 
|
الفباي رفتار سياسي و سياست ورزي
برخي معتقدند مديريت سياسي كشور ميداني است كه هر علاقه مندي خواهد توانست رهبري و هدايت آن را در دست گيرد. از اين جهت اداره امور سياسي را آنقدر سبك شمرده كه با اندك سوابق و تجارب كاري سكان آن را به دست هر ناآشنايي مي سپارند. اشخاصي كه در كرسي سياست ورزي و حاكميت بر اداره سياسي، جامعه در حيطه مديريتي آن قرار گرفته يا درصدد تصدي دستگاه هاي اجرايي كشور هستند. خصوصاً براي آن دسته از ايدئولوگ هاي سياسي احزاب و صاحبان منصب سياسي كه جرأت عهده داري چنين سمت هايي را بدون تحصيل دانش و كسب تخصصي لازم در سر دارند. ما درصدد تعريفي از سياست و چگونگي دامنه و عرصه هاي سياست و كار سياست ورزي و در نهايت بيان سيستم حكومتي بر مبناي ديانت، اخلاق و تقوا و تقبيح سياست ورزي بر مبناي غلبه و سلطه بر ديگران؛ يعني سركوب رقيبان و انجام سياست بر حسب تكليف الهي هستيم. واژه سياست: در بررسي واژه سياست و نقطه آغازين آن درمي يابيم كه به طور كلي تفكرات سياسي به عهد پر طمطراق يونان باستان برمي گردد. اما «علم سياست به عنوان يك رشته آموزشي بنيادين در تفكرات امروزين بشر تا حدي نو است و طي يكصد سال اخير رشد يافته و با پيدايش مكاتب سياسي در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي به اوج خود رسيده است». اگرچه امروزه بسياري برآنند تا از سياست تصوراتي داشته باشند ليكن واژه سياست چندان عاميانه و قابل فهم نخواهد بود. ما در كاربرد واژه سياست و براساس واژه رايج در آكادمي يونان از آن اصطلاح به علم سياست خواهيم رسيد؛ يعني اين واژه هم به خود «سياست» نظر دارد و هم به رفتار و عمل سياسي به طوري كه دربرگيرنده سياست نظري و عملي است. پايه و ريشه واژه «سياست» (politics) از واژه يوناني پوليس: polis= شهر اتخاذ گرديده است؛ يعني به مفهوم مصطلح دولت شهر، اما عده زيادي از واژه سياست به معناي علم قدرت يا (فن اعمال قدرت) ياد كرده اند. از اين جهت كه علم سياست نه تنها اصول و بنيادهاي مربوط به سازمان هاي سياسي و رفتار سياسي سياستمداران را بررسي مي كند بلكه درصدد آن است تا فعاليت احزاب، گروه هاي سياسي و نهادهاي گوناگوني را هم كه همواره به نوعي در تلاش و جست وجوي كسب قدرت، اعمال نفوذ در حاكمان سياسي و يا حفظ قدرت نفوذ خود در قدرت (دولت) هستند را مورد مطالعه و كنكاش قرار مي دهد به ديگر سخن علم سياسي جنبه هاي نظري و عملي پديده هاي سياسي را بررسي مي نمايد. علم سياست به تحليل و بررسي جنبه هاي سياسي از پديده هاي اجتماعي و رفتار حاكمان و دولتمردان نظر دارد. بر اين اساس مركز ثقل بررسي علم سياست بر محور state= دولت است. عده اي برآنند كه علم سياست را به حكومت government اطلاق نمايند. گروهي ديگر به مانند پل ژانت (متفكر و محقق فرانسوي) نظر بينابيني از سياست ارائه مي دهد. وي مي گويد: علم سياست در حقيقت آن بخشي از علوم اجتماعي است كه درباره بنيادهاي دولت (اقتدار حاكميت) و اصول حكومت بحث و بررسي مي كند. اما محققان و متفكراني چون: هارولد لاسول، چارلز مريام، ماكس وبر، برتراند راسل، واتكينس و هانس مورگنتا همواره بر «سرشت پويايي سياست» تأكيد مي ورزند. اين دسته از دانشمندان معتقدند كه قدرت مفهوم اساسي سياست است و