|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت85/9/15: نهضت سربداران
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9433
پنج شنبه 25 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6029 15/9/85 > صفحه 18 (تاريخ اسلام) > متن
 
 


نهضت سربداران


نويسنده: الف.رحيمي

فرهنگ تشيع از همان ابتدا و بدو ظهور هيچ نسبتي با ظلم و ظلم پذيري نداشته است و همواره در طول تاريخ نهضتهاي بسياري را مي توان يافت که با صبغه علوي در مقابل حکام ظالم قد علم کرده اند . در اين ميان ايران نيز بستر ظهور جريانات بسياري از اين جنس بوده که در برخي موارد حکومتهاي جزيي و يا کوتاه مدت برپا کرده اند. از جمله اين جريانات مي توان به نهضت سربداران اشاره کرد که در منطقه خراسان ظهور و بروز يافت .خراسان از ديرباز از پايگاه هاي عمده تشيع در منطقه به شمار مي رفت به ويژه آنکه حضور امام رضا(عليه السلام) و سادات در گسترش فرهنگ تشيع و معارف اسلامي در منطقه کمک شاياني کرد. حضور علويان پشتوانه اساسي و مهمي در جبهه سياسي و فرهنگي بود و سبب تقويت مباني اعتقادي تشيع شد.
    بايد مد نظر داشته باشيم که نهضتها و انقلابات در پي ظلمها و نابسامانيها شکل مي گيرد و جنبش سربداران نيز از اين قاعده مستثنا نبود.در دوران حکومت ايلخانيان مردم از نابساماني و ظلم و ستم در رنج و عذاب بودند. وقتي ابوسعيد به سلطنت رسيد خراسان را ترک کرده و به سلطانيه رفت و بر تخت سلطنت نشست. وي چون فرزندي نداشت، خراسان را به چند بخش و ناحيه تقسيم کرد و به خاندان هاي بزرگ مغول و سرمايه داران سپرد که هر کدام از اينان براي خود سپاه و نيرويي داشتند و همين موجب تجزيه دولت او شد. آنان اداره امور را به طور مستقل در اختيار داشتند مانند: آل کرت .اين اميران افزون بر استقلال، ازپرداخت ماليات و فرستادن آن براي دولت مرکزي خودداري مي کردند. با مرگ ابوسعيد آخرين ايلخان مغول، تلاش هاي استقلال طلبانه بيشتر شد. طوايف مغول و گروه هاي ديگر محلي به بهانه هاي گوناگون سر به شورش برداشتند.علاوه بر آن در آخرين سال هاي حکومت ابوسعيد در خراسان يکي از بزرگان صوفيه به نام شيخ خليفه مازندراني، مبارزه با ايلخانيان ستمگر را درر راس همه برنامه هاي زندگي خود قرار داد. وي با نفوذ معنوي اش کم و بيش در مسائل اجتماعي و سياسي دخالت و نظر خود را بيان مي کرد. اظهار نظر او سبب خشم و نفرت بقيه صوفيان شد; زيرا آنان بر خلاف او به پرهيز از دنيا، زهد و تقوا و گوشه گيري از اجتماع مشغول، و با حاکمان جور همراه و گاهي آنان را تائيد مي کردند.
