|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/4/19: گفت وگوي فروتن- اعتماد با امير حاج رضايي: فوتبال به روشنفکر هم نياز دارد
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1438 19/4/86 > صفحه 17 (ورزشي) > متن
 
      


گفت وگوي فروتن- اعتماد با امير حاج رضايي: فوتبال به روشنفکر هم نياز دارد




    هفته گذشته مصاحبه با امير حاج رضايي را درباره طيب خوانديد و امروز بحث هاي پراکنده يي که بيشتر حول فوتبال شکل گرفته پيش روي شما است. حاج رضايي که شرايط جامعه فوتبال را مصيبت بار توصيف مي کند، مقابل بهمن فروتن نشسته که خود را از خوش بيني محروم نکرده است. حاصل چند ساعت گفت وگوي جالب، رسيدن به نقطه يي مشترک و اميدوارکننده بود.
    
    -
    
    فروتن: اگر در اروپا از من بخواهند از يک مربي بزرگ ايراني نام ببرم، مي گويم امير حاج رضايي. با تعريف يک خاطره معلوم مي کنم که قصد نوشابه باز کردن ندارم. «حدود 25 سال قبل سرمربي هما بودم. تيم خوبي داشتيم. تيمي که دو بار قهرمانش کردم اما با مديرهاي باشگاه کمي به مشکل خورده بوديم. يک شب در خانه نشسته بودم. براي بچه هايم قصه مي گفتم که صداي زنگ حياط آمد. خانمم رفت دم در و برگشت گفت يک آقايي به نام حاج رضايي پشت در است. من خيلي جا خوردم. اميرخان را گفتم بيايد تو. آمد و همين که نشست، شروع کرد به حرف زدن. گفت: «ببين بهمن خان اول اين را به تو بگويم که هيچ وقت وسط فصل جاي همکارم را نمي گيرم. به خصوص که آن آدم تو باشي. دوم اينکه خواستم از زبان خودم بشنوي که از هما با من تماس گرفتند و به آنها جواب رد دادم. اين وقت شب هم آمدم اينجا که جريان را از زبان خودم بشنوي...» من واقعاً آن شب شوکه شدم و اعتراف مي کنم اگر در موقعيت حاج رضايي بودم، اين کار را انجام نمي دادم. البته من هم مثل امير، پيشنهاد هما را قبول نمي کردم اما به خانه مربي هما نمي رفتم.
    
    حاج رضايي: البته اين دوستي و مودت يکطرفه نبود. بهمن فروتن هم وقتي من در سعدآباد بودم، وسط فصل قبول کرد جلال بشرزاد را به ما بدهد تا مشکل دروازه باني سعدآباد حل شود. من فکر مي کنم در فوتبال امروز اين مسائل «افسانه» شده، در حالي که چندان عجيب نيست. مهدي اربابي هميشه مثال مي زند: «پدر من يک نجار است و نشده تا به حال کار يک نجار ديگر را نيمه کاره قبول بکند،» حالاما که ديگر مربي هستيم و بايد اين مسائل را بهتر رعايت بکنيم. من هنوز به اين ارزش ها احترام مي گذارم.
    
    فروتن: قبول دارم...
    
    حاج رضايي: ببينيد من فصل قبل به عنوان مشاور با يک تيم از ليگ آزادگان همکاري کردم و يک سيلي ديگر از فوتبال خوردم و حالابه اين نتيجه رسيده ام که سال به سال، نقش و توانايي مربي و مدير فني و سرپرست در تعيين سرنوشت تيم شان کمتر مي شود و پول مداري و پول سالاري به تمام ارکان فوتبال نفوذ کرده و در حال نابودکردن همه چيز است. مي خواهم به شما بگويم ما فقط ژورناليسم «زرد» نداريم. داور زرد هم داريم، مربي زرد هم داريم و روزنامه نگار زرد هم داريم... به مرور زمان «سپيدي» که در فرهنگ ايران نماد پاکي است، از بين مي رود و جاي خود را به زردي مي دهد. آنجايي که گفتم اميدم به نسل جوان است، به دليل سپيدي شان است. کار به جايي رسيده که در محيط فوتبال، خصوصيات اخلاقي شما، دشمن شما مي شود: ناخواسته. بدون اينکه در حق کسي بدي کرده باشي، خصوصيات ذاتي شما، عامل حذف شما مي شود. من هم نتوانستم ادامه بدهم. يکدفعه به خودم آمدم و ديدم اکباتان من را از فيلم ديدن و کتاب خواندن انداخته و تازه در پايان کار هم ضربه يي به ما زدند که... اصلاً اين همه بازيکن و مربي خارجي مي آورند تا معلوم شود در اين زمينه کمبود داريم و ضعف داريم اما چرا مدير خارجي نمي آوريم؟، فلان مدير قبل از يک بازي حساس مي گويد: «بازي بزرگ، داور بزرگ مي خواهد اما يک نفر بايد به خود او بگويد «تيم بزرگ هم مدير بزرگ مي خواهد...»
    
