد جوجه هاي گوشتي اجرا گرديد. جيره ها تنها از لحاظ ميزان زيست يار با يكديگر تفاوت داشتند. گروه آزمايشي يك که فاقد زيست يار بود به عنوان جيره شاهد درنظرگرفته شد و به جيره غذايي سه گروه ديگر به ترتيب مقادير 800، 1000 و 1200 گرم زيست يار در دوره آغازين و مقادير 320، 400 و 480 گرم زيست يار در دوره رشد به هر تن خوراك اضافه گرديد. افزايش وزن در دوره آغازين در بين گروه هاي آزمايشي تفاوت معني دار داشت (05/0< P)، به گونه اي كه كمترين افزايش وزن مربوط به گروه آزمايشي يك (شاهد) و بيشترين افزايش وزن مربوط به گروه آزمايشي چهار بود. اما علي رغم افزايش وزن تا سن 42 روزگي در گروه هاي مصرف كننده زيست يار، اين افزايش معني دار نبود. از نظر خوراك مصرفي بين گروه هاي آزمايشي، تفاوت معني داري وجود نداشت. از نظر ضريب تبديل غذايي، در دوره سني 21-0 روزگي، بين گروه ها تفاوت معني دار بود (05/0< P). زيست يار بر ضريب تبديل غذايي در كل دوره پرورش(42-0 روزگي) تاثيرمعني داري نداشت. بين گروه هاي آزمايشي از لحاظ ميزان كلسترول خون اختلاف معني دار وجود داشت (05/0< P). از لحاظ تعداد گلبول هاي سفيد خون نيز، بين گروه هاي آزمايشي تفاوت معني دار وجود داشت (05/0< P). از نظر تلفات، درصد لاشه، سينه، ران، چربي محوطه شكمي و مقدار هموگلوبين خون بين گروه هاي آزمايشي تفاوت معني دار مشاهده نشد.
کليدواژگان: جوجه گوشتي، زيست يار؛ باسيلوس سوبتيليس؛ باسيلوس ليشني فرميس
| | |
 | تنوع تشريحي و ريختي جمعيت هاي گونه مرتعي Bromus tomentellusاز برخي رويشگاه هاي ايران زهره کريمي و احمد آرياوند ص 171
چکيده مشاهده متن [PDF 220KB] | | علف پشمکي چند ساله يا Bromus tomentellus Boiss. گياهي از گندميان با پراکندگي جغرافيايي وسيع است که در اکثر نقاط ايران ديده مي شود. به دليل تنوع رويشگاه و اهميت اين گونه در حفظ و احياء مراتع، بررسي سيستماتيک (ريخت شناختي و تشريح) آن انجام شد. بذور از بانک هاي ژن نقاط مختلف مانند اصفهان، داران، سميرم، حسين آباد سنندج، فرکه (ايذه)، نورآباد فارس، کرج، نجف آباد، دامنه هاي سبلان، چهاردانگه ساري، بجنورد، اسفراين و کرمانشاه جمع آوري گرديدند و در شرايط گلخانه اي کاشته شدند. نتايج حاصل از ريخت شناختي نشان داد رنگ رشته هاي فيبري قاعده غلاف،حضور و عدم حضور کرک و تراکم آن در سطح پهنک برگ و غلاف، تعداد و طول و عرض برگ، طول ساقه، طول گل آذين، نسبت طول گل آذين به طول ساقه، تعداد ساقه هاي حاصل از پنجه زدن، طول پايک سنبلک، تعداد و طول سنبلک، طول پوشه بالايي و پاييني، طول پوشينه تحتاني، طول سيخک و طول بذر در تاکسونومي عددي اين گونه ارزش بيشتري دارد. نتايج حاصل از تشريح و ساختار دروني نشان داد صفاتي مانند شماي کلي برگ، تعداد دستجات آوندي، دستجات آوندي اسکلرانشيم دار، طرز قرار گرفتن آوندهاي کوچک بين آوندهاي بزرگتر، فرم ناو، تعداد، رديف و انواع روزنه، تراکم کرک، وجود اجسام سيليسي در اپيدرم در جمعيت ها متفاوت است. آناليز خوشه اي حاصل از مطالعات فوق با استفاده از روش UPGMA وجود دو خوشه اصلي را نشان داد که بيانگر وجود اکوتيپ هاي مختلف اين گونه است که با شرايط خاص اکولوژيک سازش يافته اند و اقليم و رويشگاه عامل مهمي در تقسيم بندي اين اکوتيپ ها مي باشد.
