|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران85/11/30: سواره نظام ويژه عثماني به تبريز رسيد پيروزي روس فرار كنسول آلمان
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6999
شنبه 27 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3575 30/11/85 > صفحه 15 (تاريخ ( روابط بين الملل)) > متن
 
      


سواره نظام ويژه عثماني به تبريز رسيد پيروزي روس فرار كنسول آلمان
رويدادهاي مهم تاريخي ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز/دنباله خاطرات سركنسول امپراتوري آلمان در تبريز

نويسنده: محسن ميرزايي


    در شماره هاي پيشين بخشي از خاطرات آقاي «ليتن» سركنسول امپراتوري آلمان را در تبريز خوانديد. «ليتن» در بخش بعدي خاطرات خود به روزنامه خاطرات يك خانم آلماني ديگر كه در آن ايام در شهر خوي رئيس «يتيم خانه آلماني» بود اشاره و قسمتي از آن خاطرات را نقل مي كند ما نيز از آن جهت كه اين خاطرات اوضاع و احوال آذربايجان را از زاويه ديگري نگريسته به اختصار از نظر خوانندگان گرامي مي گذرانيم. در كتاب «يك آلماني در ايران» نوشته خانم «آنا- هارناك» چنين آمده است: «درماه مارس ۱۹۱۳ پس از گذراندن مرخصي ساليانه وقتي به شهر خوي واقع درآذربايجان بازگشتم، اوضاع را دگرگون يافتم. روس ها شمال ايران را اشغال كرده بودند و اكثر ايرانيان از آنان دل خوشي نداشتند. در آذربايجان بويژه تبريز مدت پنج سال ميان طرفداران مشروطيت و استبداد كه خواستار ادامه يافتن نظم استبدادي بودند درگيري ها ادامه داشت. تبريز بار ديگر محاصره شد و شهر خوي نيز در سال ۱۹۰۹ توسط افراد «سردار ماكو» به محاصره افتاد. در آن ايام هيچ كس از دستبرد راهزنان ايمن نبود. ارتباطات و بازرگاني متوقف شده بود و فقر عمومي به صورت هراس انگيز افزايش يافته و هرج و مرج كامل در آن منطقه حكمفرما بود. در سال ۱۹۱۱ با آمدن روس ها و اشغال آذربايجان آرامش ظاهري بر قرار و تجارت و صنعت شكوفا شد ولي در تبريز ميان اشغالگران روس و مردم نبرد سختي جريان داشت و چه بسا كه برخي، حس نفرت و انتقام جويي از روس ها را نيز در دل داشتند. كنسول هاي روس در خوي و ساير نقاط آذربايجان اين نكته را درك مي كردند كه بايد پشتيباني مردم را به دست آورند، افسران روسي نيز در مهار كردن رفتار خشن سربازان خود مي كوشيدند اما گاهي پيش مي آمد كه كنسول ها با كارهاي وقاحت آميز خود خشم مردم را بر مي انگيختند و پيوسته در حال سوءاستفاده و مال اندوزي بودند و بخاطر كسب درآمد بيشتر دست زدن به هر كاري را جايز مي شمردند. مثلاً برايم حكايت كردند كه «كنسول و دنسكي» در شهر اروميه مي خواست يك زن مسلمان پولدار را كه نامزد داشت وادار به ازدواج با يك مسلمان قفقازي كه تبعه روسيه بود بكند و بر اثر فشار كنسول آن زن مجبور شد با پرداخت ۳۰ هزار تومان به كنسول اجازه ازدواج با نامزد خود را بگيرد. «كنسول ودنسكي» كه مي خواست نشان دهد آذربايجان هنوز نا امن است، پيوسته عشاير را عليه هم تحريك مي كرد. تا اين كه براثر حلق آويز كردن ايرانيان مانند شاه ماهي در شهر تبريز (اشاره به اعدام شادروان ثقة الاسلام تبريزي و آزاديخواهان بنام مشروطيت در تبريز) نفرت از روس ها فزوني گرفت و مردم مسلمان تبريز بخصوص از رفتار وقاحت آميز سربازان روس نسبت به زنان تحريك مي شدند. زيرا سربازان روس چادر زنها را بر مي داشتند و زنان تبريزي جرأت بيرون آمدن از خانه را نداشتند.
