ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه رسالت86/3/2: گزارشي از همايش ابن خلدون و دنياي معاصر: نظريه دولت ابن خلدون از جامعه شناسانه ترين نظريه ها است
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 6921
سه شنبه بيستم بهمن ماه 1388



تبليغات




 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6154 2/3/86 > صفحه 18 (انديشه) > متن
 
 


گزارشي از همايش ابن خلدون و دنياي معاصر: نظريه دولت ابن خلدون از جامعه شناسانه ترين نظريه ها است




    ابن خلدون يکي از متفکران اجتماعي قرن چهاردهم ميلادي است که در عصري که از علوم اجتماعي جديد و به طور خاص جامعه شناسي خبري نبود، سخن از طراحي علم عمران، علم جامعه شناسي و مسائل و موضوعات آن مي کند. او فقط به بيان اسمي از اين علم اکتفا نمي کند بلکه مي کوشد ضمن تعيين دامنه اين علم به بررسي مسئله و موضوع اصلي آن که تغييرات اجتماعي در دوران هاي تاريخي است نيز اقدام کند. بدين لحاظ است که ابن خلدون را مي توان هم موسس جامعه شناسي و هم از اولين جامعه شناساني دانست که براساس نظام مفهومي مشخص به بررسي تحولات اجتماعي و فرهنگي طي تاريخ مي پردازد. همه آنچه مورد نظر است در کتاب او تحت عنوان “مقدمه ابن خلدون” قابل دستيابي است. پس از گذشت ششصد سال از حيات او که همراه با تحولات عمده و بنياني در علوم و معارف بشري و نظام سياسي و اجتماعي مي باشد، در سطح جهاني بازگشت به آرا و نظريات ابن خلدون صورت گرفته است.تلاش اصلي در اين راه قدرداني از شخصيت علمي است که بيش از آنکه متعلق به کشور خاصي باشد، متفکري جهاني است. بدين لحاظ است که بيش از اينکه دولت ها و کشورهاي اسلامي و عربي به تجليل از او بپردازند، روشنفکران و محققان اجتماعي در کل جهان و به طور خاص انديشمندان مسلمان در شناسايي انديشه او و تعيين تناسب و رابطه آرا و نظرياتش با شرايط معاصر به بحث و گفتگو پرداخته اند. پس از ترجمه کتاب مقدمه ابن خلدون در ايران به فارسي يکي از متون اصلي براي دانشجويان و محققان اجتماعي ايراني که علاقه اي به علم جامعه شناسي و تاريخ داشته و در پي فهم تحولات اجتماعي و تاريخي بوده اند، بيشترين ارجاعات را داشته است. بدين لحاظ است که پس از انقلاب اسلامي در ميان دروس آموزشي علوم اجتماعي درس تاريخ تفکر اجتماعي در اسلام و متفکران مسلمان با محوريت نظريات ابن خلدون ارائه شد و حاصل آن مجموعه کتب، مقالات، رساله هاي دانشجويي و پژوهش هاي جامعه شناختي است. برخي از اين کتابها عبارتند از: ابن خلدون و علوم اجتماعي، حکومت اسلامي و نظر ابن خلدون، فلسفه تاريخ ابن خلدون، شناخت انواع جوامع از ديدگاه فارابي و ابن خلدون، جامعه شناسي ابن خلدون، انديشه واقع گراي ابن خلدون، کالبدشکافي زوال و انحطاط سياسي (از ديدگاه ابن خلدون و ماکياولي) و... با اين حال کمترين تلاش جدي در تعيين رابطه تناسب بين انديشه او با جامعه ايراني به لحاظ مفهومي و تجربي صورت گرفته است. در بازنگري انديشه ابن خلدون، سوالات متعددي پيش روي ماست. از جمله اينکه ابن خلدون متعلق به کدام حوزه تمدني و فکري است؟ آيا تعلق به حوزه تمدن اسلامي راهگشاي ارائه مدل عقلاني از جهان بوده است يا مانع آن؟ چه تناسبي بين طراحي و تاسيس او در جامعه شناسي با بنيان هاي فکري و ديني او وجود دارد؟ جايگاه ابن خلدون در جهان انديشه اي معاصر چيست؟ جريان انديشه اي ابن خلدوني در جهان معاصر چه مشارکتي دارد؟ آيا مي توان با تکيه بر انديشه ابن خلدون تحولات جهان مدرن را بررسي کرد؟ آيا تجربه به دست آمده در اين عرصه ما را به اصول و مبادي جديدي رهنمون خواهد کرد؟ آيا با اتکاي به آرا و نظريات ابن خلدون شرايط نقد مدرنيته وجود دارد؟ چه تناسبي بين انديشه ابن خلدون با سکولاريسم، اثبات گرايي و تجربه گرايي وجود دارد؟ آيا مي توان انديشه ابن خلدون را به عنوان يکي از عرصه هاي فکري و انديشه اي دوران معرفت اجتماعي معاصر دانست يا اينکه بخش تاريخي آن است؟ آيا انديشه ابن خلدون براي فهم تاريخي تحولات اجتماعي و سياسي کافي است؟ روش شناسي ابن خلدون چه ويژگي هايي دارد؟ مشخصات انديشه او کدامند؟ رابطه و تناسب او با انديشه ديني چيست؟ آيا بايد او را راوي انحطاط تمدن اسلامي دانست يا راوي خيزش تمدني؟ و بسياري از سوالاتي که با مرکزيت توجه به انديشه او مي توان مطرح کرد. از ميان همه سوالات وابهامات موجود تاکيد اصلي را بايد بر نوع تناسب انديشه ابن خلدون با جهان معاصر به معني عام و به طور خاص وضعيت معاصر مسلمانان قرار دهيم. در اين راستا ضمن اينکه فرصتي در بازشناسي دقيق آرا و نظريات ابن خلدون برايمان فراهم خواهد شد، شرايط پيوندزدن بين مدافعان و مخالفان انديشه ابن خلدوني ممکن خواهد شد. در اين راستا همايشي با عنوان “ابن خلدون و دنياي معاصر” که دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و موسسه تحقيقات و علوم انساني آن را ترتيب داده بودند در تاريخ يک شنبه و دوشنبه 23 و24 ارديبهشت ماه 1386 برگزار گرديد. در اين همايش که به بررسي انديشه ابن خلدون در موضوعات مختلفي چون “فلسفه وانديشه معاصر”، “سياست و اقتصاد”، “روش شناسي وتاريخ”، “جامعه شناسي و فرهنگ” پرداخته شده بود نام اساتيدي چون تقي آزاد ارمکي (دبير علمي همايش)، قربان بهزاديان نژاد، محمدتقي زاده داوري، غلام عباس توسلي، محمود عبدالله زاده، علي اکبر عليخاني و عباس منوچهري که همگي آنها به عنوان اعضاي هيئت علمي اين همايش بودند به چشم مي خورد. از ديگر اساتيدي که در اين همايش به عنوان سخنران شرکت داشتند صادق آينه وند، احمد رضايي، سيد سعيد زاهد، علي کريمي، عبدالرسول خيرانديش، داريوش رحمانيان، سيدرضا شاکري، غلامرضا وطن دوست، داود فيرحي، عليرضا شجاعي زند، ابوالفضل آقابابا، حيدرجانعلي زاده، سيد حسين شرف الدين، سيد حسين اطهري، عليرضا قبادي، علي محمدقدسي، محسن نوغاني، محمدميرسندسي، مسعود گلچين، سيدکاظم سيد باقري، رسول صادقي، جواد افشارکهن و خانم نوين تولايي بودند که ما در اين نوشتار به طور مختصر به گزارش اين سخنراني ها مي پردازيم. اين همايش که در طول دو روز به صورت جلسات صبح و بعدازظهر برگزار گرديد در روز نخست آن در ابتدا قربان بهزاديان نژاد (رئيس موسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني) به خير مقدم ميهمانان پرداخت و در ادامه آن دکتر تقي آزاد ارمکي (عضو هيئت علمي علوم اجتماعي دانشگاه تهران) که دبير همايش را بر عهده داشت به گزارشي از اين همايش پرداخت. ايشان همچنين موضوع سخنراني خود را تحت عنوان “مفهوم نسل در انديشه ابن خلدون” ارائه نمود. در سخنراني وي آمده است که ابن خلدون از آغاز گران تحليل مسائل اجتماعي و نحوه تطور اجتماعي به لحاظ تاريخي ازمنظر جابه جايي سني است. او با فرض وجود سن در قالب 30 سال و دوره تمدني 120 سال از چهار نسل ياد کرده است که هريک از آنها با توجه به شرايط ويژه اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و