|
مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمين خسرو شاهي علامه (ره)، عارف اهل شريعت و صاحب طريقت
نويسنده: مهرداد آزاد
بعضي ها مي گويند علامه طباطبائي در اوائل تحصيل علاقه اي به درس و بحث نداشتند و حتي مي گويند هر درسي را كه در ادبيات عرب مي خواندند، متوجه نمي شدند، داستان اين موضوع چيست؟ - اين موضوع را خود استاد علامه بطور مكتوب يادآور شده اند و مي نويسند: «... بيشتر دوره زندگي خود را با يتيمي يا غربت و تهي دستي و گرفتاري هاي ديگر گذرانده ام ولي پيوسته حس مي كردم كه دست ناپيدائي مرا از پرتگاه خطرناكي نجات مي دهد و جاذبه مرموزي مرا از ميان هزارها مانع بيرون كشيده و بسوي مقصد هدايت مي كند. در اوائل تحصيل علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو هرچه مي خواندم نمي فهميدم و چهار سال به همين نحو گذراندم بعد از آن يكباره عنايت خدائي دامن گيرم شد و عوضم كرد، در خود يك نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل كمال حس نمودم بطوريكه از همان روز تا پايان ايام تحصيل كه تقريباً 17 سال طول كشيد، هرگز نسبت به تعليم وتعلم احساس خستگي و دلسردي نكردم...» اما اينكه چگونه، عنايت خدائي يكباره دامن گير ايشان شده علامه در اين مكتوب، توضيحي نداده است و البته ايشان مي گويند هميشه احساس مي كردند كه دست ناپيدائي ايشان را به مقصد هدايت مي كرده است و اين امداد غيبي الهي- بي ترديد موجب اشراقي خاص و عنايتي ويژه گشته كه كم و كيف آن را فقط اهل عرفان و معنويت مي توانند درك كنند و مراحل بعدي ايشان در عرفان چگونگي عمق و ريشه اين مطلب را نشان مي دهد. نمونه هائي از حالات معنوي- عرفاني و كراماتي را كه از ايشان ديده ايد، مي توانيد نقل كنيد؟ - اجازه بدهيد كه باز پاسخ را از خود مرحوم علامه نقل كنم. ايشان مي فرمودند: «روزي من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم در آن حين، يك حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يك قدح بهشتي در دست داشت كه براي من آورده بود و خود را به من ارائه مي نمود، همين كه خواستم به او توجهي كنم، ناگهان ياد حرف استادم افتادم، لذا چشم پوشيده و توجهي نكردم. آن حوريه برخواست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد من باز توجهي نكردم و روي خود را برگرداندم، آن حوريه رنجيده شد و رفت ومن هر وقت تا بحال، آن منظره به يادم مي افتد، از رنجش آن حوري متاثر مي شوم.» حالت ديگري را هم آيت الله حسن زاده آملي نقل مي كند كه شنيدن و خواندن آن، نشان دهنده مقام علامه و برادرش سيدحسن الهي است: «وقتي همراه برادر در نجف اشرف تحت تربيت اخلاقي مرحوم حاج ميرزا علي آقا قاضي بوديم، سحرگاهي بر بالاي پشت بام بر سجاده عبادت نشسته بودم، در اين موقع خواب سبكي به من دست داد و مشاهده كردم دو نفر مقابل من نشسته اند، يكي از آنها حضرت ادريس(ع) بود و ديگري برادر عزيزم آقاي سيدممد حسن الهي طباطبائي حضرت ادريس، با من به مذاكره و سخن مشغول شدند وقتي ايشان تكلم مي كردند، سخنان ايشان به واسطه كلام آقاي اخوي استماع مي شد.» در اينكه استاد علامه داراي كرامات و اهل كشف و شهود بود هيچ شك و ترديدي نيست ولي استاد هرگز خود مايل به نقل مطلبي در اين زمينه نبود و اگر كسي در جمع عام در اين زمينه سؤالي مطرح مي كرد، ايشان لبخند مي زدند.» مرحوم استاد شهيد مرتضي