|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه سرمايه85/4/10: محمد ضميران: كار علمي نيازمندتأمين مادي است
magiran.com  > روزنامه سرمايه >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 657
سه شنبه دوم بهمن ماه 1386


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID4079
magiran.com > روزنامه سرمايه > شماره 212 10/4/85 > صفحه 20 (صفحه آخر) > متن
 
 


محمد ضميران: كار علمي نيازمندتأمين مادي است


نويسنده: سعيد راعي


    خيلي وقت است ملاقاتش نكرده ام. زنگ مي زنم، قرار گفت وگو مي گذاريم. فرداي همان روز به دفتر كارش در خيابان ايرانشهر مي روم. دفتر كار دكتر محمد ضميران، بزرگ است و نسبتاشلوغ.محمد ضميران نويسنده و وكيل است و براي من تداعي گر سخنراني هاي جذاب و كتاب هايي چون «ژاك دريدا»، «ميشل فوكو» و ... است.
    
    
    
    دكتر محمد ضميران را معرفي كنيد؟
    
    من، محمد ضميران در بخش يك اصفهان متولد شدم. دوران تحصيلات را در همان اصفهان پي گرفتم و ...
    
    ديپلمتان را در چه رشته اي گرفتيد؟
    
    با علاقه وافري ادبيات خواندم.
    
    رشته ادبي در آن دوره با امروز تفاوت داشت. درست است؟
    
    بله، خيلي. در دبيرستاني كه من تحصيل مي كردم دو طيف مختلف وجود داشت. يكي طيف دبيران سنتي بود كه فلسفه و حكمت سنتي را تدريس مي كردند كه نماينده آن غلامحسين آهني بود ...
    
    مترجم بودند؟
    
    بله، مفسر فلسفه اسلامي، مترجم مشاعر و عرشيه ملاصدرا بودند. او عروض و قافيه، بديع و فلسفه درس مي داد ...
    
    از طيف دوم بگوييد؟
    
    در تقابل با طيف آهني، معلم ادبيات من قرار داشت. نام او هم محمد حقوقي بود. طيف او مدرن بودند و بچه ها را با بحث هاي نوين ادبي و هنري غرب آشنا مي كردند. يادم مي آيد كه حقوقي در آن دوره ما را وادار مي كرد فيلم هاي مطرحي چون آگرانديسمان آنتونيوني را ببينيم و درباره آن انشا بنويسيم. حتي آثار بكت، برشت و ... را هم در دستور كار ما قرار مي داد.
    
    پس در واقع گرايش و علاقه به ادبيات و هنر از همين دوره در شما ايجاد شد؟
    
    بله، اين دوره خيلي مؤثر بود.
    
    شما به كدام طيف گرايش داشتيد؟
    
    من بيشتر به جريان مدرن گرايش داشتم; اما جريان سنتي را هم دوست داشتم و مباحث آن را هم پي مي گرفتم.
    
    به هر حال بايد انتخاب مي كرديد، نه؟!
    
    نه، براي اين كه هيچ كدام از اين دو طيف بچه ها را مجبور به گزينش يكي و رها كردن ديگري نمي كردند. هر دو طيف بر اين باور بودند كه ما بايد چيزهايي را بياموزيم و اين آموزش نبايد بار ايدئولوژيك داشته باشد. من خود، استاد هستم. امروز مي بينم كه بعضي آموزش مطالب را با تلقين و ايدئولوژي اشتباه مي گيرند.
    
    شما چطور! به جريان مدرن، نگاه ايدئولوژيك نداشتيد؟
    
    خير، من زبان انگليسي را از دوران نوجواني آموخته بودم و به آن تسلط كامل داشتم به همين دليل به ادبيات دنياي آنگلوساكسون علاقه نشان مي دادم و كارهايي را هم انجام مي دادم.
    
    مثلاچه كارهايي؟
    
    به داستان كوتاه علاقه داشتم و گاهي ترجمه هم مي كردم. در آن دوره به داستان هاي ادگار آلن پو، ويليام فاكنر و دوس پاسوس علاقه داشتم.
    
    براي دانشگاه، حقوق را انتخاب كرديد؟
    
    سيستم ادبي در آن دوره تفاوت داشت. ما براي ورود به دانشگاه يك امتحان كنكور سراسري مي داديم. 200 نفر اول را براي رشته حقوق انتخاب مي كردند. 200 نفر دوم را براي علوم سياسي انتخاب مي كردند و 200 نفرهاي بعدي را به ترتيب براي رشته هاي ادبيات، تاريخ و فلسفه انتخاب مي كردند.
    
    جزو 200 نفر اول بوديد؟
    
    من جزو 10 نفر اول بودم.
    
    يعني حقوق را به اجبار خوانديد؟
    
    اجبار كه نه; اما علاقه من به حقوق بعدابه وجود آمد. اغلب هم رشته اي هايم هم مثل من بودند. علاقه خاصي به ادبيات، فلسفه و جامعه شناسي داشتيم، مثلابه سخنراني هاي آريان پور و دكتر انوار و خانلري و فروزانفر و همايي علاقه داشتيم و مي رفتيم. دهه 50 بود و فضا خيلي خاص بود.
    
