|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد ملي86/2/17: گفت وگو با جلال ستاري، درباره كتاب هاي جديدش در نمايشگاه بيستم؛ اسطوره بدون پرومته ايراني
magiran.com  > روزنامه اعتماد ملي >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 996
دوشنبه بيست و ششم مردادماه



خدمات سايت




 
MGID5061
magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 356 17/2/86 > صفحه 7 (ويژه نمايشگاه بين المللي كتاب تهران) > متن
 
      


گفت وگو با جلال ستاري، درباره كتاب هاي جديدش در نمايشگاه بيستم؛ اسطوره بدون پرومته ايراني


نويسنده: جواد ماه زاده


    جلال ستاري اسطوره شناس و فرهنگ پژوه 76 ساله است و تقريبا به همين عدد نيز كتاب منتشر كرده است. <چشم انداز اسطوره>، <زبان رمزي افسانه ها>، <اسطوره و رمز>، <پژوهش در قصه اصحاب كهف>، <گفت وگوي شهرزاد و شهريار> و چندين و چند اثر پژوهشي ديگر، او را ماندگار كرده و نشان افيسيه Officier كه نشان ادب و هنر فرانسه است را براي او به همراه داشته است. از جلال ستاري براي نمايشگاه بيستم 3 كتاب جديد به طبع رسيد كه از آن ميان <اسطوره و فرهنگ>، <اسطوره ايراني>)از مجموعه جهان اسطوره شناسي(و <اسطوره تهران> توجه اهالي كتاب را به خود جلب كرد.
    
    
    اين گفت وگو بيش از همه به <اسطوره ايراني) >نشر مركز( نظر داشته اما در بخش هايي نيز به <اسطوره و فرهنگ) >مركز( و <حالات عشق مجنون) >توس( اشاراتي شده است. بعد از انجام گفت وگو كتاب مهم ديگري از ستاري منتشر شده است با نام <پيوندهاي ايراني و اسلامي اسطوره پارزيفال> كه جست وجويي است در ريشه هاي اين اسطوره و در اين جست وجو منابع شرقي اين اسطوره مورد توجه قرار مي گيرد. اين كتاب را انتشارات ثالث منتشر كرده است.
    
    
    براي بحث درباره كتابي كه از اسطوره ها حرف مي زند، شايد بتوان اولين سوال را اين گونه مطرح كرد كه اولين پژوهش هاي اسطوره اي در جهان و سپس ايران از چه زماني شروع شد و با چه هدفي اين بررسي ها صورت گرفت؟
    
    
    مطالعات اسطوره شناسي مقارن بود با اوج گيري نظام هاي ناسيوناليستي. ناسيوناليسم يك پديده فرهنگي و تمدني قرن نوزدهمي است كه با شكوفايي آن و درواقع نضج گرفتن پديده <هويت ملي> توجه به اسطوره ها و بررسي آنها نيز مهم تلقي شد. البته در آغاز فاصله چنداني ميان اسطوره و قصه و افسانه قائل بودند و مرزهاي ميان آنها بعدها به تدريج واكاوي شد. اين مطالعات با روش هاي متعددي همراه بود. به عنوان نمونه در آغاز از نگاهي زبان شناسانه با آن مواجه شدند و به كاوش در لغات اساطير و تطبيق آنها با لغات نقاط ديگر پرداختند و... اما كمي كه پيش رفتند، متوجه شدند كه تنها از طريق زبان شناسي نمي توان به اسطوره شناسي متكاملي رسيد. سپس فكرهاي ديگر آمدند و از منظر تاريخ اديان و... هم به آن توجه كردند. اين علم در ايران سابقه چنداني ندارد و شايد قدمت آن به ربع قرن مي رسد. بنابراين راه زيادي براي شناخت روش ها مانده است. البته نبايد فراموش كنيم كه بنيانگذار اين مطالعات در ايران مرحوم پورداوود بود كه در باب اسطوره هاي ايراني و داستان هاي مربوط به پيش از اسلام بسيار كار كرد و ايران شناسي را بنيان نهاد. ولي امروزه در جهان نام هايي كه شهره اند ميرچا الياده و دومزيل هستند.
    
