|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/6/11: گزارش پشت صحنه از سريال «روزگار قريب» به كارگرداني كيانوش عياري: داستان يك زندگي قريب
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7004
پنج شنبه 2 اسفند 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3726 11/6/86 > صفحه 17 (فرهنگ و هنر) > متن
 
      


گزارش پشت صحنه از سريال «روزگار قريب» به كارگرداني كيانوش عياري: داستان يك زندگي قريب


نويسنده: بهمن عبداللهي


    ساعت ۱۰ صبح نشده پشت در شهرك توقف كرده ايم، نگهبان شهرك سينمايي كه ظاهراً به ديدن هنرپيشه ها و خبرنگاران عادت كرده شوقي از ديدن ما بروز نمي دهد. آن يكي نگهبان هم تا كارت شناسايي من و عكاس روزنامه را نديده زبانش باز نمي شود. به يكي شان مي گويم: «آقا، آمده ايم سرصحنه فيلمبرداري»
    مي گويد: «كدام گروه؟»
    تازه يادم مي آيد اينجا شهرك سينمايي غزالي است و احتمالاً چند گروه به طور همزمان در حال كار در آن هستند.
    - روزگار قريب، آقاي كيانوش عياري!
    - آها... فهميدم، نامه داريد؟!
    قصه نامه و نامه نگاري داستان تازه اي براي اهالي مطبوعات نيست، به روزبه سجادي حسيني يكي از اعضاي گروه كارگرداني كه قبلاً با او هماهنگ كرده ام زنگ مي زنم. نامه اي در كار نيست آنها شفاهاً به كسي با نام زارع سفارش كرده اند، سجادي مي گويد يكي را جلوي در مي فرستد اما تا آمدن او منتظر نمي مانيم و به ترفندي داخل مي شويم. راننده آژانس همانجا پيكان خود را پارك مي كند.
    شهرك سينمايي غزالي بازمانده مرحوم علي حاتمي است، يادگاري گرانبها كه شايد ۲۵ سال است بار استوديو هاي سينمايي - كه نداريم - را به دوش مي كشد. لاله زار، خاني آباد، ميدان بهارستان، ميدان توپخانه، ولايت كوفه، مدينه و ... از جمله لوكيشن هاي آشناي سينماگران ايراني هستند كه در اين مكان جا خوش كرده اند. ده ها سريال و مجموعه و فيلم از اين شهرك به تاريكخانه سينماها و جعبه جادو راه پيدا كرده اند، «روزگار قريب » هم يكي از اين سريال هاست كه بخشي از آن در شهرك سينمايي جلوي دوربين رفته است.
    در يكي از دكان هاي لاله زار قديم، مغازه «چراغچي» كه روي شيشه اش نوشته اند انواع چراغ، شمعدان و ... اتاق لباس پروژه قرار دارد. روزبه سجادي حسيني (كه فرزند فريد دستيار اول كارگردان و برنامه ريز سريال است) از ميان لباس هاي آويخته به چوب بيرون مي آيد و ما را به چاي فرا مي خواند، عكاس مان در ميان جمعيتي كه در حال بازديد شهرك اند گم مي شود.
    «روزگار قريب» داستان زندگي و فعاليت هاي اجتماعي، سياسي دكتر محمد قريب است كه در سال ۱۳۵۳ بر اثر بيماري سرطان پروستات درگذشت. اين پروژه يكي از طرحهاي بزرگ سيما فيلم است كه با صرف هزينه و زمان زياد در حال توليد بوده و قرار است از شبكه اول سيما پخش شود.
