|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/2/6: سفربه گراي كلمات
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6999
شنبه 27 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3622 6/2/86 > صفحه 18 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


سفربه گراي كلمات
برنده بيست سال ادبيات داستاني ايران در بوته نقد

نويسنده: اميد بي نياز


    يك رشته حوادث پراكنده از دوران كودكي، حضور حسي و مفهومي اشيا و شخصيت ها، برجسته سازي خاطراتي از سازه هاي روح و روان و آناتومي شخصيت، پرداخت مينياتوري از جريان هاي ذهني و... از جوهره هاي زبان رماني به نام «سفر به گراي ۲۷۰ درجه» به قلم احمد دهقان است. اين رمان كه عنوان برنده ۲۰ سال ادبيات داستاني ايران را به خود اختصاص داده، از سوي پال اسپراكمن، استاد زبان فارسي دانشگاه راتگرز آمريكا، به انگليسي ترجمه شده و هم اكنون هم در ۹ كتابخانه دانشگاهي از جمله دانشگاه هاي جرج تاون، هاروارد، ماريلند، بركلي و... مورد مطالعه مخاطبان انگليسي زبان است. رمان در آغاز شروعي تكان دهنده و غافلگيركننده ندارد. معمولاً در بسياري از كشورها شروع رمان با توجه به فرهنگ و سازه هاي زباني داراي تفاوت هاي گوناگوني است. اغلب شروع ها نيز نوعي هارموني را در ميان زاويه ديد روايت و زبان بومي دنبال مي كند. به تعبيري رمان نويسي با توجه به تمام امكانات زباني روايت و با تكيه بر ساختار كلي فرهنگي، فكري و ايدئولوژيكي جامعه، زاويه ديد خود را انتخاب مي كند. براي نمونه، ۲ رمان پدرو پارامو اثر خوان رلفو و صد سال تنهايي نوشته گابريل گارسيا ماركز در نقطه مقابل همديگر قرار دارند. اين دو رمان سواي محتوا، از نظر زاويه ديد نيز با هم تفاوت اساسي دارند، اما نقطه مشتركي كه آن ها را به هم پيوند مي دهد، آغازي مشابه است؛ آغازي كه بيش از هر چيزي با استفاده از جوهره هاي زبان بومي، نوعي غافلگيري را ايجاد مي كند. عناصر بومي و سازه هاي زبان نيز در شكل روايت از دستمايه هاي توتم و تابو پيروي مي كند و اين امر بر تكان دهنده بودن آغاز مي افزايد. خوان رلفو در آغاز شاهكار خود پدرو پارامو مي گويد: به كومالا برگشتم تا پدرم پدرو پارامو نامي را كه اينجا زندگي مي كند، ببينم. اين را از مادرم شنيده بودم و قول دادم به محض اين كه بميرد به ديدن پدر بروم.
    بي شك، چنين شروعي ذهنيت هر مخاطبي را با كابوس زباني درگير مي كند. درگيري ذهن مخاطب در ابتداي رمان تا حدي زياد است كه روي هر جمله و واژه اي دقيق مي شود. خواننده بارها نحوه به كارگيري لحن و زاويه برخورد راوي را با هستي رمان بررسي مي كند و اين آغازها همواره ويژه ادبيات آمريكاي لاتين و مكتب رمان نويسي «ست كلوناليسم» است. در چنين رماني، مخاطب با يك راوي روبه رو مي شود كه نه تنها جغرافياي رمان (كومالا) را نمي شناسد، بلكه حتي پدرش هم براي او تنها يك اسم است. چنانكه رلفو از پدرو پارامو نامي سخن مي گويد و اين امر بيش از هر چيزي بر دغدغه مخاطب براي شناخت جغرافياي مرموز رمان مي افزايد. اما شروع بسياري از رمان هاي جهان و حتي شاهكارهاي ادبي توضيحي است. گاهي اين مقدمه توضيحي نيز براي ورود به جغرافياي رمان نقشي اساسي دارد.
