 
|
معناشناسي آشپزخانه
نويسنده: عباس كاظمي
فرويد در تفسير رويا اين سنت رمزگشايي را كه هر نشانه بايستي بتواند براساس كليدهايي ثابت در درون نشانه اي كه معناي شناخته شده اي دارد قابل ترجمه باشد رد مي كند (فرويد 171 :1976) از نظر او همه موادي كه در ساختن رويا نقش دارند از تجربه ناشي مي شوند. تجربه هايي كه اينك در رويا بازتوليد شده اند يا به خاطر آورده شده اند. در اين جا فرويد تاكيد مي كند كه رويا تنها با توجه به تاريخ و تجربه خاص فرد رويا بين است كه رمزگشايي مي شود. فرويد تفسير عمومي و عام از رويا را رد مي كند. نظريه فرويد از رويا نظريه اي تفسيري است كه به واسطه ويژگي هاي خاص شرايط رويابين محدود و مشخص مي شود. گي آرد بر مبناي همين درك تحقيقي در باب عمل آشپزي انجام داده است او در اين تحقيق با تعدادي زنان مصاحبه كرده است. از نظر او آشپزي، خوردن و نوشيدن هريك فعاليت هايي چندگانه هستند كه واجد معناهاي گوناگون اند. آشپزي داراي معناي واحد نيست و ما نمي توانيم تفسير يكدست از آن ارايه دهيم. دانش عملي زن در آشپزخانه همواره به واسطه خاطرات شبح زده مي شود. هر ژست، هر بو و طعمي از غذا و هر فوت و فن آشپزخانه اي به واسطه خاطرات و تراكم آن سخت و ضخيم مي شود. آشپزي كردن صرفاپاسخي ابداعي به محدوديت هاي موجود در موقعيت ها نيست بلكه آشپزي همواره طعم زمان گذشته مي دهد. آشپزي مانند روانكاوي، گذشته را در زمان حال حاضر مي سازد. از نظر گي آرد آشپزي و پخت و پز درون حماسه اي خانوادگي اشباع شده است از اين رو يادآور و طنين انداز خاطرات كودكي و جواني مي شود. در اين جا آشپزي به عملي لذت بخش بدل مي شود. چنين لذتي شيوه اي از بودن در جهان را به ما عرضه مي كند. اين امر خودسري خاطرات را به ما نشان مي دهد (هايمور، 2002، 152.) گي آرد به دنبال اين نبود كه فراواني ديدگاه هاي زنان را به دست بياورد يا اين كه پي ببرد كه ميانگين ديدگاه هاي زنان چيست. او فقط به دنبال اين بود كه صداي زنان را بشنود. زنان تحقيق ممكن است راجع به شيوه هاي آشپزي شان، نظم دادن به كارهايشان و تجربه هايشان صحبت كنند. اين امر به گي آرد ربطي نداشت او اين مصاحبه را انجام داد تا فرصتي فراهم شود كه از صداي زنان، لحن سخن گفتن و استفاده از نوع كلماتشان آگاهي يابيم. جالب آن كه آنچه در متن اين مصاحبه اهميت دارد نه موشكافي صرف صداي مصاحبه شوندگان بلكه تعامل صداها بايكديگر است (هايمور، 2002، 168.) اين صداها ، يعني صداي كساني كه مي خواهند براي ما ناشناخته بمانند، چندصداي موزوني را مي سازند. آن ها متعدد و متنوع اند، صداهاي زنده اي كه خودشان را تاييد مي كنند و به خاطر مي آورند، صداهايي كه نادمند، پاسخ مي دهند و خودشان را تكذيب مي كنند، آن ها صداهايي هستند كه صرفادرباره كردارهاي معمولي با الفاظ روزمره صحبت مي كنند، صداي زناني كه در باب زندگي افراد و اشيا صحبت مي كنند. ( دوسوتو و همكاران، 1998، 161.) شستن ظرف و تخيل زنانه مي دانيم كه امر خانه همواره امري زنانه فرض شد ه است از اين رو بسياري از جامعه شناسان كلاسيك امر زنانه را در بحث زندگي روزمره و حوزه عمومي مورد توجه قرار ندادند. امر روزمره زنانه خود نيز متفاوت از امر روزمره مردانه در نظر گرفته مي شود. امر روزمره زنانه با مناسك روزانه زندگي خصوصي يعني سپهر خانوادگي