|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه ايران86/6/29: رويدادهاي مهم تاريخي ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز: چراقيام تنگستان شكست خورد؟
magiran.com  > روزنامه ايران >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 7002
سه شنبه 30 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2825
magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3742 29/6/86 > صفحه 15 (تاريخ (روابط بين الملل)) > متن
 
      


رويدادهاي مهم تاريخي ازسقوط امپراتوري عثماني تا به امروز: چراقيام تنگستان شكست خورد؟



دل مردم جايي بود و دل دولتمردان جايي ديگر . مردم به ايرانيت و اسلاميت دل بسته بودند و رهبران پايتخت نشين در انديشه كنارآمدن با غرب بودند. مسأله اين است : معيارهاي متفاوت.
    
    
    
    
شعله ورشدن شراره هاي قيام
    مشروطه خواهي مردم جنوب ايران، خاصه با گرايش هاي استقلال خواهانه براي دولت استعماري انگلستان كه بوشهر را در تصرف ظالمانه خود داشت، بسيار گران ارزيابي شد و چهره هاي برجسته آن خيزش ملي و آزاديخواهانه همچون آيت الله برازجاني و رئيسعلي جوان و دلاور دلوار، نگراني هاي آن را افزون تر ساخته بودند و به همين دليل به بهانه هاي گوناگون، از آن ميان به بهانه مبارزه با راهزنان، بسياري از مجاهدان ضد انگليس را دستگير كردند و در زندان بوشهر به بند كشيدند.اين حركت ضد ايراني، خود انگيزه تازه اي در جهت واكنش و به پاخاستگي مردم منطقه شد و چند عامل ديگر نيز از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ هـ. ق (۱۹۱۴- ۱۹۲۱ م) بر شدت آن افزود:
    ۱- گفت وگو درباره قرارداد ۱۹۰۷ م (۱۳۲۵ هـ. ق) بر سر تقسيم ايران به سه منطقه؛
    ۲- پيدايش روحيه جديد پس از پيروزي مشروطه خواهان و فتح تهران و پايان «استبداد صغير» محمدعلي شاهي؛
    ۳- آغاز جنگ در اروپا و بي توجهي دولت هاي اروپايي به اصل «بي طرفي» ايران؛
    ۴- قرارداد پنهاني روس و انگليس در سال ۱۹۱۵ ميلادي در تقسيم ايران به دو منطقه تحت الحمايه؛
    ۵- تشكيل پليس جنوب (S.P.R)، همسان قزاقان روسي در شمال به سال ۱۳۳۵ هـ. ق.
    سرانجام انگليسي ها و قشون مجهز آنان در سال ۱۳۳۳ هـ. ق (۱۹۱۵م) بوشهر را كاملاً اشغال كردند و پرچم ايران را از بام «دارالحكومه» برداشتند و به جاي آن پرچم انگلستان را قرار دادند! اين امر كه به معناي تصرف و تسلط بيگانگان برخاك ايران بود واكنش شديدي در ميان مردم بوشهر پديد آورد. نظاميان استعمار و استيلا، بر خلاف اصول ديپلماسي، متعرضان را دستگير كردند و به هندوستان تبعيد كردند. گسترش خبر دستگيري ها و ضرب و شتم مبارزان در سراسر تنگستان و دشتستان پژواك قيام آفريني پديد آورد. برخي از حاكمان و كدخدايان محلات، خوانين ايلات و عشاير و بزرگان منطقه، هماهنگ با عالمان ديني زبان به اعتراض گشودند و با آن كه اختلاف هايي از گذشته ها با يكديگر داشتند، همزبان دست به عمل هاي تند و حاد زدند:
    - از روحانيان بزرگ و دست اندركار اين قيام بايد از آيت الله بلادي و آيت الله برازجاني نام برد كه باورمندانه و مصمم در رأس قيام قرار گرفتند و مردم به دنبال آنان به صحنه آمدند؛
    - از سران ايلات و عشاير بايد از صولت الدوله قشقايي، خان و رئيس ايلات قشقايي نام برد كه با روش هاي ملي و ميهن دوستانه در خدمت قيام قرار گرفت و سرانجام در زندان رضاخان جان سپرد و به روايت هايي كشته شد؛
    - از سرشناسان منطقه بايد از محمدخان غضنفر السلطنه براز جاني، شاعر و فرهنگ پرور، اهل حكومت و ضد انگليس ياد كرد كه سرانجام به دست شيخ عبدالرسول خان سالار معظم چاهكوتاهي به قتل رسيد.