    شيخ خليفه مازندراني که علوم ديني را در آمل آموخته بود، نزد شيخ بالوي زاهد از مشايخ بزرگ مازندران رفت و از مريدان او شد. شيخ خليفه به دنبال مبارزه با ظلم و ستم، و دريافت پاسخ صحيح در مسائل سياسي و اجتماعي بود و چون اين موارد را در استاد خود نديد، از او نااميد شد. از اين رو به سمنان نزد علاءالدوله سمناني از صوفيان بزرگ آن زمان که آوازه شهرتش در همه جا پيچيده بود، رفت. علاءالدوله که در بزرگواري، کرامت، وارستگي، صاحب فضل و دانش بود، حتي بزرگان مغول - که شيخ را با خود در مذهب و عقيده همراه مي ديدند- در حل مسائل سياسي از کرامات او بهره مي بردند. علاءالدوله شاگردان بسياري تربيت کرد و بر تن آنان لباس درويشي پوشاند. اما هيچ حرکت سياسي از او و شاگردانش در مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ايلخاني ديده نشد. شيخ خليفه مازندراني براي مدتي در درس او شرکت کرد تا اينکه يک روز استاد از مذهب خليفه سوال کرد. وي پاسخ داد «آنچه من مي جويم از اين مذاهب اعلاست.» استاد از اينکه او مذهب تشيع دارد از پاسخ اش ناراحت شد و دواتي که نزدش بود بر سر او کوبيد. سپس شيخ خليفه نزد خواجه غياث الدين حموي رفت تا از او پاسخ صحيح در مسائل سياسي و اجتماعي بشنود; ولي شيخ خليفه به هدف اصلي خود نرسيد و به سبزوار که کانون اصلي تشيع دوازده امامي بود، رفت و در مسجد جامع شهر سکنا گزيد. وي مسجد را بهترين و مناسب ترين سنگر مبارزه با ظلم و ستم قرار داد و در آنجا به وعظ و ارشاد مردم پرداخت تا اينکه مريدان بسياري گرد او جمع شدند. وي افزون بر ارشاد و موعظه به مشکل هاي اجتماعي و سياسي که جامعه از آن رنج مي برد، اشاره مي کرد و تنها راه آزادي و رهايي را، جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ظلم و ستم اعلام مي کرد. مردم او را به منزله پناهگاهي در برابر ظلم و ستم بيگانه انتخاب کردند. آوازه مبارزه و سخنان او در همه جا پيچيد و برخي از صوفيان و فقيهان اهل سنت که موافق سخنان شيخ نبودند به همراه حاکمان وقت با اقدام هاي شيخ مخالفت کردند. از اين رو به بهانه آنکه شيخ در مسجد سخن از دنيا مي گويد فتواي قتل او را نزد ابوسعيد فرستادند. ابوسعيد که هميشه مراعات حال صوفيان را مي کرد و به آنان عشق مي ورزيد، تصميم گيري درباره شيخ را به فرمانروايانان خراسان سپرد. آنان با حمايت سخنان فقيهان متعصب سبزوار که از مذهب شيخ در هراس بودند، شبانه شيخ را در مسجد کشتند و قتل او را عادي نشان دادند، به اين طريق که او را حلق آويز کرده و چند خشت زير پاي او قرار دادند تا مرگ او را به صورت خودکشي جلوه دادند.
    شاگرد وي شيخ حسن جوري که از روستاي جور نيشابور بود پس از گذراندن تحصيلات ديني خود در آنجا، با آگاهي از شهرت و آوازه شيخ خليفه به سبزوار آمده و شيفته وعظ و ارشاد او شده بود، و پس از مرگ خليفه، مريدان او پيرو و مطيع شيخ حسن جوري شدند
    وي افکار و انديشه هاي شيخ خليفه، استادش را که مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ايلخاني بود، دنبال کرد و با عقل و درايت و بيان شيريني که داشت مريدان بسياري نزد او جمع شدند. وي به نيشابور رفت و به تبليغ تعليمات شيخ خليفه پرداخت و توانست، در آنجا عده زيادي را با خود همراه کند و هر کس که پيرو او مي شد نامش را در دفتر ثبت، و به او مي گفت: الآن وقت اختفاست و در وقت کارزار منتظر اشاره او باشد و سلاح به دست گيرد.
    روش شيخ خليفه در اين کار از زيرکي و هوشياري او در رهبري مردم حکايت دارد، به عبارت ديگر او براي رسيدن به هدفش به کادر سازي و جمع آوري نيرو پرداخت و تشکيلاتي عمل کرد بدون آنکه دشمن از هدف او آگاه شود
    هدف شيخ حسن جوري قيام مردم بر ضد حاکمان مغولي و اشراف محلي بود. او در زي درويشي مردم را براي نهضت آماده کرد که روش او بعدها در ميان پيروانش به نام طريقت شيخ خليفه و حسن جوري خوانده شد.
    وي در اين مسافرت ها به آگاهي بخشي مردم شهرهاي گوناگون به ويژه شيعيان مي پرداخت و آنان را از مسائل روز باخبر مي کرد، حتي برخي شهرها که اغلب آنان از اهل سنت بودند به او گرويدند. پيوستن امير عزالدين سوغندي - بعدها از رهبران مذهبي سربداران شد و از بزرگان خراسان بود - بر اعتبار شيخ افزوده شد.
