|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه رسالت86/4/11: گزارشي از سخنراني دکتر احمد پاکتچي در همايش برنامه زمانبندي کارگاه هاي دانش افزايي: رويکرد فقهي به اقتصاد يا رويکرد اقتصادي به فقه
magiran.com  > روزنامه رسالت >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 9433
پنج شنبه 25 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2829
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6185 11/4/86 > صفحه 18 (انديشه) > متن
 
 


گزارشي از سخنراني دکتر احمد پاکتچي در همايش برنامه زمانبندي کارگاه هاي دانش افزايي: رويکرد فقهي به اقتصاد يا رويکرد اقتصادي به فقه


نويسنده: محسن آلوستاني مفرد


    
    

    ما نمي توانيم بگوييم فقهاي ما وقتي به طرح مسائل اقتصادي در حوزه فقه مي پرداختند اصلاچيزي به نام اقتصاد وجود نداشته و اينها چيزي از اقتصاد نمي دانستند و وضع به گونه اي بوده که اين مسائل اقتصادي قرار بوده که بعدا به وجود بيايد. ضمن اينکه فارغ از اين فضاي معناداري و گفتماني ما مي توانيم در دوره هاي مختلف زماني و در سرزمين هاي مختلف از جمله سرزمين هاي اسلامي با سيستم هاي اقتصادي مواجه بشويم که شکل دانش پيدا نکرده است
    در مراکز علمي و تعليمي ما چندي است که مطالعات ميان رشته اي )interdisciplinary Study( که يکي از حوزه هاي فعال، مفيد و جذاب دانش ها است مورد توجه قرار گرفته است. در راستاي همين توجهات به مطالعات ميان رشته اي يا بينا رشته اي، در دانشگاه امام صادق(ع)، همايشي با عنوان “برنامه زمان بندي کارگاه هاي دانش افزايي”، از تاريخ 3/4/86 الي 13/4/86 ويژه اساتيد و دانشجويان دکتري برگزار گرديده که ما در اين مقال، به گزارش مختصري از سخنراني دکتر پاکتچي با عنوان “رويکرد فقهي به اقتصاد و رويکرد اقتصادي به فقه” مي پردازيم.
    مسئله اي که دکتر پاکتچي مدنظرش در اين جلسه بوده است که چه ميزان تفاوت هست که ما با رويکرد فقهي به سمت مطالعه اقتصاد برويم يا با رويکرد اقتصادي به سراغ مطالعه فقه برويم. اينکه کداميک از اينها را ما تا به حال انجام داده ايم و هريک از اينها چه نتايجي در برخواهد داشت. بحث دکتر پاکتچي با يک اشاره مختصري به مطالعات بينا رشته اي يا ميان رشته اي شروع شد. اولين بار اين اصطلاح در سال 1926 به کار برده شده است يعني اين اصطلاح از آن اصطلاحاتي نيست که از زمان افلاطون و ارسطو باب شده باشد.
