|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت85/6/6: جانباز در ادب پارسي
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9434
شنبه 27 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 5948 6/6/85 > صفحه 19 (فرهنگي) > متن
 
 


جانباز در ادب پارسي



جانباز از ديدگاه لغوي:
    در برخي از فرهنگهاي فارسي، ترکيبي به هيئت «جانباز» اصلا وجود ندارد و هيچ اشاره اي بدان نشده است. اين موضوع مي تواند از سرچشمه هاي گوناگوني جريان گرفته باشد که برخي از آنها عبارتند ا ز:
    - عدم نياز مردم به اين ترکيب لغوي.
    - پيش نيامدن چنين مفهومي تا لغتي براي آن ساخته و پرداخته شود.
    - سهو جمع کننده لغات در بهره جويي از اين ترکيب
    - تحولات تاريخي در دستور زبان (از جمله استفاده از برخي پسوندها و پيشوندها و يا منسوخ شدن برخي از ساختهاي افعال گوناگون.)
    و ...
    اما امروزه هيچ يک از عذرهاي گفته شده از ديدگاه منطق مورد قبول نيست. چه، هم نياز به اين لغت وجود دارد و هم مفهومي که براي اين لغت استعمال گردد، رواج دارد ونيز با وجود داره المعارفهاي سترگ و عظيم الجثه فارسي و نيز پيشرفت صنعت ارتباطات و ثبت لحظه به لحظه تاريخ يک ملت از چند ديدگاه به طور مسلم تمام شرايط موجود مي باشد و علاوه بر اين ساختهاي دستوري مربوط به اين واژه در گفتار امروزي ما رواج دارد. اما در ابتدا به بررسي و مطالعه تعاريفي که از ديدگاه لغويون معاصر در خور اين واژه و مشتقات آن است مي پردازيم تا با بينش تاريخي و همچنين علمي بيشتري مبحث اصلي خود را آغاز کنيم. در داره المعارف لغوي علامه علي اکبر دهخدا (ره) ذيل « جان باختن» چنين آمده است: «جان را از دست دادن، جان را در راه کسي يا چيزي فدا کردن، جان دادن و مردن» و اين ابيات به عنوان شاهد مثال آورده شده است:
    جان باختن آسان است اندر نظرم ليکن
    اين لاشه نمي بينم شايسته قربانت (سعدي)
    پاکبازان طريقت را صفت، داني که چيست؟
    بربساط عشق نرد اول ندب جان باختن (سعدي)
    ما بهاي خونبها را يافتيم
    جانب جان باختن بشتافتيم (مولوي)
    چنانکه ديديم از ديدگاه علامه دهخدا که در دوره پيش از انقلاب مي زيسته، جان باختن تنها مفهوم مردن يا فدا کردن جان در راه کسي يا چيزي است. حال ساخت (صيغه) فاعلي اين مصدر مرکب را که همانا (جان+ باز = جانباز) است مورد کنکاش قرار داده، پژوهشي ديگر در لغتنامه دهخدا مي نماييم؛
    علامه ذيل لغت « جانباز» آورده است: (ن. ف. مرخم) اين عبارت که خلاصه شده عبارت (نعت فاعلي مرخم) است در واقع طرز ساخت صفت فاعلي از مصدر «جان باختن» مي باشد. چنان که در کتب دستوري امروزي بدان برمي خوريم،طرز ساخت اسم يا صفت فاعلي اين گونه است که ابتدا مصدر را تبديل به فعل امر کرده، آنگاه « ب» را از سربخش مصدري فعل برمي داريم و سپس، پسوند « نده» رابه آن مي افزاييم. به بيان تصويري داريم:
    جان باختن
    بخش اسمي مصدر بخش فعلي مصدر فعل امر: بباز حذف «ب» باز
    صفت فاعلي: جان + باز+ نده = جان بازنده
    لکن از آنجا که اين ساخت به شکل موجود در جامعه استفاده نمي شود، پسوند «نده» را به اصطلاح از انتهاي آن مي برند و آن را (مرخم = دم بريده) مي کنند. پس در نتيجه خواهيم داشت:
    جان
    باختن
    بباز (باز)
    جان + باز+ نده مرخم مي شود جان بازنده، جانباز
    البته بحثهاي دستوري ديگري در مورد اطلاق اسم فاعل يا صفت فاعلي به اين ساخت وجود دارد که نه مجال آن وجود دارد و نه نيازي به اطاله کلام به سبب آن، ديده مي شود. (2) اما فرهنگ دهخدا:
