|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت85/3/28: انسان شناسي از ديدگاه مکاتب سياسي
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9413
شنبه 29 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 5890 28/3/85 > صفحه 18 (انديشه سياسي) > متن
 
 


انسان شناسي از ديدگاه مکاتب سياسي


نويسنده: جواد نوري زاده

فاشيسم
    فلاسفه مکتب فاشيسم جوهر آدمي را “قدرت” مي دانند که به عنوان سرلوحه نيازهاي غريزي انسان محور توجهات آنهاست. اصل در انسان و جهان و هدف زندگي رسيدن به قدرت است و مهم ترين عامل در مولفه معرفت شناختي اين مکتب همين عنصرقدرت است.
    ويژگي سرشت انسان اولويت دادن به” اراده و عمل “ است . انسان ها در درجه اول مخلوقات اراده و عمل خويش اند. انديشه مجرد ما را از عمل منحرف و کردار ما را تباه مي کند ما با اعمال اراده و کردار خود در جهان سرشت خود را متجلي مي کنيم.
    سرشت انسان ها در تمام مکان ها و زمان ها يکي است و انسان در رفتار سياسي تابع اميال، هوسها قدرت طلبي ها و مال دوستي هاست. نبرد و نزاع انسان ها به خاطر اشباع غريزه قدرت و سودجويي اجتناب ناپذير است.
    “به دليل خودستيزي و خردگريزي که اين مکتب به عنوان اصول آموزش هاي خود در مورد توده مردم و ملت قائل است قبل از اينکه نهضت روشنفکرانه باشد بيشتر ارتجاعي و جزمي است در نتيجه رژيم هاي فاشيستي تابوهاي تقديس شده، خردمند و خطاناپذير و خواسته هاي منع شده را به عنوان کمال مطلوب فرد و جامعه در اذهان عمومي نشر داده و سمبل سازي مي نمايند” (1)
    براساس تعليمات هگل افراد انساني و هر فرد جزيي از ملت خاص به معناي ارگانيک است.
    و اشتراکات ناخودآگاهانه که در پي عضويت در اين جامعه بر انسان متصور است اين تقديس و به دنبال آن رقابت و قدرت طلبي را توجيه مي کند.
    خردستيزي که شرحش گذشت، در کنار مفاهيم مهم ديگري چون رمانتيسيسم، دارونيسيم اجتماعي، رهبريت انسان کامل (ابرمرد) ، نژادپرستي و نخبه گرايي به عنوان اساسي ترين مفاهيم درباب مطالعه و درک سرشت انسان در مکتب فاشيسم مورد توجه است.
    فاشيست ها نظريه “تنازع بقا” ي داروين را در علم سياست و جامعه شناسي تسري داده و بهتر قابل درک مي دانند. به عبارت ديگر” فاشيست ها عقيده دارند که جوهره اصلي و اساسي قدرت منبعث از جوهري است که در تکامل انواع وجود داشته است و اين جوهره در اين حرکت مدام در عالي ترين نوع خود يعني انسان باقي مي ماند ولي انسان ها از شرايط مساوي برخوردار نمي باشند پس در روند تکامل انسان هايي که از شرايط مساعدتري برخوردارند به کسب قدرت بيشتري نائل آمده و روند تکامل اين جوهره را به اوج خود مي رسانند”. (2)
    نتيجه چنين اعتقادي لزوم اصلاح نژاد بشر است و توليد نژاد برتر؛ چرا که نژاد پست از نژاد عالي بهره برده و به حيات خود ادامه مي دهد. اطاعت و پيروي نژاد فروتر از نژاد برتر به نفع نژاد فروتر و حق تسلط نژاد برتر از طريق قانون طبيعي شناخته شده است. فاشيسم علاوه بر قانون طبيعي استناد به جوامع دموکراتيک و ليبرال در تباهي طبيعت انسان دارد.
    انسان ها غالبا در جمع و توده به عنوان انبوه گله وار که در پي ارضاي غرايز خود هستند نگريسته مي شوند افراد برتر اندک مي توانند به رستگاري غرايز آنها بپردازند. صور خام داروينيسم اجتماعي در ترکيب با مرام ملت برتر به اين نتيجه مي رسد که نمونه هاي نامناسب تر يا منحط انسان را مي توان به همان ترتيبي که حيوانات اهلي را انتخاب مي کنيم و پرورش مي دهيم از بين برد يا پرورش داد بنابراين انسان ها با تحقيري خيرخواهانه به صورت گله وار و توده اي درنظر گرفته مي شوند.
