|
|
|
|
مجله ديابت و ليپيد ايران
Iranian Journal of Diabetes & Lipid Disorders
فصلنامه داراي رتبه علمی - پژوهشی
سال هفتم، شماره 1 (پياپي 22)، پاييز 1386
|
|
|
|
|
|
 | چاپ زيستي اعضاي بدن: از رؤياي علمي تا فناوري رو به رشد حسين فخرزاده ، باقر لاريجاني صص 1-7
چکيده مشاهده متن [PDF 210KB] | | رفتار مجموعه سلول ها يا قطعات بافتي در محيط مناسب همانند قطرات آب است. در شرايط ايده آل از اين پديده مي توان در ساختن بافت هاي با شکل مشخص استفاده کرد.کاربرد فناوري طراحي و الگوسازي سريع(RPT: Rapid Prototyping Technology) در مهندسي بافت منجر به پديد آمدن فناوري جديد چاپ زيستي شده است که پتانسيل بالايي در توانايي ساخت اعضاي بدن در آينده خواهد داشت.
کليدواژگان: مورفوژنز، چاپ زيستي، طراحي و الگوسازي سريع
| | |
 | مروري کوتاه بر تغييرات ساختاري آلبومين سرم خون در اثر گلايکه شدن نغمه ستاراحمدي، علي اکبر موسوي موحدي صص 9-22
چکيده مشاهده متن [PDF 275KB] | | اندرکنش قندهاي احيا کننده با پروتيين ها منجر به ايجاد يک سري واکنش هاي آبشاري مي شود که به واکنش گلايکه شدن يا ميلارد معروفند که نقش مهمي در ايجاد عوارض ديابت ايفا مي کند. در اين مرور کوتاه، تغييرات ساختاري آلبومين سرم خون گلايکه شده (GHSA) توسط قندهاي مختلف در زمان هاي گوناگون انکوبه شدن که در متون علمي گزارش شده به همراه مطالعات گروه ما گزارش مي گردد. مطالعات گروه ما نشان مي دهد آلبومين سرم انساني (HSA)، در اثر گلايکه شدن دستخوش تغييرات ساختاري مي شود. در فرايند گلايکه شدن آلبومين در روز 21 انکوبه شدن، جدا شدن گلوکز از آلبومين گلايکه شده موجب ايجاد مولتن گلبول مي شود که مقدمه اي براي بيماري هاي در ارتباط با مولتن گلبول مي تواند باشد. همچنين گلايکه شدن طولاني مدت آلبومين سرم انساني موجب توده اي شدن، تشکيل آميلوئيد و کاهش کشش سطحي آلبومين گلايکه شده مي شود و نقش مواد فعال سطحي و غيرطبيعي کننده را براي پروتئين ايفا مي کند ما نشان داديم آلژينات به عنوان يک پليمر قندي مي تواند گلايکه شدن آلبومين را کاهش دهد. در نهايت مقايسه اي بين اندرکنش مصنوعي و آزمايشگاهي قند ها با آلبومين و نمونه HSA بيماران ديابتي مورد مطالعه گروه ما قرار گرفت ، تنها تعداد اسيدآمينه هاي آرژينين در آلبومين بيماران ديابتي به ميزان بيشتري تغيير يافته اند.
