ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه اعتماد86/4/27: تحليل دکتر باوند از گفت وگوي دوباره تهران -واشنگتن: زبان تهديد پوشش مذاکرات تدريجي است
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2173
سه شنبه بيستم بهمن ماه 1388



تبليغات




 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1445 27/4/86 > صفحه 2 (ايران) > متن
 
      


تحليل دکتر باوند از گفت وگوي دوباره تهران -واشنگتن: زبان تهديد پوشش مذاکرات تدريجي است


نويسنده: مريم مهدوي اصل


    
    ايران وامريکا اعلام کرده اند که براي مذاکره دوباره تمايل دارند. دکتر داوود هرميداس باوند استاد روابط و حقوق بين الملل دانشگاه علامه طباطبايي و پژوهشگر مسائل سياسي در اين راستا تحليلي را ارائه داده است که در پي مي آيد: در برخي از مقاطع تاريخي، امکان دارد رويدادهايي پيش آيد که بين منافع يک قدرت اصلي مسلط با منافع ديگر کشوري که رابطه سازنده هم ندارند، نوعي همسويي پديدار شود.بنابراين، بعد از 11 سپتامبر، حوادثي که به هر حال در امريکا به وجود آمد و ظاهراً منشاء اين حوادث در خاورميانه تلقي شد، موجب شد که امريکايي ها يک استراتژي اعلام شده يي را در مورد خاورميانه در پيش بگيرند. اين استراتژي يکي مساله خاورميانه بزرگ بود و در عين حال تغييرات ساختاري در برخي از کشورهاي منطقه تحت عنوان تغيير ساختار داخلي و تبديل آن در جهت نظام دموکراسي در اين کشورها بود. در اجراي اين مقصود، امريکا يکسري عمليات سخت افزاري را در منطقه در پيش گرفته بود، ابتدا در افغانستان و سپس در عراق.در هر دوي اين رويداد يا حرکت، يعني سرکوبي طالبان و طالبانيسم در افغانستان و برکناري رژيم صدام، هر دو با منافع ايران همسويي پيدا کرد. يعني دو رقيب منطقه يي ايران که مديريت جامعه مربوطه به خودشان را عهده دار بودند، از صحنه خارج شده بودند. نکته سوم در همين راستا، از آنجايي که مبارزه عليه تروريسم بين المللي محدود به القاعده و جنبش سلفي گري شده بود. همان طور که مي دانيم، سلفي گري يک حرکت ميليتاريستي و در عين حال جهادگرانه و در قبال مساله شيعه به عنوان کفر مطلق تلقي مي شود.عربستان که خود کانون انديشه ها و ارزش هاي سلفي گري است، در رابطه با صدور ارزش هاي انقلابي با ايران در يک رقابت تنگاتنگي قرار گرفت. به طوري که عربستان موفق شد ارزش هاي سلفي گري را در پاکستان، افغانستان و تا حدودي آسياي مرکزي و شمال قفقاز و شرق آسيا به صورت
    
