|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد85/2/23: روزهاي آقاي «براهني »
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1111 23/2/85 > صفحه 5 (هفت و نيم) > متن
 
 


روزهاي آقاي «براهني »
مروري بر زندگي ادبي دكتر رضا براهني

نويسنده: علي شروقي

اين روزها، از گوشه و كنار زمزمه هايي به گوش مي رسد مبني بر اينكه شايد يكي از نامزدهاي نوبل ادبيات در سالهاي آينده ، «دكتر رضا براهني » از ايران باشد. البته اين خبر، هنوز در حد زمزمه هايي شفاهي است و خبري است نه چندان قابل استناد. اما، نوبل گرفتن نويسنده يي چون «براهني »، شايعه هم اگر باشد شايعه يي است در خور تامل چرا كه «براهني » از برخي جنبه ها يكي از جهاني ترين نويسندگان ايران است . او نويسنده يي است با روابطي گسترده با اهل فرهنگ جهان . نويسنده يي كه با رمان «روزگار دوزخي آقاي اياز» منتقد سرشناسي چون «ژوليا كريستوا» را نيز شگفت زده كرده . ضمن اينكه متن فرانسوي اين رمان در رديف پرفروش هاي كتاب در فرانسه بوده و چندي پيش هم يك كارگردان تئاتر فرانسوي نمايشنامه يي را براساس اين رمان روي صحنه برده است . نمايشنامه يي براساس قول اول رمان «روزگار دوزخي آقاي اياز»، اثر «رضا براهني »: نويسنده يي كه در لحظه نوشتن هم شاعر است ، هم رمان نويس ، هم محققي تيزبين و هم منتقدي صريح و گاه بي ملاحظه كه در طول حيات فرهنگي خود با كنجكاوي سيري ناپذير ژرف ترين لايه ها و حفره هاي تاريخ و فرهنگ را كاويده و گونه هاي گوناگون ادبي را براي روايت آن
    چه در هزارتوي تاريخ و فرهنگ مردم اين سرزمين پنهان مانده ، به كار بسته است تا روايتي همه جانبه از انسان هاي تاريخي و انسان هايي معاصر با تاريخ ايران و جهان ارايه دهد. البته ديدگاه هاي «براهني » و آثاري كه برپايه اين ديدگاه نوشته شده ، همواره مخالفان و موافقان فراوان داشته ، هرچند آثار او كمتر مورد داوري و ارزيابي منتقدانه و در عين حال منصفانه قرار گرفته و افسوس كه گاه نه فقط مخالفان متعصب يك جريان كه جانبداران چشم و گوش بسته آن هم ندانسته به نابودي و محو آن كمر مي بندند. گرچه جرياني كه «براهني » در ادبيات و بويژه نقد ادبي پايه گذار آن بود، به رغم انتقاداتي كه بي شك به آن وارد است ، به آساني محو شدني نيست و يكي از رازهاي ماندگاري و تاثيرگذاري اين جريان و مطرح شدن «براهني » به عنوان چهره يي جهاني ، شايد به توان او در هماهنگ كردن جريان ها و موقعيت ها و وقايع به ظاهر ناهماهنگ و به قول خود او، «ناموزون » و كشف وزن و آهنگ ناموزوني باشد. او نويسنده يي است برخاسته از «تبريز»؛ تبريزي كه از خاستگاه هاي اصلي انقلاب مشروطه بود. انقلابي كه نقش آن در دگرگوني بخشي از بنيان هاي فرهنگي ايران ، انكارناپذير است . «تبريز» در روزگاري كه «براهني » كودكي و نوجواني و سالهاي مدرسه را در آن سپري كرد شهري بود كه مردمش زندگي در دو فرهنگ و دو زبان تركي و فارسي را همزمان تجربه مي كردند كه «براهني » همواره در نوشته ها و گفت وگوهايش ، اين دوزبانگي را به