|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت85/11/2: فلسفه و دانش هاي همگون
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9436
دو شنبه 29 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6067 2/11/85 > صفحه 18 (انديشه غرب) > متن
 
 


فلسفه و دانش هاي همگون


نويسنده: سکينه نعمتي


    امروزه دانش فلسفه گستره وسيعي پيدا کرده است و رشته هاي علمي متعددي در مراکز تعليمي، تحت پوشش عنوان فلسفه قرار گرفته و توسط دپارتمان هاي فلسفه، آموزش داده مي شود. از اين رو واژه فلسفه را به تعبيرهاي متفاوتي از سوي فلاسفه به کار مي رود. گاهي به صورت مطلق و بدون قيد معيني استعمال مي شود و گاهي به صورت مضاف اطلاق مي گردد و به نام يک رشته علمي ديگر يا غير رشته علمي اضافه مي شود، که از اضافه کردن فلسفه به مابقي رشته ها، فلسفه هاي مضاف به وجود مي آيد. دانش هايي چون فلسفه دين، فلسفه منطق، فلسفه فلسفه (فرافلسفه) از جمله فلسفه هاي مضاف محسوب مي شوند که ما در اين نوشتار به توضيح و تبيين هر يک از اين فلسفه هاي مضاف پرداخته و ارتباط آنها را با يکديگر مشخص مي نماييم.
    1- فلسفه منطق (1:) فلسفه منطق مانند هر فلسفه مضاف از دانش هاي نوپايي است که خاستگاه آن به عنوان علمي مستقل، از مغرب زمين است. هر چند فرهيختگان ما که با علوم گوناگون انساني سر و کار دارند، عموما تا حدودي با فلسفه هاي مضاف چون فلسفه علم، فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ و فلسفه هاي ديگر از اين دست آشنايي دارند، اما درباره فلسفه منطق مي توان گفت کساني که با منطق سر و کار دارند، هنوز تصور درستي از فلسفه منطق نيافته اند. از نظر منطق دانان جديد، منطق علم استنتاج (2) است. از نظر آنان، منطق بحث مي کند که چه استنتاجي معتبر (3) و چه استنتاجي نامعتبر (4) است. به تعبير ديگر، منطق علم مطالعه استدلال (5)ها، استنتاج ها و تشخيص درستي (6) و نادرستي (7) آنهاست.(8) به تعبير سوزان هاک (9) “يکي از اهداف اساسي منطق تشخيص استدلال هاي معتبر از استدلال هاي نامعتبر و هدف از نظام هاي صوري منطقي مانند منطق جملات (10) و منطق محمولات (11) وضع قوانين دقيق اعتبار يا همان تعيين معيارهاي صورت محض آنست.” (12) اگر بخواهيم تعريف سوزان هاک از منطق جديد را حلاجي نماييم، بايد بگوييم که از منطق جديد دو تعريف به عمل آمده است که عبارتند از: تعريف منطق به صدق و تعريف منطق به استنتاج که به طور خلاصه وار، اگر بخواهيم منطق را بر اساس صدق تعريف نماييم، “منطق دانش بررسي در باب آنگونه ساختارهاي صوري زباني است که تمام نمونه هاي آنها جمله هاي صادقي هستند” و يا “منطق دانش بررسي ساخت هاي نمونه صادق است”. تعريف منطق بر اساس استنتاج عبارت است از: “منطق دانش بررسي آن دسته از ساختارهاي صوري زباني است که تمام نمونه هاي آنها استنتاج هاي درست باشند” و يا کوتاهتر “منطق دانش بررسي ساختمان هاي استنتاجي درست است” (13) فلسفه منطق پاسخ به پرسش هاي نوعا فلسفي اي است که در مورد منطق مطرح مي شود. اگر در منطق سخن از استنتاج معتبر است، در فلسفه منطق پرسيده مي شود که اعتبار يک استدلال به چه معناست. مقصود از استنتاج يک گزاره از گزاره اي ديگر چيست؟ صدق منطقي (14) يک گزاره چه معنا مي دهد؟ آيا اعتبار لزوما بايد در ارتباط با يک نظام صوري تبيين شود يا مفهومي فرا سيستمي وجود دارد که نظام هاي صوري درصدد ارائه آنند؟ اعتبار استدلال معتبر و استدلال درست چيست؟ (15)