    در آن فضا استاد خاصي بود كه تأثير ويژه اي روي شما گذاشته باشد؟
    
    بله، چندين نفر. داريوش آشوري و مصطفي رحيمي بودند. خيلي ها بودند; اما از همه مؤثرتر مرحوم حميد عنايت بود. خيلي در آشنا كردن من با آثار جديد كمك مي كرد و اين آشنايي بسيار تأثيرگذار شد.
    
    اگر اشتباه نكنم; پروانه وكالت گرفتيد و رفتيد آمريكا آنجا چه خوانديد؟
    
    سال 56 بود كه پروانه وكالتم صادر شد. درست مي گوييد بعد كه رفتم آمريكا، در اثر حضور در فضاي فكري و روشنفكري دانشگاه تهران كه خيلي فلسفه زده بود، فلسفه را انتخاب كردم.
    
    فضاي روشنفكري مثل الان بود؟
    
    كمي فرق داشت. مثل امروز فلسفه زده بود; اما در آن مقطع راديكاليسم چپ تسلط داشت. هم چپ لائيك و هم چپ مذهبي.
    
    گفتيد در آمريكا فلسفه خوانديد؟
    
    به دليل علاقه به فلسفه و هنر، دنبال يك رشته_ چند بعدي و ميان رشته اي بودم. به همين دليل فلسفه آموزش هنر را انتخاب كردم. مدركم را گرفتم و مدت هشت سال هم همان جا در دانشگاه تدريس مي كردم. در زمان تدريس، با آراي فوكو آشنا شدم و طرح درسي براي آموزش فوكو ارايه دادم. اول كمي مخالفت شد; اما وقتي جا افتاد در كلاس هاي فوق ليسانس، استقبال ويژه اي از اين درس شد.
    
    خب; گويا اوضاع چندان هم بد نبود، چرا برگشتيد ايران؟
    
    چند دليل داشت. يكي اين كه مادرم در شرايط بدي بود و بايد برمي گشتم تا به عنوان فرزند ارشد، ساماني به اوضاع بدهم. دوم اين كه همكارم كه هنوز هم با او شريك و همكار هستم، يك كار خوب وكالت به من پيشنهاد داد كه من هم پذيرفتم و آمدم. سوم هم طرد جلاي وطن .
    
    چه سالي بود؟
    
    سال 1374.
    
    از همان موقع كار وكالت مي كنيد؟
    
    بله، اما پرونده قضايي نمي گيرم. بيشتر كار مشاوره شركت هاي تجاري ملي و فراملي را انجام مي دهم. البته الان اين كار را هم خيلي كمتر انجام مي دهم، من بيشتر كار تدريس و تحقيق مي كنم.
    
    اجازه بدهيد يك سؤال كليشه اي بپرسم; «علم بهتر است يا ثروت؟»
    
    كليشه اي است; اما به نظرم خيلي مهم است. از نظر من اگر كسي مي خواهد كار فكري - علمي انجام دهد، قبل از هر چيزي بايد از نظرمادي تأمين باشد تا تحت تاثير عوامل حاشيه اي و خاص قرار نگيرد. هميشه به دانشجويانم مي گويم كه اگر مي خواهيد به كاري فكر كنيد; اول نياز مادي خود را حل كنيد تا كسي نتواند چيزي را به شما ديكته كند.
    
    به شما چيزي ديكته نشده است؟
    
    خب اگر هم بشود من قبول نمي كنم. چون من نياز مادي خود را از طريق آثارم يا حتي تدريس برطرف نمي كنم. هيچ پولي با حق الزحمه وكالتي كه من دريافت مي كنم; برابري نمي كند.
    
    پس چرا تدريس مي كنيد يا حتي تأليف؟
    
    تعبير اقتصادي و مبناي داوري عقل ابزاري كار من اين است كه من ديوانه ام. من براي تدريس هر ترم يك درس، حدود 300 هزار تومان دريافت مي كنم. اين در صورتي است كه با كارهاي ديگر مي توان در اندك مدت همان رقم را كسب كرد.
    
    پس چرا؟
    
    واقعاعلاقه مند به تدريس و كار فرهنگي هستم.
    
    حتي باوجود فضاي موجود در دانشگاه ها و بين دانشجويان؟
    
    من تا جايي كه بتوانم كار خودم را انجام مي دهم. تا جايي كه ممكن باشد. به هر حال از محل درآمد تدريس، هزينه كتاب خريدنم تأمين مي شود.
    
    


 روزنامه سرمايه، شماره 212 به تاريخ 10/4/85، صفحه 20 (صفحه آخر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 644 بار



آثار ديگري از "سعيد راعي"

  تعهد سياسي و مشاركت همگاني «تمركززدايي، حكومت گرداني و توسعه منطقه اي پايدار»
سعيد راعي، سرمايه 20/6/86
مشاهده متن    
  روند گريزناپذير توسعه اجتماعي در نشست «ارزيابي اجتماعي در طرح هاي توسعه شهري»مطرح شد
سعيد راعي، سرمايه 24/12/85
مشاهده متن    
  بررسي رابطه سرمايه اجتماعي و توسعه اقتصادي
سعيد راعي، سرمايه 17/12/85
مشاهده متن    
  راه هايي براي ارزان سفر كردن
سعيد راعي، سرمايه 3/12/85
مشاهده متن    
  بازديد از چشمه آب معدني تلخ آب دره اي محصور در ديواره هاي سنگي
سعيد راعي، سرمايه 12/11/85
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه پيك توانا
متن مطالب شماره 3 (پياپي 70)، 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است