مطهري كه هر وقت نام علامه را مي برد و يا مي نويسد بدنبال آن «روحي فداه» را هم ذكر مي كند درباره حالات استاد علامه مي نويسد: «... حضرت آقاي طباطبائي از نظر كمالات روحي به حد تجرد برزخي رسيده اند و مي تواند صور غيبي را كه ديد افراد عادي از مشاهده آن ها ناتوان است، مشاهده كند، اين مرد واقعاً يكي از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است. او به درستي مجسمه تقوا و معنويت است در تهذيب نفس مقامات بسيار عالي را طي كرده است...» آيت الله جوادي آملي، يكي ديگر از نخبگان و اصحاب بحث علامه در اين زمينه مي گويند: «اوج تكامل عقلي و تجرد روح اين ابر مرد حكمت به مقامي رسيد كه كليات عقلي را بدون دخالت قوه تخيل و تمثل مصداق آنها را در مرحله خيال و تجسد آن در مرتبه مثال، متصل و يا با صرف نظر ازآن ادراك مي نمود. يكي از ادله تجرد روح همانا ادراك كليات مرسله است كه از هر قيدي مجرد و از هر كثرتي منزه باشد و روحي كه يك مجرد تام را ادراك مي كند و حتي مي يابد حتماً مجرد خواهد بود البته اين برهان تجرد روح، از راه ادارك كلي درباره اوحدي از نفوس ناطقه صادق است نه درباره نفوس همه مردم. بعد از پايان بحث مزبور از استاد علامه(ره) پرسيدم: آيا شما مي توانيد كلي را بدون تمثيل هيچ فرد خيالي آن، و نيز بدون تخيل انتشار آن در بين مصاديق مثالي ادراك كنيد؟ فرمود: تا حدي و اين جواب با توجه به خفض جناح و تواضع جبلي آن بزرگوار كه هرگز اعجاب و خودبيني نداشت: يعني: «آري». آيا استاد علامه شاگرداني هم درعرفان عملي داشتند؟ آيا مي شود نام آنها را ذكر كرد؟ - همانطور كه اشاره كردم علامه طباطبائي بتمام معني اهل شريعت و اهل حقيقت بود و خود نيز در عرفان، «صاحب طريقت» بود و دستوراتي كه در بعضي از مكتوبات خود به افراد داده اند نشان دهنده اين معني است و البته اين دستورات فقط مطابق موازين ديني و در چهارچوب احكام شريعت و دستورات ائمه در تداوم و پايبندي به اين اصول و احكام بود. علامه طباطبائي در اين زمينه صريحاً مي گويند: «ما هرچه در اين امور داريم از مرحوم قاضي داريم، چه آنچه را كه در حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده كرديم و چه طريقي كه خودمان داريم، از مرحوم قاضي گرفته ايم...» البته بسياري از دوستان و علاقمندان استاد، به اين نكته نوعاً اشاره نمي كنند ولي حقيقت آنست كه استاد علامه در عرفان، خود صاحب مكتب و طريقت بود و در اين مكتب هم عده اي از فضلا و فرهيختگان حوزه هاي علميه را تربيت كردند كه بعضي از آنها همچنان در حوزه ها فيض بخش طلاب هستند و بعضي هم به رحمت حق پيوسته اند. از افراد زنده نمي توانم نام ببرم، چون يقين دارم كه رضايت ندارند ولي از افرادي كه فوت كرده اند و از شاگردان خاص مكتب عرفاني استاد بودند مي توانم از مرحوم شيخ عزيز الله تهراني، شيخ علي آقا تهراني سعادت پرور، شيخ مجتبي كرمانشاهي و سيدكمال شيرازي (رحمه الله عليهم جميعاً) نام ببريم. مرحوم آقا شيخ علي تهراني سعادت پرور، ده جلد شرح اشعار و غزليات حافظ را نوشته كه مجموعه آنها را برگرفته از استاد علامه معرفي مي كند و در مقدمه كتاب ده جلدي خود- هر جلدي حدود 500 صفحه بزرگ- در رابطه با جلسات عرفاني و سير و سلوك استاد چنين مي نويسد: «... در سال 1372 هـ.