کليدواژگان: گلايکه شدن، آلبومين سرم، فيبريل، مولتن گلبول، آلژينات، تغييرات ساختاري
| | |
 | اثر نارنجين و کوئرسيتين بر اکسيداسيون LDL از طريق تاثيرشان در اتصال مس به LDL در محيط آزمايشگاهي (In Vitro) سيد محمد علي غفاري ، طيبه قياسوند صص 23-33
چکيده مشاهده متن [PDF 221KB] | | مقدمه: اکسيداسيون ليپوپروتئين با دانسيته پائين (LDL) احتمالاً نقش مهمي در ايجاد آتروز بازي مي نمايد. شناخت سازوكار اکسيداسيون LDL و عواملي که موجب حساسيت آن به اين فرايند مي شوند هنوز کامل نمي باشد. يون مس به عنوان يکي از عوامل دخالت کننده در اکسيداسيون LDL طي آترواسکلروز معرفي شده و تصور بر آن است که اتصال يون هاي مس به LDL از شرايط لازم براي اين اکسيداسيون است. بنابراين هدف از اين مطالعه بررسي اثر دو فلاونوئيد نارنجين و کوئرسيتين روي اتصال مس به LDL و بنابراين اکسيداسيون آن مي باشد. روش ها: LDL از پلاسماي محتوي EDTA توسط اولتراسانتريفوژ به صورت گرادياني جدا گرديد. اکسيداسيون LDL توسط يون هاي مس در غياب و حضور نارنجين و کوئرسيتين به روش تيوباربيتوريک اسيد (TBARS) ارزيابي شد. در نهايت اثر نارنجين و کوئرسيتين بر تشکيل کمپلکس مس-LDL توسط ژل فيلتراسيون مطالعه گرديد. يافته ها: اين مطالعه نشان داد که نارنجين تشکيل TBARS و کمپلکس مس-LDL را مهار نموده در حالي که کوئرسيتين موجب افزايش تشکيل TBARS و کمپلکس مس-LDL مي شود. نتيجه گيري: نتايج فوق مشخص مي نمايند که نارنجين با مهار اتصال مس به LDL ممکن است حساسيت اين ليپوپروتئين را به اکسيداسيون در مقابل يون مس کاهش دهد و به اين طريق احتمالاً در پيشگيري از عوارض آترواسکلروز نقش دارد، در حالي که کوئرسيتين با تحريک اتصال مس به LDL احتمالاً موجب افزايش حساسيت LDL به اکسيداسيون شده و بدين طريق ممکن است موجب پيشرفت فرايند آترواسکلروز شود.
کليدواژگان: ليپوپروتئين با دانسيته پائين، نارنجين، کوئرسيتين، مس
| | |
 | مطالعه ژن كانديدا در رتينوپاتي ديابتي: ژن I-IGF جواد توكلي بزاز ، ورا پراويكا ، آندره بولتون ، يان هاچينسون صص 35-42
چکيده مشاهده متن [PDF 161KB] | | مقدمه: تغييرات سطح سرمي IGF-I در زمينه بيماري ديابت، حتي در صورت عدم كاهش و احياناً افزايش سطوح تام آن، عملاً با كاهش سطح آزاد و كاهش فراهمي زيستي (Bioavailability) اين فاكتور رشد بروز مي يابد. با توجه به پتانسيل هاي مثبت و تأثيرات حمايتي IGF-I در فرآيندهاي ترميم بافتي و باززايش (Regeneration) سلول هاي تحت آزار، كاهش سطح آزاد اين ماده زمينه ساز بروز و يا تشديد اختلالات و عوارض مختلفي مي گردد. جهت بررسي اين نكته كه آيا تفاوت هاي موجود در بروز و يا عدم بروز عارضه رتينوپاتي ديابتي در نزد بيماران مبتلا به ديابت نوع يك مي تواند به نوعي مرتبط با تغييرات ساختماني ژن IGF-I باشد، مطالعه حاضر براي نخستين بار به اين موضوع مي پردازد. روش ها: در تحقيق حاضر فراواني آلل هاي مربوط به دو پلي مورفيسم ژن IGF-I در موقعيت هاي*C/T383– و C/T*1089– در نزد 248 بيمار بريتانيايي- قفقازي مبتلا به ديابت نوع يك (135 نفر با رتينوپاتي و 113 نفر بدون رتينوپاتي) با استفاده از روش ARMS-PCRمورد بررسي قرار گرفت . يافته ها: توزيع فراواني آلل ها و ژنوتيپ هاي مربوط به اين دو پلي مورفيسم تفاوت معناداري را از نظر آماري بين دو جمعيت بيماران ديابتي با توجه به وجود يا فقدان رتينوپاتي نشان نداد )05/0.