    1-1- نمونه اي از مباحث در فلسفه منطق: يکي از مباحث مهمي که در دهه هاي اخير مناطقه جديد درباره آن بحث و گفتگو مي نمايند که متعلق به حوزه فلسفه منطق نيز هست، مفهوم “جهان هاي ممکن” است که در دلالت شناسي (16) منطق موجهات (17) کاربرد جدي دارد. اصطلاح “جهان هاي ممکن” از آراي لايب نيتس (18) برگرفته شده است. لايب نيتس در بيان تفاوت ميان حقايق عقلي (19) و حقايق واقع (20) دسته اول را گزاره هايي مي داند که در همه جهان هاي ممکن صادق اند، اما گزاره دسته دوم اين گونه نيستند. (21)
    علاوه بر استفاده اي که لايب نيتس در مباحث منطقي و معرفت شناختي خود از مفهوم جهان هاي ممکن مي کند، در الهيات (22) خود نيز براي حل پاره اي از مسائل و به ويژه مسئله شرور (23) از اين مفهوم مدد مي گيرد. او مي گويد: از ميان بي نهايت جهان ممکن، خداوند جهان فعلي را آفريده است؛ زيرا ديگر جهان هاي ممکن از حيث کمال، ناقص تر از جهان فعلي بوده اند. جهان فعلي بهترين جهان ممکن است و خداوند بهترين جهان ممکن را آفريده است. مفهوم جهان هاي ممکن، هر چند از دوران لايب نيتس استفاده شده است، اما در دوران اخير بيشتر به واسطه نقشي که در دلالت شناسي منطقي موجهات داشته، مورد توجه بوده است. ما در زبان طبيعي (24) گزاره هاي فراواني را به کار مي بريم که شامل مفاهيمي همچون ضرورت (25) و امکان (26) است. گزاره هاي “ممکن بود باران نباد”، “امکان داشت علي پزشک نشود”، “ممکن بود سعدي گلستان را ننوشته باشد”، “ضرورتا 4=2+2” و “ضرورتا هر مجردي بي همسر است” و ... نمونه هايي از انبوه گزاره هايي است که ما از آنها استفاده مي کنيم و در آنها مفاهيم امکان و ضرورت به کار رفته است. يکي از مهمترين مباحثي که در فلسفه منطق و به تبع آن در نظريه دلالت منطق موجهات مطرح است، بررسي شرايط صدق چنين گزاره هايي است.
    گزاره “سعدي گلستان را ننوشته است”، بي شک گزاره اي کاذب است. در حالي که با اضافه کردن عمل گر “امکان” بر سر اين گزاره، گزاره “ممکن است سعدي گلستان را ننوشته باشد” گزاره اي صادق خواهد بود. در اين صورت، اين سوال مطرح مي شود که چه چيزي موجب صدق چنين گزاره اي شده است. بر اساس نظريه دلالت گزاره هاي ممکن بايد گفت: اين بدان معناست که در جهان ممکن ديگري غير از جهان فعلي، سعدي نويسنده گلستان نيست و صدق گزاره نيز ناشي از همين امر است؛ يا مثلا گزاره “ضرورتا 4=2+2” به معناي آن است که در هر جهان ديگري غير از جهان فعلي نيز اين گزاره صادق است. بنابراين، تبيين شرايط صدق گزاره هاي موجه ممکن و ضروري، در نظريه “دلالت منطق موجهات” (27) بر اساس مفهوم “جهان هاي ممکن” (28) صورت مي پذيرد. (29)
