|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/4/25: درباره فيلم «هرکس سينماي خودش»: خودکشي در آخرين سينماي دنيا
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1443 25/4/86 > صفحه 10 (سينما) > متن
 
      


درباره فيلم «هرکس سينماي خودش»: خودکشي در آخرين سينماي دنيا


نويسنده: محمد باغباني


    
    
    
    

    
    امسال فيلمي با نام «هر کس سينماي خودش» Chacun son cinema)) در بخش خارج از مسابقه شصتمين دوره جشنواره کن به نمايش در آمد که بي شک يکي از مهمترين فيلم هاي حاضر در اين دوره به شمار مي آيد و اين فقط به خاطر حضور 33 فيلمساز سرشناسي که بعضاً نخل کن را برده اند يا همواره ستايش شده اند (به تعبيري نور چشمي اين جشنواره هستند) نيست، بلکه به خاطر کنار هم قرار گرفتن دنياي متفاوت و آشناي اين فيلمسازان است که از سراسر جهان با فرهنگ هاي متفاوت و گستره زيبايي شناسانه مختلف فيلمي در ستايش سينما ساخته اند. در مرحله بعد، توجه به اين نکته که عيار فيلمسازي کدام يک بيشتر است نيز مي تواند جذاب باشد. ژيل ژاکوب سردمدار جشنواره کن به عنوان تهيه کننده اين فيلم را سفارش داده و دغدغه اصلي خود را براي ساختن اين فيلم، سواي مساله مربوط به جشن 60 سالگي کن، مرگ و نابودي مولفان و سينماي وابسته به آنها بيان کرده است.
    
    نکته بسيار مهم و قابل توجه در تماشاي اين فيلم و احتمالاً تفسيرهاي بعدي اين است که بپذيريم شاهد فيلمي هستيم از مجموعه يي از بهترين فيلمسازان يا بهتر است بگويم مولفان سينمايي. اين بدان معني است که پذيرفتن هر فيلم به عنوان متني کاملاً مستقل و بدون در نظر گرفتن پيشينه فيلمسازانش، ارتباط برقرار کردن و غرق شدن در فضاي فيلم را دشوار و ما را احتمالاً دچار سوءتفاهم ها و تفسيرهاي نه چندان جذاب مي کند. اين بدان معني نيست که همه اين فيلم هاي کوتاه 3 دقيقه يي شاهکارند. همين جا بگويم که بعضي از آنها واقعاً بدند و حتي ارزش يک بار ديدن را هم ندارند. براي نمونه ساخته آقاي آموس گيتاي واقعاً اثر ضعيف و غيرقابل تحملي است، به خصوص که در روزي که سينما مي بايست مطلقاً ستايش مي شد، او سمت و سويي ناسيوناليستي به فيلمش مي بخشد و اين جنبه تبليغاتي به بي ارزش شدن فيلمش حسابي کمک کرده است، کسي که با توجه به حضور در جشنواره هاي ممتاز، نامش چندان معتبر نيست حضورش در بين اين همه فيلمساز سرشناس و معتبر جاي سوال دارد. اما مثلاً فيلم بسيار جذاب لارس فون تريه نمونه کامل مورد ذکر شده است. فيلمساز در سالن نمايش مندرلي (ساخته خودش) نشسته و از دست وراجي هاي کنار دستي خود به جنون مي رسد و با چکشي که همراه خود دارد، آن شخص را له و لورده مي کند و سپس با آرامش به تماشاي فيلم ادامه مي دهد. ديالوگ هاي شخص مزاحم که رنگ و بويي سرمايه دارانه، غير روشنفکرانه و ابلهانه دارد، در تقابل با ديالوگ هاي ضدبرده داري فيلم (حرف هاي فيلمساز) قرار مي گيرد و فون تريه به زيبايي به اين تقابل و عاملش واکنش نشان مي دهد. تحويل نگرفتن مندرلي در کن مي تواند موضوع بحث ديگري درباره اين اپيزود باشد.
    