عنوان يكي از خاستگاه هاي دو شقگي ذهني و فرهنگي خود مطرح كرده است و در واقع ، «براهني » اين دو شقگي را از فرهنگ زادگاه خود گرفته و به يك دو شقگي تاريخي پيوند زده است . «تبريز» و شرايط فرهنگي آن ، به تكه يي از ناخودآگاه «براهني » بدل شده ، به گونه يي كه حضور پررنگ اين شهر پيوند خورده با تاريخ معاصر ايران در لايه هاي پنهان زبان و انديشه «براهني » گاه باعث شده كه منتقدين آثارش ، او را يك ترك متعصب بدانند كه همچنان در خاطره زادگاهش درجا مي زند. هرچند وفاداري ذهني «براهني » به «تبريز» را شايد نتوان يك تعصب قومي صرف خواند، حتي اگر رگه هايي از اين تعصب ، گاه به نگاه انتقادي و مدرن او راه يافته باشد. اما در آثار «براهني »، تبريز از يك مكان خاص جغرافيايي فراتر رفته و جزيي از ادبيات متن او شده است . چنانكه در فصلي از رمان «آزاده خانم و نويسنده اش »، اين شهر از نگاه «دكتر رضا» شخصيت اصلي رمان اينگونه روايت مي شود: «وقتي كه در سال 37 راهي استانبول شد مي شد تبريز را منجمد كرد يا به صورت مجسمه يي پخش و پلا و هزار ضلعي درآورد و تماشايش كرد... در همه گريزهايش از شهر و بازگشتهايش به آن چيزي بود كه شهر را به همان صورت ماليخوليايي نگه مي داشت . حتي اگر همه اهالي شهر را هم به ديوانه خانه مي بردند، باز هم فضاي شهر طوري بود كه به رغم فقر و ظلم و عقب ماندگي ، نوعي ماليخولياي دلنشين بر آن حاكم بود. با آن همه شهر بزرگي كه بعدا ديد... هميشه احساس مي كرد كه چهارپنج چيز غريب و در عين حال مانوس ، پيچيده و در عين حال ساده وجود دارد كه اجازه نمي دهد زمين طوري تند بچرخد كه از مسير خارج شود: ارك عليشاه ، كوه آينالي ، دروازه گجيل ، پاساژ، ناچره لر و باغ گلستان ، ميخ هايي بودند كه زمين را در تبريز به جاي ثابتي متصل كرده بودند و كافي بود كه آدم يك بار در پاساژ داغ شود، از ناچره لر رد شود، آن چشم هاي رنگين و اشك زده و برق زن زن ها و جوان ها را در كوچه ها و خيابان و پشت درها ببيند يا سرش را بلند كند نگاهي به پرنده هاي كپه كپه روي گنبد صاحب الامر بيندازد و از خير كسب بزرگترين افتخارها در شهرهاي بزرگ جهان بگذرد. ماليخولياي زيبا و خطرناكي كه جانشين واقعيت زندگي شده بو
    د و بي آنكه فضا را به بيرون و درون قسمت كند در پيچيدگي هاي متنوعش حضور داشت .»
    چنين روايتي از زادگاه ، نمي تواند تنها از نگاهي نوستالژيك و واپس گرا، نشات گرفته باشد. در اين روايت ، نويسنده انگار يك بار از درون و بار ديگر با فاصله به تبريز نگاه كرده و اين دو نگاه را كنار هم آورده ، در اينجا، خواننده شاهد حضور نويسنده يي است كه واقعيت را تكه تكه كرده ، تكه ها را بار ديگر كنار هم مي چيند تا واقعيتي وراي واقعيت موجود بيافريند، واقعيتي به نام واقعيت ادبي كه از يكسو ريشه در واقعيت بيروني و از سوي ديگر ريشه در رفتاري دارد كه نويسنده با زبان مي كند. در روايتي كه آمد، تبريز شهري است بازآفريني شده در يك متن ادبي . متني كه حاصل تركيب ذهنيتي نظريه پرداز رمان نويس و تخيل شاعرانه است .