    اعتماد: در اين زمينه ما هم در موضع شما قرار داريم چون کدام مدير فوتبال ايران بدون اتکا به منابع دولتي مي تواند يک باشگاه را براي 6 ماه اداره کند؟
    
    حاج رضايي: اصلاً موضع را «صنعتي» نگاه کنيم: فدراسيون فوتبال چه خروجي و توليدي در اين فوتبال دارد؟ اين باشگاه هاي کوچک و مهجور هستند که کار توليدي مي کنند و فدراسيون با دسترنج آنها امور خودش را مي گذراند. ليگ يک که ديگر جهنم شده است و فساد در آن بيداد مي کند.
    
    فروتن: همين چند هفته قبل سينماگرها از وزارت اطلاعات خواستند وارد ماجرا شود تا جلوي قاچاق فيلم ها را بگيرد. من هم دو سال است داد مي زنم که وزارت اطلاعات بايد بيايد داخل فوتبال و ببيند اينجا چه خبر است. ما هم مي دانيم فوتبال مان چه دردها و چه مرض هايي دارد اما هنوز مي ترسيم که بگوييم و مي ترسيم که اقدام کنيم. ما نمي گوييم دلال ها نبايد بخورند. بخورند اما سيستم فوتبال نبايد به هم بريزد.
    
    حاج رضايي: از سينما مثال مي زنم که خود شما به آن احاطه داريد. در دوراني که موج نو سينماي فرانسه شکل گرفت، صحبت کارگردان هاي پيشرويي مثل گدار هم همين حرف امروز شما بود. مي گفتند: «ما در تضاد با کساني که نوگرا نيستند، مشکلي نداريم. ما فيلم خودمان را مي سازيم و آنها هم فيلم شان را بسازند. حال مردم هر کدام را خواستند انتخاب مي کنند.» اين به سينماي ايران هم سرايت کرد که داريوش مهرجويي آمد و مسعود کيميايي آمد و به مرور مقابل «فيلمفارسي» يک جرياني قرار گرفت که هرچند ايده آل نبود اما تلنگري به جامعه زد و مردم را تکان داد. در فوتبال هم امروز مردم ما تقسيم بندي خودشان را دارند. ممکن است يک مربي قهرمان شود اما باز هم او را قبول نکنند. ما بايد هفته يي يک بار دور هم جمع بشويم و به نفع فوتبال حرف بزنيم و بشنويم و حرکت کنيم. امروز ما نياز به جريان نوگرايي داريم که با جوانمردي و علم و نيروي جوان آميخته باشد. جو غالب فوتبال ما با افرادي است که نقش بازي مي کنند و ابزاري بيرون از زمين فوتبال دارند. براي جريان روزنامه نگاري هم هيچ گونه قواعدي تعريف نشده که مثلاً سردبير بايد چه سطح تحصيلاتي داشته باشد يا... متاسفانه دولت هم هيچ حساسيتي روي روزنامه هاي ورزشي ندارد.
    
    اعتماد: فکر مي کنيد چرا؟
    
    حاج رضايي: شايد براي سرگرم شدن مردم: همان طور که به بچه پول توجيبي مي دهند،
    
    اعتماد: خاستگاه و افکار سياسي حاج رضايي و فروتن نزديک به هم نبوده، اما امروز آنها به يک نقطه مشترک و زاويه ديد يکسان رسيده اند. اين اتفاقي ايجاد شده يا...؟
    