    سجادي مي گويد: «داستان از سال ۱۳۵۳ آغاز مي شود، زماني كه دكتر قريب در بيمارستان اطفال (بيمارستان تحت مديريت خود) بستري است، يك شب از كابوس و رؤيا از خواب مي پرد و به گذشته اش فكر مي كند، داستان سريال هم از اينجا آغاز مي شود و ما به ۷ سالگي او يعني ۱۲۹۵ بازمي گرديم و به تدريج كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و سال هاي آخر زندگي او را مي بينيم. »
    روزبه ادامه مي دهد:«ما در اواخر كار تصويربرداري هستيم و احتمالاً تا اواسط شهريور اين مرحله به پايان خواهد رسيد، تصويربرداري كار از اسفند سال ۸۱ آغاز شده است. در سال ۸۲ يكي دو ماه كار كرده ايم و به طور مستمر از تيرماه سال ۸۳ مشغول ضبط هستيم.»
    در ميان صحبت هايي كه داريم، برخي از بازيگران فرعي كه در واقع هنرور (سياهي لشگر) هستند براي پوشيدن لباس مراجعه مي كنند و در لباس شخصيت هاي روستايي از در خارج مي شوند. امروز قرار است صحنه هاي مربوط به حضور جواني دكتر قريب در يكي از روستاهاي نزديك تهران تصويربرداري شود، ماجرا اين است كه در خلال رويدادهاي سال ۱۳۲۰ سربازها از پادگان ها مرخص شده اند، آذوقه و آب در شهرها محدود است و تعدادي از سربازان به روستاهاي اطراف مراجعه كرده اند، در اين شرايط دكتر قريب به همراه يكي از سربازان به يك روستا رفته تا در خصوص درمان و بهداشت آنها كمك كند. سجادي مي گويد: «امروز از بازيگران اصلي جواني دكتر (شهاب كسرائي) و سعيد بيات (سرباز) بازي دارند و حدود ۳۰ هنرور نيز به ما كمك خواهند كرد.»
    از او مي پرسم در صحنه هاي شلوغ و پرجمعيت حداكثر از چه تعداد سياهي لشگر استفاده كرده ايد كه پاسخ مي دهد ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر.
    ظاهراً قرار است سريال در ۳۲ قسمت آماده پخش شود و همزمان با تصويربرداري كيانوش عياري مشغول تدوين سريال در آبانداد فيلم است، عياري تاكنون ۱۲ تا ۱۳ قسمت كار را آماده كرده و احتمالاً بعد از مرحله ضبط با فراغ بال به تدوين آن خواهد پرداخت. عياري كه يكي از بهترين تدوين كنندگان سينماي ايران است و در سال هاي فعاليت به غير از ۱۰ فيلم خودش آثاري همچون زن امروز، چوري، پر پرواز، مرباي شيرين و سفر مردان خاكستري را نيز تدوين كرده است. عياري البته به غير از كارگرداني و تدوين «روزگار قريب» عنوان تهيه كننده را نيز دارد و نويسنده فيلمنامه هم خود اوست، سجادي مي گويد: «فيلمنامه كامل و آماده اي نداريم و فيلمنامه نهايي به روز نوشته مي شود.»
    از اتاق لباس يا دكان چراغچي كه بيرون مي آيم، شهاب كسرائي بازيگر ۲۳ ساله سريال را مي بينم، او بازيگر نقش جواني دكتر قريب است و از ۱۸ تا ۳۲ سالگي دكتر را بازي مي كند.
    تا خودم را به كسرائي معرفي مي كنم و سر حرف را باز مي كنم، عكاس روزنامه پيدا مي شود و چند عكس به سرعت مي گيرد. كسرائي كه دانشجوي رشته عمران است در نخستين تجربه بازي خود جلوي دوربين عياري آمده است. با آن كه هنرجوي يكي از آموزشگاه هاي بازيگري بوده اما به واسطه معرفي يكي از عوامل تست بازي داده و از ميان ۴ كانديدا براي اين نقش انتخاب شده است. سجادي مي گويد: «دليل اين انتخاب، بيشتر به خاطر نزديكي چهره شهاب به جواني دكتر است، اما بازي اش هم بسيار خوب بوده.»
