ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه شرق 85/4/6: مردي از تبار اصلاح ديني
magiran.com  > روزنامه شرق  >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 855
دوشنبه بيستم شهريورماه 1385



تبليغات




 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 794 6/4/85 > صفحه 15 (فرهنگ) > متن
 
      


مردي از تبار اصلاح ديني
گزارشي از زندگي آيت الله صالحي نجف آبادي

نويسنده: مصطفي ايزدي


    نكته
    آيت الله صالحي تعريف مي كرد كه يك روز در منزل آقاي بروجردي نشسته بودم، يكي از طلاب آمد پيش من و گفت كه آقاي بروجردي با شما كار دارند، پس از احضار رفتم پيش ايشان، به من گفت كه در بندر معشور (ماهشهر) مسجدي ساخته اند و كسي را مي خواهند آنجا را افتتاح كند، شما برويد و ماه رمضان هم آنجا بمانيد. من گفتم اطاعت شما را لازم مي دانم، رفتم ماهشهر و در ماه رمضان به كار تبليغاتي مشغول بودم. بعد از من آقاي خزعلي آمد و بعد از او هم آقاي مكارم شيرازي.

    
    علامه بزرگوار آيت الله حاج شيخ نعمت الله صالحي نجف آبادي در روز اول تيرماه ۱۳۰۲ خورشيدي در شهر نجف آباد پا به عرصه وجود گذاشت.
    پدر گرانقدر وي، مرحوم حسينعلي صالحي فرزند حاج صالح، از كشاورزان زحمتكش، متدين و عميقاً پايبند به اصول و اعتقادات ديني و علاقه مند به مسجد و روحانيت بود. اگرچه سواد خواندن و نوشتن نداشت ولي آشنا به خطوط قرآني و ادعيه بود. منزلي كه نعمت الله در آن به دنيا آمد محل رفت و آمد همگان و به تعبيري قبله حاجات مردم بود. پدر او بزرگ فاميل و خيرخواه و كارگشاي همه و در حل مشكلات مردم از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد.
    مادر حاج شيخ نعمت الله، خورشيد خانم، بسيار متدين و از خانواده اي مذهبي بود كه علاوه بر امور خانه داري و تربيت فرزند، در منزل به كار كرباس بافي نيز مي پرداخت تا كمكي به معيشت خانواده بنمايد، به ويژه اين كه هزينه تحصيل نعمت الله را نيز از همين درآمد مي پرداخت.
    نعمت الله در خانواده اي پرجمعيت رشد و نمو كرده است. وي دوازدهمين فرزند از چهارده فرزند حسينعلي صالحي بوده كه در محله پنج جوبه نجف آباد زندگي مي كردند.
    استاد صالحي پيش از شش سالگي به مكتبخانه ملاغلامعلي حكيم مي رفت، اما سن او اقتضاي فراگيري درس نبوده و به قول خودش «با نوشتن و پاك كردن چيزي روي يك ورق آهني ما را سرگرم كرده تا شيطاني نكنيم... در حد سرگرمي چيز خوبي بود.... كار ما فقط نقاشي كردن بود. من در اين مكتبخانه سوادي نياموختم، فقط حالت سرگرمي براي من داشت.»۱
    وي در سن ۶ سالگي به مدرسه ملي حاج شيخ حسينعلي مسجدي معروف به مدير، تحصيل را آغاز كرد. در سال سوم ابتدايي با حسينعلي منتظري كه در بدو ورود به مدرسه شيخ حسينعلي مدير، در كلاس سوم به درس خواندن پرداخته، آشنا مي شود.
    اين آشنايي به يك دوستي عميق تبديل شد و تا ۷۵ سال ادامه يافت.
    نكته: اگر شكل گيري شخصيت يك فرد به كودكي و نوجواني او بستگي داشته باشد و سه عنصر تاثيرگذار آن دوره را پدر، معلم و دوست بدانيم، استاد صالحي نجف آبادي با سه شخصيت همنام، كه علي الظاهر به هر سه نفر آنها عشق مي ورزيده، هويت تربيتي، آموزشي و اجتماعي خود را شكل داده است.
    حسينعلي صالحي (پدر)، حسينعلي مسجدي (معلم) و حسينعلي منتظري (دوست صميمي). آيا اين سه حسينعلي تاثيرگذار، نعمت الله هوشمند و حقيقت طلب را در راه شناساندن واقعي حسين بن علي(ع) و عشق به فرزند فاطمه(س) و طرح چهره تابناك آن امام همام قرار نداده است؟ صالحي نجف آبادي پس از چهار سال تحصيل، به منظور كمك به اقتصاد خانواده - كه پدر و نان آور را از دست داده بودند - تحصيل را رها مي كند و به كار زراعت و چراندن گوسفند مي پردازد. اما عشق به فراگيري - كه تا روزهاي پاياني عمر، همچنان در دلش شعله ور بود - وي را روانه كلاس شبانه اي كرد كه در منزل مرحوم حاج علي منتظري، پدر آيت الله تشكيل مي شد و در آن عربي آموزش مي دادند.
    استاد صالحي مي گويد: «من بعد از يك سال وقفه در تحصيل، شب ها بعد از انجام كارهايم دوباره محصل شده بودم. روزها حين چرانيدن دام ها و امور كشاورزي درس هايم را مرور كرده تا شب به حاج علي درس پس بدهم.»۲
    شيخ نعمت الله، صرف مير و مقداري هم تصريف و روخواني قرآن و مقابله قرآن را نزد حاج علي منتظري خوانده است. وي تا ۱۵ سالگي بعضي از دروس حوزوي را در مدرسه علميه رياضي نجف آباد فراگرفته و چون شوق تحصيل در وجودش همچنان شعله ور بود، تصميم گرفت به اصفهان برود در سال ۱۳۱۸ به اصفهان رفت و در مدارس حوزوي مهم اصفهان چون مدرسه جده بزرگ، مدرسه نيم آورد و مدرسه صدر پاي درس دايي خود مرحوم حاج شيخ محمدحسن عالم نجف آبادي، مرحوم حبيب آبادي، مرحوم هرندي، مرحوم فقيه ايماني، مرحوم حاج رحيم ارباب، مرحوم فياض اصفهاني، مرحوم حاج ميرزاعلي شيرازي و مرحوم شيخ اسدالله نورالهي دروس مختلف و متعدد مانند هدايه يا موزج، سيوطي، حاشيه ملاعبدالله، جامي و مغني و مطول، رسائل و مكاسب و سطح، شرح لمعه و كفايه، شرح شمسيه، شرح نهج البلاغه و ساير دروس حوزوي را با علاقه و پشتكار زياد خواند.