    حاج رضايي: اجازه بدهيد از يک اصطلاح آقاي عبدالکريم سروش استفاده کنم: «سوال شما، سوال فربهي بود،» ما از هم دور بوديم و قبلاً هم با هم تمرين نکرده بوديم که امروز در جريان مصاحبه از يک مسير حرکت کنيم. بهمن فروتن سال ها در آلمان بوده و من اينجا مسائل را از نزديک مي ديدم. خيلي آدم ها هستند که ايدئولوژي و نگاه متفاوتي دارند اما در يک نقطه يا نقاطي وجه مشترک با هم دارند. چند سال قبل به يکي از مطبوعاتي ها گفتم: «ما افکارمان با هم تضاد دارد اما هميشه محترمانه با هم برخورد کرده ايم.» ما حساسيت خود را روي مسائل اخلاقي هم از دست داده ايم. ما سه همبازي داشتيم که قرار مي گذاشتند پنجشنبه با هم دم فلان سينما اما هيچ کدام سر قرار نمي رفتند و فردايش هم هيچ کدام درباره اين موضوع يک کلمه حرف نمي زدند،
    
    اعتماد: براي همه جالب است بدانند اميرحاج رضايي چطور راضي شده با علي پروين کار بکند.
    
    حاج رضايي: وقتي پروين سرمربي تيم ملي شد، بعد از مدتي به من پيشنهاد همکاري داد و من هم به دنبال روياهاي بچگي و نوجواني، خيلي دوست داشتم عنوان «ملي» پسوند نامم بشود.
    
    اعتماد: چون در دوران بازيگري به دلايل خاص نتوانستيد...
    
    حاج رضايي: بله، اين يک اعتراف صادقانه است که زماني که آقاي امين بخش پيشنهاد مربيگري تيم ملي را در ورزشگاه آزادي به من داد، واقعاً به دوران جواني و نوجواني برگشتم و به خودم گفتم: «بالاخره گرفتم...» سال ها بود از پروين جدا شده بودم. او از کيان به پيکان و بعد به پرسپوليس رفت و بعد از چند سال هم کيان که در آن با قليچ خاني و ظلي و جانملکي همبازي بوديم، منحل شد و همه متفرق شدند. به هر حال من مدت ها از پروين دور بودم اما در تيم ملي با زواياي تازه يي از شخصيت او آشنا شدم،
    
    اعتماد: يک فلاش بک به عقب تر: چرا در دوران بازيگري به تيم ملي نرسيديد و زود کنار گذاشتيد؟
    
    حاج رضايي: الان احساسم اين است که آن زمان نمي توانستم درک کنم. امروز وقتي درست نگاه مي کنم به اين نتيجه مي رسم که مي توانستم به تيم ملي برسم، اما به دليل شرايط آن روز که بازيکنان تيم ملي بيشتر از پرسپوليس و تاج و پاس و به خصوص پاس انتخاب مي شدند، دچار مشکل شدم. آقاي اسداللهي که خدا عمرش را زياد کند، خيلي تلاش کرد من را وارد دانشگاه پليس کند. مي گفت:« تو از اينجا به تيم ملي مي رسي و...» اما رفتيم رکن 2 و تاکيد کردند که اين آقا - يعني من - به هيچ وجه نمي تواند لباس بپوشد و نظامي بشود.
    
    اعتماد: به خاطر طيب حاج رضايي.
    
    حاج رضايي: بله ديگر... ببينيد آن موقع بچه هاي آستارا را هم استخدام نمي کردند. مي گفتند به دليل نزديکي به شوروي سابق ديدگاه هاي خاصي دارند، به هر حال اين موضوع سد راه من شد. رفتم سربازي، رفتم سپاه دانش. بيست و پنجمين سال سلطنت شاه بود. ما را در منظريه جمع کرده بودند که رژه برويم. بعد از بلندگو که اسامي اعلام شد، نام 20 ، 25 نفر از جمله من را صدا زدند و گفتند:« شما مرخصيد. بفرمائيد استراحت...،»
    
    اعتماد: پس از خدمت هم معاف شديد؟
    
    حاج رضايي: بله، با معيار و متر خودشان اين کار را کردند. البته من آن زمان يک جوان 18 ساله بودم و از اين اتفاق خوشحال شده بودم و در آسمان ها سير مي کردم. وقتي به من گفتند «برو»، خيلي راحت آمدم بيرون.
    
    اعتماد: پس يک ضربه سنگين خورديد، اما در عوض از خدمت معاف شديد.
    