    2- فلسفه دين (30:) فلسفه دين دو اصطلاح دارد. در يک اصطلاح، معادل تلاش عقلاني براي تبيين، توجيه، اثبات و دفاع از مفاهيم و آموزه هاي ديني يا بنيان نهادن دعاوي ديني بر عقل نظري است. در گذشته، بيشتر اهتمام فلسفه دين به اين معنا، اثبات وجود خدا از طريق براهين عقلي بود. (31) مسائل مورد بحث در اين اصطلاح فلسفه دين بيشتر در اديان ابراهيمي که مدعي ارائه نظريه منسجمي براي تبيين جهان هستند، مطرح بود. برخلاف بسياري از اديان شرقي مانند بودئيسم و هندوئيسم که چنين ادعايي ندارند و بيشتر در بردارنده مجموعه اي از دستورالعمل هاي اخلاقي و آداب و رسوم مذهبي هستند. فلسفه دين به اين معنا سابقه تاريخي در غرب و اسلام دارد و بلکه داراي قدمتي به درازاي عمر فلسفه است. (32) اين تقدير از فلسفه دين در غرب با دو تحول عمده روبه رو شد. تحول نخست حمله کانت (33) به متافيزيک سنتي بود که از ديرباز عقايد ديني را در خود مي پروريد. کانت بر آن بود که برهان هاي سنتي براي اثبات وجود باري، مخدوش و شکننده است؛ زيرا خدا در محدوده عقل نظري نمي گنجد، پس بحث فلسفي و نظري در باب آموزه هاي ديني و دعاوي عقيدتي راه به جايي نمي برد. کانت در کتاب “دين تنها در محدوده عقل” (34)، مفاهيم، عقايد و اعمال ديني را در حوزه حيات اخلاقي قرار مي دهد. اخلاق لاجرم به دين منتهي مي شود. پس دين با حضور در محدوده عقل عملي، به تجارب ديني تاويل رفته از حيات اخلاقي نشات مي گيرد. از اين رو دين با علم هرگز سر ستيز ندارد؛ چون قلمرو هر يک از ديگري جداست. يکي در محدوده عقل نظري است و ديگري در محدوده عقل عملي؛ با نقش ها، کارکردها و زبان هاي جدا از هم. تحول دوم، اين ادعاي برخاسته از فلسفه هاي اصالت تجربه بود که مي گفت فقط يک ملاک و معيار براي تعيين معنا و ارزش صدق همه گزاره ها، حتي گزاره هاي ديني، وجود دارد و آن معيار همان تجربه حسي و معرفت علمي است. (35) اين دو تحول خصوصا فلسفه کانت که هويتي تجربي و هرمنوتيکي (36) به دين مي بخشيد، آرا و نظرات مهمي را در زمينه دين شناسي مدرن پديد آورد. از آن پس دين از عقلانيت افتاد و به گوشه احساس دروني و عاطفه و تجربه عملي خزيد. شلاير ماخر (37) بر آن بود که عملکرد ديني نمايانگر عنصري در تجربه انسان است که قابل فروکاهش (38) به عقيده نيست. ديانت نه علم است نه اخلاق، بلکه عنصري است در تجربه انساني که براي خود کمال و يکپارچگي و تماميت دارد. نمايندگان اين تلقي با پيروي از کانت و شلاير ماخر، فلسفه دين را در حوزه فراخ تري به نام “فلسفه فرهنگ” قرار دادند. در اين جا توجه از توجيه عقايد ديني، به بازشناسي خصلت متمايز تجربه ديني، زبان ديني و عملکرد ديني معطوف شد. (39) وظيفه فيلسوف دين ديگر سنجش براهين له يا عليه خدا نيست؛ بلکه توصيف تجربه و زبان ديني براي وضوح آنها و تعيين موقعيت شان در مقايسه با ديگر پديده هاي فرهنگي است. (40)
    3- فلسفه فلسفه (41:) فلسفه هاي مضاف با دو نوع رشته فلسفه علوم و فلسفه حقايق ظاهر گشته اند. فلسفه علوم، دانش فرانگرانه توصيفي - تحليلي رشته علمي و فلسفه حقايق، دانش درونگرايانه توصيفي - عقلاني پديده هاي حقيقي و اعتباري است. از اين رو فلسفه فلسفه اسلامي، دانش فرانگرانه فلسفه اسلامي و رويکردهاي مشايي، اشراقي و صدرايي و رهيافت هاي شخصيت هاي برجسته حکمت اسلامي است. روش عام پژوهش در فلسفه فلسفه اسلامي در مقام فن تحقيق کتابخانه اي است که با روش هرمنوتيکي، فهم نظريه ها، رويکردها، رهيافت ها و پارادايم هاي فلسفي حاصل مي آيد؛ اما در مقام روش تحقيق، فرآيند اين پژوهش، وصفي، تعليلي، تحليلي، استدلالي و نقدي سپري مي شود. رويکرد فلسفه فلسفه اسلامي در مقام گردآوري (42) اطلاعات، تاريخي - گزارشي و در مقام داوري (43) و