|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران85/8/14: با ادبيات معاصر ترك
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3489 14/8/85 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


با ادبيات معاصر ترك
جزمي ارسوزو عبدالرحيم كاراكوچ

نويسنده: محمد مطلق


    جزمي ارسوز متولد ۱۹۵۹ استانبول و تحصيلكرده علوم سياسي است، مدتي نويسنده آگهي هاي تبليغاتي بود و پس از آن در مجله لمان كار كرد.
    مجموعه: «دوباره عاشق شدي» (۱۹۹۲م)، «شرم دارد از روبرو شدن» ( ۱۹۹۸م).
    جزمي ارسوز اتوبيوگرافي نمادين زندگاني اش را اين گونه توصيف مي كند.
    ... وقتي دانش آموز بودم نويسنده شدن تنها آرزويم بود اما اين آرزو هيچگاه جدي به نظر نمي رسيد.
    همسرم يك ايده آليست است و با آن پيوندهاي عميقي دارد. براي او ايده آليسم تصويري از اتوپياست، تصويري كه هميشه بايد روي ميز كارش باشد اما پدرم اتوپيا را بهتر از همسرم درك مي كند، مي فهمد و با آن زندگي مي كند.
    «جزمي ارسوز» محكوم به ويراني است، من از ويران شدن خويش لذت مي برم. اين نوعي از خودآزاري نيست بلكه بناي روحم را اينچنين سرشته اند. ويراني طعم شعر مي دهد. آنگاه كه پايم ليز مي خورد و يا يك نفر مزدكارم را از چنگم بيرون مي آورد، به خودم مي گويم: ها! تمام شد، حالا ديگر تويي و جزمي ارسوز. من هم چنان كه ويران مي شوم با خويش ملاقات مي كنم.
    «آتش بزن خيالت را»
    عشق مي كشد تو را
    به خانه سالهاي دور
    پدري بي زبان، مادري فرسوده
    ... همين و بس
    حالا
    آتش بزن خيال و گرم كن خانه را
    اين اتاق بزرگ جاي ماندن نيست
    گوش كن صدايشان مي آيد
    پدر، مادر
    پيوندي اشتباه بريد پايشان را از زمين
    «عشق را تنهايي محبوبم»
    تفسير نمي شود محبوبم
    با وجب هاي من و تو عشق
    تلخ نخستين است، دردي وحشي
    مي آيد و به چيزي كهنه برمي خورد در ما
    پرده اي كنار مي رود و آغاز مي شود سفر
    در اين سفر قرارداد، پول، تعرفه
    چشم داشت، اقساط، كار
    از مادران و ترس ها خبري نيست.
    عشق است كه حقيقت دارد محبوبم
    تسليم عشق ديگري مي شود انسان
    مي آغازد فهمش را از ژرفناي درون
    روبرو مي شود با احساسي نو
    و سنگين مي شود كوله بارش از ملاقات با خويش
    ايستاده بيرون از دنيا و در ميانه
    از او لبريز
    حس آنكه آتش گرفت در نهر مقدس گانژ
    زني كه در خيابان هاي نيويورك در كلبه اي كارتوني
    تمام تنهايي اش براي اوست
    مثل يك امانت
    ... واگرچه باز تنهاست!
    عشق را كه خوشايند نيست آلوده به فرهنگ محبوبم
    آن تلخ نخستين آميخته با خون مان
    و دردي كه وحشي
    تو نزديكتري به آن حقيقتي كه ناتوان از نوشتنش كتاب ها
    باور كن
    چه كسي گفته بود مرور مي كنم خاطره را.
    عشق براي داشتن كه نيست، تلخ نخستين است انگار
    با همين دليل ساده در جواني خويش
    عشقي بزرگ داشتم سالهاست
    خواب نمي رود كه در چشمم
    نم كه نمي نشيند بر لب هام
    مي پيچد آن تاريك در تمام شهر شب، خيابانهاي اندوه
    بيدار مي خواهد انسان را در خواب
    بيدار مي شوند با سوزشي عميق در جانم!
    عشق چه بسيار كهنه است محبوبم
    اين گونه مي گذرد در آن كودكي هامان
    ... و كودكي هاي آنها كه دوست شان داشته ايم
    تمام مي شود بي پولي هاي مدام، نامادري هامان، پدران كوتاه
    و عشق مي خرد تمام آنها را براي گذشته هاي دور
    ... تمام آن نخستين تلخ، درد وحشي
    انسان در بي چرا اسير مي شود گاه نااميدي را
    نه راه پيش كه فهمانده باشد به كسي
    نه راه پس كه ببخشد و بگريزد
    حبس مي شود در خانه و يا
    ساحل ها و درياها فرايش مي خوانند
    و انسان كه نمي فهمد در بسته را
    شايد
    ترسيده باشد از زندگاني خويش
    در جايي دور خيلي دور
    و اين سوختن، فصل هاي شكست، خروار سالها
