|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/2/8: بازخواني پرونده تعطيلي مطبوعات در سال 79 / دوم خرداد بعدي روزنامه ها از صفر شروع نمي کنند
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1378 8/2/86 > صفحه 8 (گزارش اجتماعي) > متن
 
      


بازخواني پرونده تعطيلي مطبوعات در سال 79 / دوم خرداد بعدي روزنامه ها از صفر شروع نمي کنند



روز 4 ارديبهشت ماه سال 1379 خبر رسيد که دادگاه مطبوعات و دادگاه عمومي تهران سه نشريه فتح، عصرآزادگان و ايران فردا را همزمان توقيف کرده است. تا شب آن روز 12 نشريه توقيف شدند. دادگاه عمومي با استناد به قانون اقدامات تاميني مصوب سال 1339 که مربوط به مجرمان سابقه دار مي شد مطبوعات را توقيف کرده بود. تا روز 9 ارديبهشت ماه 18 روزنامه و نشريه توقيف شدند.فتح، مشارکت، صبح امروز، عصرآزادگان، آزاد، پيام آزادي، اخبار اقتصاد، بامداد نو، گزارش روز، آفتاب امروز، آريا، جبهه، ايران فردا، پيام هاجر، ارزش و آوا.آن روزها اصلاح طلبان درگير ماجراي کنفرانس برلين هم بودند. در اغلب دانشگاه هاي کشور مراسم اعتراض به توقيف نشريات برپا بود. حتي کار به برگزاري زيارت عاشورا براي روزنامه ها رسيد. روز 10 ارديبهشت ماه حدادعادل رئيس فراکسيون اقليت مجلس گفت: «برخي از مطبوعات با روشي که در چند سال اخير در پيش گرفتند، راهي جز بستن را براي قوه قضائيه باقي نگذاشتند.»حالا سال 1386 است و همان قوه قضائيه برخي نشريات توقيف شده را رفع توقيف کرده است.گروه اجتماعي در گفت وگوهايي ماجراي آن توقيف ها را مرور مي کند. آنچه مي خوانيد دومين گفت وگو در اين زمينه است.
    
    
    گروه اجتماعي ،مهسا حکمت:ساعت 20/ 10دقيقه، روبه رويم ساختماني 5 طبقه است. در حالي که نفس عميقي مي کشم زنگ واحد 12 را مي فشارم.با اينکه 20 دقيقه دير کرده ام اما عليرضا رجايي با رويي خوش و خنده يي که بيشتر اوقات بر لب دارد مرا به داخل دفتر انتشاراتش راهنمايي مي کند.او خود را فعال سياسي مي داند تا يک روزنامه نگار يا دست اندرکار نشر کتاب.عليرضا رجايي متولد سال 1341 و اهل تهران است. پدرش سرهنگ بازنشسته و مادرش خانه دار است.هنوز در خانه پدري اش زندگي مي کند. همسرش خانه دار است و اهل شيراز. دو پسر دارد: يکي کلاس چهارم ابتدايي و ديگري سوم. با خنده مي گويد: «من و آقاي باقي هم سن هستيم اما بچه هاي من دبستاني هستند و آقاي باقي داماد دارد.»در فضاي خانواده اش هميشه مطبوعات حضور داشته است. از کودکي مجله و روزنامه مي خوانده اما به صفحات سياسي آن توجهي نمي کرده است. مي گويد: «قبل از انقلاب ساعت 30/2 برنامه يي بود که مطبوعات خارجي را بررسي مي کرد. هميشه پيگيرش بودم. جدا از اين آقاي مسعود بهنود پنجشنبه شب ها در تلويزيون برنامه يي داشت که به مسائل سياست خارجي مي پرداخت. البته جا دارد بگويم اينها از نظر دانش عمومي برايم جالب بود. در آن زمان حوزه سياست به نظرم سرد مي آمد. اما اجراهاي آقاي بهنود برايم بسيار جذاب بود، ولي علاقه به سياست نداشتم.»
    