    حاج رضايي: ببينيد همدوره هاي من و دوستان من مهدي مناجاتي، پرويز ميرزا حسن، اصغر شرفي و همايون شاهرخي بودند که به پاس رفتند و به تيم ملي رسيدند. من هم مي دانستم اگر به پاس بروم، به تيم ملي هم مي رسم. اما نشد. اين مسائل يک طرف. در بانک بازرگاني که الان شده بانک تجارت، مي خواستم استخدام شوم، من را استخدام نمي کردند. در واقع هرجا مي رفتم، مي خوردم به بن بست. حالانمي خواهم اين چيزها را وصل کنم به فوتبال و ادعا کنم اينها مانع رسيدنم به تيم ملي شد، اما...
    
    اعتماد: اما شايد ارضا نشدن در زمان بازيگري باعث شد در مورد قبول پيشنهاد پروين و مربيگري تيم ملي، احساسي تصميم بگيريد.
    
    حاج رضايي: من پروين را از آن زاويه يي نگاه مي کردم که قبلاً هر دو بازيکن بوديم و در يک تيم بازي مي کرديم، اما بعدها او تغيير کرده بود. اين تغييرات واضح و آشکار بود. روز اول هم که با من صحبت کرد، گفت:«مبادا مطبوعات و مردم فشار بياورند، يکدفعه کار را بگذاري زمين و خسته شوي از ادامه دادن...» اين بود که ادامه داديم تا اينکه برکنار شديم.
    
    اعتماد: ما جزئيات اختلاف شما را مي دانيم اما مي خواهيم خودتان توضيح بدهيد.
    
    حاج رضايي: در واقع طي 4 ، 5 روز چند مساله پيش آمد.
    
    در مقدماتي جام جهاني 94 در تهران با سوريه بازي داشتيم. نامجو مطلق مصدوم بود، اما روي نيمکت نشسته بود. اواسط نيمه دوم مهدي ابطحي پايش را گرفت و گفت من را تعويض کنيد. پروين، نامجو مطلق را بلند کرد که من براي اولين بار ناخودآگاه دستم را روي پاي پروين گذاشتم وگفتم: «مصدوم است، اين کار را نکن...» اين کار را کرد و چند دقيقه بعد مجيد نامجو وسط زمين افتاد: مصدوميتش عود کرده بود و مجبور شديم او را هم بيرون بکشيم. چند دقيقه بعد هم سوريه گل تساوي را زد و بازي يک - يک شد. همان شب در هواپيما در راه سوريه کنار او نشسته بودم و پرسيدم: «مي توانيد بگوييد وظيفه يک مربي چيست؟»
    
    جواب داد:« من وقتي روي نيمکت نشستم، حرف هيچ احدي را گوش نمي کنم،» حالادوست ندارم و صلاح نمي دانم تمام اين ماجراها مکتوب شود.
    
    اعتماد: پس مي گذريم: شما به عنوان يک کارشناس تلويزيوني هم مورد ستايش عوام و خواص قرار گرفته ايد و هم گاهي مورد انتقاد شديد برخي مطبوعاتي ها.
    
    حاج رضايي: در برنامه هاي تلويزيوني و عموماً رسانه يي، مهم اين است که گوشه رينگ گير نکني. در بعضي برنامه ها، چند نفر مي خواهند بحث را به سمتي ببرند - مثلاً به سمت سينما يا تاريخ يا جامعه شناسي - که طرف مقابل را گوشه رينگ گير بيندازند و بازي را ببرند. ما وقتي سرانه مطالعه در ايران را نگاه مي کنيم، به رقم فاجعه آميزي برمي خوريم که اين فقر خواندن در جامعه فوتبال شديدتر هم هست. در حالي که ما مي بينيم در انتخابات رياست جمهوري فرانسه وقتي ژان ماري لوپن به عنوان کانديداي افراطي به چند قدمي کاخ اليزه مي رسد، زين الدين زيدان با يک سخنراني جالب مردم را از لوپن دور مي کند و طبق آمار منتشر شده 7 درصد از آراي لوپن را کم مي کند. اين نشان مي دهد زيدان به موازات رشدي که داخل زمين داشته و هنري که در جريان بازي دارد، بيرون زمين هم صاحب شعور سياسي و اجتماعي شده است. ما تحمل عقيده مخالف را هم نداريم. بعضي چيزها «تابو» شده و نمي گذارند درباره آنها صحبت کنيم در حالي که بايد شکست شان: بايد اين تابوها را بشکنيم تا به مغز و ريشه شان برسيم.
    