    اوضاع به همين منوال بود تا اين كه در ۴ اوت ۱۹۱۴ خبر شروع جنگ رسيد و موجي از احساسات ما آلماني ها را فرا گرفت. همزمان با آغاز جنگ، رسيدن اخبار دروغ هم آغاز شد از جمله اين اخبار؛ شكست اتريش، دق مرگ شدن قيصر كهنسال آن امپراتوري فرانسوا، ژوزف بود. چنين اخباري براي ما كه دور از وطن بوديم مانند سرب بر دل ها سنگيني مي كرد. اين نكته را كه مردم ايران آلماني ها را دوست دارند درك كرده بودم اما نه من و نه هيچ كس ديگر از ترس روس ها جرأت آشكار كردن اين احساس را نداشت بدين ترتيب نخستين ماه جنگ سپري شد. ما ترتيبي داده بوديم كه حتي بدون رسيدن پول از آلمان يتيم خانه آلماني در شهر خوي را اداره كنيم. اما ناگهان همانندجهيدن برقي در آسماني صاف دستور تعطيلي يتيم خانه داده شد. دستور از سوي برادر حاكم شهر خوي بود كه با روس ها روابط خوبي داشت و زير نفوذ آنها بود.
    خبر تعطيلي قهرآميز يتيم خانه آلماني را در شهر خوي بلافاصله به اطلاع كنسول آلمان در تبريز رساندم ولي از دست او هم كاري ساخته نبود. بعداز تعطيل يتيم خانه يك اتاق كوچك با يك تختخواب و يك ميز و صندلي در اختيار من گذاشتند. در روز ۱۲ سپتامبر كنسول آلمان در تبريز مرا به آن شهر فراخواند و همزمان با اين دستور قزاق هاي روسي يتيم خانه را اشغال كردند و اين نقطه پاياني بود بر نيات خيرخواهانه من براي ادامه كار آن يتيم خانه.
    اين بودخاطرات «دوشيزه هارناك» راهبه اي كه يتيم خانه آلماني شهر خوي را اداره مي كرد. اينك بازمي گرديم به دنباله خاطرات «ليتن» سركنسول آلمان در تبريز.
    دنباله خاطرات «ليتن»
    «ليتن» سركنسول آلمان در خاطرات خود مي نويسد: «من به مقام هاي روسي به خاطر تعطيلي يتيم خانه آلماني در شهر خوي و اقدام آنها عليه هيأت مذهبي آلماني در آن شهر شديداً اعتراض كردم. اين كار روس ها هشداري بود براي من كه به حالت صبر و انتظار خود پايان بخشم و بيمارستان آمريكايي را كه به خواست خود در آنجا بستري شده بودم ترك كنم. در اين هنگام به محل جديد كنسولگري كه در وسط شهر قرار داشت اسباب كشي كرديم. ساختمان جديد كنسولگري در محلي بود كه اتباع آلماني مقيم تبريز نيز در آن حوالي زندگي مي كردند و كنسولگري ما با كنسولگري عثماني و اتريش فاصله زيادي نداشت.
    پيروزي هاي ارتش آلمان در اروپا موجب آن شد كه توجه روس ها بار ديگر متوجه من بشود. سركنسول روسيه از پروپاگاند (تبليغات)هاي من درباره پيروزي آلمان ها شكايت مي كرد و به اين مسأله كه من اخبار واقعي جنگ را كه از تهران دريافت مي كردم ميان افراد آلماني مقيم تبريز پخش كنم شديداً معترض بود.
