|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/5/9: گفت وگو با احمد مرشدلو، نقاش: الان هم مدچيز ديگري است
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4303
پنج شنبه 18 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1455 9/5/86 > صفحه 11 (تجسمي) > متن
 
      


گفت وگو با احمد مرشدلو، نقاش: الان هم مدچيز ديگري است




    
    
    علي مطلب زاده در فضاي نقاشي امروز ايران پرسيدن از اينکه «چه کار مي کنيد؟» يا رسيدن به «چرا اين کار را مي کنيد؟» ديگر رسم نيست: اينقدر که هيچ نقاشي- وقتي قرار است با او قراري براي گفت وگو بگذاريد- به اين فکر نمي کند که اينها هم مي توانند بهانه يک گفت وگو باشند. گفت وگو با «احمد مرشدلو» هم به همين بهانه شکل گرفت و پيش رفت. قبل از شروع لازم بود تا در مواردي به توافق برسيم: مرشدلو به کار بردن واژه «رئاليسم» را در مورد آثارش مي پذيرد با اين پيش فرض که منظورمان تنها اين باشد که نقاشي هايش قرار است واقعيت ها را نشان دهند و به قول خودش در نقاشي چيزي غير از اين را دنبال نمي کند.
    
    
    مرشدلو اين روزها در گيرودار تدارک دو نمايشگاهي است که تا چند ماه ديگر در ايران و خارج کشور خواهد داشت.
    
    اگر بخواهيم به عقب برگرديم، خودتان مسير فعاليت نقاشانه تان را از ابتدا تا الان چطور مي بينيد؟ نگاه احمد مرشدلو چطور شکل گرفت؟
    
    سال 69 وارد هنرستان تجسمي پسران شدم. قبل از آن در دوره راهنمايي معلم زباني داشتيم که معلم هنر ما هم بود و در کلاسش مسائلي را مطرح مي کرد که چون از قبل به آنها علاقه داشتم، باعث شد به شکل جدي تري آن را دنبال کنم. بعد از مدتي همان معلمم به من پيشنهاد کرد که با او به کلاس نقاشي يي که مي رفت بروم. گفتم که بايد با خانواده ام صحبت کنم و اگر مشکلي نداشته باشند، من هم خيلي دوست دارم. آن را با خانواده مطرح کردم و آنها هم استقبال کردند و اين شد که با معلم زبانم سر کلاس نقاشي آقاي حسن کيوان رفتيم. اين کلاس يکي دو سالي طول کشيد. بعد از آن اين نياز برايم جدي تر شده بود و مي خواستم آن را ادامه بدهم. بعد از پرس وجويي که کردم متوجه شدم که مي توانم در هنرستان تجسمي درس بخوانم و از همان جا بود که خيلي جدي تر با مسائل نقاشي و هنر آشنا شدم. در هنرستان شانس بزرگي آوردم و در سال دوم آقاي «آرياسب دادبه» معلم نقاشي ما شد. آقاي دادبه براي ما زمينه هايي را فراهم آورد که در اين فضا دوام بياوريم و باعث شد که حتي نگاه و تعريف مان از نقاشي چيز ديگري شود. من با تعاريف و ذهنيت ديگري وارد هنرستان شده بودم و خب وقتي با اين آقا آشنا شدم همه چيز فرق کرد، ديدم که هنر يا نقاشي خيلي جدي تر از آن چيزي است که فکر مي کردم. بعد از هنرستان بلافاصله وارد دانشگاه شدم. در آنجا هم اين شانس را داشتم که معلمان خوبي داشته باشم: خانم «صغري زارع» يا آقاي «يعقوب عمامه پيچ» و خيلي هاي ديگر. اينها نقش عمده يي در شکل گيري ذهنيتي که الان دارم و دنيايي که برايم ساخته شده دارند.
    
    رفتن تان به دانشگاه مربوط به چه سالي مي شود؟
    
    سال 73، هنرستان را تمام کردم و وارد دانشگاه آزاد شدم. به خاطر مسائل خدمت سربازي مجبور شدم يک مقدار پروژه ام را ديرتر برگزار کنم و در سال 78 فارغ التحصيل شدم. فوق ليسانس هم شرکت کرده بودم و دانشگاه هنر قبول شدم. در دوره کارشناسي ارشد هم شانسي که آوردم، شاگردي مهدي حسيني بود. البته با مهدي حسيني از قبل آشنا بودم، اما رساله نظري يي که با او برگزار کردم باعث شد که با خيلي از نقاشان جدي تر آشنا شوم و در نوع نگاه و زندگي شان دقيق شوم.
    