تحليل، معرفت شناختي است. غايت و هدف اين دانش، وصف و تحليل مکاتب و گرايش هاي فلسفه اسلامي و ارزيابي و کشف آسيب ها و توانايي هاي آنهاست. اين هدف با توجه به کارآمدي و نقش فلسفه در عرصه الهيات، علوم، فلسفه هاي مضاف، فرهنگ و فناوري و کاربرد و روزآمدي فلسفه در نيازهاي معاصر دنيايي و آخرتي، فردي و اجتماعي و در نهايت ارائه ساختار و سازماندهي، پيشنهادي دستگاه جديد فلسفه اسلامي انجام مي پذيرد. به عبارت ديگر هدف نهايي فلسفه فلسفه اسلامي عبارت است از کشف و ارائه ساختاري نظام مند براي فلسفه اسلامي با مختصات ذيل:
    الف) فلسفي بودن و بهره مندي تمام مسائل فلسفه اسلامي از روش عقلي؛
    ب) اسلامي بودن به معناي استفاده و همراهي مسائل فلسفي با آموزه هاي اسلامي و دستکم عدم مخالفت صريح آنها با اسلام؛
    ج) کارآمدي و روزآمدي يعني ايفاي نقش فلسفه اسلامي در الهيات، علوم، فلسفه هاي مضاف، فرهنگ و فناوري و ديگر نيازهاي انسان معاصر.
    اين سازماندهي افزون بر روابط نظام مند مسائل و تعيين حدود و ثغور دامنه آنها بايد کانون و موضوع اصلي دستگاه جديد را مشخص سازد. (44)
    4- ارتباط فلسفه منطق، فلسفه دين و فرافلسفه:
    گفتگوهاي فلسفي معطوف به منطق که گاهي از آن به “فلسفه منطق” و احيانا به “منطق فلسفي” تعبير مي شود، هر چند از ديرباز مطرح بوده است و پيشينه اي موازي با پيشينه خود منطق دارد، از آن حيث که کم و کيف اين بحث ها تابع قبض و بسط مباحث محض منطقي بوده است، مباحث فلسفي منطق قديم، اعم از منطق ارسطو و منطق شارحان غربي و مسلمان او، از گستردگي زيادي برخوردار نبود. پيدايش منطق جديد (45) و بسط و توسعه آن در دهه هاي اخير، فلسفه منطق را در کانون فلسفه ورزي ها قرار داده است. با اين توصيفي که از فلسفه منطق در اين نوشتار بيان کرديم، بايد بگوييم که فلسفه منطق و به همراه فلسفه دين دو حوزه با نشاط فلسفي در روزگار ماست. انبوهي از متفکران و فيلسوفان در اين دو حوزه به فلسفه ورزي و نظريه پردازي مشغول اند. اشتراک اين دو حوزه آن است که هر کدام شاخه اي از فلسفه محسوب مي شوند و از اين رو، روش عمومي فلسفه، يعني روش عقلي و استدلال و همين طور غايت کلي فلسفه يعني تحري حقيقت (سير آزاد عقلاني، براي رسيدن به حقيقت) در آنها لحاظ و مراعات شده است، اما اختلاف آنها در اين است که متعلق فلسفه منطق، علم منطق است و مسائل آن عمدتا مربوط به مباني منطق، همچون صدق منطقي، اعتبار، استنتاج ها و دستگاه هاي منطقي، سازگاري و تماميت و امثال آنها در خصوص منطق استنتاج و اموري از قبيل نظام جنسي و فصلي، ذاتي و عرضي و به طور کلي اوصاف اشيا، نسب و ويژگي هاي آنها در خصوص منطق تعريف است؛ حال آن که متعلق فلسفه دين، اموري همچون خود دين، مسائل و گزاره هاي ديني، پيش فرض ها و لوازم گزاره هاي ديني است. فلسفه دين از ميان دانش هاي معنون به دين پژوهي با کلام و الهيات قرابت و همپوشاني دارد؛ در واقع بسياري از مسائل آنها مشترک است و وجه اشتراک ديگر آنها اين است که هر دو دانش ياد شده، سر و کارشان صدق و کذب مدعيات ديني است. با اين تفاوت که تمام سعي و تلاش الهي دانان، اثبات صدق اين مدعيات است، حال آن که فيلسوف دين چنين تعهدي ندارد و در فحص و بحث او سه حالت “نفي”، “اثبات” و “لاادري گري” متصور و امر منتظري است.