    يك بار نيز به من تهمت جاسوسي زده شد. در حالي كه كارهاي من علني و آشكار بود و تهمت جاسوسي بي معني بود.
    دستور جديد از تهران
    در اين هنگام از تهران دستور رسيد كه امور كنسولگري آلمان را در شهر تبريز به كنسولگري عثماني منتقل كنم و اين خبر بسيار خوبي بود زيرا توجه روس ها نسبت به اقدام هاي من كمتر مي شد.
    در آن تاريخ «عاطف بيك» كنسول عثماني در شهر تبريز بود و هنوز آن كشور حالت بي طرفي داشت و وارد جنگ نشده بود. «عاطف بيك» در آغاز مايل به تحويل گرفتن امور كنسولگري آلمان نبود ولي هنگامي كه از مقام هاي باب عالي در استانبول دستور رسيد ناچار به اجراي فرمان شد.
    من فهرستي از عثماني هاي مقيم آلمان تهيه كردم و به كنسول عثماني دادم و امور كنسولگري را به او سپردم از آن به بعد پرچم عثماني بر فراز كنسولگري آلمان در شهر تبريز برافراشته شد و آلماني هاي آذربايجان زير حمايت دولت عثماني قرار گرفتند.
    پس از اين تغيير و تحول آلماني هاي شهر تبريز و تمامي ايرانيان هوادار آلمان در آن شهر پرچم عثماني را بر فراز خانه هايشان به اهتزاز درآوردند به طوري كه در شهر تبريز خانه ها يك در ميان پرچم عثماني داشتند.
    اعتراض سركنسول روس
    برافراشته شدن پرچم عثماني بر فراز خانه هاي تبريز موجب نگراني روس ها شد و سركنسول روسيه بلافاصله به كنسولگري عثماني رفت و اعتراض كرد.
    در اين هنگام دولت عثماني به منظور حفاظت از مرزهايش به ارتش فرمان آماده باش داد. اين حوادث يك جو ضد روسي در تبريز به وجود آورد و روسها تصميم گرفتند پيش از آنكه عثماني ها در آذربايجان بيش تر از اين نفوذ كنند ضربه سهمگيني به آن دولت وارد آورند.
    در اينجا بايد بگويم كه براي صدها نيروي آلماني مقيم خارج شروع جنگ به منزله شروع يأس و نوميدي بود. با شروع جنگ، آلمان فرزندان خود را در نقاط مختلف جهان بدون هيچ هشداري تسليم دشمنان كرد.
    من در نامه هايي كه آلماني ها براي كسان و آشنايان خود به آلمان مي فرستادند به وضوح مي ديدم اين احساس را دارند كه آلمان از دست رفته است. برخلاف ما كه براي محافظت از خود هيچ برنامه اي تنظيم نكرده بوديم دشمنان ما با يك برنامه منظم از همان لحظات اول به جاهاي امني برده مي شدند.
    
    
    
    
پيش بيني هاي من
    دستورهاي محرمانه من كه به آلماني هاي مقيم تبريز ابلاغ شد، اين بود كه : آلماني ها به محض اعلام خطر در كنسولگري آلمان حاضر شوند و از آنجا عازم محل سابق كنسولگري كه مقابل كنسولگري آمريكاست منتقل گردندو پس از اجتماع در آن محل زنان و كودكان فوراً به محل امني برده شوند. در صورت بروز جنگ درخاك عثماني اتباع آلماني تحت حمايت كنسولگري آمريكا قرار مي گيرند و دولت آلمان مخارج اتباع خود را پرداخت خواهدكرد.
    در اين هنگام آقاي «بروگلي» رئيس شركت فرش ايران در تبريز خانه اي را كه جنب كنسولگري آمريكا بود و به شركت فرش تعلق داشت با فرش و مبل مرتب دراختيار گذاشت و با دراختيار داشتن اين خانه، براي آلماني ها ورود به كنسولگري آمريكا بدون خارج شدن از خانه امكانپذير شد.