    کمتر از يک قرن از به کار گرفته شدن اين اصطلاح مي گذرد و در واقع به وجود آمدن اين اصطلاح در واقع حاصل يک انقلاب در فلسفه علم است علمي که در واقع از قرن هيجدهم به سمت قطعه قطعه شدن و تخصصي شدن رفته و ناگهان در اوايل قرن بيستم اين احساس به وجود آمده است که اين قطعه قطعه شدن به تدريج دارد صدمه مي زند به اينکه علم آن پيشرفت لازم را داشته باشد و اين ضرورت احساس شده که علوم بايد با همديگر نوعي تعامل و ارتباط را داشته باشند و بايد حوزه هايي شکل بگيرند که امکان به وجود آمدن چنين تعامل هايي را به وجود بياورند که به عنوان حوزه هاي بين رشته اي شهرت پيدا کرده اند اصطلاح interdisciplinary study که در زبان فارسي به ميان رشته اي ترجمه کرديم و خيلي راحت ئيسپلين را با کلمه رشته مسئله اش را حل و فصل کرديم يک مقدار نکته دارد که گاهي اوقات عدم توجه به اين نکات باعث مي شود که ما يک مقداري در احساس معناي واقعي که در پس کلمه ميان رشته اي وجود دارد دچار مشکل بشويم. هرمي بنده اينجا ترسيم کردم که در واقعيت بحث مان را با اين هرم شروع مي کنيم. هر سه بخش اين هرم يعني گفتمان )Discourse( که در قاعده هرم قرار گرفته است، سيستم )system( که در بخش مياني قرار گرفت و هم علم )Scince( که در بخش فوقاني قرار گرفته همه ديسيپلين هستند چون ديسيپلين به هر مجموعه اي که نوعي نظم در آن وجود داشته باشد اطلاق مي شود قسمت هاي بالايي هرم، بخشي از قسمت هاي پاييني هرم هم هستند يعني وقتي ما درباره يک سيستم صحبت مي کنيم اين سيستم خودش نوعي گفتمان است و وقتي راجع به علم صحبت مي کنيم علم، خودش نوعي سيستم است وقتي که ما مثلامي خواهيم علم را تعريف کنيم اگر به ديکشنيري هاي معمول توجه کنيم در آنجا درباره تعريف علم آمده است:
    نوعي از سيستم که آمده بر مجموعه اي از نالجها پياده شده و آن را به يک ساينس تبديل کرده است اما ما ممکن است سيستم هايي داشته باشيم که غير از نالج باشند. يعني چيز ديگه هم مي تواند به صورت سيستم در بيايد که از جنس نالج نباشد. در عين حال ما در حوزه مسائل و امور انساني با اموري سر و کار داريم که ممکن است از مقوله گفتمان باشد، گفتمان به معني فضاي معناداري. يعني هر جايي که يک فضايي به وجود مي آيد که اموري در آن معنا پيدا مي کند ولي ممکن است سيستمي بر آن حکمفرما نباشد. ما فرض کنيم يک پديده اي داريم به نام هيئت؛ هيئت يک فضاي گفتماني است ولي سيستم در آن وجود ندارد جايگاه ها تعريف نمي شوند ولي بي معنا نيستند. ما با يک مجموعه سيستماتيک سر و کار نداريم ولي يک مجموعه گفتماني است که اموري که در آن وجود ندارد معنادار هستند اگر چه که سيستمي بر آن حکمفرما نيست ولي در عين حال بي معنايي هم در آنجا وجود ندارد. علت طرح اين مسئله ها اين بود که با چند مثال بتوانيم در واقع اينها را تطبيق بدهيم با حوزه بحث هايي که امروز آنها را بررسي مي کنيم. مثلاجامعه شناسي نمونه اي از يک علم است که ما آن را در راس هرم قرار مي دهيم، دانش هاي ديگري هم وجود دارد که مي توانند جايگاهشان در راس هرم باشد. دين يک سيستم است ولي سيستمي از دانش ها نيست سيستمي است از باورها، رفتارهاي ديني، هنجارها. اين معني اش اين نيست که ما علوم ديني نداريم ما داريم درباره نفس دين صحبت مي کنيم. زبان يک سيستم است ولي دانش نيست. بنابراين ما وقتي از زبان استفاده مي کنيم داريم از يک سيستم استفاده مي کنيم ولي از يک ساينس حرف نمي زنيم. زبان فارسي يک ساينس نيست ولي يک سيستم است. اما فضاهاي گفتماني مثل تبليغات؛ هيچ سيستمي بر تبليغات حکمفرما نيست ولي تبليغات کاملامعنادار هستند و نقش خودشان را هم دارند و اثرگذار هم هستند. با اين مقدمه من مي روم به سراغ بعضي از