    مطلب قابل توجه ديگر مساله و غار افلاطون و ستايش سينما است. افلاطون در گزارش خود درباره غار و در باب حقيقت مي گويد سايه ها و همه آن چيزي که توجه ما را در غار (سالن سينما) جلب مي کند، دروغند و بسي فريبنده: براي آغاز زندگي متعالي و فهم حقيقت بايد از غار بيرون آمد. ورود و خروج کاراکتر ها به سالن سينما مي تواند ارجاعي به اين نگرش باشد به خصوص که مي دانيم تفسير و تحليل نهايي جايي در خارج از جهان متن شکل مي گيرد. اما آيا سينما به درستي ستايش شده؟ جواب احتمالاً منفي است. فيلم هاي موسوم به سينماي جهان سوم (آسيا و امريکاي جنوبي) به جاي آنکه بيشتر به سينماي خاص خود وابسته بمانند و آن را ستايش کنند، به نوستالژي و حسي متوسل شده اند که کمتر به خودشان تعلق دارد (به ويژه سينماي دهه 50 و موج نو فرانسه) و در يک کلام اصلاً اورجينال نيست. يوسف شاهين در فيلمش به شدت از کن و جايزه يي که 10 سال پيش گرفته تقدير مي کند و به جوانان فيلمساز هم پيشنهاد مي کند صبر پيشه کنند تا جايزه بگيرند: از اين مدل تشکر ها که «آقا شما لطفي به من کرده ايد که مثلاپدرم به من نکرده». خود سينما و ستايشش کجا قرار مي گيرد براي من که روشن نيست. بي شک روش هاي مناسب تري هم براي فيلمسازي با اين موضوع و نگاه وجود دارد. هو شيائو-شين هم «موشت» برسون را ستايش کرده اما اصالت خود را از دست نداده است. او با استفاده از زوج معروف فيلم سه زمان خود و بازسازي دوره تاريخي خاص، که لباس هاي نظامي به شدت به چشم مي آيند، سالن سينماي کاملاً خالي را ترسيم مي کند. شايد اگر در سينمايي که «موشت» نمايش مي دهد کساني حضور داشتند، کشور او(هنگ کنگ) موقعيت ديگري مي داشت. فيلم او يکي از تلخ ترين هاي اين مجموعه است.
    
    به طور کلي حجم ارجاعات سينمايي در اين فيلم ها حسابي زياد است و بي شک گدار و مارچلو ماستروياني(فلليني) بيشتر از بقيه. ونگ کار- واي زوج اثيري فيلم هايش را در سالني که فيلم «آلفاويل» گدار (سياه و سفيد) پخش مي شود نورباران مي کند. در واقع او با استفاده از باند صوتي اين فيلم و خلق فضايي به شدت ذهني و عاطفي، عشق و سينما را به هم پيوند مي زند و از همه مهمتر اينکه به سينماي شخصي و شناخته شده خودش نيز پايبند است. ايناريتو نيز به «تحقير» گدار ارجاع داده است. زني نابينا در سالني که اين فيلم گدار پخش مي شود، نشسته و اشک مي ريزد و کمي قبل از پايان فيلم از سالن خارج مي شود. رابطه عاطفي و ربطش به سينما در اين فيلم کوتاه بسيار خام است و تقريباً همه کار را موسيقي بي نظير ژرژ دلرو انجام مي دهد. خود ايناريتو در جايي گفته سينما همه اش تصوير نيست و صدا و موسيقي هم مي توانند کارايي لازم را داشته باشند. از نظر تکنيکي به ويژه کار در سالن تاريک با نورپردازي ناچيز و کاهش حرکت دوربين ساخته اين فيلمساز مکزيکي از بهترين ها است. با اينکه برادران داردن هم مانند ايناريتو از پلان-سکانس استفاده کرده اند که کاملاً با فرم سينماي شان جور در مي آيد ولي به اندازه کافي حس و حالي مفيد توليد نمي کند و حتي صداي مربوط به «ناگهان بالتازار» هم نمي تواند در درگيري عاطفي ما با فيلم بيفزايد. البته بايد از نگاهي که به نوعي رقابت بين فيلمسازان را در ذهن مي پروراند پيشگيري کرد، اما استاد بودن بعضي ها را حسابي مي توان به رخ ديگران کشيد.
    
