|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/4/23: گفت وگو با دكتر حميدرضا شعيري در باب «نشانه شناسي سينما»: سينما ، اسپرانتوي چشم
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7001
دو شنبه 29 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3686 23/4/86 > صفحه 10 (فرهنگ و انديشه) > متن
 
      


گفت وگو با دكتر حميدرضا شعيري در باب «نشانه شناسي سينما»: سينما ، اسپرانتوي چشم


نويسنده: ليدا فخري


    
    مطالعات زبان شناختي و نشانه شناختي، بويژه رويكرد ساختارگرايي، ره آورد هايي را براي مطالعات فيلم و سينما داشته است و از جمله تولد دانش ميان رشته اي به نام «نشانه شناسي سينما» كه امروزه حوزه پر طرفدار و جذابي براي مطالعه بسياري از نظريه پردازان و زبانشناسان است.دكتر حميد رضا شعيري كه عضو انجمن نشانه شناسي فرانسه و همچنين عضو گروه نشانه شناسي هنر فرهنگستان هنر نيز هستند را مخاطب قرار داديم تا به پرسش هاي «ايران» در باب «نشانه شناسي سينما» پاسخ گويند. از دكتر شعيري به تازگي كتاب «تجزيه و تحليل نشانه- معناشناختي گفتمان» منتشر شده است.او هم اكنون عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس و مدير گروه زبان فرانسه اين دانشگاه است.
    
