|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق85/3/17: سالي كه اميد رنگ باخت
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3363
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 777 17/3/85 > صفحه 19 (تاريخ) > متن
 
      


سالي كه اميد رنگ باخت
گفتگو با دكتر تقي شامخي

نويسنده: پروين بختيارنژاد


    تاخر فرهنگي، آشنا نبودن جريانات مذهبي با تغييرات فكري و نظري جهان در عين داشتن عزم تغيير در جامعه، مبارزين مذهبي ايران در دهه ۱۳۵۰ را با يك سئوال بزرگ مواجه ساخته بود كه از كدامين راه بايد رفت و جايگاه مذهب در اين ميانه در كجاست؟ آيا مذهب امري فردي است يا اجتماعي؟ آيا مي توان به آن تكيه كرد و به راه افتاد و فضاي جهاني در آن سال ها چه مي گفت؟ موضوعات فوق مواردي است كه با دكتر تقي شامخي استاد دانشگاه تهران و از فعالان باسابقه سياسي به گفت وگو گذاشته شده است.
    •••
    •گفت وگو را با اين پرسش آغاز مي كنم كه تغيير ايدئولوژي مجاهدين در سال ،۵۴ به چه عواملي ارتباط داشت؟
    براي طرح اين موضوع بايد با يك مقدمه شروع كرد و آن مقدمه را با چند محور. زماني كه مجاهدين چارچوب تفكرشان را بيان كردند، سئوالاتي در آن زمان برايشان مطرح بود كه مي بايد به آن سئوالات پاسخ مي دادند. مجاهدين، با تكيه بر اعتقادات اسلامي مي خواستند با آخرين دستاوردهاي علمي در زمينه مسائلي چون جهان بيني، مبارزه، ايدئولوژي سينه به سينه شوند و آنها را هضم كنند. اين را به عنوان اراده اوليه به روشني مي توانستي ببيني، اما درگير شدن در يك چنين حركت بزرگي، مي توانست اين خطر را هم داشته باشد كه به جاي آنكه شما بخواهيد دستاوردهاي ديگران را در انديشه خود هضم كني تو در انديشه ديگران هضم شوي.
    سال ۵۰ سال از دست دادن كادرهاي اوليه مجاهدين بود و اين ضربه باعث شد انسجام فكري آنها كه در مركز آن مرحوم حنيف نژاد بود، از بين برود. حنيف نژاد، قدرت آن را داشت كه بر بسياري سئوالات، مشكلات و ترديدها فائق آيد. زيرا توان علمي و تحليلي خوبي را به رغم عمر كوتاه خودش به دست آورده بود.
    اما از دلايل اتفاقات سال ۵۰ مي توان به دو عامل اشاره كرد، كه در همان زمان هم آن مسائل را تشديد مي كرد. اول نوعي حس خودكم بيني در بچه هاي مسلمان وجود داشت كه نمي دانم آن را چگونه مي شود ترسيم كرد. جريانات چپ در دهه ۴۰ و ۵۰ قدرتمند حركت مي كردند، آنها پشتوانه هاي فكري جهاني داشتند. نيروهاي مسلمان در فضايي بودند كه شرايط جهاني، جامعه و فرهنگ مصرفي آن كه شاه مروج آن بود، هيچ گونه پشتوانه اي براي بچه هاي مذهبي وجود نداشت.
    در چنين فضايي جريانات اسلامي در شرايط كاملاً دفاعي به سر مي بردند و شرايط اجتماعي، نه به لحاظ فرهنگي و نه به لحاظ سياسي، با آنها هم خواني نداشت و آن شرايط فضاي خودكم بيني را تشديد مي كرد. به هر حال اين خودكم بيني مي توانست زمينه آسيب پذيري آنها را فراهم سازد. نكته ديگر آنكه، به رغم محدوديت هايي كه چپ ها در ايران داشتند، ولي در دنيا دوران شكوفايي خود را مي گذراند. انقلاب هاي ماركسيستي بسياري از كشورها مانند چين، ويتنام، آمريكاي لاتين، آفريقا، مجموعه اينها، ادبيات قوي ماركسيستي را به وجود آورده بود.