    جانباز (ن. ف. مرخ:) جان بازنده، کسي که با جان خود بازي کند و آن را در معرض خطر اندازد (ناظم الاطباء)
    اينکه در انتهاي تعريف، لفظ (ناظم الاطباء) وجود دارد به معني آن است که اين تعريف از روي تعريفي که در فرهنگ نفيسي که نام ديگر آن فرهنگ ناظم الاطباء مي باشد و در ذيل همين لغت گنجانيده شده، اقتباس گرديده و از آن سختن گفته شده است. اما ابيات شاهد مثال اين کلمه که خوشبختانه کم هم نيستند از اين قرارند؛
    هان اي دل خاقاني، جان باز هردم
    در عشق چنين بايد، آن کس که سراندازد (خاقاني)
    در اين ميدان جانبازان اگر انصاف مي خواهي
    چو خاقانيست شيدايي نمي بينم، نمي بينم (خاقاني)
    سرهاي سراندازان در پاي تو اولي تر
    در سينه جانبازان سوداي تو اولي تر (خاقاني)
    عاشقي بر خويشتن چون پيله گرد خويشتن
    گرنه برخود عاشقي جان باز چون پروانه باش (سعدي)
    نام و ننگ و دل و دين گر برود اين مقدار
    چيست تا در نظر عاشق جانباز آيد (سعدي)
    خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست
    خبري از بر آن دلبر عيار بيار (حافظ)
    بر سر بازار جانبازان منادي مي کنند
    بشنويد اي ساکنان کوي رندي، بشنويد (حافظ)
    تعاريف ديگر اين کلمه را در فرهنگ ناظم الاطباء (نفيسي)، اين گونه مي يابيم:
    بي باک، دلير (ناظم الاطباء)
    ريسمان باز (ناظم الاطباء)
    سوداگر اسب (ناظم الاطباء)
    ضمنا خود علامه مي نويسد: نام نوعي شتر در تداول بلوچستان و اصل کلمه جمازه عربي،همين لغت است (دهخدا)
    اما براي اطلاعات عمومي، بد نيست بدانيم که سه مکان در ايران به نام جانباز از دير باز نام داشته است؛ اولي، دهي است از دهات شهرستان خرم آباد که در 60 هزار گزي شمال خاوري (شرقي) کوهدشت و 60 هزار گزي شمال باختري (غربي) راه شوسه خرم آباد به کوهدشت واقع شده است. دومي، يکي از آبادي هاي سوادکوه مازندران است و سومي با نام « جانباز محله» دهي است جزء دهستان سيارستاق بخش رودسر شهرستان لاهيجان، در يازده هزارگزي جنوب خاور رودسر و هشت هزار گزي جنوب شوسه رودسر به شهسوار واقع شده و محلي جلگه اي و مرطوب است که منبع اصلي آب آن، نهر « پلرود» مي باشد.
    اما ساختها (صيغ) ديگر اين لغت، يکي حاصل مصدر آن است و ديگري، شکل ديگري از مصدر آن، اما ساخت حاصل مصدر آن از افزودن « ي» به انتهاي صفت فاعلي پديد مي آيد؛ (3)
    جانباز+ ي = جانبازي
    (صفت فاعلي( )ياي حاصل مصدر( )حاصل مصدر)
    علامه دهخدا، ذيل لغت جانبازي مي آورد؛ جانبازي (حا. م . ص) دليري، مردانگي (ناظم الاطباء) عمل آنکه جان ببازد، فداکاري خود را به خطر جاني انداختن و با فعل « کردن» صرف مي شود. علامه، اين ابيات را هم به عنوان شهد مثال اين ساخت مي آورد:
    نخسب با توبه دل بازي اندر آمده ام
    چون دل نماند تن در دهم به جانبازي (سوزني)
    دوستان را دلنوازي کن که جانبازي کنند
    آشنا کن باز را، کو خود همي داند شکار (سعدي)
    و از نثر پارسي کهن، گفته است: کار من باز نمردن احوال است، جانبازي شده است (بيهقي ص 429) ايشان ضمنا به دو بيت از مولوي اشاره مي کند که ما به مناسبت از آنها ذکري خواهيم کرد.
    بررسي و کاوش در تعريفها:
    اين تعريفها در چند چيز (به جز استثناات مثل جمازه در ذيل لغت جانباز) اقتران و حتي اتحاد دارند:
    - جانباز، فداکاري مي کند (و فداکاري يک واکنش احساسي است)
    - جانباز، براساس منطق دست به جانبازي نمي زند بلکه به قول معروف آرتيست است (چنانچه از جانباز به ريسمان باز تعريف شده بود)
    - جانباز، بي باک و دلير است و از هيچ چيز ترسي به دل راه نمي دهد.
