|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق85/2/24: ظهور و سقوط حقوق زنان
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 759 24/2/85 > صفحه 16 (ويژه كتاب) > متن
 
      


ظهور و سقوط حقوق زنان
درباره كتاب «جنبش حقوق زنان در ايران:طغيان، افول و سركوب»

نويسنده: محمد نجاري


    آنچه را كه ما امروزه از آن به عنوان جنبش حقوق زنان ياد مي كنيم بايد در جنبش روشنگري قرن هجدهم اروپا جست وجو كرد، جنبشي كه در فرانسه و بعد از انقلاب كبير ۱۷۸۹ با اعلاميه حقوق زنان «اولمپ دوگوژ» به اوج خود رسيد و در انگلستان بود كه خانم مري وولستنكرافت به سال ۱۷۹۲ با انتشار كتاب «دفاع از حقوق زنان» به طور جدي در پي تلاش براي دفاع از حقوق زنان جزيره خويش برخاست، اين جنبش موج هاي اقيانوس اطلس را نيز درنورديده و در آمريكا فعاليت زنان براي دفاع از حقوق خود (كسب حق راي) با جنبش ضد برده داري پيوند خورده و مي توان به جرات زنان را پرچمدار مبارزه براي لغو قانون برده داري در آمريكا دانست. شايد بتوان ادعا كرد كه در سراسر قرن بيستم (حتي تا به امروز) جنبش حقوق زنان يكي از مهمترين و چالش برانگيزترين موضوعات در محافل مختلف سياسي، اجتماعي و حقوقي جهان بوده است، كسب كردن حق راي، ايجاد تغييرات در قوانين مدني و حضور يافتن زنان در عرصه عمومي زندگي و اشتغال در حوزه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي را مي توان از آن جمله برشمرد. حال در اينجا مي خواهم بپرسم كه زنان در طول حيات اجتماعي، سياسي، اقتصادي، علمي و فرهنگي جامعه ما چه نقشي را ايفا كرده اند.تحقيقات خانم اليز ساناساريان كه در ماه هاي پاياني حكومت محمدرضا پهلوي به ايران مسافرت كرده است، به اين موضوع مي پردازد.
    
    
    «جنبش حقوق زنان
    در ايران:طغيان، افول و سركوب»
    اليز ساناساريان
    ترجمه: نوشين احمدي خراساني
    نشر اختران

    «جنبش حقوق زنان در ايران» عنوان كتابي است كه ساناساريان آن را به رشته تحرير درآورده و در آن از تحليلي جامعه شناسانه براساس داده هاي تاريخي بهره جسته است. وي فصل اول كتاب خود را تحت عنوان مقدمه با شعري از زندخت شيرازي آغاز مي كند «كار تجارت از چه معني كار زن نيست- كار صناعت با چه منطق كار من نيست» (ص ۱۳) و معتقد است اوايل دهه ۱۲۸۰ ه.ش. را مي توان مرحله آغازين جنبش فمينيستي در جامعه ايران دانست. جامعه اي كه در آن مقطع تاريخي پيوسته در ميان پايبندي به سنت و پروژه مدرنيزاسيون سرگردان بود. وي چارچوب نظري و مشكلات تحقيق خود را نيز به طور مختصر در مقدمه كتاب مطرح كرده كه در جاي خود جالب و خواندني است. فصل دوم كتاب به موضوع «موقعيت زنان و ريشه هاي مشاركت اجتماعي و سياسي آنان» اختصاص دارد. وي در ابتدا به بررسي وضعيت زنان قبل از اسلام در ايران مي پردازد و معتقد است كه اطلاعات لازم و كافي در اين باره به طور مدون در دسترس نيست و تنها تعدادي از مورخان يوناني در باب زنان ايراني و موقعيت آنان نظراتي را بيان داشته اند.
    