    پي نوشت ها:
    1-hilosophy of Logic. P
    2-nference I
    3-alidity V
    4-alidity-Non V
    5-rgument A
    6-alidity V
    7-alidity-Non V
    8- نبوي، لطف الله، مباني مناطق جديد، ص 3
    9-aack، S. H
    10 و 11- نک: عليزاده، بيوک، مباني منطق جديد، کتاب ماه (ادبيات و فلسفه)، ش .43
    12- هاک، سوزان، فلسفه منطق، مترجم سيدمحمد علي حجتي، ص27 .
    13- موحد، ضياء، درآمدي به منطق جديد، ص 9-5.
    14-ogical truh L
    15- هاک، سوزان، همان، ص27 .
    16- بررسي شروط صدق و کذب گزاره هاي منطقي اصطلاحا ارزش شناسي )Axiology( منطقي يا معناشناسي )Semantics( و احيانا نظريه دلالت )Theory of Reference( ناميده مي شود. معنا در منطق، متفاوت از معنا در فهم عرفي است. در واقع مراد از معناي جمله در اين جا، ارزش جمله يعني صدق و کذب آن است. کاربرد اصطلاح معناشناسي در اين مورد چه بسا گمراه کننده باشد؛ از اين رو کواين )Quine(، منطق دان و فيلسوف معاصر پيشنهاد کرده است که به جاي اصطلاح “معناشناسي” عبارت “نظريه دلالت” به کار رود.
    عليزاده، بيوک، فلسفه منطق، فلسفه دين و فرا فلسفه، ص7 .
    17- در مبحث “مواد تلاث” فلسفه، اوصاف نسبت محمول به موضوع، در واقع و نفس الامر را مورد بحث قرار مي دهند. اين اوصاف که در حاق واقع از سه حالت خارج نيست در صورت تبلور زباني “جهت” ناميده مي شوند.
    نک: موحد، ضيا، منطق موجهات، ص 17.
    18- (1646-1716Nitz، Leibe)
    19-ruth of Reason T
    20-ruth of Fact T
    21- لايب نيتس، مونادولوژي، ترجمه عبدالکريم رشيديان، ص .176
    22-heology T
    23- در مورد مسئله شرور )Problem of Evils( به کتاب زير مراجعه کنيد:
    پترسيون، مايکل، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي، ص 21-175.
    24- زبان طبيعي )Natural Language( در مقابل زبان مصنوعي )Artificial Language( قرار دارد. مراد از زبان طبيعي، زباني است که انسان ها به طور طبيعي براي اظهار ما في الضمير و انتقال مقاصدشان به يکديگر از آن بهره مي گيرند. زبان هايي مثل زبان فارسي، زبان انگليسي، زبان عربي و امثال آن همگي جزو زبان هاي طبيعي هستند.
