|
گزارشي از همايش ابن خلدون و دنياي معاصر: تجربه ابن خلدون افق گشايي روش بومي
نويسنده: گزارش از سيد رضا علوي
دکتر علي کريمي (عضو هيئت علمي گروه سياسي دانشگاه مازندران) ديگر سخنراني همايش “ابن خلدون و دنياي معاصر” بود که به موضوع” اضلاع سه گانه متعامل در انديشه سياسي ابن خلدون” پرداخت. وي بيان داشت: ابن خلدون گرچه متفکري است که منظومه فکري اش از آ راء و انظار متفکران گذشته و بنيادهاي فلسفي و ميراث فکري اسلام و نيز متن تحولات و پيشينه تجارب جوامع اسلامي بويژه آفريقا الهام گرفته و وسعت زيادي يافته است و از زواياي گوناگون مي توان به تحليل و تبيين آن اهتمام ورزيد. دکتر کريمي بر فهم ابعاد فکر تمرکز داشت و به اين پرسش کانوني مي پردازد که سه ضلع مهم انديشه سياسي ابن خلدون سياسي ابن خلدون که از تعامل و ترابط منطقي با يکديگر برخوردارند، کدامند و وجوه اصلي آنها و نتايج انديشه اي و عملي آن درحوزه معرفت سياسي و جامعه شناسي سياسي چيست؟ بررسي آراي ابن خلدون مبين آن است که سه موضوع مهم و متعامل انديشه سياسي وي که واجد پيامدهاي مهم تئوريک و پراتيک است عبارتند از: بد ذات انگاري و اعتقاد به شرارت سرشتي بشر، رهيافت ارگانيستي در نگرش به جا معه و دولت و پذيرش و دفاع از مونولوگيسم سياسي. در انديشه ابن خلدون که تجارب اونتولوژيک و ا عتقادات فلسفي توحيدي به ساماندهي اپيستمولوژيک انديشه او مي انجامد، انسان شناسي ويژه اي صورت بندي مي گردد که سياست شناسي به طور عام و دولت شناسي به طور خاص را پديد مي آورد. دکتر کريمي مهمترين نتايج اضلاع سه گانه انديشه ابن خلدون را چنين بيان کرد: مرکزيت يابي عنوان توازن و تعادل در کارکرد دولت، محوري شدن کار کرد نظم بخشي و امنيت آ فريني و به عبارت ديگر هابسي شدن آن، موجه شدن استبدادورزي و خودکامگي دولت و امتناع حکومت مبتني بر رقابت، تنوع و تفاوت، اجتناب پذيري حکومت فردي و متمرکز و مبتني بر ذهنيت فردي و عدم اقبال نسبت به تکثر اجتماعي و سياسي . و بدين ترتيب مي توان گفت که در منظومه سه ضلعي فکري ابن خلدون، انسان شناسي شرارت پندار و بدذات انگار به مطلقه و فردي انگاري حکومت و ناموجه شدن تنوع و تکثر و تاکيد مضاعف بر تجانس و همگونگي سياسي و اجتماعي در حوزه جامعه شناسي سياسي منجر مي شود. دکتر ابوالفضل آقابابا (عضو هيئت علمي وزارت علوم) سخنراني خود را با عنوان “ابن خلدون و فقدان شرايط بنيانگذاري ارائه نمود. ايشان بيان نمود که در سالهاي اخير، شخصيت علمي ابن خلدون توانسته است خلا‡ عظيمي را در ميان مسلمانان پر کند. بخشي از اين خلا‡ به روحيه هويت جوي آنان بر مي گردد که تقريبا نا اميد از آينده، در گذشته به دنبال نشانه هايي دال بر وجود تفکري که علاوه بر ظاهر آن، باطني زنده و پرجوش و خروش دارد، مي گردد و بخش ديگري از آن به اذهان تشنه اي راجع است که به دنبال ابزار مفهومي مناسب و البته خودي، براي درک گذشته و حال خود است. اين خود مي تواند با تمسک به نظريه هاي جامعه شناسي کلان به تفسير گذشته و حال بپردازد اما از خلال تلاش هايي از اين دست تاکنون تحليل هايي