    برخي از چهره هاي شاخصي که در اين جريان نقش داشته اند عبارتند از:
    عبدالرزاق بن فضل الله باشتيني (738 - 736 هـ ق)
    وي از افراد بزرگ، شجاع و از تيراندازان ماهر ولايت بيهق بود که از طرف ابوسعيد برايگرفتن ماليات به کرمان رفت و پس از اخذ ماليات از مردم آنجا، آن را صرف خوش گذراني خود کرد. او در انديشه تهيه ماليات خرج شده بود که خبر درگذشت خان مغول را شنيد، از اين فرصت پيش آمده به نفع خود استفاده کرد و به باشتين رفت و رهبري شورش مردم را بر عهده گرفت. گويند مقارن اين احوال، ايلچي مغول به باشتين آمد و بر دو برادر به نام هاي حسن حمزه و حسين حمزه وارد شد و درخواست شراب و زن کرد. دو برادر عذر آوردند; ولي او بي توجه بود و قصد تجاوز به ناموس آنان را داشت که آن دو شمشير کشيدند و گفتند ما تحمل اين ننگ را نداريم و آن فرستاده را کشتند و گفتند ما سربداريم.
    وقتي خواجه علاءالدين محمد در فريومد خبر قتل ايلچي را شنيد، آن دو را طلب کرد، ولي آنان از رفتن نزد او تعلل کردند. عبدالرزاق به ياري آن دو آمد و به فرستادگان خواجه گفت که او به حريم آنان قصد تجاوز داشته و به اين سبب کشته شده است. وقتي خواجه پاسخ فرستادگان را شنيد، سپاهي روانه منطقه کرد. عبدالرزاق مردم را به پايداري و مقاومت فراخواند و به آنان گفت سر خود را بر دار ديدن بهتر از زندگي با ننگ است. از اين رو با سپاه خواجه علاءالدين محمد درگير شدند که خواجه کشته و نيروهاي او متفرق شدند. عبدالرزاق به کمک برادر خود مسعود به تعقيب دشمن پرداخت و با غنايم فراوان به باشتين بازگشت و غنايم را بين مردم تقسيم کرد. از طرفي بيشتر مردم باشتين پيرو شيخ حسن جوري بودندکه زمينه قيام را در منطقه آماده کرده بود و مردم باشتين و شهرهاي ديگر با انديشه هاي ظلم ستيزي و مبارزه او با حاکمان ستمگر که نشئت گرفته از مکتب اهل بيت(عليهم السلام)بود آشنا بودند.
    عبدالرزاق در سال 738 هجري پس از فتح سبزوار، دولت سربداران را تاسيس کرد. وي با حمايت پيروان شيخ حسن نواحي ديگري از خراسان را به تصرفات سربداران افزود و به نام خود خطبه خواند و سکه ضرب کرد. عبدالرزاق انساني فاسد بود و همين امر سبب کشته شدن او شد. نقل کرده اند که او قصد داشت پس از آنکه خواجه علاءالدين محمد در جنگ با او کشته شد، همسرش را به عقد خود در آورد; اما وقتي همسر خواجه علاءالدين هدف عبدالرزاق را از اين ازدواج دانست، شبانه فرار کرد; ولي عبدالرزاق، مسعود برادرش را به تعقيب او فرستاد تا دستگيرش نمايد. زن پس از آنکه دستگير شد، به مسعود گفت که تو مردي مسلمان هستي و هدف برادرت را از اين ازدواج مي داني، تو را به دوستي حيدر کرار طريقه مروت پيشه کن و مرا آزاد ساز و از سوال کردن روز قيامت در اين عملت انديشه کن. همين عمل مسعود موجب شد که به برادرش توهين کرد و در درگيري که ميان او و برادرش اتفاق افتاد، به مرگ عبدالرزاق منتهي شد.
    وجيه الدين، مسعود بن فضل الله (745 - 738 ه-.ق
    وي پس از کشتن برادر، فرمانروايي دولت تازه تاسيس را به دست گرفت. وي به حسن تدبير، شجاعت، مردانگي، عقل، صلاح و سواد، مشهور، و از صفات رذيله به دور بود.