موارد که مي توانند باعث سر درگمي ما شوند. گاهي اوقات ما برخي از گفتمان ها را داريم که منجر به وجود آمدن يک سيستم مي شوند که خود آن سيستم ها مي توانند منجر به وجود آمدن يک علم بشوند. در اين حال آن اصطلاح مي تواند هم در فضاي علمي و هم در فضاي سيستمي يا سامانه اي و هم گفتماني معنادار باشد. در واقع اين بحثي که ما امروز تحت عنوان رابطه فقه و اقتصاد مي خواهيم دنبال کنيم يکي از همين نمونه ها است که ما بعدا به آن مي رسيم ولي بنده عمدا وقتي که مي خواهم بحث را شروع کنم نمي خواهم با فقه شروع کنم مايل بودم که اين را با يک مثال ديگر شروع کنم که بعد بتوانيم آن را در حوزه فقه هم پياده کنيم. مثال ما تاريخ است تاريخ به معني مجموعه اي اتفاقات که در گذشته اتفاق افتاده، به طور مثال چنگيزخان به ايران حمله کرده، نيست. اينها يکسري وقايع است که اتفاق افتاده، به محض اينکه ما به عنوان اموري در گذشته با اينها مواجه مي شويم و معنادارشان مي کنيم ما با يک فضاي گفتماني مواجه مي شويم. به عنوان مثال انسان هايي که گذشته براي آنها مهم است و مي روند به سراغ وقايع گذشته و آن وقايع را فهم مي کنند با يک فضاي گفتماني مواجهه مي شويم به نام تاريخ. به اين معنا تاريخ شکل معنادار شده وقايع اتفاق افتاده در گذشته است ولي الزاما اين اطلاعات ممکن است هيچ سامانه اي نداشته باشند و صرفا داده هايي درباره گذشته باشند. خيلي وقت ها ما وقتي مي گوييم تاريخ منظورمان اين است خود موضوع براي ما مهم است بدون اينکه بخواهيم براي آن يک سيستم تعريف کنيم. گاهي اوقات به اين سمت مي رويم که وقايع اتفاق افتاده در گذشته را در درون يک سيستم (سامانه) قرار دهيم ولي الزاما نه به صورت علمي؛ اين سيستم مي تواند يک سيستم دستوري باشد برخي از کتاب هايي که به عنوان تاريخ در گذشته نوشته شده اند مثل تاريخ طبري، نوع ارزيابي شان راجع به وقايع تاريخي اتفاق در چينش ها، دستوري است و در نهايت به يک نوعي از معرفي گذشته دست پيدا کردند که سيستماتيک است ولي علمي نيست. در اينجا ما تاريخ را به عنوان سيستم مي بينيم ولي هنوز شکل علم پيدا نکرده است گاهي اوقات هم ممکن است ببينيم که تاريخ دارد به عنوان يک علم مطرح مي شود علمي که براساس يک متد عمل مي کند و امکان بازسازي و پيش بيني اموري را به ما مي دهد که ما در آن امور اطلاعات ثبت شده نداريم در اينجا راجع به تاريخي صحبت مي کنيم که در راس هرم قرار دارد و خيلي وقت ها که ما اصطلاح تاريخي به کار مي بريم جابه جا مي شويم ميان قسمت هاي مختلف اين هرم؛ يعني هر سه معنا در لسان ما به کار برده مي شود و مورد استفاده قرار مي گيرد. اين مقدمه را در مورد هرم ارتباط بين علم، سامانه و گفتمان را در يک بافتي قرار دهيد و برويم سراغ يک مقدمه ديگري که براي بحث مان بسيار لازم است. در ارتباط بين دو ديسيپلين يک مطالعه ميان رشته اي شکل مي گيرد ديسيپلين ها به صورت فاعل و مفعول عمل مي کنند. ديسيپلين ها به صورت Subject و object عمل مي کنند. اين نکته اي است که بايد به آن دقت کنيم که ديسيپلين ها صرفا به صورت دوستانه در کنار هم قرار نمي گيرند. در ارتباط ميان رشته اي رابطه ميان ديسيپلين ها، رابطه تعريف شده اي است اين رابطه معمولابه اين صورت است که يکي از ديسيپلين ها، حوزه روشي را پوشش مي دهد و ديسيپلين ديگر حوزه موضوعي را پوشش مي دهد. يعني يکي از دو ديسيپلين وظيفه مادري دارد و بستر شکل گيري دانش جديد را فراهم مي کند، موضوع ارائه مي دهد و تبيين موضوع را برعهده بگيرد. ديسيپلين ديگر که نقش مذکر در اينجا بازي مي کند وظيفه دارد که بر اين ديسيپلين وارد بشود و روش ها و متدهاي خودش را بر آن اعمال کند تا ما از اين يک حاصل و محصولي برداشت بکنيم.