که بتواند کاملا با اوضاع و احوال اين سوي جهان، مناسب و همسو باشد، به دست نيامده است. نظريه هاي ابن خلدون باوجود گذشت قرن ها و از آن مهمتر با وجود سيطره نظريه هاي جامعه شناسي معتبر غربي، هنوز داراي آن توان و زايش و انرژي هست که قادر باشد در تکميل آنها يا در کنار آنها در فهم امروز ما از آنچه پيرامونمان مي گذرد موثر باشد. دکتر آقا بابا اين سوال را مطرح مي کند که نظريه اي که اين چنين قوي و موثر بوده است چگونه قادر نبوده است مبناي علمي همچون جامعه شناسي را بگذراند. اين سوال وقتي برجسته مي شود که در مقايسه اي ساده ميان مهمترين اثر ابن خلدون يعني مقدمه با آثار اگوست کنت، بنيانگذار جامعه شناسي، مي بينيم که اولا ادراک فردي و هوش و فراست شخصي او از کنت بيشتر است و ثانيا توصيفات او در تبيين مراحل سه گانه کنت و حتي مارکس و بويژه اسپنسر است که عمدتا بر مشاهدات درجه چندم و محدود و عمدتا بر فرضيه پردازي استوار شده است. به راستي چرا شخصيتي با اهميت ابن خلدون، قادر به بنيانگذاري هيچ عرصه علمي مستقلي تحت عنوان تاريخ، جامعه شناسي يا علم عمران و تمدن شناسي نشده است؟ دکتر آقابابا در پاسخ به اين سوال بيان داشتند که به نظر مي رسد بايد به دنبال درک فقدان شرايطي باشيم که اين بنيانگذاري را ناممکن ساخته است و به نظم مي رسد هنوز هم در جوامع اسلامي اين شرايط مفقود است. مهمترين عنصر فقدان امکان انعکاس اين نظريه نزد ديگر متفکران است. همچنين مخاطبان بنيانگذارا ن جامعه شناسي در غرب، حکومتگران نبوده اند، بلکه گروه انبوهي از پژوهشگران و متخصصان علوم گوناگون بوده اند. اما حکومتگران با رشد الزامات دموکراتيک و مباني جامعه مدني به بهره برداران حرفه اي نتايج آن تلاش ها مبدل شده اند. مخاطب ابن خلدون حکومتگران بوده اند اما حکومتگران از درک سخنان او عاجز بوده اند و مانع انعکاس نظريات او مي شده اند. تا بدين جا ما به گزارش سخنراني هاي برگزار شده در روز اول همايش “ابن خلدون و دنياي معاصر” اشاره کرديم . همان طور که از گزارش متوجه شديد اين سخنراني ها نوعا در حيطه اي “فلسفه و انديشه معاصر” و “سياست و اقتصاد” از منظر ابن خلدون بود که اساتيد به بازگويش آنها پرداخته بودند. در روز دوم همايش، به دو موضوع “روش شناسي و تاريخ” و “جامعه شناسي و فرهنگ” در دو نوبت صبح و بعداز ظهر مورد بررسي اساتيد فن در آ راي ابن خلدون گذشت که ما نيز کما في السابق به گزارش اين سخنراني ها که در روز دوم ايراد شده مي پردازيم تا خوانندگان گرامي با کم وکيف اين همايش نيز آشنا گردند. سخنران اول، سيدکاظم سيدباقري بود که “تجربه ابن خلدون، افق گشاي روش بومي” عنوان سخنراني اش بود. ايشان در سخنراني خود بيان داشتند که تجربه هاي انديشگي انديشمندان در گشودن افقهاي نو از ارزشي بالا برخوردار است، بويژه آنگاه که هماره با عقلانيت و تکيه بر سنت و پشتوانه هاي بومي باشد. خردورزي همواره، نشان و نماد انسانيت به حساب مي آ مده است. انسان با انديشه ورزي و ژرفکاري در رويدادهاي پيرامونش توان دستيابي به افق هاي ناگشوده را پيدا مي کند و مي تواند