    عليرضا رجايي يکي از دلايل آن را رفتن به «مدارس هدف» مي داند. وي دوره راهنمايي و دبيرستان را در «هدف» خوانده است.
    
    «فضاي مدرسه ام سياسي نبود. البته يک مورد يادم هست که بچه هاي سال آخر اعتصاب کردند. همه با هم «س س» گفتند و بعد شيشه ها را شکستند. واقعيتش من اصلاً نفهميدم اينها کي هستند و چرا اين کار را انجام دادند. بعدها برادر بزرگم که دانشگاه مي رفت، گفت: مي خواهند اعتصاب کنند. در دانشگاه اول «س س» مي گويند و بعد سلف سرويس را به هم مي ريزند.»
    
    «تا شهريور 57 در هيچ تظاهراتي شرکت نکرده بودم.مدرسه شهداي علامه نوري نزديک خانه ما بود. صداي صلوات جلسات ماه رمضان را مي شنيدم اما نمي رفتم. يادم مي آيد که در همان وقت ها يک بار سر نماز از خدا خواستم راه درست را به من نشان دهد. بعد از 17 شهريور همه احساس کردند که يک جنايت بزرگ صورت گرفته. در آن چند ماهي که همه انقلابي شدند من هم طبيعتاً انقلابي شدم. سال سوم دبيرستان بودم و اين طوري شد که کم کم به سياست گرايش پيدا کردم.»
    
    عليرضا رجايي دکتراي علوم سياسي دارد. او علاقه مند به فلسفه بوده است اما برادر دومش در انتخاب رشته او را مجاب مي کند که علوم سياسي را به عنوان انتخاب اول بزند. زماني که از رجايي مي پرسم درست است که در بين دوستانتان به آدمي متواضع و خجول معروف هستيد، با خنده پاسخ مي دهد «خجول بودن را قبول دارم اما متواضع بودن را نه. اين ويژگي هميشه با من بوده است. اما احساس مي کنم در دبستان کمتر بوده. هرچقدر بزرگ تر شدم رفته رفته اين رفتار در من بيشتر شد. شايد برگردد به تاکيد و حساسيت زياد خانواده ام نسبت به آداب معاشرت.» غرودربايستي در تمام زندگي عليرضا رجايي مشکل ساز بوده است. وقتي از وي خواستم موردي را توضيح دهد قبول نکرد چرا که نمي خواهد با ذکر مورد کدورتي ايجاد شود.ف
    
    «نمي دانم چگونه بگويم که مشکلي پيش نيايد. مثلاً کار در روزنامه جامعه به خاطر رودربايستي با آقاي شمس الواعظين اتفاق افتاد. اول نمي خواستم همکاري کنم اما از بس که اصرار شد من پذيرفتم. يک مقدار ناخواسته به من تحميل شد. حتي با آقاي نوري هم همين طور، يعني نتوانستم به ايشان بگويم نه. گويا در خانه آقاي جلايي پور گروهي از دوستان با آقاي نوري درباره من صحبت کرده بودند. در آنجا آقاي نوري به من گفتند پس چرا نمي آيي خرداد؟... بله رودربايستي نقش اساسي در زندگي من داشته است.»
    
    غکارهايي که در دوره دانشجويي اش انجام داده است را جزء کارهاي مطبوعاتي خودش محسوب نمي کند.ف
    
    کار مطبوعاتي ام در سال 70-69 با مجله دريچه گفت وگو آغاز شد. دفتر مجله در زيرزمين شرکت ستبران آقاي مهندس سحابي بود. يک زيرزمين گاراژمانندي که تنها دو اتاق داشت و ما آنجا مجله را درمي آورديم. آقاي عيسي خندان که در روزنامه خرداد هم بودند بيشتر بچه ها را جمع کرده بود. او در آن زمان فعال سياسي بود. البته الان ديگر فعاليت سياسي نمي کند.غعليرضا رجايي داستان تعطيلي اين مجله را پس از 6 يا 7 شماره به اين شکل توضيح مي دهد.ف
    
