|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/5/1: گزارش پشت صحنه از فيلم «چگونه اركستر هماهنگ مي شود» ساخته محمد احمدي: تقدير در خيابان آرام
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3694 1/5/86 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


گزارش پشت صحنه از فيلم «چگونه اركستر هماهنگ مي شود» ساخته محمد احمدي: تقدير در خيابان آرام


نويسنده: بهمن عبداللهي


    
    - ا... اين آقا حميد فرخ نژاد نيست؟!
    - نه بابا... اون كه موي بلند نداره.
    - چرا بابا خودشه!
    - فكر نكنم... همين چند روز پيش عكسش رو توي مجله ديدم.
    - شرط مي بندم خودشه!
    - دست بردار، هنرپيشه ها لباس هاي مرتب مي پوشن، تو ماشين هاي مدل بالامي شينن. امكان نداره. اونم با اين شكل و وضع؟
    اين حرف ها گفت وگوي يك زن و شوهر جوان است كه از پارك ميخك خيابان كرمان مي گذرند. حرف هاي آنها خيلي هم بيراه نيست. فرخ نژاد بازيگر سينما در حالي كه سيگار نيمه تمامي در دست دارد زير آفتاب تابستان اين طرف و آن طرف مي رود و بيقراري اش طبيعي به نظر نمي رسد. عابراني كه او را مقابل يك سمند نقره اي مي بينند متقاعد مي شوند كه ماجرا مربوط به صحنه اي از يك فيلم است. از دوربين در اطراف فرخ نژاد خبري نيست اما آنها كه وقت و حوصله كافي دارند جاي دوربين را خيلي زود پيدا مي كنند. گروه فيلمبرداري آن طرف خيابان از پشت بام يك ساختمان سه طبقه در حال فيلمبرداري است.
    ظهر روز چهارشنبه بيستم تيرماه است. محمد احمدي كارگردان ۴۵ ساله سينما به همراه گروهش مشغول ضبط يك نما از فيلم «چگونه اركستر هماهنگ مي شود» است. او كه سال ها به عنوان عكاس، مدير توليد و فيلمبردار در سينماي ايران فعاليت كرده امروز در حال فيلمبرداري دومين فيلم خود در مقام كارگردان است.
    نماي مورد نظر توقف و حركت حميد فرخ نژاد است كه در نقش دكتر مسعودكيا ظاهر شده و در اين صحنه قرار است حركاتش توسط بازيگر نقش ليلا(پريوش نظريه) از پشت پنجره ديده شود.
    فيلم داستان زندگي سه خانواده شهري است كه به واسطه اتفاقاتي- كه گروه سازنده از آن به عنوان «تقدير» ياد مي كند- باعث ارتباط بين آنها و در نتيجه نزديكي ميان آنها مي شود. همه اعضاي گروه سعي مي كنند داستان را تا زمان آماده شدن فيلم بازگو نكنند. اما چنين برمي آيد كه فرخ نژاد شخصيتي روان پريش دارد كه به خاطر از دست دادن عزيزانش بدان دچار شده، از سوي ديگر ليلازني است كه با دختر خردسالش در يك مجتمع زندگي مي كند و در مقابل پيمان (احمد مهرانفر) و سارا (مريم رهبري) زوج تازه ازدواج كرده اي هستند كه در واحد مقابل منزل ليلاساكن هستند. فيلم رابطه بين اين اشخاص را روايت مي كند و احمدي اين بار برخلاف شاعر زباله ها از فيلمنامه مخملباف استفاده نكرده و فيلمنامه اي را از يك گروه چهارنفره (محمود غلامي، سيدرضا خطيبي، مهدي حسين نژاد و محمد احمدي) جلوي دوربين برده است.
    منشي صحنه كلاكت را جلوي دوربين مي گيرد. «سكانس،۴۲ پلان ،۱ برداشت۱» نماي مورد نظر POV يا همان زاويه نگاه شخصيت ليلابه پارك مقابل مجتمع است. او در اين نما مسعود كيا را مي بيند كه با بيقراري مشغول كلنجار رفتن با خود است و با رفتاري عصبي به سيگارش پك مي زند.
    گروه توليد به جاي قرار دادن دوربين در پشت پنجره واقعي مجتمع، اين نما را از پشت بام فيلمبرداري مي كنند. به جاي پنجره يك نرده آورده اند كه روي قرنيز لب پشت بام گذاشته اند. يك پرده توري هم يكي از عوامل فيلم در دستش گرفته و جلوي نرده گرفته است تا پنجره واقعي به نظر برسد. رحيم بشارت فيلمبردار پشت دوربين BL4 قرار مي گيرد. غفاري دستيار كارگردان براي واقعي تر شدن پنجره يك تكه شيشه جلوي دوربين مي گيرد اما انعكاس نور و تصوير او را در استفاده از شيشه منصرف مي كند. بشارت مي گويد شيشه كيفيت تصوير را پائين مي آورد. محمد احمدي كه در فيلم دوم خود مديريت فيلمبرداري را نيز بر عهده دارد پشت دوربين مي آيد و دستور مي دهد «دوربين را عقب تر بكشيد، ميله هاي پنجره با اين لنز ديده نمي شود.»