    واژگون مي شود بر سر انسان
    مثل انتشار يك خطا
    ما نيز محبوبم
    يا نبوده ايم محبوس زمانه، نااميدي را
    و نفس مي كشيم در خانه
    يا درياها و ساحل ها فرامان مي خوانند
    ما ترس هاي ديگران را حمل مي كنيم
    و ديگران ترس هاي ما را
    ... شكست هامان را، نااميدي هامان را
    صبح مي شود و ساعتي ديگر
    پول، تعرفه، قرارداد، چشم داشت
    كار، مادران و ترس ها، سر مي گيرند از نو
    كه بيايند و بگذرند
    عشق نيست و هيچ نبوده است محبوبم
    خورشيد را آماده باش
    تلاش كن براي فراموشي
    عشق ما را اطمينان داده از جادوي خويش
    رازهايش، جسارتش و فرزانگي
    پس خواهد گرفت آن تلخ نخستين و درد وحشي را
    درون مان سرد از اين اتفاق خواهد شد
    و باز خواهد گذشت
    زودباش معطل نكن
    لحظه اي بعد يار خواهي داشت
    عشق را تنهايي محبوبم
    عبدالرحيم كاراكوچ متولد ۱۹۳۲ البستان و بازنشسته شهرداري است. وي اشعار ابتدايي خود را آتش زد و سال ۱۹۶۴ اولين كتابش را با نام «نامه هايي به حسن» به چاپ رساند. اين مجموعه سه بار و هر بار در تيراژ ۱۰ هزار نسخه تجديد چاپ شد.
    اشعار كاراكوچ انباشته از تمسخر دموكراسي است، زباني پر از نيش و كنايه دارد و معتقد است با هيچ سياستمداري نبايد آشتي كرد. انسانيت و مظلوميت اسلام بن مايه انديشه او را شكل مي دهد. وي در دهه ۷۰ محكوم به زندان شد اما بدون آنكه براي خود وكيلي گرفته باشد تبرئه شد.
    ناشر كاراكوچ در مورد او مي گويد: «او استاد بي چون و چراي شعر مردمي است، شعرهاي ماندگارش به ظريف ترين شكل صداي رساي ماست. او آنچه را كه ما درك مي كنيم و به زبان مي آوريم ، در قالب شعر ارائه مي دهد. كاراكوچ مترجم احساس و عاطفه ماست.»
    مجموعه اشعار: نامه هايي به حسن (۱۹۶۴)، گوش به زنگ (۱۹۶۹)، فرمان تير (۱۹۷۳)، خون نوشته ها (۱۹۷۸)، آب ها خيس نمي شوند (۱۹۸۳)، فصل پنجم (۱۹۸۵)، دوستي كه عقلش به گل نشست (۱۹۹۴)، رؤياي ممنوع (۲۰۰۰)، زيبايي آسماني ام (۲۰۰۰)، گردنبند ۱ (۲۰۰۰)، گردنبند ۲ (۲۰۰۰)، ردپاي انگشت (۲۰۰۰) و نوشته هايي از سرفكر.
    «تو»
    تو: آن شفقي كه سپيده خواهد شد در چاملي بئل *
    نيلوفر بركه هاي زلال
    خوشه اي پيچيده در دشت
    سرچشمه اميد، عرق پيشاني ام
    تو: ستاره اي درآسمان، رؤيايي در خواب
    كشته اي سبز، نقره اي سفيد
    درياي آبي پوشيده از مه اي
    گره رازآلود عشق
    تو: جلوه اي ژرف از زيبايي
    مرهمي براي زخم دل
    هديه خدا و آرزوي من
    خنجر دسته دار عشق در قلبم
    تو: گرمايي تابستان روستا را
    ميوه اي رسيده در آغوش شاخه اي
    هيمه اي براي آتش عشق
    شاهكار آفريدگار
    تو مني ببين كه تو نيستم من
    انديشه ام، زبانم، روحم
    دست من، پاي من، چشمم
    مأمنم باش نزديك تر از من به من
    * چاملي بئل كوهستاني است كه در آن كوراوغلو زير نظر پدر براي مبارزه با ظلم تربيت شد.
    
    
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3489 به تاريخ 14/8/85، صفحه 17 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 92 بار
    



آثار ديگري از "محمد مطلق"

  ديگران كاشتند و ما خشكانديم / گزارش تحقيقي و مشاهدات ميداني خبرنگار «ايران» از تاثير اجتماعي خشكسالي بر اصفهان و چهارمحال و بختياري
محمد مطلق، ايران 11/6/97
مشاهده متن    
  نسل خاطره، نسل نرم افزار
محمد مطلق*، ايران 15/5/97
مشاهده متن    
  چرا ايران جوان؟
محمد مطلق*، ايران 8/5/97
مشاهده متن    
  عمارتي كه در آن امثال و حكم زاده شد / گشتي در «چالشتر» شهركرد
محمد مطلق، ايران 2/5/97
مشاهده متن    
  13 كيلومتر نحس / گشتي در جاده هاي چهار محال و بختياري
محمد مطلق، ايران 27/4/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه نسيم بهشت
متن مطالب شماره 12، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است