    استاد صالحي همزمان با استفاده از درس علماي بزرگ اصفهان، به پيشنهاد مرحوم حاج شيخ محمدباقر زندكرماني، سرپرست مدرسه ذوالفقار، تدريس مغني را در اين مدرسه شروع كرد و به عنوان يك استاد مسلم شاگردان زيادي تربيت كرد.
    مرحوم صالحي دراين باره مي گويد: «از مدرسه جده بزرگ براي تدريس مغني به مدرسه ذوالفقار رفتم. كلاس هايم حسابي شلوغ بود، به طوري كه مدرسه آنقدر پر بود كه ديگر جاي خالي نداشت. طلاب حتي از محله هاي دور دست اصفهان از كلاس هايم استقبال كردند و خلاصه تدريس مغني من در اصفهان سروصدايي به پا كرد.»
    از شاگردان آن دوره استاد صالحي، آيت الله شيخ محمد يزدي، حاج سيداحمد روضاتي، موسوي يزدي (مقسم شهريه مرحوم آيت الله سيداحمد خوانساري) و سيدمحمد روضاتي را مي توان نام برد.
    وي در مدرسه ذوالفقار با شهيد دكتر محمدحسين بهشتي آشنا مي شود. شرح آشنايي اين دو بزرگوار در خاطرات استاد صالحي اينگونه بيان شده است: «آن موقع دكتر بهشتي معمم نبود، ولي هميشه پالتوي بلندي به تن داشت. ما در درس معالم در حجره حاج ابوالقاسم قهدريجاني هم مباحثه شديم. مرحوم بهشتي فردي بسيار باهوش و سريع الانتقال با دركي بالا بود. مباحثه با او زحمتي نداشته و هم صحبتي اش لذت بخش بود. رابطه ما فقط در چارچوب درس بود و زمينه صميميت و نزديكي بين مان شد. مدتي بعد از آشنايي مان به قصد قم، اصفهان را ترك كرد و باز من ماندم و اصفهان و درس و يك انگيزه داغ و سختي كار.»۳
    صالحي نجف آبادي در سال ،۱۳۲۶ براي بهره مندي از محيط علمي فراتر از حوزه اصفهان، به قم هجرت كرد. وي آغاز اين هجرت آينده ساز را اينگونه شرح مي دهد: «روزي در حجره ام مشغول ترجمه متن عربي كتاب وزين و خواندني ابوشهدا الحسين بن علي(ع) بودم كه آقاي بهشتي سرزده و بدون خبر وارد حجره ام شد. صحبت هايمان گل انداخت و از هر دري با هم صحبت كرديم تا اين كه آقاي بهشتي در بين بحث از من پرسيد: «شما كه رسائل و مكاسب را تمام كرده ايد چرا هنوز در اصفهان هستيد؟ اينجا بالاتر از اين سطح، پيشرفتي ندارد. حوزه ها متاثر از اختناق پهلوي محدود هستند و امكان پيشرفت در مسير نيست.» اين كلام آقاي بهشتي مانند نسيمي بر آتش زير خاكستر شعله اي در نهادم پديد آورد تا درصدد برآيم شرايط را مهياي عزيمت به قم كنم.»۴
    استاد صالحي به محض ورود به قم در مدرسه حاج ملاصادق مقيم گشت و پاي درس رسمي و پرجمعيت خارج آيت الله العظمي بروجردي حاضر شد.
    صبح ها در درس فقه و بعدازظهرها در درس اصول آن مرحوم شركت مي كرد. تلمذ در حضور آيت الله بروجردي تاثير عميق و پايداري در شخصيت علمي استاد صالحي گذاشت، به گونه اي كه وي در هر فرصت، از اين تاثير براي شاگردانش سخن مي گفت.
    يكي از شاگردان مانوس آيت الله صالحي كه نزديك به سي سال در محضر اين استاد عاليقدر به فراگيري دروس فقه، تفسير، علم الرجال و نهج البلاغه پرداخته است، پيرامون تاثير آيت الله بروجردي بر آيت الله صالحي نجف آبادي مي نويسد: «تاثيرگذاري شيوه تدريس آيت الله بروجردي بر ذهن و زبان شاگردانش كم وبيش از جمله تحولات بديع و پربركت علمي در حوزه علميه قم در نيم قرن اخير به حساب مي آيد كه امروزه هيچ دانشور فقه پژوه محققي آن را انكار نمي كند و شايد در ميان شاگردان آن فقيه بزرگ، هيچ كدام مانند آيت الله منتظري و آيت الله صالحي نجف آبادي در گفتار و نوشتار، آن سبك و شيوه را ادامه نداده باشند. اين دو بزرگوار در مسائل و مباحث مربوط به فقه و اصول و حديث، شيوه پرارج و ماندگار آيت الله بروجردي را به خوبي منعكس كردند و به نحوي آن «منهج استوار» را زنده نگه داشتند و به شاگردان خويش نيز منتقل ساختند. استاد صالحي پابه پاي مباحث فقه و اصول، در دروس فلسفه مرحوم علامه طباطبايي نيز شركت كردند و «منظومه سبزواري» و «اسفار ملاصدرا» را از محضر آن حكيم نامي آموختند و بعداً خود نيز دو دوره به تدريس «منظومه» پرداختند. ايشان به موازات تحصيل علوم عاليه حوزوي در قم به تدريس ادبيات عرب، شرح لمعه، رسائل و مكاسب و كفايه الاصول پرداختند و تا سال ۱۳۵۲ شمسي (يعني سال تبعيد شدنش) از مدرسين برجسته دروس مذكور محسوب مي شدند و پس از آن نيز به تدريس «خارج فقه»، «علم الرجال» و «تفسير» پرداختند. بيان رسا و تفهيم گوياي او، حلقه درسش را گرم تر و باشكوه تر و پرجاذبه تر كرده بود، به گونه اي كه بيشتر فضلاي نامدار حوزه از شاگردان حوزه درس او بودند. آقايان مهدوي كني، طاهري اصفهاني، محمدي گيلاني، احمد جنتي، هاشمي رفسنجاني، رباني املشي، حسن صانعي، محمد يزدي، رضا استادي، موسوي يزدي و ناطق نوري از آن جمله اند.۵
    صالحي نجف آبادي غير از حضور در درس مرحوم آيت الله بروجردي، به درس اخلاق حضرت امام كه روزهاي پنجشنبه هر هفته زير كتابخانه مدرسه فيضيه تشكيل مي شد، شركت مي كرد. همچنين از محضر آيت الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگاني و مرحوم داماد استفاده هاي زيادي برد.
