|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه سرمايه86/2/31: ژاله صادقيان،گوينده راديو و مجري تلويزيون: همپاي راديو بزرگ شدم
magiran.com  > روزنامه سرمايه >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 657
سه شنبه دوم بهمن ماه 1386


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID4079
magiran.com > روزنامه سرمايه > شماره 461 31/2/86 > صفحه 24 (صفحه آخر) > متن
 
 


گپ آخر  
ژاله صادقيان،گوينده راديو و مجري تلويزيون: همپاي راديو بزرگ شدم




    بچه هاي ديروز، بچه هايي كه سال ها پيش بچه بودند صداي يك همسن و سال خود را شنيدند و با صداي هم صداي خود بزرگ شدند. ژاله صادقيان زودتر از آن چه سنش تعيين كند صدايش را سوار بر امواج به گوش مردم ايران رساند.او سال ها در راديو، در ساعت هاي مختلف و برنامه هاي متنوع در مقام بازيگر و گوينده به اجراي برنامه پرداخت. چند سال پيش يك بخشنامه اداري يك دوراهي فراروي فعاليت هاي اين گوينده قديمي باز كرد. صادقيان با دلش راه راديو را برگزيد اما بنابر آنچه رسم دلپسندي است عاقبت از اين انتخاب روي برگرداند و به تلويزيون آمد. از برنامه هاي شبكه هاي داخلي شروع كرد و هم اكنون يكي از آشناترين چهره ها براي ايرانيان آن سوي مرزهاست.مروري كوتاه بر زندگي اين گوينده موفق ديروز راديو و مجري امروز تلويزيون محور گپ آخر امروز است.
    
    
    
    نخستين بار چه كسي به شما گفت كه صدايتان مناسب گويندگي است؟
    
    هيچ كس.
    
    پس چطور گوينده شديد؟
    
    من از پنج سالگي وارد راديو شدم.
    
    براي برنامه هاي كودكان؟
    
    بله، براي برنامه هاي كودكان در نمايشنامه هاي راديو بازي مي كردم. گوينده بودم. شعر مي خواندم.
    
    مگر سواد داشتيد كه هم شعر مي خوانديد و هم گويندگي مي كرديد؟
    
    من در همان پنج سالگي به اندازه يك دانش آموز كلاس سوم، سواد داشتم.
    
    جهشي خوانده بوديد؟
    
    نخير، مادرم ناظم مدرسه بود و مرا همراه خودش به مدرسه مي برد. من به نشستن در كلاس درس خيلي علاقه داشتم و با وجود اين كه مجبور نبودم مطالب درس را ياد بگيرم، ياد مي گرفتم.
    
    يعني كلاس به كلاس بالا مي رفتيد؟
    
    بله، همراه بچه ها امتحان مي دادم و پايه به پايه بالا مي رفتم.
    
    پس جهشي درس خوانده ايد؟
    
    من در امتحان شركت مي كردم اما گواهي تحصيلي نمي گرفتم و با وجود اين كه وقتي به سن مدرسه رسيده بودم از هم سن و سال هاي خودم جلوتر بودم اما رفتم و در كلاس اول ثبت نام كردم.
    
    چرا؟
    
    به خاطر اين كه پدرم موافق جهشي خواندن من نبود.
    
    با اين سطح درسي، نشستن سركلاس اول سخت نبود؟
    
     خيلي سخت بود اما يك معلم نازنين داشتم كه مرا درك مي كرد و امروز كه به آن دوران نگاه مي كنم هيچ رنجي به خاطرم نمانده است، جز خاطره هاي شيرين.
    
    حالا چگونه به راديو راه پيدا كرديد؟
    
    ما يك آشناي خانوادگي داشتيم كه در راديو كار مي كرد. به تهيه كننده برنامه راديو مي گويد كه يك بچه پنج ساله مي شناسم كه مي تواند متن راديويي را بخواند. چند روز بعد به راديو رفتم. از من امتحان گرفتند و پذيرفته شدم. در برنامه هاي مختلفي هم حضور داشتم بعدها اين همكاري با برنامه سازان نامدار راديو مانند خانم ها چهره نگار، برومند و آذر پژوهش ادامه يافت.
    