    
    شناخت اسطوره و بررسي تطبيقي اساطير ملل اساسا به چه كار مي آيند؟ در واقع از نگاهي كاركردگرا اگر بخواهيم به اين تحقيقات بنگريم، چه ماحصلي عايد انسان معاصر مي شود؟
    
    
    اسطوره شناسي بدون تطبيق عملي نيست و نمي توان اسطوره هاي خود را بدون قياس با ساير اساطير و دريافت تشابهات و اختلاف هاي آنها مورد بررسي قرار داد. اسطوره ها نشان دهنده فرهنگ اقوام هستند كه گاه شباهت هاي موجود در اساطير، نمايانگر اشتراكات فرهنگي اقوام مختلف است. اين تطبيق يكي به خاطر شناخت تشابهات است و ديگري كه مهم تر از اولي است اين است كه امتيازات آن را بشناسيم و ببينيم چه داشته ايم و چه حرفي براي گفتن داشته ايم. اين تطبيق اگر صورت نگيرد، دچار خلط معنا مي شويم. پس در نگاه تطبيقي است كه مي فهميم ما چه گفته ايم و ديگران چه گفته اند. بنابراين اسطوره شناسي بدون تطبيق غيرممكن است.
    
    
    اگر خواننده كتاب <اسطوره ايراني> اين كتاب را مستقل از كتب پيشين همين مجموعه مثلا<اسطوره و حماسه در انديشه ژرژ دومزيل> يا <اسطوره اي نو، كارل گوستاو يونگ> و... بخواند، آيا دچار نقص در خوانش نمي شود؟ آيا اين كتاب ها سيري به هم پيوسته داشته اند يا مستقل از يكديگرند؟
    
    
    من مي خواستم كارها و تحقيقاتي را كه در حوزه اسطوره شده است، نشان دهم و قصد داشتم اين مجموعه را با دو كتاب تمام كنم كه در يكي به اسلام بپردازم و در ديگري به ايران. اساساً در اسلام اسطوره اي وجود ندارد اما درباره ايران به اندازه كافي در جهان تحقيقات صورت گرفته است. اصل اين كتاب هم بر اين اساس بنياد گذاشته شده است كه <ما چه داريم بگوييم و چه گفته ايم؟> به عقيده من نزاع ميان خير و شر ماندگارترين عنصر فرهنگ ماست كه كاملاسيستماتيك و دروني شده است.
    
    
    پس در اين كتاب مباحث مربوط به مرزهاي اسطوره، خيال، تاريخ و دين هم لحاظ شده است.
    
    
    به عقيده من، ستيز ميان روشني و تاريكي يا اهورا و اهريمن، ماندگارترين عنصر فرهنگ ايران است. هنوز هم اين مساله به قوت خودش باقي است. هنوز هم ظالم و بدسگال زمانه را شمربن ذي الجوشن يا ضحاك مي خوانيم. آن نزاع و ستيزه بنيانگذار اساطيري براي ماست كه شاخص ترين اش <ضحاك> است. يعني نماد ظلم و ستم در يك طرف <ضحاك> و در طرف ديگر فريدون و كاوه آهنگر قرار دارند. پيام اسطوره هم غلبه اين دو بر ضحاك است كه يكي شان پادشاه است و ديگري از قوم برخاسته و شاخصه اي جادويي هم همراه دارد. اين دعواي ميان دو قطب اگرچه در قصه خود پايان گرفته است اما هيچ گاه تداومش قطع نشده و تا آخرالزمان ادامه دارد تا زماني كه روز رستاخيز سوشيانك ظاهر شود.
    
    
    هانري لوفور هم گفته است كه اسطوره ها روز آمدند و اين به معني پويايي و سياليت آنها در طول تاريخ است.
    
