|
الاكلنگ سواري
يادداشتي درباره كودكي اثر جي ام كوتسي
نويسنده: فرهاد اكبرزاده
با تمام حرف هاي گفته شده در حاشيه به پايان رسيدن عصر طلايي رمان، واقعيت اين است كه هنوز هم شاهد باليدن اين ژانر ادبي هستيم. چيزي كه هست تكثر لجام گسيخته شباهت ها در جامه زيستن در «جهان استاندارد» محدوده واقعيت را روز به روز تنگ تر و پاستوريزه تر كرده و با همين سرعت جاذبه ناب يكي شدن با دنيايي به دور از اين فضاي بسته و معتاد را به فرصتي بي بديل بدل مي كند تا نفسي در هواي اين «ديگري» تازه كنيم.«تو فرهنگ نامه كودكان نوشته كودكي دوران سرخوشي معصومانه اي ست كه بايد تو دشت و دمن و لابه لاي آلاله ها و خرگوش كوچولو ها سپري شود، يا در كنار اجاق و غرق در كتاب هاي قصه. اين نگاه به كودكي پاك با او بيگانه است. چيزهايي كه تو ورچستر به سرش مي آيد او را به اين نتيجه مي رساند كه كودكي يعني دندان سرجگر گذاشتن و جيك نزدن.»(ص۱۹) بله مسئله اساسي در اينجا يعني رمان كودكي تفاوت كودكي با كودكي است. براي نشان دادن اين تفاوت مي توان به نمونه هاي تقريباً مشابه اشاره كرد. ما مي توانيم به بخش اعظمي از رمان طبل حلبي نوشته گونترگراس كه حول زندگي «اسكار ماتزارت» كوتوله عجيب الخلقه تنيده شده، در كنار آن قهرمان رمان پابرهنه هاي زاهاريا استانكو كه به خلق دنيايي از فقر و رنج زندگي «داريه» كودك قهرمان رمان پرداخته اشاره كنيم. اولي بر مدار شرايط و بستر آلماني، كاشوبي، لهستاني قبل و بعد از جنگ جهاني سير مي كند و دومي با پس زمينه اي ماركسيستي بيشتر از هر چيز به الزامات و پيرايه هاي زندگي و فقر روستا زاده اي رومانيايي پرداخته است. در اينجا بحث بر سر راهكارهاي ادبي، شگردهاي نويسنده يا جنس به كارگيري از استعاره و كنايات نيست بلكه بيشتر به جهان هايي اشاره مي شود كه در تركيب و هم نشيني چندگانه خود به وضعيت حاشيه اي، مختلط و منحصر به فرد منجر شده اند.برقراري ارتباط با اين سه اثر به مثابه سه جهان منفرد بيش از هر چيز به دليل برقراري نوعي حس همذات پندارانه، ارتباطي بي واسطه به نظر مي رسد ولي آنچه در شالوده اين ارتباط ناديده خود را به رخ مي كشد از برخوردي وقوع يافته در بطن فرهنگ ها و بافت ها خبر مي دهد كه بيشتر از جغرافياي زيست، محصول كنشي زباني است. «به خاطر اينكه تو خانه انگليسي حرف مي زنند، به خاطر اينكه انگليسي اش تو مدرسه از همه بهتر است، خودش را انگليسي مي داند. با اين كه نام خانوادگي اش هلندي است. با اينكه باباش بيشتر هلندي ست تا انگليسي، با اينكه او خودش هلندي را بي ته لهجه انگليسي حرف مي زند، اصلاً نمي شد گفت هلندي تبار است. ذخيره لغت هلند ي اش كم و بي مايه است، يك عالمه لغت هاي عاميانه و پركنايه كه لغت هاي زشت تنها بخشي از آنها است - هستند كه فقط بچه هاي راست راستي هلندي زبان بلدند و او بهشان دسترسي ندارد.»(ص ۱۳۷)جي ام كوتسي كه نوبل ادبيات ۲۰۰۳ را از آن خود و آفريقاي جنوبي كرد در «كودكي» به سادگي و رواني هرچه تمام تر از يك وضعيت حاشيه اي براي به دست دادن فضايي پرجاذبه و كشش استفاده مي كند. محور كار او در كودكي به نوعي گريز از تقابل هاي رايج بين كودكي و بزرگسالي، پايتخت نشيني و حاشيه نشيني زبان اقليت و اكثريت و... به سمت به دست دادن فضايي بكر و منحصر به فرد است. جهاني خارج از توصيف و تابع همان قانوني كه مي گويد: همواره چيزي در ابژه هست كه تا ابد از ترجمه شدن به شبكه فرهنگي ما مي گريزد و اگر همين منحصر به فرد بودن را راز بودن بدانيم و با درك همين لحظه به برقراري رابطه اي با ادبيات و تجربه مردن بپردازيم خواهيم ديد كه توصيف اثر ادبي در هر حالت امري محال خواهد بود.«او به اين نتيجه رسيده كه با بقيه فرق دارد، مخصوص به خود است. چيزي كه هنوز نمي داند اين است كه چرا اصلاً به اين دنيا آمده. شك دارد بتواند آرتور يا الكساندر بشود، تو زنده بودن اش ازش تقدير بشود. وقتي قدرش را خواهند شناخت كه ديگر مرده است.»(ص۱۱۹) و درست در همين لحظه است كه منتقدي مثل بلانشو در مورد تفسير رمان قصر كافكا توسط مفسرانش گوشزد مي كند كه اين رمان بي نهايت بيشتر و بي نهايت كمتر از تفاسيري است كه درباره اش نوشته اند. در هر حال چيزي كه به هيچ شكل نمي توان به نسبتي تمام به آن رسيد جوهره تمايزي است كه اين اثر را بر جهان مشابهت ها و اينهماني ها استوار مي سازد.«مي داند اگر بخواهد مرد بزرگي بشود بايد كتاب هاي جدي بخواند. بايد مثل آبراهام لينكلن و يا جيمز وات وقتي همه گرفتند خوابيدند زير نور شمع مطالعه كند و لاتين و يوناني و اخترشناسي ياد بگيرد. او از فكر مرد بزرگي شدن دست ورنداشته، به خودش وعده مي دهد به زودي مطالعه جدي اش را شروع مي كند، ولي فعلاً دلش مي خواهد فقط داستان بخواند.»(ص۱۱۴) رابطه كودك روايت شده در كودكي جي ام كوتسي با پدر و مادر رابطه جالبي است. او خود را فرزند دو مادر يعني مزرعه و مادرش مي داند ولي خود را به هيچ پدري متعلق نمي داند. او با قالب گيري روايت ها در بطن تعاريف تازه از اسطوره ها پرده برداشته و با توصيف سرد و با فاصله به نوعي آنها را كاريكاتوريزه مي كند: «انگلستان يعني انجام وظيفه، در آرامش بي قيل و قال، گردن نهادن به سرنوشت. انگلستان يعني جوانكي تو ميدان جنگ در يوتلند كه عرشه زير پاش مي سوخت و او از پشت سلاح اش جنب نمي خورد. انگلستان يعني سرلنسه لوت و ريچارد شيردل و رابين هود با آن كمانش از چوب سرخ دار و مردان سبز جامه اش.»(ص۱۴۲) الاكلنگ سواري / يادداشتي درباره كودكي اثر جي ام كوتسي فرهاد اكبرزاده
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 179 بار
|