دوره اي تعريف مي شود. با وجود اينکه او با طرح 30 سال از نسل ياد مي کند بر دوره تاريخي و حوادث و وقايع خاص آن دوره تاکيد دارد. در اين سخنراني همچنين ايشان بر بيان ويژگي ها و مشخصات هر نسل که تمايز دهنده نسل ها از يکديگر است، به رابطه نسل و عصبيت قومي، خوني و ديني اشاره نمودند زيرا شدت و کاهش عصبيت تمايز دهنده نسل ها از يکديگر مي باشد. از طرف ديگر تعيين رابطه بين ديدگاه نسلي ابن خلدون و جامعه شناسان معاصر همچون رونالد اينگلهارت مي تواند عاملي در توسعه جامعه شناسي نسلي به لحاظ مفهومي و تعيين اعتبار مطالعات تاريخي و مقايسه اي در اين حوزه علمي باشد زيرا تاکنون در جامعه شناسي نسلي بر شناسايي تحولات معاصر تاکيد شده است در حالي که ورود انديشه نسلي ابن خلدون مي تواند حوزه مطالعات نسلي را به مطالعات تاريخي نزديک کند. دکتر عباس منوچهري (عضو هيئت علمي علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس) ديگر سخنران اين همايش بود که سخنراني خود را با عنوان “پارادايم ابن خلدوني و جامعه شناسي تاريخي معاصر” ارائه نمود. در اين سخنراني آمده است که پرسش هاي پايدار درباره زندگي و تجربيات تاريخي بشر پاسخ هاي فکري بسياري را به همراه داشته است. موضوع يکي از اين پرسش هاي تغيير اجتماعي است. در چند دهه اخير قلمرو معرفتي جديدي به نام جامعه شناسي تاريخي براي توضيح تغييرات اجتماعي شکل گرفته است. ابن خلدون متفکري است که به عنوان بنيانگذار جامعه شناسي و فلسفه تاريخ شناخته شده است. اما وي در واقع يک فيلسوف اجتماعي است که بينش و روش او به هيچ يک از اين دو ديسيپلين محدود نمي شود. وي در واقع از آغاز گران جامعه شناسي تاريخي است. سخنراني منوچهري در پي نشان دادن ربط معرفتي تفکر ابن خلدون با مختصات اين قلمرو جديد است. در اين راستا ايشان سه مفهوم کليدي در آراي وي يعني عمران، عصبيت و عبر به عنوان مفاهيم معرفت شناسانه هستي شناسانه و روش شناسانه را مورد بررسي قرار دادند. دکتر سيد سعيد زاهد (عضو هيئت علمي علوم اجتماعي دانشگاه شيراز) ديگر سخنران اين همايش بود که سخنراني خود رابا عنوان “ابن خلدون، انديشمند اسلامي يا سکولار” ارائه نمود. ايشان ابراز نمودند که دخالت دادن واقعيت غيب در انديشه هاي علمي ما را از غلتيدن در وادي سکولاريزم باز مي دارد. ايشان پس از روشن شدن مراد خود از اين دو واژه (اسلامي و سکولار) به ارزيابي افکار ابن خلدون در راستاي سکولار يا اسلامي بودن مبادرت ورزيد. همچنين ايشان به تخصص هايي که ابن خلدون داراست اشاره کرد و وي را انديشمندي با تخصص هاي مختلف معرفي نمود. دکتر محمود تقي زاده داوري (دکتراي فلسفه اجتماع و استاديار دانشگاه قم) ديگر سخنراني اين همايش بود که به ارائه سخنراني خود با عنوان “مقايسه ديدگاه هاي اجتماعي ابن خلدون و فارابي” پرداخت. ايشان بيان داشتند: فارابي و ابن خلدون هر دو اگرچه با فاصله زماني زياد از بنيانگذاران دانش اجتماعي جهان اسلام قلمداد مي شوند در حالي که آثار اجتماعي فارابي کاملا فلسفي، انتزاعي، عقلاني و آرمان گرايانه است. رويکرد اجتماعي ابن خلدون عمدتا جامعه شناسانه، علمي، عيني و واقع گرا مي باشد. فارابي نظرات اجتماعي و جامعه آرماني اش را در قالب مدينه فاضله، امت فاضله و معموره فاضله شرح داده و ابن خلدون ديدگاه هاي اجتماعي اش را در قالب عمران بدوي (باديه نشيني) و عمران حضري (شهرنشيني) توضيح داده است. فارابي با رويکرد