    آدولف هيتلر سرشناس ترين فاشيست تاريخ در عمل، معتقد بود:
    “نژاد قوي بايد نژاد ضعيف را در خود حل کند. انتزاج دو نژاد برخلاف اراده خداوند است. اگر همه نژادها يکسان بودند يعني همگي ضعيف بودند، از بين مي رفتند. يک روباه هميشه روباه است و يک خروس، خروس. ظاهرا انسان ها اگر يکي است باطن و قدرت خلاقيت آنها متفاوت است به همين جهت نبرد و مبارزه بين آنها هميشه وجود داشته و خواهد داشت و همين دليل ترقي و پيشرفت انسان هاست”. (3)
    لازمه ارگانيک بودن مفهوم جامعه و بقاي ابدي آن تجويز قدرت مطلقه و استبدادي بر رهبري و لزوم اطاعت تام شهروند از اوست بدون اينکه حق انتقادي داشته باشد. (توتاليتاريسم) دين، عدالت، محبت و مهرباني و . . . ابزار زيردستان و دستاويز جبران ضعف، ترس و نقض آنهاست که تحقق اين مفاهيم باعث اخلال در جامعه و تربيت و اصلاح نژاد برتر مي شود.
    از سرشناس ترين انديشمندان اين مکتب مي توان به ماکياول، نيچه و هگل اشاره کرد.
    ليبراليسم
    سرزنده ترين، مهمترين و پيچيده ترين مکتب معاصر خاصه در جهان غرب است که به طرز عميقي در زندگي فرهنگي و سياسي غربي نفوذ کرده است. مضامين ليبرالي بخش اعظم نظريه سياسي معاصر را تشکيل مي دهد. نهال جوان ليبراليسم قرن هجده با پيام روشنگري به وسيله استفاده تام از عقل و تجربه بشري الهيات، اقتصاد، سياست، قانون و فلسفه را سخت تحت تاثير خود قرار داد و ثمره اين بالندگي حکومت اين ايدئولوژي بر ساير مکاتب در ظرف زماني امروز (شروع هزاره سوم) مي باشد.
    هسته اصلي مابعد الطبيعي و آنتولوژي انديشه ليبرالي و شالوده وجود اخلاقي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، انسان محوري )Humanism( است که انسان کنوني زاييده آن است. عقل گرايي، تجربه گرايي، روشنگري و آزادي از مولفه هاي ديگر ليبراليسم به شمار مي رود. قاعده کلي ليبراليسم خوش بيني به ذات انسان است. انسان موجودي است ذي شعور که نيازي به قيم ندارد و چنانچه راه براي پيشرفت او باز باشد، ترقي و پيشرفت او حدي ندارد و در اين راه فقط مديون خود است . محوريت انسان شامل تمام حوزه هاي تقنين، اجرا و قضا مي شود.
    جوهر ليبراليسم تفکيک حوزه هاي دولت وجامعه و تحديد قدرت دولت در مقابل حقوق فرد )individualism( در جامعه است. فرد مقدم بر جامعه بوده و مشروط کردن قدرت دولت با تاکيد بيشتر بر مالکيت خصوصي در عرصه اقتصاد، دموکراسي در عرصه سياست واجتماع و معرفت شناسي مبتني بر عقلانيت ابزاري )Rationalism(، تجربي گرايي حسي )EmPiricism( و علم بر معناي خاص )sciense( در اين مکتب مدنظر مطلوب است.