به ساحت هايي دست يابد که ديگران از دستيابي به آن عاجز مي مانند. هنگامي مي توان به فراتر از داشته ها و يافته هاي ديگران رسيد که با بهره وري از قدرت انديشه گري به گستره اي ديگرگون انديشيد و براي گشودن افقهاي نو در علوم تلاش کرد. هر پله و مرحله را که انسان به سوي دنياي برتر پيموده است به ياري خردورزي ها و پژوهش هاي دورانديشانه بوده است. دوران برجسته تمدن اسلامي گواهي روشن بر اين ادعاست که بزرگان و انديشه وران اين دوران، توانستند با توان شگرف خود در انديشه ورزي، بنيان پژوهش هاي عميق و دقيق را بفهمند و يا خلق آورند. متفکراني چون فارابي، ابن سينا، خواجه نصير، ابوريحان و ابن خلدون از اين جمله مي باشند. ابن خلدون از انديشه وراني است که با نگاهي دوباره به پيرامون خويش دريافت که براي درک بهتر رويدادهاي زمانه خويش و ميراثي که از گذشته به او رسيده، افقي از پردازش داده هاي جامعه و تحليل خردورزانه، وجود ندارد و تحليلگران امور و راويان تاريخ، صرفا به نقل آنچه وجود دارد، مي پردازند و در سنجش و ارزيابي ها، داده ها را به محک انديشه و خردورزي نمي زنند. او واقع گرايانه به جوامع زمان خويش و محيط پيرامونش نظر مي کرد. او مي خواست هم چرايي انحطاط را دريابد و هم راه برون رفت از آن بن بست را پيدا کند. هم به تحليل گذشته بپردازد و هم براي زمان خويش راهي بيابد. او براي رسيدن به درکي نو، به تاريخ بر مي گردد و در لايه هاي زيرين آن به تحليل و چرايي انحطاط مي پردازد. اما آنگاه که به فراست مي نگرد، در مي يابد که علم معهود تاريخ که تنها به توصيف تاريخ و نقل گزارش هاي تاريخي مي پردازد، نمي تواند به پرسش هاي او جوابي شايسته بدهد و آن عطش سيري ناپذير را پاسخي آرامش آفرين دهد. لذا به تعبير خود او، علم نو بنياد عمران را پايه گذاري مي کند و روش ديگرگون براي کاوش تاريخ و اجتماع ارائه مي کند. آقاي سيد باقري با بررسي و تحليل و بازيابي برخي از عناصر و مولفه هاي انديشه ابن خلدون، ظرفيت و توانمندي تجربه او را براي رسيدن به نوعي روش بومي مورد سنجش قرار داد و اينکه آيا مي توان از آن براي دوره معاصر بهره برد. سخنران بعدي دکتر سيدحسين اطهري (استاديار گروه علوم سياسي دانشگاه فردوسي مشهد) بود که سخنراني خود را با عنوان “ابن خلدون و کار بست روش جامعه شناسي تاريخي در تحليل تحولات سياسي” ارائه نمود. ايشان در سخنراني خود بيان داشت که سال 2007 - 2006 ششصد مين سالگرد درگذشت ابن خلدون است. او اولين متفکر دنياي اسلام است که به روشي علمي به تحليل پديده انحطاط و فروپاشي مدنيت و نظام هاي سياسي و اجتماعي در جهان اسلام پرداخته است. کاربست دانش جامعه شناسي براي فهم تاريخ و نيز استفاده از تاريخ براي عمومي کردن نظريات جامعه شناسي از کارهاي مهم ابن خلدون است. به طوري که عده اي او را پدر جامعه شناسي و نيز عده اي ديگر پدر سياست مقايسه اي دانسته اند. اما به طور قطع او نخستين انديشمندي بود که در مقدمه با فلسفه تاريخ پرداخت. اهميت ابن خلدون زماني آ شکار مي شود که توجه کنيم وي بدون اينکه وارث يک عقبه عظيم انديشه