همه شاخه هاي علم سياست را به هم پيوند مي دهد. از طرفي ديويد ايستون بر آن است تا سياست را به «توزيع آمرانه ارزش ها براي جامعه» مرتبط نمايد. نولي، تعريف هاي متفاوتي از سياست ارائه مي دهد و مي گويد: ۱- سياست؛ يعني: «هنر استفاده از امكانات» موجود. ۲- سياست؛ يعني: «حكومت بر انسان ها» بهتر است بگويم سياست يعني هنر مردمداري. ۳- سياست؛ يعني: «مبارزه براي كسب قدرت». ۴- سياست؛ يعني: «دانستن اينكه: چه كسي مي برد، چه مي برد، چه موقع مي برد، چگونه مي برد، و چرا مي برد؟» اين تعريف از هارولد لاسكي از سياست كه بيشتر جنبه شعارين و عملكرد احزاب سياسي مي تواند باشد. ۵- سياست؛ يعني: «توزيع آمرانه ارزش ها». نولي با استفاده از تعابير فوق از سياست تعريفي مستقل از علم سياست ارائه مي دهد و مي گويد: «همه آن فعاليت هايي كه مستقيماً يا به طور غيرمستقيم با كسب قدرت دولت، تحكيم قدرت دولت و استفاده از قدرت دولت همراه است» البته عده اي از دانشمندان علوم سياسي سياست را هنر «هنر اداره حكومت» و عده اي نيز آن را به فن «فن اعمال سلطه» ياد كرده اند كه از اين مقال خارج است. اما آنچه از مفهوم سياست مي توان گفت: سياست را فن و هنر مردمداري بايد دانست. اين تعريف جنبه رفتاري سياستمدار را مدنظر قرار مي دهد. طبق اين تعريف از سياست هر شخصي غير عالم سياسي اگرچه يك كدخداي روستا باشد مي تواند بر عرصه سياست تكيه زند. اما آنچه از مفهوم سياست و مستفاد از سياست مي توان تعريف كرد. عبارتست از: سياست يعني علم قدرت (علم اعمال قدرت مشروع)، علم كسب قدرت، هنر حكومت كردن و فن مردمداري؛ بهتر است بگوييم: شيوه رفتار هژموني و برتري جويي بر ديگران. اين تعريف: از مفهوم سياست هم دربردارنده معناي مثبت از سياست؛ يعني هنر حكومت كردن، فن مردمداري و ايجاد محبوبيت بر دل ها و هم به معناي منفي آن، يعني به شيوه رفتار هژموني و اعمال سلطه و برتري جويي بر ديگران اشاره دارد كه در آن به اطاعت درآوردن بي چون و چراي رفتار ديگران بر خواسته خويش به هر طريق ممكن مدنظر است. اين روش از سياست در قالب تيمارشي يا تيراني (كه توسط يك فرد) و اليگارشي (توسط عده اي به نام طبقه اشراف) در مقابل حكومت دموكراسي عامه مردم متصور است. اما تفصيل اين بحث خارج از اين مقاله است. زيرا ما درصدد تقسيم بندي انواع و اقسام حكومت ها نيستيم. عرصه علم سياست: برخلاف مفاد مطروحه در فرهنگستان علوم سياسي و اجتماعي آمريكا در تاريخ ۲۸ و ۲۹ دسامبر ۱۹۶۵ كه در آن به منظور بحث درباره عرصه، هدف ها و روش هاي علم سياست طي كنفرانسي در فيلادلفيا و با حضور انديشمندان صاحبنامي چون: ديويد ايستون، هري ايكشن، هانس مورگنتا، نورمن پالمر، و آلفردو گرازيا تشكيل گرديد كه در آن كنفرانس، عرصه سياست را «پويا، توضيح حال، فهم گذشته و پيشنهاددهنده» بررسي كردند. اما ما در اين مقال سياست را در عرصه هاي داخلي و بين المللي و مديريت بر بحران ها و نيز سازمان هاي جهاني جست وجو مي كنيم. بر اين اساس عرصه هاي سياست عبارتند از: الف) علم سياست: دانش و فن تصميم سازي است كه در آن حاكم با استفاده از متدهاي اعمال قدرت و سلطه (مشروع يا غيرمشروع) تصميماتي را بر اشخاص (جمعيت تحت سيطره) و قلمرو (سرزمين تحت حكومت) به همراه ابزار حقوقي