    “درحقيقت، ليبراليسم نه تنها راه ايدئولوژي سياسي بلکه نوعي راه زندگي است. به اين معنا ليبراليسم از آغاز همزاد و همراه با سکولاريسم (جداانگاري دين از سياست)، مدرنسيم يا سنت ستيزي، فلسفه اختيار، بازار آزاد، رقابت کامل، فردگرايي، مشارکت سياسي، نظام نمايندگي، عقل گرايي، ترقي خواهي وعلم گرايي بوده است.”(4)
    انسان ليبرال عملگر است و اصالت عمل جاي ارزشها را مي گيرد . ارزش و حقيقت يک اظهار و بيان وانديشه بشري فقط به وسيله سودي که مي رساند و منفعتي که به دست مي دهد تعيين مي شود. (پراگماتيسم) فکر و انديشه بايد با مقاصد سودآور و نافع براي انديشمند همراه باشد و نتايجي که مورد نظر است بدست دهد تا بدين وسيله حقيقت را از راه عمل بتوان شناخت.
    انديشه ها تا جايي حقيقت دارند که پيوندي با واقعيات و تجربيات زندگي ما داشته باشند. حقيقت چيزي ثابت نيست که در انديشه اي انتزاعي وجود داشته باشد بلکه انديشه بشر در تماس با واقعيات به صورت حقيقت جلوه گر مي شود.
    ويليام جيمز از انديشمندان مهم اين مکتب در مورد ارتباط انسان با مذهب و اجتماع معتقد است: “اهميت مذهب در فايده اجتماعي آن است نه در ماهيت و منشا آن. از اين رو فرد مي تواند براي حل مسايل خود به هر عقيده اي روي آورد و تنها ملاک حقيقي بودن هر عقيده اي همان فايده آنست. به علاوه شناخت ما از امور هيچ گاه قطعي و نهايي نيست بلکه همواره پويا و در حال تکامل است و حقايق همواره در تغييرند.”(5)
    اعتقاد به محوريت انسان و مطلق بودن نسبيت رابطه بين شناخت بشري وجهان پيرامونش با تمامي تعلقات و امور مربوط به اين پيرامون پذيرش اطلاق “نيک” برنهاد هر گونه بشري را به دنبال دارد و نيز افکار طبع شرورانه براي بشر را نتيجه مي دهد چرا که هرگونه قصور و کوتاهي از انسان با نيروي تعقل وي توجيه مي شود.
    “منظور از جنبه انسان شناسي نه ليبراليسم پذيرش ويژگي هاي کلي و عمومي مانند نيک نهادي و نيک نيازي انسان است. پذيرش اصل نيک نهادي در پاسخ به دعوي مخالفاني است که معتقدند از کجا معلوم است فرد مجهز به نيروي تعقل به شرارت نپردازد؟ (6)“
    “هيچ اخلاق يا دکتريني وجود ندارد که بتواند فرد را مجبور کند. انسان منبع همه ارزشهاست اين مستلزم تماميت فرديت و خودمختاري است. مطلقا هيچ امکاني در اينجا براي تدوين نظريه اي از منافع و مصالح عمومي وجود ندارد. ثمره نهايي چنين دکتريني را مي توان در آثارش يا هرج و مرج طلبي فرد گرايانه پيدا کرد.”(7)
    انسان ليبرال ماده گرا و رفاه زده است. معنويت را فراموش کرده و اصالت را به ماديت مي دهد. نتيجه بريدگي از معنويت و اخلاق و دين خلاء ايدئولوژيکي براي انسان ليبرال است واين آزادي است که في نفسه هدف مي باشد. شاخص پيشرفت جامعه انسان هاي ليبراليسم “تکنولوژي” است . انسان ليبرال مرگ را فراموش کرده و معاد را در همين دنيا مي جويد. نظام سياسي چنين مکتبي تجويز حکومت ليبرال دموکراسي (حکومت مردم بر مردم- بدون قيد) است منتقدين ليبراليسم اين حکومت را استبداد اکثريت، حکومت جهالت، مطلوبيت ثروت (به عنوان اهرم جلب نظر مردم)، سواستفاده از اصل برابري انسان ها، ابتذال فرهنگي واخلاقي و عدم تکامل انسان و جامعه مي دانند. حسين بشيريه به تناقض جالب توجه و مهمي که ليبراليسم با آن مواجه است اينچنين اشاره مي کند:
    “متفکران ليبرال نيز در جستجوي قطعيت و يقيني اقتدارآميزند. بدين جهت بنياد کارشان ايدئولوژيک است و همين خود با سرشت اصلي ليبراليسم به معناي اصالت آزادي تعارض دارد... ليبراليسم بيش از هر ايدئولوژي ديگر مدعي علم گرايي، تجربه گرايي، عقل گرايي و رجوع به طبيعت بوده است، از اين رو در بين ايدئولوژي ها ظاهرا بيش از همه با ايدئولوژي فاصله داشته است.