هاي جامعه شناختي باشد به مباحث اجتماعي مي پردازد و به تصريح خود علم الاجتماع را بنيانگذاري مي کند. جامعه شناسي و تاريخ از لحاظ رشته علمي و آ کادميک به صورت جداگانه توسعه يافته اند اما به نظر مي رسد که موضوعات اين دو رشته در بعضي نقاط تلاقي پيدا مي کند. اين تلاقي در دهه هاي اخير موجب پيدايي متدلوژي جامعه شناختي تاريخي گرديده که در پژوهش هاي علمي کاربرد وسعي پيدا کرده است. از مهمترين انديشمنداني که در سنت جامعه شناختي تاريخي کار کرده اند، کارل مارکس و ماکس وبر هستند که در کارهاي خود از تاريخ مدد مي گيرند. از انديشمندان متاخر تر بينگتون مور و تدا اسکاچپول در تحليل انقلابات و تحولات از اين روش استفاده کرد ه اند. دريچه هاي نويني که در حوزه علوم انساني به مرور زمان گشوده مي شود، نظريات گذشتگان را دچار چالش ساخته و جامعه را نيازمند باز توليد نظريات انديشمندان سلف براي کشف امکانات جديد را از انسان و جامعه مي کند و آ راي ابن خلدون از اين قاعده خارج نيست. دکتر اطهري در سخنراني خود به بررسي نقش ابن خلدون در پديداري و کاربست روش شناسي در تحليل تحولات سياسي و اجتماعي (بويژه پديده انقلاب) پرداخته و رابطه تاريخ و جامعه شناسي در نظريات ابن خلدون و نيز رابطه انسان شناسي و تحولات سياسي را توضيح دادند. ايشان همچنين رابطه تئوري ابن خلدون و ساير نظريات قرن بيستمي در باب انقلابات و تاثير گذاري وي را بر انديشمندان دوران معاصر مورد مطالعه خود قرار داد. به عبارت ديگر محوريت اخير سخنراني دکتر اطهري اين بود که آيا تئوري انقلاب ابن خلدون درتقسيم بندي رايج انقلابات شرقي و غربي قابل احصاء مي باشد يا نه را مورد بررسي خود قرار داد. دکتر ابوالفضل قبادي (عضو هيئت علمي جامعه شناسي دانشگاه بوعلي سينا) ديگر سخنران همايش “ابن خلدون ودنياي معاصر” بود که به ارائه موضوع خود تحت عنوان “ابن خلدون و مدرنيته” پرداخت. ايشان مطرح نمودند از جمله مسائلي که در علوم اجتماعي امروز مطرح است و متخصصان بدان توجه ويژه اي دارند پيدايش ژانر مدرنيته در زندگي مردم از سويي و تحليل اجتماعي اين ژانر توسط متخصصان جامعه شناسي از سوي ديگر است. آنچه دکتر قبادي به بررسي آن پرداختند شباهت انديشه ورزي ابن خلدون با اين گونه جديداز کنش و تحليل فنون هاي اجتماعي بود. انديشه ابن خلدون بيانگر اين است که توجه به مدرنيزاسيون در زندگي انسان، چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي دائما درحال مرور و تکرار است. لذا او در متدلوژي وقايع نگاري تاريخي خود راه را به سوي ايجاد عرصه اي جديد براي کنکاش درباره مسائل اجتماعي و فرهنگي ايجاد کرده است. دکتر قبادي در سخنراني خود به دنبال اين مسئله بودند تا نوعي نگاه به مدرنيته و تاريخ هر عصر را براي ما بنماياند و با ارائه شواهد مشاهده اي و تجربي تاريخ نگاري به نام ابن خلدون سعي در آن داشت تا نشان دهد که پيدايش مدرنيته نقطه اي منفرد بر روي خط ممتد زندگي انساني نيست بلکه به دلايل مختلف در حال دگرگوني و تکرار دائمي است. سيدحسين شرف الدين (عضو هيئت علمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)) ديگر سخنران دعوت شده در اين همايش بود که به ارائه سخنراني خود با عنوان درآمدي بر روش شناسي ابن خلدون در کتاب مقدمه پرداخت. ايشان درباره هدف اين مسئله بيان داشتند که: بررسي تحليلي و منتقدانه روش هاي اعمال شده توسط ابن خلدون در مقام گرد آوري و تحليل داده هاي تاريخي و ساير موضوعات متنوع طرح شده در کتاب مقدمه، روش هاي پيشنهادي وي براي تشخيص حق و باطل دراسناد و روايات تاريخي و اخبار صحيح و سقيم و نيز ارزيابي و خرده گيري ايشان از روش هاي مورد استفاده مورخان پيشين را بايد مورد توجه داد. درباره ضرورت آن مسئله نيز ايشان بيان داشتند که ترديدي نيست که مطالعه و بررسي آثار برجسته قدما با رويکرد روش شناختي که معمولا در مقايسه با ساير رويکرد ها، کمتر مورد توجه قرار گرفته، مي تواند بعد ديگري از ابعاد کار ايشان را برجسته ساخته و قوت و ضعف پژوهش هاي آنها را از اين منظر مبرهن سازد و متقابلا اهميت و ميزان کارايي روش هاي تحقيق مرسوم ومعمول در خلق آثار پژوهشي در خور و دستيابي به نتايج مقبول را مورد تاکيد قرار دهد. دکتر شرف الدين ضمن ارائه توضيح درمحورهاي ياد شده يعني هدف و ضرورت به ايراد فرضيه هايي که در اين عنوان مي توان طرح نمود پرداخت. دکتر داريوش رحمانيان (استاديار گروه تاريخ دانشگاه تهران) سخنران بعدي اي بود که به ارائه سخنراني خود تحت عنوان “ابن خلدون، سنت و تجدد در تاريخ نگري و تاريخ نگاري” پرداخت. ايشان متذکر اين نکات شد که : پرسش از نسبت تاريخ نگري و نگاري مسلمين با تفکر مدرن و تاريخ نگري و نگاري جديد پرسشي بنيادين است که پاسخ سنجيده و انديشيده به آن مي تواند بر ديگر مباحثي که پيرامون تمدن و فرهنگ اسلامي و وجود تاثير گذاري آن بر تمدن جديد مطرح است پرتو افکند. در اين ميان موردابن خلدون از بهترين و برجسته ترين نمونه هاست. درباره نسبت انديشه ابن خلدون با انديشه سنتي و جديد ديدگاه هاي گوناگون و گاه متضاد وحتي متناقضي مطرح است. چنان که گروهي انديشه او را داراي سرشتي جديد مي پندارند و بر اين زمينه از او با عناويني چون پدر و پايه گذار علوم اجتماعي، جامعه شناسي و فلسفه تاريخ ياد مي کنند. در برابر اين دسته از صاحب نظران، کسان ديگري نيز بوده و هستند که انديشه ابن خلدون را داراي سرشتي سنتي و دايره انديشه بسته قديم تلقي مي کنند و به کاربردن عناوين ياد شده درباره او و يا هر کس ديگر از اصحاب و نمايندگان انديشه سنتي و قديم را ناشي از غفلت وجهل به سرشت و مباني انديشه جديد و بويژه مباني و شرايط امکان تاسيس و پيدايش و باروري علوم انساني و اجتماعي و فلسفه تاريخ مي دانند. به نظر دکتر رحمانيان، وجه اصلي اهميت و برجستگي ابن خلدون در تاريخ فکر بشر و بويژه تاريخ نگاري و نگري، درک او از خلاء يا کمبود نوعي از معرفت در مجموعه معارف قديم و سنتي و کاستي مهم و بنياديني است که در منظومه تفکر سنتي وجود داشته است. در واقع او کمبودي را کشف کرد که از اساسي ترين کاستي ها و معضلات تاريخ نگري و نگاري قديم و سنتي بود و تلاش براي رفع و علاج آن مي