(P≥ نتيجه گيري: با توجه به نقش برجسته IGF-I در پاتوفيزيولوژي عوارض ديررس بيماري ديابت به ويژه رتينوپاتي ديابتي، يافته هاي ما در وهله اول ممكن است بر فقدان عملكرد پلي مورفيسم هاي مطالعه شده دلالت نمايد كه به معني تأثيرات غيرقابل ملاحظه اين دو پلي مورفيسم بر ميزان نسخه برداري از ژن IGF-I و در نهايت تعيين غلظت سرمي/ شبكيه اي پروتئين IGF-I است. پيام ديگر اين تحقيق مي تواند اشاره به عواملي باشد كه علاوه بر ژن IGF-I، در عملكرد اين محور نقش دارند. مطالعه مجدد فرضيه حاضر در قالبي جامع كه ديگر متغيرهاي سيستم IGF-I را نيز شامل گردد، قابل توصيه به نظر مي رسد.
کليدواژگان: ژنتيك، پلي مورفيسم، رتينوپاتي ديابتي، IGF، 1
| | |
 | فراواني و عوامل پيشگويي كننده ديابت خودايمن مخفي بالغين (LADA) در بيماران ديابتي تازه تشخيص داده شده در مطالعه قند و ليپيد تهران سيد عادل جاهد ، فرهاد حسين پناه، فريدون عزيزي صص 43-54
چکيده مشاهده متن [PDF 283KB] | | مقدمه: (LADA) Latent Autoimmune Diabetes in Adults به گروهي از بيماران ديابتي نوع 1 اطلاق مي گردد كه در زمان تشخيص مسن تر از 30 سال بوده، آنتي بادي عليه (GAD) Glutamic Acid Decarboxylase65 داشته و حداقل در اوائل تشخيص بيماري، نياز به شروع انسولين درماني نداشته باشند. با توجه به فقدان اطلاعات در مورد LADA در ايران، اين مطالعه براي ارائه شيوع LADA در جمعيت تهران انجام شد. روش ها: دراين بررسي مقطعي كليه افراد مسن تر از 30 سال و مبتلا به ديابت جديد در مطالعه قند و ليپيد تهران، از نظر آنتي بادي GADآزمايش شدند. جمعيت 588 نفره تحت بررسي، به دو گروه 32 نفري LADA و 556 نفري ديابت نوع 2 تقسيم شدند و با يكديگر مقايسه گرديدند. يافته ها: ميانگين سني بيماران 6/11±2/54 سال و شيوع LADA (3/7%-6/3%:95%CI)44/5% بود. دو گروه LADA و ديابت نوع 2 از نظر سن، جنس، نمايه توده بدني، علائم حاد ديابت، سابقه خانوادگي ديابت، فشار خون دياستولي، قند و چربي هاي خون وشيوع سندرم متابوليك يكسان بودند. فشار خون سيستولي در گروه ديابت نوع 2 بيشتر از LADA بود. هيچ مدلي درپيش بيني احتمال مثبت شدن پاسخ آنتي بادي GADقدرت آماري مطلوبي نداشت. نتيجه گيري: در 4/5% از بالغين ديابتي جديد، روند خود ايمني در جريان است و با كمك يافته هاي باليني و آزمايشگاهي، امكان غربالگري آنها وجود ندارد. بنظر مي رسد که سنجش آنتي بادي GAD در تمام چنين بيماراني اقدامي منطقي باشد تا افرادي که احتمال سير سريع تر به سمت نارسايي پانکراس دارند، زودتر شناسايي شوند.