    
    «تني چند از مورخان يوناني نوشته اند زنان از برخي آزادي هاي حقوقي و اجتماعي و نيز از عزت و احترام زيادي برخوردار بودند» (ص۲۷) آنها در امور اجتماعي مشاركت داشته و در جنگ ها و درگيري ها حضور پيدا مي كردند. وي به طور مختصر به پادشاهي دو زن (پوراندخت و زندخت) در دوره ساساني و نقش و جايگاه زنان در آيين زرتشت اشاره مي كند پس از آن به تحليل و بررسي وضعيت زنان در دوران معاصر مي پردازد. ويژگي ها و شرايطي را كه وي براي زنان در اين دوره برمي شمارد مي توان به ترتيب زير دسته بندي كرد: ۱- عدم داشتن فرصت هاي شغلي ۲- جدا بودن زن و مرد چه در خانه و چه در خيابان ۳- رايج بودن ازدواج هاي اجباري ۴- نداشتن حق طلاق. وي در ادامه به نكته بسيار جالبي در مورد شرايط رواني حاكم بر ذهن و رفتار زنان و ثبات اين شرايط اشاره مي كند. «شرايطي چنين نابرابر همراه با نوعي پذيرش دروني شده در زنان، هر چه بيشتر تقويت مي شد و آنان را به گردن نهادن و عدم اعتراض به وضعيت خود تشويق مي كرد.
    اكثر زنان به فرودستي و جنس دوم بودن خود گردن نهاده بودند و باور داشتند كه اين سرنوشت آنها است.» (ص ۳۰) در ادامه ساناساريان به انقلاب مشروطه و جايگاه و نقش زنان در اين دوره اشاره مي كند و به اين نكته مي پردازد كه چه شرايط اجتماعي و سياسي عامل نوشتن اولين قانون اساسي در ايران گرديده اما درباره جايگاه و موقعيت زنان در اين قانون مي نويسد: «قانون اساسي ۱۲۸۵ ايران هيچ حقي براي زنان قائل نشده بود و آنان را همراه با مهجوران و مجرمان از حق راي محروم كرده بود.» (ص۳۸) هر چند كه زنان در انقلاب مشروطه حضور جدي داشتند، در ادامه وي به نحوه مشاركت زنان در جريان انقلاب مشروطه اشاره مي كند كه آنها را در زير برمي شماريم: ۱- شورش زنان (با حمايت روحانيت) ۲- تشكيل دوره ها و انجمن هاي خانگي (آگاهي يافتن از مسئوليت هاي اجتماعي و غيرخانگي) ۳- حضور زنان در انجمن ها و سازمان هاي مخفي (شركت در مبارزه براي حمايت از مشروطه) ۴- شركت در مبارزه هاي غيرخشونت آميز. وي در ادامه اين بحث مي نويسد: «بنابراين شواهد، روشن است كه زنان در انقلاب مشروطيت فعالانه شركت داشتند و با تشويق روحانيت عليه قدرت هاي خارجي به مبارزه برخاستند.» (ص ۴۱) در پايان هم بخشي را به چگونگي حمايت مردان از اين جنبش اختصاص مي دهد و از ميرزاده عشقي، بهار و ايرج ميرزا به عنوان طرفداران اين جنبش نام مي برد. در فصل سوم نويسنده به بررسي جنبش حقوق زنان در سال هاي ۱۲۹۸ تا ۱۳۱۱ هجري شمسي مي پردازد.
    
