|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق84/11/18: پشت پرده چاپ يك مقاله
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 694 18/11/84 > صفحه 19 (تاريخ) > متن
 
      


پشت پرده چاپ يك مقاله


نويسنده: على ايمن دوست


    بخش پايانى
    • رشيدى مطلق كه بود و انگيزه نگارش چه بود

    اما پس از گذشت اندك مدتى از التهابات اوليه چاپ مقاله، حدس و گمان ها در مورد نويسنده اصلى مطلب شروع شد و مهمترين شخصى كه در مظان اتهام قرار گرفت، داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردى و سخنگوى جمشيد آموزگار بود. در مورد اينكه چرا از ابتدا همايون به عنوان متهم اصلى در اذهان عمومى جاى گرفت، جدا از پست اجرايى او در دولت آموزگار و موقعيت او به عنوان يكى از تئوريسين هاى اصلى رژيم در سال هاى اواخر ۵۳ تا ۵۶ كه طرح حزب رستاخيز يكى از دست پخت هاى او و دوستانش بود، مقاله اى بود كه در تاريخ ۸ شهريور ۵۷ ، يعنى تنها ۴ روز بعد از كنار رفتن آموزگار در صفحه ۶ روزنامه اطلاعات به قلم محمد حيدرى- يكى از معاونان سردبير اطلاعات- به چاپ رسيد. در اين مطلب حيدرى بدون اينكه نام همايون را صراحتاً عنوان كرده باشد ضمن توضيح چگونگى چاپ آن مقاله و مقاومت روزنامه مى نويسد: «... ايشان اگر آن نامه را خدمتى به رژيم و مملكت مى دانست پس چرا اين افتخار را نصيب روزنامه اى كه خود بنيانگذار آن بود و تا پيش از پوشيدن كسوت وزارت رسماً مديريت آن را برعهده داشت، نكرد. پس چرا قرعه به نام روزنامه اطلاعات اصابت كرد؟....» (اطلاعات، ۸ شهريور ،۵۷ ص۶) در اين نامه منظور از روزنامه تحت مديريتش، روزنامه آيندگان بود كه خود همايون آن را در سال ۱۳۴۶ تاسيس كرد. البته غير از اين مقاله ، كه شايد از اولين مكتوباتى باشد كه مقاله رشيدى مطلق را از خامه همايون مى پندارد، بعدها نام هاى زيادى، چه از رجال سياسى داخلى و چه تحليلگران خارجى ، نام همايون را به عنوان نويسنده اصلى مقاله ۱۷ دى ۵۶ ذكر كردند. از جمله اين نام ها ارتشبد قره باغى بود كه در كتاب خاطرات خود پس از انقلاب (اعترافات ژنرال، نشر نى، چاپ دهم، ۱۳۶۸)، مى نويسد كه نوشتن مقاله مزبور گويا توسط داريوش همايون صورت گرفته است (ص ۱۳) و پرويز راجى در خاطرات خود (خدمتگزار تخت طاووس)، پا را از اين حد فراتر گذاشته و اصلاً دليل تنفر و ناراحتى شاه از داريوش همايون را به ماجراى نامه معروف احمد رشيدى مطلق مربوط مى داند (ص ۲۳۹)، و چاپ اين نامه را به توصيه داريوش همايون مى داند و حتى شعبان جعفرى هم در خاطرات خود در انتهاى صفحه ۲۸۶ مى نويسد: «... از اونورم داريوش همايون داد يه چيزى تو روزنامه ها نوشتن.» (خاطرات جعفرى، به كوشش هما سرشار، نشر ثالث، چاپ پنجم، ۱۳۸۱) و سر آنتونى پارسونز كه مدت پنج سال به عنوان سفير در ايران مشغول به كار بود در فصل ششم خاطرات خود زير عنوان مراحل سقوط مى نويسد: «... بعضى ها گفتند كه اين كار يك تصميم شخصى از سوى داريوش همايون وزير اطلاعات وقت بوده، ولى با توجه به شكل حكومت پهلوى و سلسله مراتب تصميم گيرى در رژيم، چنين تصميمى بايد از جانب شخص شاه يا ساواك يا هيات دولت اتخاذ شده باشد.» (ترجمه منوچهر راستين، ص ۹۸) كه البته صحبت پارسونز منطقى تر به نظر مى رسد. اما داريوش همايون از پيش از سقوط رژيم تا چند سال بعد از فرار از ايران هيچ توضيحى براى روشن شدن افكار عمومى در اين زمينه ارائه نكرد. چه در فاصله كنار رفتن از پست هاى اجرايى با سقوط كابينه آموزگار (۴ شهريور ۵۷)، تا زمانى كه جزء مغضوبين رژيم قرار گرفت و در تاريخ ۱۶ آبان ۱۳۵۷ به وسيله دولت ازهارى دستگير شد و روزهاى پايانى عمر حكومت را در كنار هويدا، نصيرى، وليان، يزدانى، نيك پى و بسيارى ديگر در زندان پادگان جمشيديه گذراند و سفارش هاى برادرزنش- اردشير زاهدى هم در تغيير نظر شاه كارگر نيفتاد- چه تا چند سال بعد از شامگاه ۲۱ بهمن كه با استفاده از تاريكى هوا و شلوغى زندان توانست از خشم انقلابيون بگريزد و به خارج از كشور برود سكوت را ترجيح داد. خود همايون در اين باره