    جناب دكتر شعيري چه تعريفي از «نشانه شناسي سينما» داريد؟
    قبل از ارائه تعريف بايد بر اين نكته تأكيد كنم كه خود نشانه شناسي علمي است كه همواره در حال شكل گيري و تكميل شدن است.بنابراين تعريفي جامع از نشانه شناسي سينما امري غير ممكن است.با اين حال مي توان گفت كه نشانه شناسي سينما يعني مطالعه و بررسي شرايط توليد و دريافت معنا بر اساس حضور نشانه ها، رابطه بين آنهاو همه تركيبات و تغييراتي كه بر آنها، در گفتمان سينمايي، اعمال مي شود.
    سرآغاز جنبش فيلم شناسي از كجا و با چه كساني بود؟
    نشانه شناسي سينما با نام كريستيان متزگره خورده است. و از نظر زماني بايد گفت كه مطالعات مربوط به نشانه شناسي سينما در دهه ۶۰ آغاز مي شود.اما نمي توان در همين حوزه نام تأثير گذاران ديگري مثل امبرتو اكو، پازوليني، ميتري و تارنووسكي را فراموش كرد.
    آيا مي توان براي نشانه شناسي سينما قائل به رويكردها و دوره هاي مختلف بود؟
    البته شايد عنوان رويكرد مناسب نباشد.ولي چهار روش مهم مطالعه وجود دارد.يكي روش پازوليني است كه سعي بر تعميم بحث تجزيه دو گانه زباني به حوزه سينما دارد.البته اين تجزيه دو گانه كه در زبان توسط مارتينه مطرح شد امروزه با توجه به نگاه گفتماني كاركرد آنچناني ندارد.روش دوم روشي است كه اكو ارائه مي دهد.او سعي مي كند تا مطالعه سينما را بر تجزيه سه گانه زباني استوار كند.يعني اول اشكالي مثل خط و زاويه، دوم تركيب اينها با يكديگر كه نشانه هايي مثل بيني، چشم و گونه را به وجود مي آورد و سوم تركيب اين نشانه ها با يكديگر كه بيان تصويري را به وجود مي آورد، مثل مردي بلند قامت و بور كه كت و شلواري روشن به تن دارد.اشكال اين روش هم اين است كه حتي
    علي رغم تركيب نشانه ها يعني واحد سوم كه در مقايسه با واحد اول يعني خطوط و واحد دوم يعني نشانه بسيار گسترده تر است، باز هم به معنايي براي كل واحدها دست نمي يابيم.چرا كه پليس بدون دزد و دزد و پليس بدون حركت و حركت بدون زمان و مكان و مكان بدون زاويه ديد و زاويه ديد بدون ديدگاه و ديدگاه بدون خالق ديد معنا نمي يابد. اما روش سوم روشي است كه متز در بررسي نشانه اي سينما به كار مي بندد كه بين دو روش ديگر قرار مي گيرد.در اين روش، متز زنجيره زباني را در سينما يك سري پلان هايي مي داند كه يك قطعه را به وجود مي آورند كه بين دو نقطه قرار مي گيرد.اين روش هم ناكافي است.چرا كه در سينما قطعه هايي وجود دارد كه هيچ نقطه اي ندارند و آن هم به دليل وحدت كنش يا كنش گر و يا مكان است.متز نظريه نشانه شناسي سينمايي خود را بر پايه ساخت گرايي فرانسوي طراحي مي كند. اما روش چهارمي هم وجود دارد كه سوبژكتيو است كه فونتني و نشانه شناسان امروزي بر آن تأكيد دارند.يعني اين كه فيلم را هيچ گاه نمي توان نه با مدل ساخت گرايي و نه با مدل آناليز خطي يا روايي تجزيه و تحليل كامل كرد.نظام گفتماني سينما مبتني بر حركت است و آن هم حركتي چند سويه و چند لايه.روايت همواره دستخوش حضور پديدار شناختي لايه هاي انساني و گونه هاي استعاره اي است كه جريان خطي را به جريان غير خطي تبديل مي كند.
    اكنون پيشروترين مطالعات در نشانه شناسي سينما متعلق به كدام روش مطالعه است؟
    پيشروترين روش مطالعه روش گفتماني است كه رويكرد مكتب پاريس است كه بر اساس آن هم آيي يا هم آهنگي گفتماني شكل مي گيرد.حتي قالب شكني هم در خدمت هم سازي گفتماني است.چرا كه تجربه پديدار شناختي تجربه غالب در مطالعات گفتماني است.هر چه كه سينما رقم زند، به آن فرضيه بيننده اضافه مي شود كه خود عاملي شريك در گفتمان است.يعني تجربه پديدار شناختي بيننده در كنار تجربه پديدار شناختي فيلم قرار مي گيرد و استعاره گفتماني شكل مي گيرد.مگر پيرس نمي گويد كه نشانه چيزي است كه چيزي را براي كسي از زاويه ديدي و تحت عنواني هويدا مي كند.»
    آنچه كه مطالعات فيلم را در ارتباط با زبان شناسي قرار مي دهد آيا اين امر است كه «سينما تصاوير را با زبان ادغام مي كند» يا به اين دليل است كه «مي خواهيم تصاوير جهان را به صورت زباني درباره جهان فهم و درك كنيم» ؟
    به اين دليل است كه زبان همواره بر انديشه مقدم است.نوع نگاه ما به دنيا و خوانش ما از آن به واسطه زبان تحقق مي يابد. و ديگر اين كه سينما زباني چند رمزگاني است.يعني اين كه از بسترهاي مختلف زباني سود مي جويد.مثل كلام،تصوير،حركت، صدا، موسيقي.سينما، زبان در زبان است و همين امر باعث مي شود تا سينما فراتر از واحدهاي زباني كه براي كلام مي شناسيم عمل كند.
    در مطالعات سينما چقدر از دانش و علوم ديگري چون، تحليل گفتمان، روايت شناسي، اسطوره شناسي، فلسفه، مطالعات فرهنگي، معرفت شناسي و...بهره گرفته مي شود؟
    همه اينها كه مي گوييد در مطالعات مربوط به معنا در سينما دخيل هستند.ولي اگر بخواهيم به آنها بپردازيم به ساعتها وقت نياز است.همين بگويم كه تحليل گفتمان جريان باز مطالعه است كه نگاهي سوبژكتيو به توليدات زباني دارد كه در آن «موقعيت انساني» از جايگاه ويژه اي برخوردار است.پس مطالعات فرهنگي، پديدار شناختي، روايت شناختي، مردم شناختي، زبانشناختي در دل مطالعات نشانه شناختي در مورد سينما جاي مي گيرند.
    در مطالعات فيلم از سينما به عنوان يك واقعيت فرهنگي بحث مي شود يا از آن به مثابه هنر دفاع مي شود؟