    در اين مواجهه بچه هاي مسلمان احساس مي كردند كه در بسياري موارد حرفي براي گفتن ندارند. ولي جريان مذهبي انقلابي به لحاظ تعداد و تفكر، نحله كوچكي را به خود اختصاص داده بودند. به خاطر دارم زماني كه كتاب مرز بين دين و سياست مرحوم بازرگان منتشر شد، در آن موقع من دانشجو بودم و بسيار خوشحال بودم كه ما هم در مقابل چپي ها حرفي براي گفتن داريم.
    زماني كه من در خارج از كشور بودم و مشغول تحصيل، جزوه اي به دست ما رسيد كه در بالاي آن نوشته بود: «آنچه كه در ديالكتيك گفته مي شود، ما مي توانيم آن را در خود هضم كنيم.» در پي نوشت هاي آن جزوات نيز برخي آيات قرآن آمده بود. يكي از دوستان به هنگام چاپ مجدد آنها مي گفت: «پاورقي ها را چاپ نكنيد.» در واقع گروهي كه با پشتوانه آيات قرآن و نهج البلاغه جلو مي آمدند بايد خيلي جسارت مي داشتند. در حالي كه به نظر من نقطه قوت آن جزوات در پي نوشت ها و آيات آن بود.
    يا زماني كه جلسه مشتركي با مبارزان چپ داشتيم، برخي نمازشان را نمي خواندند و به بعد موكول مي كردند. بعد از ضربه سال ،۵۰ عده اي مي گفتند كه چه بايد كنيم؟ البته يك نوع فضاي عمل زدگي نيز به وجود آمده بود و برخي مي گفتند هر چه زودتر وارد عمل اجتماعي و سياسي شويم و اين مسائل را جبران كنيم. من خود بر اين عقيده بودم كه مدتي به حل مسائل ايدئولوژيك بپردازيم، تامل و جمع بندي كنيم. به همين دليل در يكي از پايگاه هاي فلسطيني در لبنان جلسه جمع بندي يك هفته اي گذاشتيم و برادرم محمود مسئول انتقال آن جمع بندي ها به ايران شد. قرار شد به ايران بيايد و با مجاهدين ارتباط برقرار كند و آن جمع بندي ها را به آنها منتقل كند و خوب به خاطر دارم كه يك عده مي گفتند اين بحث ها يعني چه، بايد كار اجتماعي كنيم. معلوم بود كه آن ضعف هاي درون سازماني براي جمع چهار پنج نفره ما محسوس نبود.
    جريان ورود محمود به ايران ۹۰ روز طول كشيد و تماسي كه او با رضا رضايي بازمانده كادر اوليه گرفته بود، به سرعت باعث شناسايي و منجر به شهادت او شد و عملاً آن هسته اي كه براي ترميم ضربات ۵۰ طراحي شده بود، از هم پاشيد.
    •در خارج از كشور اعضا چه تصميمي براي ادامه كار گرفتند؟
    وقتي دستگيري هاي سال ۵۰ اتفاق افتاد، براي آنكه بچه ها را اعدام نكنند، طرحي مبني بر اقدام به هواپيماربايي براي جلوگيري از اعدام بچه ها، پيشنهاد شد. قبلاً هم فلسطيني ها اين كار را كرده بودند. آنها مي خواستند از اين طريق ابتكار عمل را به دست گيرند. عده اي نيز شديداً با آن طرح مخالفت كردند، زيرا توان مالي، تشكيلاتي و انساني اين عمل را نداشتيم، ولي عده اي به شدت از اين موضوع حمايت كردند.
    بچه هايي كه در خارج از كشور بودند، بسيار تلاش مي كردند كه آن هسته پويا و فعال در داخل كشور دوباره شكل گيرد، هر چند كه اين پديده بايد از داخل كشور آغاز مي شد. يكي از كارهايي كه در آن موقع بچه هاي خارج از كشور انجام دادند راديويي بود كه روزانه از بغداد پخش مي شد، در آن موقع اختلاف حكومت ايران با دولت عراق جدي بود. يك اكيپ با نيروهاي فلسطيني كه در بغداد مستقر بودند، ارتباط داشتند و گاهي از امكانات آنها نيز استفاده مي شد. يكي