ايستا به تنظير بخش هاي مدينه فاضله با بدن انساني پرداخته و ابن خلدون با همين رويکرد ولي به شيوه اي تحولي و پويا، چرخش حيات اجتماعي و سياسي انسان ها از حالت بدوي تا اوج تمدن شهري را شرح داده است. وجه تفاوت ديدگاه هاي اين دو دانشمند بزرگ در تفاوت حرفه و روش حرفه اي آنان نهفته است. در حالي که فارابي در هيئت يک فيلسوف اجتماع به حقيقت اجتماعات انساني و انواع کامل و غيرکامل آن عطف توجه دارد. ابن خلدون در کسوت يک سياستمدار و مورخ به نمونه هاي جوامع واقعي و خارجي در قالب شهر و روستا و افت و خيز تداوم آنها چشم دوخته است. يکي به شيوه فيلسوفانه تحقق جامعه حقيقي (معموره فاضله)اش درسهاي تاريخ را استدلال مي کند و ديگري به شيوه عالمانه روند حرکت، تغيير و تحول جوامع سياسي موجود از بدو شکل گيري تا نقطه انقراض و سپس تکرار همين روند دوراني راهمراه باده ها نموده و شاهد تاريخي، تجزيه و تحليل مي کند. در مجموع اگر چه هر دو دانشمند بزرگ مسلمان در زمينه حيات اجتماعي و تاريخي بشر بحث کرده اند ولي يکي حقيقت اجتماع و نوع آرماني موجود آن را تفحص مي کند و ديگري واقعيت اين اجتماع و نوع متکرر خارجي آن را پي مي جويد.
    ديگر سخنران همايش “ابن خلدون و دنياي معاصر” دکتر جواد افشارکهن بود که به مسئله “ميراث ابن خلدون و مشکل ناکارآمدي علوم اجتماعي در ايران پرداخت. ايشان در سخنراني خود بيان کرد که علوم جديد را از جمله دستاوردهاي جهان مدرن و نيز مقوم آن دانسته اند. توام با گسترش امواج تجدد به نقاط توسعه نيافته جهان اين علوم نيز در کانون توجه تحصيلکردگان و نخبگان اين کشورها قرار گرفت. با اين وجود نقش آفريني هاي علوم جديد و حاملان آنها در جهان ناتوسعه يافته هيچگاه قرين توفيق نگشته است. مشکل ناکارآمدي و عدم سنخيت اين علوم با کل پيکره حيات اجتماعي در اين دسته از کشورها اگر در مورد علوم طبيعي کمتر آشکار و ملموس است، در مورد علوم انساني واقعيتي انکارناپذير است. در واقع علوم اجتماعي که از پيوندهاي وثيق تر و عميق تري با ساختارهاي اجتماعي برخوردار است، ناتوان از ايفاي کارويژه هاي موثر و کارساز در اين دسته از کشورها بوده است. براين اساس دکتر افشارکهن بر آن است تا از رهگذر بازخواني گذراي انديشه اجتماعي در تمدن اسلامي و با تاکيد بر ميراث فکري ابن خلدون وجود معضلي را مورد اشاره قرار داده که به يکسان درگذشته و حال استقرار علوم اجتماعي مدرن در ايران را با دشوار مواجه ساخته است. برهمين اساس اين فرض مطرح مي شود که بنيان هاي فلسفي انديشه اجتماعي هنوز به حد کفايت مورد توجه قرارنگرفته است و در غياب نسبت سنجي ميان انديشه فلسفي و تفکر علمي علوم اجتماعي فاقد بنيان هاي استوار براي بسط و توسعه و نيز تاثيرگذاري بر حيات اجتماعي جامعه خواهد بود. غفلت از اين مهم علوم اجتماعي را تا سرحد يک تکنيک يا فن تقليل داده و گسترش کمي مراکز آموزش علوم اجتماعي در سطوح مختلف نه تنها دستاوردهاي عيني قابل توجهي به دنبال نداشته بلکه بر دامنه تزلزل اين علوم و نيز گسترش مطالعات سطحي نگر و فاقد بينش نظري افزوده است. از همين رو پرسش از عدم تداوم سنت انديشه اجتماعي ابن خلدون و تبديل نشدن آن به علم الاجتماع به پرسش از ناکارآمدي علوم اجتماعي در ايران امروز قابل پيوند به نظر مي رسد. دکتر داود فيرحي (عضو هيئت گروه علوم سياسي دانشگاه تهران) سخنراني خود را با عنوان “ابن خلدون؛ نظريه تمدن و چرخه عدالت” ارائه داد. دکتر فيرحي