    از چه موقع به اين نتيجه رسيديد که مي توانيد کارهاي تان را ارائه کنيد؟
    
    هنرستان يکسري نمايشگاه هاي سالانه داشت که در دهه فجر برگزار مي شد. بعد از مدتي اين نمايشگاه سالانه در خانه آفتاب برگزار شد )که البته آنجا ديگر وجود ندارد( نمايشگاه هاي من از آن موقع شروع شدند. زماني که داشتم هنرستان را تمام مي کردم با سه تا از دوستانم، نمايشگاهي را در گالري کيهان برگزار کرديم که آن گالري هم ديگر وجود ندارد. اولين حضور جدي ام همين گالري کيهان بود. بعد از آن در بي ينال هاي مختلفي شرکت کردم و در همان سالي هم که انجمن نقاشان تشکيل شد من عضو انجمن شدم. تقريباً با يک اختلاف زماني محدود با تشکيل انجمن، گروهي به نام گروه 30 تشکيل شد که عضو آن شدم. تا سال 80، نمايشگاه انفرادي نداشتم و اولين نمايشگاه انفرادي ام را در همان سال در گالري طراحان آزاد برگزار کردم.
    
    چرا اين قدر دير؟
    
    آن زمان و حتي الان به جوان ها خيلي مجال و فرصت نمي دادند و نمي دهند. سال 74-73 بود که رفتم گالري سيحون و گفتم که آمده ام از شما وقت بگيرم. آن موقع جوان بودم و کسي مرا نمي شناخت. به من گفتند تا سال 77 وقت مان پر است. به يکي دوتا گالري ديگر هم سر زدم و خواستم وقت بگيرم، ولي به من وقت نمي دادند. تا اينکه سال 80 گالري طراحان آزاد اين لطف را داشت و من را جدي گرفت و به من وقت داد. نمايشگاه انفرادي بعدي ام در گالري اثر بود. 2 نمايشگاه انفرادي در آريا، بعدي خانه هنرمندان و بعد طراحان و آخري هم باز خانه هنرمندان.
    
    نوع برخورد مخاطب در نمايشگاه هاي تان چطور است؟
    
    بد نيست غمکثف در اين سال ها خوب بوده غمکثف. نقاش هاي خيلي حرفه يي، شايد زياد دوست ندارند و خوشايندشان نيست. يکسري نگاه هايي حاکم است که اين نگاهي را که من دارم، نگاهي عقب مانده مي دانند، يک نگاه بي ارزش. در سال هاي اخير خوشبختانه وضعيت کمي بهتر شده. زماني که در دانشگاه آزاد درس مي خواندم، واقعاً چند جريان يا مد فرهنگي و هنري را مي ديدم. يک مدتي نقاش ها خيلي جکسون پولاک بودند. بوم را توي حياط مي گذاشتند و از طبقه دوم و سوم رنگ را روي آن مي پاشيدند. بعد از يک مدت جريان ديگري آمد و بيکن مد شد. متاسفانه اين مدگرايي هست و الان هم مد يک چيز ديگر است.
    
    اين نگاه در مورد فيگوراتيو بودن شما است؟
    
    نگاه نو داشتن که فرضاً آبستره کار کردن نيست. شما اگر در کتاب مفاهيم و رويکردها در آخرين جنبش هاي هنري قرن بيستم نگاه کنيد، نويسنده کتاب وقتي از لوسين فرويد ياد مي کند با دو سه جمله اين نقاش را توضيح مي دهد و مي گذرد، ولي در مورد نقاشي مثل فرانسيس بيکن تمرکز بيشتري مي کند. از فرويد خيلي سريع مي گذرد و حتي نوع تکنيک آن آدم و انتخابش را سنتي آکادميک مي داند. فکر مي کنم در حال حاضر همان نگاه عوض شده و آدمي مثل فرويد مورد توجه قرار گرفته. دليلش ممکن است يکسري دلايل جامعه شناختي باشد.
    
    به لحاظ موضوع، انسان محور اصلي نقاشي هاي شما است. دليل خاصي براي اين نکته داريد؟
    
    به هرحال ما انسانيم و بيشترين آشنايي و همدلي يي که داريم با همنوعان خودمان است. از صبح که از خواب برمي خيزيم تا واپسين ساعات شب با همنوعان خودمان ارتباط و پيوند داريم.در کنار همديگر احساس آرامش مي کنيم و اگر معضل و مشکلي براي هر کدام از ما پيش بيايد رنج مي بريم و متاثر مي شويم. به زعم من تنها راه نفوذ به وضعيت جامعه و جهان معاصر مراجعه به وضعيت موجود انساني است. به تعبيري ديگر تمرکز بر انسان ها و وضعيتي که در آن قرار دارند طريق و راهي براي تفکر و انديشيدن است. فارغ از اين مطلب انسان چون با اثري که تصويرکننده خود اوست مواجه مي شود توجه و رويکردش به اثر جدي تر مي شود. پس به دو لحاظ نظري، مي توان توجيهي براي اين مواجهه عنوان کرد. يکي به عنوان راهي براي تفکر فلسفي و هستي شناختي و اساساً تامل و انديشه و دوم جلب نظر مخاطبان بيشتر و گسترده کردن حوزه مخاطبان. البته اغراض و نيات جانبي هم بي تاثير در اين رويکرد نبوده اند. به تعبير ديگر اين آثار بيانگر رويکرد من نسبت به سياست ها و مقرراتي است که دولت ها طراحي و اجرا مي کنند که نتيجه مستقيم و بلافصلش در سيماي نوع انساني بروز مي يابد. پرداختن به اين موضوع مجال ديگري مي طلبد که فعلاً نمي توان در اين مختصر به آن پرداخت.
    