    من با واژه واقعيت در مورد يك گفتمان آن هم از نوع سينمايي موافق نيستم. مهمترين ويژگي سينما ارجاع توهمي آن است.سينما گفتماني غني است كه پر از نشانه هاي فرهنگي است كه در قالب زباني هنري شكل مي گيرند.سينما به همان اندازه كه فرهنگ ساز است هنر ساز نيز است.ولي اينها تنها ويژگي هاي سينما نيستند.هر جا كه گفتماني از عادت، تكرار، روزمرگي و گونه هاي آشنا فاصله مي گيرد تا گونه هايي غير منتظره يا متفاوت بيافريند به زبان هنري نزديك مي شود و فرهنگ در لابه لاي زبان هنري چيده مي شود.
    به لحاظ نشانه شناسي چه شباهتي بين عكس، نقاشي و سينما وجود دارد ؟
    همه ، اين نظريه بارت را مي شناسند كه عكس پيام بدون كد يا رمزگان است.البته اگر بارت امروز بود، از عكس طور ديگري صحبت مي كرد.بارت در مقايسه عكس با نقاشي، نقاشي را مجموعه قواعدي مي داند كه اجازه مي دهد تا تجربه با احساس وادراك و حضور پديدار شناختي گره بخورد تا اثر يا رد قلم بر كاغذ باقي بماند.به همين دليل در نقاشي همه جنبه هاي يك چيزانتخاب نمي شود.گزينش صورت مي گيرد.بعضي قسمتها پر رنگ تر و بعضي ديگر كم رنگ تر و ضعيف تر يا كم اهميت تر جلوه مي كنند.در عكس هم همين مسأله وجود دارد.تفاوت در اين است كه دوربين جانشين گزينش مي شود.در عكاسي تنوع و گوناگوني تابع عمليات و يا گزينش كلي است.در حالي كه در نقاشي اين عمل تابع گزينش محدوده اي و بسيار جزيي است.بارت معتقد است كه عكس به درون آدمها راه نمي يابد. اما امروز با تكنولوژي مثل فوتوشاپ تمام قواعد نقاشي براي عكس هم قابل تعميم است.اما سينما همه اين تكنيكها را يكجا دارد.امكان دخالت در گونه ارجاعي و در درون آدمها، گزينش كلي و جزيي باعث مي شود تا سينما همه پتانسيل هاي دخالت در گونه هاي ارجاعي را داشته باشد.به ويژه با دخالت تصاوير سنتزي كه رايانه امكان اعمال آن را مي دهد.در سينما چيزها مي توانند آنگونه كه مي خواهند باشند و نه آنگونه كه هستند، ارائه گردند.
    نظام ساختارگرا و نظام پساساختارگرا چه رويكردي نسبت به هنر بودن سينما دارند؟
    در نظام ساخت گرا، روايت بر توصيف تسلط كامل دارد. و نگاه ابژكتيوي حاكم است.
    در نظام پسا ساخت گرا توصيف بر روايت مي چربد و نگاه سوبژكتيوي بر مطالعه حاكم است.در اين رويكرد جنبه هنري سينما بارزتر جلوه مي كند.يعني همان چيزي كه در بالاتوضيح اش را داده ام.
    سينما نظام زبان است يا قوه ناطقه؟ در واقع لانگ است يا لانگژ؟ متز سينما را قوه ناطقه اي بدون نظام زبان (يعني لانگژ بدون لانگ) مي داند. چنين چيزي چگونه قابل تعبير و فهم است؟
    زماني كه زبان مورد استعمال قرار مي گيرد تا به طور عملي سبب ايجاد ارتباط شود، پديده لانگژ اتفاق مي افتد.سينما، هم به نوعي استعمال زبان است در همه ابعاد آن و هم ارتباط است و هم تعامل و هم، هم كنشي.من سينما را فراتر از لانگژ يعني گفتمان مي دانم چرا كه هدف آن فقط ارتباط نيست بلكه گفتمانه سازي نيز است.يعني پردازشي ويژه جهت تحقق ارتباطي تعاملي كه هم هدفمند است، هم جهت دار و هم متفاوت.حد واسط بين زبان و گفتمان، جسمانه اي است كه دالها را تا مدلول و مدلولها را تا دالهاي نو پيش مي برد.اين همان نگاه پديدار شناختي به زبان و گفتمان سينمايي است.
    نشانه شناسي پيرس تحليل بهتري از نشانه ها و معناهاي سينما به دست مي دهد يا زبانشناسي سوسوري؟
    همانطور كه قبلاً هم گفتم نگاه پيرسي نشانه را نشانه اي توسعه يافته مي داند و اين توسعه يافتگي به دليل حضوري پديدار شناختي و زاويه ديد است و چه چيزي بهتر از سينما مي تواند موجب توسعه نشانه شود.نگاه سوسوري، نشانه را مكانيكي طراحي مي كند، چون فاقد رابط بشري بين دال و مدلول است.
    كدام رويكرد زبانشناسي و نشانه شناسي بيشتر
    بر مطالعات نظري فيلم و سينما تأثيرگذاشته اند؟
    در زبانشناسي رويكرد ساخت گرايي و در نشانه شناسي رويكرد گفتماني بيشترين تأثير را داشته اند.البته مطالعات روانكاوانه نيز با استناد به نظريه هاي لاكان بسيار مورد استفاده قرار گرفته است.
    وقتي از زبان فيلم صحبت مي كنيم آيا مي توان به واحدهاي متناظر با زبان در فيلم اشاره كرد؟ يعني تقطيع و شناسايي سلسله مراتبي واحدهايي چون واج، تكواژ، بندها، دستور، زبان.
    غير ممكن است كه بتوان سينما را به كلمه و سكانس را به جمله محدود نمود.تصوير سينمايي برابر است با يك يا چند جمله يعني يك گفته و سكانس سينمايي شامل نظامي گفتماني يا قطعه اي گفتماني است.گاهي هم به قطعه اي بدون نقطه بر مي خوريم.
    محورهاي همنشيني و جانشيني در دستور زبان فيلم چگونه هويت مي يابند؟
    تعداد تصويرهاي قابل تحقق در سينما نامحدود است.پس نمي توان پلان را به كلمه محدود كرد.به همين دليل نظام جانشيني در فيلم بسيار پراكنده، موردي و ناقص عمل مي كند.فيلمهايي كه فاقد روايت هستند و سير زنجيره اي ندارند و سينماي انتزاعي را تشكيل مي دهند بيشتر از روابط جانشيني سود مي جويند.اما باز اين جانشيني به معني جانشيني كلمه اي نيست، بلكه جانشيني گفته اي و معنايي بيشتر مد نظر است.چرا كه كوچكترين واحد زباني در سينما يك قطعه يا گفته است، بر خلاف زبان كلامي كه در آن يك كلمه معني دار است.آنچه كه در فيلم اهميت دارد بيشتر مبتني بر روابط هم نشيني است.نظام روايي فيلم مبتني بر همين روابط همنشيني عمل مي كند.
    