    عثماني وارد جنگ شد
    روز جمعه ۳۰ اكتبر ۱۹۱۴ پيش از ظهر نامه اي از سوي يكي از اتباع آلماني به من رسيد كه عثماني وارد جنگ شد. منبع اين خبر سركنسول روسيه در تبريز بود و آمريكايي ها هم آن را تأييد كردند.
    همين كه ورود عثماني به جنگ مسلم شد من تمام اسناد محرمانه را در چمداني گذاشتم و به كنسولگري آمريكا فرستادم و چون همان روز با سركنسول عثماني (عاطف بيك) قرار ملاقات داشتيم به انتظار نشستم.
    ساعت ۳‎/۵ بعدازظهر «عاطف بيك» سركنسول عثماني آمد و جريان مذاكراتش را در شب قبل با كنسول فرانسه به تفصيل تعريف كرد.
    سركنسول عثماني گفت: «ديشب سركنسول فرانسه پيش من آمد و سخن را به برافراشته شدن پرچم هاي عثماني بر فراز خانه هاي تبريز كشاند. من (سركنسول عثماني) در جواب سركنسول فرانسه گفتم: «تمامي آن خانه ها اينك زير حمايت دولت عثماني است و تمامي خانه هاي «شهرجديد» كه پرچم عثماني افراشته اند در شمار قلمرو عثماني است.
    سركنسول فرانسه گفت: من درتمام عمرم چنين چيزي را نديده ام كه برفراز يك كنسولگري دو پرچم افراشته شود.
    «عاطف بيك» سركنسول عثماني به سركنسول فرانسه گفته بودبه هرحال :«از امروز تبريز يك تحت الحمايه و به عبارت ديگر تحت الحمايه عثماني است».
    «عاطف بيك» سركنسول عثماني هنوز وروددولت عثماني را به جنگ باور نداشت.
    پس از رفتن سركنسول عثماني تلگرافي از سفارت آلمان در تهران به دستم رسيد به اين شرح:
    «زد و خورد ميان روسهاو تركها در درياي سياه آغاز شده، لطفاً هرچه زودتر براي حفاظت از اتباع آلماني و شخص خودتان اقدام نماييد»!
    اجتماع اتباع آلماني در كنسولگري
    
    
    به محض رسيدن اين تلگرام من با فرستادن نامه اي، سركنسول عثماني را در جريان اخبار جنگ گذاشتم، همسرم را به كنسولگري فرستادم. تقريباً يك ساعت پس از رسيدن تلگراف يادشده، تمامي آلماني هاي مقيم تبريز در دو خانه اي كه پيش بيني شده بود گرد هم آمدند. من وقتي به كنسولگري آمريكا رفتم سركنسول در خانه نبودو همان زمان براي ديدار سركنسول انگليس و روسيه رفته بود. به سركنسول آمريكا خبر داده بودند كه ما در كنسولگري هستيم از خانه سركنسول انگليس براي من يادداشتي فرستاد به اين مضمون: «من هم اكنون از كنسولگري روسيه برگشته ام و در خانه سركنسول انگليس هستم و شام را با ايشان صرف خواهم كرد شنيدم شما به منزل من آمده ايد. اميدوارم شما در آنجا راحت باشيد. من بعد از صرف شام هرچه زودتر باز مي گردم. سركنسول روسيه به من گفته است كه احتمال بروز جنگ بين عثماني و روسيه وجود دارد ولي گمان نمي كنم سركنسول آلمان در تبريز در معرض خطر باشد». «پادوك» سركنسول آمريكا ساعت ۱۱ شب از خانه سركنسول انگليس بازگشت و آنچه را كه در ملاقات با سركنسول روس و انگليس گفته و شنيده بود تعريف كرد .