    مسعود براي استحکام و تقويت دولت، شيخ حسن جوري را از زندان ارغون شاه آزاد کرد وپس از آزادي، او را به سبزوار آورد و شيخ را در اداره حکومت، مقتداي خويش قرار داد تا با نفوذ معنوي او بتواند در برابر حکام محلي و اشراف مقاومت کند و با اين کار مريدان شيخ در کنار سربداران قرار گرفتند و بر استحکام دولت سربداران افزوده شد. در واقع مسعود رابطه دين و سياست را با آوردن شيخ در حکومت برقرار و مستحکم کرد، حتي وي فرمان داد در خطبه ها نام شيخ حسن را بر نام خود مقدم دارند.
    اتحاد و همبستگي ميان نيروهاي مذهبي و سياسي ترس و وحشت را در دل اميران خراسان ايجاد کرد و آنان را به فکر چاره انداخت و ارغون شاه آنان را متقاعد کرد براي دفع دشمن جوان به يک باره بر آنان حمله برند، قرار شد که در يک روز و در ساعت معين، در قالب سه لشکر به حومه نيشابور بتازند; ولي هر يک از آنان مي خواستند اين افتخار را به نام خود تمام کنند. از اين رو حمله خود را بدون توجه به ساعت معين آغاز کردند در نتيجه سربداران آنان را شکست داده و غنايم بسياري به دست آوردند و با پيروزي وارد نيشابور شدند و قلمرو خود را گسترش دادند. به دنبال اين پيروزي شهرهاي ديگري نيز فتح شد و بدين ترتيب خراسان به تدريج در تصرف سربداران درآمد. حکام مغولي و دست نشاندگان آنان به طغاي تيمور پناه بردند.شکست ارغون شاه و اميران خراسان، طغاي تيمور را به وحشت انداخت و سپاهي به فرماندهي برادرش به سوي سربداران فرستاد و در جنگي که واقع شد، برادر طغاي تيمور و نيروهاي بسياري از آنان کشته شدند و سربداران بر چند شهر ديگر تسلط يافتند.
    شيخ حسن پايگاه و مرکز اصلي خود را مشهد مقدس که ثقل تشيع بود، قرار داد و به طور رسمي شيخ و مقتداي مردم خراسان گشت. وي پيوسته سربداران و مردم را به گسترش عدل و داد، راستگويي و صداقت سفارش مي کرد. از اين رو مردم بيشتر شهرها حتي مخالفان مذهب او، پيرو او مي شدند و جان خود را فداي او مي کردند. به دنبال افزايش نفوذ شيخ حسن، امير مسعود از نفوذ و قدرت معنوي و مادي شيخ ترسيد و نگران رهبري خود در ميان مردم شد. از اين رو دنبال فرصتي بود تا شيخ را از بين ببرد.
    آل کرت به علت بد رفتاري با شيعيان قلمرو خود مورد نفرت شيخ حسن جوري بود. آنان در تقويت مباني اهل سنت تلاش مي کردند به طوري که هرات پايگاه تسنن، و سبزوار پايگاه تشيع در خراسان به شمار مي آمد.
    شيعيان که در منطقه قدرتي به دست آورده بودند در صدد بودند تا مخالفان خود را سرکوب کنند. از طرفي حاکم هرات به طغاي پيام فرستاد که اگر باهم متحد شويم و بر دشمن مشترک خود (سربداران) حمله کنيم پيروزي از آن ماست. شيخ حسن اين شخصيت ديني از اين پيام آگاه شد و براي آنان پيام فرستاد: شما که ادعاي حاکميت بر مسلمانان را داريد; چرا به کارهاي خلاف شرع، آزار و اذيت مسلمانان دست مي زنيد، اگر از اين کارها دست برنداريد، پس آماده جنگ باشيد. به همين جهت شيخ حسن جنگ با آل کرت را بر مسائل ديگر مقدم مي دانست و امير مسعود را به اين کار تشويق مي کرد.
    از اين رو امير مسعود تحت فشار شيخ حسن و طرفدارانش، مي خواست با جنگ و درگيري با آل کرت از فشار آنان بکاهد و مي توانست نقشه خود را براي از بين بردن شيخ عملي سازد. بنابراين کسي را مامور کرد تا بعد از پيروزي، شيخ حسن را به قتل برساند و بايک تير دو نشان بزند.