توانست انديشه تاريخي قديم و ناريخ نگاري سنتي را از رکود و بن بست بيرون آورد اينکه درک يا کشف ابن خلدون در مرحله ابتدايي باقي بماند و تبديل به مبنايي براي زايش تاريخ نگري و نگاري جديد و نيز پايه اي براي بنيان گذاري علم جديد (علوم اجتماعي يا جامعه شناسي) نشد يا نمي توانست بشود، نبايستي به انکار اهميت جايگاه ابن خلدون در تاريخ تفکر بشري بينجامد. به گمان دکتر رحمانيان مي توان جايگاه ابن خلدون و مقدمه اش را با جامباتيستاويکو و کتاب علم جديد مقايسه کرد.حتي مي توان گفت که به همان ميزان که به کار گيري مفهوم شکست در بررسي علل ناکامي ابن خلدون بالاخص و فرهنگ و تمدن اسلامي بالا عم براي فهم علل و عوارضي که جهان اسلام را به شرايط امتناع تاسيس علوم انساني و اجتماعي و فلسفه تاريخ راند از اهميت وکارآيي برخوردار است مفهوم مقابل آن نيز براي درک امکانات و توانايي هاي بالقوه و دروني و ذاتي انديشه و فرهنگ مسلمين و ابن خلدون به عنوان يکي از نمايندگان آن، به کار آيد. به عبارت بهتر، ظهور امثال ابن خلدون در عين حال که مي تواند حاکي از کاستي ها و ضعفها و آسيب ها وآفت ها و عوارض چيره شده بر فرهنگ و تمدن اسلامي و زمينه اي براي درک شرايط انحطاط و زوال آن باشد، در همان حال نشانه اي از وجود امکانات دروني است. درحالي که نيرويي از عقب و از درون سنت راکد وايستا انديشه گراني چون ابن خلدون را عقب مي کشيد و آنها را از امکان تاسيس علم يا انديشه جديد بازمي داشت، نيروهاي ديگري آنها را به گام برداشتن به جلو وا مي داشت از اين منظر مي توان از وجود زمينه ها وهسته هاي چالش سنت و تجدد در فرهنگ و تمدن اسلامي و پيش از برخورد با غرب جديد سخن گفت و براي بررسي ناکامي مسلمين در چيرگي بر آن چالش ها و نيل به تجدد، مفاهيمي چون تجدد سقط شده را به کار گرفت.”تاريخ جهاني در استقراء تمدني ابن خلدون” ديگر موضوع سخنراني بود که در همايش “ابن خلدون و دنياي معاصر” توسط دکتر عبدالرسول خيرانديش (عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز) ارائه گرديد. ايشان بيان داشتند که ابن خلدون از جمله متفکران بزرگي است که درباره جامعه و تاريخ و سياست و تمدن به ارائه نظر پرداخته است. تا روزگاري که ابن خلدون فعاليت هاي علمي خويش را آغاز کرد، مغولان و امپراتوري و تجارتشان، مهم ترين پديده تاريخ جهاني به شمار مي آمدند. ابن خلدون نيز خود به تاريخ مغولان بر اساس منابع شرقي جهان اسلامي آگاهي داشته است. اما شگفت آنکه بربريت مغول در انديشه ابن خلدون نه تنها جايگاه درجه اولي ندارد، بلکه به نحوي کمرنگ و حتي غيرقابل توجه به نقش مغولان در تاريخ جهاني پرداخته است. آيا چنين امري را در مقدمه ابن خلدون که در بردارنده اصل و اساس نظريات اوست بايد به دليل استقراء محدودي از تاريخ آن هم براساس حوزه مديترانه دانست، يا آنکه بر اساس آنچه که وي ميراث داري مغولان از دولت و تمدن سلجوقي دانسته بايد در قضاوت او درباره مغولان تجديد نظر کرد. هر چند ممکن است دليل اصلي اين امر، تصور حوزه مديترانه مشتمل بر مصر و شمال آفريقا و اندلس و بيزانس