    سركنسول آمريكا گفت: «سركنسول روسيه مي گفت البته ميان روسيه و عثماني درگيري پيش آمد. ولي هنوز حالت جنگ وجود ندارد، در آذربايجان هم خطري متوجه اروپايي ها نيست زيرا نايب السلطنه امپراتور روس به نيروهاي روسي دستور داده است در هر شرايطي كه باشد بايد تبريز و آذربايجان را در دست خود نگه دارند بدين ترتيب حمله عثماني به آذربايجان در اين شرايط قابل قبول نيست با تمام اين احوال اگر عثماني وارد جنگ شد سركنسول آلمان مي تواند با احتراماتي كه شايسته مقام يك سركنسول است عازم تهران شود. سركنسول انگليس هم در جريان اين تصميمات قرار دارد . آقاي «پادوك » سركنسول آمريكا به من اطمينان خاطر داد و توصيه كرد كه با آرامش خيال كامل به منزل خود بروم و تداركات رفتن به تهران را بعداً فراهم كنم. سركنسول آمريكا ضمناً اين نكته را تذكر داد كه شما «افسر ذخيره امپراتوري آلمان» هستيد و اگر دستگير شويد اسير جنگي تلقي مي شويد لذا بهتر است كه تبريز را هرچه زودتر ترك كنيد.
    من در جواب سركنسول آمريكا گفتم: «من بدون دستور سفارت آلمان نمي توانم هيچ گونه تصميمي بگيرم و از وي درخواست كردم كه لااقل تا رسيدن دستوري از سفارت تهران در كنسولگري آمريكا بمانم».
    بعدازظهر همان روز آقاي «پادوك » سركنسول آمريكا گفت اگرچه مايل هستم شما پيش من بمانيد ولي ماندن در اينجا بيهوده است نگراني به خودراه ندهيد و خود را گرفتار ترس و هراس نكنيد. من كه نمي خواستم به عنوان يك آدم ترسو معرفي شوم قبول كردم و ساعت ۶ بعداز ظهر تلگرافي از سفارت آلمان در تهران به دست من رسيد به اين مضمون:
    «سفارت آمريكا به كنسول خود در تبريز تلگراف كرده كه اتباع آلماني واتريشي را تحت حمايت قرار دهد و شما را براي مدتي در سركنسولگري آمريكا بپذيرند لذا اقامت موقتي شما در مكاني امن تا روشن شدن اوضاع توصيه مي شود، بازگشت شما به محل كنسولگري آلمان در تبريز نيز بايد در شرايطي انجام شودكه ضمانت هاي بي چون و چرا گرفته شده باشد. عمليات نظامي در آذربايجان بدون هيچ ترديدي در پيش است لذا به شما توصيه مي شود كه در كنسولگري آمريكا بمانيد و آنجا را ترك نكنيد.
    بعد از رسيدن اين تلگراف با همسرم مشورت كردم قرار شد آن شب را در عمارت كنسولگري آلمان بمانيم و فردا به كنسولگري آمريكا برويم، دفاتر رمز و اسناد را هم در كيف كوچكي گذاشتم خلاصه اين كه شام خورديم و خوابيديم.
    كنسولگري آلمان محاصره شد
    فرداي آن روز (دو شنبه ۲ نوامبر ۱۹۱۴) ساعت ۹ صبح خدمتكار منزل در اتاق خواب ما را زد و همسرم را براي خوردن صبحانه صدا زد، نيم ساعت بعد باز هم در اتاق را زد و با اصرار از همسرم خواست كه براي خوردن صبحانه از اتاق خواب بيرون بيايد او هنگامي كه من از پنجره به بيرون نگاه كردم به من گفت: سربازان روسي خانه را محاصره كرده اند. فوراً لباس پوشيدم و مهر كنسولگري و رمز را برداشتم و از يك در فرعي به خانه هاي «ول فينگر» كه جنب كنسولگري بود رفتم و به او گفتم مهر و دفتر رمز را آتش بزند. «ول فينگر» به من گفت كه روي پشت بام بوده و ديده است كه عمارت كنسولگري از هر طرف در محاصره است و فقط دم در پشتي عمارت كنسولگري نگهبان روسي وجود ندارد و من بايد از همان در فوراً فرار كنم.