کليدواژگان: علف پشمکي چندساله، ريخت شناختي، تشريح و آناتومي، UPGMA
| | |
 | بررسي خواص شيميايي و حسي پنير سفيد UF غني شده با آهن حسين امرايي، محمدحسين عزيزي، محسن برزگر ، حسن احمدي گاوليقي ص 184
چکيده مشاهده متن [PDF 129KB] | | پنير سفيد UF با افزودن40، 60 و 80 ppm از دو تركيب آهن ( FeCl3و FeSO4.7H2O) به ريتنتيت غني سازي شد. ويژگي هاي شيميايي و حسي محصول با گروه کنترل (پنير فاقد آهن) مقايسه شد. خصوصيات شيميايي شامل: درصد چربي، ماده خشك، pH، اسيديته، رطوبت و ميزان آهن در زمان هاي 1، 15، 30 و 60 روز پس از توليد اندازه گيري و مورد مطالعه قرار گرفت. ارزيابي حسي پنيرها شامل طعم، رنگ و بافت بود كه به كمك يك گروه 25 نفري از مصرف كنندگان آموزش ديده انجام شد. غلظت هاي مختلف آهن هيچ گونه اثري بر خواص شيميايي محصول نداشت. نتايج آماري نشان داد كه افزودن 40 ppm سولفات آهن آبدار و 60 ppm کلريد آهن تأثيري بر طعم محصول نداشته اما پنير غني شده با 60 و 80 ppm سولفات آهن آبدار داراي اختلاف معني دار بود. هيچ گونه اختلاف معني دار بين رنگ نمونه ها پس از 60 روز نگهداري مشاهده نشد. به علاوه، نتايج نشان داد كه بافت پنير هاي غني شده با 60 و 80 ppm سولفات آهن آبدار داراي اختلاف معني دار ولي بر اثر افزودن 40 و 60 ppm کلريد آهن اختلاف معني دار مشاهده نشد. در نهايت نتايج نشان داد كه افزودن 60 ppm از FeCl3 يا ppm 40 از FeSO4.7H2O تأثيري بر خواص حسي محصول ندارد.
کليدواژگان: پنيرسفيد UF ، آهن، غني سازي، خواص حسي
| | |
 | اثر آنتي اکسيداني ترکيبات فنوليک هسته انار بر روغن سويا حميدرضا صمدلوئي، محمدحسين عزيزي ، محسن برزگر ص 193
چکيده مشاهده متن [PDF 133KB] | | امروزه به دليل اثرات نامطلوب آنتي اکسيدان هاي سنتزي تمايل روزافزوني به استفاده از آنتي اکسيدان هاي طبيعي وجود دارد. به همين دليل در اين پژوهش ترکيبات فنوليک هسته ده رقم انار با حلال استن و به کمک امواج فراصوت استخراج و ضمن اندازه گيري مقدار آن ها به روش فولين ـ سيوکالتو، اثر آنتي اكسيداني نمونه اي که بيشترين مقدار ترکيبات فنوليک را داشت بر روغن سويا بررسي شد. نتايج نشان داد که ترکيبات فنوليک هسته انار بين 2/0 الي 02/1 درصد متغيير بوده و بيشترين ترکيب فنوليک در رقم پوست سياه مشاهده شد. ترکيبات فنوليک استخراج شده از رقم پوست سياه به طور جداگانه در سه سطح 100، 200 و 350 ppm و همچنين آنتي اکسيدان سنتزي BHA در دو سطح 100 و 200 ppm به نمونه روغن سويا بي بو شده افزوده شد. اثر تيمارها در به تأخير انداختن اکسيداسيون روغن خام (در دماي 60 درجه سانتي گراد) از طريق اندازه گيري دو عدد پراکسيد و تيوباربيتوريک اسيد (TBA) مورد بررسي قرار گرفت. نتايج نشان داد که اولاً ترکيبات فنوليک هسته انار اثر آنتي اکسيداني دارند و ثانياً تيمار350 ppm از ترکيبات فنوليک استخراج شده از هسته انار بيشترين اثر آنتي اکسيداني را دارد. عدد پراکسيد و TBA تيمار 350 ppm ترکيبات فنوليک هسته انار و نمونه شاهد در روز 12 به ترتيب 69/60 ميلي اکي والان پراکسيد در 1000 گرم و 1883/0؛ 91 ميلي اکي والان پراکسيد در 1000 گرم و 3587/0.