    سپاه سربداران همراه شيخ حسن جوري در زاوه با سپاه حاکم هرات معزالدين حسين کرت وارد جنگ شدند که در آغاز نبرد، پيروزي از آن سربدارن بود; اما مامور امير مسعود ماموريت خود را زود انجام داد و شيخ حسن را به قتل رساند. کشته شدن شيخ حسن وضع جنگ را دگرگون کرد و سپاه سربداران که مرکب از نيروهاي مذهبي و سياسي بودند از هم پاشيد و طرف مقابل اين امکان را يافت تا بار ديگر انسجام خود را به دست آورد و به سربداران تلفات سنگيني وارد کردند.
    امير مسعود براي رهبري ديني مردم سيد عزالدين سوغندي را به جاي شيخ حسن جوري انتخاب کرد تا از مريدان شيخ در امان باشد. وي در دوران فرمانروايي خود بيشتر شهرهاي خراسان را تصرف کرد حتي فيروزه کوه و رستم دار را زير نفوذ دولت سربدار درآورد که او را صاحبقران سربداران خوانده اند. سپس وي به مازندران لشکر کشيد تا آمل را فتح کند و در ناحيه رستم دار يکي از اميران محلي در سر راه او کمين کرد که تعداد بي شماري از نيروهاي او کشته و اسير شدند و خود بعد از اسارت به قتل رسيد.
    خواجه علي مويد (783 - 766 ه-.ق
    آخرين امير سربداران و از پيروان طريقت شيخ حسن جوري بود، درويش عزيز مجدي را به عنوان رهبر ديني و معنوي در راس حکومت قرار داد تا بدين وسيله حمايت مردم رابه خود جلب کند. وي توانست با حمايت درويش عزيز قدرت خود را استحکام بخشد. از اين روي خواجه، شخصيت ديني درويش را مانع قدرت در رهبري خود بر مردم مي ديد، از اين رو تصميم داشت به نحوي او را از سر راه خود بردارد. از سويي درويش عزيز اصرار داشت تا انتقام خون شيخ حسن را از آل کرت بگيرد. از اين رو خواجه علي سپاهي همراه درويش عزيز به جنگ با آل کرت فرستاد و نامه اي به سران سپاه خود نوشت تا درويش را در ميدان نبرد تنها بگذارند و بازگردند. درويش وقتي با کمي نيرو رو به رو شد با مريدان اندکش به سوي عراق رفت. خواجه علي از اين حرکت درويش ترسيد و سپاهي را به دنبال او روانه کرد تااينکه در درگيري بين دو طرف، درويش و تعدادي از يارانش به قتل رسيدند.
    خواجه علي پس از کشته شدن درويش عزيز بر مريدان طريقت شيخ حسن سختگيري مي کرد، به طوري که قبر شيخ خليفه و شيخ حسن را که زيارتگاهي براي مردم شده بود، ويران کرد. همين عمل خواجه سبب شد تا عده اي از جمله درويش رکن الدين از مريدان شيخ حسن در سال 778 هجري به مخالفت با او برخيزند، ولي خواجه بر آنان پيروز شد و درويش رکن الدين به اصفهان رفت و توانست با حمايت حاکم کرمان، شاه شجاع و حاکم هرات پيرعلي به سبزوار حمله کند و آنجا را به تصرف خود درآورد و حتي به نام خود خطبه خواند. خواجه علي از سبزوار گريخت و به حاکم استرآباد امير ولي پناه برد و با کمک و ياري آنان توانست بار ديگر سبزوار را در سال 780 هجري فتح کند. پس از چندي اختلاف هايي که ميان او و حاکم استر آباد به وقوع پيوست، سبب شد تا حاکم استرآباد به سبزوار حمله برد و شهر را محاصره نمايد. خواجه علي از تيمور ياري خواست و تيمور، امير ولي حاکم استرآباد را با نيروي خود شکست داد و وارد سبزوار شد و خواجه علي به استقبال سپاه تيمور آمد و تبعيت خود را از تيمور اعلان کرد; اما مردم سبزوار از سلطه بيگانه بر شهرشان نفرت داشتند و مبارزه خود را به رهبري شيخ داوود سبزواري آغاز کردند و توانستند شهر را به تصرف خود در آورند; اما بار ديگر سپاه تيمور بر سبزوار يورش آورند و بسياري از مردم را کشتند تا بتوانند بر آنجا تسلط يابند.