    قابل توجهي عملي کند. حتي در هرمزگان و بلوچستان ايران رخنه يي را در پيش گرفته بود و به ديگر سخن، عربستان در اين رقابت يا مبارزه با ايران براي صدور ارزش هاي انقلابي، پيشي گرفته بود.ولي سرکوبي طالبان و القاعده و مبارزه عليه فعاليت هاي سلفي گري در شرق آفريقا و آسياي مرکزي باز هم به نفع ايران تمام شد. در عين حال فرصت هاي جديدي به نفع ايران پديدار شد. يعني ايراني که قبلاً از افغانستان خلع جايگاه شده بود، بازگشت قابل توجهي از لحاظ اقتصادي-سياسي در افغانستان پيدا کرد و ترتيبات سياسي که در عراق برپا شد، ظاهراً براي اجراي نظام دموکراسي با ملاحظه يي که شيعيان در اکثريت بودند و اکثريت رهبران گروه شيعه قبلاً در ايران بودند، در ترتيبات سياسي جديد عراق، ايران نفوذي پيدا کرد که قبلاً اين نفوذ سابقه نداشته است. بنابراين فرصت هايي بود که ايران ضمن اينکه همسويي با منافع امريکايي ها داشت، يعني حضور و منافع امريکايي ها همسويي نسبت به منافع ايران داشت، به نظر من اينها فرصت هايي بود که مي توانست براي حل مسائل و مشکلات ايران و امريکا مورد استفاده قرار گيرد. ولي خب به دلايلي استراتژي سياست خارجي ضمن اينکه زمان آقاي خاتمي که مقارن اين رويدادها بود، تنش زدايي بود و مورد استقبال هم قرار گرفت و يک زمينه محدودي را به وجود آورد که امکان گفت وگو با امريکايي ها براي حل مسائل و مشکلات ديرينه انجام بگيرد، ولي از آنجايي که از لحاظ داخلي، گروه مخالف، موافق با چنين جرياني نبود، در مقام خنثي کردن چنين رويدادي برآمد. به خصوص وقتي امريکايي ها بعد از حادثه زلزله بم اعلام کردند آماده اند هيات بلندپايه يي را براي گفت وگو به ايران بفرستند، يعني از جو انسان دوستانه آن رويداد طبيعي مي خواستند استفاده کنند. ولي جناح مخالف اعلام کرد که شرايط مساعد براي چنين گفت وگوهايي نيست تا اينکه دولت احمدي نژاد روي کار آمد و ايشان برآن شدند که استراتژي تهاجمي را به جاي استراتژي تنش زدايي در پيش بگيرند.در زمينه هاي مختلف هم در مورد تکنولوژي هسته يي و هم در زمينه هاي ديگر که خوب اظهارنظراتي در رابطه با برخي از کشورهاي منطقه و حوادث ديرينه يي که در اروپا اتفاق افتاده بود يک نوع راديکاليسم سياسي را ايران در پيش گرفت و همين امر سبب شد که يک همسويي نسبي با کشورهايي که مورد خطاب استراتژي خاورميانه بزرگ بودند، به وجود آيد. يعني کشورهاي عربي که شديداً نگران بودند اگر الگويي که براي عراق مدنظر است تحقق پيدا کند دير يا زود متوجه آنها خواهد شد، اينها بر آن شدند بحران داخلي عراق را مستمر و تشديد کنند که امريکايي ها فرصتي براي اجراي برنامه خاورميانه خودشان نداشته باشند.
    
    بنابراين آنان به صورت حمايت از گروه هاي مخالف داخلي عراق، يعني گروه هايي که از گردونه قدرت خارج شده بودند مثل بعثي ها و اهل تسنن اين کار را انجام دادند.
    
