 
|
نقد و بررسي كتاب «ماده و آگاهي» نوشته پاول چرچلند: عليه روان شناسي عاميانه
نويسنده: ياسر خوشنويس
كتاب «ماده و آگاهي»، نوشته پاول چرچلند، يكي از آثار شاخص مقدماتي در حوزه فلسفه ذهن است. اين كتاب اخيراً با ترجمه امير غلامي از سوي نشر مركز منتشر شده است. چرچلند سعي دارد در اين كتاب، شرح مختصري از مسائل فلسفه ذهن، بويژه مسأله ذهن و بدن و گستره پاسخ هاي مطرح شده به آنها به دست دهد. * مسأله ذهن و بدن مهمترين موضوع فلسفه ذهن، مسأله ذهن و بدن است، اين مسأله را مي توان به شكلي خلاصه بدين ترتيب مطرح كرد: «آيا ما انسان ها جنبه اي غيرمادي هم داريم يا تنها موجودات فيزيكي پيچيده اي هستيم؟» فارغ از آئين هاي باستاني و متون مقدس وحياني كه تقريباً همگي بر غيرمادي بودن نفس يا روح بشري متفق هستند، فلاسفه پاسخ هاي متعددي براي پرسش فوق مطرح كرده اند. پاسخ دوگانه انگارانه به مسأله ذهن و بدن كه وجود نفس غيرمادي را تأييد مي كند و توسط افلاطون تقرير مناسبي يافته بود، هم در سنت فلسفه اسلامي - غير از فلسفه متعاليه ملاصدرا- و هم در سنت فلسفه مسيحي مورد قبول واقع شد. اما از هنگامي كه دكارت دوگانه انگاري را مجدداً در قرن هفدهم مطرح كرد، مسأله ذهن و بدن به يكي از مسائل لاينحل فلسفه تبديل شد. در سنت فلسفه تحليلي كه با رويكردي تجربه گرايانه همراه بوده است، پاسخ هاي ماده انگارانه به مسأله ذهن و بدن بيشتر مورد توجه واقع شده اند؛ اما تمامي پاسخ هاي ماده انگارانه شامل رفتارگرايي، نظريه اينهماني نوعي، يگانه انگاري نابهنجار، كاركردگرايي، مدل محاسباتي ذهن و حذف گرايي كه از دهه ۴۰ تا دهه ۸۰ ميلادي مطرح شدند، با مشكلات فلسفي خاص خود رو به رو گشتند. در كنار جريان اكثريت ماده گرا، فيلسوفان دوگانه انگار نيز به فعاليت خود ادامه دادند و برخي گرايش هاي ميانه نيز مانند دوگانه انگاري ويژگي ها و نظريه نوخاستگي مطرح شد. از سوي ديگر، بسط ناگهاني علوم عصب شناختي و هوش مصنوعي، از دهه ۱۹۷۰ به بعد، بسياري از استدلال هاي قديمي را تحت الشعاع قرار داد. به نحوي كه امروزه نظريه پردازي فلسفي در فلسفه ذهن بدون توجه به يافته هاي تجربي ناكارا به نظر مي رسد. بدين ترتيب، فلسفه ذهن امروزه يكي از پوياترين و فعال ترين شاخه هاي فلسفه تحليلي به شمار مي آيد. * فلسفه ذهن در ايران ملاصدرا در قرن يازدهم هجري، در همان سالهايي كه دكارت بر دوگانه انگاري تأكيد داشت، پاسخ جديدي را براي مسأله ذهن و بدن مطرح كرد. ديدگاه او كه به نظريه حدوث جسماني نفس مشهور است، بر مقدمات فلسفي متعددي مانند اصالت وجود و حركت جوهري مبتني است كه براي فلاسفه تحليلي ناآشنا است. جامعيت و سيستماتيك بودن فلسفه صدرايي و مقبوليت عام آن در ميان فلاسفه سنتي ايران، باعث شده است كه مسأله ذهن و بدن در ايران يك مسأله پايان يافته تلقي شود و از اين رو، تمايلي به خوانش مباحثات معاصر فلاسفه در مورد اين مسأله وجود نداشته است. از سوي ديگر، از آنجا كه شاخه فلسفه ذهن بسيار جوان است و با توجه به تأخير چند دهه اي ترجمه كه در مطالعات فلسفه معاصر غرب در ايران وجود داشته است، تاكنون آثار قابل توجه زيادي در حوزه فلسفه ذهن به فارسي ترجمه نشده است. * چرا «ماده و آگاهي»؟ همچنان كه مترجم كتاب در مقدمه اشاره كرده است، هيچ يك از چند كتاب انگشت شماري كه در زمينه فلسفه ذهن در ايران منتشر شده اند، ويژگي هاي يك مقدمه درسي به فلسفه ذهن را ندارند. كتاب «ماده و آگاهي» داراي چنين ويژگي هايي است، اما پرسشي كه وجود دارد اين است كه چرا در ميان مداخل مناسبي كه در اين حوزه وجود دارند، كتاب ذهن و آگاهي براي ترجمه انتخاب شده است. همانطور كه از متن كتاب مشخص است، چرچلند يك حذف گرا است، بدين معنا كه معتقد است كه واژه هاي روانشناسي عامه مانند احساسات دروني مثل عصبانيت و . . . ، گرايش هاي گزاره اي مانند ميل و باور همگي واژگاني هستند كه به طور واقع به چيزي ارجاع نمي دهند. تهي بودن اين واژگان مانند واژه فلوژيستون در شيمي و اتر در فيزيك با پيشرفت علوم تجربي مشخص خواهد شد. به عقيده چرچلند ما بايد به مرور سعي كنيم كه از واژگاني كه علوم عصب شناسي و هوش مصنوعي در اختيارمان قرار مي دهند، به جاي واژگان روان شناسي عامه استفاده كنيم. ديدگاه حذف گرايي، افراطي ترين نوع ماده انگاري در فلسفه ذهن تلقي مي شود، چون برخلاف ديگر گرايش ها به هيچ وجه واژگان روانشناسي عامه را به رسميت نمي شناسد. گرايش چرچلند به حذف گرايي به خودي خود اشكالي بر كتاب تلقي نمي شود، اما نكته اي كه خوانندگان و مدرسان فلسفه ذهن به آن اشاره مي كنند، اين است كه كتاب ماده و آگاهي با رويكردي جانبدارانه نوشته شده است، بدين معنا كه چرچلند كمابيش در تمامي كتاب سعي دارد كه توانايي هاي ديدگاه خود و ضعف ديدگاه هاي رقيب، بويژه ضعف هاي تبييني روانشناسي عامه را به رخ بكشد. از سوي ديگر، كتاب با توجه به سرعت تغييرات در حوزه فلسفه ذهن، قدري قديمي است -كتاب در ۱۹۸۳ منتشر شده است- طي دو دهه اخير گرايش ها و مباحث جديدي طرح شده اند كه طبعاً در كتاب ذهن و آگاهي بدان ها اشاره نشده است. براي نمونه مي توان به مفاهيم ابتنا (supervenience) و نوخاستگي (emergence) و گرايشهاي فيزيكاليسم غيرتحويلي و نوخاسته گرايي اشاره كرد كه از اواخر دهه ۸۰ مطرح شدند و مباحث پيرامون آنها تا امروز ادامه داشته است. بدين ترتيب انتخاب يك كتاب مقدماتي كه ديدگاه هاي بي طرفانه تر و معاصرتري داشته باشد، براي انتشار به عنوان نخستين مدخل درسي فارسي مناسب تر به نظر مي رسد. براي نمونه، مي توان به كتاب فلسفه ذهن نوشته جيگون كيم (۱۹۹۶ و ۲۰۰۵)، مدخل فلسفه ذهن از مجموعه «مقدمه اي بر فلسفه معاصر» انتشارات راتلِج، نوشته جان هايل (۲۰۰۴) و كتاب فلسفه ذهن نوشته جاناتان لُو (۲۰۰۰) اشاره كرد. قطعاً نويسندگان اين كتاب ها نيز مواضع خاص خود را دارند، اما نسبت به چرچلند، موضع شان كمتر بر تقريري كه از فضاي مباحث ارائه كرده اند، تأثيرگذار بوده است و همچنين مباحث جديد نيز در اين كتاب ها انعكاس يافته است. با اين وجود بايد سادگي و دقت بيان چرچلند را تحسين كرد. وي اين توانايي را داشته است كه فضاي گسترده گرايشهاي موجود در فلسفه ذهن -تا زمان نگارش كتاب- را به طور اجمالي معرفي كند و توانايي ها و ضعف هاي هريك را مطرح نمايد. اما به نظر مي رسد كه امتياز اصلي كتاب كه آن را از ديگر مداخل موجود و همين طور سه كتاب يادشده متمايز مي كند، سه فصل نهايي كتاب است. شايد بتوان گفت جايي كه ديگر مداخل فلسفه ذهن بحث را به