    به اين ترتيب ديسيپليني که حوزه موضوعي )Semantic aren( را تامين مي کند حالت منفعل دارد و در حوزه روشي حالت فاعل دارد. حاصل برآيند اين دو ديسيپلين يک برآيندي خواهد بود که در نهايت ما از آن نتيجه اي مي گيريم که آن نتيجه، هدف ما در مطالعات ميان رشته اي است. من براي ديسيپلين هاي فعال رنگ قرمز که گرم است و براي ديسيپلين هايي که نقش منفعلي دارند رنگ آبي که سرد است را انتخاب کرده ام. مثال هايي در اين رابطه مي توان زد. به طور مثال ما بحثي ميان رشته اي داريم به نام اخلاق پزشکي. اخلاق پزشکي حاصل تلاقي دو دانش است ولي يکي از اين دو حوزه که اخلاق است وارد حوزه پزشکي مي شود، موضوعات موضوعاتي است که از بستر پزشکي برخاسته اند ولي نوع برخورد، ارزيابي، متد، به نحوي است که در اخلاق اجرا مي شود. حاصل بحث در نهايت يک نوع بحث از جنس اخلاق است اگر چه موضوعات، موضوعاتي هستند که به حوزه پزشکي مربوط مي شوند. فرض کنيد که اگر ما بياييم درباره بحث خودکشي اختياري بخواهيم يک بحث اخلاقي داشته باشيم از نگاه اخلاق پزشکي موضوع به حوزه پزشکي مربوط مي شود ولي در نهايت نوع نگاه و متدي که در اينجا اعمال مي شود اخلاقي است. با در نظر گرفتن اين دو مقدمه اي که به آنها پرداختيم يعني آن هرم که از سه بخش گفتمان، سامانه (سيستم) و دانش تشکيل شده بود و اين رابطه دوگانه فاعل و مفعولي که به آن اشاره کرديم اينها را وقتي در کنار هم قرار مي دهيم اين بحث را پيش مي کشيم که ما چند نوع مطالعات ميان رشته اي داريم. اولين نوع مطالعات ميان رشته در واقع مطالعات بين دانشي است يعني موقعي که ما با دو نوع علم مواجه ايم که در تلاقي با يکديگر قرار گرفته اند يعني درباره دو تا از عناصر راس هرم صحبت مي کنيم. دو دانش در ديالوگ و تعامل با يکديگر قرار گرفته اند. در اينجا يکي از دو دانش، دانش خادم است و ديگري دانش مخدوم است و نتيجه اي که از اين دو دانش به دست مي آيد معمولابه دليل اينکه روش ها، روش هايي است که توسط دانش خادم اعمال مي شود از جنس قضاياي دانش خادم دانش خادم خواهد بود. به عنوان نمونه جامعه شناسي حقوق را انتخاب کرده ايم جامعه شناسي دانش خادم است و حقوق دانش مخدوم است. جامعه شناسي مي خواهد بيايد روي حقوق با اعمال متدهاي جامعه شناسي، نتايجي را به بار بياورد. جنس نتايج جامعه شناسي حقوق از جنس قضاياي جامعه شناسي است نه حقوقي. يا وقتي که ما بحث تاريخ فلسفه را بررسي مي کنيم تاريخ دانش خادم است و فلسفه دانش مخدوم است و تاريخ فلسفه در نهايت از جنس تاريخ است نه از جنس فلسفه و قضاياي آن، تاريخي است. يعني گاهي اوقات مطالعات ميان رشته اي سامانه اي يا سيستماتيک است.