    ديگر همسايه ها نيز هر کدام به درجاتي در ايجاد استمرار و طولاني شدن بحران موثر بودند. البته هر کدام به دلايل خاص خودشان. همين امر سبب شد که امريکايي ها شديداً در عراق زمينگير بشوند و تقريباً با مشکلاتي که بر امريکا وارد شد، بازتاب منفي آن را در افکار عمومي داخل امريکا، کنگره امريکا و ديگران ديدند که اين امر سبب شد مساله اجراي طرح خاورميانه بزرگ و مساله گسترش دموکراتيزه کردن به ديگر کشورها به حال تعليق در بيايد. تمام هم و غم امريکا بر آن شد که به نحوي مساله عراق را فيصله بدهد و سعي کند از اين مهلکه خودش را خارج کند. خوب اين يک فاز دوم است. بنابراين حمايت هايي که از اين گروه ها براي استمرار حضور امريکا مي شد، به مقصود خودش رسيده است. يعني واقعاً سبب شد که امريکا در عراق زمينگير بشود. کشورهايي که اين دخالت ها را مي کردند، متوجه فاز دومي شدند. فاز دوم نسبت به ترتيباتي که به اهتمام امريکايي ها در عراق پيش آمده بود، شديداً معترض بودند. به سه دليل: 1- آنان از اينکه شيعيان جايگاه مسلطي در عراق احراز کرده اند، شديداً عصباني بودند. 2- از اينکه خصوصيت و سرشت عربيسم عراق در نتيجه ساختار نظام فدرال بي رنگ مي شد، دو چندان نگران تر بودند. 3- همچنين از نفوذ نسبتاً موثر برخي از همسايگان غيرعرب در عراق و در کشورهاي عربي منطقه. حتي آنان معتقد بودند کشوري مثل ايران بر آن است که برخورد خودش را با امريکا در کشورهاي عربي مطرح کند: در عراق، لبنان و گروه هاي فلسطيني و لذا موضع آنان در اين فاز دوم حمايت از گروه هاي مخالف، بعثي ها و سني ها، وادار کردن امريکا به تجديدنظر در وضع موجود و ترتيبات سياسي موجود بوده است. از سوي ديگر، از آنجايي که امريکا در مقابله با ايران در رابطه با تکنولوژي هسته يي اش همواره نياز داشته که اين مساله را به عنوان يک مساله جهاني تبديل کند و کشورهاي ديگر جهان را عليه ايران بسيج کند، يعني جامعه جهاني و کشورهاي منطقه را در مقابل ايران قرار دهد، خوب بر آن شد که کشورهاي عربي را براساس اينکه اگر ايران دسترسي به تکنولوژي هسته يي پيدا کند، خطري است براي کشورهاي منطقه يا فرآيند ديگري را مطرح مي کردند براساس تئوري داميتو که اگر ايران دسترسي پيدا کند، ديگران هم در طلب دسترسي اند، عربستان سعودي و ترکيه و منطقه دچار بحران و درگيري خواهد شد و تبليغاتي در اين رهگذر، بر آن شدند که کشورهاي عربي را به نفع خودشان در قبال برنامه تکنولوژي هسته يي ايران بسيج کنند. کشورهاي عربي هم براي اينکه همگام و همراه امريکا بشوند، خواستار اين بودند که در وضع موجود استراتژي امريکا هم تجديد نظر بشود و تغييراتي داده شود و لذا اين امر سبب شد که امريکا به دو دليل: 1- به دليل مخالفت کنگره امريکا، افکار داخلي امريکا و 2- به سبب ايجاد زمينه جديد براي تغيير استراتژي سياست «ترضيع خاطر» عراق را در پيش بگيرد. سياست «ترضي خاطر» سابقه تاريخي دارد يعني وقتي که نازي ها روي کار آمدند و موفق شدند با يک سياست تهاجمي، منطقه راين را که براساس قرارداد ورساي غيرنظامي اعلام کرده بودند، نظامي بکنند و انضمام اتريش به آلمان در محدوده مساله آنشولوس مطرح شد و از آنجايي که دولت هاي اروپايي آماده يک برخورد نظامي نبودند، نخست وزير وقت آن زمان بريتانيا بر آن شد سياست «ترضي خاطر» هيتلر را يعني راضي کردن آلمان را در پيش بگيرد در کنفرانس مونيخ نيز با آن موافقت کردند که منطقه به اصطلاح آلماني نشين چک اسلواکي جدا بشود و آلمان آزادي عمل بيشتر در صحنه چک اسلواکي براساس قرارداد مونيخ به دست آورد که يک اشتباه بزرگي بود ظاهراً بنابراين سياست «ترضي خاطر» است که وارد جريان ديپلماسي شده است. پس امريکا بر آن شد که يک سياست «ترضي خاطر» اعراب را در پيش بگيرد. براي ترضي خاطر اعراب لازم شد که تغييراتي در استراتژي اعلام شده خودش انجام دهد که تجلي اين را ما در قطعنامه شرم الشيخ مي بينيم. در اين قطعنامه تصريح مي شود که 1- بازنگري قانون اساسي عراق 2- بازنگري در استراتژي بعث زدايي 3- تامين نظرات کشورهاي عربي 4- بين المللي کردن حل مساله عراق که شرم الشيخ خودش يک کنفرانس بين المللي بود کشورهاي منطقه يي و فرامنطقه يي حضور داشتند. به موازات آن قبلاً هم امريکا و کشورهاي عربي خطر شيعه را در منطقه مطرح کرده بودند. هلال شيعه که شامل ايران، سوريه و لبنان بود خطري براي کشورهايي که اقليت يا اکثريت شيعه داشتند، مثل عربستان سعودي، بحرين يا يمن به عنوان يک خطر جدي شيعه براي جهان عرب و کشورهاي سني بود. بنابراين امريکايي ها در اجلاس شرم الشيخ که داراي هدف هاي جديدي بودند، اعلام کردند که براي تجديدنظر استراتژيک لازم است که يک مشروعيتي به دست آورند. زمينه مشروعيت اين شد که تمام ادعاها و اتهامات که قبلاً متنوع بود به سوي کشورهاي حاميان سني ها و بعثيون از يک طرف و ايران از سوي ديگر چرخش پيدا کند. يعني حتي ايران متهم بشود و يا مدعي بشوند که نه تنها به گروه هاي راديکال شيعه کمک مي کند، بلکه به برخي از گروه هاي سني هم کمک هاي تسليحاتي مي کند.
    