پايان مي برند، چرچلند تازه بحث خود را وارد مرحله جديدي مي كند و در سه فصل نهايي به معرفي هوش مصنوعي و علوم عصب شناختي مي پردازد. در ميان فلاسفه ذهن معاصر تقريباً تنها پاول چرچلند و همسرش پاتريشيا به طور تفصيلي بر علوم عصب شناختي مسلط هستند. بنابراين، برخلاف ديگر فلاسفه برج عاج نشين كه از دور درباره علوم عصب شناختي و تأثير آن بر مباحث فلسفي اظهارنظر مي كنند، چرچلند ها بخوبي مي دانند كه از چه حرف مي زنند. سه فصل پاياني كتاب ماده و آگاهي تصوير مقدماتي بسيار خوبي از هوش مصنوعي و علوم عصب شناختي در اختيار خوانندگان قرار مي دهد و تعامل ميان اين علوم و فلسفه ذهن معاصر را مشخص مي كند. * درباره ترجمه خوشبختانه ترجمه كتاب سرراست و كم اشكال است و مترجم توانسته است شيوه بيان ساده و دقيق نويسنده را در نسخه فارسي نيز حفظ كند. در مورد معادل ها مي توان به چند مورد اشاره كرد. از سويي برخي معادل ها بسيار خوب انتخاب شده اند. براي نمونه، به نظر مي رسد كه واژه «پي پديدار» كه به عنوان معادل epiphenomenon انتخاب شده است، از معادل رايج يعني «شبه پديدار» بهتر مفهوم واژه انگليسي را انتقال مي دهد. همچنان كه چرچلند در كتاب توضيح داده است، پيشوند epi به معناي بالااست و با توجه به مفهوم واژه مورد بحث، ترجمه اين پيشوند به «پي» يا «پس» بهتر از ترجمه آن به «شبه» به نظر مي آيد. در مورد عبارت propositional attitudes، مترجم عبارت «مقام هاي گزاره اي» را انتخاب كرده است، در حالي كه عبارت «گرايشهاي گزاره اي» متداولتر است. در مورد برخي از انواع گرايش هاي گزاره اي مانند ميل، واژه «گرايش» مناسب تر به نظر مي رسد و در مورد برخي ديگر مانند باور، واژه «مقام»؛ بنابراين شايد نتوان به طور قاطع ميان اين دو معادل يكي را انتخاب كرد. اما در مورد انتخاب «پديده شناسي» در مقابل phenomenology به نظر مي رسد كه «پديدارشناسي» معادل بهتري باشد، فارغ از بحث هاي لغوي در مورد انتخاب پديده يا پديدار در مقابل phenomenon، از آنجايي كه مترجم از واژه «پي پديدار» استفاده كرده، استفاده از واژه پديده شناسي يكدستي ترجمه را تحت تأثير قرار داده است. خوشبختانه كتاب داراي واژه نامه است، اما به نظر مي رسد كه اگر معادل هاي انگليسي به صورت پاورقي در متن نيز ذكر مي شد، امكان بيشتري براي يادگيري معادل ها در اختيار خوانندگان قرار مي گرفت و همين طور براي خوانندگاني كه اطلاعات قبلي در حوزه فلسفه ذهن داشتند، تشخيص معادل ها راحت تر مي شد. نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه خوشبختانه كتاب برخلاف سنت چاپ كتاب در ايران، از نمايه اشخاص و موضوع ها برخوردار است. انتشار كتاب ماده و آگاهي را مي توان به عنوان نشانه اي از اقبال جامعه فلسفي ايران نسبت به فلسفه تحليلي معاصر و بويژه شاخه فلسفه ذهن دانست. اميدوارم كه اين كتاب و ترجمه آثار كليدي ديگر در حوزه فلسفه ذهن، توجه فلاسفه ايران، خصوصاً فلاسفه صدرايي را به اين شاخه پوياي فلسفه معطوف كند و موجب شكل گيري مباحثات و تحقيقات جديدي در اين زمينه شود. نقد و بررسي كتاب «ماده و آگاهي» نوشته پاول چرچلند: عليه روان شناسي عاميانه ياسر خوشنويس
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 324 بار
|