    
    
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3686 به تاريخ 23/4/86، صفحه 10 (فرهنگ و انديشه)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 896 بار
    



آثار ديگري از "ليدا فخري"

  آرام دل بي قراران / مسئوليت اجتماعي خبرنگاران در بحران كنوني جامعه
ليدا فخري، مهسا رمضاني، ايران 17/5/97
مشاهده متن    
  سنگيني دانشگاه روي شانه هاي دانشجو / «آسيب شناسي نظام آموزش عالي» در ميزگردي با حضور محمد امين قانعي راد و حسين ابراهيم آبادي
ليدا فخري، مهسا رمضاني، ايران 20/9/96
مشاهده متن    
  فاصله هايي كه غرق ابهام اند / ميزگردي با حضور دكتر ناصر فكوهي و دكتر حسن نمكدوست
ليدا فخري، مهسا رمضاني، ايران 8/8/96
مشاهده متن    
  تحويل «دانشگاه» به دانشگاهيان / ميزگرد «ايران» در هفته دولت درباره «مطالبه دانشگاهيان از فصل دوم اعتدال»
ليدا فخري، مهسا رمضاني، ايران 8/6/96
مشاهده متن    
  آيا كوچ ما هم نزديك است؟
ليدا فخري*، ايران 17/5/96
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه بازار چرم و كفش
متن مطالب شماره 170 (پياپي 198)، دي و بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است