    و در تعريف نوين جانباز، تقريبا هر سه مورد، زير سوال مي روند. چرا که بر اساس آنچه که ما آن را « تعريف جانباز» مي ناميم، او کسي است که جانبازي را برمي گزيند از روي عقل و عشق توامان. نه از روي عقل تنها و نه از روي عشق بي تفکر. چه اين که در مذهب ما، عشق بي تفکر چيزي غيرقابل تصور است و وجود ندارد ودر شريعت عشق هم چنانچه در شريعت عقل، «ما حکم به الشرع، حکم به العقل» بود،قاعده ما حکم به العشق، حکم به العقل جاري و ساري است و البته عقل در اين تعريف دوم، بينش هاي فراماديت را نيز فرا مي گيرد و به چيزي فراي دو سه مسئله فلسفي خشک و تر يا چيزي از مقوله اکتساب مي انديشد. اين عقل، الهامي نيز هست.
    و اما از اين مقوله نيز سربسته مي گذريم و عقلا را به اشارتي، بدانچه «بايست» آگاه مي کنيم؛
    جانباز، حد اقل آنچه که ما مي خوانيمش به دنبال «آرتيست بازي» و مقولاتي از اين دست نبوده است او، دفاع کرده و توام با حفظ و حراست از جان خويش در حد امکان، سعي در حراست و حفظ خاک و کيان و دين و شرف خويش نموده است. او حفظ جان را سرلوحه کار خويش قرار داده و اين ... مشيت الهي بوده تا او به مصداق «موتوا قبل آن تموتوا» بميرد پيش از آني که ميرانده شود. پس جانباز، جانباز است نه ريسمان باز!
    جانباز يک انسان است،از مقوله عادي ... اما آنچه از او، مورد تمايز بين همنوعانش مي باشد قصد و اراده و هدف اوست و بالاخص استقامت او در راه نيل به هدف پاک و مقدسش. جانباز اگرچه دلير است اما اين طور نيست که از هيچ چيز نترسد (به معناي اصلي لغت.) او از خدا پرهيزگاري مي کند و از خشم او مي ترسد. او از وسواس شيطان مي ترسد و ... چه اين که ما در نثر پارسي ضرب المثلي بسيار معروف داريم که مي گويد: « بترس از کسي که او از هيچ کس نترسد.» يادآور مي شويم که اين، يک بحث لغوي است نه چيزي در دايره تفکرات انسان که تا حدي قابل عقب نشيني است! اين در مقوله تعريفات صرف لغوي ... اما در بحث تعريف اصطلاحي، عرفاني اين کلمه هنوز سخن، ناگفته است. حال به جهت آن که، فراغتي در بحث ما پيش آيد به مقوله جانباز در مثنوي مي پردازيم و باز به صحبت و ابراز نظر پيرامون اين واژه مي پردازيم.
    جانباز در مثنوي:
    مثنوي معنوي، اثر طبع مولانا جلال الدين محمد مولوي است که شرح زندگاني او را استاد بديع الزمان فروزانفر با شرح بسيطي به خامه تحرير آورده است و ما نيز نيازي در تکرار آن نمي بينيم و طالبان را به مطالبه آن کتاب دعوت مي کنيم.(4) اما در کل دفترهاي مثنوي که بالغ بر بيش از1300 صفحه است و در چاپ نيکلسون، که ماخذ معتبري است در هر صفحه آن معدل سطور، بين 25 تا 30 بيت يا سطر است، تنها در14 بيت کلمات «جان» و «باز» در کنار هم آمده اند که در اين 13 مورد، تنها يک مورد به طور اتفاقي و 12 مورد به شکل لفظ «جانباز» آمده است، اما موضعي که به طور اتفاقي اين ا قتران در آن صورت پذيرفته، عبارت است از:
    دست بسته عقل را جان، باز کرد
    کارهاي بسته راهم ساز کرد
    اين بيت ذيل حکايت، عذر گفتن شيخ بهار ناگريستن بر فرزندان خود سرود شده و آمده است. در باب موارد ديگر ما به تک تک ابيات، اشارتي گذرا داريم و قصه هاي آن ابيات را مرور مي نماييم. آنگاه از مجموع گفته ها، تعريفي عرفاني حاصل مي کنيم. درد فتر اول مثنوي، داستان مشهور عشق پادشاه و کنيزک به چشم مي خورد. جريان از آن قرار است که پادشاهي عاشق کنيزي مي شود و او را تصاحب مي کند لکن کنيزک به محض درآمدن به سراي سلطان به مرض عجيبي مبتلا مي شود که پادشاه را افسرده دل و کنيزک را بيمار و بدحال مي کند. حاليا سلطان در طلب طبيبان مي