    همزمان با حضور در جلسات درس علماي بزرگ، تدريس درس مطول را به جمعي از طلاب قم در مدرسه خان شروع كرد و سپس در مقام معلمي درس معالم بر كرسي تدريس نشست.
    از شاگردان اين دوره آيت الله صالحي، نام آقايان محمد محمدي گيلاني، شيخ مهدي هسته اي، عباس محفوظي، محمدرضا مهدوي كني، اكبر هاشمي رفسنجاني، حسن صانعي، محمدمهدي رباني املشي و شيخ حسن لاهوتي اشكوري در ذهن ايشان مانده است.
    بعد از مطول و معالم، شرح لمعه را در مسجد محمديه سه راه موزه شروع كرد كه شاگردان خوبي داشت. از جمله مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، تعدادي از شاگردان دروس گذشته كه نامشان ذكر شد و نيز آقايان باريك بين امام جمعه فعلي قزوين، شيخ حسين انصاريان (واعظ مشهور تهران)، آقاي بنيادي از علماي كازرون، شيخ مهدي نادعلي، هاشم محمدعلي كوشا، صديقي (از مقامات قوه قضائيه)، محمدعلي آبادي و زمانيان نجف آبادي دروس مختلف را نزد استا د صالحي خوانده اند.
    پس از آن دروس رسائل و مكاسب را درس مي دادند و كساني چون سيدمحمود دعايي مدير روزنامه اطلاعات و پروفسور طباطبايي مدرسي كه در آمريكا و انگلستان حقوق درس مي دهد، زانوي تلمذ در حضورش زده اند.
    آيت الله صالحي، بعد از تربيت شاگرد در اين كلاس ها، به سمت تفسير قرآن رفت و در مسجد امام قم، تفسير سوره يوسف را تدريس مي كرد. كتاب جمال انسانيت، خلاصه درس هايي است كه وي در مسجد امام گفته است. پس از آن درس كفايه را براي شاگردان خود مي گفت. شاگردان اين دوره درس صالحي، آقايان ايماني، رضا استادي، ايراني و جمعي از علمايي هستند كه امروز در شهرهاي گوناگون امام جمعه يا حاكم شرع هستند.آيت الله صالحي از علمايي بود كه آيت الله العظمي بروجردي به وي محبت داشت و بعضي از ماموريت هاي تبليغي را به عهده ايشان مي گذاشت. خودش تعريف مي كرد كه يك روز در منزل آقاي بروجردي نشسته بودم، يكي از طلاب آمد پيش من و گفت كه آقاي بروجردي با شما كار دارند، پس از احضار رفتم پيش ايشان، به من گفت كه در بندر معشور (ماهشهر) مسجدي ساخته اند و كسي را مي خواهند آنجا را افتتاح كند، شما برويد و ماه رمضان هم آنجا بمانيد. من گفتم اطاعت شما را لازم مي دانم، رفتم ماهشهر و در ماه رمضان به كار تبليغاتي مشغول بودم. بعد از من آقاي خزعلي آمد و بعد از او هم آقاي مكارم شيرازي.
    • پس از پيروزي انقلاب
    پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، آقاي صالحي درس نهج البلاغه را به عنوان درس خارج نهج البلاغه در مسجد امام شروع كرد كه خيلي از فضلا و طلاب از اين درس استقبال كردند. پس از نهج البلاغه، درس استدلالي ولايت فقيه را كه بعداً تحت عنوان «ولايت فقيه، حكومت صالحان» منتشر شد، براي طلاب و علاقه مندان فراواني كه داشت گفت. با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، موضوع جهاد، موضوع روز شد و آيت الله صالحي علاقه مند بود كه مسائل جنگ را از راه مباني فقهي بررسي كند كه ريشه فقهي آن چيست و اسلام در اين باب چه گفته است. لذا از همان موقع براي شاگردان زيادي كه داشت، بحث جهاد در اسلام را به كلاس درس برد و تدريس كرد. اهميت اين موضوع به اين دليل بود كه اولاً تاكنون به طور مستقل در حوزه ها طرح نشده بود و اگر هم طرح مي شد به اين وسعت و با اين نتيجه اي كه حاصل شد، نبوده است. ثانياً بحثي بود به شدت مورد نياز جامعه و ضرورت داشت روي آن كار شود. در اين مبحث مهم، استاد صالحي ثابت كرد كه جهاد در اسلام، جهاد دفاعي است نه جهاد ابتدايي و اين امر براي افراد صلح دوست بسيار شيرين و جذاب بود. خلاصه درس مورد اشاره در كتابي به نام «جهاد در اسلام» در سال هاي اخير منتشر و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
    در خلال تدريس جهاد، آيت الله صالحي، نامه اي در ۳۲ صفحه تحت عنوان «تقويت مجلس شوراي اسلامي از راه انتقاد سازنده» براي مسئولان جنگ، از جمله حضرت امام خميني نوشت. در آن زمان كنفرانسي براي بررسي جنگ ايران و عراق در طائف تشكيل شده بود و ايران آن را تحريم كرده بود. آقاي صالحي در آن نامه خطاب به مسئولان مملكتي و از جمله نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نوشته بود كه شركت ايران در كنفرانس طائف كه روساي دولت هاي اسلامي در آن جمع اند لازم است و عدم شركت ما در آن به مصلحت كشور نيست. ايشان در آن نامه نوشته بود كه ما چون در مقابل حمله عراق به ايران مي جنگيم و از خود دفاع مي كنيم، جهادمان مشروع است، اما مي توانيم در حين جنگ مشروع، پيشنهاد مذاكره با عراق را نيز بپذيريم. چون بالاخره جنگ با مذاكره پايان مي پذيرد و چه بهتر كه مذاكره را هم شروع كنيم. چرا كه مملكت را با احساسات انقلابي و عواطف برافروخته نمي توان اداره كرد و قبل از اعمال احساسات، عقل و تدبير لازم است.