و روم و فرانک به عنوان محوريت تاريخ و تمدن جهاني دانست که ابن خلدون در نظريه پردازي خود، بدان به عنوان پديده اي بري و نه دريايي پرداخته است. دکتر غلامرضا وطن دوست(عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز) سخنراني خودرا با عنوان “ابن خلدون و نظريه تاريخ” ارائه نمود. ايشان در ابتدا به طور مقدماتي بيان داشتند که بدون ترديد مي توان ابن خلدون را برجسته ترين متفکر جهان اسلام در حوزه فلسفه تاريخ به شمار آورد. او درتونس زاده شد و به تحصيل علوم و فنون عربي و ادبي و فلسفه ومنطق پرداخت. مدتي نيز در تونس و اسپانيا خدمت نمود و در آنجا به مناصب عالي رسيد و سپس به مصر سفر کرد ودر الازهر به تدريس اشتغال ورزيد. ابن خلدون مولف کتابي است به نام العبر در حوزه تاريخ عمومي که مقدمه آن معروف به مقدمه شهرت فراوان يافته است. اين اثر طي سه سال 780 - 777 هـ . ق به رشته تحرير درآمد ودر آن مولف از تاريخ همچون علمي بحث کرده و از قديمي ترين کتاب هاي فلسفه تاريخ و جامعه شناسي به شمار مي رود. بعد از اين بيانات مقدماتي، دکتر وطن دوست به ارائه نظريه تاريخ ابن خلدون پرداخت. ايشان بيان نمودند که ابن خلدون در مقدمه يک نگرش دوراني نسبت به تاريخ ارائه مي دهد. با توجه به محيط زيست بشر، او چنين نتيجه مي گيرد که انسان يک موجود سياسي است که در ارتباط با ديگران مي تواند به زندگي خود ادامه دهد. او به تمدن به صورت موجودي زنده مي نگرد که اين خود با نگرش اسلامي سخت در تعارض است. ابن خلدون تمدن شهري را بالاترين تشکل سياسي مي داند و جهت شکل گيري و تداوم سرزمين و برقراري نظم و مهار کشمکش اجتماعي، سلطنت را به عنوان ضرورتي اجتناب ناپذير مي پذيرد. ولي سازماندهي نمي تواند از دل تمدن شهري به وجود آيد زيرا فاقد عصبيت است. ابن خلدون عصبيت را وحدت تطبيقي تمدن غير شهري مي داند که در ساختار قومي و ايلي قابل مشاهده و مبناي آن رابطه خوني وخويشاوندي اقوام وقبايل است. قبايل داراي نه فقط قدرت و شجاعت اند بلکه عصبيت نيز بخشي از ويژگي هاي آن است. درنتيجه قبايل قادرند تمدن هاي موجود را از پاي درآورند وياحتي تمدن هاي جديد را شکل بخشند ولي براي سازماندهي تمدن جديد عصبيت کافي نيست، بلکه لازمه آن عنصر ديگري به نام مذهب است. بدون شک مصداق ابن خلدون تاريخ اسلام است که در آن اعراب بدوي و باديه نشين به رهبري پيامبر اسلام و جانشينان آن حضرت و باالهام از عصبيت و دين مبين اسلام تمدن بزرگ و نيرومندي را بر پا نمودند. کليه تمدن ها پس از استقرار، مراحل طبيعي رشد، بلوغ، ضعف و سقوط را پيمودند. از ديدگاه ابن خلدون هيچ تمدني نمي تواند پس از مدتي دوام آورد ومحکوم به فناست. تمدن خود عصبيت ايلي و عشايري را تضعيف مي کند و آن نيز به نوبه خود وحدت شهري را در جهت انحطاط و نابودي مي کشاند. زماني که حکام ايلات و عشاير تبديل به پادشاهي مطلق شده و متکي به ارتش فردور شوند و زماني که خوش زيستن از جمله اهداف زندگي يک تمدن گردد و جامعه از رفاه عمومي برخوردار باشد، اين امر باعث تضعيف بيشتر آن تمدن شده و بااولين يورش از پاي