    از بزرگان منطقه و سرداران و كدخدايان بايد به نام هاي زير اشاره كرد:
    - شيخ حسين چاهكوتاهي (سالار اسلام)، با سابقه اي ممتد در مبارزات ضدبيگانه، تند و گاه با رفتارهاي خشونت آميز و كمابيش ناهمگون با رئيسعلي دلواري؛
    - احمد خان انگالي، ضد شيخ حسين چاهكوتاهي؛
    - زاير خضرخان (امير اسلام) بدگمان، جاه طلب، تندخو و گاه ناهماهنگ با شيخ حسين چاهكوتاهي و ناهمگون با رئيسعلي دلواري؛
    - خالو حسين برد خوني، همسو و هماهنگ با رئيسعلي دلواري؛
    - ناصر ديوان كازروني و فرزند ارشد وي حسنعلي امير عضدي؛
    - ضرغام السلطنه زيارتي، اهل سياست و طرفدار سازش با انگليسي ها؛
    - اسمعيل خان شبانكاره اي، محمدعلي خان شبانكاره اي و شبانكاره هاي ديگر؛
    - زاير محمدخان دلواري (معين الاسلام) پدر رئيسعلي دلواري؛
    - و سردار دريا، رئيسعلي دلواري، كه به گونه اي اسطوره مانند، مقاومت و نامش با قيام تنگستان عجين شده است.
    اينان و شخصيت هاي ديگري كه همراه با دلاوران خودجوش و گمنام منطقه وارد صحنه نبرد رهايي بخش شدند، با بينشها و روش هاي گوناگون و گاه متضاد، نهضت را راهبري كردند. برخي از آنان در آغاز همگام بودند، اما در نيمه راه از صف مردم جدا افتادند و برخي ديگر از آغاز تا پايان برعهد خود پافشردند و تلاش هاي آنان براي همه ايرانيان در سراسر ايران زمين افتخار آفرين گرديد.قيام مردم تنگستان وعواقب آن بر روي هم ۷سال به درازا كشيد. در اين مدت جنگ هاي جهانگير اول، انقلاب بلشويكي روسيه، گفت و گوهاي تحميل قرارداد شوم ۱۹۱۹ ميلادي، هنگامه تشكيل پليس جنوب و عمليات آن، كودتاي مبتني بر «موازنه مثبت» سيد ضياء و رضاخان تحقق يافتند و هر يك از اين حوادث به گونه اي در سرنوشت ساكنان جنوب اثراتي باقي گذاشت.
    در چگونگي آغاز اين نهضت و پايان آن بيش و كم سخن ها گفته شده است اما هنوز اسناد و مدارك جديدي براي تحليل و شناخت اين جنبش پربار تاريخي، آنسان كه بايد، مورد بررسي قرار نگرفته اند.خواست هاي بنيادي جوانان تنگستان، صرف نظر از اختلاف ها و برداشت هاي گوناگون- كه گاه خصلت «ولايت نشينان» كشور ماست- به تحقيق داراي حوالت تاريخي بوده و پايه بر منطق اجتماعي- ملي داشته است و در دو بند قابل تبيين است:الف- پاسداري از بوشهر و دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت (= دفاع از سرزمين هاي خانداني و اجدادي).ب- جلوگيري از حركت قشون خارجي به درون مرزهاي ايران (= دفاع از استقلال و كليت وطن).