    و نکته مهم ديگر در اين مورد عبارت از اين بود که دولت نوري المالکي توانايي مديريت بحران و وضعيت داخلي را ندارد و بنابراين بايد تغييراتي حاصل بشود که از جمله برکناري چند وزير سني بود.
    
    بنابراين موضع تغيير جهت اتهام از تهوع مسلط به سوي ايران به عنوان يک عامل مسلط بحران، در حقيقت ايجاد يک مشروعيتي است براي تغيير ترتيبات سياسي موجود در عراق و تامين نظرات کشورهاي عربي که عمدتاً کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس به خصوص عربستان سعودي، مصر و اردن در اين مقوله قرار مي گيرند.
    
    حال در قبال اين تهاجمي که امريکا نسبت به ايران در پيش گرفته است و ايران را عامل اصلي ادامه و اختلال و بحران در عراق و حتي افغانستان و تا حدودي به عنوان کمک هاي تسليحاتي ايران به طالبان مي داند، اين حمله گسترده به سوي ايران دو پيامد را در پيش دارد. يک پيامد اين است که امريکا در لواي اين تهاجم گسترده زمينه را براي يک ديپلماسي تعديل جويانه با ايران در پيش بگيرد که بدون سابقه هم نيست. در گذشته وقتي ژنرال دوگل به کمک ارتشي هاي فرانسه بر سر کارآمد، براي راضي کردن ارتشي ها، استراتژي يورش نظامي گسترده براي آرام سازي الجزاير را در پيش گرفت ولي در پناه و سايه آن تدريجاً مذاکراتي با نمايندگاني L.F. N يا جبهه ملي آزادي بخش الجزاير در اويان در پيش گرفت که در نهايت منتهي به توافق 1962 با فرانسه شد که با مخالفت شديد نظاميان و تلاش براي ترور دوگل مواجه شد که البته اين تلاش ناکام ماند. در همين راستا وقتي نيکسون براي حل مساله ويتنام بر سر کار آمد، ابتدا يک يورش نظامي هوايي- دريايي گسترده را عليه ويتنام شمالي و هامول در پيش گرفت و در سايه آن مذاکراتي براي حل مساله ويتنام آغاز کرد که نهايتاً به خروج امريکايي ها از ويتنام منتهي شد. حالايک برداشت عبارت از اين است که امريکا در پناه سايه يي سياسي- تهاجمي جديد بر آن است که زمينه را براي گفت وگويي خيلي تدريجي در جهت حل مسائل عراق در درجه اول با ايران به وجود آورد که سرآغاز آن همين گفت وگويي بود که به ظاهر با پيشنهاد و ميانجي گري دولت عراق انجام گرفت و ابتدا بين کارشناسان بود. بعد بين سفراي دو کشور بود.
    
    حال، نکته ديگر اين است که اگر اين روال تجديد شود و تکرار شود، يعني گفت وگويي که از قبل اعلام شده بود، براي بار دوم صورت بگيرد و به يک تفاهمي منتهي بشود، اين به نوبه خودش زمينه ساز مي شود که بازتاب نسبي مثبتي در عرصه هاي اختلافي ديگري نيز داشته باشد. اگر اين استراتژي که استراتژي نوعي آغاز گفت وگو است با بن بست و ناکامي و نافرجامي روبه رو شود، به ناچار امريکايي ها اين استراتژي تهاجمي را در ابعاد جديدتري پيگيري خواهند کرد: ابعاد اقتصادي و چه بسا نهايتاً اگر اين ابعاد به نتيجه يي نرسد، يک فرآيند سخت افزاري را نهايتاً انتخاب مي کنند. بنابراين از لحاظ ايران، افغانستان و به خصوص عراق مي تواند هم فرصتي باشد براي اينکه از فرصتي که اکنون دارد براي گفت وگو و حل نسبي مشکلاتش با امريکا استفاده بهينه کند يا مي تواند از اين امر در جهت منفي استفاده کند: موضع گيري بيشتر عليه امريکايي ها.
    