    اين انسان محوري در موضوع،در نقاشي ما مهجور واقع شده است؟
    
    يکي از دلايل شايد بار سياسي يي باشد که آثاري با اين موضوع حمل مي کنند. کارهاي «گويا» نمونه خيلي خوبي اند. «انقلاب ماه مه» يا تصوير سازي هايي که از خانواده سلطنتي ارائه کرده همه و همه به نحوي مستقيم يا غيرمستقيم تخطئه سياست ها و برنامه هايي بود که حکومت هاي وقت اعمال مي کردند.
    
    «اتوديکس» يا «بکمان» و ... هم به نوعي اين خصيصه نقاشي فيگوراتيو را منعکس کرده اند، پس مي توان ديد که خصايص سياسي آثاري با موضوع فيگورهاي انساني مي تواند براي حکومت ها در برخي مواقع زننده باشد. در ضمن روحيه محافظه کاري حاکم بر مجامع روشنفکري و دانشگاهي هم علت ديگري است که نمي توان به راحتي از کنار آن گذشت. متاسفانه چون اقتصاد هنر در ايران چندان مستقل نبوده و اگر حمايت هاي دولتي نباشد، هنرمندان وطني در تامين معاش خود با معضل مواجه خواهند شد، هنرمندان ترجيح مي دهند خود را درگير مسائل و دغدغه هاي سياسي نکنند. لذا مي بينيم که بيشتر کارها معطوف به آثاري مي شوند که مزين کننده ديوار ادارات و موسسات دولتي مي شوند و ناخواسته و خواسته منويات و ايده آل هاي دولت را منتقل مي کنند. همان مباحث آشناي فوکو را که به ياد بياوريم به خوبي متوجه عمق مساله مي شويم. بحث اينکه اين قدرت سياسي است که شکل دهنده حوزه هاي گفتماني است و به طور مستقيم و غيرمستقيم خود را در همه حوزه ها منعکس مي کند. به واقع در اين نحوه رويکرد هنرمند انعکاس قدرت مي شود و اثرش هم.مساله مهم بعدي اين است که متاسفانه رويکردهاي نظري لازم براي توجيه اهميت موضوعات انساني در حوزه هنر نقاشي صورت نگرفته است و نقاشان وطني هنوز به اهميت مقوله چندان پي نبرده اند.
    
    فکر نمي کنيد با نوع اغراق هايتان يا تاکيد شما روي خود فيگور، مخاطب بيشتر درگيري اش اينها باشد و از آنچه مي خواستيد بگوييد فاصله بگيرد يا اينکه ميان موضوعات مختلف سردرگم شود؟
    
    نمي توان گفت هيچ کس به آنچه من قصد داشته ام فکر نمي کند. به هر حال يک تعدادي هستند که فکر مي کنند. تعدادي هم چون حاضر نيستند فکر کنند، آن اتفاقي که در لحظه افتاده است را مي بينند و آن دريافت آني را دارند و به همان اکتفا مي کنند و از آن مي گذرند. براي اين آدم ها نمي شود کاري کرد. آن ديگر وظيفه من نيست. اين «چرا» براي عده يي پيش آمده. من دارم «سوال» طرح مي کنم.
    
    دوره يي هم بوده که خودتان اين موضوع را مورد ترديد قرار داده باشيد؟ شک کرده باشيد به اين کاري که مي کنيد و خواسته باشيد تا فضاي ديگري را تجربه کنيد؟
    
    شک که نه، اما خسته شدم. خوب آدم با بي مهري ها که مواجه مي شود خسته مي شود. من مي توانستم راه هاي ديگري را براي نقاشي يا زندگي انتخاب کنم که مجبور نباشم اين قدر سختي را تحمل کنم. بعضي مواقع دوستاني که با آنها معاشرت و برخورد دارم مي گويند: فلاني چقدر شعار؟ چقدر اداي روشنفکري؟ من قصدم ادا درآوردن نبوده. قصدم شعار دادن نيست. چيزهايي را که من در زندگي تجربه کردم و ديدم شايد آن آدم اصلاً نديده باشد. او تجربه متفاوتي دارد. اين چيزها خسته ام مي کند. واقعاً نمي دانم چه چيزي باعث شد که به اين سمت کشيده شوم. فکر مي کنم دنيايي که در آن زندگي مي کنم اين نوع نگاه را به وجود آورد، آن را به وجود آورد، حتي محيط اجتماعي که من در آن زندگي مي کردم هم خيلي تاثير داشت.
    