    ليبراليسم گرچه در حوزه عمل هوادار کثرت گرايي است ولي در حوزه نظريه سياسي اين نکته را نمي پذيرد که حکومت هاي ديگري ممکن است به شيوه اي موجب خرسندي رفاه و سعادت آدميان شوند”(8)
    از مهمترين انديشمندان مکتب ليبراليسم مي توان به جان لاک، استوارت ميل هابس، پوپر، روسو و فريدريش هايک اشاره کرد.
    اسلام
    نگاه مکتب سياسي اسلام به انسان از دريچه “فطرت” صورت مي گيرد که هم داراي بعد مثبت است و هم بعد منفي. يعني فطرت انساني سير صعودي مي تواند داشته باشد و هم سير نزولي. نهايت درجه بعد مثبت فطرت انسان گرايش وايصال به “الله” است به عنوان خالق و اداره کننده جهان وانسان؛ و نهايت درجه بعد منفي فطرت انساني گرايش به مراتب پست (اسفل السافلين()9) است.
    براساس تعاليم اسلام انسان موجودي است داراي کرامت ذاتي اخذ شده از آفريدگار خويش. و اين کرامت از تکوين او تا سير به سوي کمال فردي و اجتماعي همراه و همزاد اوست. (10)
    مسئله تکامل انسان در منظر دين بر ايدئولوژيک بودن اسلام دلالت مي کند چرا که دين آگاه کردن انسان به فطريات و پرورش آنها و برقراري تعادل ميان جنبه هاي مادي و جنبه هاي معنوي انسان را بر عهده دارد. دين اسلام انسان را تک بعدي (مادي يا معنوي) نمي انگارد بلکه نظري بينابين دارد بدين معنا که استفاده از ابزار مادي را که شامل سياست نيز مي شود در خدمت معنويات که در راس آنها رجوع الي الله واقع است گرفته و سعي در ارتقاي هرچه بيشتر وي دارد.
    “نتيجه منطقي اين نوع بينش در مورد انسان در اعتقاد به معاد متجلي مي شود زيرا اين فرد است که در رابطه با اهداف و مسئوليت هاي اجتماعيش سرانجام در صراط مستقيم سيرالي الله به رشد کافي رسيده و به قرب حق و شکوفايي استعدادهاي نهفته اش نايل مي شود”(11)
    همانطور که از توضيحات فوق برمي آيد دو بعدي بودن شخصيت انسان از جهت ديگري نيز قابل بحث است و آن عبارتست از شخصيت و بعد فردي او ونيز شخصيت و بعد اجتماعي اش. ارتقا و تکامل فردي و اجتماعي انسان مدنظر و مطلوب مکتب اسلام است و اين در تکاليف و حقوق انسان که از طرف شارع به صورت کاملا عقلاني وضع شده به روشني پيداست. عقل بشري يکي از منابع و ادله فقهي و داراي کاربردي وسيع در استنباط احکام اسلامي، خاصه احکام اجتماعي و سياسي است. اينکه خداوند به انسان اجازه داده است از اين حق الهي بهره مند شده و به قانونگذاري، حکومت، سياست ورزي و تعيين تکليف خويش در ابعاد فردي و اجتماعي بپردازد خود دليل روشني بر کرامت و قداست انسان در مکتب سياسي اسلام است.
    برخلاف مکاتب ديگر (به ويژه ليبراليسم) که حق محور بوده و اين محوريت تنها با سنجه انسان وعلايق او درک مي شود، مکتب سياسي اسلام حق و تکليف را دو روي يک سکه مي داند به عبارتي ديگر حق هرکسي بر گردن ديگران وجامعه سياسي اش تکاليف متقابل آنها را در پي دارد و بالعکس؛ يعني انسان مکلف است که بر حقوق ديگران و جامعه سياسي خود صحه گذاشته و به آن عمل کند.(12)
    تفکر توحيدي و ضد اومانيستي مکتب اسلام انسان را موجودي خودآفريده و يا مخلوق فعل و انفعالات کور و کر طبيعت (ماترياليسم مارکسيسم و اگزيستانسياليسم) و به طور کلي يک موجود مستقل نمي بيند. انسان موجودي است مخلوق خداوند و تابع قوانين کلي آفرينش و اراده تکويني خداوند. و در عمل نيز بايد از اراده تشريعي خدا پيروي نمايد. به عبارتي ديگر اسلام خدا محور بوده و انسان را در طول وجود خداوند تعريف مي کند.