    رمان «سفر به گراي ۲۷۰ درجه» نيز از كيفيت روايتي توضيحي سود مي برد، اما اين روايت تنها در ظاهر به شكلي توضيحي ارائه مي شود؛ زيرا نويسنده برشي از زندگي دوران كودكي شخصيت محوري را ارائه مي دهد. اما جنس زبان آنچنان كه در فصل دوم فاش مي شود، روايت خواب نيست. بلكه وي از زبان رؤيا و به تعبيري ته مايه هاي ناخودآگاه ذهن استفاده مي كند و از عنصر غافلگيري در ابتداي رمان گريز مي زند. او با اين كار جغرافياي رمان را تا فصل دوم سربسته نگه مي دارد و به طوري ناگهاني در كوپه قطاري پرده از راز هستي رمان برمي دارد. همه چيز در اين فصل از موقعيتي ناگهاني خبر مي دهد. مخاطب انتظار قرار گرفتن در چنين فضايي را ندارد. انگار همه چيز به يك بار عوض شده است. آدم ها بزرگتر شده اند. دنياي كودكي و دغدغه هاي كوچك جاي خود را به جنگ سپرده است. در اين فصل از رمان، نويسنده اگرچه با يك تكنيك توصيفي روايت را به خوابي در ذهن شخصيت محوري تشبيه كرده اما عناصر ديناميكي رمان از محور جانشيني زبان پيروي مي كنند و تفسير يك فصل از دوران كودكي و اتمسفر روستا تنها بهانه اي براي ارتباط بيشتر مخاطب با ماجرا است. البته نويسنده در فصل اول نيز مقدمه رفتن شخصيت محوري را به جبهه فراهم كرده است. طوري كه تمام صحنه هاي خداحافظي از خانواده، ليوان آب و... توصيف شده اند اما آن چه مهم است زبان و ذهنيت انسان در اين فصل است.
    ذهنيتي كه همچون بكارت طبيعت دست نخورده و پاك به نظر مي آيد و هنوز در لابه لاي خاطرات كودكي و نوجواني در تكاپو و جولان است. اما همين ذهنيت در نخستين برخورد با عناصر مدرن درگير مي شود و بعد هم صداي گلوله و توپ و تانك در لابه لاي اين ذهنيت دست نخورده و روستايي مي پيچيد.
    دهقان در فصل دوم مي گويد: «حركت قطار كند مي شود. - بريم؟ علي مي گويد و برمي خيزد. ساكش را از روي ميله هاي بالاي سرمان برمي دارد. ساكم را مي اندازم توي بغلم - پاشو چقدر چرت مي زني؟ بلند مي شوم احساس مي كنم تمام بدنم را چرب كرده اند. نويسنده به اين شكل ذهنيت بكر راوي و زبان ساده و روستايي وي را از هزار توي خاطرات شفاف كودكي به جغرافياي رمان وارد مي كند، آن ها را به حركت درمي آورد و با پديده هايي غريب آشنا مي كند. در اين ميان، لحن گزارشي و شبه رئاليستي نويسنده در بي طرفي و ارائه تصوير شفاف از آدم ها نقشي بسزا دارد. اين امر به نويسنده كمك مي كند آدم هايي خاكستري را در متن خلق كند. آدم هايي كه در عين سادگي رنگ و لعاب اثيري ندارند. آن ها تنها از روي بكارت طبيعت كپي برداري شده اند و گاهي حركاتشان تداوم و تبلور دنياي كودكي است.
    از اين رو شخصيت رمان بيش از دخالت راوي خود در جريان پديده ها سهم دارند و ذهنيت خود را به جريان روايت ديكته مي كنند. اين امر در جابه جاي لحن و تغييرات خاصي كه نويسنده در زاويه ديد و شيوه روايت مي دهد، شكل حرفه اي خود را نشان مي دهد. به زباني ساده، شخصيت هاي رمان در متن راحت هستند. آن ها به لحاظ اعمال و رفتار تحت كنترل نويسنده قرار ندارند. از اين رو، به سوي موجوديت و سازه ها وجودي خود نقب مي زنند و در مقابل پديده اي كلان مانند جنگ، خود را به اثبات مي رسانند.