بعدها گفت: «در دوران پيش از سقوط رژيم هر گونه توضيحى از اين، مايه ناتوانى بيشتر رژيم و لطمه خوردن به خود شاه مى شد. از اين رو من هيچ پاسخى به اتهامات ندادم و به رئيس دفتر مخصوص شاه نيز گفتم كه خاطر شاه را از اين بابت مطمئن سازد كه واقعيات مربوط به چاپ آن مقاله محفوظ خواهد ماند» (همايون به روايت اسناد ساواك، ص ۳۸) اما با وقوع انقلاب و دستگيرى برخى از عناصر رژيم گذشته از يك طرف و باز شدن فضا براى افشاگرى بيشتر از طرف ديگر، اطلاعات بيشترى -هرچند غيرمطمئن- در اين خصوص در جرايد به چاپ رسيد. از اولين مطالبى كه در اين زمينه منتشر شد به قلم «احمد احرار» از كارمندان اطلاعات بود كه زير عنوان بزرگ «احمد رشيدى مطلق، شخص شاه بود» در صفحه ۴ روزنامه اطلاعات در روز يكشنبه ۲۹ بهمن،۵۷ شماره ،۱۵۷۸۷ به چاپ رسيد. در اين مقاله احرار ضمن يادآورى خاطراتى در مورد چگونگى چاپ مقاله مى گويد: «... احمد رشيدى مطلق، مطلقاً نامى مجعول و ساختگى بود. متن مقاله را دو تن از نويسندگان كه يكى از آنها گهگاه براى شاه نطق مى نوشت، با همكارى يكى از مشاوران نزديك هويدا در محل وزارت دربار تهيه كردند. اين متن بلافاصله توسط هويدا به نظر شاه رسيد. راجع به اين مقاله قبلاً در يك جلسه محرمانه تصميم گرفته شده بود. وقتى مقاله (متن اوليه) توسط هويدا به نظر شاه رسيد، او متغير شد و به هويدا گفت اين كه همه اش تعارف است مگر قرار نبود فلان و فلان و فلان مورد به تفصيل گفته شود. ناچار مقاله بار ديگر در اختيار نويسندگان قرار گرفت تا نكات مورد نظر يعنى همان اهانت هاى صريح را در آن بگنجانند. متن تهيه شده را بار دوم شاه تصويب كرد و اين همان بود كه با امضاى احمد رشيدى مطلق در روزنامه چاپ شد.» در اين مقاله احرار تنها از اطلاع همايون و آموزگار از اين مطلب ياد مى كند و تقصيرى را متوجه آنها نمى داند. اما از مطالب ديگرى كه در زمان انقلاب به چاپ رسيد و نام پرويز نيك خواه را بر زبان ها انداخت صحبت هاى محمود جعفريان معاون سابق سازمان راديو و تلويزيون ايران بود كه در زندان قصر به سر مى برد و در صفحه دوم، اطلاعات، يكشنبه، ۲۰ اسفند ،۵۷ شماره ۱۵۸۰۵ ، به چاپ رسيد. جعفريان در اين گفت وگو از پرويز نيك خواه به عنوان نويسنده اصلى مقاله ياد مى كند و مى گويد: «... نيك خواه به دستور شاه مقاله را نوشت و در اختيار هويدا كه وزير دربار بود گذاشت. هويدا نيز نامه را با مارك سركاغذ دربار، پس از تاييد شاه به يكى از خبرنگاران اطلاعات سپرد...» البته در انتهاى اين خبر، اطلاعات نويد مى دهد كه متن كامل مصاحبه خبرنگارش را با جعفريان در زندان قصر در روزهاى آتى چاپ كند، اما در متن مصاحبه اى كه توسط رسول صدرعاملى انجام گرفته و در روز دوشنبه ۲۱ اسفند، شماره،۱۵۸۰۶ در صفحه ۵ روزنامه به چاپ مى رسد، اشاره اى به اين نامه نمى شود و جالب اينجاست كه همان روزنامه، يعنى اطلاعات، در روز سه شنبه ۲۹ اسفند،۵۷ در صفحه ۷ خود ضمن درج خبرى كه نويسنده مشخصى ندارد، مدعى است كه ضمن انجام تحقيقات بيشتر مشخص شد كه متن چاپ شده صحبت هاى جعفريان مقرون به صحت نيست و نويسنده مقاله كه قبلاً از جانب او پرويز نيك خواه نام برده شده نويسنده اصلى نبوده، بلكه شخصى به نام فرهاد نيكوخواه متن مقاله را نوشته و پس از تاييد شاه ، به وسيله اميرعباس هويدا به روزنامه ها داده شده است و اين اشتباه ناشى از تشابه اسمى خوانده شد. (شماره ۱۵۸۱۳) لازم به ذكر است كه جعفريان و نيك خواه هر دو در تاريخ ۲۲ اسفند ۵۷ به حكم دادگاه هاى انقلاب اعدام شدند. اما خود همايون پس از گذشت يك دهه از انقلاب در مصاحبه با راديو بى بى سى در مورد مقاله مى گويد: «... مقاله از وزارت دربار سرچشمه گرفت. اين مطلب كه شاه روايت اوليه مقاله را نپذيرفت و گفت كه بايد تندتر شود درست است. روايت دوم را خيلى تندتر تهيه كردند. مقاله به من داده شد. من فرستادم، دادم به خبرنگار اطلاعات- توى فرصت كنگره حزب رستاخيز بود- و آنها هم ايراد كردند و اعتراض كردند... چاره اى نبود شاه گفته بود بايد چاپ بشود ، بايد چاپ مى شد».
    