    وقايع و رويدادهاي قيام
    رئيسعلي دلواري، كدخداي منطقه دلوار، كه در سال ۱۲۹۹ هـ. ق تولد يافته بود و در عصر انقلاب مشروطيت ايران، جواني ۲۴ ، ۲۵ ساله بود، اينك در سال ۱۳۳۲ هـ. ق ۳۲ تا ۳۳ بهار از عمرش مي گذشت و با رفتارها و منش هاي اخلاقي و ملي و ديني خود، پهلواني هاي احمدخان تنگستاني، فرزند باقر خان، را در حمله به قشون انگلستان در ماجراي هرات (۱۲۷۳ هـ. ق۱۸۵۶‎/ م) به ياد مي آورد. او به عنوان معترض آگاه و پرشور، وارد صحنه نبرد شد و چنان رفتار كرد كه دوست و دشمن از مردانگي و عياري و غيرت ديني و حميت ملي و خصايل مردمي او تمجيد كرده اند.
    وي در يكي از شب هاي اشغال بوشهر، با يورش بر سپاهيان انگليسي، حضور سلحشورانه خود را اعلام كرد. انگليسي ها كه از پيش او را شناسايي كرده بودند، با قشوني مجهز كه از تحريكات احمدخان دريابيگي نيز مايه مي گرفت، روستاي دلوار را زير آتش سلاح هاي سنگين خود گرفتند. آيت الله سيد عبدالله بلادي بوشهري، براي دفاع از ايران و استقلال وطن، حكم جهاد عليه متجاوزان را صادر كرد و اين فرمان مقدس نه تنها به رئيسعلي و سران قيام قوت قلب داد بلكه مبارزان بيشتري را وارد پهنه نبرد ساخت و رئيسعلي خود نامه اي براي آيت الله برازجاني ارسال كرد و جوابي دريافت نمود كه انتشار آن همزمان با فتواي آيت الله سيد عبدالحسين لاري، به گونه اي نداي بسيج همگاني و خود جوش، چهره منطقه را دگرگون كرد.
    انگليسي ها كه اين هيجان مردم را به تحريكات آلماني ها منتسب مي كردند، و گويي براي اعمال شوم خود تعاقبي نمي ديدند و تصور نمي كردند كه مردم تمام منطقه واكنش نشان دهند، بيرحمانه روستاي دلوار را بمباران كردند و نخلستان را بريدند و خانه هاي ساكنان روستا را ويران ساختند و از سوي دريا، با چهار ناو جنگي و صدها سرباز، بوشهر را كاملاً اشغال كردند. كنسول بريتانيا در بوشهر، در اين باره چنين آورده است: «همان گونه كه در گزارش سال پيش خاطرنشان گرديد، نواحي داخلي بوشهر در آغاز سال به نحو چشمگيري آرام بود. از همان مراحل اوليه سال وضع روبه دگرگوني نهاد. كنسول آلمان از همان سپتامبر ۱۹۱۴ (شوال و ذيقعده۱۳۳۳ قمري) با رئيسعلي تنگستاني و ديگر رؤسا وارد تحريك و توطئه شده بود، و اندك زماني پس از شروع سال جديد اين تحريكات به ثمر نشست. در ژانويه ‎/۱۹۱۴ ربيع الاول- ربيع الاخر ۱۳۳۳(قمري) آقاي «واسموس»، كه تا اوايل ژوئيه ۱۹۱۴ (شعبان ۱۳۳۲) كفالت كنسولگري آلمان را برعهده داشت و سپس به اروپا رفته بود، در شوشتر پديدار شد. وي سرپرستي هيأتي را برعهده داشت كه مي بايست ايران و افغانستان و در صورت امكان نواحي مرزي هندوستان را بر ضد بريتانياي كبير بشوراند.»
    همو در جاي ديگر اين گزارش آورده است كه: «اسنادي كه در كنسولگري آلمان كشف شد، ثابت كرد كه دكتر «ليسترمن» (كنسول آلمان در بوشهر) با رئيسعلي [دلواري] و ديگر خوانين ناراضي منطقه در توطئه بوده است. علاوه بر اين اسناد مزبور از توطئه گسترده اي پرده برداشت كه از سوي آقاي «كاردوف» وزير مختار آلمان براي يك حمله سراسري در بهار به نمايندگان و مجامع انگليسي در ايران ترتيب يافته بود.»