    از كسرائي سؤال مي كنم، آيا يك كار سنگين مثل «روزگار قريب» در ابتداي كار برايش سخت نبوده كه جواب مي دهد: «به هر حال سختي داشته، هيچ كاري هم در دنيا بي دردسر نيست، اما براي من شرايط خيلي متفاوت بوده، چون همزمان هم تحصيل مي كردم و هم جلوي دوربين بودم، آن هم جلوي دوربين يك كارگردان باتجربه مثل آقاي عياري.»
    سري به اتاق گريم مي زنيم، اتاق چهره پردازي يكي از مغازه هاي آن طرف لاله زار است. حسين صالح يار (طراح چهره پردازي) و همسرش اعظم رحماني (چهره پرداز) ما را به گرمي مي پذيرند. صالح يار كه طراح گريم فيلم هاي سينمايي همچون مصاحبه (بهرام كاظمي)، بيدار شو آرزو (كيانوش عياري)، انتخاب (تورج منصوري)، همه جاي ايران سراي من است (پرويز كيمياوي) و در تلويزيون پس از باران، سفر به سرزمين ملائك و... بوده، براي دومين بار با كيانوش عياري همكاري مي كند. روي ديوار صورتك ها و عكس هاي بازيگران سريال نصب هستند. با نگاهي به عكس ها مي توان فهميد كه ۵ بازيگر به ترتيب نقش كودكي تا پيري دكتر قريب را بازي مي كنند. پرهام كرمي (كودكي)، كاوه آهنگر (نوجواني)، شهاب كسرائي (جواني)، ناصر هاشمي (ميانسالي) و مهدي هاشمي (سال هاي آخر زندگي) انتخاب هاي عياري براي ايفاي نقش اصلي سريال هستند. در كنار اين مهران رجبي (در نقش پدر دكتر)، رضا بابك (مهندس بازرگان در سنين پيري)، رضا بهبودي (مهندس بازرگان در سنين جواني)، آفرين عبيسي (همسر دكتر قريب در سنين پيري)، بهاره افشاري (همسر دكتر در سنين جواني)، غلامرضا بنفشه خواه (سپهبد زاهدي)، محمود بنفشه خواه (پروفسور)، رضا كيانيان (آيت الله فيروز آبادي) و بهناز جعفري (فرشته بلقيس) را بازي مي كنند. همچنين حسين پناهي (در نقش دستيار پزشك روستا)، كسري ايل بيگي (كدخدا)، نور علي لطفي (پدربزرگ دكتر قريب) را بازي كرده اند كه حالادر ميان ما نيستند و به ديار باقي شتافته اند.
    تا عكاس روزنامه از عكس هاي تست گريم كپي بگيرد، با صالح يار گپي مي زنم. مي پرسم كار در يك سريال تاريخي معاصر چه ويژگي هايي دارد كه او پاسخ مي دهد: «كار تاريخي مذهبي راحت تر از يك كار تاريخي معاصر است، چون تصوير روشن و مشخصي از شخصيت ها در ذهن تماشاگر نيست و قدرت مانور چهره پرداز زيادتر است. بعد هم اضافه مي كند: «ما در روزگار قريب بر اساس عكس ها و شواهد چهره ها را طراحي كرديم و تمام تلاش مان را به كار برده ايم تا نزديك به واقعيت باشد.»