    آيت الله صالحي اين نامه را براي تعداد معدودي از مسئولان ذي ربط فرستاده بود و نمي خواست كه منتشر شود، اما مدتي بعد از آن، نهضت آزادي ايران آن نامه را بدون اجازه نويسنده اش در بولتن داخلي خود جهت مطالعه اعضاي نهضت آزادي چاپ كرد.
    • • •
    آيت الله صالحي نجف آبادي از همان سال هاي اوليه كه به قم آمد در خلال درس هاي متعددي كه مي داد، در موضوعات مورد علاقه اش دست به تحقيق و پژوهش زد و اين كار بسيار پرزحمت و طولاني در ساختن شخصيت علمي او تاثير فراواني داشت، به گونه اي كه امروزه بيش از آنكه وي را يك مدرس حوزه علميه بشناسند، يك محقق و پژوهشگر سترگ مي شناسند. اما استاد صالحي، هر آنچه را از راه تحقيق به دست مي آورد، قبل از انتشار، در منزل خود براي تعداد بسيار اندكي از شاگردان خو بش به بحث مي گذاشت تا نتيجه اي بهتر به دست بيايد. خودش مي گويد: «يكي از تدريس هايي كه من داشتم و در حوزه معمول نبود، عصرها در منزلمان بود كه آن را خصوصي كردم و عمومي نبود.» از جمله بررسي روي جلد اول اصول كافي كه قسمتي از آن مربوط به امام شناسي و پيغمبرشناسي است و نامش «كتاب الحجه» است.
    در اين زمينه آيت الله صالحي مي گويد: «در ۱۲۲ جلسه، روي آن [كتاب الحجه اصول كافي] بحث كردم و آن بحث ها خيلي موثر است كه ما چگونه بايد امام را بشناسيم و آيا اين رواياتي را كه در اصول كافي هست، براي اين كه امام را به ما بشناساند، كافي است يا نه؟ احتياجي به مسائل ديگر هم هست؟ لذا بايد بيشتر تحقيق شود، بيش از آنچه كه در متون روايات هست و بررسي كرد كه آيا روايت با قرآن موافق هست يا نيست.»
    چكيده اي از اين ۱۳۲ نوار، در كتابي تحت عنوان «عصاي موسي» چاپ و منتشر شده است. اگر چه اين كتاب قبل از انقلاب براي چاپ آماده شده بود اما ساواك از انتشار آن جلوگيري كرد و بعد از انقلاب به دفعات منتشر شد.
    آيت الله صالحي در حين تحقيقات و پژوهش هاي خود، مباحث متعددي را در دستور كار خود قرار داد كه حاصل تحقيق روي آنها، به صورت كتاب منتشر شده است. يكي از آن موضوعات در باب نجاسات و طهارت آب است كه بسيار بحث فني و عميقي است و واقعاً توجه و عمل به آن، مقدار زيادي از مسائل روزمره زندگي مردم را پاسخ مي دهد و از مشكلات آنها مي كاهد. اين كتاب تحت عنوان «پژوهشي در چند مبحث فقهي» چاپ و روانه بازار شده است.پديده «شهيد جاويد» مهم ترين اثر استاد صالحي شناخته شده ترين اثر پژوهشي آيت آلله صالحي نجف آبادي، كتاب «شهيد جاويد» است كه در موضوع قيام امام حسين (ع) تاليف شده است. اين كتاب، از آثار تحقيقي حوزه هاي علميه است كه پس از انتشار واكنشي وسيع آن هم در زمان بسيار حساس مبارزه روحانيون شجاع و انقلابي كه مولف شهيد جاويد نيز از چهره هاي شاخص آنها بود، به وجود آمد.
    گزارش انتشار كتاب شهيد جاويد و بحث ها و جدال هايي كه بر سر آن در حوزه هاي علميه، در ميان وعاظ، در ميان مردم كوچه و بازار و در ميان انقلابيون سال هاي ۴۹ تا ۵۲ پيش آورد، بسيار مفصل و خواندني است، اما ارائه آن گزارش- كه خود كتاب مفصلي خواهد شد- در اين مقاله ميسر نيست و وسع اندك اين نوشته اجازه چنين كاري را نمي دهد. اما از استاد صالحي گفتن و از شهيد جاويد نگفتن، اقدامي نارواست كه نبايد روي دهد لذا به طور اختصار نكاتي درباره آن مي آورم.
    نكته اول اينكه چه شد آيت الله صالحي به تاليف «شهيد جاويد» دست زدند؟ ايشان در پاسخ به اين پرسش گفته اند: در مورد انگيزه كار تحقيق در موضوع امام حسين و شهيد جاويد «مرحوم آيت الله بروجردي در حوزه قم يك روح تحقيق دميد و چون من مجذوب ايشان بودم اين مطلب در روح من اثر زياد گذاشت كه در هر مسئله اي تحقيق جديدي بكنم. استاد هرچه گفت، گفت. براي خودش گفت، نظر خودش بود، اين را آقاي بروجردي براي ما كاملاً جا انداخت لذا اين روحيه در من كاملاً جا گرفت كه هر مسئله اي را بايد از نو فكر كرده و بعد از فكر فهميد كه فلان آقا اين مسئله را كه گفته، آيا درست گفته يا درست نگفته؟ بالاخره، در هر مسئله جديدي ما بايد فكر جديد بكنيم و خودمان فكر كنيم.
    من درباره همه مسائل، نه منحصراً در قضيه امام حسين(ع) در هر بحثي، فقهي، اصولي، تفسيري، رجالي، تاريخي، فرق نمي كند من اين روحيه را اعمال مي كردم.
    يك روز دعوت شدم براي سخنراني در انجمن مهندسين تهران. قرار بود در جلسه انجمن مهندسين تهران در ايام عاشورا پيرامون نهضت امام حسين صحبت كنم. طبيعي است در يك چنين جلسه اي تحصيلكرده هاي دانشگاه، روشنفكرها و اساتيد حضور دارند. بايد مطالبي ارائه شود كه مورد قبول واقع شود و تكرار مكررات نباشد.