    

    (تحرير تاريخ شفاهى انقلاب، باقى، صفحات ۲۶۵ تا ۲۶۸) همايون در دو اثر ديگر خود در بعد از انقلاب يعنى ديروز و فردا كه در سال ۱۹۸۱ در آمريكا منتشر شد(صص ۹۲ و ۹۳) و گذار از تاريخ كه در سال ۱۹۹۲ منتشر گشت (صص ۱۹۵ و ۱۹۶)، هم اين مطلب را به صراحت عنوان مى كند كه مقاله از وزارت دربار(هويدا) ناشى شده بود و به صراحت مى گويد كه متن مقاله در دفتر مطبوعاتى هويدا (جايى كه فرهاد نيكوخواه مسئول آن بوده) تهيه شده و پس از رويت متن اوليه توسط شاه و دستور براى تندتر كردنش ، مقاله دوم را در پاكت وزارت دربار براى همايون كه در كنگره رستاخيز بوده مى فرستند و او هم بدون مطالعه دقيق مطلب آن را به خبرنگار اطلاعات كه در همان نزديكى ها بوده مى دهد. او خود مى گويد براى مسئولين اطلاعات بعد از صحبت با نخست وزير شكى نبود كه شاه گفته و دستور داده ، اما تمام اينها را انداختند گردن من. محمود طلوعى هم در كتاب خود از زبان على باستانى معاون سردبير اطلاعات گفته هاى همايون را تاييد مى كند. اما بعد از همايون نيز افراد بسيارى بر اين گفته تاكيد كردند كه منشاء مقاله از وزارت دربار بوده و نويسنده اصلى مقاله- به رغم اين كه يك كار گروهى بوده- شخصى به نام فرهاد نيكوخواه مشاور مطبوعاتى هويدا بوده است. از جمله اين افراد احمدعلى مسعود انصارى نوه خاله فرح و از نزديكان خاندان پهلوى در قبل و بعد از انقلاب است. او در خاطرات خود كه با دو عنوان «من و خاندان پهلوى، نشر فاخته، چاپ دوم، بهار ،۷۱ ص۷۱ تا ۷۶» و «زندگى من در دربار پهلوى، چاپ دوم، ص ۱۰۲ تا ۱۰۸» به چاپ رسيد، علناً از درگيرى هاى هويدا و جمشيد آموزگار، دو رقيب ديرين و ريختن زهر هويدا به جمشيد آموزگار -كه اكنون رقيب ديرين خود را هم در مقام نخست وزيرى مى ديد و هم همه كاره حزب رستاخيز- به عنوان دليل اصلى نوشتن اين مقاله به اراده دربار و به قلم فرهاد نيكوخواه معاون سابق وزارت اطلاعات ياد مى كند كه با رفتن هويدا به وزارت دربار مشاور مطبوعاتى هويدا شده بود. مضمونى كه بعدها اردشير زاهدى هم در خاطرات خود به آن اشاره دارد و مى نويسد: «... من معتقد هستم كه همه اطلاعات نشان مى دهند كه هويدا اين كار را كرد تا آموزگار را فردى بى عرضه و منفعل جلوه دهد... من يك روز فرهاد نيكوخواه مشاور مطبوعاتى هويدا را ديدم و او را به خاطر نوشتن اين نامه مورد انتقاد قرار دادم(حتى او را فحش دادم). نيكوخواه گفت متن اين نامه را از روى پرونده پرسنلى (آيت الله) خمينى تهيه كردم و به دست هويدا دادم و هويدا آن را نزد اعليحضرت برد و هر دو آنها مطالبى را بدان اضافه كردند و براى چاپ به روزنامه اطلاعات دادند.» (۲۵ سال در كنار شاه، خاطرات زاهدى، انتشارات عطايى، صص۳۰۲ و ۳۰۳) من حيث المجموع از منظر اين كه چه كسى نويسنده اين مقاله بوده، بايد گفت كه براساس تمام خاطرات معتبرى كه در بعد از انقلاب