|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد85/4/14: گشت و گذاري در «خطاب به پروانه ها»ي «رضا براهني »؛ديگر صداي گريه نمي آيد از باغ ها
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1153 14/4/85 > صفحه 5 (هفت و نيم) > متن
 
 


گشت و گذاري در «خطاب به پروانه ها»ي «رضا براهني »؛ديگر صداي گريه نمي آيد از باغ ها




    «رضا براهني » بي شك بيش از آن معروف است كه نياز به معرفي داشته باشد. هرچند شايد بسياري نظريه «زبانيت » در شعر او را قبول نداشته باشند. مجموعه شعر «خطاب به پروانه ها»ي او شايد يكي از مهمترين آثارش باشد، چرا كه «براهني » در اين مجموعه هم در عرصه عمل و هم در عرصه نظريه ، از ساختارهاي متعارف شعر معاصر از شعر نيمايي گرفته تا شعر سپيد عدول كرده و در بخش دوم كتاب با مقاله بلند «چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم » دلايل خود را براي ناكارآمدي شعر سپيد و نيمايي در عصر حاضر برشمرده است . هرچند همان طور كه اشاره شد ديدگاه هاي او مخالفين فراوان نيز داشته است . «خطاب به پروانه ها» مجموعه يي از اشعاري است كه «براهني » بين سالهاي 69 تا 73 سروده . «براهني » در اين كتاب به تجربه هايي در زمينه شعر چندصدايي ، چند وزني و شعري ارجاع ناپذير به اجزاي بيرون از خود، دست زده . شعري كه در آن زبان خود را به رخ مي كشد. «خطاب به پروانه ها» در واقع آغازي است براي شعرهايي كه «براهني » در سالهاي اخير سروده است . «براهني » خود در بخشي از موخره اين مجموعه مي نويسد: «... ريتم هاي محتمل در زبان فارسي محدود به افاعيل نمي شود. پس هر شاعر جدي ، شعر خود را، هم از
    ريتم هايي كه در شعر گذشته وجود دارد، مي سازد و هم از ريتم هايي كه او خود به وجود مي آورد. فصل بيگانه نمايي شعر نيمايي نيز، مثل فصل بيگانه نمايي شعر عروضي به پايان آمده است و هر چيزي كه تا اين درجه آشناي ما باشد، نمي توان آن را غريب كرد و از «پروسه » بيگانه گرداني گذراند. وزن نيمايي و وزن عروضي ، ريتم هاي بي وزن و كليه ظرفيت هاي موسيقايي زبان فارسي ، پيش وزن هاي شعرهايي هستند كه بايد به وجود بيايند. بايد به كليشه هاي وزني به ديده ترديد نگريست . وزن ، براي آنكه وزن شناخته شود، بايد در ابتدا «بيگانه » جلوه كند تا اصل بديع بيگانه گرداني و غريب سازي ، بي قاعده سازي و بديع سازي در آن رعايت شده باشد. يعني شعر بايد «نو» باشد و شعر امروز فارسي خود را متعهد دايمي اين نكته نكرده است كه «نو» را فقط در نيمايي بودن مطلق ببيند. شعر «نو» از نيما فراتر رفته است . حالا نويي نوست كه نوتر باشد. هرگاه وزن جديدي ، زبان جديدي ، قالب جديدي معرفي مي شود، مردم فكر مي كنند وزن جديد، زبان جديد، قالب جديد معرفي نشده است ، بلكه با هويت آنها بازي شده است . چنين هست و چنين نيست . هويت آن چيزي است كه يك شاعر براي خود به وجود مي آورد. «اشكلوفسكي » شكل ش
    ناس بزرگ روس ، گفته است ، وزن شعر، براي آنكه وزن شعر باشد، بايد قاعده حاكم بر وزن شعر را به هم بريزد. شعر بايد بي قاعده باشد و اين گفته را مي توان تكميل كرد: خواننده بايد وزن شعر را با صدا و نفس درون خود كشف و حس كند و با شاعر امضا كننده دوم و سوم و صدم آن شعر بشود.» (خطاب به پروانه ها، نشر مركز، 147)
    و اينك چند شعر از «خطاب به پروانه ها»:
    
    پنجره را باز كن !
    اين چشم هاي من از چشم هاي شما آخر چه سودي بردند؟
    از باغ هاي مرده صداهاي گريه باز مي آمد
    و بعد گريه فروكش كرد سردم شد
    وقتي كه پنجره را بستم ، برگشتم
    اما تلنگر انگشت مضطربي بر روي شيشه ، باز برم گرداند
    از پشت شيشه بيرون را نگاه كردم
    دو مرد بودند كه با شكلك و اشاره دست مي گفتند، پنجره را باز كن !
    وقتي كه باز كردم و ديدم جنازه سنگيني را بروي آستانه نهادند،
    رفتند، پنجره را بستم
    حالا با اين جنازه روزگار خوشي دارم
    ديگر صداي گريه نمي آيد از باغها
    آخر جنازه خودم است
    
    بازگذشتن
    از كوچه ام فرشته مي گذرد باز
    در جام ارغوان قديمي انگار آدم آيينه مي گذرد باز
    از چهچه سپيد حنجره انگشتهاي نرم شوپن بر كليدهاي ساز مي گذرد باز
    اشكي كه روي چهره پاشيده شد
    بغضي كه مي تركد حالا
    سحر بلوط رنگ به بالاي سروناز
    و انگشت هاي خرمالو و آدم و آيينه مي گذرد باز
    
    بهار
    بهار آمده ، من حساسم
    مسلسل توفان عطسه و سرفه ميان نرگس ها هستم
    حساسم
    ريشم را تراشيده ام
    سبيلم به رنگ كوه قديمي است
    و اشك شش هايم از چشم هايم بيرون مي ريزد
    از برف هاي زمستان نشان گنگي روي قله سر نگاه داشته ام
    و تير مي كشد پشتم و انگشت هاي دست راستم كه قلم را لرزان نگاه داشته اند
    پيري نيست ، عزيز من !
    نديدن تو مرا حساس كرده است
    و از اتاق ديگر! صداي كسي در خواب مي گويد: بابا بابا
    حساسم
    توفان عطسه و ظرفه ميان نرگس ها
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1153 به تاريخ 14/4/85، صفحه 5 (هفت و نيم)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1703 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
صنعت حفاظت
متن مطالب شماره 52، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است