    
    اسطوره به ما راه و رسم ها را نشان مي دهد. بايد ببينيم پيام اسطوره چيست؟ اسطوره استدلال نمي كند، حكم مي كند؛ يعني برخلاف استدلال و تعقل است. اسطوره قوياً مي گويد <همين است و جز اين نيست.> همين مساله از دل اسطوره وارد تاريخ مي شود. يكي از بارزترين جلوه هاي اين انتقال، تعزيه است كه به گمان من بر همين باور بنياد شده است كه از يك طرف مظهر نيكي و خير را داريم و از سوي ديگر مظهر شر را. اين تعزيه كه ماندگار شده است، نمود بارز همان دوام انديشه اسطوره اي است كه منتهي به بستر تاريخ وارد شده و از ذهنيت به درآمده. مثلاناپلئون هم از چارچوب تاريخي خود بيرون آمده و با همه ظلم هايي كه داشته، جلوه اي اسطوره اي يافته است. از پرومته هم فاوست بيرون مي آيد و...؛ چراكه اينها خاستگاهي اسطوره اي دارند.
    
    
    از پرومته سخن گفتيد. پرومته كه دانايي و فرزانگي را به انسان ارزاني داشت و در برابر خداي خود شوريد و نافرماني كرد، تا اندازه اي شبيه اسطوره شناس با همه وظايف اوست. اسطوره شناس هم در پي القاي دانايي و تعقل به سايرين است. اسطوره شناسان پيرو و شيفته اساطير و سنت و باستان گرايي نيستند بلكه قصد شكستن مرزها را دارند تا همه چيز موشكافي شده و به جامعه منتقل شود.
    
    
    شيفتگي به اسطوره خطرناك است؛ كار ما تحليل اسطوره است. ما دنبال اين هستيم كه بدانيم اسطوره به ما چه آموخت. شيفتگي به اسطوره شما را از تعقل دور مي كند؛ چراكه اسطوره به جاي شما مي انديشد و مي گويد كه اين خوب خوب است و اين بد بد. اما انسان بايد راه تفكر را باز بگذارد. بنابراين اسطوره شناسي، پي بردن به راز و رمز شيفتگي به اسطوره و بازگشايي راه تعقل در اسطوره است. شيفتگي به اسطوره همان سنت پرستي است.
    
    
    پس مي توان گفت اسطوره شناسي نوعي سنت شكني است.
    
    
    بله. نوعي شكستن شيفتگي به اسطوره است. ما مي خواهيم بگوييم كه فكر نكنيد <همين هست و تا قيام قيامت همين.> بايد تفكر كنيد تا از چنگ ستيزه اسطوره اي به دربياييم. شيفتگي به اسطوره مساوي است با فكر نكردن. اگر مي خواهيم ضحاك زمان را پيدا كنيم بايد شيوه هاي شناخت آن را بشناسيم. اسطوره شناسي بايد ممهور به مهر زمانه باشد. بارها گفته ام كه اگر قرار است شخصيتي اسطوره اي را وارد نمايش كنيم بايد مهر زمانه را به او بزنيم. اگر همان رستم و ضحاك را نمايش دهيم، هيچ كاري صورت نداده ايم و همه اش تكرار مكررات است؛ بنابراين خلق هنري از اساطير بايد مطابق با يافته هاي زمانه باشد. مثلادر مجموعه تلويزيوني <شب دهم> ماجرايي اسطوره اي، كاملاامروزي شده بود.
    
    
    آيا مي توان اديان را كه بعد از اسطوره ها آمدند، امتداد آنها دانست؟
    
    
    اديان امتداد اسطوره ها نيستند اما در خودشان اسطوره مي پرورانند.
    
    
    مقصود من اين است كه اديان هم با عالم خدايان و هم با عالم انسان ها سر و كار دارند؛ يعني مفاهيم ازلي - ابدي را براي انسان ها آورده و آن را به ارتباطي دوسويه سوق داده است. در واقع يك سر در عالم بالاو يك سر در زمين دارد و از اين لحاظ در مرحله اي مترقي تر و ملموس تر از اسطوره قرار دارد. هم اسطوره و هم دين خاستگاهي فطري و دروني در بشر دارند؛ اعم از ميل به جاودانگي، يكتاپرستي، برتري خير بر شر و... آيا مي توان اديان را اعتقادات و باورهايي در امتداد و تكامل اسطوره ها برشمرد؟
    
    
    اساطير باورهاي متافيزيكي و ديني مردم بوده اند ولي هيچ پيامبري براي تبليغ اسطوره ها مبعوث نشد. در حالي كه دين براي تبليغ مرامش از اسطوره استفاده مي كند. در دين قصه هايي هست براي تبليغ مرام دين اما خودش همان اسطوره نيست.
    