    
    وي پنج ويژگي كه رودلف هبرل و هربرت بلومر پيرامون ويژگي يك جنبش اجتماعي بر مي شمارند را محتواي تحليل خود قرار مي دهد. ۱- وجود گروهي ناراضي از نظم موجود ۲- قصد براي تغيير در محتواي نظم موجود ۳- انجام فعاليت هاي مستمر براي دستيابي به اين تغييرات ۴- وجود شبه ساختار نه لزوماً يك ساختار سازمان دهي شده (مثل يك حزب سياسي) ۵- داشتن درك واحد از هدف جنبش. نويسنده در ادامه به تحليل موقعيت زنان براساس پنج ويژگي فوق مي پردازد. ۱- ويژگي هاي اول و دوم: «شماري از مردان و زنان در نقاط مختلف كشور نارضايتي عمومي شان را نسبت به شرايط نابسامان زنان ابراز مي كردند. نثرها، اشعار و مكتوبات شماري از فعالان زن آن دوره به روشني بيانگر عدم رضايت شان نسبت به تصوير زن در جامعه است.» (ص ۵۵) وي نمونه اشعاري را نيز در تائيد اين موضوع مي آورد كه شعر ميرزاده عشقي از مهمترين اين اشعار است. ۲- ويژگي سوم: وي پيرامون ويژگي سوم كه بر فعاليت هاي مستمر تاكيد مي كرد معتقد است كه وجود نشريات زنانه، گشايش مدارس دخترانه و سازمان دهي زنان در اين مسير را مي توان دليلي قانع كننده براي اين مهم دانست، همچنين در ادامه به بررسي وضعيت نشريات، انجمن ها و مدارس دخترانه در ايران مي پردازد كه بسيار جالب و خواندني است. ۳- ويژگي چهارم و پنجم: وي معتقد است كه نشانه هايي از وجود ارتباط بين اعضا و گروه هاي مبارز زنان در آن سال ها وجود داشته است «براي نمونه وقتي نشريه نامه بانوان در تهران به راه افتاد، نشريه زبان زنان در اصفهان در شماره تيرماه ۱۲۹۸ (ه. ش.) خود در مقاله اي ورود اين نشريه فمينيستي را به جنبش زنان ايران تبريك گفت.» (ص۷۰) وي در ادامه بر اين نكته اشاره دارد كه پيوستن زنان مبارز فعال در ساير شهرهاي ايران به جمعيت هاي مبارز زنان در ديگر شهرها را مي توان نشانه اي بر وجود شبه ساختار در اين جنبش دانست. اما وي انتقاد اساسي را به جنبش حقوق زنان دارد و آن را به طور كلي اين گونه بيان مي كند، آيا زنان درك واحد و مشخصي از اين جنبش دارند؟ وي مي نويسد «ويليام اونيل وقتي نوشت فمينيسم پيش از آنكه منتظر ظهور يك لنين باشد بايد ماركس خود را داشته باشد» در حقيقت وي مي خواهد بر اين نكته اشاره كند كه بنيان هاي نظري و تئوريك اين جنبش بسيار نامشخص است.
    ولي ساناساريان براي پيدا كردن اين ويژگي مشترك و شناسايي دركي واحد در ميان فعاليت هاي جنبش حقوق زنان در ايران به مسئله حق تحصيل و سوادآموزي به عنوان تلاشي واحد در بين زنان مبارز تاكيد مي كند. وي معتقد است كه زنان بر اين باور بودند كه سوادآموزي و تحصيل آنها را به تمامي مسائل پيرامون خود آشنا خواهد كرد و زنان را براي به دست آوردن حقوق از دست رفته خود منسجم تر خواهد ساخت. وي در پايان اين فصل به اين نتيجه مي رسد كه ويژگي هاي اوليه يك جنبش اجتماعي را مي توان در جنبش حقوق زنان در ايران مشاهده كرد، جنبشي كه توسط زنان طبقه متوسط و بالاي جامعه ايراني به ويژه شهر تهران هدايت مي گرديد. فصل چهارم به زوال انديشه و جنبش حقوق زنان در سال هاي ۱۳۱۱ تا ۱۳۳۱ اختصاص دارد.
    