    “در عين حال در انديشه اسلامي بشر در عمل آزاد است و اجبار در عمل چه از ناحيه خداوند وچه از ناحيه ديگر انسانها نفي شده است. و همين نظام فلسفي است که جبر تکويني را با اختيار عملي از يک سو و تکليف الهي و تکامل انسان را از سوي ديگر در صحنه زندگي فردي و اجتماعي انسان گردآورده است.”(13)
    به موازات ابعاد فردي واجتماعي انسان، آزادي فردي وآزادي اجتماعي انسان مورد تصريح و تاکيد مکتب اسلام است. يعني در بعد فردي انسان هرچند فطرت الهي در او به وديعه گذاشته شده ولي مي تواند و آزاد است که ايمان آورد و يا کفر ورزد(14) و به لحاظ اجتماعي خداوند سرنوشت هيچ قوم و جامعه سياسي را تغيير نمي دهد مگر آنکه خودشان اختيار کنند.(15)
    اسلام انسان را برترين پديده زمين و جانشين خدا و حاکم در زمين معرفي مي کند(16) و او را شايسته تکاملي در حد سير تا بي نهايت مي داند (17) و سرشت ذاتي او را معتدل ترين و کاملترين شمرده(18 )و داراي فطرتي پاک و حق جو دانسته(19) و آزادي را از حقوق اساسي بشر مي انگارد . قرآن در آيات متعدد از تجهيز انسان به عقل، علم، بيان، قدرت تلاش وقدرت تسخير کائنات و واگذاري اختيار مصاديق طبيعت به او بسيار سخن گفته است.(20) بدون شک به کارگيري اين موهبتها سياست خاصي را مي طلبد و هيچ کدام از آنها بي سياست ره به جايي نمي برد. قرآن انسان را موجودي سياسي مي داند چرا که از طرفي قدرت برتر او در مورد موارد فوق و تشکيل پايه اصلي سياست بشري را ناديده نگرفته و از طرفي ديگر او را مسئول در برابر حق و باطل، ظلم و عدالت، معروف و منکر، هدايت و ضلالت و ... معرفي مي کند.
    “اصولا يکي از ابعاد خليفه الهي انسان، به کارگيري صنعت خدايي تدبير آفرينش است. انسان در اين جايگاه مامور است که با حکمت و عدالت- به عنوان دو عنصر اصلي سياست آفرينش و نظم جهان- نخست در قلمرو زندگي جمعي خود در زمين و سپس اگر توانست در قلمروهاي هستي جهان به سياست بپردازد.”(21)
    اسلام عوامل رشد و تکامل انسان را مولفه هايي چون علم و تفکر، ايمان وعمل صالح و ... نيز عوامل انحطاط و ضلالت وي را مولفه هايي چون هواي نفس، حب دنيا، تکبر و سيره از ظن و گمان به جاي اطاعت از فرامين الهي و ... مي انگارد.(22) مدينه و حکومت فاضله اسلامي نظامي است با شهرونداني که داراي ويژگي هايي چون ايمان به خدا و روز رستاخيز وانبيا، تسلط بر نفس، گزينش و عمل صالح، گفتار پندار و کردار نيک، راستي و صداقت، مردم گرايي عدل و قسط، وفاي به عهد، صبر و شکيبايي و استقامت و بري از رذايل اخلاقي هستند. طرز تلقي انسان مسلمان از آزادي اي که غرب تجويز مي کند بي بندوباري و هوسراني است. در سياست گذاري و مديريت جامعه اصالت با ارزش هاي معنوي انسان است و تلاش و نيل به توسعه سياسي واقتصادي و پيشرفت علم و تکنولوژي بايد در راستاي مصالح انساني و ارزشهاي الهي بشر صورت بگيرد.