    
    
    چرخي كوتاه در شهرك سينمايي مي زنيم، يكي گفته نزديك شهر مدينه برويم، اما در يكي از كوچه هاي خشت و گلي به جاي گروه توليد روزگار قريب به عوامل «كلاه پهلوي» برمي خوريم، كلاه پهلوي كار تازه ضياءالدين دري (سازنده كيف انگليسي) است كه اين روزها مرحله فيلمبرداري را مي گذراند. مأيوس از پيدا كردن گروه به لاله زار برمي گرديم، كيانوش عياري با منشي صحنه اش شبنم عرفي نژاد جلوي در دكان چراغچي ايستاده اند. سلام مي دهم، خوش آمد مي گويد و به داخل مي رود. دوباره بيرون مي آيد و باتلفن همراهش مشغول حرف زدن مي شود. آماده رفتن به سر صحنه هستيم. لاله زار مملو از جماعتي كه به بازديد شهرك آمده اند، برق فلاش و صداي دوربين هاي عكاسي از هر سو جلب نظر مي كند. گراند هتل منظره آشنايي براي همه بازديد كنندگاني است كه لاله زار را بالاو پائين مي كنند. شايد حالاميليون ها عكس از سردر گراندهتل در آلبوم هاي خانوادگي علاقه مندان سينما وجود داشته باشد. عكاسمان به عياري اصرار مي كند كه در وسط لاله زار بايستد تا عكسي بگيرد، عياري خواهش مي كند انتظار «بازي كردن» از او نداشته باشيم. كودكي به داخل «اتاق لباس» سرك مي كشد، مادرش او را پس مي زند و تذكر مي دهد كه جلوتر نرود، عياري به ميان مي آيد و مي گويد: «برو تو... نترس، اينجا كينگ كنگ ندارد!» دختربچه داخل مي رود و در ميان لباس ها پنهان مي شود.
    در مسير رسيدن به لوكيشن امروز روزگار قريب از عياري مي پرسم چرا به اين موضوع علاقه مند شده، او پاسخ مي دهد «به هر حال كارگردان بايد كار كند». مي پرسم آيا علاقه خاصي به اين شخصيت داشتيد يا مثلاً به اين دليل بوده كه مقطع زندگي او به دوره شما هم نزديك بوده، عياري مي گويد: «سال مرگ دكتر، سال تولد من بوده». اين حرف را آنقدر جدي مي زند كه باور مي كنم، اما او شوخي كرده، ساعتي از كار كه مي گذرد، متوجه مي شوم او شخصيتي شوخ طبع دارد و به سختي مي توان ميان حرف هاي جدي و شوخي اش مرزي قائل شد. واقعيت اين است كه دكتر قريب در سال ۵۳ درگذشت كه در آن زمان عياري ۲۳ ساله بود. عياري در مسير رسيدن به صحنه فيلمبرداري از شخصيت ارزشمند، شريف و ستودني دكتر قريب بر ايمان حرف مي زند. او در خلال توليد اين سريال فيلم «بيدار شو آرزو» را با موضوع زلزله بم ساخته بود كه در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر به نمايش درآمد. مي گويم: «آيا ساخت سريال مانع از آن نمي شود كه يك كارگردان سينما از كار فيلمسازي دور بيفتد؟» او جواب مي دهد: «من در اين مدت ۳۲ فيلم ساخته ام، اين زياد نيست؟» منظورش ساخت ۳۲ قسمت از اين سريال است كه هر يك را به فيلمي مستقل تشبيه مي كند. بعد هم توضيح مي دهد: «اين بستگي به نگاه ما دارد، اگر منظور ما از فيلم ساختن جذب مخاطب باشد، خوب تلويزيون مخاطب بسيار زيادي دارد، اما اگر منظور ما گرفتن جايزه و شركت در جشنواره ها و توجه منتقدان باشد، سينما راه بهتري است، اما به نظرم ترجيح سينما به تلويزيون نوعي حسابگري است.»
    عياري پيش از اين ۲ سريال خانه به خانه و چشم ها مي بينند را كارگرداني كرده است.