    از آنجايي که فرصت ها پايدار نخواهد بود، بنابراين عقل سليم اقتضا مي کند تا وقتي که فرصتي وجود دارد سعي شود براي حل مشکلات دوجانبه يا طرفين استفاده بشود. چون فرصت ها همواره ابدي و پايدار نخواهند بود. اگر اين فرصت از دست برود، در يک وضع انفعالي در مذاکره احتمالي قرار خواهيم گرفت. بنابراين در شرايط موجود، گو اينکه تا حدودي فضا تيره شده، اتهاماتي هم اخيراً مطرح شده، ولي اگر تمايلي در جهت تعديل باشد که هنوز به نظر مي رسد بقايايي از آن تمايل وجود دارد، ايران هم به صورت جدي تري بپذيرد که وارد مذاکره شود، از اين فرصت مي تواند استفاده کند. ولي در صورتي که ايران از اين امکان و وضعيتي که فعلاً به نفع آن وجود دارد، استفاده نکند، همان طور که اشاره کردم ممکن است در آينده ايران با وضع نسبي انفعالي روبه رو شود. و اما دو نکته را اضافه مي کنم: يکي در شرايطي که ايران موفق شده دستاوردي در زمينه تکنولوژي هسته يي کسب کند، البته نسبي و در عين حال ديگران مدعي اند ايران در عراق نفوذ ويژه يي دارد، که به نظر من در نفوذ ايران مبالغه مي کنند، حالا، يعني بپذيريم که ايران نفوذ ويژه يي دارد، اگر ايران در اين دستاوردهايش چه در مورد تکنولوژي هسته يي و چه در مورد نفوذش در عراق مبالغه بکند، از يک طرف و از سوي ديگر در ضعف طرف مقابل دو چندان مبالغه بيشتر بکند و فکر کند در وضعي نيست که بتواند پاسخگوي ايران باشد، دچار اشتباه بزرگي مي شود. بنابراين اگر اين سياست را ادامه بدهد، يعني مبالغه در امکاناتي که دارد و دستاوردهاي نسبي که تحصيل کرده از يک سو و مبالغه نسبت به ضعف طرف و عدم توانايي اش براي پاسخگويي، مساله به فرآيندي کشيده مي شود که از ديدگاه بسياري مردم ايران نگران کننده است. يعني فرآيندش ممکن است نهايتاً به يک استراتژي سخت افزاري از سوي امريکا و همراهانش پديدار شود.
    
    و لذا من فکر مي کنم هم در مورد تکنولوژي هسته يي و به موازات آن در هر کدام از مواردي ديگر اگر تفاهمي حاصل بشود، مي تواند بازتاب نسبي در عرصه ديگري داشته باشد. ولي شکست در يکي به همان ترتيب مي تواند در عرصه ديگري فضا را تاحدودي تيره بکند.
    
    
    
    تحليل دکتر باوند از گفت وگوي دوباره تهران -واشنگتن: زبان تهديد پوشش مذاکرات تدريجي است مريم مهدوي اصل
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 108 بار
      

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
آفتاب يزد
اعتماد
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
دو فصلنامه نقش مايه
متن مطالب شماره 3، بهار و تابستان 1388را در magiran بخوانيد.

- رويكردي نمادين و تصويري به طلسم هاي ايراني
- زن در هنرهاي تصويري دوره قاجار
- عظمت نماد طاووس در چنته بافي زنان ايلات قشقايي فارس
- تحليل تابلوي سفيران اثر هولباين بر اساس نظريه پانوفسكي
و ...
سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1388-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!