    بنابراين، در كنار پديده اي مانند جنگ خيلي راحت آجيل و تخمه مي خورند و با همان ذهنيت روستا، كهكشان پديده اي هولناك به نام جنگ را به نظاره مي نشينند. البته آنچه در اين ميان قابل اشاره است، دستمايه هاي همان روايت رؤيا و خاطره است، زيرا نويسنده به خوبي مي داند در چه جاهايي لحن و كاركرد شيوه گزارشي خود را با چنين دستمايه اي گره بزند. از اين رو، از يك سو ما شاهد نوعي پلي فوني در رمان هستيم كه از ابراز وجودي شخصيت ها شكل مي گيرد. البته خود نويسنده نيز با تغيير كاركردهاي زباني، نوعي پلي فوني تكنيكي را به متن ديكته مي كند. اما از سوي ديگر، شاهد گريز نويسنده از جنس زبان گزارشي محض هستيم. اين امر در فصل هفتم رمان نمودي دوچندان دارد. نويسنده در اين فصل توسط ذهنيت به نقاشي جغرافياي رمان مي پردازد. رنگ هاي او نيز دقيقاً از مؤلفه هاي همان ذهنيت آغازين و طبيعي خبر مي دهد. دهقان در فصل هفتم مي گويد: نخستين تير را كه شليك كردند، صدايش توي كانال پيچيد. تند، سر بالا آوردم و توانستم تير سرخ را كه از روي كانال رد شد، ببينم. هنوز توي هواي تير اول بودم كه تير دوم شليك شد و تير سوم و نبردي كه دوباره درگرفت. انتهاي كانال به زردي مي زند. خورشيد با ترس و لرز سرك مي كشد....
    آن چه كه از اين توصيف برمي آيد، تلاش براي نقاشي با كلمات است. نويسنده دو رنگ قرمز و زرد را براي اين توصيف برمي گزيند، دورنگي كه همواره حس مخاطب را با روان شناسي، تداعي زمان ها، مكان ها و حس هاي گمشده درگير مي كند. اما وفاداري به ذهنيت نوشتاري راوي وقتي حس مي شود كه گلوله قرمز و گزينه خورشيد در كنار هم قرار گيرند.
    آيا به راستي گلوله گداخته يا قرمز در زماني كه خورشيد در آسمان است، ديده مي شود؟ بي شك، جواب اين سؤال «خير» است. اما آنچنان كه نويسنده شخصيت هاي خود را تعريف كرده، كسي ذهنيت خود را اسير پديده ها و جغرافياي رمان نخواهد كرد. بنابراين راوي در مقابل خورشيد نيز قادر به ديدن سرخي گلوله گداخته است.