کليدواژگان: LADA، GAD، تشخيص، شيوع، ديابت
| | |
 | ارتباط سطح سرمي رزيستين با شاخص هاي مقاومت به انسولين در افراد چاق ديابتي و غير ديابتي قربان محمدزاده ، نصرت اله ضرغامي، باقر لاريجاني صص 55-69
چکيده مشاهده متن [PDF 276KB] | | مقدمه: هر چند رزيستين (فاكتور مترشحه از آديپوسيت) رابط چاقي با ديابت نوع 2 و مقاومت به انسولين در جوندگان در نظر گرفته مي شود، اما ارتباط آن با ديابت درانسان نامشخص باقي مانده است. هدف اين مطالعه بررسي ارتباط بين غلظت هاي سرمي رزيستين با شاخص هاي مقاومت به انسولين و چاقي در افراد چاق مبتلا به ديابت نوع 2 و افراد چاق غير ديابتي مي باشد. روش ها: اين مطالعه مورد – شاهدي روي 35 فرد چاق مبتلا به ديابت نوع 2(با ميانگين سني 39/6 ± 60/44 و نمايه توده بدني92 /3 ± 23/34) انجام گرفت . گروه شاهد شامل 35 فرد چاق غير ديابتي (با ميانگين سني 13/9 ± 14/43 و نمايه توده بدني07 /4 ± 54/35) بود. پروفايل ليپيد با روش آنزيمي اندازه گيري شد. از كيت NycoCard براي اندازه گيري هموگلوبين گليكوزيله (HbA1c ) استفاده گرديد. سطوح سرمي رزيستين ،انسولين و گلوكز به ترتيب با روش هاي ايمونواسي آنزيمي و گلوكز اكسيداز اندازه گيري شدند. شاخص مقاومت به انسولين با استفاده از فرمول (HOMA-IR ) محاسبه گرديد. يافته ها: سطوح سرمي گلوكز ناشتا، تري گليسريد ،فشارخون دياستوليك ، درصد هموگلوبين گليكوزيله و شاخص مقاومت به انسولين (HOMA-IR ) درافراد مورد بطور كاملاً معني داري بيشتر از افراد شاهد بود. اختلاف ميانگين سطوح سرمي رزيستين بين دوگروه از نظر آماري معني دار نبود اما در هر دو گروه بطور كاملا معني داري در زنان بيشتر از مردان بود(40/4 ± 15/8 در مقابل 31/2 ± 97/5 در گروه غير ديابتي) و (98/3 ± 46/7 درمقابل 98/3 ±51/5 درگروه ديابتي).همبستگي معني داري بين سطوح سرمي رزيستين با متغيرهاي اندازه گيري شده در هيچكدام از دو گروه مشاهده نگرديد. همبستگي منفي و معني داري بين رزيستين و فشارخون دياستوليك فقط در گروه شاهد مشاهده گرديد. نتيجه گيري: اختلاف سطوح سرمي رزيستين افراد چاق مبتلا به ديابت نوع 2 و افراد چاق غير ديابتي معني دار نبود و بعيد است رزيستين رابط عمده چاقي و ديابت در انسان ها باشد.