    وي همچنين درباره برخي از سران جنوب نوشته است: «ميرزا محمدخان غضنفر السلطنه، خان برازجان كه گرايش هايش كاملاً شناخته شده و از سال ۱۹۰۹ م (۱۳۲۷ هـ. ق) به بعد بارها آشكار شده بود، با شركت شيخ حسين چاهكوتاهي، رئيسعلي دلواري و زاير خضرخان اهرمي ائتلافي از خوانين محلي بر ضد انگليسي ها تشكيل داد. آنها تهديد كردند كه به بوشهر حمله خواهند كرد. علاوه بر اين، نگارش نامه هاي موهن وتهديد آميزي را نيز به حاكم و كفيل سركنسولگري آغاز كردند كه با وقفه هايي چند تا پايان سال ادامه يافت.»
    قشون مجهز درياداري استعمار از يك سو، و مردم «يك لاقبا»ي دلوار و روستاهاي اطراف از سوي ديگر در برابر يكديگر قرار داشتند. زنان جنوب هم همگام شوهران و برادران خود، شايستگي خود را در دفاع از «هستي ملي» نشان دادند و سرسختانه با دشمن جنگيدند. با آن كه دشمن انواع نيرنگ هاي نظامي را به كار مي بست اما اين سلحشوران جنوب بودند كه پيروزي هاي پي در پي كسب مي كردند و آوازه فتح و دلاوري آنان نه تنها سراسر بوشهر را فرا گرفته بود بلكه در استان فارس نيز نام قهرمانان اين نبرد شنيده مي شد. واسموس، كه انگليسي ها او را محرك اين به پاخاستگي دانسته اند، و البته عليه انگليسي ها تلاش هايي از خود نشان داده است، خود در روستاي دلوار پناهنده ايرانيان شد و گزافه گويي انگليسي ها كاملاً روشن گرديد.دليران تنگستان كه خود به پاخاستگان شرايط اجتماعي و سياسي منطقه بودند، سوگند نامه اي برپايه ارزش هاي ديني و ملي خود به شرح زير تهيه كردند و تعهد نمودند كه تا آزادي كامل سرزمين خود از پاي ننشينند: «اي كلام الله، گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند ياد مي كنم كه اگر انگليسي ها بخواهند بوشهر را تصرف و به خاك وطن من تجاوز نمايند، در مقام مدافعه برآيم و تا آخرين قطره خون من بر زمين نريخته است، دست از جنگ و ستيز با آنان نكشم و اگر غير از اين رفتار كنم، در شمار منكرين و كافرين به تو باشم و خدا و رسول از من بيزار باشند.»حاكم نظامي انگليس نيز اعلاميه اي به شرح زير صادر كرد:
    اعلان
    «دولت بهيه انگليس اوامر صادر فرموده اند كه قواي دولت بهيه انگليس كه حال در بوشهر است، فوراً شهر و جزيره را تصرف كنند و حكومت بوشهر را به عهده گرفته، گمركخانه را در ضبط بياورند. اين اقدام برخلاف ميل ايشان به جهت مهاجمه تأسف انگيز طوايف بر بوشهر است كه در ضمن [آن] دو صاحب منصب و سه نفر سپاهي كشته شده اند. اين وضعيت را دولت انگليس نمي تواند تحمل كند و لازم مي داند كه اقدام هايي را كه براي مصالح خود واجب مي داند به عمل آورد و مداومت بدهد تا دولت ايران تنبيه كامل از مقصرين به عمل بياورد و ساير مطالب دولت انگليس را اجابت كند. هيچ اقدام خصمانه برخلاف مأمورين و اهالي بوشهر نمي شود.»بسياري از كتاب هاي تاريخ كه در آنها از جنگ جهانگير اول و نبردهاي جنوب سخن به ميان آمده است، چگونگي نبرد دلاوران دلوار را باقشون انگليسي بيان كرده اند. «كريستوفر سايكس»، كه دشمن «رئيسعلي» بود و «واسموس» را به گونه يك «جاسوس» محرك تنگستاني ها مي دانست، درباره رئيسعلي دلواري نوشته است: «به قراري كه شنيده مي شود، رئيسعلي از جنگجويان دلير اين منطقه بوده است. شخصاً با همه قبايل و تيره هاي مختلف تنگستان تماس گرفته و همگي به او قول داده اند كه در پيكارهاي بعدي با او همكاري نمايند. رئيسعلي يكي از دليرترين سواران تنگستان بوده كه تا به امروز هم شرح شجاعت هاي بي سابقه او در همه جاي جنوب و در تمام قهوه خانه ها ورد زبان است.»