زنانه مرتبط مي شود. از سوي ديگر امر مردانه وجود دارد يعني عرصه هاي روزمره در سپهر عمومي كه عمدتابه واسطه مردان ساخته مي شود. اين امر خود تاييدي است براين نكته كه عمدتاخيابان بيش از خانه به عنوان سپهر متداول زندگي روزمره ديده شده است. بدن زن در امر خانه تحت كنترل قيودات و مناسك امر خانگي قرار مي گيرد و از طريق كرداري تكراري، بدن را به روزمرگي عادت مي دهد. اما مساله اين است كه نمي توان امر خانه را به امري عادتي و تكراري تقليل داد. امر خانگي از يكسو تكراري و ملال آور است از سوي ديگر از طريق توجه به تخيلات زنانه و واكنش هاي بدن مي توان خلاقيت و ابداعات زيست زنانه را در امر تكراري خانگي مشاهده كرد. اگر بخواهيم به زبان دوسوتو صحبت كنيم بايد مقاومت را در كرختي امر زنانه ببينيم و از سوي ديگر از ابداعات كردارهاي زنانه درخانه غافل نباشيم. دوسرتو امر روزمره را قلمرو مقاومت (مجازي و عملي) مي بيند. اما در اين جا مقاومت ( resistance ) مترادف با مخالفت ( opposition ) در نظر گرفته نمي شود. مفهوم مورد نظر وي به استفاده اي كه از اين اصطلاح در الكترونيك و روانكاوي مي شود نزديك است. «چيزي كه جريان انرژي مسلط را پراكنده مي كند و به عقب مي راند. در نظر دوسرتو مقاومت همان قدر فعاليتي برخاسته از انرسي، كرختي و سكون است كه از اشكال جديد و نوآورانه برخاسته است» (هايمور، 152 :15112002.) مقاومت بيش از آن كه واژگوني قدرت باشد عرضه تبيين متكثر و متفاوتي از قدرت هاست. از اين رو مقاومت هم نگاه دارنده و حفظ كننده است و هم موجب خلق برخي چيزهاي جديد مي شود. اجازه دهيد يك نمونه كار تكراري خانگي را از طريق توجه به شستن ظروف با هم مرور كنيم. يكي از دانشجويانم چندي پيش برايم از طريق ايميل پيام گذاشت كه او در هنگام شستن ظروف و در عين دلزدگي كه از اين امر احساس مي كرد به كمك تخيل و خاطره به نكاتي از زندگي روزمره دست يافت كه انجام اين عمل را براي او به امري دلنشين (در عين آن كه امر كسالت آوري خود را حفظ كرده) بدل كرده است. چنين كرداري دقيقاهمان چيزي است كه ما از معناي مقاومت و خلاقيت در زندگي روزمره زنانه مي فهميم. شستن ظرف كه كرداري تكراري و امري ملال آور در زندگي خانگي است در درون خود اين فرصت را مي دهد كه امري نوآورانه و خلاقانه ظهور كند. در اين جا ما نوعي تاكتيك ضد انضباطي را در استراتژي حاكم (شستن عمل تكراري ظروف) شاهديم. موقعيتي كه در آن ناخودآگاه فرد در تخيل فرو مي رود و به كاري غير از شستن ظرف فكر مي كند همان فرصتي است كه عليه كار تكراري پديد آمده است. تخيل و يادآوري خاطرات لذت بخش گذشته هنگام انجام عمل تكراري و ملال آوري چون شستن ظرف همان تاكتيكي است كه استراتژي هاي حاكم و مسلط بر زندگي روزمره را براي مدتي مختل مي كند. چنين تخيل لذت بخشي هنگام امور ملال آور در واقع بازي در زميني است كه به ديگري تعلق دارد اما در واقع كاربردي متفاوت از قواعد جاري و عادتي زندگي روزمره بر مبناي علايق كنش گر مي يابد. در اين جا شيوه طفره رفتن از سيطره نظم مستقر به گونه اي ديگر تحقق مي يابد. طفره رفتن نه از طريق سرپيچي بلكه از طريق تعويض كاربرد رويه هاي عمل ممكن شده است. انديشه نگار : معناشناسي آشپزخانه عباس كاظمي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 134 بار
|