|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق85/2/23: بلاهت بچه سقا
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 758 23/2/85 > صفحه 19 (تاريخ) > متن
 
      


بلاهت بچه سقا
افغانستان از احمدشاه ابدالي تا فروپاشي طالبان

نويسنده: سيروس غفاريان


    • حكومت حبيب الله بچه سقا (بچه سقو)
    حبيب الله كلكاني يك روستازاده فقيري بود كه در روستاي بزرگ كلكان در حدود سي كيلومتري شمال كابل در بخش كوهدامن و در طول راه كابل _ پروان به دنيا آمد. مي گويند كه پدرش عبدالرحمان به شغل سقايي (آب رساني) مشغول بوده و از اين جهت به حبيب الله كلكاني، (بچه سقا) مي گفتند. او ابتدا در يكي از واحدهاي نمونه ارتش افغانستان كه زير نظر ترك ها اداره مي شد ثبت نام كرد و با دزديدن چند قبضه اسلحه از ارتش متواري شد و به راهزني پرداخت و چون تحت تعقيب قرار گرفت از جنوب افغانستان به پيشاور (در پاكستان فعلي) رفت و در آنجا قهوه چي شد ولي بر اثر دزدي به زندان افتاد. در آن زمان حكومت انگليسي هند درصدد سقوط امان الله خان بود و مي خواست محمد نادرخان باركزايي را كه سفير افغانستان در پاريس بود و گوش به فرمان بريتانيا بود به سلطنت افغانستان برساند. اتفاقاً در آن زمان لورنس عربستان (كلنل لورنس) كه بعد از پايان دادن به قضيه انقلاب عربي براي ماموريت هاي ديگر از جانب اداره ضدجاسوسي انگليس مامور به هند شده بود با اسم مستعار خلبان شاو در شبه قاره هند فعاليت مي كرد. او حبيب الله بچه سقا را براي يك قيام عمومي بر ضد امان الله خان فردي مساعد يافت و او را مسلح كرده و به اتفاق عده اي از افاغنه ناراضي به درون افغانستان فرستاد. اتفاقاً در همان زمان يعني در آبان (عقرب) ۱۳۰۷ برابر با نوامبر ۱۹۲۸ روحانيون افغانستان فتواي جنگ عليه امان الله خان را داده بودند و قبيله شنوار در ايالت ننگرهار عليه حكومت مركزي دست به شورش زدند. بچه سقا توانست به كمك حسين خان چاريكاري، محمدمحسن كلكاني مالك قريه كلكان و عده اي ديگر كه در دوره راهزني با او بودند شهر كابل را در شب (۲۴ دي ۱۳۰۷) (۱۴ ژانويه ۱۹۲۹) توسط نيروهاي خود فتح كند و امان الله خان را به قندهار فراري دهد.
    امان الله قبل از فرار حكومت را به برادرش عنايت الله خان سپرد. عنايت الله خان بعد از سه روز سلطنت با وساطت صادق خان مجردي كابل را ترك كرد و بچه سقا وارد قصر دلگشا شد. او كه از بي سوادي كلمه افغانستان را نمي توانست تلفظ كند و آن را اوغانستان مي خواند ضمن نطق كوتاهي درحالي كه هفت تيري به دست داشت گفت: «بعد از اين من پول به مدارس نخواهم داد. پول بايد به عسكر (نظامي) داده شود كه خوب زندگي كنند. ماليات هايي كه امان الله خان وضع كرده ممنوع كردم.» حبيب الله خان در روز سوم حكمت خود كه خود را سلطان خواند اعلام كرد كه از اين پس همه قوانين دوره امان الله خان را لغو كرده ام و ماليات و عوارض به هر صورت حرام است. اطرافيان