    
    اين شباهت ها به اين خاطر است كه انسان در اساطير به دنبال توجيه جهان، كشف هستي و... است و دين هم پاسخگوي نيازها و پرسش هاي انسان است اما با زباني منطقي و بشر فهم و اين جهاني. پيامبران مبعوث شده اند تا شناخت انسان را كامل كنند اما باز هم پاسخگوي همان سوال هاي اساسي هستند كه بشر از ديرباز به دنبال حل آنها بوده است و براي توجيه خود، قصه پردازي و اسطوره سازي مي كرده. اين شباهت هاي ناگزير به خاطر نيازهاي فطري آدمي به هر دوي آنها بوده است.
    
    
    علم هم پاسخ مي دهد. چرا از علم حرفي نمي زنيد؟ علم و فلسفه هم پاسخ مي دهند. من فكر مي كنم بشر در هر مرحله اي به چيزي باورمند مي شود؛ زماني اين مبدا ارباب انواع اند، زماني زئوس و زماني چيزي ديگر. دين هم از اسطوره ها و قصه ها استفاده مي كند، اما براي رساندن پيام خودش.
    
    
    پرسشي ديگر كه وجود دارد به ارتباط خدايان با انسان ها بازمي گردد. در اسطوره هاي يوناني عمدتا بشر با خدايان و عوالم خدايان ارتباط دارند اما ما چنين ويژگي هايي نداريم.
    
    
    من هم تاكيد كرده ام كه هيچ نمونه اي مثل پرومته در اسطوره هايمان وجود ندارد. او خداي خدايان )زئوس( را فريفت و آتش را دزديد و براي غرب به سمبل همه چيز تبديل شد. تقابل اصلي ما با غرب در اينجاست. ما زئوسي نداريم. اهورايي داريم كه خيرخواه بشر است و لزومي ندارد كه كسي با او ستيز كند. ما بايد ببينيم اسطوره هاي ما و آنها چه مي گويند؟ اسطوره هاي آنان مي گويد كه پرومته با خداي خدايان در نبرد است، در حالي كه ما جدال خير و شر را داريم و اينها تفاوت هايي ماهوي است كه با تحقيقات موردي و جزئي قابل شناخت است.
    
    
    به نظر من پرومته كه اشاره مستقيم شما در كتاب به اوست، خاستگاه بشر امروز غرب و دانايي محوري و انسان گرايي اوست كه از رنسانس به بعد بيشتر به آن توجه شد. توجهي كه پرومته به دانايي و خرد و نوع بشر كرد با نگاهي كه در اسطوره هاي ما همواره به خير مطلق، برتري مطلق و روشنايي مطلق بوده و انسان را صرفا موجودي مكلف و مطيع و پيرو تصور كرده، نشان دهنده وضعيت جوامع ديروز و امروز غرب و ما و خاستگاه اسطوره اي مان است. فرديت و حقوق در آنجا بيشتر محل توجه است و ما در عوض به هويت توده اي قائل به اداي تكليف انديشيده ايم. اينجا مبحث حقوق همواره يكسويه بوده است، پادشاهان هم فره ايزدي داشته اند و سايه خدا تلقي مي شده اند و مردم هم وظيفه پيروي و كرنش داشته اند. چيزي كه در غرب معكوس است.
    
    
    به شرطي كه شاه مظهر خير باشد مثل جمشيد و به محض اينكه خطا كند، فره از او كنار مي رود. به محض اينكه شاه كه خود را ظل ا... مي داند، ظلم و گناه كند، ديگر صاحب آن فره نيست. اما بيهوده نيست كه ماركس و فرويد شيفته پرومته بودند.
    
    
    در واقع اسطوره شناسي به معني رسيدن به شناخت و هويت است؛ همان سنت شكني كه ابتدا به آن اشاره كرديد.
    
