|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/4/7: پروفسور شيرين تي هانتر استاد دانشگاه جرج تاوان واشنگتن در گفت وگو با اعتماد: قطعنامه هاي شوراي امنيت مقدمه جنگ نيست
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1428 7/4/86 > صفحه 2 (ايران) > متن
 
      


پروفسور شيرين تي هانتر استاد دانشگاه جرج تاوان واشنگتن در گفت وگو با اعتماد: قطعنامه هاي شوراي امنيت مقدمه جنگ نيست


نويسنده: کيوان مهرگان


    گروه سياسي: پروفسور شيرين هانتر از جمله اساتيد ايراني خارج از کشور است که درباره مسائل هسته يي و روابط خارجي ايران ديدگاه هاي خاص خود را دارد که او را از ساير صاحب نظران متمايز مي کند. گفت وگوي اعتماد با اين استاد دانشگاه هاي امريکا را مي خوانيد.
    
    تحليلگران خاورميانه و مسائل بين المللي درباره مشکل رابطه ايران و امريکا از نقطه نظرهاي متفاوتي به بحث پرداخته اند. برخي بر اين باورند که مشکل ايران و امريکا به خاطر روند صلح خاورميانه است و گروهي ديگر آن را به مساله يي متفاوت منتسب مي کنند. از نظر شما مشکل ايران و امريکا در چيست؟
    
    براي پي بردن به مشکل ايران و امريکا بايد به نظرات گروه هاي حاضر در صحنه سياست امريکا نگاه کنيم. چون در بين اين گروه ها اختلاف نظر هاي اساسي وجود دارد. برخي از دولتمردان بر اين باورندکه بايد به دنبال تغيير رفتار ايران در مورد مساله يي همچون فلسطين بود اما برخي ديگر به دنبال تغيير ماهيت جمهوري اسلامي هستند. اين مساله هنوز در امريکا حل نشده است. لذا آن طرف در داخل حکومت ايران هم هنوز اختلاف نظرهايي درباره نوع مواجهه با غرب و امريکا وجود دارد. هنوز به اين پرسش ها، پاسخ قاطعي داده نشده است که آيا داشتن رابطه با امريکا به نفع ايران است يا خير. اين هم به خاطر اين است که افرادي در ايران بر اين باورند که اگر ايران در بين مردم خاورميانه و مسلمانان وجهه و جايگاهي دارد، به خاطر مقاومت در برابر امريکا است. و دولتمردان ايراني نگرانند که اگر درباره مسائل مورد اختلاف با امريکا به توافق برسند، جايگاه و پايگاه خود را در ميان مسلمانان از دست بدهند. بنابراين تاجايي که دو طرف ايران و امريکا درباره اينکه از همديگر چه مي خواهند به يک توافق نرسند اين مشکلات بر سر ايجاد رابطه در دو کشور ادامه خواهد داشت.
    
    شما گفتيد که بخشي از دولتمردان امريکايي به دنبال تغيير ماهيت حکومت جمهوري اسلامي هستند. چرا دولت امريکا بعد از نزديک به سي سال از تاسيس حکومت جمهوري اسلامي هنوز در پي تغيير ماهيت حکومت است، چرا نمي خواهد حکومت ايران را به رسميت بشناسد؟
    
    همان گونه که گفتم در داخل حکومت امريکا همه افراد هدف تغيير ماهيت حکومت جمهوري اسلامي را دنبال نمي کنند. اما آن گروهي که به دنبال تغيير ماهيت است معتقدند ايدئولوژي دولت فعلي ايران به امريکا و ارزش هايي که امريکايي ها به آن پايبند هستند در ستيز است. حتي در اين مورد بايد اين را هم اضافه کرد که اروپا و حتي روسيه هم با امريکا هم عقيده هستند. امريکا همين رويه را در مقابل کوبا هم دارد. در حالي که کوبا يک دولت مذهبي و مسلمان نيست. بنابراين تا زماني که دولت ايران اهداف انقلابي و تغيير نظام کنوني جهان را دنبال مي کند نمي توان بين دو کشور به سازش اميدوار بود.
    