    صاحب امتياز مجله از سوي وزارت اطلاعات تحت فشار قرار گرفت.آنها مجله را تند مي دانستند. خصوصاً شماره آخر که عکس مرحوم گلسرخي را با يک طرح نسبتاً تندي زديم که کاملاً هم آگاهانه بود. طرح سر اسکلتي است که يک گل سرخ در دهانش بود. هم به گلسرخي مي خورد و هم به گزارشي که آورده بوديم.بعد از تعطيلي دريچه گفتگو برخي از دوستان مجله ايران فردا را منتشر کردند. به دعوت مهندس سحابي بيشتر بچه هاي دريچه گفتگو به ايران فردا آمدند. من در اين مجله دبير گروه اجتماعي شدم. بعد از آن هم رفتم سراغ مجله ها يا همان پيوست هاي همشهري به نام «محله ما» که من در منطقه چهار و يک آن همکاري کردم. البته کار خيلي جدي نبود ولي به عنوان يک تجربه در حوزه کارهاي اجتماعي و همچنين کار با جوانان برايم خيلي آموزنده بود. به خصوص در منطقه يک. زماني که من رفتم آنجا همانند يک کلوپ بود. هر زمان که بچه ها دلشان مي خواست مي آمدند و هر وقت مي خواستند مي رفتند. خلاصه شروع به درست کردن آنجا کردم. بيشتر به خاطر آينده خودشان بود که سختگيري کردم. به آنها گفتم فکر نکنم اين طوري براي آينده تان خوب باشد. مي توانم بگويم مجبورشان کردم که طبق ضابطه بيايند و طبق ضابطه بروند. و... در کل مجبورشان کردم کار کنند اگر هم کار نمي کردند يا دير مي آمدند از حقوقشان کم مي کردم. زماني هم که اعتراض مي کردند در پاسخشان مي گفتم جدا از کار، نظم هم اهميت دارد. بيشتر کساني که ماندند آدم هاي موفقي در کارشان شدند.
    
    آقاي رجايي شما در ايران فردا با گروه اجتماعي کار مي کرديد. چه شد دبير گروه سياسي جامعه شديد؟
    
    کار در ايران فردا حتي در گروه اجتماعي اش هم خيلي اجتماعي نبود، چرا که اين مجله کاملاً سياسي بود و فرق چنداني نمي کرد در چه حوزه يي بنويسي. از اول آقاي شمس الواعظين به من پيشنهاد گروه سياسي را دادند. البته طبيعتاً گروه اجتماعي را نمي پذيرفتم چرا که دوم خرداد اتفاق افتاده بود و من هم که آدمي با گرايش هاي سياسي بودم رفتن به گروه اجتماعي جذابيتي برايم نداشت. روزنامه جامعه با يک ادعا آمد که بيشترين اهميتش در جنبه هاي سياسي آن بود پس به گروه سياسي رفتم.
    
    بعد از تعطيلي جامعه و توس چه کرديد؟
    
    بعد از تعطيلي اينها گفتم ديگر اين کار را ادامه نمي دهم. از يک طرف مشغله ام خيلي زياد شده بود و از طرف ديگر خانواده ام راضي نبودند. چرا که تنها به جامعه نمي رفتم بلکه در همان اثنا پيام هاجر هم با شکل جديدش هر هفته منتشر مي شد و من با آن نيز همکاري مي کردم. به خصوص اگر توجه داشته باشيم که سرويس سياسي در روزنامه هاي دوم خرداد مهمترين قسمت بود به دليل تراکم وقايع آن زمان. واقعاً ديگر نمي خواستم ادامه دهم. همان طور که عرض کردم در رودربايستي با آقاي نوري وارد خرداد شدم که خيلي هم راضي هستم يعني آزادي عملي که در خرداد داشتم در جامعه و توس، وجود نداشت. بعد هم که گروه جامعه و توس، روزنامه هاي نشاط و عصرآزادگان را راه اندازي کردند من به آنجا رفتم و مشغول به کار شدم.
    