    
    شيفتگي تفكر را زايل مي كند و اسطوره شناسي مجالي براي تفكر و تامل و نقد فراهم مي آورد. اين مطالعات به ما مجال انديشيدن مي دهد كه ببينيم آيا هميشه همين طور است و خواهد بود. وقتي هگل مي گويد من از آنتيگونه آموختم، مقصودش چيست؟ مگر آنتيگونه اسطوره نيست؟ آموخته است كه آنتيگونه كسي است كه اگر نباشد مهر و عشق و محبت از دنيا رخت برمي بندد و اگر هم فقط اين باشد، آن وقت حكومت پايدار نمي ماند. پس هم آنتيگون حق دارد و هم كرئون. پس اين اسطوره اي ماندگار است كه هگل را به فكر واداشته است.
    
    
    آيا رويكردهاي نژادپرستانه كه از دل هويت هاي ملي و شكل گيري دولت - ملت ها و شيوع ناسيوناليسم پديد آمده اند هم ريشه در اساطير دارند؟
    
    
    از اسطوره استفاده كرده اند اما اسطوره اين را نمي خواهد بگويد. تمام تلاش دومزيل اين بود كه به دام نازي ها نيفتد. تمام كارهاي دومزيل مربوط به اسطوره هاي آريايي بوده است ولي تمام كوشش او براي اين بود كه از تحقيقاتش اين نتيجه عمل نيايد كه آريايي نژاد برتر است. همه چيز مي تواند از اسطوره سوءاستفاده كند اما خود اسطوره به خاطر آن نيست.
    
    
    ما هم هميشه با دستاويز قرار دادن دوگانه بيني )خير و شر بيني( خود و دين و نژاد و مليت خود را برتر از سايرين فرض كرده ايم و با اين مطلق بيني، مقوله هويت را امتياز و فضيلتي براي خويش دانسته ايم.
    
    
    به همين دليل است كه شيفتگي به اسطوره خطرناك است. اين نوع نگاه مجال تفكر را از آدمي سلب مي كند. اسطوره شناس نبايد عين اسطوره را منتقل كند بايد در آن تامل داشته باشد. بنابراين دومزيل را هم مي خواستند به دام نژادپرستي بكشانند اما او خود را كنار كشيد. تمام كوشش اسطوره شناسان براي رد قطبيت ها و قطعيت هاست. شيفتگي ها باعث كور شدن مي شود و حقايق را از نظر پنهان مي كند.
    
    
    در <اسطوره و فرهنگ> چه مسائلي را مدنظر داشته ايد؟
    
    
    اين كتاب شامل مجموعه مقالاتي درباره هنر تئاتر است كه در آن توجهم بر اين بوده است كه در تئاترهايمان تا چه حد خير و شر و اسطوره ساخته ايم. آيا نگاه به اساطير در تئاتر به معني به كارگيري گفتارهاي كهن و پرطمطراق است؟ آيا در نمايش ها بايد عين قصه هاي اساطيري را اجرا كرد يا مي بايست بازسازي جديد و روزآمدي از آن به دست داد؟ تئاتر ما بايد تئاتري امروزي باشد؛ ولو اگر مضموني اسطوره اي داشته باشد. نمايش مبتني بر اسطوره نيز بايد مهر زمانه خود را بر تن داشته باشد. اين مقالات براي مجله تئاتر نوشته شده بود كه در اين كتاب گرد آمده است. در اين كتاب به اسطوره هاي امروزي توجه شده است.شما سال 85 تجديد چاپ كتاب <حالات عشق مجنون> را هم توسط نشر توس داشته ايد. 20 سال از چاپ اين اثر مي گذرد. كتاب از چه روشي براي تحليل قصه ليلي و مجنون استفاده كرده است؟
    