بيان داشت ابن خلدون در جامعه علمي ما همواره با نظريه عمران و تئوري هاي عصبيت وانحطاط شناخته شده است. اما همو يافته هاي ديگري نيز در لابه لاي سطور مقدمه داردکه اگر ارزشمندتر از ديدگاه هاي شناخته شده و مشهور او نباشد، حداقل کمتر از آنها نيست. يکي از همين ديدگاه هاي مهم و در عين حال مغفول او نظريه اي است که وي در باب رابطه دولت، شريعت و تمدن دارد و در ادبيات دانش سياسي مسلمانان تحت عنوان چرخه عدالت ناميده شده است. چرخه عدالت بر خلاف نظريه هاي عصبيت وانحطاط در پي تبيين کيفيت زايش و زوال دولت و در نتيجه تمدن نيست بلکه توصيه هاي راهبردي براي خروج از چرخه انحطاط تداوم و توسعه دولت است و از اين حيث بار ارادي و عقل گرايي سنگيني دارد و با توجه به نسبتي که بين عقل و شرع و دولت به مثابه مثلث تعيين کننده سرنوشت تمدن ها برقرار مي کند، ارزش مطالعه فراوان دارد. ابن خلدون در درون مثلثي از ميراث معرفتي دوره ميانه قرار دارد.
    سه جريان عمده اي که مي توان از آنها با عنوان: 1) تاريخ نگاري عقلي 2) فقه المقاصد و 3) فلسفه غرب تمدن اسلامي نام برد. به طور سنتي شاخص تاريخ عقلي را ابوالحسن مسعودي مي دانند، نظريه مقاصد الشريعه را به شاطبي نسبت مي دهند و مشهور است که ابن رشد نماينده بزرگ فلسفه غرب تمدن اسلامي است. اگر ابن خلدون در امتداد روش شناسي مسعودي به تبيين نظريه هاي عصبيت وانحطاط سوق داده شده است، همو در راستاي دو مکتب شاطبي و ابن رشد به ارائه راهبرد براي حفظ و توسعه دولت اسلامي به مثابه نيرو محرکه پيوند شريعت و مصلحت در تمدن اسلامي نيز خطر کرده است. بدين سان مي توان از ابن خلدون و نظريه چرخه عدالت او- که البته قبل از او هم کم و بيش شناخته بود- به مثابه نظريه اي در باب توسعه سياسي و تلقي دولت به مثابه کارگزار توسعه در دولت اسلامي نام برد و از اين حيث که جامعه ما نيز بخشي از جامعه بزرگ اسلامي و دولت جمهوري اسلامي ايران بنيادي ديني دارد شايد بتوان از يافته هاي ابن خلدون در اين باره به عنوان درآمدي بر طرح نظريه هاي بومي براي تداوم دولت و توسعه جوامع اسلامي سود برد. سخنران ديگر دکتر سيدرضا شاکري (عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني) است که موضوع سخنراني خود را به “ابن خلدون؛ آزموني از نظريه پردازي سياسي” اختصاص داد. در قرن بيستم متفکران فلسفه تاريخ، جامعه شناسي و علم سياست، ميراث فکري ابن خلدون را دستمايه نظروري و پژوهش کرده در سنت هاي مختلف علمي به بازخواني آرا و افکار وي پرداخته اند. حکيم اندلسي بيش از دو دهه از عمر خود را بلندپروازانه، هدفمند و آگاهانه به فعاليت مستقيم سياسي پرداخت و سرانجام به اين نقطه رسيد که ايجاد تحول در سياست و ساماندهي مطلوب به اين امور، جز از طريق شناخت چيستي و چگونگي قواعد و ضوابط حاکم بر اين عرصه ميسر نيست. بر اين نسق، ربع قرن ديگر از عمر خويش را مصروف تامل در کشف ضوابط و قواعد قلمرو قدرت کرده، نگاهي ژرف و بنيادين به اجتماع و سياست بر بستر تاريخ در حکم رويدادهاي داراي قطعيت و عينيت انداخت و کوشيد با نقد آثار مورخان و اخبار، ضمن کشف امکانات طبيعي امور در حيطه اجتماع و سياست نوعي از نظريه پردازي سياسي را تاسيس و تمرين نمايد. متفکران ذوابعادي چون ابن خلدون همواره اين جذابيت را داشته اند که در پرتو مسائل نو پديد هر عصر توجه صاحب نظران را به خود جلب کنند. در جهان ما يعني در خلال نيم قرن گذشته سه نگاه مهم و محدود