    آقاي رجايي شما در آغاز انتشار خرداد دبير سرويس سياسي روزنامه خرداد بوديد. چه شد که در اواسط کار به نشاط رفتيد؟
    
    )سکوت مي کند. سکوتي طولاني، با خنده مي گويد از دست شما جوانان(در بعضي از محافل امنيتي اين گفته مي شد که من و گروه ديگري از اعضاي روزنامه خرداد عضو جنبش مسلمانان مبارز هستيم. با توجه به حساسيتي که روزنامه خرداد داشت من ترجيح دادم براي جلوگيري از هرگونه لطمه زدن به روزنامه همکاري ام را خاتمه دهم.]تصميم گرفت از خرداد بيرون بيايد. اما به خاطر رودربايستي هميشگي اش نمي دانست چگونه اين کار را انجام دهد. او بهترين فرصت را زماني ديد که عبدالله نوري به مکه سفر کرد. در آن زمان استعفايش را نوشت.[
    
    هنگامي که آقاي شمس نشاط را منتشر کرد من براي همکاري به آنجا نرفتم. واقعيتش براي هشدار دادن پيش آقاي شمس رفتم. از وي خواستم در مهره چيني اش دقت کند تا دوباره روزنامه تحت فشار قرار نگيرد. گفت تو که اين حساسيت ها را داري چند ماهي با ما همکاري کن. اين چند ماه تا آخر عصر آزادگان طول کشيد.غعليرضا رجايي از تعطيلي عصر آزادگان متعجب نشده بود چرا که مي گويد در آن زمان نشريه ها براي تعطيلي مي آمدند. مي دانستم اين کار موقتي است پس ناراحت نشدم. به اين معنا که به عنوان يک اتفاق غيرممکن نمي ديدمش. از فضاي سياسي طبيعتاً ناراحت بودم ولي نسبت به تعطيلي اين روزنامه خاص حساس نبودم.[
    
    يعني منتظر تعطيلي 12 نشريه به طور همزمان بوديد؟
    
    بله چون فضاي متلاطمي بود. بگذاريد مساله يي را برايتان روشن کنم تا متوجه شويد چرا آمادگي هر چيزي را داشتم. زماني که قتل هاي زنجيره يي شروع شد اولين قتلي که اتفاق افتاد، مرحوم مختاري بود. من مي گفتم اين يک واقعه منحصر به فرد است و تکرار نمي شود. يکي از دوستانم به خاطر قريحه سياسي اش مي گفت اين قتل ها ادامه دار خواهد بود. حرف هايش را نپذيرفتم تا اينکه قتل هاي دوم و سوم و... اتفاق افتاد. اگر در ايران اين همه حوادث سياسي متوالي نبود اين واقعه به اندازه کافي جا داشت تا سال ها درباره اش نوشت و گفت. بعد هم داستان 18 تير پيش آمد. همه مي دانستند فضاي سياسي ايران بعد از دوم خرداد به گونه يي بود که انتظار هر چيزي مي رفت. تعطيلي روزنامه ها که راحت ترين قسمتش بود. به خاطر همين هر اتفاق ناگواري قابل پيش بيني بود. به قول قديمي ها «هر کاري که نمي کردند از کرم شان بود.»
    
    عليرضا رجايي خود را يک روزنامه نگار حرفه يي نمي داند چرا که آموزش هاي آکادميک آن را نديده است، «من بيش از هر چيز به خاطر انگيزه سياسي بسيار واضحي بود که وارد اين کار شدم.»
    