    وقتي روبه روي کار شما قرار مي گيريم تعبيرهاي مختلفي از کارتان مي شود...
    
    اين اشکالي ندارد. مخاطب اين حق را دارد که هر جور بخواهد تفسير کند. اتفاقاً اين يکي از آرزوهاي من است که وقتي کاري را به وجود مي آورم هم مخاطب عام و هم خاص بتواند در مقابل آن بايستد و برداشت خودش را داشته باشد و اين را در نمايشگاهي که در خانه هنرمندان داشتم به عينه ديدم. هر کس تفسير خودش را داشت. من واقعاً قصدم شايد چيزي نبود که آنها مي گفتند. حداقل اينکه حسي به آن آدم ها منتقل شده. آن حس را مي توان به مرور زمان سمت وسو داد و اصلاحش کرد. البته اعتقاد دارم که هنرمند از ناخودآگاه جمعي تغذيه مي کند و چيزهايي را بيرون مي کشد و عرضه مي کند. شايد همه اين قابليت را نداشته باشند.
    
    از چه مرجعي براي شروع کارتان استفاده کرديد؟ چيزي را که احتياج داشتيد از کجا گرفتيد؟
    
    از هنر غرب گرفتم.
    
    از چه کساني؟
    
    نقاشان فيگوراتيو قرن بيستم و حتي قبل از آن را خيلي دوست دارم. بيشتر مرجع ما در نقاشي غربي ها هستند. نه اينکه من دقيقاً آنها را تقليد کنم، اما مي توان براي نوع نگاه از آنها استفاده کرد. ديدن خيلي تاثير دارد. نه اينکه من آمده باشم و برداشت مستقيمي از کسي داشته باشم، نه، همين که با جهان بيني اين آدم ها آشنا شدم خيلي تاثير داشت.
    
    در نقاشي از مدل هم استفاده مي کنيد؟
    
    بله. در ابتداي شکل گيري کار که بايد حتماً مدل باشد. ولي از زماني به بعد، خيلي به مدل احتياجي ندارم.
    
    فکر مي کنم بعد از انقلاب، زمينه هاي اجتماعي مناسبي براي ظهور هنر رئاليستي به وجود آمد، چه عواملي باعث شد دير به سمت اين هنر حرکت کنيم يا اينکه اصلاً حرکتي به چشم نيايد؟
    
    اين دلايل جامعه شناختي و روان شناختي يي دارد که من نمي توانم در مورد آن توضيح بدهم. متاسفانه منتقدان خوبي هم نداشته ايم. منتقدان ما اکثراً تک بعدي مي بينند و يا حتي مصرف کننده هستند و با رجوع به اينترنت و استفاده از مطالب ديگران چيزهايي را مي نويسند و به خورد مردم مي دهند. اين طور هيچ وقت اتفاقات جديدي نمي افتد.
    
    بنا به يک عادت فرهنگي، ما هميشه پرداختن به يک سري موقعيت ها را در هنرمان عقب مي اندازيم...
    
    شما اگر هنر اول انقلاب را نگاه کنيد، روح انقلابي را در آن متجلي مي بينيد. ما اين معادل ها را در سال هاي بعد نمي بينيم و بعضي نقاشي ها هم که کشيده مي شود، بر اساس سلايق شخصي و سمت و سوهايي که هميشه در هنر هست به وجود آمده اند. نقاشي اول انقلاب به نظرم تا جاهايي حرفي براي گفتن دارد و قابل احترام و ستودني است. يک چيزي براي من جالب است و هميشه به آن فکر مي کنم، جريان روشنفکري ما، بعد از پشت سر گذاشتن جنگ، به شدت اين اتفاقات به وجود آمده را کوبيد. ما چنين اتفاقي را پشت سر گذاشتيم، اما اصلاً ديده نشد. آنها اين را کاملاً جدا از خودشان ديدند. انگار اصلاً نبوده و نيست. بالاخره اين اتفاقي بود که براي منً ايراني افتاده است، پس چرا ديده نشد؟
    
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1455 به تاريخ 9/5/86، صفحه 11 (تجسمي)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1458 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
دو فصلنامه نقد كتاب ادبيات و هنر
متن مطالب شماره 1-2، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است