کليدواژگان: چاقي، ديابت نوع 2 ،رزيستين ،شاخص مقاومت به انسولين(HOMA-IR ) ،نمايه توده بدن
| | |
 | مقايسه وضعيت شناختي سالمندان مبتلا به ديابت نوع 2 با افراد غير مبتلا سيد محسن خوش نيت نيکو ، فرح مادرشاهيان ، محسن حسن آبادي، رامين حشمت، نسيم خالقيان صص 71-76
چکيده مشاهده متن [PDF 130KB] | | مقدمه: تعداد روزافزون مبتلايان به ديابت در دنيا، آن را به بزرگترين اپيدمي جهاني تبديل نموده است كه نقش آموزش به بيماران را در مراقبت از خود بسيار جدي مي كند لذا در اين راستا مي بايد موقعيت شناختي بيماران سالمند را در نظر گرفت. از آنجا که تحقيقات، نتايج متفاوتي را در مورد وضعيت شناختي بيماران مبتلا به ديابت ارايه نموده اند، اين مطالعه با هدف كلي تعيين و مقايسه وضعيت شناختي سالمندان مبتلا به ديابت نوع 2 با افراد غير مبتلا انجام شد. روش ها: در اين مطالعه مورد - شاهدي تعداد 80 نفر از افراد مبتلا به ديابت نوع 2 با 80 نفر از افراد غير مبتلا به طور تصادفي انتخاب شدند. گروه مورد، مراجعه كنندگان به درمانگاه ديابت و گروه شاهد از افراد غير ديابتيك ساير درمانگاه ها بودند. ابزار انجام پژوهش شامل پرسشنامه جهت گردآوري اطلاعات دموگرافيك، گلوكومتر، پرسشنامه DSM-IV-TR، پرسشنامه مختصر وضعيت رواني(MMSE: Mini Mental Status Examination)* ، آزمايش FBS جهت گروه شاهد و T4، TSH و HbA1c جهت گروه مورد بودند. پس از اخذ رضايت كتبي از نمونه ها، داده ها گردآوري و با استفاده از آمار توصيفي و استنباطي آناليز شدند. يافته ها: يافته ها نشان داد كه ميانگين نمرات MMSE در گروه مورد 3/23 و گروه شاهد 8/26 بود كه اختلاف معني داري بين دو گروه ( 1 0/0 P <) و همچنين بين مردان (01/0>P) و زنان ( 1 0/0 P <) دو گروه وجود داشت ولي اختلاف معني داري بين ميانگين نمرات مردان و زنان گروه مورد وجود نداشت (46/0=P)، همچنين نتايج، همبستگي معکوس معني داري بين نمرات MMSE با سن و مدت بيماري را نشان دادند. نتيجه گيري: سالمندان مبتلا به ديابت درجاتي از اختلالات شناختي را نشان مي دهند که با افزايش سن تشديد مي گردد.
کليدواژگان: وضعيت شناختي، سالمندان، ديابت نوع 2
| | |
 | تعيين عوامل خطر ساز ديابت در دوران بارداري در زنان شهر شيراز ابوالفضل محمد بيگي ، سيد حميدرضا طباطبايي ، بهرام ضيغمي ، نرگس محمد صالحي صص 77-84
چکيده مشاهده متن [PDF 150KB] | | مقدمه: اختلال در متابوليسم گلوکز در طي حاملگي نتايج زيانباري را براي مادر و نوزاد در پي دارد و عامل خطر قوي براي پيامدهاي ناگوار حاملگي است که در برخي از زنان باردار با سابقه ديابت بارداري و مسن تر ايجاد مي گردد و عوارض و ميرايي حين زايمان را افزايش مي دهد. روش ها: مطالعه حاضر از نوع مطالعات مورد شاهدي است که بر روي 420 زن باردار مراجعه کننده به بيمارستان هاي شيراز انجام شد که از اين تعداد 70 نفر مبتلا به ديابت بارداري و 350 نفر سالم بودند .داده ها با استفاده از آزمون هاي آناليز واريانس و مربع کاي و همچنين رگرسيون لجستيک مورد تحليل تک متغيره و چند متغيره قرار گرفت. يافته ها: از کل70 نفر بيمار تحت بررسي ،22 نفر(4/31 %) مبتلا به ديابت آشکار و 48 نفر (6/68 %) مبتلا به ديابت حاملگي بودند. سابقه ديابت حاملگي (14/23=OR)، هيدرآمينوس (26/13=OR)،گلوکزوري در سه ماهه سوم(49/11=OR) ، ديابت در بستگان(09/4=OR) و سن حاملگي(03/1=OR) به ترتيب مهمترين تعيين کننده هاي ديابت حاملگي و سابقه ماکروزمي(83/18=OR) و سابقه سزارين در زايمان هاي قبلي(96/11=OR) مهمترين پيشگوکننده ديابت آشکار مشخص شدند. نتيجه گيري: بنابراين به دليل بروز بالاي عوارض و عواقب نامطلوب ديابت در دوران بارداري، غربالگري ديابت به ويژه در مادران با سابقه ديابت بارداري و سابقه فاميلي ديابت، به منظور پيشگيري از پيامدها و کنترل بيماري در مادران و نوزادان امري ضروري است.