    خانم هانتر، سال 1972 دولت امريکا به رغم آنکه تضاد ذاتي با حکومت چين داشت حاضر شد حاکميت اين کشور را به رسميت بشناسد و با اين حکومت رابطه برقرار کند آيا دولت امريکا نمي تواند همان سياست را در برابر جمهوري اسلامي به کار بگيرد؟
    
    البته ممکن است مواردي پيش بيايد که منافع امريکا در منطقه و منافع ايران ايجاب کند که با هم مذاکرده کنند اما تفاوت اينجا است که در سال 1972 دولت چين آماده مذاکره با امريکا بود در حالي که هنوز اتحاد جماهير شوروي بر پا بود و در آن موقع هم امريکا و هم چين خصومت شديدي نسبت به اتحاد جماهير شوروي داشتند. بنابراين در آن موقع چين و امريکا با همديگر يک دشمن متحد داشتند و حاضر شدند در مقابل دشمن مشترک با هم همکاري کنند که وقتي به سازش رسيدند، چين حاضر شد از برخي سياست هاي خودش نظير حمايت از مائوئيست ها دست بکشد. در حالي که ما اکنون وقتي درباره ايران و امريکا سخن مي گوييم در نظام بين الملل ديگر اتحاد جماهير شوروي وجود ندارد و جنگ سرد بين بلوک شرق و غرب تمام شده است. بنابراين ايران و امريکا در حال حاضر دشمن مشترکي ندارند که بخواهند براي مقابله با آن دشمن مشترک با همديگر سازش کنند. به نظر من افرادي که اين گونه سازش چين و امريکا را پيش مي کشند و به دنبال باز توليد آن براي رابطه ايران و امريکا هستند و از ديناميک هاي رابطه چين و امريکا غافل هستند البته وقتي اين را مي گويم دليل بر اين نيست که امريکا با ايران نتواند سازش کند. ايجاد رابطه بين ايران و امريکا بستگي به اين دارد که هم امريکا خواسته هاي خودش را بازگو کند و ايران هم تا آنجا که برايش مقدور است در سياست بين المللي خودش تجديد نظر کند.
    
    اما تحليلي در بين سياستگذاران ايران وجود دارد مبني بر اينکه امريکا تا پيش از حمله به عراق همواره چهار پيش شرط را براي آغاز مذاکره تعيين مي کرد: صلح خاورميانه، حمايت از تروريسم، حقوق بشر و مساله هسته يي. ايرانيان معتقدند که ما، در هر کدام از اين چهار مساله با امريکا به توافق برسيم امريکا به بهانه ديگري سياست تغيير ماهيت نظام را دنبال خواهد کرد. برخي تحليلگران هم بر اين باورند که اکنون مساله عراق هم به اين چهار مساله اضافه شده است. اين افراد معتقدند امريکا با متهم کردن ايران در مساله نا امني هاي عراق به دنبال بسترسازي براي اعمال فشار به ايران است. از طرف ديگر ايران هم همواره به اين مساله اعتراض مي کند که چرا دولت امريکا با اختصاص بودجه از براندازان حکومت ايران حمايت مي کند. اين اتفاقات در زماني رخ داد که دولت آقاي خاتمي نرمش هايي در سياست خارجي خودش داشت.
    