    راوي اين روايت ، تبريز را در حالي مي بيند كه از آن دور مي شود. چنانكه خود «براهني » هم بعد از گرفتن ليسانس انگليسي ، اين شهر را به قصد استانبول ترك كرد و پس از گرفتن دكتراي ادبيات انگليسي از دانشگاه استانبول ، راهي تهران شد و فعاليت ادبي را آغاز كرد. نقدهاي «براهني » در سال هاي چهل در مجله «فردوسي » چاپ مي شد. نقدهايي تند و تيز و بي پرده و گاه آزاردهنده برشعر شاعران معاصر به همراه مباحثي در نقد مدرن كه شايد براي نخستين بار، «براهني » آنها را در ايران مطرح كرده باشد. اين نوشته ها كه بعدها در كتاب معروف «طلا در مس » چاپ شد، از همان آغاز جبهه يي عليه «براهني » به وجود آورد. چراكه «براهني » در اين نوشته ها بي آنكه در بند تعارف و تكلفات رايج بماند، بي پروا به قلب ماجراي ادبي آن سال ها زده و پته بسياري از جريان هاي محافظه كارانه شعري را كه به مقتضاي روز، سروشكلي نو به خود گرفته بودند، اما همچنان در هواي گذشته نفس مي كشيدند، برآب انداخته است .
    هرچند داوري هاي «براهني » در «طلا در مس » گاه بيش از حد به تعصبات ايدئولوژيك رايج آن سال ها آلوده است . تعصبي كه تنها به شعر اجتماعي بها مي داد؛ گرچه «براهني » در آن سال ها هم هرگز هنر متعهد به معني «ژدانفي » و فرمايشي آن را تاييد نكرده و شايد مهمترين نوآوري «براهني » و تحولي كه او در جريان نقد ادبي ايجاد كرده ، پرداختن به مساله «فرم » در آفرينش ادبي باشد. اما، جدا از پرداختن به شعر، «براهني » در آن سال ها به رمان و قصه نويسي نيز مي انديشيد و حاصل تاملات او بر رمان و قصه ، سلسله مقالات «قصه نويسي » است كه بعدها در كتابي با همين عنوان منتشر شد. «قصه نويسي » كتابي بود كه در آن براي نخستين بار، بحث ادبيت متن و ادبيات به عنوان تداوم زبان مطرح شد. ضمن اينكه بخشي از اين كتاب نيز به تحليل آثار «صادق چوبك »، اختصاص دارد كه پرداختن به چوبك در سال هاي چهل شهامت مي خواست . چراكه منتقدين چپ گراي آن دوران ، چوبك را نويسنده يي مطرود مي دانستند در حالي كه «براهني »، در همان سال ها «سنگ صبور» چوبك را يكي از بهترين رمان هاي ايراني معاصر دانست .
    همزمان با نوشتن «قصه نويسي »، براهني به نوشتن رمان «روزگار دوزخمي آقاي اياز» نيز مشغول بود؛ كه شايد اين رمان و كتاب «قصه نويسي » را بتوان دو اثر در هم تنيده و تفكيك ناپذير از يكديگر دانست . چراكه از پس سطرهاي «قصه نويسي »، حضور پنهان نويسنده يي كه رمان دغدغه اصلي اوست قابل تشخيص است .
    همچنان كه از دل سطرسطر رمان «روزگار دوزخي آقاي اياز» تئوريسيني سربرون مي آورد كه در حين حركت خلاقانه در متن رمان ، به روند اين حركت و نحوه شكل گيري آن نيز مي انديشد.
    در «روزگار دوزخي آقاي اياز» نويسنده توانسته از راوي فاصله بگيرد و زباني خلق كند كه خواننده را همگام با راوي به تب و تاب و شيون بيندازد و بيهوده نيست كه راوي در سطري از رمان ، مي گويد: «مرا كه ورق مي زنيد خودتان ورق مي خوريد.»
    «روزگار دوزخي آقاي اياز» به محض انتشار توسط «ساواك » توقيف و مثله شد، درست مثل تن «منصور» كه در صفحات آغازين همين رمان «مثله » مي شد و انگار نويسنده در لحظه نوشتن رمان ، مثله شدن آن را پيشاپيش مي ديد و اينجاست كه بي اختيار، طنين صداي نويسنده از مقدمه يكي از چاپ هاي «قصه نويسي » به گوش مي رسد:
    «ما به وسيله اعمال خود حوادث آينده را پيشگويي مي كنيم بي آنكه خود دانسته باشيم كه در ساختن آينده شركت كرده ايم . بخشي از وجود من چهار نعل به سوي تحولات آينده مي تاخت بي آنكه من خودم به آن وقوف داشته ، آن را آگاهانه به سوي آينده رهبري كرده باشم . انسان بي آنكه خود بداند گاهي غافلگير مي كند و آن وقت خود به وسيله خودش غافلگير مي شود.»