به طبع رسيد ، و با توجه به اين مطلب كه مقاله از لحاظ نگارش بسيار ناپخته به نظر مى رسد (مطلبى كه محمود طلوعى در داستان انقلاب به آن اشاره دارد، ص ۲۸۹) و با توجه به بعيد بودن اين كه اين مطلب ابتدايى، به خامه كسى باشد كه سال ها در اطلاعات و آيندگان به قلم زنى پرداخته است و سبك نگارش و مهارتش در نوشتن مقالات سياسى جدا از سفارشى بودن آنها بر كسى پوشيده نيست، آنچه محرز است اين كه، مقاله به قلم همايون نبوده و باز با توجه به همان خاطرات بايد از فرهاد نيكوخواه (مشاور مطبوعاتى دربار) و يا حداقل تيم مطبوعاتى هويدا به عنوان نويسندگان اصلى ياد مى كنيم، البته در اينجا سه منبع استثنا هستند. يكى كتاب سقوط شاه (ترجمه مهربان، انتشارات اطلاعات، تهران ۱۳۷۴) به قلم فريدون هويدا (برادر هويدا) كه در آن هويدا با اشاره به اراده شخصى شاه مبنى بر چاپ مطلب و خودكامگى شاه در اين قضيه ، همايون را مسئول اصلى تهيه و تنظيم مطلب فوق مى داند (ص ۱۸) (كه با توجه به وابستگى به امير عباس هويدا چندان صحيح نيست) و ديگرى كتاب از سيدضيا تا بختيار نوشته بهنود (انتشارات جاويدان) كه در آن از محمود جعفريان، پرويز نيك خواه و شجاع الدين شفا (نويسنده هميشگى شاه، كه نطق معروف آهسته بخواب كوروش را نوشته بود) به عنوان سه نويسنده متونى ياد مى كند كه از تركيب و ويراستارى آنها توسط خود شاه مقاله اصلى حاصل شده است (ص ۷۴۰)، كه به نظر نمى رسد چندان مقرون به صحت باشد و سومى كتاب «معماران تمدن بزرگ» به قلم احمد سميعى كه در آن به نقل از ويليام فوربيس مى نويسد كه نويسنده مقاله شخص پرويز نيك خواه بوده است. (ص ۱۴۷ و ۱۴۹) (و البته در كتابى هم تحت عنوان فراز و فرود دودمان پهلوى به قلم جهانگير آموزگار، دو اسم به دليل تشابه ظاهرى با هم تركيب گشته و نام غلط فرهاد نيك خواه(!) به عنوان نويسنده قيد مى شود، ص ،۵۲۶ كه صدالبته اشتباه است). البته در مورد نقش پرويز نيك خواه (آن جوان چپ انديش، كه سال ها پيش قصد كشتن شاه را داشته بود ولى بعدها با عفو ملوكانه بر صفحه تلويزيون ظاهر گشت و با ابراز ندامت خود را به دستگاه چسباند و به يكى از تئوريسين هاى اصلى رژيم تبديل شد و به معاونت سياسى راديو تلويزيون رسيد) به نظر مى رسد كه تنها نقش تهيه اطلاعات را بر عهده داشته است. در مورد انگيزه نگارش هم با دو نظريه كلى و البته متضاد مواجهيم. اولى اينكه انگيزه چاپ مقاله را تركيبى از عصبانيت شاه از پاسخ تلگرافات امام به افراد مختلف كه ترجيع بند همگى آنها اين بود كه «اين مصيبت در مقابل مصيبتى كه توسط شاه و پدرش بر فرزندان مسلمان ايران رفته، ناچيز است» و خصومت و درگيرى هويدا با رقيب ديرينه اش _ جمشيد آموزگار- كه مى خواست كشور را در زمان دولت او به آشوب بكشد، بدانيم و نقش هويدا را در اين ميان يكى تحريك شاه و بعد هم تهيه مطلب بدانيم. انگيزه اى كه زاهدى هم به