کليدواژگان: هسته انار، روغن سويا، ترکيبات فنوليک، فعاليت آنتي اکسيداني
| | |
 | پراکنش جغرافيايي و دامنه ميزباني کفشدوزك در استان خوزستان و مطالعه زيست شناسي آن در شرايط آزمايشگاهي علي افشاري، محمد سعيد مصدق، ابراهيم سليمان نژاديان ،کريم کمالی ص 201
چکيده مشاهده متن [PDF 205KB] | | طي سال هاي 78-1377 پراکنش جغرافيايي، گياهان ميزبان و كنه هاي طعمه کفشدوزک (Mulsant) Stethorus gilvifrons در استان خوزستان مطالعه گرديد. همچنين زيست شناسي اين گونه در شرايط آزمايشگاهي ودر دو دماي 1±26 و 1±35 درجه سانتي گراد، رطوبت نسبي 5±60 درصد و طول مدت روشنايي به تاريکي 8 : 16 ساعت با تغذيه از کنه نيشکر (Oligonychus sacchari) بررسي شد. کفشدوزک Stethorus gilvifrons به عنوان تنها گونه موجود در منطقه از روي محصولات مختلف زراعي، باغي، زينتي و علف هاي هرز آلوده به گونه هاي مختلف کنه هاي تارتن جمع آوري و شناسايي گرديد. شش گونه کنه تارتن، Tetranychus turkestani، Oligonychus sacchari ،Oligonychus afrasiaticus،Eutetranychus orientalis، Eotetranychus hirsti، Eotetranychus pomi، به عنوان طعمه اين کفشدوزک از روي ميزبان هاي مختلف گياهي جمع آوري و شناسايي شد. در دو دماي 1±26 و1±35 درجه سانتي گراد ميانگين طول دوره رشد و نمو کفشدوزک (تخم تا حشره بالغ) به ترتيب 48/0±6/14 و 19/0±57/10 روز برآورد گرديد. در دماي 26 درجه سانتي گراد ميانگين طول عمر و تغذيه روزانه کفشدوزک هاي بالغ ماده از کنه نيشکر به ترتيب 9/5± 8/59 روز و 55/7±5/71 كنه بالغ در روز تعيين گرديد كه به صورت معني داري بزرگ تر از طول عمر كفشدوزك هاي نر (7/6±2/51 روز) و تغذيه روزانه آنها (53/5±2/52 كنه بالغ در روز) بود.