    آقاي رجايي مي دانيم که در ايران به دليل کمرنگ بودن قدرت احزاب خيلي اوقات روزنامه ها نقش احزاب را بازي مي کنند. همکاري شما با مطبوعات به دليل اين بوده است که از طريق روزنامه ها افکار و انديشه هاي خودتان را به جامعه بگوييد؟
    
    زماني که مطلبي از خودم چاپ مي شد، مي خواستم عقيده ام را بگويم.
    
    بهتر است داستان نشريه هايي که قبل از روزنامه جامعه در آنها کار کرده بودم را با جامعه به بعد جدا کنم، به خصوص مجله ايران فردا را. چرا که مجله يي کاملاً جرياني بود. به عنوان يک شاکله رفتاري و فکري در جامعه ياد گرفتم که روزنامه تنها ابزار عقايد دوستان همفکر ما نيست. البته در تحليل نهايي اين طور نيست. يعني ضمن اينکه روزنامه ها افکار مخالف خود را هم منعکس مي کنند ولي ساختار روزنامه در کمک به ايده کساني پيش مي رود که در آنجا کار مي کنند. ايده ما هم که مشخص بود: اين را به عنوان يک فعال سياسي مي گويم. به هر حال انقلابي که در اين مملکت صورت گرفت و هزينه هاي هنگفتي که برايش شده بود با همين ايده ها رخ داد. و مي دانيم که اين ايده ها به صورت موثر در کشور تحقق پيدا نکرد.
    
    تعريفتان از ژورناليسم سياسي چيست؟
    
    اگر براي پاسخ به سوالتان خودم را معيار قرار دهم بايد بگويم روزنامه نگار سياسي پيش از اينکه انتشار مجله و روزنامه برايش مطرح باشد، حس مبارزه سياسي با جريان مقابل برايش مطرح است. اين لزوماً معنايش تبليغ آزادي بخشي نيست. بنابراين اصل روزنامه نگاري سياسي گسترش يک ايده و انگيزه است که عملاً آن را تبديل به يک نهاد مي کند. شايد به همين دليل بود که روزنامه نگاران حرفه يي عقيده داشتند که ما فضاي آنها را خراب کرده ايم. ولي اصولاً روزنامه يک ابزار مهم ايدئولوژيک است که نمي توان جريان سياسي را از آن جدا کرد. به عقيده من در شکل نهايي تمام روزنامه نگاران مجبورند در يکي از چارچوب هاي سياسي کار کنند حتي روزنامه نگاران حرفه يي.
    
    اگر بخواهيد وضعيت روزنامه هاي فعلي را با روزنامه هاي اصلاح طلب اواخر دهه 70 مقايسه کنيد چه نقطه نظري را مطرح مي کنيد؟
    
    با ظهور روزنامه شرق به عقيده من يک تحول فکري اتفاق افتاد. البته دوستاني که نگاه حرفه يي دارند انتقادهاي زيادي مي کنند که مثلاً شرق جنبه خبري اش قوي نبود يا بيشتر همانند مجله بود تا روزنامه.
    
    فکر مي کنم مجموع توانايي هايي که در روزنامه هاي دوم خرداد شکل گرفت، ايده هايي که آنجا پرورش پيدا کرد، در کنار محدوديت فضاي سياسي که ايجاد شد مجموعاً همه اينها با کم و زيادش تبديل به روزنامه شرق شد. و از اين جهت مي توانم بگويم به بلوغ حرفه يي رسيد. هيجان سياسي که در آن ايام بود تا حد زيادي کاهش پيدا کرد ولي ايده ها و آرمان هاي سياسي مطمئناً از دست نرفتند و در لابه لاي نشريات سياسي از آن دست هنوز هم ديده مي شود. همانند روزنامه هاي اعتماد ملي، اعتماد، کارگزاران و روزنامه هاي شبيه به اينها.مطمئنم اگر يک بار ديگر دوم خرداد تکرار شود نشرياتي از آن دست کارشان را از صفر شروع نمي کنند.
    
