|
كودكاني كه ناپديد مي شوند
بررسي رمان صيد قزل آلا در آمريكا اثر ريچارد براتيگان
نويسنده: عليرضا پوردانا
صيد قزل آلا در آمريكا ريچارد براتيگان ترجمه: پيام يزدانجو نشر چشمه چاپ دوم ۱۳۸۵ قيمت: ۱۶۰۰ تومان ريچارد براتيگان در سال ۱۹۵۰ به سانفرانسيسكو رفت و در دهه ۶۰ به «جنبش بيت» پيوست. او با پيوستن به اين جنبش و بهره گيري درست از نبوغ خود سبكي نو و بي همتا كه زاييده ذهن خلاق و تخيل تجربي اش بود در ادبيات پسامدرن آفريد. نگاه براتيگان به زندگي ساده و تهي از اسطوره هاي اجتماعي است. برخلاف ماركسيست هاي دهه ۳۰ و چپ هاي نوين دهه ۶۰ او و ديگر هيپي ها درصدد تغيير جهان برنيامدند بلكه به تغيير و اصلاح خود پرداختند تا به رهايي و خودآگاهي برسند. كتاب صيد قزل آلا در آمريكا ۴۸ داستان كوتاه و جدا از هم دارد. گستردگي اطلاعات و غناي فرهنگي نويسنده در به كارگيري صناعات ادبي حتي پيش از ورود به صفحه اول در صيد قزل آلا در آمريكا نمايان است. براتيگان با قرار دادن عكس خود روي بيشتر رمان هايش فضا، زمان و حافظه را با هم تركيب مي كند. عكس ها زمان را در مكان هاي معيني متوقف مي كنند و ما را به فكر وا مي دارند. جلد كتاب عكسي از براتيگان را در كنار يارش مايكلاكلارك لوگراند نشان مي دهد كه در ميدان واشينگتن سانفرانسيسكو در برابر مجسمه بنجامين فرانكلين ايستاده است. او با جليقه اي راه راه، كلاه تاجدار و سبيل آويزان ظاهر مردي شوخ طبع را دارد كه سعي مي كند جدي به نظر برسد. براتيگان با اين شكل و شمايل آمريكايي داستان ماهي اي را آغاز مي كند كه نه فقط به زندگينامه نوشت بنجامين فرانكلين بلكه به يك سري نوشته هاي تخيلي آمريكايي در دو سده گذشته درباره صيد ماهي و ماهيگيري در نهرها و رودها اشاره مي كند. صيد قزل آلا در آمريكا سوگنامه اي براي آمريكا است. پوسيدگي و انحطاط در ذهن براتيگان از همان آغاز كتاب آشكار مي شود. او با گزارش بي پيرايه خود جامعه آمريكا را نقد مي كند و احساسي نوستالژيك براي آمريكايي ساده تر و انساني تر را در داستا ن هايش باز مي تاباند. در فصل ديگر كتاب به نام «به چوب زدن» براتيگان تشبيه ها و استعاره هاي عجيب و غريب را چنان با مهارت به كار مي برد كه اشيا و اجسام را در ذهن خواننده جان مي بخشد. يك روز در دوران كودكي او از دور آبشاري را مي بيند كه حتي مي تواند افشانه هاي سردش را احساس كند. صبح روز بعد زود از خواب بيدار مي شود، يك تكه نان سفيد براي طعمه برمي دارد و راهي مي شود. ولي نزديك آبشار كه مي رسد مي بيند آبشار و نهري در كار نيست و آبشار تنها يك رشته پله چوبي است كه انتهاش به يك خانه بين درخت ها مي رسد. بعد ضربه اي به نهر مي زند و صداي چوب مي شنود. سرانجام به ناچار خودش قزل آلاي خودش مي شود و آن تكه نان را مي خورد. (صص ۱۸ ، ۱۹و۲۰) صيد قزل آلا در آمريكا نماد كودكاني است كه چشم به جهان مي گشايند و به زودي ناپديد مي شوند. پسر الكلي داراي شخصيت مثبت و منفي است، از طرفي به مواد مخدر معتاد است و از طرف ديگر مي تواند كل ايده مخصوص به خودش را فراهم كند. (ص۲۷) براتيگان تصاوير استعاري درباره غذا دارد. ارزش هاي از دست رفته آمريكا را تحسين و از وضعيت كنوني انتقاد مي كند. از همان فصل اول وقتي فقرا با يك ساندويچ حاوي يك برگ اسفناج فريب داده مي