    
    نويسنده در اين فصل از مدل فريمن در تحليل خود بهره گرفته است كه در ادامه بدان مي پردازيم. وي معتقد است كه از سه گزاره، جو فريمن در شكل گيري يك جنبش اجتماعي تنها گزاره نخست يعني «وجود شبكه ارتباطي گسترده» را مي توان با تسامح پيرامون جنبش حقوق زنان در ايران پذيرفت ولي دو گزاره ديگر «وجود شبكه هاي همگرا» و «فردي كه سازمان دهنده» باشد را نمي توان در اين جنبش مشاهده كرد. «در مورد جنبش زنان در ايران، شواهد ارائه شده نشان مي دهد كه تعداد زيادي رهبر در اين جنبش حضور داشته اند اما به ندرت كسي كه قادر به سازمان دهي اين جنبش باشد به چشم مي خورد.» (ص۹۱) در ادامه ساناساريان به بررسي جنبش زنان در آن دوران مي پردازد و معتقد است كه در اين مرحله هر چند كه جنبش با افول مواجه مي شود ولي اقداماتي هم صورت گرفت كه بسيار قابل توجه بودند و مي توان آنها را به اين گونه تقسيم كرد.
    ۱- تغيير در قوانين طلاق و ازدواج، ۲- گسترش فرصت هاي آموزشي . وي در ادامه به بررسي هر يك از آنها مي پردازد و نكات مثبت و منفي هر كدام را شرح مي دهد وي پيرامون ممنوعيت حجاب به نكته بسيار جالبي اشاره دارد «كشف حجاب اجباري زنان ايران ويتريني پرزرق و برق و نمايشي براي جلب نظر جهانيان بود مبني بر اينكه ايران غربي شده است» (ص ۱۰۴). كه در حقيقت نشان دهنده ديكتاتوري رضاشاه است. وي همچنين به اين نكته اشاره مي كند كه رضاشاه چگونه به سركوب و سانسور نشريات اقدام كرده است و ديگر اينكه اين جنبش در محيطي رشد كرده بود كه هر گاه تصميم تازه اي در جهت اهداف خود مي گرفت با مخالفت هاي شديد اقشار و گروه هاي ديگر مواجه مي شد كه يكي از آنها وجود فرهنگي سنتي و مردسالار در جامعه بود و از آنجا كه اين جنبش، جنبش اقليت هاي يك جامعه بوده عموماً با شكست مواجه مي شد.
    «فقدان ثبات سياسي و اقتصادي، سيستم ارتباطي ضعيف و مخالفت نيرومند اجتماعي جملگي مانع گسترش جنبش زنان شده بود.» (ص۱۱۱) فصل پنجم كه به بررسي موقعيت زنان در دوره محمدرضا پهلوي مي پردازد . «رژيم محمدرضا شاه سياست همگرايي تدريجي فعاليت هاي پراكنده زنان در سيستم سياسي را در پيش گرفت.» (ص ۱۲۴) يعني متمركز كردن فعاليت زنان در چارچوب خاصي و مشخص و تحت نظارت يك سازمان مركزي در مسير هدف هاي حكومتي. وي در مورد جنبش حقوق زنان مي نويسد «رژيم در چارچوب نيازش براي ارائه چهره شاه به عنوان رهبري ترقي خواه و دولتي مدرن، به سازمان زنان آزادي عمل قابل ملاحظه اي داده بود. برخلاف باور عموم، شاه به حقوق مساوي براي زنان معتقد نبود.» (ص ۱۳۹) وي در ادامه به نقد و بررسي آراي محمدرضا پهلوي پيرامون زنان مي پردازد. فصل ششم و هفتم كتاب كه به بررسي جنبش حقوق زنان عليه حكومت محمدرضا پهلوي اختصاص دارد خيلي به طور واضح به نگارش درنيامده است، مفاهيم به نظر بسيار پراكنده است! كه قضاوت را برعهده خوانندگان فهيم كتاب مي گذاريم، چرا كه نويسنده سعي دارد فعاليت هاي زنان عليه رژيم پهلوي را غيرآگاهانه توصيف كند كه اين امر جاي تاسف دارد زيرا كه طبق اسناد و شواهد موجود زنان ما آگاهانه به مبارزه عليه رژيم پهلوي پرداخته بودند.
    
    


 روزنامه شرق، شماره 759 به تاريخ 24/2/85، صفحه 16 (ويژه كتاب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 990 بار
    



آثار ديگري از "محمد نجاري"

  اين نه آن آب است كاتش را كند خاموش
محمد نجاري، اعتماد ملي 5/10/85
مشاهده متن    [PDF]    
  سهم پرسيدن از معناي زندگي / مروري بر كتاب در پي معنا
محمد نجاري، شرق 12/6/85
مشاهده متن    
  پرسشي جامعه شناختي از اعتياد / درباره كتاب «جامعه شناسي اعتياد در ايران امروز»
محمد نجاري، شرق 5/6/85
مشاهده متن    
  نظريه هاي توسعه چه مي گويند
محمد نجاري، شرق 8/5/85
مشاهده متن    
  انسان و ژنتيك اجتماعي / درباره كتاب «آينده را ننوشته اند»
محمد نجاري، شرق 3/5/85
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه خيال ابريشم
متن مطالب شماره 6-7، آذر و دي 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است