    پيش از آنکه بخواهم به اين پرسش شما پاسخي بدهم اجازه مي خواهم که اين مساله را بازگو کنم که بعد از 11 سپتامبر رويه دو دولت امريکا يعني دولت کلينتون و دولت بوش با همديگر فرق کرد بعد از روي کار آمدن بوش اين سياست ها دگرگون شد. بعد از 11 سپتامبر بود که حمله افغانستان و عراق به عنوان اهداف اصلي امريکا مطرح شد. تا پيش از اين واقعه سياست تغيير رفتار ايران در دستور کار دولت امريکا بود ، در آن موقع مساله يي که بيش از همه مطرح بود، رويه ايران در برابر مساله فلسطين و مساله به رسميت شناختن اسرائيل بود. بدون آنکه بخواهم ارزش گذاري کنم رويه يي که دولت ايران در برابر مساله فلسطين و اسرائيل در پيش دارد حتي دولت هاي عربي هم ندارند. فراموش نکنيم ايران تنها دولتي است که از نابودي اسرائيل سخن مي گويد و حتي در ادبيات خود از به کار بردن کلمه اسرائيل پرهيز مي کند. با به وجود آمدن مساله هسته يي، اگر ايران دو دولت مستقل فلسطيني را به رسميت شناخته بود بسياري از مشکلات از جمله مساله هسته يي ايران هم حل شده بود. اما الان مي شود گفت ديگر دير شده است. ايران اگر چه در بسياري از موارد واقعاً سياست هايي به کار برد که سياست هاي آشتي جويانه بوده در افغانستان و در زمان جنگ اول خليج فارس رويه ايران رويه خوب و متيني بود اما به نظر من اين کافي نبود و متاسفانه واقعيتي است که بايد قبول کرد و آن هم نفوذ اسرائيل در کشورهاي اروپايي، امريکا و حتي روسيه است. بنابراين از نظر من مساله اصلي ايران و امريکا مساله اسرائيل است و تا وقتي که اين مساله حل نشود نمي توان به حل مساله امريکا و ايران خوشبين بود. مضافاً اينکه در دو سال گذشته مسائلي همچون افسانه آميز خواندن هولوکاست هم از طرف ايران مطرح شد که همين جو دنيا را در اروپا و امريکا به ضرر ايران به هم ريخت.
    
    به هر حال سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اين اساس استوار است. آيا از نظر شما فقط با تغيير سياست ها است که
    
    مي توان روابط ايرا ن و غرب را بهبود بخشيد يا اينکه مي توان با انعطاف در برابر برخي مسائل، مشکلات را حل و فصل کرد که منجر به خشونت و يا جنگ ديگري درخاورميانه نشود؟
    
    مي توان مساله را حل و فصل کرد، حتي زماني که دولت آقاي خاتمي بر سر کار بود به خاطر سياست تنش زدايي که در پيش گرفته بود، پيشرفت هاي زيادي حاصل کرده بودند اما متاسفانه آن موقع و در زمان حکومت کلينتون شرايطي پيش آمده بود که اين دولت نتوانست از فرصت پيش آمده استفاده کند. اين يک واقعيت است هر گاه اراده يي در ايران شکل گرفته که رابطه برقرار شود، در امريکا اين آمادگي وجود نداشته است و وقتي امريکا حاضر بوده قدم هايي را بر دارد، در ايران اين آمادگي وجود نداشته است.
    
    الان شرايط دو طرف چگونه است؟
    
    در امريکا متوجه اين شده اند که با ايران به عنوان يک دولت بزرگ با تاريخ غني و فرهنگي قوي بايد به سمت سازش رفت. دولتمردان امريکا به اين نتيجه رسيده اند که ايران به هيچ وجه قابل مقايسه با کشورهاي حاشيه خليج فارس نيست. ايران يک وزنه تاثير گذار در منطقه است و اين نکته يي است که امريکا ديگر نمي تواند و نمي خواهد از آن چشم پوشي کند.اما درعين حال ايران هم اگر خواستار اصلاح روابط دو کشور است بايد واقعيت هايي را براي اصلاح اين رابطه بپذيرد.
    
    اين واقعيت ها از نظر شما کدامند؟
    
    ايران بايد بين يک سياست خارجي که تضمين کننده منافع ملي، حفظ تماميت ارضي ايران، حفظ همبستگي ايرانيان و تامين کننده منافع اقتصادي ايران باشد يا يک سياست خارجي آرمانگرايانه يکي را انتخاب کند.
    