    شروع اين مجموعه با موسيقي نينو روتاي فقيد است و بعد از تيتراژ ابتدايي نامي هم از فلليني برده مي شود که کلاً مي تواند شروع به يادماندني باشد. اولين فيلم اين مجموعه(سينماي روباز)ساخته ريموند ديپاردون انتخاب مناسبي نيست. آشنا نبودن با دنياي فيلمسازي او و پرداخت نه چندان دقيق او در فيلمنامه و اجرا، اثر او را کاملاً مبهم کرده است. اما بعد از او بلافاصله تاکشي کيتانو شرايط را مطلوب تر مي کند. فيلمي در ستايش سينما و رنگ به خصوص که الکي به سينما قداست نبخشيده است. زارعي به سينما مي آيد و با هزار بدبختي فيلم را تا انتها مي بيند (که فيلمي است پر از کليشه هاي سينماي اجتماعي ژاپن) و در آخر و در هنگام خروج از سالن مي فهمد که دوچرخه اش را دزديده اند. سوژه هاي تکراري در اکثر اين فيلم ها به چشم مي خورد. اينکه مثلاً کارگران به سينما مي آيند مانند فيلم کيتانو در ساخته کوريسماکي هم مشاهده مي شود با اين تفاوت که او پرداختي سمبليک دارد. نابينايي و سالن هاي خالي از ديگر اين مضامين تکرارشونده هستند. فيلم آنجلوپولس با حضور ژان مورو، فيلمي است در ستايش مارچلو ماستروياني که بي شک از مهم هاي تاريخ سينماست. ساخته اين کارگردان يوناني هرچند نمي تواند از بهترين هاي اين مجموعه باشد، اما براي کساني که «شب» آنتونيوني و فيلم هاي مهم ديگر اين دوره را به خوبي مي شناسند، بسيار خاطره انگيز و دوست داشتني خواهد بود. اين فيلم فضايي دارد که انگار از کل سينما ژان مورو مانده است و خاطره يي از ماستروياني. بازسازي چهره ماستروياني هم از جذابيت هاي اين بخش است. اما فيلم چهارم اين مجموعه بي شک يکي از بهترين ها است. شخصاً انتخاب اولم همين فيلم «در تاريکي» ساخته آندري کونچالوفسکي است.اين فيلمساز روس و همکار تارکوفسکي در نگارش فيلمنامه «آندري روبلف»، فيلمي ساخته که از همه نظر برتر و ويژه است و البته کسي هم از او انتظار فيلم خاصي را نداشته. زني مسن که مسوول فروش بليت سينما است، دائما پست خود را ترک مي کند تا هشت و نيم فلليني را بارها و بارها ببيند و اين در حالي است که بعضاً جوان تر هاي حاضر در سالن به هيچ وجه به فيلم توجه نمي کنند. سواي بازي هاي خوب، کارگرداني و فيلمنامه دقيق، ساخته کونچالوفسکي يک اثر بي نظير در شرح فضاي تاريک سينما و مرتبط ساختن آن با جهان بيرون است: يک نمونه کامل از آنچه که بازن در دوراني حقيقت خارج از قاب مي ناميده. فضاي سينماي او به حدي در تحليل و تفسير تعميم پذير و سمبليک است که مي توان با استعاره دشت در فيلم هاي يانچو مقايسه اش کرد. ناني مورتي هم از سه دقيقه خود استفاده کرده تا بخشي از خاطرات شخصي اش را درباره سينما بيان کند و به طور کامل تري سالن سينما را ستايش کند. پرداخت رئاليستي و مستندگونه او براي ستايش سينمايي که در آن چيزهاي زيادي ديده و آموخته از ويژگي هاي ممتاز اثرش است.
    
    سري هم به قسمت هاي واقعاً ضعيف اين مجموعه بزنيم. فيلم خانم کمپيون که تنها نماينده زنان در اين مجموعه به حساب مي آيد، يکي از بد ترين ها است و در سالن سينما هم حسابي هو شد. ويم وندرس هم در ادامه توليد آثار واقعاً ضعيفش قدم ديگري برداشته است. چيمينو هم يکي ديگر از ضعيف ها و بهتر است بگويم بي ربط هاي اين مجموعه را ساخته است. والتر سالس، دي اليويرا، اليا سليمان، گاس ون سنت، رائول روييز و آتوم آگويان از ديگر فيلمسازان حاضر در اين بخش هستند که به طور کلي آثار متوسطي را ارائه داده اند. ساخته پولانسکي و کن لوچ از ديگر بهترين هاي اين مجموعه هستند. پولانسکي با فيلم بسيار خوبش نسبي بودن حقيقت را در سالن سينما شرح مي دهد و به سادگي سقوط يک مخاطب سينمايي درجه سه از بالکن سينما به پايين را به تصوير مي کشد. کن لوچ هم يکي از همان فيلم هاي بسيار اصيل خود را ساخته است. پسر و پدري که در انتخاب فيلم مورد نظرشان در صف خريد بليت، مشکل دارند و حتي با اعتراض برخي مواجه مي شوند در نهايت سالن سينما را به قصد تماشاي يک بازي فوتبال ترک مي کنند. لوچ در فيلمش به خوبي هم سينماي گيشه يي و بي ارزشي را که کاملاً همه گير شده است، نقد مي کند و هم مخاطبانش را. ژانگ ييموي دوست داشتني هم داستان پسرکي را تعريف مي کند که در روستاي شان قرار است فيلمي پخش شود ولي چون فيلم دير وقت به نمايش درمي آيد او مي خوابد. سادگي و حفظ اصالت ويژگي اصلي فيلم او است. کراننبرگ هم طبق معمول يک فيلم عجيب و غريب ساخته است. از همين نام فيلم همه چيز دستان خواهد آمد:«خودکشي آخرين يهود دنيا در آخرين سينماي دنيا». کراننبرگ در توالت آخرين سينماي دنيا نشسته و قصد خودکشي دارد و ظاهراً اين اتفاق مثلاً مهم از تلويزيون به طور مستقيم پخش و گزارش مي شود. هر چه باشد او يک استاد سينما است و بلد است چگونه روايت پيچيده خود را تعريف کند. مفهوم عشق، سينما، خانواده و سالن سينما به کامل ترين شکل ممکن در فيلم کلود للوش فرانسوي متجلي مي شود. يک جور سينما پاراديزو در سه دقيقه. او ابتدا تعريف مي کند که چگونه مادر و پدرش در سينما با هم آشنا شدند (سر يکي از فيلم هاي فرد آستر و جينجر راجرز)، چگونه وقتي در شکم مادرش بوده، مادر به سينما مي آمده، چگونه در جواني سينما روي او تاثير گذاشته و در آخر چگونه با گرفتن اسکار در کنار فرد و جينجر ايستاده و عکس يادگاري انداخته. نوستالژي و ارجاع به خود در مناسب ترين وضعيت ممکن در اين فيلم ديده مي شود.
    