    يعني دو سيستم با هم درگير هستند که دستکم يکي از آنها دانش نيستند. به اين معنا که يک دانش در ارتباط با يک غيردانشي قرار بگيرد و نتيجه اش از مقوله دانش باشد. به عنوان نمونه ما جامعه شناسي زبان داريم زبان يک سيستم است ولي دانش نيست. جامعه شناسي يک دانش است. در تلاقي بين جامعه شناسي و زبان يک حوزه شکل مي گيرد با عنوان جامعه شناسي زبان، که نوع قضايا بيش از جنس اظهارنظرهاي جامعه شناسي است. به اين ترتيب ما در اينجا با يک سيستم خادم و يک سيستم مخدوم سر و کار داريم. اما گاهي اوقات ممکن است که سيستم مخدوم علم باشد و سيستم خادم علم نباشد فرض کنيد که دين بما هو دين بيايد و بخواهد درباره پزشکي به عنوان يک علم داوري انجام بدهد ما با يک داوري از طرف دين سر و کار داريم نتيجه مسئله اعلام مواضع دين خواهد در قبال دانش پزشکي خواهد بود. جنس قضايا جنس قضاياي ديني است و ما با يک سري قضاياي علمي سر و کار نداريم.
    نوع ديگري از مطالعه، مطالعه بينا گفتماني است که در اينجا ممکن است که ما يک علم را در تعامل با يک حوزه گفتماني غير علم درگير ببينيم که حاصل آن مسئله، مي تواند يک نتيجه علمي باشد به عنوان نمونه ما يکي از حوزه هاي گفتماني بسيار شکوفا و پراهميت تحت عنوان جامعه شناسي ادبيات داريم. در حوزه ادبيات با يک فضاي گفتماني مواجه هستيم که از مقوله سيستم نيست و فقط شاهد معناداري هستيم. جامعه شناسي مي آيد روي اين فضاي گفتماني مطالعه انجام مي دهد و نتيجه آن جامعه شناسي ادبيات است که باز اظهار نظرهايش از جنس جامعه شناسي است نه ادبيات. در ادبياتي که بحث هاي مهمي مثل زيباشناسي در آن مطرح است در جامعه شناسي ادبيات، قضايايش از جنس زيباشناسي نيست از جنس مباحث جامعه شناسي است.
    يا مثلاروانشناسي تبليغات که امروزه به طور جدي به عنوان يک رشته گفتماني مطرح است نمونه اي است از اينکه گفتمان خادم يک دانشي است به نام روانشناسي و گفتمان مخدوم يک دانشي است به نام تبليغات که حاصلش روانشناسي تبليغات است که در برگيرنده قضايايي از جنس روانشناسي است. اما عکسش هم ممکن است که علم مخدوم باشد و گفتماني که راجع به علم دارد داوري انجام مي دهد اگر گفتمان غيرعملي باشد در آن صورت نتيجه گفتماني است و نه نتيجه علمي. نمونه اين مسئله آنجايي است که حرفه به عنوان يک گفتمان را در تعامل با حقوق با عنوان يک علم مي بينيم و نتيجه مسئله حرفه حقوقي هست. حرفه حقوقي از جنس مباحث حرفه اي است و معناهاي آن همه حرفه اي است. حالابا اين مقدمه مي آييم به سراغ اين دو عامل تعيين کننده اي که در بحث امروز ما مطرح است يعني بحث اقتصاد و فقه. ما در اينجا با چه ارتباطي سر و کار داريم. آيا مي شود به سادگي از کنار اين ارتباط عبور کرد يا اين ارتباط، ارتباط پيچيده اي است. اگر دوباره بخواهيم به خاطر بياوريم که بحث را چگونه شروع کرديم عنوان بحث ما بود رويکرد فقهي به اقتصاد يا رويکرد اقتصادي به فقه. در واقع سوالي بود که ما با آن مواجه بوديم. الان مي خواهيم بحث را با رويکرد فقهي به اقتصاد شروع کنيم. يعني در اينجا فقه را به عنوان عامل خادم و اقتصاد را به عنوان عامل مخدوم به کار مي بريم. اينجا فقه