    اعتماد: فوتبال متاسفانه تبديل به زنگ تفريح جامعه شده و در اين شرايط آيا فوتبال اصلاً نيازي به روشنفکر دارد و اگر دارد، اين روشنفکر کجاي کار را بايد بگيرد؟
    
    حاج رضايي: يعني شما معتقديد داخل فوتبال ما روشنفکر وجود ندارد؟،
    
    اعتماد: ما اصلاً حرف مان اين است که روشنفکر لازم هست براي اين فوتبال؟
    
    حاج رضايي: بله، من لازم مي دانم. ببينيد هر اتفاقاتي که در جامعه مي افتد، ما بايد نسبت به آن موضع داشته باشيم. مثلاً در شب شيشه يي وقتي به توصيف اسامي مي رسيد، ميهمان برنامه درباره همه مي گفت:«خوبه» در حالي که بدون شناخت کامل اسامي خود من معتقدم چند نفر در هر ليستي خوب نيستند و شايد بد باشند، اما به هزار دليل طرف مي گويد همه خوبند. حالادر جامعه فوتبال، وقتي اتفاقي مي افتد، نه براي تخريب و زدن آن فرد، بلکه براي روشن کردن افکار عمومي، ما به روشنفکر نياز داريم: روشنفکري که معترض باشد. مثلاً ما در فوتبال محمد مايلي کهن را داريم که معترض است و به پيرامون خودش و بي عدالتي ها، هميشه اعتراض مي کند. حالامايلي کهن را چه دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم، شجاعتش را بايد تحسين کنيم که موضع مي گيرد و به اشتباهات معترض مي شود.
    
    اعتماد: مايلي کهن روشنفکر است؟
    
    حاج رضايي: من اينطور فکر مي کنم. حداقل او صاحب موضع است. روزنامه ها مي آيند و همه جا براي پروين از لقب «سلطان» استفاده مي کنند اما وقتي «دکتر سيار» درباره فساد جامعه داوري حرف مي زند و نمي تواند ادعايش را ثابت کند، آقاي پروين موضع گيري مي کند و مي گويد:« همه داورهاي ما پاک هستند و درست هستند،»
    
    من نمي خواهم موضع گيري مقابل پروين بکنم اما روزنامه ها با چند لقب و لفظ عجيب، چوب حراج به فرهنگ ايراني و فوتبال مي زنند. اين را يک نوع سياست کاري مي بينم که برخي براي «هميشه ماندن» حرف مي زنند و هميشه هم مي مانند اما آدمي مثل مايلي کهن مي آيد و اعتراض مي کند.
    
    به نظر من، بهمن فروتن هم هميشه معترض است: هر وقت مي آيد، پرخاشگر است و حالت تهاجمي دارد و مي داند که حرف هايش ممکن است به ضرر تيمش تمام بشود، اما حرفش را مي زند. اصغر شرفي هم همين موضع را دارد اما همه اينها با نگاه متفاوت و ادبيات متفاوت موضع گيري مي کنند.
    
    اعتماد: در فوتبال هم جريان روشنفکري خيلي شبيه جريان روشنفکري در سياست است.معترض ترين افراد هم وقتي به صندلي و پستي و جايگاهي مي رسند، مثل صاحب منصبان قبلي عمل مي کنند. آدمي که در مبارزه قلمي با دلال ها پيشرو بوده، با اولين چک چند رقمي، همه چيز را فراموش مي کند. حرف ما اين است که ظرف کوچک باعث شده جريان روشنفکري هم مثل جريانات ديگر در حوزه هاي مختلف اجتماعي از جمله فوتبال به بيراهه برود.
    
    حاج رضايي: من مي خواهم از حرف شما اين نتيجه را بگيرم که آدم هاي بيرون از بطن فوتبال- مثل خود من که در فوتبال هستم اما در عمق آن نيستم - اکثرشان بيشتر به اين دليل معترض هستند که به بازي گرفته نشده اند و وقتي به بازي گرفته مي شوند، رام و آرام مي شوند.
    
    اعتماد: در واقع اپوزيسيون هستند، نه روشنفکر.
    