    
    كتاب مي خواهد بگويد كه <مجنون كيست؟> و چرا او را مجنون ناميده ايم؟ من او را در بستر باورهاي عاشقانه روزگار مطرح كرده ام. عشق او كه نظاير فراواني در ادبيات جاهلي دارد، عشق عذري است؛ يعني عشقي است كه در آن به هيچ وجه نمي توان نام معشوق را بر زبان آورد و حتي از عشق دم زد تا اينكه سرانجام بر اثر كتمان و محروميت، عاشق مي ميرد. در اينجا حديثي نقل مي شود كه <هركسي عشق بورزد و عفت پيشه كند و عشق خود را هم كتمان كند، وقتي بميرد شهيد مرده است.> من مجنون را بر اين بستر بررسي كرده ام كه او مطابق باورهاي عشق عذري، ضد عذري است؛ به اين دليل كه عشقش را فاش مي كند و قيد قبيله و عرف را مي زند. او در عشق عليه رسوم قبيله خود قيام مي كند و براي همين <مجنون> نام مي گيرد كه قيد قبيله را مي زند. در واقع مجنون بودن او به معني خل بودن نيست. مجنون به آن معني، نمي تواند شعر بگويد و حكيمانه حرف بزند. او مجنون شده است، چرا كه ديوانگي كرده و قبيله اش او را طرد كرده اند. بعد به پديد آمدن <حب عذري> پرداخته ام. حب عذري روزگار، واكنشي در قبال خوار داشت زن است. اگر زن را فقط به اين خاطر بخواهند كه با او جفت گيري كنند، حب عذري به زن مقامي كبريايي مي دهد.
    
    
    چاپ جديد كتاب، همان تكرار لفظ به لفظ چاپ نخست در 20 سال پيش است؟
    
    
    اگر مي دانستم كه قرار است چاپ جديدي از <حالات عشق مجنون> عرضه كنند حتما تكمله اي به آن اضافه مي كردم. در اين سال ها عشق نامه هاي فارسي را مورد مطالعه قرار داده ام و سير عاشقانه نويسي هاي ايراني را بررسي كرده ام. اگر خبر از تجديد چاپ داشتم، حتما اين جملات را به آن مي افزودم كه شاعر اين عشق نامه در حال روايت يك عشق خاكي است ولي در پايان روايت طوري تمام مي شود كه عرفاني نمود مي يابد. اين منظومه را نمي توان مثل آثار مولوي از ابتدا عرفاني دانست. <ليلي و مجنون> عشقي زميني و انساني را نقل مي كند ولي در آخر بنا به علت هاي نامعلوم، يكباره گويي با هراس شاعر از مساله اي، چرخشي به سمت عرفان پيدا مي كند. اگر مجنون پاياني عرفاني دارد، اين موضوع، داستان را دوگانه كرده است. ظاهرا شرايط جامعه اقتضا مي كند كه نظامي اينگونه داستان خود را به پايان ببرد؛ به گونه اي كه نقطه پاياني و عرفاني قصه او با جاهاي ديگر آن همخوان و منطقي نيست. مي شد اين مساله را به عنوان مقدمه اي به كتاب اضافه كرد كه متاسفانه مجالي به من داده نشد.
    
    
    گفت وگو با جلال ستاري، درباره كتاب هاي جديدش در نمايشگاه بيستم؛ اسطوره بدون پرومته ايراني جواد ماه زاده
    


 روزنامه اعتماد ملي، شماره 356 به تاريخ 17/2/86، صفحه 7 (ويژه نمايشگاه بين المللي كتاب تهران)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 292 بار
    



آثار ديگري از "جواد ماه زاده"

  «رگ خواب» كنايه به مردسالاري يا ضد زن؟
جواد ماه زاده، ايران 4/6/96
مشاهده متن    
  روكش دندان و آرامش ابدي
جواد ماه زاده، شرق 25/8/95
مشاهده متن    
  دعوت به جشن كتاب به نفع زنان بي سرپناه
جواد ماه زاده، شرق 12/12/94
مشاهده متن    
  بسته پستي يا مفتوحه پستي؟
جواد ماه زاده، شرق 4/9/94
مشاهده متن    
  چرا فيلم مجيدي نشد آنچه بايد مي شد؟
جواد ماه زاده، شرق 21/6/94
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه پرستاري ايران
متن مطالب شماره 107، شهريور 1396را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1396-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است