ديگر از كارهايي كه بچه ها به آن فكر مي كردند، بحث داغ جنگ شهري و جنگ چريكي بود. همان طور كه مي دانيد ما آن موقع از انقلاب كوبا، ويتنام و چين چندان فاصله اي نگرفته بوديم و بسياري به جنگ هاي چريكي كه در آن كشور داراي كارايي بود، فكر مي كردند. فلسطيني ها تجربه جنگ شهري را داشتند و آمريكاي جنوبي ها تجربه جنگ هاي كوهستاني را. در آن موقع ما بر اين باور بوديم كه مي توان در ايران هم جنگ هاي كوهستاني به راه انداخت، به همين دليل من براي آموزش و استفاده از تجربه آنها در ايران به ظفار رفتم.
    •به نظر شما هدف مجاهدين از طرح استراتژي مسلحانه چه بود؟
    نقطه عطف آن استراتژي بعد از دادگاه مهندس بازرگان بود. اين جزء بديهيات بود كه مبارزه قانوني امكان پذير نبود. از سال ۴۵ طرح يك استراتژي جديد مطرح بود و نقطه شروع آن راهكارهاي جديد، اين بود كه تيم هاي كوچكي تشكيل شود و آن تيم ها كيفيت بالايي را در آن شرايط كسب كنند و بتوانند استراتژي جديدي را تدوين كنند. در مورد استراتژي مسلحانه، آنها قدم به قدم به اين راهكار رسيدند و شرايط انسداد سياسي، آنها را به اين نتايج رساند. آنها نه عاشق اسلحه بودند و نه شيفته حركت مسلحانه.
    •آيا سقوط شاه يك خواسته جدي بود و براي بعد از آن چه برنامه اي داشتيد؟
    انديشه سقوط شاه يك فكر جدي بود. در آن موقع همه شرايط را سياه و سفيد مي ديدند. البته بسيار خوانده و يا شنيده بوديم كه مرحله سخت هر انقلابي بعد از پيروزي آن است. از دوران سخت برخي انقلابات اطلاع داشتيم، ولي ناگفته نماند كه تجارب جهاني در تعيين استراتژي مسلحانه، نقش مهمي داشت. در مقطع سال هاي ۱۹۷۰ فعاليت غيرعلني در دنيا مطرح بود. البته مبناي حركت مسلحانه، انسداد سياسي در ايران بود ولي راهنمايش هم تجارب جهاني بود.
    •انقلابيون مذهبي و غيرمذهبي، انقلاباتي را كه نتيجه لازم را نداده بود، چگونه توجيه و تفسير مي كردند؟
    در سال ،۱۹۷۰ مدل انقلابيون ديگر مدل شوروي نبود، آنقدر مدل هاي انقلابي ديگر وجود داشت كه مبارزين به آن استناد مي كردند. مانند ويتنام كه پيام زيادي براي انقلابيون داشت، مبارزاتي كه در آمريكاي لاتين شكل گرفته بود، پيام بسياري براي مبارزين داشت.
    •آيا حدس مي زديد كه آن انقلابات مهم مثل شوروي شوند؟
    در آن موقع الگوي چين، خط مشي مشخص لنين و كشورهاي آمريكاي لاتين مطرح بود و ما بيشتر فرآيند انقلابات برايمان مطرح بود.
    •ويژگي هاي زندگي مخفي چگونه بود؟ افراد در خانه هاي مخفي چگونه زندگي مي كردند؟ عده اي بر اين عقيده اند كه در زندگي مخفي، از آنجايي كه افراد ارتباط خود را با واقعيت، با قطب هاي فكري، فرهنگي جامعه قطع مي كردند، در نتيجه انسان هاي بسته و متعصب را تربيت مي كردند، شما چه نظري داريد؟
    داستان زندگي مخفي، داستان مهمي بود، مخفي بودن براي خود، دنياي بخصوصي داشت، آنهايي كه آن را تجربه نكرده اند، تحمل نكرده اند، شايد متوجه نشوند كه داستان زندگي مخفي چه بوده است. البته مهمترين نكته در اين مورد آن است كه اين شيوه زندگي، يك انتخاب نبود، يك تحميل بود. بنابراين اگر اين قاعده را مي پذيريم، مبارزين به عنوان يك اضطرار به آن روي مي آوردند، وقتي كه به وجود مي آمد، به نظر مي رسيد كه مديريت آن مشكل مي شد.