    گروه فيلمبرداري به سرعت وارد عمل مي شود، آن طرف خيابان فرخ نژاد زير سايه يك درخت منتظر فرمان حركت است.
    از احمدي مي پرسم زير آفتاب كار كردن سخت است؟
    پاسخ مي دهد: «نه خيلي زياد، امروز روز دهم فيلمبرداري است و ما تقريباً ۲۰ تا ۲۵ درصد كار را ضبط كرده ايم. چند روز ديگر هم در همين لوكيشن (صحنه فيلمبرداري) هستيم و بعدش به يكي از بيمارستان هاي همين اطراف مي رويم تا صحنه هاي مربوطه را فيلمبرداري كنيم.»
    دستيار كارگردان از بالاي بام به آن سوي خيابان اشاره مي كند و بلند مي گويد: «آقاي فرخ نژاد لنزمان ۱۳۵ است، خيلي لانگ شات (نماي باز) نمي گيريم» بعد به كسي اشاره مي كند ماشين دكتر كيارا كمي جلوتر ببرند تا در كادر قرار بگيرد. همه چيز آماده مي شود فرخ نژاد در كادر دوربين قرار مي گيرد، جلوي دوصندلي پارك قدم مي زند و سيگار مي كشد. بشارت از پشت دوربين اعلام مي كند نردبان مأموران مخابرات در كادر ديده مي شود، يكي مي رود و آن را برمي دارد. احمدي آماده اعلام حركت است كه ابر مي شود و نور تغيير مي كند. گروه به آسمان نگاه مي كند چند تكه ابر جلوي آفتاب قرار گرفته است.
    فيلمبردار مي آيد تا آب خنك بخورد، مي پرسم بالاخره چه لنزي بستيد؟ مي گويد: «۱۳۵» در مورد كارش با احمدي سؤال مي كنم پاسخ مي دهد: «خوب بوده، اين يكي از كارهاي مستقلم به عنوان فيلمبردار است». رحيم بشارت را در كار قبلي احمدي «شاعر زباله ها» هم ديده بودم. او ۲۰ سال دستيار محمد آلادپوش بوده است و حالابه دعوت احمدي فيلمبرداري كار را بر عهده دارد.
    بشارت مي گويد: «بيشتر صحنه هاي فيلم داخلي است و از سوي ديگر عمده كار روي دست فيلمبرداري مي شود كه به دليل نوع داستان انتخاب شده است.»
    «آقا مي گيريم» اين صداي غفاري دستيار كارگردان است كه رفتن ابرها را اعلام مي كند، فرخ نژاد از آن سو مي پرسد چقدر مي تواند حركت كند، غفاري هم پاسخ مي دهد «يك متر در دومتر».
    صدا- دوربين- حركت. سكوت مي شود. صداي موتور دوربين درمي آيد. فرخ نژاد به خوبي بازي مي كند. برداشت راضي كننده است. كات.
    به فرمان كارگردان جاي دوربين عوض مي شود تا همين اتفاق از زاويه ديگري فيلمبرداري شود. دستياران فيلمبردار مشغول مي شوند تا دوربين را آماده كنند.
    جهانگير ميرشكاري در يك سوي پشت بام مشغول تنظيم دستگاه صدابرداري است. او از جمله صدابرداران با سابقه سينماي ايران است. صدابرداري بيش از ۳۰ فيلم محصول فعاليت او در ۲۰ سال به شمار مي آيد. «خسته نباشيد آقاي ميرشكاري».
    از او درباره كار مي پرسم. از اين كه زير آفتاب دارد كار مي كند. او مي گويد: «اين كه چيزي نيست. قبل از اين فيلم سرصحنه «استشهادي براي خدا» ساخته عليرضا اميني بوديم، فيلم در منطقه فيروزكوه فيلمبرداري مي شد و سرماي هوا ۳۰ درجه زير صفر بود. حالادارم تلافي آن سرما را درمي آورم» دستگاهش را مرتب مي كند و ادامه مي دهد: «دارم صداي زمينه را مي گيرم. اين ساختمان در منطقه شلوغي قرار دارد و از سه طرف به خيابان متصل مي شود براي همين پر از صداهاي مزاحم است.» مي گويم: «شما كه به اين صداهاي مزاحم عادت داريد» پاسخ مي دهد: «البته در مراحل فني صداهاي زمينه تصحيح مي شود، اما اين موتوسيكلت ها مثل زنبور عمل مي كنند و مزاحم شنيدن صداهاي ديگر هستند اما خوشبختانه بيشتر صحنه ها داخلي است و ما خيلي اذيت نمي شويم.» كلاكت جلوي دوربين قرار مي گيرد.
    «سكانس ۴۴ ، پلان،۱ برداشت۱»
    احمدي كه با وسواس همه چيز را كنترل مي كند، به من مي گويد: «اين سكانس به طور موازي بعد از صحنه هاي POV ليلاتدوين مي شود.» قرار است همان طور كه فرخ نژاد روي نيمكت نشسته احمد مهرانفر (پيمان) وارد كادر شود و سر حرف را با او باز كند، اما فرخ نژاد كه حوصله ندارد او را خيلي زود ترك مي كند و سوار ماشينش مي رود.
    