ق آشنائي ام با معظم له بيشتر شد و از ايشان تقاضاي راهنمائي عملي نمودم، عنايت فرمودند و پذيرفتند و به برنامه هاي سلوكي آشنايم ساختند، در ضمن در جلسه اي كه عده اي از دوستان اهل عمل خدمت ايشان حاضر مي شدند با اجازه آن بزرگوار حاضر شده و بهره ها مي گرفتم، پس از چند سال كه جلسه عمومي با استاد نداشتيم، از ايشان تقاضا شد هفته اي يك جلسه به اتفاق بعضي از دوستان خدمتشان برسيم. قبول فرمودند، نويسنده سؤالاتي را از آيات و احاديث و ادعيه و كلمات عرفا و غزليات خواجه مي نمودم، جواب مي فرمودند. در اين جلسه قريب به 200 غزل از ديوان حافظ خدمتشان خوانده شد كه به طور مختصر و سربسته و در بعضي ابيات بطور تفصيل بياناتي داشتند.» (جمال آفتاب ج 1 ص 16 و 17 چاپ تهران 1380). مرحوم سعادت پرور در روي جلد كتاب شرح ديوان حافظ خود، نوشته اند «برگرفته از جلسات اخلاقي علامه طباطبائي» و اين مقدمه، نشان دهنده چگونگي مقام معنوي و عرفاني استاد علامه است. امام خميني(ره) كه خود از عرفاي بزرگ عصر ما بود، در كتاب «سرالصلاه» خود جملاتي درباره اهل معرفت دارند كه با نقل آن به اين پاسخ، خاتمه مي دهم: «... از امور مهمه اي كه تنبه به آن لازم است آن است كه اگر كلامي از بعضي علماي نفس و اهل معرفت ديدند يا شنيدند به مجرد آنكه به گوش آنها آشنا نيست يا مبني بر اصطلاحي است كه آنها را از آن حظي نيست بدون جهت شرعيه رمي به فساد و بطلان نكنند و از اهل آن توهين و تحقير ننمايند و گمان نكنند هركس اسم از مراتب نفس و مقامات اولياء و عرفا و تجليات حق و عشق و محبت و امثال اينها كه اصطلاحات اهل معرفت رايج است برد، صوفي است يا مروج دعاوي صوفيه است يا بر طبق آن، برهان عقلي و يا حجت شرعي ندارد، به جان دوست قسم، كلمات نوع آنها شرح بيانات قرآن و حديث است.» از ابعاد شخصيتي و ويژگي هاي اخلاقي علامه كه براي خوانندگان ما شنيدني است نكاتي را بيان بفرمائيد. - به طور كلي بايد گفت كه استاد علامه خود تبلور و تجسم عيني اخلاق و روش هاي پيامبري بود كه در كتاب «سنن النبي» آنها را نقل كرده است، استاد اين كتاب را در نجف و در سال 1350 هـ.ق- سه ربع قرن پيش- و به هنگام تحصيل جمع آوري و تنظيم كرده بودند كه در واقع راهنماي زندگي فردي و اجتماعي ايشان، احاديث منقول در اين كتاب بود. تواضع و فروتني، دوري از تظاهر و خودنمائي، سكينه و وقار، محبت و ادب و احترام به همه... و بطور كلي تمامي اخلاق حسنه، در وجود ايشان جمع بود و من در مدت 25 سالي كه در خدمتشان بودم- يعني چه در زماني كه در دروس ايشان شركت مي كردم و چه قبل و بعد آن- هرگز نديدم كه ايشان درباره كسي، اعم از علماء يا ديگران، اظهار نظر منفي داشته باشد، هرگز نديدم كه در مقابل شاگرداني كه با صداي بلند اشكالات خود را مطرح مي كردند، ايشان هم تن صداي خود را بلند كنند، بلكه همواره با لبخند و با لحن عادي به پاسخ و توضيح مي پرداخت. استاد علامه مصداق واقعي كساني بود كه به قول قرآن، «عبادالرحمن الذين يمشون علي الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالواسلاما»- در زمين با آرامش و بي تكبر راه مي روند و اگر نادانان آنها را مورد خطاب قرار دهند، پاسخ آنها درود و سلام است- اين تعليم قرآني است. وعلامه روي همين اصل، آرام و آهسته، بدون اعجاب و تبختر به حرم حضرت معصومه (ع) مي رفت و مردم عادي، اغلب توجهي به ايشان نداشتند و درواقع به علت سادگي و بي پيرايگي، فكر نمي كردند آن كسي كه به حرم مي رود يا از خيابان