لازم الاجرا مي سازد. اين تصميم سازي ممكن است توسط حاكم، رئيس اداره، مديريت شركت براي افراد تحت مديريت، كاركنان و كارگران باشد و ممكن است عالي ترين مقام هاي اجرايي و حكومتي اعم از شخص رئيس جمهور، نخست وزير، وزير يا هيأتي از وزيران، فرماندار شهري، و يا نمايندگان منتخب مردم براساس اختياراتي كه به او تفويض گرديده است. براي اداره امورجامعه انجام گيرد ويا ممكن است توسط تعدادي از سران يا نمايندگان دولت ها در صحنه بين المللي و منطقه اي با ايجاد سازماني مشترك ومركب به منظور رسيدن به هدفي مشخص و مشترك. مثلاً هماهنگي و همدستي به منظور پيشگيري يا جلوگيري و خاتمه دادن به بحران منطقه اي يا جنگ داخلي همچنين به منظور كاهش اثرات تخريبي بر محيط زيست يا تلاش كشورها به منظور جلوگيري از سرايت بيماري مسري از كشوري به قلمرو كشور يا برقراري امنيت مشترك در مرزها و يا كمك رساني براي آسيب ديدگان حوادث و بلاياي طبيعي، مضاعدت جهاني، به منظور كاهش عقب ماندگي كشورهاي فقير و جلوگيري از گسترش و شدت فقر اقتصادي و فرهنگي بر كشورهاي عقب نگه داشته شده باشد. فرايند پروسه سياستگذاري ۱- درك واقعيات موجود (مبتني بر مطالعه و تحقيق ميداني). ۲- تبيين و ترسيم خط مشي ها. ۳- بررسي روند تصميم گيري و جهت گيري جريان هاي تصميم سازي. ۴- جلوگيري از اتلاف فرصت ها و زمان (سرمايه و منابع انساني). ۵- كنترل مجدد هزينه ها و اعتبارات تخصيصي (كنترل بر نحوه توزيع منابع). ۶- تأليف خواسته ها: بررسي روند تحقق خواسته ها و انطباق آن با محيط. ۷- جلب رضايتمندي و حمايت ها و نيز بيان راهكارهاي مناسب ساختاري به منظور جلوگيري از نارضايتي عمومي و بروز بحران اجتماعي. ب) اعمال قدرت: يكي از ابزارهاي اجرايي تصميمات سياسي اعمال قدرت است. بي شك در هيچ حكومتي بلكه در هيچ سياستي بدون اعمال قدرت و استفاده از ابزارهاي حقوقي و سازماني رسيدن به سياست ثبات و اداره حاكميت بر كشور و ياحتي يك شركت توليدي، سازمان اقتصادي و يا سازمان بين المللي عملاً ممكن نخواهد بود. ج) تدوين قوانين و مقررات حكومتي: يكي ديگر از ميدان عمل سياست را بايد در صحنه ايجاد قوانين مربوط به اعمال حاكميت جست وجوكرد. امروزه حتي در تشكيل و هدايت يك تيم ورزشي با نوعي سياستگذاري، سياستراني و وضع مقررات همراه است. د) كشف بحران هاي احتمالي و مديريت خنثي سازي زمينه هاي ايجاد بحران: بحران چيست؟ بحران پديده اي است حادث و مي توان بحران را به رخدادي غيرمترقبه و محتمل در آينده توصيف كرد. ما در كتاب در دست اقدام: «ماهيت بحران در دموكراسي هاي انفعالي» به توضيح اين مفهوم همراه با انواع و اشكال بحران و زمينه هاي ايجاد آن به تفصيل سخن گفته ايم و مستفاد از آن بحث بيان اين نكته را بسنده مي داريم كه يك سياستمدار باهوش بايد از اين دو صفت برخوردار باشد: نخست اينكه بحران شناس باشد؛ يعني بحران ها را قبل از وقوع آن پيش بيني نمايد و سياست خود را براساس چنين محتملاتي طرح ريزي و اقدام نمايد. ديگر اينكه به محض وقوع بحران با استفاده از درايت و تدبير خود به رمزگشايي و حل بحران به احسن وجه فايق آيد. به طوري كه آن را صرفاً به مشاور، معاون، مافوق و ديگران نسپارد. از مشورت با ديگران يا رفتار گذشتگان بهره گيرد. اما با توجه به