    
    ميله و پرده و دوربين آماده اند. فرخ نژاد در كادر دوربين قرار مي گيرد. فيلمبردار دوربين روي دوش و نشسته بر چارپايه چوبي، احمدي كادر را چك مي كند، آماده فرمان حركت است كه متوجه مي شوند كابل هاي مخابرات در پياده رو جا مانده اند. غفاري اشاره مي كند تا يكي از اعضاي گروه توليد برسند، فرخ نژاد خود سيم ها را به كناري مي برد و از ديد دوربين پنهان مي كند.
    «آماده مي گيريم» تا احمدي مي خواهد فرمان حركت بدهد دو موتوسيكلت در خيابان با هم تصادف مي كنند، اما قبل از هر گونه تجمع و سر و صدايي آنها به خارج از كادر هدايت مي شوند.
    «صدا - دوربين - حركت» هنوز ۱۰ ثانيه از فيلمبرداري شروع نشده كه فيلمبردار كات مي دهد. ظاهراً جاي او مناسب نيست و دوربين بيش از حد تكان خورده است.
    «برداشت ،۲ صدا - دوربين - حركت» فرخ نژاد بازي خود را آغاز مي كند، مهرانفر وارد كادر مي شود، طبق فيلمنامه جلو مي رود، نگاهي به پنجره خانه ليلامي اندازد. سوار ماشين مي شود و مي رود. اما احمدي راضي نيست. به دستيارش تذكر مي دهد كه مهرانفر نبايد جايش را ترك كند و همان خداحافظي روي صندلي پارك كافي است. قرار مي شود اين نما تكرار شود، اما ظاهراً نگاتيو دوربين تمام شده است. دستياران فيلمبردار به سرعت وارد عمل مي شوند تا حلقه را پر كنند.
    از غفاري مي پرسم چند جلسه ديگر كار داريد؟ جواب مي دهد: «۴۳ جلسه در ۴۵ روز برآورد كرديم كه امروز دهمين روز است.»
    برداشت دوم تكرار مي شود. قابل قبول است. كمي آن طرف تر از محل فيلمبرداري زني در حال جيغ زدن و داد و فرياد است. يكي از بچه هاي فيلم مي آيد و خبر مي دهد دعوا خانوادگي بوده، مرد ماجرا سوار ماشين مي شود مي رود اما شيون زن همچنان به گوش مي رسد، به ميرشكاري نگاه مي كنم. او هم مثل بقيه اعضاي گروه خدا را شكر مي كند كه صحنه هاي مورد نظر تمام شده است.
    احمدي خسته نباشيد مي گويد و گروه به آپارتمان مي رود تا پس از صرف نهار فيلمبرداري را با صحنه هاي داخلي ادامه بدهد.
    به كارگردان خسته نباشيد مي گويم و مي پرسم چطور شد كه اين داستان را براي كار دوم انتخاب كرديد؟ احمدي پاسخ مي دهد: «اين قصه با شاعر زباله ها خيلي تفاوت دارد. فيلم درباره يك موضوع است و اتفاقات كوچكي كه در مسير داستان مي افتد باعث عكس العمل هاي بزرگ مي شود، همين مسأله برايم جذاب بوده و آن را خيلي دوست دارم. اين طرح متعلق به آقاي خداوردي بود. با ديگر همكاران تقريباً ۳ تا ۴ ماه رويش كار كرده ايم و اميدوارم كار خوبي شود.»
    در مورد مديريت فيلمبرداري كار مي پرسم، جوابش البته قابل پيش بيني است. او در فيلم هاي در، كولي، دلبران، سيب و غروب شد بيا با اين عنوان حضور داشته و ترجيح داده در كار خودش هم مدير فيلمبرداري باشد. او در عين حال مجري طرح نيز هست.
    در راه پله ها احمد مهرانفر را مي بينيم، او از جمله بازيگران موفق تئاتر است كه اخيراً به سينما راه پيدا كرده است. از آخرين كارهاي او بازي در فيلم «آتش بس» را مي توان مثال زد. مهرانفر در فيلم «شاعر زباله ها» نقش كوتاهي را بازي كرده بود و اين بار در فيلم احمدي يكي از ۴ نقش اصلي را بازي مي كند. او مي گويد: «نقش را دوست دارم و فكر مي كنم با توجه به عوامل و داستان فيلم كار خوبي شود.» او تأكيد مي كند: «احمدي به جزئيات خيلي اهميت مي دهد و بسيار حساس است. بنابراين ما ناچاريم خيلي خيلي قوي كار كنيم.»