    اگر همه اپيزود ها به همين سر و شکل مي بود، هرکس سينماي خودش مي توانست به يکي از بهترين هاي قرن تبديل شود. و اما عباس کيارستمي خودمان. کيارستمي در ارتباط برقرار کردن با مخاطب جهاني همواره موفق بوده و در اين فيلم کوتاه سه دقيقه يي نيز فضا و پرداخت مناسبي را براي ارائه کردن آن لحن هميشگي و جهان شمول انتخاب کرده است. بانوان سينماي ايران با تماشاي فيلم رومئو و جوليت (هفت دقيقه پاياني) محزون شده اند و اشک مي ريزند. با توجه به اينکه چنين سينمايي وجود ندارد، اين موقعيت اغراق شده اهميت ويژه يي پيدا مي کند. در فيلم «رومئوي من کجاست» که شخصاً با نامش مشکلي ندارم و به هيچ وجه غيرايراني نمي دانمش (به خصوص که پرداخت و لحن کاملاً ايراني دارد) هيچ اتفاق خاصي نمي افتد و فقط يک رشته نگاه وجود دارد. چيزي که در سالن سينما بيشترين اهميت را دارد. کيارستمي نه تنها اثري نو و بديع خلق کرده (به خاطر حضور زياد بازيگران حرفه يي و زن) نگرش خود را درباره سينما و سالن ايراني اش به سمتي برده که همذات پنداري و نياز عاطفي را در اين مکان شرقي هميشگي و غيرقابل انکار جلوه مي دهد. بازيگران هم از نگاه به عنوان يک تکنيک مهم بازيگري براي بيان عواطف و روحيات شان، استفاده نسبتاً مناسبي کرده اند که از اين بين خانم ها معتمدآريا، ستاره اسکندري و نيکو خردمند قابل توجه ترند. نماي پاياني فيلم هم که تصوير روي صورت خانم خردمند ثابت و فيد مي شود، بسيار قابل تامل و به يادماندني است. يکي از نکاتي که اين مجموعه فيلم ها متبلور مي سازند اين است که فيلمسازان سرشناس اين دوره و زمان، هر چقدر هم که سرشناس باشند، وقتي تهيه کننده يي بالاسرشان نباشد و وقتي قرار باشد فيلمي بسازند که لزوماً وسوسه و دغدغه شان نيست، ممکن است راه را به خطا بروند. به هر حال هنري که 24 بار در ثانيه ثبت و پخش مي شود، بايد در هر ثانيه 24 بار ستايش شود. بديهي است که اين فيلم مي توانست خيلي بهتر از اينها باشد. اين را هم اضافه کنم که فيلم هاي برادران کوئن و ديويد لينچ در پخش غيرسينمايي اين مجموعه قرار ندارند.
    
    
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1443 به تاريخ 25/4/86، صفحه 10 (سينما)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 388 بار
    



آثار ديگري از "محمد باغباني"

  ويتسك و تن تن / خوردن آبگوشت بزباش
محمد باغباني، اعتماد 16/12/91
مشاهده متن    
  چيزي كه حد ندارد
محمد باغباني، اعتماد 9/12/91
مشاهده متن    
  لابي هاي قلابي، قهرمان هاي قلابي...
محمد باغباني، اعتماد 2/12/91
مشاهده متن    
  اجاره نشين ها / وضعيت فعلي سينماي ايران
محمد باغباني، اعتماد 25/11/91
مشاهده متن    
  برف روي كاج ها
محمد باغباني، اعتماد 24/11/91
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه اطلاع
متن مطالب شماره 211، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است