حبيب الله او را در جيب الله غازي (جهادگر) ناميدند. بچه سقا (بچه سقو) با قيافه آبله رو درحالي كه دستار ويژه افاغنه (لنكوته) را بر سر داشت در چند روز اول حكومت خويش به دست خودش عده اي از نزديكان امان الله خان را كشت. او ضمناً دستور داد كه در سرتاسر كشور همه بايد از لنكوته استفاده كنند و كساني كه كلاه غيرسنتي بر سر بگذارند، كشته خواهند شد. در منطقه هزاره كه شيعيان بسيار ساكن بودند چون حاضر به تبعيت از حكومت وي نشدند، رهبران متمرد را دستگير و نزد او آوردند و به دستور او سرهاي متمردين از تن جدا كرده و سرها را به ديوار ميخكوب كردند. او به همه افراد حتي گارد محافظ خويش مظنون بود به طوري كه عبدالغفورخان تكاوي وزير داخله خود را به دست خويش كشت. چون در موزه كابل چند اثر از امان الله خان و پدرش وجود داشت گفت كه آثار موجود در موزه همه نشانه كفر و شرك و بت پرستي است و لذا همه آنها را نابود كرد. تمام مدارس دخترانه (نسوان) را تعطيل كردن كليه مجسمه هايي را كه در مكان هاي تاريخي وجود داشته و جنبه ميراث فرهنگي داشت از ميان برد.اگر رفتار امان الله خان و بچه سقا را مقايسه كنيم مي بينيم كه امان الله خان نه دست به اصلاحات زد و نه نوآوري كرد بلكه با زور مي خواست عادات و رسومي را يك شبه لغو و آداب و رسومي را با زور به جاي آن به مردم بقبولاند. بچه سقا نيز چنين وضعيتي داشت. او نيز با زور مي خواست كه همه نوآوري ها حتي آنهايي را كه مورد قبول همه است از ميان بردارد. بچه سقا و امان الله خان هر دو زورمدار بودند. و هر دو فرهنگ مردم را خراب كردند. بچه سقا مجموعاً ۸ ماه و ۲۶ روز حكومت كرد و فرصت نيافت تا همه ميراث فرهنگي افغانستان را نابود سازد. خشونت هاي او، خرابي وضع اقتصاد و ناامني بسيار گسترده در كشور به تدريج اوضاع را آشفته كرد به طوري كه روحانيون افغانستان نيز عليه او فتوا داده و بچه سقا را غاصب خواندند. مقاومت عليه حكومت او به تدريج در سراسر كشور مشاهده گرديد. زماني كه نظام ترور و وحشت در افغانستان بر اثر حكومت بچه سقا حكمفرما شد، انگليسي ها با توجه به اين كه بچه سقا راهزني بيش نبود و ادامه حكومت او و كمك انگلستان به استحكام رژيم او باعث بدنامي انگلستان مي شود، تصميم گرفتند كه محمد نادرخان وزير جنگ در دوره امان الله خان را كه سفير افغانستان در پاريس بود به پادشاهي انتخاب نمايند. از اين جهت محمد نادرخان از طريق سوييس وارد ايتاليا گرديد و از آنجا عازم هندوستان شد. محمد نادرخان محمدزايي بعد از آن كه به وسيله قوايي كه در اختيارش گذاشته بودند وارد جنوب افغانستان شد به كمك مسعودي ها و وزيري ها كه پشتون هاي جنوبي بودند و قبلاً به وسيله حكومت انگليسي هند مسلح شده بودند، توانستند قواي مسلح بچه سقا را شكست دهند. كابل در (۲۱ مهر ۱۳۰۸)، (۱۳ اكتبر ۱۹۲۹) به وسيله قواي محمد نادرخان فتح شد و به دستور او بچه سقا و تمام دوستانش به دار آويخته شدند.