    در مکتب اسلام کارگزار حکومتي که در راس نظام سياسي حاکم بر انسان قرار دارد موقعيتي ظريف، خطير و بسيار حساس داشته و وظايف هدايت انسانها به سوي باريتعالي، شناسايي خداوند به عنوان يگانه آفريننده و يگانه پرورش دهنده و اداره کننده کائنات و موجودات و اجتناب از طواغيت و ظلم و ستم و ضلالت واقامه عدل الهي را برعهده دارد.(23( )اليستيم و نخبه گرايي) بي شک دين اسلام براي چنين مسئوليت سنگيني هر فردي را لازم الاطاعه نمي داند بلکه به خاطر حساسيت امر حيات بشري و اداره سياسي آن تجهيز به مولفه هايي چون وحي، امامت و فرامين الهي در اعطاي مشروعيت به رهبر جامعه اسلامي در مقام نبوت را لازم و حتمي مي شمارد.(24)
    کارگزار حکومتي با اخلاق اسلامي و با روح توکل و اعتماد واتصال به امدادهاي الهي به عنوان ناخداي کشتي جامعه اسلامي عمل مي کند.
    هدف از کارويژه هاي مقرر شده براي هر نظام بايد توسعه و بسط عدالت در جريان زندگي جامعه متشکل از انسان هايي باشد که مشتاقانه اسلام و تعاليم آن را پذيرفته اند.
    مديريت امور سياسي در چنين نظامي در تدابير امور جسماني و روحاني به دليل دو بعدي بودن نهاد انسان (روح وجسم) هماهنگ ودر مسير تحقق کامل کارويژه هاي مشخص شده عمل مي کند.
    پي نوشت ها:
    1- يحيي صلاحي، ملک- انديشه هاي سياسي غرب در قرن بيستم- نشر قومس صص 103-102
    2- همان- صص 107-106
    3- هيتلر، آدولف- نبرد من- ترجمه ع ش- انتشارات شهريار- ص 181
    4- بشيريه، حسين- ليبراليسم و محافظه کاري (انديشه هاي سياسي غرب در قرن 20-ج2) نشر ني- ص14
    5- همان- ص 35
    6- قادري، حاتم- انديشه هاي سياسي در قرن بيستم- نشر سمت- ص 25
    7- وينسنت، اندرو- همان- ص 55
    8- بشيريه، حسين- همان- صص 159-158
    *به دليل رعايت اختصار از آوردن متن آيات و روايات اجتناب کرده و به ارجاعات اکتفا شده است.
    9- سوره تين، آيه 6
    10- اسري 70
    11- عميد زنجاني، عباسعلي- مباني انديشه سياسي در اسلام- نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي- ص 348
    12- براي مطالعه بيشتر در مورد مفهوم “حق و تکليف” و ارتباط آن با انسان و اجتماع به خطبه هاي نهج البلاغه، اميرالمومنين(ع) در اين مورد رجوع شود. از جمله 34-168-216 و...
    13- عميد زنجاني، عباسعلي- همان- ص 332
    14- کهف 29 انسان 3
    15- رعد 11
    16- بقره 30
    17- انشقاق 6
    18- شمس 9-8
    19- انعام 79
    20- علق 5 ، الرحمن 4، انشقاق6، حج 65، لقمان 20، جاثيه 13، ابراهيم 22 ، عنکبوت 61، نحل 12، انبياء 79، صاد .36
    21- عميد زنجاني، عباسعلي- همان- ص 69
    22- نصري- همان- صص 490-469
    23- نحل 36، حديد 25
    24- آل عمران، 26 نور 55، نساء 59
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 5890 به تاريخ 28/3/85، صفحه 18 (انديشه سياسي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1311 بار



آثار ديگري از "جواد نوري زاده "

  معرفي و نقد کتاب / آثار و نتايج انقلاب اسلامي ايران
جواد نوري زاده، رسالت 23/12/85
مشاهده متن    
  تورق صفحات پرونده هسته اي ايران / گزارشي از سناريوي پرونده هسته اي ايران در آستانه نشست سوم شوراي امنيت
جواد نوري زاده، رسالت 21/12/85
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه پژوهش هاي مديريت راهبردي
متن مطالب شماره 70، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است