    براي اين جلسه، خودم تحقيق جديدي كردم. تمام منابع را بايد زيرورو كنم، از قديم وجديد و مقايسه كنم و ببينم علماي ما از قديم چه گفته اند و علماي جديد ما چه گفته اند و روايات در اين باب چيست و حق در مسئله كدام است. بناي شهيد جاويد شد.»
    نكته دوم اينكه چرا اين كتاب تا اين اندازه پرآوازه شد؟
    در پاسخ بايد گفت كه نويسنده كتاب شهيد جاويد پس از چندين سال تحقيق و تلاش علمي و با بهره گيري از منابع مهم و اوليه تاريخ اسلام، به اين نتيجه رسيد كه حضرت سيد الشهدا(ع) براي براندازي خلافت و سلطنت يزيد ابن معاويه و جايگزيني حكومت اسلامي قيام كرد اما در ميان راه به دست سپاهيان يزيد در سرزمين كربلا به همراه جمعي از يارانش شهيد شد.
    چنين نظري در مورد علل قيام حسين بن علي(ع) اين ذهنيت را براي خواننده شهيد جاويد ايجاد مي كند كه امام حسين(ع) وقتي كه مطلع شد فرستاده اش، مسلم ابن عقيل در كوفه به شهادت رسيده و مردم كوفه از دعوت آن حضرت براي قيام عليه حكومت اموي و همراهي فرزند زهرا(س) سرباز زده اند، به شهادت خويش آگاهي يافت.
    پس در كتاب شهيد جاويد دو بحث تاريخي و اعتقادي مطرح شده بود كه همين دو بحث كافي بود كه دو جناح قدرتمند به مخالفت آن برخيزند. يكي بحث كلي مربوط به هدف قيام كه براندازي ستمگران زمان و تشكيل حكومت اسلامي است. اين نتيجه تحقيقات مطرح شده در شهيد جاويد، رژيم شاه را كه از هفت، هشت سال قبل از آن درگير علما و روحانيوني بود كه در پي براندازي نظام شاهنشاهي و تشكيل حكومت اسلامي به جاي آن به تكاپو براي مخالفت با شهيد جاويد نويسنده و تقريظ نويس هاي بر آن- كه هر سه از عناصر اصلي نهضت امام خميني بودند - برانگيخت.
    بحث ديگر منتج در شهيد جاويد خدشه دار شدن علم امامت بود. اين بحث بخش وسيعي از علما، روحانيون و وعاظ را براي مخالفت با شهيد جاويد و حاميان آن هماهنگ كرد.
    نقطه اوج ناشي از همراهي مخالفان كار را براي نويسنده و حاميان شهيد جاويد بسيار مشكل كرد. جمع اين دو هم براي كساني كه در جبهه امام خميني(ره) بودند بسيار سخت مي نمود. يك حركت مذهبي عليه شاه از مبداء حوزه علميه قم به منظور مبارزه با آمريكا شروع شده كه كمرنگ كردن صبغه مذهبي آن به دليل قطب بندي جهاني اين حركت و نهضت را آسيب پذير مي كرد.
    آن دسته از منتقدين صالحي نجف آبادي كه همرزم و همگام او در مبارزه با رژيم پهلوي بودند، در معادله اهم و مهم، مبارزه را اهم دانسته و از شركت در بحث مربوط به علم امام كه به نظرشان اولويت بعدي بود، خودداري مي كردند.
    آن فضاي پرسروصداي سال هاي ۴۹ تا ۵۲ از صالحي نجف آبادي شخصيتي ساخت كه در حد وسيعي با موافقان افراطي و مخالفان افراطي روبه رو بود. موافقاني كه حاضر بودند مجسمه اش را از طلا بسازند و احترامش كنند و مخالفاني كه به خونش تشنه بودند.
    عوامل ساواك براي ضربه زدن به روحيه مقاوم وي موفق شدند او را از قم دور نگه دارند و به تبعيدگاه بفرستند. اين كار براي متعصبين مذهبي كه دوست و دشمن خود و مردم را نمي شناختند، بسيار خوشحال كننده بود.
    در حادثه فروردين ۵۵ كه منجر به قتل مشكوك و پر از ابهام مرحوم آيت الله سيدابوالحسن شمس آبادي در حومه اصفهان شد و گروهي به نام هدفي ها به رهبري سيدمهدي هاشمي قهدريجاني متهم رديف اول اين قتل شناخته شدند، پاي كتاب شهيد جاويد و نويسنده و دو تقريظ نويس سرشناس اش كه از مبارزان درجه اول روحانيت بودند، به ميان كشيده شد. در اين حادثه كه به نظرم براي ضربه زدن به حيثيت بزرگان نهضت ضداستبدادي و ضداستعماري آن زمان از طرف ساواك و متفكران درباري طراحي شده بود، دوباره روزهاي سخت نويسنده شهيد جاويد و طرفدارانش تكرار شد.
    در آن موقع من دانشجوي دانشگاه تبريز بودم. وقتي در محوطه دانشگاه توسط گارد مسلح دستگير و روانه بازداشتگاه شدم، به محض اطلاع از اينكه همشهري نويسنده شهيد جاويد هستم، تصميم گرفتند مرا روانه اصفهان كنند تا در ساواك آن شهر به كيفر اعمالم برسم. اما پس از استعلام از ساواك اين اتهام را از من برداشتند و آزادم كردند. بگذريم كه داستان شهيد جاويد، داستان پرفراز و نشيبي است كه بايد در كتابي جداگانه تعريف شود. اما بالاخره اين داستان جزيي از سرگذشت شخصيت بزرگي چون صالحي نجف آبادي است.