    سر صحنه كه مي رسيم، جز منصور آذرگل تصويربردار سريال كه ميانسال به نظر مي رسد، همه اعضاي گروه جوانان ۲۰ تا ۳۰ سال هستند. عياري با عوامل خوش و بش مي كند و گاهي در ميان سلام و عليك، شوخي هايي را نيز ضميمه برخوردهايش مي كند. ساعت ۱۱‎/۳۰ دقيقه است. صحنه را آماده كرده اند، بازيگران گريم شده، در سايه ايستاده اند و ده دوازده هنرور در گوشه اي ديگر منتظرند. صحنه مورد نظر مقابل يك انبار علوفه است كه در گذر يكي از بخش هاي روستا قرار دارد. قرار است دكتر قريب و سرباز كه خسته از گرما و راه هستند، به اينجا بيايند و با ديدن پيرمردي كه صاحب اين انبار است، حرف بزنند. روزبه سجادي حسيني كه در نبود پدرش دستيار عياري شده، دستور صحنه را با تصويربردار و هنروران چك مي كند. عياري و منشي صحنه تصاوير ديروز را روي صفحه تلويزيون مرور مي كنند.
    
    
    تراولينگ طوري چيده شده كه در حركتي رو به جلو، مسير حركت دكتر و سرباز را از كوچه تا مقابل انبار دنبال كند. ظاهراً مسير حركت طولاني است و تراولينگ كوتاه، بنابراين قرار مي شود طول تراولينگ بيشتر شود. از عياري مي پرسم چرا به شيوه ۳۵ ميليمتري كار را فيلمبرداري نكرده ايد، عياري مي گويد: «راستش از ترس اين كه يك روزي وسوسه شوم تا يك نسخه سينمايي از آن استخراج كنم، از همان ابتدا با خودم قرار گذاشتم با دوربين DV كار را تصويربرداري كنيم» باز هم مي پرسم آيا كار را به ترتيب تاريخي (طبق داستان) ضبط كرده ايد يا نه؟ عياري همان طور كه صحنه هاي ديروز را چك مي كند، مي گويد: «نه، به ترتيب تاريخي كار نكرده ايم، مثلاً مرگ دكتر را كه در آخر سريال اتفاق مي افتد، ۳ سال پيش گرفته ايم». عياري بلند مي شود تا چند كلمه اي با بازيگرانش حرف بزند. انگار كه چيزي يادش آمده باشد، رو به عوامل مي كند و مي گويد: «راستي بچه ها فهميديد كه تيم واليبال ايران، برزيل را شكست داده؟» بعد راهش را مي كشد و مي رود سمت بازيگر نقش پيرمرد كه در مقابل انبار علوفه ايستاده، بازيگر كه نقش كوتاهي در سريال دارد، عياري را مي شناسد و در گفت و گو با كارگردان تأكيد مي كند كه در فيلم شبح كژدم (نخستين فيلم عياري - سال ۶۵) نقش كوتاهي بازي كرده است. عياري هم لبخند مي زند و دستور بازي اش را به پيرمرد توضيح مي دهد. بعد شهاب كسرائي را صدا مي زند و به او بازي اش را يادآوري مي كند: «از ته كوچه مي آيي، جلوي پيرمرد كه رسيدي، مي گي سلام پدرجان، خداقوت. بعد نگاهي به علوفه ها مي كني و مي گي پدر جان من دكترم، كاري چيزي نداري، اگر مشكلي داري بگو»
    تراولينگ آماده شده، عياري اين طرف مي آيد. در مسير رسيدن به صندلي اش درباره خبر درگذشت يك معمار كه لحظاتي پس از سخنراني اش در مقابل دوربين سكته زده حرف مي زند. منظورش دكتر باقر آيت الله زاده است، معماري كه در مراسم بزرگداشت خود درگذشت. هنرورها در گوشه اي آب خنك و چاي داغ مي خورند و منتظر دستور هستند تا جلوي دوربين بيايند. فعلاً با آنها كاري نيست، ۲ هنرور زن آمده اند تا ديگ آب به سر از جلوي دكتر و سرباز عبور كرده و با تعجب به حضور غريبه اي در روستا نگاه كنند. عياري اشاره مي كند كه ديگ ها را پر آب كنند تا طبيعي تر به نظر برسد اما طوري نباشد كه بازيگران اذيت شوند. به هنرورهاي مرد نزديك مي شوم. بعضي از آنها عاشق بازيگري و سينما هستند و برخي ديگر از روي بيكاري آمده اند روزشان را شب كنند. يكي شان مي گويد: «اين كار را دوست دارم، كارگرم اما بازيگري خيلي بهتر است. از پارسال تا حالاهم در سريال هاي مدار صفر درجه، سال هاي برف و بنفشه، در چشم باد، حضرت يوسف (ع)، مختار نامه و ... بازي كرده ام.»