    • از حكومت محمد نادرشاه تا سقوط خاندان محمد زايي
    محمد نادرخان در ۲۳ مهر ۱۳۰۸ (۱۶ اكتبر ۱۹۲۹) در قصر سلامخانه در برابر سران قبايل اظهار داشت كه لويه جرگه (شوراي بزرگ قبايل) بايد شاه جديد را انتخاب كند و اين كار مانوري بود از جانب او. سران قبايل اظهار داشتند كه همه ما شما را به پادشاهي قبول مي كنيم. او از اين تاريخ خود را محمدنادرشاه خواند. او بلافاصله طبق فرماني تمام كارهايي كه در اصطلاح به آنها اصلاحات امان الله خان مي گفتند لغو كرد و محاكم عدليه را به روحانيون واگذار كرد. زنان را به رعايت حجاب مكلف نمود و دستور داد تا خرابي هاي دوره هشت ماهه بچه سقا جبران شود. موزه كابل بازسازي شد. محمد نادر شاه تمام بازمانده هاي امان الله خان را كه براي سلطنت او در حال توطئه بودند اعدام كرد كه از همه معروفتر از خانواده چرخي هاي لوگر بودند. از ميان آنها غلام نبي خان چرخي بود كه در قصر سلطنتي كابل به دست محمد نادرشاه اعدام شد. سلطنت محمد نادرشاه ديري نپاييد زيرا در (۱۷ آبان ۱۳۱۲) (۸ نوامبر ۱۹۳۳) موقعي كه نادرشاه جوايز فارغ التحصيلان مدرسه كابل را به آنان مي داد، عبدالخالق چرخي فرزند يكي از نوكران غلام نبي خان چرخي به وسيله هفت تير شاه را كشت. قاتل اعتراف كرد كه امان الله خان كه در خارج به سر مي برد محرك او در اين كار بوده است. عبدالخالق وحشيانه اعدام شد به اين ترتيب كه محمد حيدر خان پسر صدراعظم به وسيله چاقويي دماغ عبدالخالق را بريد و ديگري گوش او را قطع كرد. سپس سربازان با سرنيزه به جان او افتاده و جسدش را تكه تكه نمودند و به وضع فجيعي به درخت آويزان كردند. بعد از اين واقعه محمد ظاهر خان ۱۹ ساله تحت نام محمد ظاهر شاه به سلطنت رسيد. ظاهر شاه در مدت حكومت چهل ساله خود در چندين مرحله لويه جرگه را تشكيل داد و در فاصله ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳ آزادي تشكيل احزاب سياسي را صادر كرد و در اين ميان احزاب چپ گراي پرچم به رهبري ببرك كارمل و دموكراتيك خلق به رهبري نور محمد تره كي نيز تشكيل گرديد. او براي موازنه مثبت در سياست خارجي ضمن حسن رابطه با شوروي و امتناع از ورود به پيمان بغداد (سنتو) روابط خود را با ايران و پاكستان بهبود بخشيد و درباره مسئله مرزي منطقه پختونستان با دولت پاكستان به توافق هايي دست يافت. اما پسر عمو و داماد او سردار محمد داودخان كه فردي نظامي و جاه طلب بود، مي خواست با نزديكي به شوروي قدرت را از ظاهر شاه بگيرد. داود خان كه در ميان نخست وزيران محمد ظاهر شاه بيشترين دوران نخست وزيري را از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ (۱۹۶۳- ۱۹۵۳) به خود اختصاص داده بود به دنبال خط مشي سياسي خود كامانه و برتري دادن به نژاد پشتون بود. اما بالاخره موفق گرديد و در [۲۶ سرطان (تير) ۱۳۵۲] [۱۷ ژوييه ۱۹۷۳] به كمك افسران و صاحب منصبان وابسته به حزب پرچم و دموكراتيك خلق عليه عمو زاده اش محمدظاهر شاه كه جهت معالجه به ايتاليا رفته بود دست به يك انقلاب بدون خون ريزي زد و رژيم پادشاهي را لغو و خود رئيس جمهور افغانستان گرديد. داودخان براي آن كه جهت گيري افراطي به سمت گروه