    وقتي از ايشان پيرامون چرايي ورود به بحث قيام امام حسين(ع) كه منجر به تاليف و انتشار كتاب شهيد جاويد شد، سئوال شد، وي بدون اينكه از جنجال هاي مربوط به اين كتاب سخني بگويد، آرام و مطمئن كار خود را حق مي داند و مي گويد: «بالاخره در هر مسئله جديدي ما بايد فكر جديد بكنيم و خودمان فكر بكنيم. اين را مرحوم آيت الله بروجردي به من آموخته است.» (كتاب خاطرات در دست انتشار صالحي نجف آبادي)
    • صالحي نجف آبادي و سياست
    شهرت استاد صالحي اگرچه از مقام علمي و انديشمندي او برخاسته و وي را بيش از آنكه يك چهره سياسي بشناسند، يك پژوهشگر ژرف انديش و فقيه نوانديش مي شناسند، اما روح حقيقت طلب او از ناروايي هاي تحميل شده بر جامعه كه جريان مي يابد، عميقاً متاثر مي شد و چون در مقابل نارواها و ستم ها سكوت و بي تفاوتي را شايسته يك مسلمان واقعي نمي دانست هميشه خود را متعهد مي ديد كه به مبارزه با بدي ها و پليدي ها برخيزد و دست خويش را در دست كساني قرار دهد كه راه مبارزه و قيام را بر نشستن و سكوت ترجيح داده اند، همان هايي كه خداوند به مدلول آيه «فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً» پاداش بزرگي برايشان تدارك ديده است.
    مرحوم آيت الله صالحي نجف آبادي همواره در راه مبارزه گام برمي داشت، مبارزه با حاكميت استبدادي سلطنتي، از دوران جواني جزء دلمشغولي هاي اصلي او بود.
    استاد صالحي سال ها پيش از نهضت امام خميني(ره) با مسائل سياسي آشنا شده بود و در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت با حضور در مراسم و ميتينگ هاي سياسي به جرگه روحانيون فعال در عرصه هاي اجتماعي و سياسي پيوست. با نشستن پاي منبرهاي سياسي آقاي شمس قنات آبادي از روحانيون سرشناس طرفدار ملي شدن صنعت نفت وارد عالم سياست شد و از اينكه روحانيون بزرگي چون آيت الله كاشاني وارد اين صحنه مهم از تاريخ سياسي ايران شده اند، بسيار خوشحال بود.
    
    
    او مي گويد: «نام آيت الله كاشاني را قبلاً هم شنيده بودم. از علماي بزرگ بودند ولي اين كه چنين فرد روحاني اي وارد مسائل سياسي شود و به صحنه سياست بيايد و در امور مملكتي مداخله كند، برايم تازگي داشت و جالب آمد. آن فضا آنقدر نو و جديد بود كه گويي ملت از يك فضاي بسته تاريك به يك فضاي باز كه همان آگاهي نسبت به مسائل و امور مملكتي بود وارد شده و روح جديد در كالبد مملكت دميده شد... از اين زمان به بعد دريافتم از طريق روزنامه خواندن بايد به امور جاري مملكت آگاهي يافته و اشراف داشته باشم و براي همين با وسواس كامل اخبار را پيگيري كردم.»
    «خاطرم هست يك بار به اتفاق آقاي مطهري به نجف آباد رفته بوديم كه به باغ آقاي منتظري يا خودمان برويم. پياده در خيابان قدم زنان راجع به سياست و بحث داغ ملي شدن صنعت نفت و امور مملكتي و مسئله آقاي مصدق و آيت الله كاشاني صحبت به ميان آمد. خب آيت الله كاشاني كه براي ما يك شخصيت محرز و طراز اول به حساب آمده و نيازي به بحث در مورد ايشان نبود اما شناخت كافي از نوع شخصيت و طرز تفكر آقاي مصدق نداشتم. براي همين راجع به او از آقاي مطهري پرسيدم: «نظر شما نسبت به دكتر مصدق چيست؟ او چطور آدمي است، قابل اعتماد است يا خير؟»
    از صحبت هاي آقاي مطهري چنين نتيجه گرفتم كه نظر ايشان هم نسبت به دكتر مصدق مساعد است، چون آقاي مطهري گفت: دكتر مصدق تقواي سياسي دارد، يعني شخصي است كه قصد خدمت كردن به ملت دارد نه نوكري اجانب. در حقيقت نوكر بيگانه نيست و يك رجل ملي و دلسوز ملت است.»
    استاد صالحي در جريان نهضت ملي براي انتخابات مجلس شوراي ملي هم فعال بود. وي به اتفاق يكي از روحانيون مقيم تهران به نام سيدابوالحسن كروني كه از همشهريان او بود، پيش آيت الله كاشاني رفت و تائيديه اي براي كانديداي روحانيون در نجف آباد كه سيدحسن مدرس فرزند آيت الله سيدمحمد مدرس نجف آبادي از علماي بزرگ منطقه غرب اصفهان بوده، گرفت و در زادگاه خود به تبليغات دامنه داري براي سيدحسن مدرس دست زد. اما يك نفر از اهالي خوانسار به نام شهيدي از فريدن و كرون و نجف آباد راي آورد و كانديداي مورد نظر روحانيون نجف آباد از حضور در مجلس شوراي ملي باز ماند.
    با آغاز نهضت امام خميني(ره) آيت الله صالحي با توجه به آشنايي ديرينه اي كه با اين زعيم عالي قدر داشت بدون هيچ ترس و ترديدي دوباره پاي در ركاب مبارزه گذاشت و با همه وجود در كنار فعاليت هاي علمي و تحقيقاتي به دنياي سياست پاي نهاد.
    شايد بهتر باشد قدري به عقب برگرديم و به رابطه آيت الله صالحي نجف آبادي با امام خميني(ره) بپردازيم.
    پيش از اين نوشتيم كه آقاي صالحي پس از ورود به قم علاوه بر شركت در درس آيت الله بروجردي كسوت شاگردي امام خميني(ره) را نيز پوشيد و به پاي درس آن بزرگوار نشست و جزء شاگردان خاص امام (ره) شد.
    وي مي گويد: «يك درس خصوصي زكات پيش امام در منزلش شروع كرديم كه ،۴ ۵ نفر بوديم. من بودم، آقاي مطهري، آقاي موسي صدر، آقاي منتظري و گويا آقاي جواد خندق آبادي بودند.» و نيز در مورد جلسات درس اصول حضرت امام و فقه معظم له مي گويد: «آن موقع درس اصول امام و فقه امام خيلي محدود بود و مي شود گفت درس خصوصي بود. اول ايشان اصول را در حجره شهيد مطهري شروع كردند با چهار، پنج نفر شاگرد. آقاي مطهري بود و آقاي منتظري و مرحوم سيدحسن خلخالي و مرحوم شيخ عباس ايزدي و بنده هم شركت مي كردم. درس فقه امام هم كه شروع كردند خيلي محدود بود. يادم هست بحث دماءثلاثه را در خارج فقه در مسجد محمديه نزديك به سه راه موزه شروع كردند با هفت، هشت يا ده نفر شاگرد كه همان چند نفر كه در درس اصول بودند و چند نفر ديگر آقاي شيخ اسدالله نوراللهي نجف آبادي، آقاي شيخ علي فريدكاشاني بودند. بقيه شان يادم نيست.»
