|
نگاهي به مجموعه شعر «يك نفر آمد و رفت ...» سروده «صمد جامي »ستاره ها در آبگير به پشت خوابيده اند
نويسنده: داوود ملك زاده
يك درباره صمد جامي و انديشه اش درباره شخصيت «صمد جامي »، ويژگي ها و چگونه بودن اش در يك سال اخير حرف هاي زيادي زده شده است . در اين نوشته قصد بر اين است كه بيشتر روي شعرهاي صمد كه بتازگي در مجموعه يي منتشر شده أ صحب شود. اما من نيز ناگزيرم تا بگويم كه صمد اهل درد بود و با آن زيست و با آن مرد و ذره ذره هاي دردش هم در سطر سطر شعرهايش پيداست : «نه ابر\ نه باران \ و نه خاك \ ونه خورشيد \ هيچ يك \ خوشه ها\ فقط خوشه ها \ طعم داس را چشيده اند». (داس ، ص 101) و اين مساله باعث شده تا او فقط در لحظه هاي دردمندي به سراغ شعر برود و تلخي ها را به ؤبت رسانده است . شايد اين امر در شعر خيلي ها باشد. حتي آنهايي كه روزمره خوبي دارند و شاد هستند، تنها به ؤبت لحظات اندوه مي پردازند. شايد جالب باشد كه بگويم صمد گاه همسو با هدايت و كافكا پيش مي رود و در لحظات عاقلانه اش شبيه شاملو و خيام مي شود! البته در بعضي از لحظه هاي عاشقانه ، مي توان اميدواري را هم در شعرهاي صمد ديد: «دوباره مي آيي \ و كوچه از تاپ تاپ كفش هايي عاشق \ پر مي شود\ با دكمه هاي آفتابي ات \ از نردبان فصل ها بالا مي روي \ كلاغ ها را در سياهي چشمان ات چال مي كني \ و من \ عطر بهار را مي شنوم \ كه در منقار كبوتري \ نزديك مي شود.» (فصلي نيامده ، ص 83) دو غزل ها غزل هاي اين مجموعه بيشتر محصول سال هاي 78 و79 است . يادم مي آيد كه آن وقت ها كه صمد به انجمن شعر مي آمد (سال هاي 79 تا 81) مي گفت كه ديگر مدتي است غزل نمي گويد. غزل هاي صمد واقعا ساده و در عين حال شنيدني و زيبا هستند. سهل ممتنعي ست كه براحتي ، حرف هاي ساده را وارد غزل كرده است : باران گرفته است ، كسي توي كوچه نيست (شايد، ص 12) استفاده از رديف هاي دشوار و پياده كردن آن در شعر، از ويژگي هاي ديگر غزل هاي «جامي » است : يك برگ رو نكرده همان آس خشت كه ... آن برگ نانوشته و اين سرنوشت كه ... يك شاعر گرسنه در آن سوي ميز مرگ در ابتداي دفتر شعرش نوشت كه : ما نان نداشتيم ، ]و[ تقدير تلخ ماست زندان ، سكوت ، دوزخ و... آن سو بهشت كه ... (آس خشت ، ص 10) يا: نه ابر بود و نه باران ... دو مرد، يك ليوان و جرعه جرعه فرو ريخت سرد يك ليوان دوباره بطري خالي ، لبي ترك خورده و باز بطري ديگر، و درد يك ليوان (يك ليوان ، ص 19) يا غزلي با رديف «مرد» كه به فتح و ضم «ميم » مي شود آن را خواند و با هر دو هم قابل تاويل است : ساعت درست روي چاهار ايستاد، مرد پيچيد سمت كوچه بن بست ، باد مرد باران گرفت و ... ؤانيه ها چكه چكه ... ريخت آورد... سنگ فرش ... زني را به ياد مرد (ساعت چاهار، ص 34) اگرچه به نظر مي رسد كه شعرهاي صمد در فضاهاي شبيه به هم اتفاق مي افتد و عناصر و شخصيت ها خيلي به هم نزديك ند، اما به رغم اين مساله در بعضي غزل ها حرف هاي تازه و بكري زده مي شوند كه واقعا زيبا هستند: وقتي كه تقويم ما هم ، از جنس خورشيد و ماه است نگاهي به مجموعه شعر «يك نفر آمد و رفت ...» سروده «صمد جامي »ستاره ها در آبگير به پشت خوابيده اند داوود ملك زاده
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 228 بار
|