    برخي از اميران سربدار در دوران حکومت خود با عنايت عالمان دين به ترويج مذهب شيعه و مناقب ائمه(عليهم السلام)و ضرب سکه به نام دوازده امام(عليه السلام) پرداختند. آنان در تعظيم و تقويت دانشمندان و احترام سادات کوشش وافري از خود نشان دادند و مسائل شرعي و ديني را به عالمان دين ارجاع مي دادند. همچنين يکي از اميران سربدار مسئله مهدويت و انتظار ظهور حضرت مهدي(عج) را احيا کرد و دستور داد که هر صبحگاه و شامگاه اسب زين کرده اي در ابتداي شهر آماده نگه دارند تا اگر امام زمان(عج) ظهور کند، بي مرکب نباشد.اين حرکت، يک حرکت نمادين بود تا به مردم بفهمانند صبح و شام به فکر امام زمانشان(عج) باشند و اين آمادگي را داشته باشند تا در پاي رکاب حضرت گام بردارند.
    خواجه علي براي تقويت مباني فقهي شيعيان با فقيه برجسته شمس الدين محمد مکي معروف به شهيد اول در جبل عامل مکاتبه کرد و از او خواست به ايران بيايد. وي از آمدن به ايران خودداري کرد. شايد به سبب عدم اعتماد به پايدار بودن دولت سربدار - که در گذشته دولت هاي کوچک دوام چنداني در برابر دولت مرکزي نداشتند - و ديگر آن که آمدن او به ايران خلاف تقيه بود به ويژه که دولت عثماني در آغاز قدرتش بود و آمدن او به ايران موجب دردسر براي شيعيان و عالمان شيعه آن منطقه مي شد. به دنبال اين نامه ها شهيد اول کتاب فقهي جامع و مختصري به نام اللمعه الدمشتقيه في فقه الاماميه را براي شيعيان خراسان نوشت تا بدان عمل کنند. حسين بن حسين بيهقي سبزواري در شرح حال معصومان(عليهم السلام)رساله راحه الارواح و مونس الاشباح را نوشت. از شاعران بزرگ اين عهد در خراسان محمد بن يمين فريومدي ملقب به ابن يمين بود که مذهب تشيع داشت و به سربداران پيوست. اشعار او درباره کارگزاران موجب پيشرفت حکومت سربداران بود. پدران و اجداد او به علت داشتن مذهب تشيع همواره در رنج و سختي بودند; وي در اين ابيات آشکارا به شيعه بودن خود افتخار کرده است
    در ميان سربداران به طور شاخص وجيه الدين مسعود سرلوحه کار خود را برقراري عدالت اجتماعي، حذف ماليات هاي سنگين و نيکي به مردم قرار داد. ابن بطوطه گويد:« آئين عدالت چندان در قلمرو آنان رونق گرفت که اگر سکه هاي طلا و نقره در اردوگاه ايشان روي زمين مي ريخت تا صاحب آن پيدا نمي شد کسي دست به سوي آن دراز نمي کرد.»
    از حوادث تلخ دوران وجيه الدين مسعود کشته شدن شيخ حسن در جنگ با آل کرت بود که با شکست سربداران همراه گشت. مرگ شيخ سبب تفرقه ميان دو گروه سياسي و مذهبي شد و همين امر موجب تقويت دشمنان آنان گشت.
    خواجه شمس الدين علي از اميران سربدار با تيمور طغاي صلح کرد تا امنيت مرزهاي شمال سربداران را حفظ کند. وي افزون بر اجراي عدالت اجتماعي، رفاه عمومي و مبارزه با فساد و جلوگيري از مواد افيوني، به آباداني سبزوار و بازسازي مسجد جامع آن پرداخت و براي رو يا رويي با دشمن به تقويت و سازمان دهي سپاه سربدار همت گماشت و در سياست خارجي همزيستي مسالمت آميز با همسايگان را در نظر داشت.
    يحيي کرابي از اميران سربدار، به سبب ساده زيستي و برقراري عدالت اجتماعي در جامعه محبوب مردم بود. وي افزون بر فعاليت هاي عمراني و حفر قنوات مخروبه، به تعمير بناها و قنوات که به دست واليان ايلخاني تخريب شده بود،پرداخت. وي سپاه هجده هزار نفري دولت سربدار را به بيست هزار نفر رسانيدبا کمک آنان توانست دشمن خطرناک سربدار طغاي تيمور را از بين ببرد.