به مسئله آزموني از نظريه پردازي سياسي مطرح شده است؛ يک نگاه فلسفي (تاريخي) محسن مهدي که مي کوشد ابن خلدون را در فضاي سنتي (اسلامي) توضيح دهد: دوم نگاه ناصيف نصار که مبتني بر ضرورت هاي تجديد حيات انديشه عربي و مسئله تجدد جهان عرب، تفسيري فرهنگي - هويتي از انديشه ابن خلدون ارائه مي دهد و سوم نگاه فلسفي - تاريخي جواد طباطبايي را در حکم يک مورد در چارچوب نظريه انحطاط به عنوان کوششي نافرجام مورد تامل قرار مي دهد. دکتر شاکري در ضمن سخنراني خود به سه تکاپوي فوق اشاره کرده و ضمن برجسته ساختن نياز ما ايرانيان به بازشناسي و تامل در سرشت قدرت و ضوابط حاکم بر آن پايه اصل امکانات طبيعي امور پرداخته و شناخت و معرفت ابن خلدون را نسبت به سياست مورد بازکاوي قرار داد. حاصل سخنراني دکتر شاکري اين بود که مي توان ردپاي نظريه سياسي را در حوزه سياست در آراء ابن خلدون جستجو، توضيح و تبيين نمود. دکتر محمد ميرسندسي (عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين(ع)) ديگر سخنراني بود که درباره نظريه دولت ابن خلدون به ايراد سخنراني پرداخت. او بيان داشت که بر سرجامعه شناس بودن يا نبودن ابن خلدون سخن بسيار رفته است. به طور قطع، براساس معيار مبين بودن نظريه، به اين معنا که براساس آن بتوان واقعيت هاي بيروني را توضيح داد و تحليل کرد. نظريه دولت ابن خلدون يکي از جامعه شناسانه ترين نظريه ها محسوب مي شود که البته دامنه توضيح دهندگي آن به دوران قبل از مدرن، يا شرايط اجتماعي که همچنان در آن دوره زيست مي کند، محدود مي شود. دکتر ميرسندسي با مستدل ساختن مباحث فوق نشان داد که از نظريه ابن خلدون براي توضيح پديده هاي تاريخي ما قبل مدرن به نحو احسن مي توان استفاده کرد و همچنين در فضاهاي اجتماع که مصرانه سعي در بازتوليد شرايط مدرن را دارند، کاربرد توضيح دهندگي دارد. سخنران بعدي دکتر احمد رضايي (استاديار گروه علوم اجتماعي دانشگاه مازندران) بود که به “ارزيابي عملي تئوري تطور دولت هاي ابن خلدون در ايران” پرداخت. دکتر رضايي بيان داشت که ابن خلدون در تئوري تطور دولت ها معتقد است عصبيت، عامل اصلي تشکيل دولت ها مي باشد و با کاهش عامل عصبيت دولت ها مسير سراشيبي سقوط را طي کرده و جاي خود را به دولت هاي جديد که عامل عصبيت در آنها قوي تر است، مي سپارد. عمر معمولي دولت ها سه نسل يا 120 سال مي باشد و اصولا عصبيت ديني مي تواند عامل تشکيل دولت هاي وسيع دکتر رضايي در سخنراني خود اين تئوري را از نظر کفايت عملي در ارتباط با دولت هاي ايران در قبل و بعد از ظهور اسلام مورد ارزيابي قرار داد و به سوال هاي زير نيز پاسخ داد: آيا اين تئوري قادر است ظهور و سقوط دولت ها را در ايران تبيين کند؟ آيا عمر دولت ها سه نسل است؟ آيا عصبيت ديني عامل تشکيل دولت هاي بزرگ مي باشد؟
    ادامه دارد...
    
    
    
    
    
    
    گزارشي از همايش ابن خلدون و دنياي معاصر: نظريه دولت ابن خلدون از جامعه شناسانه ترين نظريه ها است
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 664 بار
 

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
آفتاب يزد
اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
هفته نامه ايران خودرو
متن مطالب شماره 154، شنبه بيست و ششم دي 1388را در magiran بخوانيد.

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1388-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!