نوع بحران از نبوغ و تراوشات فكري خود بهره جسته و بيشتر به تدبير و انديشه خود اعتماد نمايد. البته اين نه به اين معنا كه خودرأي باشد. از اين جهت بايد سعي شود تا اداره امور سياسي در دستگاه هاي حساس سياسي به سياسيون و سياستمداران و دانش آموختگان علم سياست سپرده شود تا بحراني توالي بحران ديگر نينجامد. بايد كار سياست ورزي به فيلسوفان و نظريه پردازان سياسي متخصص و آشنايان به علم رياضيات در حكمت سياسي سپرده شود. چرا كه سياست به مانند حرفه خطير پزشكي است كه هر كس را ياراي انجام آن نباشد كه به حكم عقلا براي نجات جان بيمار بايد او را به متخصص فن پزشكي سپرد نه هر طبيب مدعي و تجربي. حال چگونه مي توان جرأت كرد كه سرنوشت جامعه اي يا كشوري و يا سازماني حتي اداره سياسي شهري را به دست شخصي غيرمتخصص مثلاً مهندس، پزشك، كارمند حرفه اي مجرب يا تاجري سپرد بلكه صرفاً به تجارب گذشته شخص بسنده داشت؟ بنابراين مديريت سياسي كشور بايد به دست سياستمداران متخصص سياسي اداره شود و يك سياستمدار كسي است كه به محيط سياست ورزي،كارويژه هاي سياست، اصول سياست علم و آگاهي داشته و در كنار بينش و آگاهي با دانش و فن سياست از ديگر علوم چون: روانشناسي، جامعه شناسي، مردم شناسي، فلسفه و اخلاق، تاريخ و تدابيري از چگونگي كشف و مقابله با شورش، اغتشاش و انواع بحران هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي واقف باشد. علاوه بر صفات اختصاصي مذكور يك سياستمدار بايد داراي ويژگي هاي عمومي زير باشد: ۱- التزام به عدالت و تقوا، كرامات اخلاقي و عزت نفساني. ۲- دارا بودن جرأت و جسارت لازم. ۳- در رفتار سياسي شهره صداقت در گفتار و درستكاري باشد. ۴- طرد اشخاص سخن چين و تفرقه افكن و متملق ۵- داشتن خلوص نيت و هدف فقط براي رضايت خداوندي. ۶- مسؤوليت پذيري نه رياست طلبي. ۷- عامل به قول و وعده خويش و مردمدار باشد. ۸- دوستدار علم و دانش باشد. ۹- ساده زيست باشد. ۱۰- به دور از تكاثر و زراندوزي باشد. اهداف سياست ورزي ۱- جلوگيري از هرج و مرج همراه با ايجاد نظم و امنيت عمومي و برقراري قسط و عدل در جامعه. ۲- اجراي قوانين موضوعه. ۳- برقراري روابط ديپلماسي با كشورهاي متحد و ساير كشورها و سازمان هاي بين المللي. ۴- هدايت جامعه به سمت خداپرستي، وفاق ملي، تعالي، سعادت، پيشرفت، كمال و رشد استعدادهاي بشري. ۵- ايفاي تعهدات انتخاباتي. انواع بحران در زمينه بحران و انواع آن تاكنون كتاب جامعي تدوين نشده است بلكه آنچه تاكنون به عنوان تحقيق در اين زمينه مي توان ياد كرد حاصل تلاش جمعي از دانشمندان سياسي آمريكا در كتابي تحت عنوان «بحران ها و توالي ها» توسط آقاي بايندر و همكارانش و نيز كتابي تحت عنوان «جلوه هايي از توسعه سياسي» توسط آقاي پاي (لوشين پاي) به رشته تحرير درآمده است. اما ما در بررسي نظريه خود در زمينه ماهيت بحران و كالبدشكافي انواع بحران ها و در رهيافت از عمل سياسي به نظريات مهمي در زمينه بحران ها رسيده ايم. اميدوارم با توفيقات و عنايات خداوندي بتوانم پس از تحقيق ميداني در كشورهاي مورد مطالعه آن را در اختيار مشتاقان علم سياست، دانشجويان سياسي و مديران سياست ورزي قرار دهم. نويسندگان كتاب ياد شده به پنج بحران اشاره كرده اند كه عبارتند از: ۱- بحران هويت: «عبارت است از اعتراض از هويت ملي و فرهنگ سرزميني» كه در آن ملتي به دليل پذيرش حاكميت فرهنگي و نفوذ فرهنگ بيگانه هويت يعني اصالت فرهنگي خود را از دست بدهد. يعني ملتي با تأثيرپذيري از تبليغات سوء و گسترده بيگانه در هويت مشترك خود ايجاد نوعي تشكيك نموده و رفته رفته با نفوذ و رخنه فرهنگ بيگانه تعصبات فرهنگي خود را از دست داده و به پذيرش فرهنگ بيگانه روي مي آورد. فرهنگ يعني: زبان، باورها، آداب و رسوم، خلقيات رفتاري در يك جامعه. (اين بحران از قبيل بحران هاي فرهنگي است). ۲- بحران مشروعيت: وقتي است كه از نحوه كاربرد اقتدار، نوع ايدئولوژي متخذه در هيأت حاكمه در نتيجه حقانيت در حاكميت و اقتدار قانوني نظام در معرض سؤال و در نتيجه نارضايتي عمومي قرار گيرد. در اين صورت نظام سياسي مقبوليت عمومي خود را از دست خواهد داد. (اين بحران سياسي است). ۳- بحران مشاركت: نوعي عدم تمايل عمومي نسبت به همراهي با خواسته مسؤولان نظام حكومتي پديد مي آيد. (اين بحران نيز از بحرانهاي مهم سياسي است.) ۴- بحران رسوخ پذيري: وقتي است كه در آن استوانه ها و هنجارهاي ارزشي ملتي در معرض آسيب پذيري و القاي فرهنگ بيگانه قرار گيرد. (اين قبيل از بحرانها از بحرانهاي مهم فرهنگي است). ۵- بحران توزيع (توزيع منابع و ثروت): ناشي از محروم داشتن اقشار جامعه تحت قلمرو حكومتي و برخورداري از قشرهاي برين از منابع ملي به طوري كه موجب ايجاد نابرابري و شكاف اجتماعي گردد. ۶- بحران در اراده عمومي: در اين بحران حاصل اختناق و محدوديت و سلب دموكراسي در كشورهايي است كه نظام سياسي به نوع رژيم استبدادي بوده و از فقدان آزادي خصوصاً در بيان آراء و عقايد رنج مي برند سانسور خبري و مطبوعاتي رايج، نفوذ دولتمردان و عناصر متنفذ بر جرايد و مطبوعات و از طرفي احزاب سياسي از ميدان عمل چنداني برخوردار نبوده و سيستم حكومتي بيشتر به شكل بسته سنتي ويا نيمه سنتي اداره مي شود به مانند بسياري از كشورهاي جهان تا اواخر قرن نوزدهم و غالب حكومتهاي عربي خاورميانه فعلي و حكومتهاي تحت سيطره كودتاچيان غالباً در آمريكاي مركزي و كشورهاي سوسياليستي سابق و بعضاً امروزين در اين قبيل از كشورها اشكال مبارزه زيرزميني فرسايشي با هدايت از خارج انجام مي گيرد. احزاب سياسي آزادي لازم در انتخاب نمايندگان خود در پارلمان و هيأت حاكمه در عرصه هاي مختلف سياستراني را ندارند. آقاي پاي (لوشين پاي) نيز سعي بر آن داشته است بحران ديگري تحت عنوان بحران ادغام اجتماعي بر انواع بحرانها بيفزايد. ما در كتاب «ماهيت بحران در دموكراسي هاي انفعالي» به موارد ديگري از بحرانها اشاره داشته ايم كه در اين مختصر سخن مجالي به بيان آن نيست. اما ذكر اين نكته را ضروري مي دانم كه در بحران «نزع اراده عمومي» فشارها و پيامدهاي ناشي از آن موجب بازدارندگي توسعه سياسي، اقتصادي و اجتماعي و مانع شكل گيري نهادهاي دموكراتيك خصوصاً احزاب سياسي و رسانه هاي خبري آزاد در كشورهاي كمتر توسعه يافته مي گردد. ابزارهاي سياست ورزي الف - تدبير و هدايت ب - مذاكره ج- ديپلماسي الف) تدبير و هدايت جريان سياسي: با استفاده از ابزار رهبري و اختيارات داده شده و اعمال قدرت لازم به هدايت روند بحران و جريانات سياسي مي پردازد. اين ابزار