|
يونس شكر خواه: امپراتوري رسانه ها پايان يافته است
نويسنده: فرانك آرتا
يونس شكرخواه را عده اي به عنوان استاد روزنامه نگاري مي شناسند. استادي كه اتاقش، در طبقه دوم دانشكده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، مكاني دلپذير براي بسياري از دانشجويان علوم ارتباطات است.عده اي ديگر او را روزنامه نگار مي شناسند و بيش تر و بلاگش را مي خوانند. براي ما يونس شكرخواه همه اين هاست. همه اين ها، به علاوه يك شهروند 50 ساله (او دوم تير 50ساله شد) با كلامي جذاب براي گفت وگو. آقاي دكتر! سيد محمد خاتمي براي روز تولدتان (ورود به 50 سالگي) پيام فرستاد. چه احساسي داريد؟ همان طور كه مي دانيد منشأ اين مساله به چاپ يادداشت دوست و رفيق عزيزم، سيد فريد قاسمي، در روزنامه شرق مربوط مي شود و بعد در ادامه دوستان و همكاران، بنده را (به قول شما) در آستانه 50 سالگي مورد لطف قرار دادند. در مورد آقاي خاتمي هم بايد بگويم ايشان را هميشه به عنوان يك برادر بزرگ تر دوست داشتم و اين توفيق را داشتم كه سال هاي دور در روزنامه كيهان در خدمتشان باشم. در روزهاي جواني، وقتي 23 يا 24 ساله بودم، آقاي خاتمي هميشه با كرامت و بزرگواري با من برخورد مي كرد و ضعف هايم را با ديد مهربانانه اي ناديده مي گرفت. بايد بگويم همان نوع برخوردها شايد در شكل گرفتن شخصيت نسبي من مؤثر بود. بنابراين حقيقتاآن نامه يا پيام را معطوف به خودم نمي بينم و احساس مي كنم آقاي خاتمي مثل هميشه در برابر مجموعه اي از خوبي ها كه در وجودش هست، بي دريغ بوده و از اين طريق به كوچكي مثل من هم گوشه لطفي نشان دادند. شواهد امر نشان مي دهد كه شما سه دوره كامل روزنامه نگاري در ايران را لمس كرده ايد و قطعادر اين مسير با «اصول اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري» برخورد داشته ايد. در اين خصوص تا به امروز به چه تعريفي دست يافته ايد؟ هنگام نگارش كتاب «خبر» سعي كردم اسناد بين المللي اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري را ترجمه و به پيوست كتاب اضافه كنم. علتش اين بود كه واقعاچنين كمبودي را در عرصه روزنامه نگاري ايران احساس مي كردم. ولي بعداهيچ وقت راجع به اين موضوع حرفي هم زده نشد. نكته مهم اين است كه هنوز واحد دانشگاهي در اين زمينه نداريم و شايد اگر متون بيش تري ارايه مي شد، مي توانست روي درياي مواج و پرتلاطم روزنامه نگاري ايران، حكم قطب نما و مسيرياب را داشته باشد. به نظر مي رسد اگر هم اخلاق حرفه اي در برخي موارد رعايت شود، فقط بر شخصيت و اخلاق فردي اشخاص متكي باشد؟ به هر حال خلا\ اين مسأله در ايران احساس مي شود. آقاي دكتر! يكسري قوانين در سطح بين المللي وضع شده، ولي حقوق و قوانيني هم وجود دارد كه در گستره يك منطقه جغرافيايي و كشورهاي خاص معنا پيدا مي كند. با وجود قوانين بين الملل چگونه مي توانيم به حقوق روزنامه نگاري در ايران دست يابيم؟ خب بعضي از اين موارد در نظام حرفه اي تعريف مي شود. ممكن است برخورد يك سردبير در يك روزنامه با برخورد سردبير ديگر در روزنامه ديگر متفاوت باشد و يا يك سردبير قايل به رعايت حقوق گروه خود باشد و ديگري نباشد. بنابراين به نظرم بخشي از اين مسأله به محيطي كه در آن كار مي كنيم، برمي گردد. حالا اين كه از كجا بخواهيم شروع كنيم، به عقيده من دو، سه نهاد در جوامع نقش كليدي دارند. يكي از آن نهادها، «نهادهاي رسانه اي» ديگري« نهادهاي صنفي» و سوم «نهادهاي آموزشي» هستند. اتفاقادكتر كاظم معتمدنژاد در زمينه ارايه مرامنامه حرفه اي روزنامه نگاري كار بزرگي انجام دادند كه مراحل تصويب را طي مي كند و تقريباهر سه حوزه را در بر مي گيرد. بديهي است همه اين مسايل در جهت تثبيت جايگاه «روزنامه نگاري» در ايران مؤثر است. اما تكليف اين مسأله كه قريب به اتفاق مديران و سرمايه گذاران روزنامه ها كارهاي حزبي - سياسي انجام مي دهند و اغلب منافع سياسي را بر روزنامه نگاري ترجيح مي دهند، چه مي شود؟ البته من اين قدرمطلق موضوع را نمي بينيم و فكر مي كنم از طريق همان سه نهاد مي توان يك گام به پيش برد. نبايد خيلي مقطعي به اين مساله نگاه كرد، كما اين كه وقتي در دنيا اين حقوق به تصويب رسيد، راه طولاني و پرپيچي راطي كرد و حتي 50 سال پيش به اين صراحت مطرح نمي شد و حتي مسايل آن قدر ريز نبود. مثلااگر روزنامه نگاري به سفر مي رود بايد حتي هزينه هتل و هواپيمايش را روزنامه پرداخت كند آيا قبلااين قدر مسايل ريز شده بود! حتي بعدها به تدريج هر روزنامه اي مرامنامه خودش را نوشت و بعضي مسايل سخت تر و جزيي تر هم شد. شما مي گوييد مسوولان روزنامه ها سياسي هستند، پس اين يك آسيب است.اما آيا در روزنامه هايي كه مسوول آن ها سياسي نيستند، الزامامسوولان آن روزنامه قواعد حرفه اي را رعايت مي كنند! من مي گويم بخشي از فضاي موجود ناشي از عدم شناخت و البته بخش ديگر آن مربوط به درست نبودن قواعد است. همان گونه كه شما چنين مسايلي را در حوزه صنعت، ورزش و اقتصاد هم شاهدش هستيد. پس به نظر من روزنامه نگاري، جزيره اي جدا از ساير اتفاقات نيست. با اين حال در رده بندي شغلي در عرصه مطبوعات سمت «مديرمسوول» بالاتر از «خبرنگار» محسوب مي شود! من منكر اين قضيه نيستم. شما اگر ساخت روزنامه نگاري را مثل يك صنعت در نظر بگيريد، وظايف اين طوري تقسيم مي شود كه بعضي ها آورنده اخبار هستند و بعضي ها پردازش گر اخبار.در يك تحريريه بدنه يك سرويس، خبرها را مي آورد و دبير سرويس آن خبرها را تنظيم مي كند. در همه جاي دنيا «نيوز كدرها» به ارزش هاي خبري نزديك هستند و بيش تر دنبال اين هستند كه چه سوژه اي ارزش خبري دارد و «نيوز پروسس ها» بيش تر به ساخت بالاي روزنامه يا به ساخت هاي اجتماعي و سياسي متكي هستند. بنابراين مدام از بيرون به روزنامه نگاه مي كنند كه مبادا چيزي در آن چاپ شود كه باعث مشكل براي روزنامه شود. در واقع دروازه باني خبر مي كنند؟ بله. طبعاآن كسي كه بالاي هرم سازماني قرار مي گيرد يكي از دغدغه هايش اين است كه بدنه را با نوك هرم همسو كند. اما شما هر چه از هرم به سمت پايين حركت كنيد «حرفه اي»تر مي شويد. بنابراين در هيچ كجاي دنيا «مديرمسوول» يك نشريه در انجمن صنفي عضو نمي شود و هيچ كجاي دنيا صاحبان رسانه ها با خبرنگاران منافع مشترك ندارند. ولي در ايران، صاحبان رسانه ها و مديران مسوول دركنار خبرنگاران در يك انجمن صنفي قرار مي گيرند! آقاي دكتر به نظر مي رسيد كه آدم خوش بيني هستيد؟ اگر شما به من بدبين هم بگوييد، باز هم مشكلي پيدا نمي كنم. به نظر من بدبين همان خوش بين است، منتها اطلاعات بدبين بيش تر از خوش بين است و در مجموع بايد بگويم آدمي واقع گرا هستم و معتقدم واقع گرايي مبناي هر تغييري است. برخي معتقدند يكي از اشكالات موجود در مطبوعات ايران اين است كه اغلب نشريات، محل گذر اهالي مطبوعات است تا محل توقف و اتفاقاسيدفريد قاسمي، پژوهشگر مطبوعات، اعتقاد دارد كه مطبوعات بايد «توقفگاه» باشد؟ دقيقائ. چون آقاي قاسمي تاريخ را ورق زده و مطالعه كرده است. تاريخ مطبوعات ايران مملو از مسايلي است كه دايماتكرار مي كنيم. اما ديد و نگاه من انضمامي است. يعني اگر قرار است موضوعي را تغيير بدهيم پس بايد به درك و شناخت عميقي از «محيط» موضوع برسيم تا بعد بتوانيم تغييرات «واقعي» بدهيم. پس «واقع بيني» بسيار مهم است. نگاه واقع گرايانه نسل جديد اين است كه امروز تلاش مي كند به «واقعيت» دست يابد. پس سعي مي كند نگاه واقع گرايانه اي داشته باشد. در نتيجه مي توان به اين نسل اميدوارانه نگاه كرد. مثلاسراغ قوانين موجود در سطح نشريات بين الملل مي رود و بعد يك جوان روزنامه نگار در مرحله اي مي گويد شما حق نداريد فلان كار را انجام دهيد. شما درباره اخلاق حرفه اي صحبت مي كنيد، من هم پاسخ مي دهم رجوع به اين قوانين يعني همين اخلاق حرفه اي و اخلاقيات در اين جا از مسير قانوني و حق هم فراتر حركت مي كند. يكي ديگراز مسايل بسيار مهم در عرصه روزنامه نگاري بحث «اصل بي طرفي روزنامه نگاراست ولي در ايران گاهي اوقات شاهد انواع و اقسام احساسات و توضيحات اضافه در ارايه يك خبر هستيم علت اين امر چيست؟ شما داريد به بحث مهمي اشاره مي كنيد كه در ارتباطات به آن «سواد رسانه اي» مي گويند.يعني اگر ارايه يك خبر چه در عرصه رسانه هاي تصويري و چه در عرصه رسانه هاي مكتوب با خنده و گريه اي همراه باشد جذابيت آن خبر را بيش تر مي كند، در حالي كه بايد به شما بگويم ،ما خيال مي كنيم رسانه ها هر كاري كه دل شان مي خواهد مي توانند با مخاطب انجام دهند. بنابراين فكر نكنيد رسانه ها مي توانند هر كاري كه مي خواهند با مخاطب انجام دهند. اصلااين جور نيست چون اگر اين گونه بود آن وقت برجسته ترين روزنامه نگار دوره جنگ عراق و آمريكا، يك وبلاگ نويس ناآشنا به نام «حسن راعد» معرفي نمي شد و يا ماجراي مونيكا لوينسكي و كلينتون را يك پسربچه اي كه از دبيرستان اخراج شده بود، دامن نمي زد. اين را بايد بگويم كه ديگر سيطره امپراتوري رسانه ها شكسته شده و پايان يافته است.از اين نظر قواعد دنياي رسانه اي كاملاعوض شده است. گپ آخر : يونس شكر خواه: امپراتوري رسانه ها پايان يافته است فرانك آرتا
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 97 بار
|