چپ يعني خلق و پرچم را براي خود خطرناك مي دانست. به ايران و پاكستان و عربستان بسيار نزديك شد و دولت ايران سوخت فرودگاه هاي افغانستان را مجاناً تامين مي كرد. اتخاذ اين روش يعني نزديكي به ايران از جانب محمد داودخان با وجود آن كه در كشور بسياري از موسسات از قبيل بانك ها و بيمه را ملي كرده بود و به اصطلاح روش هاي سوسياليستي احزاب خلق و پرچم را دنبال نموده بود، مورد اعتراض نورمحمد تره كي و ببرك كارمل قرار گرفت. حادثه اي كه كودتاي كمونيستي را عليه داودخان به جلو انداخت اين بود كه در پي مرگ مشكوك ميراكبر خيبر از رهبران برجسته جناح پرچم كه با حزب خلق ائتلاف كرده بود، مراسمي در هنگام خاكسپاري او در ۷ آوريل ۱۹۷۸ برپا شد كه به تظاهرات سياسي ضد داودخان تبديل گرديد و محمد داودخان دستور داد تا در ۲۵ آوريل ۱۹۷۸ هفت نفر از رهبران حزب خلق و پرچم (نور محمد تره كي، ببرك كارمل، حفيظ الله امين، دكتر شاه ولي، دستگير پنجشيري، عبدالحكيم شرعي و دكتر ضمير صافي) را دستگير و روانه زندان نمايند. اما پيش از آن كه بتوانند همه را دستگير نمايند. (فقط نور محمد تره كي در زندان به سر مي برد) ژنرال عبدالقادر افسر كمونيست وابسته به حزب دموكراتيك خلق افغانستان (ائتلاف خلق و پرچم) در [۷ ثور (ارديبهشت) ۱۳۵۷] [۲۷ آوريل ۱۹۷۸] با بمباران كاخ داودخان او و همه اعضاي خانواده اش را كشته و استقرار رژيم جمهوري دموكراتيك خلق را در افغانستان به جهانيان اعلام نمودند. نور محمد تره كي وابسته سابق مطبوعاتي سفارت افغانستان در آمريكا به رياست جمهوري رسيد.
    
    
    • جنگ داخلي در افغانستان
    مدت كوتاهي از استقرار رژيم ماركسيستي نگذشته بود كه اختلاف نظر بين آنها در زمينه رويارويي با ضد كمونيست ها بروز كرد و از جانب ديگر در روستاها مقاومت هايي بر ضد دولت جديد ديده مي شد. تره كي طي مسافرت به مسكو درخواست كمك نظامي كرد. اما مسكو صلاح را در تعويض مهره ها مي ديد لذا در آن زمان كه ببرك كارمل رهبر جناح پرچم در مسكو به سر مي برد [۲۳ سنبله (شهريور ۱۳۵۸)] [۱۴ سپتامبر ۱۹۷۹] به نور محمد تره كي پيشنهاد كرد كه در بازگشت به كابل حفيظ الله امين را كه به دبيركلي حزب دموكراتيك خلق و نخست وزيري افغانستان رسانيده است، بركنار نمايد. تره كي در هنگام ورود قصد دستگيري امين را داشت كه او پيشدستي كرد و طي كودتايي نور محمد تره كي را در [۱۷ ميزان (مهر ۱۳۵۷)] [۹ اكتبر ۱۹۷۸] دستگير و خفه نمود و خود به رياست جمهوري رسيد. در همان زمان دولت كارتر در آمريكا در پي بيرون كردن كمونيست ها از افغانستان برآمد و لذا در پيشاور پاكستان و استان هاي جنوبي خاك افغانستان، به تقويت احزاب زير پرداخت.
    ۱- عبدالرسول سياف رهبر حزب وهابي اتحاد اسلامي
    ۲- حزب اسلامي به رهبري گلبدين حكمتيار كه در ضمن رهبر پشتون هاي ضدكمونيست نيز بود
    ۳- جمعيت اسلامي به رهبري برهان الدين رباني از رهبران تاجيك بدخشان
    ۴- صبغه الله مجددي رهبر حزب نجات ملي و رياست اتحاديه مجاهدين افغان
    ۵- يونس خالص رهبر پشتون هاي مقيم سرحد پاكستان و همچنين رهبر حزب اسلامي كه بعداً به حزب اسلامي گلبدين حكمتيار پيوست.