    ايران نبايد تهديداتي که متوجه کردستان، آذربايجان، خوزستان و بلوچستان است را ناديده بگيرد و همه توجه خود را معطوف به فلسطين کند. از قديم گفته اند چراغي که به خانه روا است به مسجد حرام است. ايران بايد آرام آرام به سمتي برود که دو دولتي را، در فلسطين به رسميت بشناسد و با بيان چنين مواضعي است که زمينه براي يک سازش پيش خواهد آمد. البته اين مساله را هم از نظردور نداريم که زمينه سازي براي رابطه و سازش هم آسان نخواهد بود. اما توصيه من اين است که ايران يک سياست خارجي ملي گرايانه را جايگزين سياست خارجي آرمان گرايانه کند.
    
    يکي از مسائلي که در ايران در بين روشنفکران و سياستمداران دغدغه شده است، در صدر اخبار دنياشدن«ايران» است، هر سخنراني معمولي درباره ايران به تيتر اول رسانه هاي دنيا تبديل مي شود چگونه بايد ايران را از کانون توجهات جهاني خارج کرد؟
    
    فراموش نکنيد ايران نزديک به دويست سال است که در کانون توجهات جهاني است. يکي از مهمترين دلايلش هم موقعيت سوق الجيشي ايران است. در آسيا تنها دولت و ملتي را که مي شود با ايران مقايسه کرد، چين است. حتي هند هم موقعيت مهم ايران را ندارد. حال من وارد بحث ها نمي شوم که ايران در ميان کشورهايي که اسلام به آنها رفته است تنها کشوري است که فرهنگ خودش را حفظ کرده و بر فرهنگ اسلامي هم تاثيرگذار بوده است. از نظر جغرافيايي، ايران ما بين درياي خزر و خليج فارس واقع شده است و تنها کشوري است که هويت خيلي مشخص دارد. همه اين عوامل با عوامل گفته نشده ديگري وجود دارند ايران را به کانون توجهات جهاني مي برد. مساله اينجا است که آيا اين توجه جهاني وجه مثبت دارد يا منفي؟ ما بايد تلاش کنيم که توجه جهاني به ايران داراي بار مثبت شود. البته اين هم پذيرفتني است که ايران به عنوان يک کشور مسلمان و جهان سومي نمي تواند نسبت به اين مسائلي که مورد علاقه کشورهاي ديگر است بي طرف بماند. اما بايد سعي کنيم مواضع مان را از راهي دنبال کنيم که توجه مثبت جهاني را به طرف ما برانگيزد. در هر حال اين خواسته که ايران را از کانون توجهات جهاني خارج کنيم مانند اين است که بگوييم ماه در آسمان ديده نشود. در کانون توجه جهان قرار داشتن ايران جزء سرنوشت ايران است.
    
    شما گفتيد که اگر ايران دو دولت را در سرزمين فلسطين به رسميت بشناسد، مسائل دو دولت امريکا و ايران حل خواهد شد. در حالي که تمرکز امريکا روي انرژي هسته يي ايران است بين دو دولت در فلسطين و انرژي هسته يي چه رابطه يي وجود دارد؟
    
    اين دو مساله خيلي با هم در ارتباط هستند. شما فکر مي کنيد که چرا دولت هاي غربي نمي پذيرند که هدف ايران از دستيابي به انرژي هسته يي غير نظامي است؟ يکي از دلايلي که کشورها با دستيابي ايران به انرژي هسته يي مخالف هستند به خاطر مواضعي است که ايران در مورد از بين رفتن اسرائيل بيان کرده است. اين کشورها از مساله هسته يي استفاده مي کنند تا موضوع به خطر افتادن موجوديت اسرائيل را تبليغ کنند. شما نگاه کنيد موقعيتي که ايران و پاکستان دارند. پاکستان مدت ها است که در افغانستان از طالبان حمايت مي کند و هدفش از حمايت طالبان تلاش براي بي ثبات کردن افغانستان به منظور گسترش سلطه خودش بر اين کشور است. اين مساله يي است که هم حامد کرزي رئيس جمهور افغانستان و هم بسياري ديگر به آن اشاره کرده اند. اما چون پرويز مشرف در امريکا با نمايندگان يهوديان مذاکره کرده و موضع گيري هايي درباره فلسطين و اسرائيل داشته است کسي پاکستان را با وجود داشتن سلاح هسته يي تهديد نمي داند. بنابراين مساله هسته يي ايران ديناميک خاص خودش را هم پيدا کرده است. پس مي توان چنين نتيجه گرفت که يکي از دلايل بسيار مهمي که اين کشورها بر مخالفت با ايران تاکيد مي کنند به خاطر سياستي است که در قبال اسرائيل دارد. به من مربوط نيست که دولت ايران چه سياستي را مي خواهد دنبال کند اما اين ارزيابي را داشته باشند که تداوم سياست کنوني چه پيامدهاي کلاني براي ايران دارد اگرچه در ايران احتياج به سرمايه گذاري بسيار زياد است، اما ما مي گوييم ما را تهديد کنيد، اين براي ما فرصت است.
    