شود و آنان را فرا مي خواند. طبيبان هريک چيزي مي گويند و درماني مي کنند اما هيچ يک افاقه نمي کند تا آن که طبيبي سالخورده و متبحر درد کنيزک را درمي يابد. او عاشق جوان ديگري بوده است و ازا ين که از او دور مانده، ناراحت است. الغرض، طبيب سلطان را در خفا مي بيند و راز با او باز مي گويد. سلطان که فهيم است دستور مي دهد جوانک را بياورند و به عقد کنيزک دست مي يازد و سوري مفصل ترتيب مي دهد. آنجا که گفتيم حکيمان گردهم آمدند تا چاره اي کنند، اين گفته از قول ايشان نقل شده است:
    جمله گفتندش که جانبازي کنيم
    فهم گرد آريم و انبازي کنيم (ج1ص 5سطر12)
    که در اينجا با توجه به داستان ذکر شده، منظور از جانبازي، فداکاري است. ابيات ديگري هم در مثنوي است که در آنها از جانباز به همين اعتبار ياد شده است؛
    در شکار بيشه جان، باز باش
    همچو خورشيد جهان، جانباز باش (ج1 ص 135 سطر11)
    هين بده اي زاغ اين جان، باز باش
    پيش تبديل خدا، جانباز باش (ج3 ص52 سطر11)
    تو همه « کرد»ي، نمردي زنده اي
    هين بمير ار يار جانبازنده اي (ج3 ص80 سطر7)
    بعد از آن گفتند کين نعمت وراست
    کو به جانبازي به جز صادق نخاست (ج2 ص 195 سطر2)
    زانک ترک کار چون نازي بود
    نازکي در خور جانبازي بود (ج3ص 357 سطر15)
    راه، جانبازي ست و در هر عيشه اي
    آفتي در دفع هر جان شيشه اي (ج3 ص 301 سطر 2)
    ليک در وقت مثال، اي خوش نظر
    اتحاد از روي جانبازي نگر (ج2ص 303 سطر 8)
    کو توجانبازي نمودي بهر او
    خوش نباشد دادن آن جز به تو (ج3ص 255 سطر 15)
    درا ين تعاريف جانباز را، فداکار، دلير و ... دانستيم اما در معناي جسور و بي باک و نترس، مولوي مي گويد؛
    آن نه بازي بلکه جانبازي ست آن
    حيله و مکر و دغا سازي ست آن (ج 2ص 25 سطر11)
    نيز در معناي معنوي مي گويد؛
    شاهدي اش فارغ آمد از شهود
    وز تکلف ها و جانبازي و جود (ج 3ص 17 سطر7)
    چنانکه ديديم مولوي نيز چون ديگر سخن پردازان، اکثرا از معاني عادي کلمه استفاده کرده اما در يک مورد که در بالا اشاره شد، از جانبازي به « فناء في الله» تعبير مي کند. بدين سان جانباز در مثنوي را نيز مورد پژوهش قرار داديم. اميد آن که فرصتي دست دهد تا بتوانيم به مقولاتي از اين دست، اندکي هم از پشت شيشه عينک تحقيق بنگريم. آنچه در پايان مي خواهم بگويم. آن است که مفهوم ديگري براي لغات جانباز، جانبازي و جان باختن بايد به شرح اللغات دايره المعارف دهخدا و ديگر فرهنگهاي لغت امروزي افزوده شود و آن تعريف، چيزي در اين مايه است؛ جانباز: کسي که در راه کيان و شرف و دين به دفاع مي پردازد و علي رغم کوشش هايش در حفظ جان به اراده الهي، بخشي از پيکر خويش را از دست داده و به دوست مي دهد.
    پي نوشتها:
    1 - بر سر بازار جانبازان منادي مي کنند
    بشنويد اي ساکنان کوي رندي، بشنويد (ديوان حافظ)
    2 - براي مطالعه بيشتر، ر. ک دکتر حسن انوري، دکتر حسن احمدي گيوي، دستور زبان فارسي، انتشارات فاطمي ، پاييز72 ج ،2 ص 107 ذيل شماره (3/40) مصدر مرخم
    3 - همان، ج،2 ص 139 ذيل شماره (4/6) صفت فاعلي
    4 - بديع الزمان فروزانفر، زندگاني مولانا جلال الدين محمد مولوي، کتابفروشي زوار تهران، مرداد 1354
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 5948 به تاريخ 6/6/85، صفحه 19 (فرهنگي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1008 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه دستاورد صنعت
متن مطالب شماره 28، دي و بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است