    آخرين امير سربدار خواجه علي مويد، مانند حاکمان گذشته به برقراري عدالت، رفاه عمومي و امنيت اجتماعي پرداخت. وي زندگي ساده اي داشت و اموال خود را هر سال انفاق مي کرد.
    از مهم ترين کارهاي سربداران در مدت حکومتشان، نوعي ترکيب قدرت ديني در حکومت بود که بخشي از قدرت در دست نيروهاي نظامي و سياسي، و بخش ديگر قدرت در اختيار عالمان ديني بود که آنان رهبري ديني و معنوي جامعه را بر عهده داشتند. در واقع نفوذ آنان در ميان مردم، زمينه انقلاب را فراهم کرد. گر چه در اثر تحول هاي سياسي، اميران سربدار براي تحکيم و تثبيت حکومت خود از آنان به سبب نفوذشان استفاده مي کردند و وقتي آنان را مانع اهداف خود مي ديدند، به قتل مي رساندند.
    مي توان گفت دولت سربداران منشا تحول هاي سياسي و اجتماعي در عصر خود بود. آنان به تقويت دولت شيعي در خراسان و رويارويي با دست نشاندگان ايلخاني پرداختند و با پيروزي بر آنان، و شکستن فضاي رعب و وحشت، فرياد آزادي خواهي و استقلال طلبي در همه جا طنين انداز بود
    اختلاف هاي دروني عامل سقوط سربداران شد; زيرا آنان با حمايت عالمان دين به قدرت رسيده بودند. چنانکه گذشت، وقتي آنان اين رهبران ديني را مخالف منافع خود مي ديدند در صدد قتل آنان برمي آمدند که اين سبب تزلزل در پايه هاي حکومت شد، حتي خواجه علي مويد، آخرين امير سربدار با پيروان شيخ حسن به مبارزه برخاست و بسياري از آنان را کشت. از اين رو عده اي به مخالفت با او برخاستند به ويژه آنکه او از امير تيمور در سرکوبي مخالفان کمک خواست و به استقبال او رفت. اين موجب شد که مردم همراه مخالفان در عزم خود در برکناري خواجه علي مصمم باشند، و در مقابل نيروهاي امير تيمور مقاومت کنند، گرچه در اين راه مخالفان موفقيتي به دست نياوردند. خواجه علي در پناه اميرتيمور بود تا اينکه در جنگي کشته شد و با مرگ وي حکومت سربداران برچيده شد.
    حکمرانان سربداري:
    خواجه عبدالرزاق باشتيني (738 - 736 ه.ق)
    خواجه وجيه الدين مسعود (745 - 738 ه.ق)
    آقا محمد آيتمور
    کلو اسفنديار
    خواجه شمس الدين - ( 747 ه.ق)
    خواجه شمس الدين علي (749 - 753 ه.ق)
    خواجه يحيي کراولي (753 - 759 ه.ق)
    خواجه ظهيرالدين کراولي (759 - 760 ه.ق)
    پهلوان حيدر قصاب (760 - 761 ه.ق)
    ميرزا لطف الله (761 - 762 ه.ق)
    پهلوان حسن دامغاني (762 - 766 ه.ق)
    خواجه نجم الدين علي مويد (766 - 788 ه.ق)
    
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 6029 به تاريخ 15/9/85، صفحه 18 (تاريخ اسلام)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1566 بار



آثار ديگري از "الف.رحيمي"

  معرفت موعود(ع)
الف.رحيمي ، رسالت 16/11/85
مشاهده متن    
  بانوي بانوان
الف.رحيمي، رسالت 4/11/85
مشاهده متن    
  فرهنگ دوستي در بيانات اميرمومنان عليه السلام
الف.رحيمي، رسالت 24/10/85
مشاهده متن    
  تاريخ و تاريخ نگاري در اسلا م وايران
الف.رحيمي، رسالت 23/10/85
مشاهده متن    
  تاريخ و تاريخ نگاري در اسلا م و ايران
الف.رحيمي، رسالت 20/10/85
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه فكه
متن مطالب شماره 189، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است