    و انگار صحنه مثله شدن رمان توسط «ساواك »، پيش چشم نويسندگان جان مي گيرد. صحنه يي كه در آن ، نويسنده در حالي كه شاهد نابودي اثر خويش است ، شايد بارديگر صداي «سلطان محمود» را از لابه لاي سطرهاي رمان خود مي شنود كه به «اياز» فرمان مي دهد: «اره را بيار بالا.»
    پس از مثله شدن «روزگار دوزخي آقاي اياز»، براهني چند رمان ديگر منتشر كرد كه از آن ميان مي توان به «رازهاي سرزمين من »، «آواز كشتگان » و «آزاده خانم و نويسنده اش » اشاره كرد. «آزاده خانم و نويسنده اش » يا «آشوتيس خصوصي دكتر شريفي » را شايد بتوان يكي از مهمترين رمان هاي منتشر شده در سال هاي اخير دانست . رماني كه در واقع ، رمان «نوشتن » است نه رمان «نوشته شده ». در اين رمان ، خواننده با پاره هايي جدا از هم سروكار دارد كه جمع و در همان حال تجزيه مي شوند و اين جمع و تجزيه و تجزيه و جمع مدام ، شخصيت ها و حوادث جزيي رمان را به كل هاي ناموزون تاريخي پيوند مي زند و آنها را دوباره تجزيه مي كند. «آزاده خانم » تلاشي است براي كشف پاره پاره هاي هويت ، از دل تاريخ ، فرهنگ ، اسطوره و تمام آن پاره هايي كه رمان را شكل داده اند. «آزاده خانم »، رماني است درباره رمان كه در آن نويسنده در حين نوشتن نيز نوشته مي شود، همانطور كه خود نوشتن نيز نوشته مي شود. اين رمان را شايد بتوان يكي از دقيق ترين نمونه هاي رمان «پست مدرن » در ايران دانست ، هرچند گاه نظريه ادبي در آن ، از متن رمان بيرون مي ماند.
    «براهني » اين روزها هفتاد سالگي را هم پشت سرمي گذارد و مي گويند همچنان سرحال است و مثل هميشه پويا و نكته سنج و جوان . ظاهرا كار نوشتن رمان ديگري به نام «الياس در نيويورك » را هم به انجام رسانده و اكنون گويا در كار تكميل «روزگار دوزخي آقاي اياز» است . دغدغه اصلي اش ، همچنان دغدغه زبان است و اينكه ادبيات ، چيزي نيست جز تداوم زبان .
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1111 به تاريخ 23/2/85، صفحه 5 (هفت و نيم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1163 بار



آثار ديگري از "علي شروقي "

  گواهي عاشق اگر بپذيرند / قاسم هاشمي نژاد و آثارش
علي شروقي، شرق 14/6/97
مشاهده متن    
  بُرش هاي برآشوبنده / درباره «شهرياري ناممكن» آلن اس. وايس و تقابل آن با نقد آكادميك
علي شروقي، شرق 24/5/97
مشاهده متن    
  بيست و پنج درصد از يك چيزِ بزرگ / در بابِ مهارت و شبيه سازي در هنر و ادبيات امروز با وامي از «سرنوشت (هاي) سينما»
علي شروقي، شرق 22/5/97
مشاهده متن    
  مرجان و مرواريد
علي شروقي، شرق 15/5/97
مشاهده متن    
  جماعت من ديگه حوصله ندارم * / آل احمدِ داستان نويس و مديرِ مدرسه
علي شروقي، شرق 8/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
Iranian Journal of health, Safety and environment
شماره 1 (پياپي 601)
 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است