    اين سوابق آموزشي آيت الله صالحي در محضر امام خميني وي را براي همراهي با علما در معرفي امام خميني براي مرجعيت مصمم كرده بود.
    وي در خاطرات خود گفته است: «وقتي مرحوم آيت الله بروجردي از دنيا رفت، مراجعي مثل آقاي گلپايگاني و مرعشي و شريعتمداري در صحنه بودند و شهريه مي دادند ولي طلابي كه عاشق امام بودند و درس ايشان را مي رفتند، معتقد بودند كه ايشان از آن آقايان كمتر نيست و يا بهتر است، چون درس خصوصي اش را رفته بودند. معتقد بودند كه ايشان بايد در صحنه باشند و حتماً مرجعيت را بايد داشته باشند. اين گروه افراد كه علاقه مند به ايشان بودند فشار آوردند به ايشان كه شما به صحنه بياييد و بايد خودتان را معرفي كنيد و بالاخره شهريه جور كنيد و مرجعيت شما بايد مطرح شود. ايشان نمي پذيرفتند و مي گفتند علما هستند، نيازي به آمدن من نيست.»
    اما آقاي صالحي، چون به امام علاقه مند بود و از شاگردان برجسته و ويژه امام محسوب مي شد، از تحريه الوسيله امام كه حاشيه بر وسيله النجاه مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني بود به عنوان رساله استفاده مي كرد و مسائل امام را براي مردم مي گفت (قبل از اين كه امام وارد صحنه شوند و توضيح المسائل چاپ كنند.) آقاي صالحي مي گويد كه در آن موقع من به شهركرد و شهرهاي چهارمحال و بختياري رفت و آمد داشتم، يكي از مراجعي كه بعد از مرحوم بروجردي مطرح شد، به من گفت در آن مناطق با فلان شخص همكاري كنيد، پول هم هرچه بخواهيد هست و نظرش اين بود كه مرجعيت او را بيشتر مطرح كنيم. اما من قبول نكردم و مردم را و افراد با نفوذ آن منطقه را مي آوردم منزل آيت الله خميني، براي اينكه با نام ايشان آشنا شوند، چون به امام علاقه مند بودم. بالاخره براثر اصرار شاگردان برجسته امام، مثل آقاي مطهري، آقاي بهشتي، آقاجواد خندق آبادي، آقا سيدحسن خلخالي و مخصوصاً آقاي منتظري كه بيشتر از همه در اين راه تلاش كرد، زيرا شرايط جوري شد كه قبول كرد و ديد اگر نيايد شايد استنكاف از عمل به تكليف تلقي شود و پيش خدا مسئوليت داشته باشد چون تقواي آيت الله خميني را كسي ترديد در آن نداشت. احساس وظيفه وقتي مي كرد، عمل مي كرد. اگر احساس وظيفه نمي كرد، مريدها روي او اثر نداشتند.
    حضرت امام علاوه بر اين كه براي مرجعيت لياقت داشتند معرفي ايشان براي مرجعيت جنبه سياسي هم داشت، چرا كه يك نوع مبارزه جدي با رژيم پهلوي بود. به همين دليل در اطلاعيه هاي مربوط به تعيين مرجعيت ايشان جمله «در شرايط فعلي» ذكر مي شد و اين به مفهوم دوران مبارزه امام با رژيم پهلوي بود.
    اين علاقه و اطمينان به اضافه شجاعتي كه در جمع اندك اما مصمم شاگردان برجسته امام خميني از جمله صالحي نجف آبادي بود، باعث شد كه دوازده نفر از آنان به طور جداگانه اعلاميه هايي در تاييد مرجعيت امام خميني بدهند. آيت الله صالحي نجف آبادي در اطلاعيه خود نوشت: «بسمه تعالي. صلاحيت مرجعيت عامه حضرت آيت الله العظمي آقاي خميني- مدظله العالي- از قضايايي است كه «قياساتها معها كالنار علي المنار والشمس في رائقه النهار» و تاييد و ترويج و تقويت معظم له وظيفه شرعي هر فرد مسلمان و علاقه مند به اسلام و مصالح مسلمين است. نعمت الله صالحي نجف آبادي».
    اينگونه موضع گيري هاي مذهبي سياسي كه دقيقاً هدف گيري چشم فتنه بود، براي امثال آيت الله صالحي بسيار پرهزينه بود. از طرفي ساواك شاه بر شدت فشارهاي رواني خود از طريق تحريك احساسات مذهبي عوام عليه افكار و انديشه ها و آثار قلمي استاد صالحي افزود و از طرف ديگر اين عالم صبور و پرهيزگار و شجاع را در زادگاه خود شهر نجف آباد، به همراه دوست و همرزم ديرينه اش، حضرت آيت الله منتظري دستگير كرده و به قم آوردند و سپس آنها را به اتفاق ۲۳ نفر ديگر از روحانيون مجاهد و انقلابي روانه تبعيدگاه هاي خود كردند. اين اتفاق ناميمون در تاريخ ۳۰ مردادماه ۱۳۵۲ بود.
    آيت الله صالحي نجف آبادي در اين تاريخ به ابهر زنجان فرستاده شد. پس از يك سال سكونت سخت در تبعيدگاه ابهر، رژيم شاه به منظور جلوگيري از محبوبيت بيشتر ايشان در ميان مردم ابهر و منطقه زنجان، وي را از ابهر به تبعيدگاه ديگري به نام تويسركان فرستاد. در شهر تويسركان عوامل ساده لوح و متعصب، به تحريك ساواك و بعضي از افراد وابسته يا بي اطلاع از اوضاع كشور، به آقاي صالحي بي حرمتي ها كردند كه بيان آن رنجنامه اي بلند خواهد شد. استاد صالحي بخشي از رنج جانكاهي را كه در اقامت يك ساله در تويسركان مي برده در خاطرات خود بيان كرده است كه اميدواريم هرچه زودتر اين كتاب پرنكته و عبرت آموز منتشر شود. بد نيست خاطره كوچكي از شب اول ورود آقاي صالحي به تويسركان را نقل كنم. وي وقتي وارد تويسركان شد رفت در مدرسه طلبه ها يك شب بماند تا صبح براي اجاره كردن منزل اقدام كند. شخصي راهش نداد و به همه طلبه ها گفت كه اين، شهيد جاويد را نوشته، حق ندارد در مدرسه بماند. فردا صبح هم رفته به همه بازاري ها گفته بود كه نويسنده شهيد جاويد به اين شهر تبعيد شده و نبايد به او خانه اجاره داد. يك بازاري به نام حاج باقر بلوري از اين كار خيلي عصباني شده بود و به او هيچ اعتنايي نكرد. چون فهميد آقاي صالحي مخالف شاه است به ايشان منزل اجاره داد.