    دولت ايران در حمله امريکا به افغانستان بيشترين کمک ها را به دولت امريکا کرد که بتواند دولت طالبان را ساقط کند. اما آقاي بوش در سخنراني معروف خودش ايران را در محور شرارت قرار داد. اين در حالي بود که ايران حاضر شده بود غني سازي را تعليق کند و تحليلگران سياسي علت اتخاذ سياست تهاجمي دولت کنوني ايران را پاسخ متقابل به سياست هاي دولت بوش تلقي مي کنند. اين تحليل از نظر شما تا چه اندازه درست است؟
    
    مسلم اين است که امريکا دچار اشتباه بزرگي شد نه تنها در مساله افغانستان بلکه در اوايل دهه 90 نشانه هاي بسيار مثبتي از طرف ايران براي مذاکره وجود داشت که دولت امريکا به آنها توجه نکرد. اصلاً قصد ورود به تاريخچه چندين و چند ساله رابطه ايران و امريکا را ندارم اما اين مساله همواره وجود داشته است که هر زماني که امريکا اراده برقراري رابطه را داشته است ايران فکر کرده امريکا از موضع ضعف به اين موضع رسيده و نتيجه مي گيرد زمان سازش نيست و زماني که ايران آمادگي مذاکره داشته، امريکا تصور کرده الان موقعيت مذاکره نيست. اشتباهي که امريکا در افغانستان مرتکب شد ناشي از همين مساله بود. زماني که امريکا به افغانستان حمله کرد گروهي از نئومحافظه کاران ايده هاي غير واقع بينانه يي داشتند که اينها مي توانند شکل خاورميانه را عوض کنند و همه چيز همان گونه که آنها مي پسندند پيش مي رود که فرجام آن سياست غير واقع بينانه را همه ديديم. بنابراين بايد در جست وجوي زماني بود که دو طرف فکر مي کنند منافع شان ايجاب مي کند با همديگر مذاکره کنند.
    
    يکي از مسائلي که باعث شده ايران به رغم تصويب قطعنامه هاي شوراي امنيت در مقابل خواست تعليق غني سازي کوتاه نيايد اين بوده که امريکا حاضر به تضمين امنيتي به ايران نيست. با اين اوصاف و با توجه به توضيحاتي که شما بيان کرديد آيا ايران بايد غني سازي را تعليق کند؟
    
    البته من به هيچ کس توصيه يي نمي کنم. چه در داخل ايران و چه در امريکا. در مقام يک تحليلگر مسائل از نظر خودم شرايط را تجزيه و تحليل مي کنم، اين سياستگذاران و سياستمداران هستند که بايد تصميم بگيرند. اما آنچه شما به عنوان تضمين امنيتي مطرح کرديد، يک خواست بجا، منطقي و طبيعي است. اينکه ايران به دنبال اين است که امريکا از ابزار نظامي عليه ايران استفاده نکند، يک خواست مشروع است و هيچ دولتي نمي تواند با دولت ديگري سازش کند در حالي که فکر مي کند دولت مقابل قصد استفاده از زور را دارد. درباره استفاده از انرژي هسته يي هم به نظر من وقتي هند و پاکستان سلاح اتمي دارند، دليلي ندارد که ايران از خواست دستيابي به انرژي صلح آميز هسته يي صرف نظر کند. اما وقتي اراده يي براي حل مساله بين دو طرف به وجود آمد به نظر من تعليق محدود غني سازي به عنوان يک گزينه خوب مي تواند مورد توجه باشد. به هر حال در اينکه تماميت ارضي ايران يک مساله غيرقابل مذاکره است ترديدي نيست.
    