    گروه طراحي صحنه و لباس مشغول رتوش صحنه و لباس هاي بازيگران هستند.
    يكبار تمرين نهايي انجام مي شود، اما شكل ايستادن سرباز تصنعي به نظر مي رسد، عياري به او توضيح مي دهد و بار ديگر تمرين صورت مي گيرد، كارگردان از پشت مونيتور تلويزيون خودش تصوير را چك مي كند و به يكي از بچه هاي گروه صحنه پردازي دستور مي دهد تا كنگره هاي ديوار را بپوشانند تا سايه اش روي زمين شكل بدي نداشته باشد. مزدك پسر عياري هم كه عكاس سريال است به جمع ما اضافه مي شود.
    «سينما بي رحم است» اين جمله عياري است كه به يكي مي گويد و بعد مي خندد. منظورش را جويا مي شويم، توضيح مي دهد كه اين جمله معروفي از يك كارگردان اهل مشهد بوده كه از دوره سينماي آزاد (اواخر دهه ۴۰ و اوايل دهه ۵۰) در ذهنش باقي مانده و هراز چند گاهي به شوخي آن را تكرار مي كند. مي پرسم حالاچه شده كه ياد سينماي آزاد افتاده؟ چيزي نمي گويد، عياري يكي از سينماگران سينماي آزاد اهواز است كه در كنار برادرش داريوش فعاليت داشته و سال ها درگير ساختن آثار كوتاه و مستند بوده است.
    چاي و كيك آورده اند. .. ساعت ۱۲‎/۳۰ دقيقه شده و هنوز دوربين روشن نشده، «به شوخي مي گويم اينطور كه شما كار مي كنيد، ساعت ۳ هم كليد نمي زنيد» بايد به روزنامه بازگرديم، راننده آژانس آمده و در گوشه اي جنب و جوش گروه را زير نظر گرفته است. يكي مي آ يد و اعلام مي كند: «نور كنگره ها را گرفته ايم.» ديگ ها هم پر آب هستند، گريم چهره ها چك مي شود، لباس ها مرتب هستند، پيرمرد آماده بازي است. گروه تصويربرداري آماده اند، صدا بردار صداها را چك كرده و آماده دستور كارگردان است. كسرائي و بيات در انتهاي كوچه منتظر دستور حركت اند. با عياري و گروه خداحافظي مي كنيم. از كوچه كه رد مي شويم صداي عياري از دور به گوش مي رسد: «مي گيريم. صدا. دوربين. حركت».
    
    
    
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3726 به تاريخ 11/6/86، صفحه 17 (فرهنگ و هنر)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 1541 بار
    



آثار ديگري از "بهمن عبداللهي"

  بناي زندگي زوج معمار بعد از 20 سال فرو ريخت
بهمن عبداللهي، ايران 24/6/97
مشاهده متن    
  مرگ راننده كاميون بعد از ازدواج مجدد
بهمن عبداللهي، ايران 17/6/97
مشاهده متن    
  زندگي 10 روزه با داماد پرتوقع
بهمن عبداللهي، ايران 13/6/97
مشاهده متن    
  جدايي دختر عمو و پسر عمو زير سايه بي اعتمادي
بهمن عبداللهي، ايران 5/6/97
مشاهده متن    
  سرنوشت تلخ لادن؛ رانده از پدر و بريده از همسر
بهمن عبداللهي، ايران 28/5/97
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
نشريه معارف عقلي
متن مطالب شماره 36، بهار و تابستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است