آن اشاره دارد: «پس از سقوط رژيم ، از آقاى معينيان علت عصبانيت شاه از (آيت الله) خمينى را سئوال كردم كه مى گويد، وقتى هويدا نزد اعليحضرت مى رود و خلعتبرى را هم با خود مى برد و خلعتبرى (وزير خارجه) گزارش سفارت را به عرض مى رساند و مى گويد كه پس از فوت فرزند (آيت الله) خمينى، ياسر عرفات (رهبر چريك هاى فلسطينى) تلگراف تسليتى به (آيت الله) خمينى مى فرستد و با او اظهار همدردى مى كند و (آيت الله) خمينى هم در پاسخ مى گويد درد و رنج و محنت من وقتى پايان مى گيرد كه كشور ايران و ملت ايران از شر اين شخص جابر(شاه) فارغ گردد. اعليحضرت از شنيدن اين مطلب فوق العاده عصبانى مى گردد و هويدا هم با برانگيختن خشم شاه ، مملكت را به طرف نابودى هل مى دهد. اين داستان اينطور بوده كه هويدا به فرهاد نيكوخواه مى گويد برويد يك مقاله بر عليه (آيت الله) خمينى تهيه كنيد. نيكوخواه از ساواك اطلاعات اوليه را مى گيرد و مطلب را تهيه مى كند و به دست هويدا مى دهد.»، زاهدى در ادامه مى گويد: «هويدا فكر مى كرد با اين كار روحانيت را به مخالفت دولت آموزگار وادار مى كند و دولت آموزگار را متزلزل مى كند. اعليحضرت هم تصور مى كرد با چاپ اين مقاله، هشدارى به (آيت الله) خمينى مى دهد.» (۲۵ سال در كنار شاه، خاطرات زاهدى، انتشارات عطايى، ص ۳۰۴) و خود همايون هم در پاسخ به بى بى سى مى گويد: «... اين مقاله پاسخى بود به حملات (آيت الله) خمينى به شاه و شاه كمتر چيزى را پاسخ ناگفته مى گذاشت.» اما دومين نظريه كه بهنود در كتاب خود به آن اشاره دارد اين است كه محركين اصلى شاه و موافقان اين طرح (حمله شاه به رهبرى مذهبى)، بيشتر، دار و دسته آموزگار و اردشير زاهدى بودند، به طورى كه بهنود در شرح جلسه اى كه شاه طرح حمله به را مطرح مى كند اينچنين مى گويد: «از بين حاضران در جلسه، تنها شريف امامى مخالف رويارويى مستقيم رژيم با آيت الله خمينى و ديگر مراجع مذهبى بود. استدلال هاى او در مقابل تندروى هاى اردشير زاهدى و جمشيد آموزگار نشنيده ماند. هويدا و سپهبد ناصر مقدم سكوت پيشه كردند...» ( از سيدضيا تا بختيار، صص ۷۳۹ و۷۴۰) كه البته باز هم به نظر مى رسد اين نظريه دوم، چندان قرين واقعيت نباشد.
    
    


 روزنامه شرق، شماره 694 به تاريخ 18/11/84، صفحه 19 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 975 بار
    



آثار ديگري از "على ايمن دوست"

  مرگ فجيع / ماجراى به آتش كشيدن كريم پور شيرازى
على ايمن دوست، شرق 20/1/85
مشاهده متن    
  جشن تولد شوم / ماجراى به آتش كشيدن كريم پور شيرازى
على ايمن دوست، شرق 19/1/85
مشاهده متن    
  كاغذى كه آتش انقلاب شد
على ايمن دوست، شرق 12/11/84
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه پرستاري ايران
متن مطالب شماره 114، آبان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است