    علاوه بر جمعيت هاي فوق شيعيان هزاره نيز دست به اسحله بردند و مبارزه با حكومت ماركسيست كابل آغاز شد. دولت شوروي كه علاج مقاومت گروه هاي مختلف افغان را در تعويض مهره ها مي ديد ببرك كارمل رهبر جناح پرچم از حزب دموكراتيك خلق افغانستان را عازم كابل كرد و در همان روز يعني (۲۷ دسامبر ۱۹۷۹) (۶ دي ۱۳۵۸) ضمن كودتايي حفيظ الله امين را كشت و متعاقب آن نيروهاي نظامي شوروي وارد افغانستان شدند. از اين به بعد جنگ زميني و هوايي در سرتاسر افغانستان گسترش يافت. سيل مهاجران افغاني به علت جنگ داخلي به ايران و پاكستان سرازير شد. اتحاد شوروي از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۶ در گرداب افغانستان دست و پا مي زد ولي دست بردار نبود و افغانستان در حكم ويتنامي براي روس ها شده بود. روس ها بار ديگر مهره ديگري از گروه ماركسيست پرچم يعني ژنرال دكتر محمد نجيب الله از طايفه پشتون احمدزايي كه اجداد او اهل پكتيا بودند مصدر كار كردند. (۲۰ نوامبر ۱۹۸۶) رياست او مصادف با رياست جمهوري گورباچف در شوروي بود. محمد نجيب الله سياست مصالحه با مخالفان را دنبال كرد. از شوروي ها خواست كه به نحوي با ضدكمونيست هاي افغانستان مصالحه كنند. مقدمات توافق بين آمريكا و شوروي و بالاخره خروج قواي شوروي از افغانستان قبل از تصدي محمد نجيب الله اتخاذ شده بود زيرا در ۴ ژوئن ۱۹۸۶ ريگان رييس جمهور آمريكا در كاخ سفيد برهان الدين رباني، سيداحمد گيلاني و صبغه الله مجددي را به حضور پذيرفت و به آنان وعده كمك داد. بر اثر مساعي ژنرال نجيب الله گفت وگوهاي صلح بدون وقفه ادامه يافت و در آوريل ۱۹۸۸ نمايندگان سياسي شوروي، پاكستان، ايالات متحده آمريكا و همچنين نماينده نجيب الله در شهر ژنو گردهم آمدند و خروج نيروهاي شوروي در [۲۶ دلو (بهمن ۱۳۶۷)] [۱۵ فوريه ۱۹۸۹] به پايان رسيد و ژنرال بوريس گرومف خاك افغانستان را ترك كرد. به تدريج دولت نجيب الله ضعيف شد به طوري كه ژنرال عبدالرشيد دوستم ميليشياي ازبك شهر مزارشريف را گرفت و در ۲۵ آوريل ۱۹۹۲ (۱۵ ارديبهشت ۱۳۷۱) نيروهاي مجاهدين مسلمان به فرماندهي احمدشاه مسعود از فرماندهان جمعيت اسلامي هوادار برهان الدين رباني و همچنين گلبدين حكمتيار وارد كابل شدند. ژنرال دكتر محمد نجيب الله از كار كناره گيري كرد و قدرت را به نيروهاي فاتح كابل واگذار كرد و مي خواست كه به دهلي نو نزد خانواده خود برود اما فاتحان كابل مانع اين امر شدند. نجيب الله ناگزير به دفتر سازمان ملل متحد در كابل پناهنده شد. او در اين دفتر اقامت داشت تا آنكه در ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۶ كه گروه طالبان كابل را از دست مجاهدين اسلامي گرفت و در ۲۷ سپتامبر طالبان برخلاف همه مقررات بين المللي و رعايت اصول انساني وارد دفتر سازمان ملل شده ژنرال نجيب الله و برادرش را ابتدا با گلوله كشته و سپس جسد آنان را با طناب به اتومبيل بسته و در خيابان ها گردانيدند و سپس اجساد بي جان آنان را به دار زدند.