    حميد فرخ نژاد را در اتاق گريم پيدا مي كنيم. چهره پرداز فيلم در حال برداشتن موهاي بلند اوست كه روي سرش چسبانده شده، مي پرسم از كار خود راضي هستي؟ به شوخي مي گويد: «خدا راضي باشد». فرخ نژاد آدمي شوخ طبع است و اين را همه مي دانند. او در كار با گروه هاي مختلف تئاتري، تلويزيوني يا سينمايي همواره منبعي از انرژي و شادابي بوده است.
    - آقاي فرخ نژاد كار را دوست داريد؟
    - معلوم است كه دوست دارم، وگرنه اينجا چه كار مي كردم؟
    - ويژگي اين نقش چه بوده كه پذيرفتيد بازي اش كنيد؟
    - نقشي ديالوگ محور است و بيشتر در سكوت مي گذرد.
    - خب اين كار شما را سخت مي كند؟
    - سخت نيست، يك «نوع» است. كار سخت عزيزم! وجود ندارد . ويژگي اين نقش دروني بودن آن است. دكتر مسعود كيا آدمي است كه دچار مشكلات روحي شده و چند تا نقطه!
    - يعني نمي خواهيد قصه را تعريف كنيد؟
    - بعله... ديگه!
    پريوش نظريه روي صندلي نشسته است. او آمده تا در پلان هاي داخل آپارتمانش بازي كند. نقش او زني تنهاست كه با دخترش ستاره زندگي مي كند. نظريه از بازيگراني است كه گرچه ۱۷ سال در سينما حضور داشته اما گزيده كار كرده است. پدر، سجده بر آب، بوي كافور عطر ياس، تك درخت ها، دوئل و پاداش سكوت از جمله نقش هاي به ياد ماندني او به شمار مي آيند.
    از نظريه مي پرسم چطور شد در اين فيلم حضور پيدا كرديد؟ پاسخ مي دهد: «خب به دليل داستان فيلم و البته حضور خود آقاي احمدي.» فرخ نژاد از زير دست چهره پرداز به ميان گفت وگوي ما مي آيد و مي گويد: «من را هم بگو» و نظريه ادامه مي دهد: «البته حضور آقاي فرخ نژاد هم خيلي مهم بود، به قول ايشان ما از فيلم دختر لر قرار بوده همبازي شويم اما تا اين فيلم اتفاق نيفتاده بود!»
    فرخ نژاد بار ديگر مي گويد: «درست است. در فيلم هاي ارتفاع پست، سريال حلقه سبز و آتشكار قرار بود كه در كنار هم بازي كنيم كه به دلايلي پيش نيامد.»
    سر و صداي يك نفر از خيابان مي آيد كه در حال فحش دادن و ناسزا گفتن به زمين و زمان است. نگران مي شوم و جلوي در مي روم. او در حال اعتراض است.
    به احمدي مي گويم: «عجب محله پر از حادثه اي است!» او لبخند مي زند و مرا به نهار دعوت مي كند. قبول نمي كنم. بايد برگردم به روزنامه. قبل از خداحافظي يكي از عوامل توليد مي گويد مرد معترض، بيماري رواني دارد و هر روز مي توان او را در حوالي محل مشاهده كرد كه در حال ناسزا گفتن است. ياد جهانگير ميرشكاري مي افتم كه از گرفتاري هاي صدابرداري مي گفت. سينما همين است.
    
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3694 به تاريخ 1/5/86، صفحه 17 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 165 بار
    



آثار ديگري از "بهمن عبداللهي"

  بناي زندگي زوج معمار بعد از 20 سال فرو ريخت
بهمن عبداللهي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  مرگ راننده كاميون بعد از ازدواج مجدد
بهمن عبداللهي، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
  زندگي 10 روزه با داماد پرتوقع
بهمن عبداللهي، ايران 13/6/97
مشاهده متن    
  جدايي دختر عمو و پسر عمو زير سايه بي اعتمادي
بهمن عبداللهي، ايران 5/6/97
مشاهده متن    
  سرنوشت تلخ لادن؛ رانده از پدر و بريده از همسر
بهمن عبداللهي، ايران 28/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه زيست شناسي كاربردي
متن مطالب شماره 3 (پياپي 3103)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است