کليدواژگان: ديابت، ديابت حاملگي ، عوامل خطر
| | |
 | بررسي شيوع و توزيع ازدواج فاميلي در سه نسل متوالي بيماران مراجعه كننده به درمانگاه ديابت و استئوپروز سميه رشيد شمالي ، وحيده منتظري، سيد محمد اكرمي ، رامين حشمت ، باقر لاريجاني صص 85-90
چکيده مشاهده متن [PDF 124KB] | | مقدمه: ازدواج فاميلي در ايران شايع مي باشد و آمارهاي متفاوتي از مناطق مختلف كشور گزارش شده است. بيماري هاي مغلوب اتوزومي به ويژه در اين نوع ازدواج ها افزايش مي يابد. دانستن شيوع و روند كاهش يا افزايش آن در برنامه ريزي نظام سلامت و اطلاع رساني عمومي بسيار مهم است. روش ها: اين مطالعه بر روي افراد مراجعه كننده به درمانگاه ديابت و استئوپروز بيمارستان شريعتي انجام شد و آمار انواع ازدواج از 1789 زوج مورد بررسي قرار گرفت. با تكميل پرسشنامه، اطلاعات از 3 نسل يعني ازدواج هاي قبل از سال 1327 (نسل 1)، بين سال هاي 1328 تا 1357 ( نسل2) و بعد از سال 1358 ( نسل 3) بدست آمد. يافته ها: نسل اول، دوم و سوم به ترتيب 9، 17 و 19% ازدواج فاميلي داشتند كه روند افزايشي داشت. ازدواج First cousins 69% از ازدواج هاي فاميلي را تشكيل مي داد. در کل 10% ازدواج ها First cousins بود. ازدواج فاميلي والدين تاثير معني داري در افزايش تمايل فرزندان به ازدواج فاميلي را نشان مي داد. افزايش سطح تحصيلات زنان به ويژه در نسل سوم رابطه معني داري را در كاهش ازدواج فاميلي در اين گروه نشان داد. امكانات اقتصادي و رفاهي رابطه اي معني دار با ازدواج فاميلي نداشت. نتيجه گيري: با توجه به روند افزايشي ازدواج فاميلي در ايران افزايش سطح آگاهي عمومي در خصوص مشكلات محتمل و ضرورت انجام مشاوره ژنتيك دقيق، امري مهم بنظر مي رسد.