کليدواژگان: کفشدوزک Stethorus gilvifrons، کنه هاي تارتن، گياه ميزبان، زيست شناسي و خوزستان
| | |
 | تأثير شدت ميدان الكتريكي بر ميزان انتقال رطوبت خاك در پديده الكترواسمز داود نيك نژاد ص 211
چکيده مشاهده متن [PDF 156KB] | | در مناطقي كه آب زيرزميني منبع تأمين نياز آبي گياه باشد براي بالا آوردن آب يا رطوبت به سطح خاك يا محدوده ريشه گياهان معمولاً از عمل پمپاژ استفاده مي شود. در صورتي كه بتوان عمل پمپاژ را حذف نمود و تنها با اعمال جريان الكتريكي يا شدت ميدان الكتريكي بر خاك نياز آبي گياه را برطرف كرد، در واقع يك گام مؤثر در ارائه روش هاي نوين آبياري برداشته شده است. اين موضوع محور اصلي اين تحقيق را تشكيل مي دهد. تحقيق حاضر تأثير شدت هاي مختلف ميدان الكتريكي جريان مستقيم بر جابجايي رطوبت خاك و امكان آبياري گياهان را در پديده الكترواسمز مورد بررسي قرار مي دهد. براي اين منظور مخزني از جنس عايق الكتريكي به عمق 1 متر و سطح مقطع 06/0 مترمربع ساخته و با نمونه خاك داراي رطوبت يكنواخت پر شد. در طول آزمايش 10 سانتي متر از قسمت پايين مخزن در حالت اشباع نگه داشته شد. الكترود مثبت به شكل ميلگرد فلزي در قسمت اشباع و الكترود منفي به صورت شبكه توري فلزي در عمق 10 سانتي متري از سطح خاك قرار گرفت. در صورتي كه فاصله سطح خاك از لبه بالاي مخزن 10 سانتي متر در نظر گرفته شود فاصله الكترودها از يكديگر 70 سانتي متر خواهد بود، و چنانچه بين قطب مثبت و قطب منفي ميدان الكتريكي برقرار گردد رطوبت از قسمت تحتاني به بخش فوقاني خاك منتقل مي شود. شدت ميدان هاي الكتريكي اعمال شده بر خاك داخل مخزن در مدت 5 روز صفر (شاهد)، 6/28، 1/57، 7/85 و 3/114 ولت بر متر و رطوبت هاي وزني متناظر با شدت ميدان هاي مذكور به ترتيب 50/21، 21/29، 54/31، 00/33 و 50/36 درصد بودند. نتايج به دست آمده نشان داد كه هر چه شدت ميدان الكتريكي قوي تر باشد ميزان جابجايي رطوبت در مدت زمان معين در ستون خاك بيشتر است.
کليدواژگان: الكترواسمز, ميدان الكتريكي, جريان مستقيم, رطوبت و خاك
| | |
 | برآورد عمق بحراني در مقاطع مرکب روباز با درنظر گرفتن انتقال ممنتوم اسماعيل کردي، سيد علي ايوب زاده، ميرخالق ضياء تباراحمدي و عبدالرضا ظهيري ص 220
چکيده مشاهده متن [PDF 188KB] | | در تجزيه و تحليل هيدروليکي مقاطع مرکب روباز محاسبه عمق بحراني اهميت بسزايي دارد. روش هاي متفاوتي از جمله مقطع واحد، روش سنتي يا تجزيه مقطع، روش انرژي، روش ممنتوم و روش عدد فرود وزني را مي توان جهت برآورد تعداد و مقدار اين اعماق بکار گرفت. در کليه اين روش ها اثر انتقال ممنتوم ناشي از وجود تغييرات عرضي سرعت بين مقطع اصلي و سيلاب دشت ها در نظر گرفته نشده است. اين پديده که تحت عنوان اثر متقابل تشريح مي گردد مبهم و پيچيده بوده و نتايج كار محققين تا به امروز منجر به معرفي و پيشنهاد يك روش جامع و كاربردي كه قابليت استفاده در طراحي و مطالعه مجاري با مقطع مركب را داشته باشد، نشده است. روش سنتي سرعت متوسط را در مقطع اصلي بيشتر از و در سيلاب دشت ها کمتر از مقدار واقعي محاسبه مي کند. در اين مقاله روش يک بعدي اصلاحي جهت برآورد عمق بحراني با در نظرگرفتن اثر متقابل، ارائه شده است. در اين مطالعه سرعت متوسط جريان در نواحي مقطع اصلي و دشت سيلابي و به تبع آن دبي هاي جريي و کل با استفاده از روشي موسوم به کوهيرنس تصحيح گرديده است. نتايج نشان مي دهد که روش سنتي يا تجزيه مقطع عمق بحراني و انرژي مخصوص بيشتري را نسبت به ساير روش ها ارائه مي کند. اين افزايش به شکل هندسي و شرايط هيدروليکي جريان وابسته بوده و از چند ميلي متر در مقياس هاي آزمايشگاهي کوچک، تا ده ها سانتي متر در رودخانه ها متغير است. دامنه تغييرات در مقدار حداقل انرژي مخصوص نسبت به مقدار عمق بحراني بيشتر است.