    25-ossibility P
    26-ecessity N
    27-emantic of Modal Logic S
    28- مهمترين نظرياتي که در باب “جهان هاي ممکن” )Possible Worlds( وجود دارد و دو دسته کلي فعليت گرايي يا واقع گرايي )Actualism( و امکان گرايي )Possibilism( که از آن به رئاليسم )Realism( نيز تعبير مي شود. نظريه امکان گرايي يا رئاليسم، براي ساير جهان هاي ممکن نيز به اندازه جهان واقع موجوديت قائل است و معتقد است وجود داشتن صرفا به موجوداتي که در جهان واقع هستند، اختصاص ندارد بلکه موجودات در ساير جهان هاي ممکن نيز به اندازه موجودات اين جهان انضمامي )Concerete( هستند. به همين دليل اين نظريه به انضمامي گرايي )Conceretism( نيز نامگذاري شده است. اين بدان معناست که ساير جهان هاي ممکن اموري انضمامي اند. نظريه فعليت گرايي يا واقعيت گرايي در تقابل با امکان گرايي قرار دارد. بر اساس اين نظريه، ميان وجود داشتن و فعليت داشتن فاصله اي نيست. اين بدان معناست که جهان موجود صرفا به جهان بالفعل منحصر مي شود و چيزي به نام موجود غير بالفعل )Actual Existent-Non( وجود ندارد. تنها جهاني که ازوجود انضمامي برخوردار است، جهان بالفعل است و ساير جهان هاي ممکن و موجودات ممکن، اموري انتزاعي اند .)Abstract( به همين دليل، اين نظريه انتزاعي گرايي )Abstractism( نيز خوانده مي شود. هر يک از نظريات فعليت گرايانه و امکان گرايي داراي روايت هاي مختلفي هستند؛ کساني همچون رابرت استالنکر )R.Stalnaker(، روديک چيزم )R. Chisolm(، رابرت آدامز )R. Adams(، آلوين پلانتينگا )Alvin، Plantinga( و ... از فعليت گرايان محسوب مي شوند که هر يک روايت خاصي از فعليت گرايي ارائه داده اند. مهمترين نظريه پرداز امکان گراي ديويد لوئيس )D. Lewis( است. در اين ميان نظريه کريپکي )Kripke( درباره جهان هاي ممکن به فعليت نزديک است.
    نک: زاهدي، محمدصادق، “آيا جهان هاي ممکن واقعيت دارند؟”، نامه حکمت، ش5 .
    29- همان
    30-hilosophy of Religion P
    31- نک: ساجدي، ابوالفضل، “فلسفه دين”، ص48 .
    32- نک: اکبري، رضا، ايمان گروي (کرکگور، ويتگنشتاين و پلانتينگا)، ص11 .
    33-ant، Immanuel K
    34-eligion within the limits of reason alone. R
    35- باربور، ايان، علم و دين، ترجمه بهاالدين خرمشاهي، ص 278-306.
    36-ermeneutic S H
    37-chleir macher S
    38-eduction R
    39- پترسون، مايکل، عقل و اعتقاد ديني، ص 274-260.
    40- فعالي، محمدتقي، درآمدي بر معرفت شناسي ديني و معاصر، ص 263-262.
    41- فلسفه فلسفه به فرا فلسفه نيز مشهور است.
    42-ontext of discovery C
    43-ontext of Justification C
    44- خسروپناه، عبدالحسين، فلسفه فلسفه اسلامي، ص 175-174.
    45- عليزاده، بيوک، مباني منطق ديد، کتاب ماه (ادبيات و فلسفه)، ش 43.
    
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 6067 به تاريخ 2/11/85، صفحه 18 (انديشه غرب)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 202 بار



آثار ديگري از "سکينه نعمتي"

  ولايت فقيه وقاعده تمدني ايراني
سکينه نعمتي، رسالت 13/6/86
مشاهده متن    
   پديدارشناسي ايراني
سکينه نعمتيا، رسالت 10/6/86
مشاهده متن    
  اسلام تکنوکراسي ؛اسلام آمريکايي
سکينه نعمتي، رسالت 5/6/86
مشاهده متن    
  زمان سازي و مکان سازي در پروژه جهاني شدن
سکينه نعمتي، رسالت 31/5/86
مشاهده متن    
  فلسفه صدرايي؛ فلسفه چرايي وچگونگي يا...
سکينه نعمتي، رسالت 30/5/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
مجله پايش
متن مطالب شماره 6 (پياپي 82)، آذر و دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است