کليدواژگان: ازدواج فاميلي، ديابت، استئوپروز، شيوع، ايران
| | |
 | شيوع سندرم متابوليك در افراد مسن بر اساس سه تعريف ATPIII، IDF و WHO و بررسي ارتباط آن با بيماري هاي كرونري آزاده ضابطيان ، فرزاد حدايق ، مريم توحيدي، فرهاد شيخ الاسلامي، فريدون عزيزي صص 91-101
چکيده مشاهده متن [PDF 183KB] | | مقدمه:هدف از اين مطالعه تعيين و بررسي شيوع سندرم متابوليك و ارتباط آن با بيماري هاي قلبي-عروقي در افراد مسن ايراني بود. روش ها: در اين مطالعه مقطعي، شيوع سندرم متابوليك بر اساس معيارهاي ATP III ،WHO و IDF در 720 مرد و زن 65 ≤ سال بررسي گرديد. رگرسيون لجستيك با روش مرحله اي براي تخمين نسبت شانس بروز بيماري هاي قلبي-عروقي در ارتباط با هر يك از تعاريف سندرم متابوليك در 3 الگو يا طرح صورت گرفت. بدين ترتيب كه الگوي اول نسبت شانس بروز بيماري هاي قلبي-عروقي را با تعديل متغير سن و الگوي دوم بعد از تعديل متغيرهايي سن، سابقه مصرف سيگار، سابقه خانوادگي بروز بيماري هاي قلبي-عروقي زودرس و LDL سرمي و در نهايت در الگوي سوم تاثير متغيرهاي مخدوش كننده ذكر شده در الگوي دوم به علاوه اجزاي سندرم متابوليك بر اساس هر يك از سه معيار تعديل مي شود. يافته ها: شيوع سندرم متابوليك به ترتيب 8/50، 9/41 و 8/41% بر اساس ATP III ، IDF و WHO يافت شد. IDF هم خواني بالا با ATP III داشت. در الگوي 2، دو تعريف ATP III و WHO با CHD با نسبت هاي شانس به ترتيب (2/2-1/1) 6/1 و (4/2-9/1) 7/1 ارتباط داشتند. در الگوي 3، چاقي (طبق WHO) و فشار خون بالا (طبق ATP III و WHO) با CHD ارتباط داشتند. نتيجه گيري: بر اساس ATP III و WHO، سندرم متابوليك با CHD بعد از تعديل متغيرهاي قراردادي ارتباط نشان داد ولي بعد از تعديل اجزاي آن اين ارتباط از دست رفت.
کليدواژگان: بيماري هاي قلبي عروقي، سندرم متابوليك، شيوع
| | |
 | بررسي اثرات مصرف دانه كامل سويا و پروتيين سوياي فرآوري شده بر اجزاي سندرم متابوليك و عوامل خطر بيماري هاي قلبي عروقي ليلا آزادبخت ، مسعود كيمياگر ، يدا... محرابي ، احمد اسماعيل زاده صص 103-114
چکيده مشاهده متن [PDF 204KB] | | مقدمه: گرچه مطالعات مختلفي مزاياي مصرف سويا را نشان داده اند، اما هيچ مطالعه اي اين اثرات را در بيماران مبتلا به سندرم متابوليك مورد بررسي قرار نداده است. هدف از اين بررسي تعيين اثر جايگزيني دانه کامل سويا و پروتئين فرآوري شده سويا در رژيم غذايي بر اجزاي سندرم متابوليك، چربي هاي خون، ليپوپروتئين ها، مقاومت به انسولين و كنترل قند خون در زنان يائسه مبتلا به سندرم متابوليك بود. روش ها: اين مطالعه تجربي، تصادفي و متقاطع روي 42 زن يائسه مبتلا به سندرم متابوليك انجام شد. سندرم متابوليك طبق راهنماي ATP III تعريف شد. تمامي بيماران در سه دوره غذايي شركت كردند: رژيم غذايي كنترل، رژيم غذايي پروتئين سويا و رژيم غذايي حاوي دانه کامل سويا. رژيم غذايي مربوط به راهكارهاي غذايي براي توقف پرفشاري خون (DASH: Dietary Approaches to Stop Hypertension) در هر سه دوره استفاده شد . در دوره مصرف پروتئين سويا و دانه کامل سويا، پروتئين سويا و دانه كامل سويا جايگزين يك واحد گوشت قرمز شدند. يافته هـا: سطح سرمي كلسترول تام پس از مصرف دانه كامل سويا به طور معني داري در مقايسه با دوره كنترل (01/0P<) و دوره مصرف پروتئين فرآوري شده سويا كاهش يافت (01/0P<). چنين تفاوت هايي در مورد انسولين ناشتا (01/0P< در مقايسه با هر دو گروه كنترل و پروتئين فرآوري شده سويا)، HOMA-IR (01/0P< در مقايسه با هر دو گروه كنترل و پروتئين فرآوري شده سويا) ، قند خون ناشتا(01/0P< در مقايسه با هر دو گروه كنترل و پروتئين فرآوري شده سويا) و LDL-C (01/0P< در مقايسه با گروه كنترل و 05/0P< در مقايسه با پروتئين فرآوري شده سويا) نيز مشاهده گرديد. مصرف دانه كامل سويا و پروتئين فراوري شده سويا منجر به كاهش ميزان Apo B100 در مقايسه با گروه كنترل (01/0P<) گرديد. نتيجه گيري: مصرف كوتاه مدت دانه كامل سويا مقاومت به انسولين را كاهش داد و كنترل قند خون و پروفايل كلسترول را در زنان مبتلا به سندرم متابوليك بعد از دوران يائسگي بهبود بخشيد.