با پاي پياده عبور مي كند، استاد علامه طباطبايي باشد. يكبار يكي از شاگردان ايشان، كه رفيق صميمي من هم بود، به دلايل و انگيزه هاي شخصي، و به ظاهر در دفاع از شريعت، رساله اي تحت عنوان «حول الميزان» چاپ كرد كه درآن، استاد را متهم به «انكار معاد جسماني» نموده و سپس «تكفير» كرده بود. من آن وقت به بهانه ديگري پاسخي بر انديشه هاي انحرافي وي نوشتم و در مجله «مجموعه حكمت» چاپ قم، كه در آن هنگام خود سردبيري آن را به عهده داشتم، چاپ شد ولي وقتي استاد از موضوع با خبر شدند و فهميدند كه من «حمله» را برضد او ادامه خواهم داد. با آرامش كامل، به من تذكر دادند كه بحث را ادامه ندهم و فرمودند: شما ناراحت نباشيد! از اين گونه بحث ها و اتهامات و حمله ها، هميشه در تاريخ بوده و بعد از اين هم خواهد بود و ما موظف هستيم كه در برابر اين قبيل افراد با نرمش و آرامش رفتار كنيم و به دستور قرآن به آنها «سلام» بفرستيم! اين نمونه اي از اخلاق انساني استاد علامه بود. درهمه زمينه ها صحبت شده، جز «سياست، آيا استاد علامه هم در مسائل سياسي، بويژه پس از حوادث 15خرداد،دخالتي مي نمود و يا هماهنگي داشت و يا سكوت مي كرد؟ -استاد علامه بمعني مصطلح سياست، «سياسي» نبود، ولي اين بمعني عدم اهتمام به مسائل جامعه و مردم نيست. پيش از حوادث 15خرداد و درمسائل مربوط به انجمن هاي ايالتي ولايتي، و پس از فاجعه قتل عام مردم در 15خرداد، استاد علامه هميشه طرف «مشورت» مراجع عظام بود و درجلسات اين بزرگان شركت ميكرد و حتي در بعضي از اعلاميه هاي مشترك مراجع عظام قم، امضاي ايشان هم هست. اما پس از آنكه اعلاميه ها و بيانيه ها «تك امضائي» شد ايشان بطور مستقل اعلاميه اي ندادند ولي «سكوت» هم نكرده بودند و بهرنحو مقدور با مراجع وكليت روحانيت مبارز «هماهنگي» داشت و اغلب روحانيون مبارز از شهيد مطهري و بهشتي و مفتح و قدوسي و غير هم، همه شاگردان علامه طباطبايي بودند و بدون شك تربيت فكري - معنوي اين آقايان، توسط علامه طباطبايي، نقشي اساسي در حركت آنها داشت... درباره مسائل جهان اسلام، از جمله مسئله فلسطين، استاد علامه همواره فعال بود و حتي در مورد لزوم كمك به مردم فلسطين، ايشان اعلاميه اي را همراه شهيد مطهري و مرحوم آيت الله سيدابوالفضل موسوي زنجاني منتشر ساخت كه در آن ضمن افتتاح حساب بانكي در بانك هاي: ملي، صادرات و بازرگاني، مردم را به ياري مردم ستمديده فلسطين فراخوانده بود. دخالت در اين مسئله در آن شرايط حساس- سال 49- نشان دهنده توجه خاص استاد علامه، به مسائل بحراني مسلمانان بود. حتي پس از انتشار اين اعلاميه، «ساواك» تهران از ساواك قم توضيحاتي درباره علامه طباطبائي مي خواهد كه در سندي در اين زمينه آمده است: «اخيرا حساب هائي توسط 3نفر از روحانيون به اسامي شيخ مرتضي مطهري، سيدابوالفضل موسوي زنجاني و محمدحسين علامه طباطبائي افتتاح و از مردم دعوت شده كمك هاي نقدي خود را جهت آوارگان فلسطيني به حسابهاي مذكور واريز نمايند دستور فرمايند تعيين و اعلام نمايند محمدحسين علامه طباطبائي همان صاحب تفسيرالميزان است كه ساكن قم مي باشد يا خير؟ در صورت مثبت، مشخصات ملصق به عكس وي را تهيه و ارسال دارند اداره سوم. مقدم» با توجه به اين سند احساس خطر از سوي رژيم، در نوع فعاليتهاي علامه طباطبائي، روشن مي شود...
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 124 بار
|