است که به عنوان ارزش روشي مطرح است و اقتصاد به عنوان حوزه موضوعي. به تعبير ديگر فقه مي خواهد راجع به اقتصاد داوري کند. پيش از اينکه بخواهيم وارد حالت هاي ريزتر قضيه بشويم من نکته اي را بايد عرض کنم. ما واقفيم که در طول نيم قرن گذشته به طور عام و سي سال گذشته بخصوص در ايران به طور خاص توجه به رابطه فقه و اقتصاد مدنظر قرار گرفته است. اينکه عرض کردم نيم قرن گذشته، چون برخي از آثار مهم مربوط به حوزه فقه الاقتصاد مثل اقتصادنا شهيد صدر را داريم که قبل از اين تاريخ است ولي بخصوص در اين سه دهه گذشته که ما در کشور ايران به دنبال پياده سازي موازين ديني در حوزه هاي مختلف و شئون مختلف جامعه از جمله اقتصاد بوديم توجه به اين مسئله لازم به نظر مي رسيد. سوالي که براي ما الان مطرح است که آيا موازيني که با آن مواجه شديم بيشتر رويکرد فقهي به اقتصاد بوده يا رويکرد اقتصادي به فقه خيلي سخت مي توان آماري را در اين مورد ارائه داد ولي يک مرور به اصطلاح گمانه اي بر روي نمونه هايي که با آن مواجه هستيم نشان مي دهد که بخش عمده اي از کوشش هاي صورت گرفته، رويکرد فقهي به اقتصاد است و در رويکرد اقتصادي به فقه مي توان به ندرت نمونه هايي براي آن پيدا کرد. بنابراين بحث ما که از دو بخش تشکيل مي شود در آن بخشي که رويکرد فقهي به اقتصاد است بيشتر به دنبال صورت بندي آن چيزي هستيم که رخ داده و در آن قسمتي که رويکرد اقتصادي به فقه است بيشتر به دنبال فتح باب چيزي هستيم که رخ نداده است. اين تفاوت قابل ملاحظه اي است که بين اين دو قسمت وجود دارد. اما در مورد قسمت اول يعني رويکرد فقهي به اقتصاد: فقه را ما ممکن است به مثابه يک دانش داشته باشيم، ممکن است به مثابه يک سامانه (سيستم) داشته باشيم و ممکن است به مثابه يک گفتمان.
    من مثال تاريخ را دوباره مي زنم و سعي مي کنم با توضيح مختصري نشان دهم که فقه به هر سه حالت معنادار باشد و فقه را به هر سه معنا به کار ببريم. فقه به عنوان يک علم اين گونه است هنگامي که فقه را تعريف مي کنيم مي گوييم “العلم” بالاحکم الشرعيه ... و اساسا ما هميشه در نظام حوزويمان فقه را به عنوان يک علم مي شناسيم حتي در زمان هاي گذشته عالم به کسي مي گفتيم که فقه ياد داشته باشد و اگر کسي غير از فقه چيزي ياد داشت به عنوان فاضل معروف بود. فقه به عنوان يک علم، پديده کاملاشناخته اي است که نياز به توضيح زياد ندارد. اما فقه به عنوان يک سيستم غيردانشي، واقعيت قضيه اين است که فقه در فرآيند و شکل گيري خودش مراحلي را طي کرده است. يعني فقه در مرحله اول خودش يک فضاي گفتمان و معناداري بوده براي برخي از مفاهيم و مجموعه اي از قضايا بوده که توسط شخص شارع به پيامبر اکرم(ص) وحي شد و ايشان آن را ابلاغ کرده است اين مرحله از فقه را مي گوييم فقه آغازين، و در مرحله ديگري فقه فرضي است که به سمت سيستم پيدا کردن مي رود که به آن فقه نظام گرا مي گوييم و بعد از نيمه دوم قرن دوم به بعد فقه به صورت يک دانش مدون در مي آيد که به آن فقه نظام يافته مي گوييم. يعني فقه سه مرحله فقه بي نظام (آغازين)، نظام گرا و نظام يافته در طول دوره هاي تاريخي خودش طي کرده تا به صورت يک علم