وابستگي زيادي به تفكر و درايت دارد. ب) مذاكره: يكي از اساسي ترين ابزار سياست ورزي استفاده از مذاكره است كه با تمسك به فن جدل و قواعد حقوقي طي جلسات چانه زني و اتخاذ تصميم جهت نيل به خواسته هاي مورد نظر انجام مي گيرد. مذاكره ممكن است دو يا چند جانبه و يا همراه با واسطه هايي انجام گيرد. ج) ديپلماسي: امروزه اساس روابط بين الملل و بين دولتها حتي مديران شركتها و مؤسسات اقتصادي و تجاري بر پايه اصول ديپلماسي استوار است. در اين روش با ارسال نمايندگان و معرفي آنان بين دولتها و شركتها و مجامع بين المللي به رأي زني و تبادل نظر مي پردازند. آمادگي طرفين يا ورود اشخاص و اطراف ثالث، هماهنگ جريانها و رسيدن به توافقات اوليه قبل از مذاكره نهايي از وظايف مهم ديپلماسي است . براين اساس ميزان موفقيت يك قرارداد يا توافق و تفاهمات در اجلاس به ميزان قدرت و توانايي ديپلماسي ديپلماتها بستگي دارد . كار ويژه هاي علم سياست: عمده كار ويژه علم سياست كشف و مديريت بحران است. بحرانهاي سياسي گاه ريشه در ايدئولوژي حاكميت دارد. گاه در ساختار حكومت (نوع حكومت) است، گاه ناشي از عوامل اقتصادي و اجتماعي است و گاه ريشه اي است و گاه گذرا و آني. ما اين مبحث را در بررسي انواع بحرانها پي مي گيريم. منشأ بحرانها: پايندر و همكارانش در كتاب «بحرانها وتواليها در توسعه سياسي» خود به اين نكته تصريح داشته اند كه بحرانها در نتيجه بروز تناقض بين نشانگان سه گانه توسعه يعني برابري فرهنگي، (نابرابري فرهنگي)، ظرفيت اقتصادي (نحوه توزيع منابع ثروت) و انفكاك اجتماعي، (شكاف طبقاتي) ايجاد مي شود. از ديدگاه آلموند و همكارانشان منشأ بحران يا در ذات هر نظام سياسي است و يا در عوامل محيطي نهفته است و بحراني را كه از ذات نظام سرچشمه مي گيرد نظريه پردازان مزبور به بحران منبعث از نظام ياد مي كنند و در اين بحران نااستواريها وبحرانهاي مزبور ناشي ازتقاضايي است كه اقتدار تصميم گيرندگان صاحب منصب (اعم از منصوب يا منتخب) را مورد تهديد قرار مي دهد. اين تهديدات ممكن است در قالب عدم تمكين و مقاومت اعتراض آميز، عدم اطاعت، اعتصابات عمومي و در نهايت ترور شخصيتها و اغتشاش رخ بنمايد. بحراني كه از عوامل محيطي منبعث شده باشد معمولاً ناشي از تغييراتي است كه در صحنه بين الملل ايجاد مي شود چراكه عملكرد حكومت يا تقاضاهاي اقتصادي در جامعه خواستهاي منفعت طلبانه را تحت تأثير منفي خود قرار مي دهد. به هر حال منشأ بحران چه ناشي از عوامل محيطي و چه عوامل منبعث از نظام باشد، عدم تقارني در نظام به وجود مي آورد كه به اقداماتي به منظور رفع آن نيازمند است. عوامل تشديد كننده بحران عوامل تشديد كننده بحران كه مورد توجه آقاي فلاناگان در كتاب «بحران، تحول و تغيير» قرار گرفته است حوادثي چون: ترور، آشوب يا شكست در صحنه جنگ داخلي مي توان ياد كرد. همچنين عواملي چون (محدوديت) فرصتها و امكانات بين المللي و يا تهديدات خارجي از عوامل خارجي است كه بر اهميت و برجستگي قطبهاي موجود در نظام اثر مي گذارد. بنابراين عوامل ايجاد بحران يا منبعث از نظام سياسي است و يا محيط تصميم گيري در نظام سياسي و يا ميان روابط بين دول و تعامل دولتها درعرصه بين الملل و سازمانهاي جهاني مي تواند باشد. *** - سياست