|
گفت وگو با سپيده شاملو : ادبيات عامه پسند وجود ندارد
گروه فرهنگي : روز چهارشنبه 20تير 1386 گفت وگويي در اين صفحه به چاپ رسيد که در بخشي از سوال و جواب ايراداتي وارد بود .با عرض پوزش از نويسنده و خوانندگان محترم بخش مذکور را مي خوانيد: - از مثال هاي درونمايه يي يکي زني است که در تعصبات سنتي جامعه گرفتار است و دومي خيانت که در کار «سرخي...» هم وجود داشت. چرا چنين چيزي بايد معضل اصلي نويسندگان زن ما باشد؟ آيا براي مردها معضل نيست؟ در آثار نويسندگان مرد هم چنين چيزي وجود دارد. آيا در قصه هاي آنها زنان خيانتکار وجود ندارد؟ نه به اين شکل که شما مي گوييد. در آثار آنها اين امر بيشتر به صورت يک خرده روايت مطرح مي شود و کليت داستان بر اساس آن شکل نمي گيرد. نويسندگان زن ما غالباً محوريت کار را بر اين قرار مي دهند که به ما خيانت شده است و حرف ديگري براي گفتن ندارند. سال ها است به زن مي گويند تو خيانت کاري. مي توان در بسياري از آثار شاخص اين امر را نشان داد. حالاچند سال هم هست که خانم ها دارند مي نويسند. اين مورد را به نظر من نبايد مردانه يا زنانه بکنيم. خيانت جزء مسائل و درونمايه هاي ازلي و ابدي است. نمي توانيم اين مفهوم را از ادبيات بگيريم. اين فقط براي زن ها نيست. براي مردها هم هست. حرف من اين است که اين درونمايه غالباً در آثار نويسندگان ديگر به صورت قصه فرعي دنبال مي شود اما من مي بينم که در اکثر نويسندگان زن اين مفهوم قصه و همه چيز را به خود محدود کرده. بحث من محوريت قرار دادن اين امر است. چرا بايد چنين چيزي هميشه قصه زنان ما باشد؟ آيا هيچ حرف ديگري وجود ندارد؟ موافق نيستم که مفهوم خيانت مفهوم اصلي آثار زنان است. اما اين را بايد در نظر بگيريم که ما کجا زندگي مي کنيم و سبقه تاريخي ما چيست. به قول يکي از دوستان من زن ها مثل کساني هستند که سال هاي سال در يک چاه نگاه داشته شده اند و حالادارند با سختي خود را بالامي کشند و خيلي طول مي کشد که تازه به فضاي روي زمين برسند. نيازهاي اوليه يک انسان نفس کشيدن، خوردن و... است. وقتي اين نيازها مرتفع شد نيازهاي بعدي بروز مي کند. ما الان داريم نيازهاي اوليه و حقوق بديهي زن ها را فرياد مي کنيم تا بعدها به مسائل ديگر برسيم. به خصوص يک زن در جامعه يي که جنسيت بر آن حاکم است بايد تلاش مضاعف بکند. اين يک واقعيت است. به زن ها هم خيانت مي شود همان طور که به مردها. مردها مدت ها است اين خيانت را مي نويسند و فرياد مي زنند. چرا وقتي زن ها کم کم شروع کردند به فرياد کردن، عده يي جبهه گيري مي کنند؟ اوايل با ادبيات زن ها مهربانانه تر رفتار مي کردند و حالاکه اين ادبيات جدي شده، اين مهرباني کم رنگ شده است. شايد يکي از دلايل اين موضع گيري گرفتار شدن نويسندگان زن در موضوعات تکراري و خارج نشدن از يک فضاي فکري باشد. چيزي که البته با عذرخواهي از برخي نويسندگان زن به نام ادبيات آشپزخانه يي موسوم شده. اين امر زمان مي برد. من فکر مي کنم در اثر هر نويسنده زني از اثر اولش تا آثار پاياني، چنين روندي ديده مي شود که همان زن در نوشته هاي بعدي از نيازهاي اوليه کم کم جلوتر رفته، حتي کساني که به آنها پاورقي نويس يا عامه پسند مي گويند. ضمن اينکه بايد بگويم سال هاي سال ادبيات ما دست مردان نويسنده روشنفکري بود که فقط براي يک قشر بسيار معدود نوشتند و اين شد که هست. من اصلاً در اين ايرادي نمي بينم که چيزي نوشته شود که زن آشپزخانه هم لذت ببرد. اين حرف درست که به تمام تقاضاها بايد احترام گذاشت و پاسخ داد اما يک تعريف سنتي در ادبيات وجود دارد که با وجود گذشت زمان هنوز جاي تامل دارد. به قول آقاي شفيعي کدکني يک اثر ارزشمند ادبي کاري است که عوام بپسندند و خواص بر آن صحه گذارند. آيا براي شما تنها مهم اين است که مردم بخرند و بخوانند و اهميتي ندارد که جامعه ادبي به آن بها بدهد يا نه؟ ببينيد من با اين تعريف بسيار موافقم. سعي من هم همين است. من دوست دارم طوري بنويسم که زن هاي خانه دار بتوانند آن را بخوانند به دليل اينکه مردي که روشنفکر نيست و مردي که سر و کار زيادي با ادبيات ندارد معمولاً اصلاً مطالعه ادبي ندارد. نمي خواند. قشر کتابخوان ما زنان هستند. بنابراين کتاب هاي مردان نويسنده را هم همين زن هاي به قول شما عوام مي خوانند. مردهايي که کتاب مي خوانند درصد بسيار کمي را تشکيل مي دهند. اصولاً سعي من در کارهايم اين است که همه فهم باشد و در عين حال نازل نباشد و ادعايي هم راجع به آن ندارم که چقدر موفق بوده ام. فکر مي کنم شما در «سرخي...» مي خواستيد از يکي از اين محوريت ها و تکرارها فرار کنيد و به سمت رمان روان شناختي پيش برويد اما کار يک ضعف عمده داشت که در «انگار...» هم ديده مي شد. آن هم اين بود که شما مي خواستيد با شخصيت هاي رواني و روان پزشک اين امر را پيش ببريد اما فقط شخصيت هاي رواني يا روان پزشک را داشتيد و بين يک رمان جامعه شناختي و روان شناختي سرگردان مانده بوديد. در «سرخي...» يک وجه روان شناختي وجود دارد اما اين بار روان شناختي را شخصيت «نگار» به دوش مي کشد نه روان پزشک. وجه پليسي قضيه است که به دوش روان پزشک است. روان پزشک اينجا کاراکتري است که شغلش روان پزشکي است. بار روان شناختي کتاب روي افکار و اعمال نگار است و وقتي که ما راجع به يک کار روان شناختي صحبت مي کنيم منظورمان اين نيست که قطعاً روان پژوهي هم در آن شکل گرفته باشد... گفت وگو با سپيده شاملو : ادبيات عامه پسند وجود ندارد
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 247 بار
|