    من شنيده ام که شما گفته ايد ديگر به سراغ روزنامه نگاري نمي رويد، اين درست است؟
    
    با اين قاطعيت که نگفته ام. شايد چون ديگر فرصتي برايم پيش نيامده بود اين حرف را زده ام، در طول اين مدت تنها يک بار آقاي عمادالدين باقي براي راه اندازي روزنامه «جمهوريت» از من کمک خواستند با اينکه اوايلش تمايلي نداشتم، همراهي شان کردم. آن زمان بود که احساس کردم بي ميل به همکاري با روزنامه نيستم: البته اگر زمينه اش آماده باشد.غعليرضا رجايي در اواخر اسفند 79 با يک سري از دوستان و همفکرانش شايد بهتر باشد بگويم با گروهي از فعالان سياسي و اجتماعي نزديک به 6 ماه بازداشت شده بود.
    
    خيلي از روزنامه نگاران بعد از تعطيلي روزنامه ها به سراغ شغل ديگري رفتند. چه شد که شما انتشارات را انتخاب کرديد؟
    
    من مدت ها پيش از دوم خرداد درخواست مجوز انتشارات داده بودم. زماني که آقاي ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بودند بعدها آقاي مهاجراني وزير شدند و يک بخشنامه خيلي مفيد و موثري دادند. اين بخشنامه مربوط به کساني بود که از درخواستشان 6 ماه گذشته بود و حراست جواب گزينش و صلاحيت آنها را نداده بود، قرار شد به اين گروه مجوز داده شود البته مجوز اينجا )اشاره به دفترش مي کند( غيردائم است.غوي قبل از تعطيلي روزنامه ها در سال 78 زمينه را براي انتشارات آماده کرد و بعد از تعطيلي روزنامه ها پيگيري عليرضا رجايي براي انتشاراتش جدي تر شد. وي اسم انتشارات را که به قول خودش سخت ترين قسمت کار بود انتخاب کرد و به اين شکل گام نو متولد شد.ف
    
    شما به عنوان يک فعال سياسي و اجتماعي که وارد حوزه نشر شديد چه ارزيابي از موقعيت کتاب و نشر در ايران داريد؟
    
    اگر انصاف داشته باشيم بعد از انقلاب کيفيت کتاب هايي که چاپ شد خيلي بهتر از قبل بود. مثلاً در ايام قبل ترجمه يي از مرحوم اميرحسين آريان پور در جامعه شناسي سال هاي سال منبع درس اين رشته بود: کتابي که داشت از دور خارج مي شد. اما بعد از انقلاب در همه حوزه ها کتاب هاي عمده يي ترجمه شد. البته ايران هنوز از کشورهاي ديگر خيلي عقب است.در دوره آقاي خاتمي کارهاي انتشاراتي ايران تحول چشمگيري پيدا کرد، هم از نظر کيفيت و هم از نظر کميت. به خصوص موانع زيادي که در ارائه مجوزها بود، برداشته شد و اين باعث شد حجم وسيعي مجوز صادر شود. آن زمان يک دوره خاص بود براي کارکردن در انتشارات.در دوره اخير همان طور که همه مي دانند حمايت از انتشارات کاهش پيدا کرده است ولي به دليل پايه محکمي که در آن دوران گذاشته شده، بعيد مي دانم زحماتشان از بين برود. به عقيده من يکي از پابرجاترين دستاوردهاي دولت گذشته همين تحول در حوزه انتشارات بود. بماند که بعد از فارغ شدن از مطبوعات به سراغ انتشارات هم آمدند و چند محاکمه در حوزه نشر برگزار شد، همانند نشر ني ولي خوشبختانه فضاي دروني نشر محفوظ ماند.لازم است بگويم ناشران مشکلاتشان بيشتر شده است به خصوص ناشراني که امکانات متوسط به پايين دارند.
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1378 به تاريخ 8/2/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 207 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه شهر و ساختمان
متن مطالب شماره 121، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است