    حاج رضايي: بله، اپوزيسيوني هستند که وقتي يک تکه گوشت جلوي شان مي اندازند، «هار» مي شوند. دکتر شريعتي مي گفت: «خيلي از اين دانشجوها که اعتراض مي کنند، اعتصاب غذا مي کنند، شيشه مي شکنند و فلان کار را مي کنند، به محض اينکه مدرک خود را گرفتند و به پست و نان و نوايي رسيدند و روي مبلمان نرمي نشستند و پشت رل بنز نشستند، تازه مي فهمند اين چيزها چه لذتي دارد و آرام و ساکت مي شوند...»ولي اين را نمي توانيم به همه تعميم بدهيم.
    
    نمي خواهم بگويم اگر فروتن يا من يا فلاني مقابل برخي مسائل مي ايستيم، تافته جدا بافته هستيم. اصلاً از اين حرف ها نيست. در مورد خودم برخي از کارها را - اوايل بيشتر اين اواخر کمتر- به دليل عقايدم نپذيرفتم. در حالي که يک معلم ساده هستم و ميلياردر نيستم، البته زندگي ام سخت نمي گذرد.
    
    اعتماد: کنار کشيدن شما و امثال شما کمک کرده هميشه طيف غالب، آن افراد شناخته شده باشند؟
    
    حاج رضايي: شما وقتي موضع گيري مي کنيد مقابل اکثريت و ناخواسته عليه منافع آنها قرار مي گيريد، اين غرامت دارد و هزينه هم دارد. اين غرامت و هزينه ها خيلي سنگين است. مردم خيلي مواقع در خيابان جلوي من را مي گيرند. آنها نمي دانند که خيلي ها از من بهتر هستند و در تلويزيون مي توانند به جاي من حرف بزنند و قوي تر از من هم هستند - اين نه تواضع است نه تعارف - اما من به آنها مي گويم که من نمي توانم در اين فضا نفس بکشم، کما اينکه همين اواخر وقتي داريوش مصطفوي لطف کرد و پيشنهاد مديريت تيم ملي اميد را مطرح کرد، گفتم داريوش خان، حرفي که بايد 3 هفته ديگر بزنم و بگويم نمي توانم را همين الان مي زنم: من آدم اين فضا نيستم. توجه کنيد در مورد خودم فقط اين را مي گويم. نه اينکه تمام کساني که آن داخل هستند، اهريمن و شيطان هستند، نه، اصلاً وارد حيطه کاري آنها نمي شوم فقط مي خواهم بگويم قرار گرفتن در اقليت و موضع گيري غرامت دارد. ببينيد يک رئيس فدراسيون زماني که امير آصفي شد مدير تيم هاي ملي، از او خواست چند مربي را براي تيم ملي معرفي کند که امير آصفي من را هم پيشنهاد داد. بعدها که انتخاب حاج رضايي منتفي شد، اين رئيس فدراسيون گفت: «من اين آدم را مي شناسم. مشکلش اين است که نجيب است،»
    
    دوست دارد مي گويد. صمد مرفاوي نجيب هرگز در اين فوتبال موفق نمي شود. اصلاً شما ترديد نکنيد: نجابت اين جور جاها عليه شما عمل مي کند: حالابعضي ها قاعده بازي را بلد نيستند اما بعضي ها بلدند و تن به آن نمي دهند.
    
    فروتن: ولي ما قاعده بازي را بلديم.
    
    اعتماد: بالاخره اين جريان روشنفکري چيست؟ کجاست؟
    
    حاج رضايي: همين که ما الان نشستيم و صحبت مي کنيم و شما داريد يک کار غيرکليشه يي مي کنيد. در يک برنامه تلويزيوني بعد از يکي از بازي هاي حساس ايتاليا گفتند:«حالاشما لطف کنيد در يک دقيقه درباره نحوه بازي ايتاليا توضيح بدهيد... که من مي خواستم بگويم اگر من اين توان را داشتم که بازي ايتاليا را در يک دقيقه جمع بندي بکنم و تحليل کنم، خيلي زود من را به ايتاليا مي بردند و روي سرشان مي گذاشتند، الان در تهران نبودم. در مطبوعات هم شما با وجود محدوديت هايي که داريد، بايد با استعاره، کنايه و طنز منظور خودتان را برسانيد.
    
    ادامه گفت وگو در شماره فردا منتشر خواهد شد.
    
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1438 به تاريخ 19/4/86، صفحه 17 (ورزشي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1589 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه اقتصاد و بيمه
متن مطالب شماره 97، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است