کليدواژگان: سويا ، عوامل خطر بيماري هاي قلبي عروقي، سندرم متابوليك، زنان يائسه
| | |
 | راهنماي عملي ديابت ايران؛ روش ها و اهداف عادله رضاقلی زاده ، رامين حشمت، باقر لاريجانی صص 115-120
چکيده مشاهده متن [PDF 135KB] | | يکي از مهمترين بيماري هاي غير واگير که در اکثر نقاط دنيا به يکي از معضلات بهداشتي تبديل شده است، بيماري ديابت مي باشد. ميزان مبتلايان به اين بيماري در کل دنيا حدود 371 ميليون نفر برآورد شده است. در کشور ما نيز حدود دو ميليون نفر به اين بيماري مبتلا هستند. در اکثر کشورها، بيماران ديابتي که مبتلا به عوارض ديابت نشده اند، توسط پزشکان عمومي درمان مي شوند. متأسفانه در کشور ما هنوز نظام هماهنگي جهت درمان بيماران ديابتي طراحي و پياده نشده است. به نظر مي رسد که امروزه راهنماهاي عملي درمان، يک روش مناسب جهت تغيير رفتار پزشکان در راستاي يکسان سازي نحوه كنترل و درمان بيماران و خودداري از بکارگيري درمان هاي غير استاندارد و هماهنگ سازي نظام درماني باشند. راهنماي عملي ديابت ايران (Iranian Diabetes Guidelines: IDGs) نيز به منظور ساماندهي سيستم درماني ديابت وجهت استفاده پزشکان معالج و گروه هاي پزشکي مرتبط با اين بيماري، طراحي و تدوين و در مجموعه اي مدون به صورت كتاب منتشر شده است. در اين گزارش، تلاش شده است تا فرايند تهيه و تدوين اين راهنماي عملي به اجمال توضيح داده شود. راهنماي عملي ديابت ايران(IDGs) براي پزشکان ايراني اعم از پزشكان عمومي، متخصصان داخلي و متخصصان و يا فوق تخصص هاي رشته هاي مرتبط که در درمان بيماران ديابتي نقش دارند، طراحي شده است. در اين مجموعه راهنماي عملي درمان انواع ديابت در سه سطح اوليه، ثانويه و ثالثيه، غربالگري، تغيير عادات زندگي و عوارض بيماري با استفاده از فلو چارت تدوين شده است.
کليدواژگان: ديابت مليتوس, راهنماي عملي ديابت
| | |
 | مجله بين المللي استئوپروز و اختلالات متابوليك/International Journal of Osteoporosis and Metabolic Disorders ص 121
مشاهده متن [PDF 59KB] | | |
 | كتاب پزشك و ملاحظات اخلاقي ص 122
مشاهده متن [PDF 59KB] | | |
تاريخ انتشار: 10/10/86 تلفن: 88220037-38 (021)
تاريخ درج در سايت: 1/12/86
شمار بازديدکنندگان اين شماره: 1132
|
|
|
|
|