    • از حكومت چهار ساله مجاهدين تا هجوم طالبان
    بعد از فتح كابل صبغه الله مجددي موقتاً به رياست جمهوري رسيد و عبدالصبور فريد پست نخست وزيري را اشغال كرد. اما بر اثر امتناع صبغه الله مجددي از انتصاب گلبدين حكمتيار به نخست وزيري، نيروهاي حكمتيار شهر كابل را موشك باران كردند و خانه هاي زيادي ويران شد. بعد از آنكه صبغه الله مجددي استعفا كرد و برهان الدين رباني به رياست جمهوري رسيد (۲۵ ژوئن ۱۹۹۲) حكمتيار علاوه بر آنكه نخست وزيري را براي خود مي خواست، نسبت به وزارت دفاع احمدشاه مسعود نيز معترض بود و از اين جهت بارها كابل را موشك باران كرد به طوري كه شهر كابل از نظر دفاعي به قدري ضعيف شد كه در برابر حمله هر گروهي قادر به دفاع نبود. عواملي كه باعث ضعف دفاع كابل و مساعد كردن اوضاع براي تجاوز طالبان به اين شهر گرديد آن بود كه سازمان ها و تشكيلات مجاهدين بيشتر بر پايه علايق شخصي و قومي و منطقه اي شكل داده شده بودند نه براساس مباني عقيدتي و روساي همه گروه ها در پي منافع شخصي خود بودند نه حفظ موقعيت شهر كابل. افراد بر طبق منافع خود از يك حزب و دسته مي گسستند و به حزب ديگري مي پيوستند به طوري كه مردم كابل اغلب از مجاهدان فاتح كابل ناراضي شدند به طوري كه براي آنها تفاوت نداشت كه چه گروهي فاتح آينده كابل باشد.
    • هجوم طالبان به كابل
    در ميان تشتت آرا و اختلاف عقايدي كه بين رهبران موجود در كابل وجود داشت ناگهان در ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ گروه طالبان به رهبري ملامحمد عمر كابل را فتح كردند و برهان الدين رباني به اتفاق حكمتيار كه تا روز قبل بر سر اشغال پست هاي حساس با يكديگر نبرد مي كردند، دسته جمعي از كابل متواري شدند.
    • طالبان، بچه سقاهاي جديد
    ملامحمد عمر رهبر طالبان شخصيت ناشناخته اي كه توانسته بود ابتدا در بطن جمعيت اسلامي به رهبري برهان الدين رباني در جنگ با اشغالگران شوروي شركت كرده و در جريان اين مبارزات بود كه او يك چشم خود را از دست داد. او كه رهبر جنبش طالبان است، ابتدا توانست چندصد طلبه افغاني و پاكستاني را در منطقه پيشاور پاكستان با عقايد بسيار افراطي تربيت كند و آنان را تحت تعاليم سخت نظامي قرار دهد. او بعد از آنكه كابل را فتح كرد خود به عنوان يك رهبر روحاني كشور در پشت صحنه ايفاي نقش كرد ولي رياست افغانستان را به ملا محمد رباني كه هيچ نسبتي با برهان الدين رباني ندارد سپرد. بعد از استقرار طالبان در كابل، شايع شد كه اسامه بن لادن يك تبعه سعودي كه شايع بود در انفجار مقر آمريكايي ها در كنيا و ديگر مناطق شركت كرده وارد افغانستان شده است.گروه طالبان از نظر عقيدتي بسيار به بچه سقا شبيه است. به دستور ملامحمد عمر تمام زنان را كه در دستگاه هاي اجرايي كار مي كردند از كار بركنار كردند. كليه آرشيوها و كتاب هاي موجود در كتابخانه هاي كابل و همچنين فيلم هاي موجود در آن را بيرون ريخته و آتش زدند. آثار موجود در موزه كابل را به جهت آنكه نمايانگر كفر و بت پرستي است از ميان بردند.