|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد85/1/17: نويسنده يي سركش و آزاديخواه
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1082 17/1/85 > صفحه 7 (پرونده روز) > متن
 
 


نويسنده يي سركش و آزاديخواه
نگاهي بر زندگي ريچارد رايت


ريچارد رايت (1908 1960)، اولين و يكي از بزرگترين رمان نويسان سياهپوست امريكايي ، از همان اوان كودكي با فقر و خشونت برآمده از تبعيض نژادي آشنا شد. او هميشه و در همه حال (در رمان هايي چون «فرزند سرزمين » يا مقالات كوبنده مانند «نيروهاي سياه ») به محكوم كردن رفتارهاي تحقيرآميز نژادپرستان مي پرداخت كه بر ميليون ها نفر به دليل رنگ پوست آنها در امريكا تحميل مي شد.
    ريچارد ناتانيل رايت در روز 4 سپتامبر 1908 در ايالت نژادپرست و تبعيض گراي مي سي سي پي در ميان يكي از فقيرترين جمعيت ها به دنيا آمد. او نوه يك برده سياهپوست بود. محل تولد او، شهر ناچز در قرن 19 دومين بازار بزرگ برده در جنوب ايالات متحده به شمار مي رفت . در اين شهر سالانه هزاران برده به فروش مي رسيدند.
    موفقيت رايت در عرصه يي مانند ادبيات ، كه در انحصار سفيدپوستان بود و در حالي كه تلاش مي شد تا سياهان حتي در عرصه هايي مانند موسيقي مردمي و ورزش به حاشيه رانده شوند، موفقيتي استثنايي و كاملا منحصر به فرد محسوب مي شود. رنج هاي شديدي كه رمان نويس مجبور به تحمل آنها بود، به او امكان داد تا احساسات واقعي (كه هميشه هم پسنديده نبود) و اميدهاي جامعه سياهپوستان در بطن «دموكراسي امريكا» را از درون اين جامعه درك كند.
    در كودكي پدر بيسوادش او را ترك كرده بود و او توسط مادرش كه معلم دهكده بود و نيز توسط اقوام دور بزرگ شد. كودكي رايت در سختي گذشت ، در حالي كه فقر كامل ، زندگي روزمره را بر او دشوارتر مي كرد، تمايلات افراطي مذهبي پروتستان در اطرافيان او بر ذهنيتش سنگيني مي كرد.
    ريچارد رايت سپس به پرسه زني در اين سو و آن سوي ايالات متحده مي پردازد و از طريق خرده مشاغل تامين معاش مي كند. تمامي اين سال هاي بينوايي بي شك تاؤيري ابدي بر ريچارد رايت به جاي گذاشته اند. اين سال ها به او امكان دادند تا براي هميشه نسبت به رنجديدگان ، تمامي آنان كه روي زمين مورد آزار قرار مي گيرند، نوعي همدلي احساس كند. پس از كار در هتل ، سينما، شركت هاي عينك سازي اين نوجوان كنجكاو كه سرگشته تفسيرهاي خردگرايانه بود، سرانجام جهان كتاب را در يك كتابخانه كوچك محلي كشف كرد. او با مطالعه ، «قدرت كلمات » را مي يابد و از آن براي مبارزه عليه پيشداوري ها استفاده مي كند. اين آشنايي خلسه آور او را خيلي زود به نگاشتن عقايد و مشاهدات خود سوق مي دهد و او اين كار را ابتدا در نشريات كوچك محلي آغاز مي كند.
    سپس به شمال رفت و وارد شيكاگو شد كه در آن موقع مركز پرجنب و جوش جنايت و فرهنگ بود. اما انگيزه اين كوچ فرار از جنوب بود، فرار از افراط هاي نژادپرستانه آن ، تبعيض هايي كه توسط قانون تحميل مي شد و عادات به ارث رسيده از دوران برده داري در جنوب .
    در چنين بستري رايت زندگي ادبي خود را آغاز و سپس آن را در نيويورك ادامه داد. او در نيويورك مدتي خبرنگار روزنامه يي در محله هارلم بود. اين تجربه ، ماده خام فراواني در اختيار او قرار داد تا آثار بعدي اش را با آن تغذيه كند. در طول اين دوره حساس ، او همواره به انتقاد از وضعيت زندگي سياهان مي پرداخت و كتاب «دوازده ميليون آراي سياهان » را در سال 1941 به چاپ رساند.
    رايت انتقادهاي غالب تنگ نظرانه و حتي عقيدتي رهبران حزب كمونيست از رمان او «فرزند سرزمين » را نمي پسنديد. قهرمان اين رمان كه جواني سياهپوست ازجنوب است در اثر خشمي مهارناپذير اقدام به قتل زني ثروتمند و سفيدپوست مي كند. برخي از مسوولان حزب كمونيست (سياه و سفيد)، چنين مي پنداشتند كه رايت در زمان خود تصويري بسيار منفي از سياهپوستان امريكايي ترسيم كرده اما نويسنده با روشن بيني خاصي كه در آن زمان كمياب بود، پاسخ داد كه واقعيت جامعه شناختي ايالات متحده چنين است ، يعني اندوه آور و در آستانه انفجار.
    رايت سرانجام توانست در رديف كساني قرار بگيرد كه به دليل خصومت علني در قبال ارتش به عنوان نهادي نژادپرست «شايسته انجام خدمت نظامي نيستند». اين رفتار وي كه در محافل «ضدميهني » ارزيابي مي شد، به روابطش با حزب كمونيست بطور قطع پايان داد. چند سال بعد، در سال 1947، پس از پايان جنگ جهاني دوم و در آستانه جنگ سرد، رايت تصميم به ترك ايالات متحده گرفت . با تشويق روشنفكران فرانسوي (از جمله ژان پل سارتر، سيمون دوبوار و كلود لوي استروس ) او با همسر خود كه امريكايي و سفيدپوست بود و دخترش جوليا در پاريس سكونت گزيد.
    پاريس در واقع براي او سكوي پرتابي به سوي مسافرت ها و فعاليت هاي خستگي ناپذير براي حمايت از مبارزه محرومان بود و هيچگاه از پاريس به عنوان چارچوب رمان هايش استفاده نكرد. او اندكي قبل از مرگ در پاريس ، در 28 نوامبر 1960، در فكر اقامت در لندن بود كه مرگ مانع آن شد.
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1082 به تاريخ 17/1/85، صفحه 7 (پرونده روز)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 364 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه نقد كتاب ادبيات و هنر
متن مطالب شماره 1-2، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است