    در اين موقع من صداي ضربات محكمي را كه به در كنسولگري وارد مي شد مي شنيدم. با كمك «شكرالله خان» مستخدم بسيار شايسته كنسولگري كه او را از تهران آورده بودم من و همسرم و آشپزم كه لباس مبدل پوشيده بود از در پشتي مرغداني به كوچه پشتي كنسولگري رفتيم و از راه هاي كج و كوله از راه محله مسكوني آمريكايي ها بدون اين كه حتي با يك سرباز روسي برخورد كنيم به كنسولگري آمريكا رسيديم. در اين موقع همسايه هاي كنسولگري آمريكا كه به پشت بام هاي خانه هاي خود رفته بودند و شاهد فرار ما بودند با خوشحالي براي ما دست مي زدند.
    به كنسولگري آمريكا كه رسيديم باخبر شديم كه سركنسول عثماني و منشي او و كنسول اتريش دستگير شده اند.
    ماجراهاي پشت پرده
    بعد از جريان دستگيرشدگان به تفصيل آگاه شدم قضيه از اين قرار بود كه:
    صبح زود آن روز در ساعت ۴ صبح سركنسول روسيه طبق فرمان رسيده از سرفرماندهي قفقاز موظف شده بودند كه سر كنسول عثماني و كنسول هاي اتريش وآلمان را در تبريز بازداشت كرده و همان روز به تفليس بفرستد.
    در اجراي اين دستور، سالدات هاي روسي به فرماندهي يك سرهنگ و تعدادي سرباز سواره و پياده و چند پليس روسي به همراه رئيس پليس ايراني تبريز كه سردار مكرم نام داشت و پسر علاء الملك ديپلمات معروف ايراني بود، عازم «شهر جديد» شدند (شهر جديد محل استقرار سفارتخانه ها و اتباع اروپايي تبريز بود)
    نظاميان روسي نخستين كاري كه كردند محاصره سفارت عثماني بود. در آن يورش ناگهاني «عاطف بيك» سركنسول عثماني و«مظفر بيك» منشي او بازداشت شدند.
    آنگاه آقاي «ارلوف» سركنسول روسيه متوجه كنسولگري آلمان شد.
    در همين موقع همان طور كه نوشتم من از در عقب از عمارت كنسولگري خارج شده بودم.
    «شكرالله خان» مستخدم سفارت خودش را نباخته از پشت در به روس ها گفته بود بايد برود و كليد در را پيدا كند و بياورد بدين ترتيب روس ها را آن قدر معطل كرد تا من فرصت فرار پيدا كردم.
    روس ها كه ديده بودند كسي كليد را نياورد معطل نشده از روي ديوار به حياط كنسولگري پريدند و چون يقين داشتند كه من در خانه هستم همه جاي كنسولگري را جست وجو كردند.
    «ارلوف» سركنسول روسيه در تبريز شخصاً در جست وجوي من بود و سگ من «لومپي» هم با حالتي خشمگين به شدت پارس مي كرد و مانع كار آنها مي شد. بدين ترتيب آقاي «ارلوف» سركنسول روسيه كه پيش از جنگ دوست من بود و مرا خوب مي شناخت و غالباً ميهمان من مي شد مأمور بازداشت من شده بود. سرانجام سركنسول روس كه از پيدا كردن من نااميد شد شخصاً در اتاق ها را مهروموم كرد و دست خالي از كنسولگري آلمان بيرون رفت. در آن هنگام من و همسرم در كنسولگري آمريكا بوديم .صبح زود بود و هنوز سركنسول آمريكا از خواب بيدار نشده بود سركنسول كه بيدار شد بلافاصله با رنگ پريده و نگران وارد سالن كنسولگري شد و شايد از اين كه مرا ديروز به زور به كنسولگري خودمان فرستاده پشيمان بود.