کليدواژگان: مقطع مرکب، عمق بحراني، روش تجزيه مقطع، کوهيرنس، روش يک بعدي اصلاحي
| | |
 | تعيين مناسبترين روش برآورد رسوب معلق در ايستگاه هيدرومتري قزاقلي رودخانه گرگانرود امين محمدي، ابوالفضل مساعدي و علي حشمت پور ص 232
چکيده مشاهده متن [PDF 157KB] | | اطلاعات دقيق و صحيح از فرسايش در کشور ما بسيار کم است و بين اندازه گيري ها و برآوردهاي انجام شده نيز اختلافات زيادي مشاهده مي شود. جوان بودن تحقيقات اين رشته و فقدان اندازه گيري هاي دراز مدت فرسايش مانع از دستيابي به اعداد قابل اعتماد در اين زمينه شده است. در چنين شرايطي مي توان از ميزان رسوب دهي خروجي حوضه ها به منظور برآورد نسبي وضعيت فرسايش و تلفات خاک در حوضه هاي آبخيز بالادست استفاده نمود. روش اندازه گيري روزانه بار معلق که بر پايه اندازه گيري غلظت رسوب معلق و بده جريان استوار است، روشي مطمئن است ولي مستلزم اندازه گيري پيوسته بوده و معمولاً تنها براي رودخانه هاي مهم و دائمي مقدور مي باشد. در تحقيق حاضر به منظور انتخاب مناسب ترين روش برآورد رسوب معلق در ايستگاه هيدرومتري قزاقلي واقع بر رودخانه گرگانرود، 3595 داده متناظر دبي جريان و دبي رسوب در طي دوره آماري سال هاي 1350 الي 1382 جمع آوري و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. با برقراري رابطه بين مقادير متناظر دبي آب و دبي رسوب براساس پنج مدل خطي، خطي شکسته (چند خطي)، حد وسط دسته ها، فصلي و ماهانه، اقدام به انتخاب مدل مناسب که داراي بهترين قابليت پيش بيني باشد براساس شاخص هاي آماري گرديد. به اين منظور، از شاخص هاي ميانگين مربعات خطا و ضريب تبيين استفاده شد. جهت مقايسه مقدار رسوب برآورد شده به كمك مدل هاي مختلف، با مقادير اندازه گيري شده در طي يک دوره يک ماهه از جريان، از شاخص آماري ميانگين درصد خطاي نسبي (RME) استفاده گرديد. نتايج نشان داد مدل حد وسط دسته ها در بين مدل هاي مورد آزمون داراي كمترين ميزان ميانگين مربعات خطا بوده و بهترين قابليت پيش بيني را در برآورد رسوب ايستگاه مورد مطالعه داراست. براساس نتايج به دست آمده پيشنهاد مي شود که نمونه برداري از جريان هاي سيلابي در فواصل زماني کوتاه تر و به تعداد بيشتر صورت پذيرد. در ضمن، با توجه به خطاي زياد مدل يك خطي نسبت به ساير روش هاي مورد مطالعه، پيشنهاد مي شود که در بکارگيري اين روش بازنگري شده و از روش هايي كه خطاي كمتري در برآورد رسوب دارند، استفاده شود.
کليدواژگان: رسوب معلق، منحني سنجه رسوب، ميانگين درصد خطاي نسبي، گرگانرود، ايستگاه هيدرومتري قزاقلي
| | |
تعداد صفحات: 246 صفحه تاريخ انتشار: 15/11/86 تلفن: 2245884 (0171)
تاريخ درج در سايت: 21/11/86
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 3404
|
|
|
|
|