    سياستي که امريکا در قبال پرونده هسته يي ايران در پيش گرفته تصويب قطعنامه با «اجماع» است. امريکا از اين سياست چه هدفي را دنبال مي کند؟
    
    به نظر من هدف امريکا اين است که به تصميمات خود مشروعيت بدهد. متاسفانه در نظام بين المللي که زندگي مي کنيم قانون به طور معمول حاکم نيست. با اين تفاسير قوانيني وضع شده و سازمان هايي به وجود آمده اند که همه کشورهاي کوچک و بزرگ سعي مي کنند نشان بدهند که سياست هاي آنها مطابق قوانين و موازين بين المللي است. بنابراين هدف امريکا بيش از هر چيز مشروعيت بخشي به تصميمات و سياست هايي است که در قبال ايران دارد.
    
    اما دو سال پيش زماني که در ايران انتخابات رياست جمهوري در جريان بود، نسبت به حمله نظامي امريکا به ايران هشدار داده بوديد. با توجه به اتفاقاتي که در اين دو سال رخ داده است، آيا زمان آن هشدار به پايان رسيده است؟
    
    خير، من هنوز همان هشدار را تکرار مي کنم. اگرچه نيروهايي که خواستار تغيير ماهيت خاورميانه از طريق به کارگيري نيروي نظامي هستند تا حدود زيادي ارتباطات شان را از دست داده اند اما ماري که زخم خورده باشد خطرناک تر است. چون الان عده يي هستند که حاضرند منافع امريکا را به خطر بيندازند به خاطر اينکه اهداف خودشان را عملي کنند.
    
    مساله يي که به امور داخلي ايران مربوط مي شود، تصويب بودجه 75 ميليون دلاري براي براندازي حکومت ايران است. با توجه به اينکه يک نيروي دموکراسي خواه از دوم خرداد 76 به بعد شکل گرفته که خواهان حل مسالمت آميز مسائل ايران، منطقه و جهان است، تصويب اين بودجه تاثيرات منفي بر نيروهاي دموکراسي خواه داخل ايران دارد. نظرتان درباره اين اقدام دولت امريکا چيست؟
    
    اين هم يکي از تصميمات نادرست امريکا بود. اين که مي گويم تصميمات غلط امريکا بود حاصل تجربيات و تحقيقات است. مساله پا گرفتن حکومت مردمي )حالالازم نيست اسم دموکراسي را هم بياوريم( و برقراري يک نظام قانوني روندها و پروسه هاي درازمدتي است که بايد از داخل جامعه بجوشد. بنابراين اين گونه تصميمات، نيروهاي مردمي را تضعيف مي کند، چون خيلي راحت اتهام بيگانه پرستي به پيشاني آنها زده مي شود و وقتي چنين شد، مشروعيت مردمي و ملي خودشان را از دست مي دهند، بنابراين تصويب چنين بودجه يي وقتي از طرف امريکا تماميت ارضي ايران را مورد تهديد قرار داده است، نتيجه يي کاملاً معکوس دارد.
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1428 به تاريخ 7/4/86، صفحه 2 (ايران)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1053 بار
    



آثار ديگري از "کيوان مهرگان"

  استان هاي کردنشين ايران پس از سال ها صاحب نماينده يي در ليگ برتر ايران شدند / جاي خالي شيرين فراز
کيوان مهرگان، اعتماد 25/5/86
مشاهده متن    
  توصيه مهندس عزت الله سحابي به اصلاح طلبان / برنامه هاي اقتصادي را فراموش نکنيد
کيوان مهرگان، اعتماد 7/5/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه بوم شناسي گياهان زراعي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 53)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است