كوششي است در راه تحقق نظم و امنيت اجتماعي و جلوگيري از بروز هرج و مرج. - در سياست ورزي تعامل بين دو عنصر عقل(تدبير مدن) اخلاق (تدبير منزل)و ادب (هدايت هاي ارشادي) اجتماعي زمينه ساز بقاي جامعه سياسي است. جامعه سياسي وقتي متعالي است كه افراد آن جامعه وارسته از تمايلات شخصي و گرايشهاي نفساني بوده باشند. - در بيان سياست ممدوح و مقبوح: سياستي ممدوح است كه بر گرفته از ديانت، تقوي، آگهي به شريعت و احكام ديني همراه با رفتار و انفاس قدسي باشد. سياست لايتنازع از ديانت و الفت گرفته با اصول اخلاقي است. اخلاق و سياست قرين ضرب يك مخرج و دو عنصر لايتجزا از يكديگرند. مهمترين دشواري در سياست ورزي همانا مشكل فقدان اخلاق، رفتار ديني و ايفا به تعهدات اخلاقي است. كه اين بيشتر به فرهنگ مذموم «هابزي» كه او مي گويد: «انسان گرگ انسان است» يعني رفتار سبعيت در سياست را اذعان بلكه تجويز مي كند و ماكياولي كه معتقد است: «به هر شكل ممكن حكومت كن شيطاني يا ايزدمداري نيك و شر نزد سياستمدار و سياستران است او براي اعمال قدرت هرچه صلاح بداند و هر ابزاري را لازم بداند مي تواند به هر طريقي اعمال قدرت كند. هر چند به مكر و دروغ متوسل شود. شايد مشكل اين باشد كه سياست ذاتاً ماهيتي دو گانه دارد ودر رفتار سياست ورزان رابطه اي مرموز به خود گرفته است و سياستمدار مي كوشد براي حفظ بقاي خويش سياست دو روي يك سكه را اعمال نمايد. مهمترين هدف از سياست در اسلام در هم آميختن عمل سياسي با اصول نوعدوستي، همگرايي و محبت و مهرورزي، اخلاص در نيت و رفتار (نيت، انديشه و كردار پاك) در ارتباط با ايفاي وظايف سياسي از عوامل مثبت در سياست ورزي است. - اسلام، سعادت و خوشبختي نوع بشر به سمت يكتاپرستي، كمال، رحمانيت و ربوبيت را مي انديشد. در فرهنگ «سعد - تدبيري» به سعادت فرد، جامعه و اجتماع بشري به سمت تعالي، كمال و نجات و رستگاري نظر دارد. حال آنكه در فرهنگ «شوم - تقديري» كه توأم با مكر و غلبه، آز ورزي، حسادت، شقاوت، خونريزي و خشونت، بديمني، فساد و تباهي است جامعه را به توحش، قانون گريزي وا مي دارد كه فاقد اصول اخلاقي است. - از شرايط برجسته سياست ورزي آشنايي سياستمدار با علوم سياسي، جامعه شناسي، اخلاق، روانشناسي، تاريخ و بحران شناسي و تحليل وقايع (سياسي، اجتماعي و اقتصادي) و اين از عوامل مؤثر و موفقيت آميز در زمينه سياست ورزي است. - بهترين راهكار براي گزينش مديران همانا طرد الگوي نگرشي به يادگار از ديرينه مبتني بر «زر، زور و تزوير» و رويكرد به فرهنگ توأم با ديانت، تقوا و امانتداري است. - مهمترين معيار و الگوي انتخاب و گزينش مديران سياسي همانا علاوه بر شرايط عمومي عدالت و قانونمداري، داراي شرايط لازم از جهت دارامندي تخصص لازم، تعهد (وفاي به عهد و امانتداري) تقوا وديانت است. چنين سياستي و چنين سياستمدار و سياست ورزي جامعه را به سمت كمال، تعالي و در نهايت مدينه فاضله متعاليه سوق خواهد داد. نمونه برجسته چنين سياستمداري را مي توان در دوره كوتاهي از تاريخ يعني به دوره حكومت علوي ياد كرد. نقي عاشوري نيا كارشناس مسائل سياسي دانش آموخته از دانشگاه مفيد قم الفباي رفتار سياسي و سياست ورزي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 281 بار
|