    سركنسول روس در كنسولگري آمريكا
    اندكي نگذشته بود كه سركنسول روسيه به كنسولگري آمريكا آمد. سرهنگ روسي فرمانده نيروهاي روس و سردار مكرم رئيس پليس ايراني تبريز نيز همراه او بودند. اندكي نگذشته بود كه سركنسول آمريكا كسي را پيش من فرستاد.
    مردي كه حامل پيام بود به من گفت: جناب سركنسول آمريكا به شما پيام دادند كه سركنسول روسيه مأموريت دارد شما (ليتن) را بازداشت كند و به تفليس بفرستد. آيا حاضر هستيد كه خودتان را تسليم كنيد در جواب گفتم: «اصلاً فكرش را هم نمي كنم». سركنسول روسيه دوباره با فرستادن پيامي از من پرسيد آيا حاضر است كه شخصاً با سركنسول روسيه صحبت كند اين پيشنهاد را هم رد كردم چون من ريش گذاشته بودم و دلم نمي خواست كه قيافه جديد خودم را به آنها نشان بدهم. آخرين پيام سركنسول روسيه اين بود كه اگر من و همسرم از كنسولگري آمريكا خارج شويم بلافاصله بازداشت خواهيم شد.
    «ارلوف» سركنسول روسيه در تبريز از اين كه من چگونه فرار كرده ام در شگفت بود وقتي كه سركنسول آمريكا به او گفت من از در پشتي فرار كرده ام نگاهي ملامت بار به سرهنگ روسي كرده و گفته بود «بله جناب سرهنگ از در پشتي»؟ و سرهنگ با شرمندگي نگاهش را به زمين دوخته بود. بدين ترتيب من عملاً در كنسولگري آمريكا در تبريز زنداني شدم.
    اعلان
    در اين اواخر معلوم شد كه قونسول آلمان به اتفاق قونسول اتريش و قونسول عثماني به دستياري افرادآشوب طلب مي خواهند در داخله تبريز و حدود آذربايجان اسباب آشوبي فراهم بياورند كه اهالي را دچار مهلكه سازند و وقايع سه سال پيش را به درجه ظهور برسانند. چون في الحقيقه انتظام مملكت آذربايجان را نظاميان روس به عهده گرفته اند و دولت ايران بالفعل قوه مكفي براي استقرار امنيت ندارد، بنابراين برحسب امر دولت قويشوكت روسيه، روز دوشنبه ۱۳ ماه، نظاميان روس قونسول عثماني و اتريش را توقيف و تحت الحفظ روانه تفليس نمودند كه از سوء افكار و اقدامات فاسده آنها، اهالي دچار مهلكه نشوند. قونسول آلمان هم به سوء افكار خود پي برده و قبل از وقت در قونسولگري «آمريك» متحصن شده، نظاميان روس در محافظه آسايش اهالي و انتظام حدود آذربايجان همه قسم اقدامات مجدانه مي نمايند.
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3575 به تاريخ 30/11/85، صفحه 15 (تاريخ ( روابط بين الملل))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 514 بار
    



آثار ديگري از "محسن ميرزايي"

  به عنوان يك معلم بنا بود...
محسن ميرزايي *، اعتماد 29/6/96
مشاهده متن    
  مخالفت انگليس با خط آهن بغداد / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 11/2/89
مشاهده متن    
  شاه مخلوع در استانبول / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 26/10/88
مشاهده متن    
  ماجراهاي تكان دهنده براي ايرانيان مقيم عثماني / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 19/10/88
مشاهده متن    
  ادامه خاطرات خان ملك ساساني وزير مختار ايران در عثماني / رويدادهاي مهم خاورميانه از سقوط امپراتوري عثماني تا به امروز
محسن ميرزايي، ايران 28/9/88
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه روش شناسي علوم انساني
متن مطالب شماره 96، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است