درآمده و زايش و رويش کار خود را دوباره آغاز مي کند. دکتر وطن دوست ضمن بيانات اين مسائل به ارزيابي نظريه تاريخ ابن خلدون و ارزيابي او درمغرب زمين توسط پژوهشگران قرن نوزدهم همچون ارنست گيلنر، فلوگل، رينارد، فون کرمر، وستون فلد و فلينت پرداخت. دکتر عليرضا شجاعي زند (عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس) به اين مسئله که “چرا ابن خلدون بنيانگذار علم جامعه شناسي نشد” پرداخت. ايشان در سخنراني خود ضمن بررسي و نقدديدگاه هاي مطرح در اين باره، به بررسي زمينه هاي اجتماعي معرفتي عصر و شرايط تاريخي وي و مقايسه آن با زمينه هاي منجر به ظهور جامعه شناسي در قرن 18 و 19 در اروپا پرداخت و نشان داد که اسباب آن بيش از ويژگي هاي شخصي و بضاعت هاي علمي ابن خلدون و کنت، ناشي از تفاوت هاي موجود در دوره تاريخي، شرايط سياسي - اجتماعي، فضاهاي معرفتي و عملکرد اسلاف آنها بوده است. بحث دکتر شجاعي زند در چارچوب جامعه شناسي معرفت و با اتکاء به داده هاي تاريخي درباره وضع انديشه و اوضاع سياسي- اجتماعي عصر اين دوانديشمند بود. دکتر مسعود گلچين (عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس) ديگر سخنران همايش “ابن خلدون و دنياي معاصر” موضوع بحث خود را در زمينه “نسبت ابن خلدون باجامعه شناسي امروز” چرا ابن خلدون را مي توان جامعه شناس محسوب کرد ارائه نمود. ايشان در ابتدا چند مقوله انديشه اجتماعي، نظريه اجتماعي و نظريه جامعه شناختي را مورد بررسي خود قرار داد و سپس خاستگاه ها و زمينه هاي مساعد شکل گيري و رشد انديشه اجتماعي و نسبت آن با ماده و موضوع مباحث اجتماعي مطرح گرديد. مبناي بحث دکتر گلچين اتخاذ نوعي رويکرد طيفي به انديشه وتفکر اجتماعي در يک قطب و نظريه جامعه شناختي در قطب مقابل است که جايگاه ابن خلدون و کار ارزنده او در کتاب دو جلدي مقدمه، بخصوص در چارچوب مقايسه اي باانديشمندان قرون وسطاي اسلامي و مسيحي و بنيانگذاران جامعه شناسي در عصر جديد بر روي اين طيف به طور نسبي مشخص مي شود. ايشان در پاسخ به اين سوال که چرا ابن خلدون را مي توان يک جامعه شناس محسوب کرد از يک سو بحث نظري در باب ضرورت هاي تئوريک ومتدلوژيک لازم براي چنين خصوصياتي را ضروري دانست و از سوي ديگر علاوه بر تطبيق اين مختصات بر کار ابن خلدون مهمترين ويژگي هاي نو و قابل ذکر کار وي عرضه نمودند. در پايان بايد عرض کنم که در کنار اين حجم انبوه از سخنراني ها که 30 سخنراني در اين دو روز ارائه شد، ميزگرد هايي هم در هر بخش مطرح بود. در بخش فلسفه و انديشه معاصر، ميزگرد “ابن خلدون و تحول تاريخ” صورت پذيرفت. در موضوع سياست واقتصاد، ميزگرد “نظريه دولت ابن خلدون” انجام شد. در موضوع روش شناسي و تاريخ، ميزگرد “رويکرد و روش تاريخي در آثار ابن خلدون” مطرح گرديد و در نهايت در قسمت جامعه شناسي و فرهنگ، ميزگرد”ابن خلدون وتحولات اجتماعي” برگزار گرديد. گزارشي از همايش ابن خلدون و دنياي معاصر: تجربه ابن خلدون افق گشايي روش بومي گزارش از سيد رضا علوي
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 546 بار
|