    نخستين نقشي كه ايفا كرديد خاطرتان هست؟
    
    اولين نقشم مار عينكي بود در يك نمايشنامه راديويي.
    
    آن موقع ها صداي خودتان را مي شنيديد؟
    
    خيلي كم.
    
    وقتي اولين بار صداي خودتان را از راديو شنيديد، چه حسي داشتيد؟
    
    هيچ، چون آن موقع نمي دانستم تبعات اين ماجرا چيست. حتي من متوجه نشدم كه چرا ديگران از كار من تعجب مي كنند و برايشان جالب است و وقتي بعد از سال ها به راديو رفتم و آن برنامه ها را گوش دادم بغض كردم به ياد سال هاي رفته.
    
    پس شما با راديو بزرگ شده ايد؟
    
    كاملا، روزها و لحظه ها با راديو و در راديو گذشت.
    
    وقتي راديو را ترك كرديد، به اين لحظه ها فكر نكرديد؟
    
    اتفاقا فكر كردم و خيلي هم سخت بود.
    
    چرا از راديو رفتيد؟
    
    من يك شبه و آني تصميم نگرفتم كه از راديو بروم، سه سال اين عملي كردن تصميم طول كشيد. شرايط باعث شد.
    
    چه شرايطي؟
    
    ماجرا مربوط به سال ها پيش است. آقاي خجسته مدير راديو بخشنامه كردند كه گويندگان راديو بايد فقط در راديو يا تلويزيون كار كنند. استدلالي كه مي كردند و من هم با آن موافق نيستم اين بود كه گويندگان راديو نبايد چهره شان لو برود. البته من همان موقع بي درنگ راديو را انتخاب كردم.
    
    به خاطر خاطرات گذشته؟
    
    هم به خاطر تجربياتي كه داشتم و هم به خاطر تبعاتي كه كار در تلويزيون دارد، هميشه از تلويزيون فراري بودم اما بعد از سه سال از آن انتخاب به اين نتيجه رسيدم كه كسي براي انتخاب من و دوستانم ارزش قائل نيست.
    
    چه ارزشي بايد قايل مي شدند؟
    
    كساني كه با كار راديويي آشنا هستند به خوبي مي دانند كه كار راديو به نسبت تلويزيون وقت گيرتر است.علاوه بر اين من معتقدم يكي از سخت ترين كارها و حتي سخت ترين كار، گويندگي راديو است. از هنرپيشگي، دوبله و اجرا در تلويزيون همه سخت تر است.
    
    چرا سخت است؟
    
    چون در گويندگي راديو شما هستيد و چند جمله و يك ميكروفون بايد چنان اجراي دقيقي داشته باشيد كه بتوانيد با مخاطبي كه به صداي شما گوش مي دهد القا كنيد، آنچه را كه مي خواهيد. اين تصور غلطي است كه راديو يعني حرف زدن.بنابراين من بارها شاهد بوده ام كه براي يك ساعت برنامه راديو به يك گوينده توانا و ماهر كه بهترين اجرا را داشته است آن موقع پنج هزار تومان مي دادند اما به افراد ديگري با عنوان شاعر، گوينده و هنرپيشه كه الفباي گويندگي را هم بلد نبودند 20 هزارتومان براي همان برنامه پرداختند.
    
    همين ها باعث شد كه كوچ كنيد؟
    
    علاوه بر اين تبعيض ها، وقتي نگاه مي كني كه پيشرفت مادي و معنوي در تلويزيون است، چرا در تصميم خودم تجديدنظر نكنم. همين بود كه به تلويزيون آمدم.
    
    الان كار در تلويزيون چگونه است؟
    
    خيلي خوب، براساس پيشنهادي كه داده مي شود توافقي صورت مي گيرد، شرايطي تعيين مي شود و سپس كار بدون هيچ حاشيه اي آغاز مي شود. در تلويزيون شما با مشكلات كار روبه رو هستيد تا با مشكلات حواشي كار.
    
    شما بيرون از رسانه ملي هم اجرا مي كنيد؟
    
    بله، اجراي برخي برنامه ها را به عهده داشته ام.
    