شوند تا پايان رمان كه با كلمه مايونز خاتمه مي يابد غذا در نظريه اقتصادي براتيگان فرآورده اي نمادين است. در فصل «صيد قزل آلا بين دو بلندي» تشبيه گورستان ثروتمندان به قهرمان نمايشنامه «پيترپن» كه گذر زمان او را پير نمي كند و علف هاي خشك گورستان فقرا به لاستيك هاي پنچر آفتاب سوخته انتقادي آشكار به فاصله طبقاتي در آمريكا است. (ص۴۱) در «درآمد فصل مايونز» براتيگان با اشاره به سه اثر وزين «يك ميليون سال نخست انسان» نوشته ام.اف. اشلي مونتگيو و «انسان در طبيعت» نوشته مارستون بيتس و «سپيده دم انسان» نوشته ارنست آلبرت هوتون بر نياز انسان به خلق واژه ها براي گفت وگو تاكيد دارد. (ص۱۸۱) مثل بسياري از انسان هاي امروزي راوي داستان مي كوشد واقعاً آزاد زندگي كند. براي بقا او بايد به صيد قزل آلا بپردازد. اما براي خوردن قزل آلا بايد آنها را بكشد. بنابراين فرق بين كشتار صنعتي قزل آلا و كشتن قزل آلا به وسيله ماهيگير چيست؟ براتيگان نشان مي دهد كه متوجه اين پارادوكس هست. او تحقيقي روي ۲۱ كتاب انجام مي دهد. (ص۵۴) راوي داستان و دوستش قزل آلايي مي گيرند و آن را روي يك تخته سنگ بزرگ مي گذارند. دوستش به جاي شكستن گردن قزل آلا نوشيدني در حلق آن مي ريزد. قزل آلا دچار انقباض عضلاني مي شود. تنش مثل تلسكوپي در هنگام زمين لرزه به سرعت شروع به لرزيدن مي كند. دهنش كاملاً باز مي ماند و دندان قروچه مي كند، انگار كه دندان آدميزاد دارد و سرانجام مي ميرد. داستان هاي براتيگان ريشه در ادبيات كلاسيك آمريكا به ويژه در كارهاي ملويل، ثورو، تواين و همينگوي دارند. اين نقيضه ها در سنگ نبشته جان تالبوت (ص ۴۴)، به تالبوت ملويل در فصل هفت «موبي ديك»، مرگ قزل آلا با نوشيدني به مرگ غيرمعمول مارلين بزرگ در «پيرمرد و دريا»، شباهت هاي شخصيت پردازي راوي و رفيق ماهيگيرش (ص۵۸) به جيك بارنز و بيل گورتن در فصل دوازده «خورشيد هم چنان مي دمد» و جنگ داخلي اسپانيا در فصل «دريا، درياداران» به «زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند» نهفته اند. در فصل «آخرين باري كه صيد قزل آلا در آمريكا را ديدم» راوي درباره خودكشي همينگوي در كنار «رود بزرگ جنگلي» مي گويد: «البته من آن وقت از مرگ او خبر نداشتم... صيد قزل آلا در آمريكا فراموش كرده بود در اين باره چيزي به من بگويد. مطمئنم خبر داشت حتماً يادش رفته بگويد.» (ص۱۴۹) در صيد قزل آلا در آمريكا به نظر مي رسد بيشتر جويبارهاي قزل آلا از بين رفته اند. در «اوراق فروشي كليولند» يك نهر خشك به حراج گذاشته مي شود. راوي داستان مي گويد كه هر كسي مي تواند با بهايي ارزان يك جويبار قزل آلا بخرد. همه به تكه هاي كوچك تقسيم شده اند. فروشنده آنها را به اندازه يك فوت هم مي فروشد به هر اندازه كه شما بخواهيد و يا همه آنچه را كه باقي مانده است. فروشنده مي گويد كه امروز صبح مردي آمد و ۵۶۳ فوت خريداري كرد. هر فوت آبشار ۱۹ دلار به فروش مي رسد. پرنده ها و حشرات در غرفه هاي ديگر عرضه مي شوند. (ص۱۷۱) صيد قزل آلا در آمريكا عميق تر از آن است كه منتقدين اوليه تصور مي كردند. در فصل «اتاق ۲۰۸ ، هتل صيد قزل آلا در آمريكا» براتيگان كنجكاوي راوي را برمي انگيزد تا به جست وجوي بچه گربه موسوم به اتاق ۲۰۸ بپردازد كه در هتل صيد قزل آلا در آمريكا زندگي مي كند اما نه در اتاق ۲۰۸ بلكه در اتاقي در طبقه سوم. اين اسم ۲۰۸ از كجا مي آيد؟ چه معنايي دارد؟ او يك سال بعد خيلي تصادفي معناي واقعي اتاق ۲۰۸ را مي فهمد: «من به دادسرا رفتم تا دوستم را به قيد ضمانت آزاد كنم و كشف كردم كه ۲۰۸ شماره اتاق دفتر وثيقه سپاري است. قضيه خيلي ساده بود.» (ص ۱۱۸) اما اين قضاوت به سبب بافت و ساختار تلميحي صيد قزل آلا در آمريكا زودرس است. اهميت واقعي اتاق ۲۰۸ نه تنها تصادفي نيست بلكه مظهر كدي ديگر است كه ريشه در ادبيات معاصر آمريكا دارد. شخصيت هاي براتيگان همانند شخصيت هاي ناتانيال وست در فصل دوم «روز ملخ» در هتلي زندگي مي كنند كه آكنده از بوي گند ضدعفوني كننده است. بنابراين براتيگان در پي ريشخند تلاش هاي حاكميت براي پوشاندن بوي گند پوسيدگي جامعه آمريكايي با انواع مواد ضدعفوني كننده است. صيد قزل آلا در آمريكا از نظر موضوعات صحنه آرايي و تصويرسازي به سبك وست نزديك است اما لحني كاملاً متفاوت دارد. «روز ملخ» با اعلان خطر آتش سوزي بعدي به پايان مي رسد در حالي كه براتيگان با خونسردي تمام كتابش را با كلمه مايونز خاتمه مي دهد. درونمايه رمان شبيه كتاب «مقدمه» اثر ويليام وردزورث است كه در آن انسان هنوز براي نزديكي با طبيعت و نجات از نگراني هاي شهري راه گريزي دارد حتي از آمريكاي توسعه يافته صنعتي كه فرار به سوي رستگاري به شدت سخت تر شده است. او اشاره مي كند: «خيل ماشين ها، هواپيماها، جاروبرقي ها، يخچال ها، وسايلي كه مال دهه ۱۹۲۰ بودند به نظر مي رسيدند مال دهه ۱۹۸۰ باشند. زيبايي سرعت ما بود كه اين بلا را سر آنها آورده بود بلوغ زودرسي را برايشان رقم زده بود، تا به ظاهر و باطن آدم هاي قرني ديگر درآيند.» (ص۱۳۵) براتيگان بلوغ زودرس، شتاب تكنولوژي و هر عاملي را كه روال طبيعي حيات را به هم بزند آفت زندگي و محيط زيست مي داند. او همچنين بر اين باور است كه هر هنرمندي بايد از الگوهاي ادبي گذشته دست بكشد و به دنبال خلق روشنگري ويژه خود باشد. به كاربردن نوك قلم طلا، استعاره اي از مقصود هنري او است. در داستان «سرقلم صيد قزل آلا در آمريكا» فروشنده خودنويس را نشانش مي دهد و مي گويد: «با اين بنويس ولي خيلي بهش فشار نيار چون نوكش طلاس، و نوك طلا خيلي حساس و تاثيرپذيره. يه چن وقت كه بگذره شخصيت نويسنده رو به خودش مي گيره. هيچ كي ديگه نمي تونه باهاش بنويسه. اين خودنويس عينهو سايه آدم مي شه. تنها خودنويس يه كه باس داشت. ولي مراقب باش.» راوي مي گويد: «با خودم فكر كردم يك صيد قزل آلا در آمريكا سرقلمي نازنين فقط با يك چرخش درختان سبز سردي كنار رودخانه مي كارد، گل هاي وحشي و كفش غواصي سياهي كه به كاغذ دوخته شده اند.» (ص۱۸۰) در فصل ديگر، براتيگان از يك ماهيگير به نام آلونسوهيگن نام مي برد. سنگ نبشته او مي گويد: «اين كارنامه من بود. من تا اين زمان هفت سال است كه مي روم ماهيگيري و حتي يك قزل آلا هم صيد نكرده ام... با همه اين ناكامي ها، معتقدم كه اين تجربه جالبي از باخت كامل بود. اما سال بعد يكي ديگر بايد به صيد قزل آلا برود. يكي ديگر بايد از خانه بيرون بزند.» (ص۱۴۳) كودكاني كه ناپديد مي شوند / بررسي رمان صيد قزل آلا در آمريكا اثر ريچارد براتيگان عليرضا پوردانا
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 264 بار
|