درآمده است. ما در عين حال مذاهبي در ميان مسلمين داريم مثل مذهب اهل حديث که هميشه از اينکه فقه را به عنوان يک علم به رسميت بشناسند گريزان بودند و هميشه معتقد بودند که لب لباب شريعت، آن نوعي از شريعت است که ما مستقيما با بايد و نبايد مواجه شويم و اساسا به دنبال اينکه به آن يک نظام بدهيم نباشيم. هنوز هم مدافعاني براي اين نظريه اهل حديث وجود دارد. ضمن اينکه چنين چيزي حتي اگر در قالب يک نظريه باشد در زندگي روزمره ما وجود دارد يعني وقتي که عامه با مسائل شرعي مواجه مي شوند اولين چيزي که به ذهنشان خطور مي کند علم بودن اين مسائل شرعي نيست به تعبير ديگر اولين چيزي که به ذهنشان خطور مي کند اين نيست که علمي به نام فقه وجود دارد که به مطالعه احکام شريعت مي پردازد. خيلي وقت ها وقتي گفته مي شود فقه، منظور خود احکام شرع است بدون اينکه ما از علم بودن آن سخني بگوييم. بنابراين در بين عموم مسلمين فقه به مثابه يک دانش نيست فقه به مثابه يک نظام و يک گفتمان است. نکته اي که در آن سوي قضيه وجود دارد اين است که اين مطلب فقط در مورد فقه صادق نيست خيلي ديگر از علوم از جمله اقتصاد هم اين گونه است.يعني از روز اولي که بشر کالايي را داشته براي عرضه و کسي ديگر که اين کالابرايش مطلوبيت داشته، فضاي معناداري ايجاد شده يعني يک گفتمان ايجاد شده که به داد و ستد معنا مي دهد. اين داد و ستد گفتماني يعني اقتصاد. بنابراين در طول هزار و چهارصد سال در اسلام به طريق اولي چنين چيزي مي توانسته وجود داشته باشد يعني ما نمي توانيم بگوييم فقهاي ما وقتي به طرح مسائل اقتصادي در حوزه فقه مي پرداختند اصلاچيزي به نام اقتصاد وجود نداشته و اينها چيزي از اقتصاد نمي دانستند و وضع به گونه اي بوده که اين مسائل اقتصادي قرار بوده که بعدا به وجود بيايد.
    ضمن اينکه فارغ از اين فضاي معناداري و گفتماني ما مي توانيم در دوره هاي مختلف زماني و در سرزمين هاي مختلف از جمله سرزمين هاي اسلامي با سيستم هاي اقتصادي مواجه بشويم که شکل دانش پيدا نکرده است. ولي سيستم بودند. سيستم هايي که کاملاباز خورد قابل انتظاري از آنها مي رفته است، سيستم هاي عرضه و تقاضا که کاملااز يک قواعدي پيروي مي کردند در عين اينکه صورت دانش پيدا نکرده بودند.
    
    
    
    
    


 روزنامه رسالت، شماره 6185 به تاريخ 11/4/86، صفحه 18 (انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 697 بار



آثار ديگري از "محسن آلوستاني مفرد"

  تلاشي براي زمانمند و مکانمند کردن پروسه علم جديد
محسن آلوستاني مفرد، رسالت 2/7/86
مشاهده متن    
  چارچوب هاي ساختاري، معرفتي علم و پژوهش
محسن آلوستاني مفرد، رسالت 1/7/86
مشاهده متن    
  جنگ تحميلي؛ با دو روايت مخالف
محسن آلوستاني مفرد، رسالت 28/6/86
مشاهده متن    
  عقل منجي؛ هدايت گر فقهي و عرفان شيعه
محسن آلوستاني مفرد، رسالت 27/6/86
مشاهده متن    
  منافع فرهنگ غربي در حذف خانواده
محسن آلوستاني مفرد، رسالت 26/6/86
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه دنياي لاستيك و تاير
متن مطالب شماره 32، آذر 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است