    برخي از اين برنامه ها كه داراي ارزش هنري نيستند و ماندگاري ندارند، به خاطر دستمزدهاي كلان است كه انتخاب مي كنيد؟
    
    من با اين بخش از سوال شما كه اجراي اين برنامه هنري نيست مخالفم، مديريت يك سمينار يا نشست يا همايش ظرايف خاص خود را دارد كه به آن لباس هنرمندانه مي پوشاند و اين اجراي هنرمندانه به استعدادهاي دروني يك مجري ارتباط دارد.
    
    خانم صادقيان! ما در ايران كمبود گوينده داريم؟
    
    خيلي زياد.
    
    با وجود اين همه شبكه راديو و تلويزيوني؟
    
    راه اندازي و ايجاد شبكه هاي متعدد در راديو و تلويزيون موجب شد يك بازار كار بزرگ ايجاد شود و در اين فضا،بسياري بنا به ضرورت تاسيس اين شبكه ها و كمبود زمان و اين كه كسي نبود كه اين برنامه ها را اجرا كند، جذب اين شبكه ها شدند و مردم ايران هم به خاطر محبت بسيار زيادي كه دارند هر كس سيمايش در تلويزيون و صدايش در راديو شنيده شود، اين كاره به حساب مي آورند و به اصطلاح كارش مي گيرد. باور كنيد ما گوينده هايي داريم كه هنوز نمي توانند يك بيت شعر حافظ را درست بخوانند،جرات هم ندارند كه بگويند ما نمي توانيم. مي خوانند و مي رود پي كارش.
    
    اشكال كار كجاست؟
    
    به نظر من ضعف مديريت است.ما براي جبران اين نواقص بايد 10سال مستمر نيرو و انرژي بگذاريم، شايد جبران شود.
    
    در منطقه خاورميانه و در بين كانال هاي تلويزيوني، سطح مجريان ايراني را به نسبت ديگر كشورها چگونه مي بينيد؟
    
    به طور مستمر دنبال نكرده ام كه بخواهم مقايسه اي انجام داده باشم اما اين را مي توانم بگويم كه ما مجريان و گويندگان ايراني و فارسي زبان، صاحب زباني خوش آهنگ هستيم كه بزرگ ترين و بهترين ياور ماست.با وجود اين ياور نتوانسته ايم خوب استفاده كنيم.
    
    شما تپق زده ايد؟
    
    مگر مي شود كسي گوينده و مجري باشد، تپق نزده باشد اما به گفته ديگران خيلي كم تپق زده ام،علتش هم اين بوده كه حساسيت زيادي داشته ام و روي برنامه مطالعه كرده ام.
    
    سوتي هم داده ايد؟
    
    هرگز، فكر مي كنم از مجرياني باشم كه هيچ وقت به خاطر اجراهايم تذكري نگرفته ام.
    
    فرزندتان نمي خواهد گوينده شود؟
    
    استعداد زيادي دارد اما علاقه اي به اين كار ندارد. شايد مشكلات مادرش را ديده است و حساب كار دستش آمده.
    
    خانواده با ساعت هاي مختلف برنامه شما مشكل نداشته اند؟
    
    نه، من هم سعي كرده ام برنامه هايم را به گونه اي تنظيم كنم كه آن ها به خاطر كار من لطمه نخورند. يعني وقتي ساعت 11 شب اجرا دارم، مطمئنم همه كارهاي خانه انجام شده است و من با خيال راحت برنامه را اجرا مي كنم.
    
    وقتي به تلويزيون آمديد، احساس غربت نكرديد؟
    
    اوايل خيلي اين احساس را لمس مي كردم. چند وقت پيش وقتي به راديو رفتم هم اين احساس را بيش تر داشتم، چهره هايي مي ديدم كه خيلي تازه بودند.
    
    ساختمان جام جم رفتيد يا ارگ؟
    
    جام جم.حالا ديگر جايي نيست كه كسي احساس خودماني بودن بكند.
    
    
    


 روزنامه سرمايه، شماره 461 به تاريخ 31/2/86، صفحه 24 (صفحه آخر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 3993 بار

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه طب توانبخشي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 704)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است