با آنكه سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) درباره حفظ مجسمه هاي بودا در منطقه باميان به طالبان هشدار داد ولي آنها با شليك ده ها گلوله بازوكا اين يگانه اثر تاريخي بسيار قديمي در اين منطقه را نابود كردند. آنها حتي چند ديپلمات ايراني مقيم مزارشريف را نيز به قتل رسانيدند. شيعيان مزارشريف و هزاره بيش از هر قوم ديگر دچار آسيب آنها شدند. آنها اكثر شيعياني كه در اين مناطق در مقابل آنها مقاومت كردند قتل عام كردند و حتي دست نوجوانان مخالف خويش را از مچ قطع كردند تا قادر به حمل سلاح نباشند. نمايش دادن هرگونه فيلم را ممنوع كردند. رهبر آنها يعني ملامحمد عمر اجازه نداد كه از او عكس بگيرند و تاكنون بيش از دو تصوير از او منتشر نشده است و اصولاً كشيدن تصوير و عكاسي را نيز مجاز نمي دانند. مدارس نسوان (دخترانه) را نيز تعطيل كردند. بعد از حادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ كه هواپيماهاي ربوده شده برج هاي نيويورك را نابود كردند، خبرنگار CNN اظهار داشت كه اين كار فقط از عهده اسامه بن لادن بر مي آيد كه در كوه هاي توره بوره من او را ديده ام و اكنون در افغانستان است. جورج بوش اعلام كرد كه بايد ريشه تروريسم را در افغانستان خشكانيد. بعد از اين واقعه اعضاي اروپايي ناتو به اتفاق ايالات متحده آمريكا اقدام به بمباران شديد كوه هاي افغانستان كردند ولي بعد از فتح كابل در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ اثري از ملامحمد عمر و اسامه بن لادن پيدا نكردند. بعد از فتح كابل بود كه حامد كرزي به كمك نيروهاي آمريكا و انگلستان وارد كابل شد و حكومت را به دست گرفت. حامد كرزي از طرفداران سابق محمدظاهر شاه بود كه در جريان كنفرانس بن در آلمان در دوم دسامبر ۲۰۰۱ با راي روساي ۲۸ گروه ضدطالبان نامزد رياست جمهوري افغانستان شد.
    منابع:
    ۱- دانشنامه ادب فارسي (افغانستان) به سرپرستي حسن انوشه، انتشارات وزارت ارشاد
    ۲- تاريخ سياسي افغانستان، سيدمهدي فرخ، تهران، ۱۳۱۴
    ۳- افغانستان در پنج قرن اخير، ميرمحمد صديق فرهنگ، انتشارات احساني
    ۴- تاريخ خاورميانه، جورج لينچافسكي، ترجمه جزايري، انتشارات اقبال، تهران، ۱۳۳۷
    
    
    


 روزنامه شرق، شماره 758 به تاريخ 23/2/85، صفحه 19 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1077 بار
    



آثار ديگري از "سيروس غفاريان"

  مرگ افزاري به نام بمب اتمي
سيروس غفاريان، شرق 23/6/90
مشاهده متن    
  ناصريسم و ناسيوناليسم عرب / بررسي تاريخي انقلاب 23 ژوئيه افسران آزاد مصر در 1952
سيروس غفاريان، شرق 5/5/90
مشاهده متن    
  قاسم، از کودتا تا سقوط / نگاهي به جريان کودتاي 14 ژوييه 1958 عراق (23 تير 1337)
سيروس غفاريان، شرق 21/4/90
مشاهده متن    
  بحران برلين / به بهانه سالروز جدايي آلمان شرقي وآلمان غربي
سيروس غفاريان، شرق 12/4/90
مشاهده متن    
  جهان در ساحل نرماندي / به بهانه سالروز پياده شدن نيروهاي متفقين در ساحل کانال مانش با رمز «D – day»
سيروس غفاريان، شرق 17/3/90
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه نقد كتاب قرآن و حديث
متن مطالب شماره 12، زمستان 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است