    دهقان در چنين شيوه اي از روايت به ترسيم همان تار مويي مي پردازد كه مرز عينيت و ذهنيت است. انگار وي دو گزينه سوبژكتيو و ابژكتيو را در يك كفه ترازو مي گذارد و در كفه ديگر زباني را قرار مي دهد كه هم وزن با اين دو گزينه تعريف شده است. وي به لحاظ عناصر روايتي ژانر رمان به نوعي معماري شاعرانه وفادار مانده است. به تعبيري، او حساسيت خاصي روي كلمات، رنگ ها، تعابير، خاطره ها، اشيا و... دارد. همه اين ها هم از سرچشمه يك ذهنيت طبيعت گرا و روستايي مي جوشند. از اين رو، «سفر به گراي ۲۷۰ درجه» سفر به گراي كلمات و ذهنيت است، چنانكه در فصل آخر رمان به نوعي زمان صفر مي رسيم؛ يعني آخر رمان ابتداي زماني است كه راوي ذهنيت خود را براي ما فاش مي كند. انگار هيچ اتفاقي نيفتاده است. انگار زمان تكان نخورده است و همه چيز در خوابي پر از توصيف و رنگارنگ بر راوي گذشته است. اما در عين حال با يك عنصر ساده و روزمره دوباره جريان ها را به واقعيت موجود برمي گرداند. دهقان در ابتداي فصل آخر مي گويد: از امتحان برمي گردم. هنوز سوز مي وزد. زمين يخ زده است. آفتاب بي رمق رو زمين پخش مي شود اما چندان تأثيري ندارد. اين يخ با اين آفتاب ها آب شدني نيست. نويسنده به زباني پناه مي برد كه به شرط تكامل از زبان هاي خاص نوشتاري است. داستايوفسكي، مرتفع ترين قله رمان نويسي تاريخ، از زبان شخصيت محوري اش مي گويد: اين آفتاب، آفتاب سن پترزبورگ نيست. وي با اين جمله كهكشان روحي شخصيت خود را در شرايط كسلي، كرختي و بي رمقي به نحوي خارق العاده و استثنايي بيان مي كند. دهقان در حد ظرفيت خود به عنوان يك نويسنده شرقي از چنين سيستمي از زبان نوشتاري بهره برده است. او در جمله بالا مي گويد: اين يخ با اين آفتاب ها آب شدني نيست.
    اين توصيف حسرت اندوهناك يك راوي و در واقع شخصيت محوري از زمستاني است كه در هستي رمان پشت سر گذاشته است. شايد چنين توصيفي به همان كفه ترازو برمي گردد كه خود را در مقابل دو گزينه سوبژكتيو و ابژكتيو تعريف مي كند.
    از سوي ديگر، تنها يك بهانه يا عنصر نوشتاري رمان را مي بندد و قصه را به سوي فرامتني و جولان ذهني مخاطب هدايت مي كند. در حالي كه توصيف هاي فصل آخر تكنيك ساده فلاش بك را به ذهن مي رساند، به طور ناگهاني يك تلگراف ساده ۱۸۰ درجه زمان را مي چرخاند؛ طوري كه از زمان صفر و شروع نوشتاري به زمان و ذهنيت كنوني راوي برمي گردد. ما در آخر رمان چنين مي خوانيم:
    مادر مي پرسد از كيه؟ لاي كاغذ را باز مي كنم - ناصرجان سلام. بچه ها سلام مي رسانند. ما داريم مي رويم منزل علي. منتظرت هستيم. قربانت، رسول و بچه ها. زير لب مي گويم: «هيچي» مي رويم طرف اتاق. در را كه باز مي كنم باد گرمي مي خورد تو صورتم. ياد انفجار خمپاره مي افتم و موج انفجار و باد گرمي كه بوي باروت سوخته مي دهد.
    شايد رندي نويسنده در توصيف واپسين در ابهام غريب نهفته است، طوري كه خواننده خارجي و ايراني را به تأويل هاي متفاوت وادارد. شايد يك نفر از تمام كل هستي رمان برداشت ذهني داشته باشد و انفجار را انفجار ذهني بداند و شايد كسي هم كه در آن هوا تنفسي داشته است، هنوز رنگ سرخي گلوله را در مقابل خورشيد ببيند.
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3622 به تاريخ 6/2/86، صفحه 18 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 330 بار
    



آثار ديگري از "اميد بي نياز"

  سكوت حنجره اورامان
اميد بي نياز، ايران 3/3/93
مشاهده متن    
  درد 300 هزار توماني
اميد بي نياز*، ايران 17/1/93
مشاهده متن    
  پيران در آستانه تولدي ديگر
اميد بي نياز، ايران 28/9/92
مشاهده متن    
  تجديد نثر
اميد بي نياز، ايران 9/9/92
مشاهده متن    
  مدرسه نثر جلال
اميد بي نياز، ايران 2/9/92
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه هنربان
متن مطالب شماره 1، دي و بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است