    استاد صالحي يك سال پردرد را در تويسركان گذراند، سپس او را به مهاباد، در ميان برادران اهل سنت تبعيد كردند. اين جابه جايي هاي مكرر او را تسليم نكرد، زيرا پيش از آن نيز زحمات ناشي از آزار و اذيت ساواك را ديده و خم به ابرو نياورده بود. سيزده سال قبل از آن، يعني در پنجم بهمن ماه ،۱۳۴۱ روزي كه فرداي آن قرار بود رفراندوم انقلاب شاه و ملت برگزار شود، استاد صالحي را كه به اتفاق شهيد بزرگوار سيدمحمدرضا سعيدي عازم خرمشهر شده بودند، در آن شهر بازداشت كرده و به حبس انداختند، اما چون مدركي دال بر مبارزه با شاه از آنان به دست نياوردند، پس از مدتي اين دو بزرگوار را بالاجبار روانه قم كردند تا نتوانند در منطقه حساس جنوب كشور اقدام حساب شده اي بكنند و يا اعلاميه هاي حضرت امام خميني مبني بر تحريم انتخابات ششم بهمن را توزيع نمايند.
    • پس از پيروزي انقلاب اسلامي
    آيت الله صالحي نجف آبادي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به رغم درخواست هاي مكرري كه از ايشان شد، هيچ مسئوليتي را نپذيرفت و آماده شد در فضاي آزاد فراهم آمده از مبارزات ملت مسلمان ايران، به نشر آموزه هاي اسلامي بپردازد. صالحي از چهره هاي شاخص مبارزات حوزويان عليه دستگاه ستمشاهي بود، اما به دليل تواضع و فروتني خاصي كه داشت، ذره اي خود را طلبكار نمي دانست و روح سالم و بي پيرايه او، با ترك زي طلبگي سازگار نبود و دوست داشت به همان سادگي كه در ۵۵ سال پيش از آن گذرانده، بقيه عمر را بگذراند. او به عهد نانوشته خويش وفادار ماند و تا آخر عمر پربركتش، با كوچكترين تغيير در زندگي روزانه اش، روي تشك مطالعه و تحقيق و پژوهش نشست و آثار ماندني و ارزشمندي را تقديم اهل علم كرد.
    آيت الله صالحي نجف آبادي از ناملايماتي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جامعه پديدار شد، بسيار رنج مي برد و هر فرصتي را كه به دست مي آورد، با قلم و زبان انتقادي خود به نصايح اولياي امور و آگاه كردن نسل جوان مي پرداخت. كوه استوار شخصيت استاد صالحي، چنان پابرجا بود كه كسي را ياراي به لرزه درآوردن آن نبود. او كه در طلوع نظام اسلامي به ياري دوستان خود كه مناصب حكومتي را گرفته بودند مي انديشيد، اما به مرور و پس از اين كه متوجه شد ادامه جنگ تحميلي به حال اسلام و ايران مضر است، خود را از دايره دوستان و شاگردان به قدرت رسيده اش بيرون آورد و چون منتقدي دلسوز در انديشه اصلاح امور بود. اتخاذ چنين روشي، روشنفكران ديني را متوجه او ساخت به گونه اي كه منزل ساده و آرام او نقطه مركز مراجعاتي شد كه اهل تحقيق و دوستداران واقعي اسلام خرافه ستيز، هميشه از نور فروزان اين شمع دل افروز بهره مند شوند. استاد صالحي در اين هفت سالي كه از قم به تهران آمده بود، جز دو سه ماه آخر عمر شريفش، بدون وقفه مي نوشت و در محافل عمومي و خصوصي، به ويژه در جلسات خصوصي به علم آموزي مشغول بود. او به هرجا كه روشنفكران ديني و نوآوران عرصه علوم اسلامي مي طلبيدند، مي رفت و براي آنان سخن مي گفت و به پرسش هاي فراوان آنها پاسخ مي داد.
    او آزادمردي بود كه مخالفانش را به بحث دعوت مي كرد و از كوچك و بزرگ، به آنها محبت مي نمود، اما چه بايد گفت كه مخالفين او از فراواني علم او و تسلط اش بر جوانب گوناگون علوم اسلامي، مي هراسيدند.
    • صالحي و روشنفكران مذهبي و ديني
    با اين همه صالحي مخاطبان گسترده در ميان زنان خانه دار متشرع تا تحصيلكردگان داشت، كتاب هاي بحث انگيز نوشت و با مهمترين مسائل مطرح در جامعه وارد چالش شد. اين سقراط شيعه و هابرماس ايراني مي تواند از روشنفكران مذهبي (ملي - مذهبي)، روشنفكران ديني (نحله كيان) سئوالات مهمي مطرح كند، كه پاسخ دادن به آنان چندان ساده نباشد.
    
    
    مردي از تبار اصلاح ديني / گزارشي از زندگي آيت الله صالحي نجف آبادي مصطفي ايزدي
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 926 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
آفتاب يزد
اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
نشريه شيمي و مهندسي شيمي ايران
متن مطالب شماره 1 (پياپي 52)، بهار 1388را در magiran بخوانيد.

- بررسي فن ايجاد تزيينات زرين فام
- استخراج لانتانيدها از ماتريس جامد با استفاده از كربن دي اكسيد فوق بحراني
- استحصال آلومينا از خاكستر باطله هاي كارخانه ذغال شويي زرند
- تحليل پايداري هيدرات گازي و محاسبه هاي تبخير ناگهاني چند جزيي ـ چندفازي
و ...
سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1388-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!