    از آنجايي كه فرد را از بسياري از ارتباطات محروم مي كرد، بايد بررسي مي شد كه مخفي بودن تا كجا بايد ادامه پيدا مي كرد و نداشتن ارتباطات چه ضرباتي به فرد وارد مي كرد؟ ما بايد آگاهانه آن را آسيب شناسي و مديريت مي كرديم، ولي از ياد نبريم كه شرايط هرگز چنين مجالي نمي داد.
    مبارزين اگر فرصت پيدا مي كردند، روي ضرورت قطع ارتباط ها و حد و حدود آن بيشتر مطالعه كنند، حتماً به آسيب شناسي آن هم مي پرداختند. ولي هرگز اين فرصت پيش نمي آمد، بلكه شرايط روز به روز پليسي تر مي شد. با بحران هايي كه پليس پيش مي آورد، هرگز فرصت تحول اين مدل پيش نيامد. من به خاطر دارم كه ما در اروپا هم كه زندگي مي كرديم، قواعد يك زندگي مخفي بر ما حاكم بود و زماني كه فرد از زندگي مخفي بيرون مي آمد، خلايي سنگين بر او حاكم بود و فرد اين خلأ را احساس مي كرد.
    •سال ۵۴ را عده اي پايان دوره استراتژي مسلحانه چه در بين گروه هاي مذهبي و غيرمذهبي مي دانند. آيا شما هم اين نظر را قبول داريد؟
    بحراني كه از سال ۵۰ شروع شد و به ضربات ۵۴ منجر شد، ديگر روند ترميم در پيش نگرفتند. در نتيجه سال هاي ۵۴ تاريك ترين سال هايي بود كه ما در آن دهه شاهد آن بوديم. فعاليت و اميد انجام هر اقدامي به پايين ترين حد خود رسيده بود.
    •آيا ماركسيست ها هم همين وضعيت و استنباط را از شرايط داشتند و يا اين تلقي خاص مبارزين مذهبي بود؟
    شرايط عيني آنها با شرايط عيني ما تفاوت نداشت و تا آنجايي كه ما با آنها ارتباط داشتيم، آنها هم افقي غير از ما نمي ديدند. اواخر ۵۴ بود كه من اطلاع پيدا كردم برخي بچه هاي قديمي مجاهدين در سوئد هستند، به اين فكر افتادم، به آنجا بروم و با آنها صحبت كنم و ببينيم كه چه بايد بكنيم، بالاخره توانستم سه نفر از آنها را پيدا كنم و كساني را پيدا كردم كه شرايط بسيار سختي را پشت سر گذاشته بودند، يكي از آنها گفت: لطفاً با من صحبت سياسي نكن. ديگري هم چنان زندگي دوروبرش را تغيير داده بود كه فضاي ذهني اش كاملاً تغيير كرده بود و هيچ حرف سياسي نمي شد با او زد. البته پس از آن اتفاقات، برخي از بچه ها كه خارج از كشور بودند، به داخل آمدند ولي به جاي ترميم، روند تصفيه ها شروع شده بود.
    
    


 روزنامه شرق، شماره 777 به تاريخ 17/3/85، صفحه 19 (تاريخ)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 152 بار
    



آثار ديگري از "پروين بختيارنژاد"

  ميراث پدري
پروين بختيارنژاد، اعتماد ملي 19/5/88
مشاهده متن    
  براي پرهام زيدآبادي
پروين بختيارنژاد، اعتماد ملي 24/4/88
مشاهده متن    
  دنيا، هنوز دنياي عشق است
پروين بختيارنژاد، اعتماد 29/3/87
مشاهده متن    
  در جست وجوي از دست رفته ها / سوسن شريعتي از چگونگي آشنايي با افكار پدرش مي گويد
پروين بختيارنژاد، اعتماد 21/3/87
مشاهده متن    
  مغفول ماندن جنبه عمومي جرم / حاشيه هاي حقوقي قتل يك دختر توسط پدر
پروين بختيارنژاد، اعتماد 31/2/87
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه خيال ابريشم
متن مطالب شماره 6-7، آذر و دي 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است