    رفتارهاي انساني به پاخاستگان جنوب نه تنها از خونريزي و ستمگري به دور بود، بلكه آموزش هاي اخلاقي و اسلامي آنان حتي دشمنان را بر آن داشت تا واقعيت را بيان نمايند و اين امر كه سند اخلاق وفضيلت پيكار اسلامي در فرهنگ ايران است، به وسيله بسياري از دست اندركاران بيگانه، كه آتش جنگ را در آغاز شعله ور ساختند، بر ملاگرديده است.
    رئيسعلي در كشاكش مبارزه، زماني كه آيت الله بلادي در شهر بوشهر، در محاصره انگليسي ها بود، خود را به وي رساند و با دقت و ممارست تمام، مراد خود را از شهر خارج كرد و به شيراز اعزام داشت، تا در معرض خطر قرار نگيرد. دليران جنوب به سوگندنامه عمل كردند، اما زماني كه آمادگي كامل براي حمله به بوشهر فراهم گرديد، رئيسعلي به وسيله يك مزدور خائن، در روز بيست و سوم شوال ۱۳۳۳ (سوم سپتامبر ۱۹۱۵ م) از پشت سر مورد اصابت گلوله اي قرار گرفت و شهيد شد و مبارزه اش ناتمام ماند.
    پس از شهادت آن سردار خليق، زاير خضرخان به اتفاق شيخ حسين خان چاهكوتاهي و غضنفرالسلطنه و خالوحسين بردخوني، مبارزه ضدانگليسي را ادامه دادند. لكن نبود رئيسعلي در جبهه نبرد رهايي بخش اندوه فراواني پديد آورده بود، بوشهر و فارس و سراسر منطقه سوگوار از دست دادن مردي بودند كه از تبار اصالت جنوب ايران برخاسته بود و اثربخشي او در همه جاي ميهن جنگ زده پژواك داشت.
    سرگرد «نيلستروم» افسر سوئدي ژاندارمري ايران كه براي گردآوري اطلاعات از جنوب ايران مأموريت داشت، در پايان روزهاي اقامت خود در شيراز، واقعه اي را بيان مي دارد كه نه تنها نشان دهنده عمق نهضت جنوب است، بلكه استمرار و تداوم مبارزات ضداستيلاي خارجي را در ايران در طي نسل هاي بعد، نشان مي دهد. وي نوشته است: «امروز به آرامگاه حافظ رفتم و تمام عصر را به تنهايي در آنجا نشستم. به هنگام بازگشتن در ميداني چند بچه ديدم كه در پي هم مي دويدند، به هم مي رسيدند و دست به گريبان هم انداختند. شنيدم يكي مي گفت: «اي كارو ول كنيم، بريم رئيسعلي بشيم. پس رئيسعلي زنده است.»
    حاصل سخن
    جامعه بزرگ ايران، در پهنه اي گسترده، از هزاره هاي پيش شكل گرفته است و با ادغام واحدهاي اجتماعي - زيستي، حيات خود را به دوران معاصر رسانده است. در اين جامعه - كه منطقه جنوبي ايران نيز بخشي از آن است - تحولات و دگرگوني هاي بسيار پديد آمده و براي دفاع از بقاي آن «قيام هايي» رخ داده است و قيام مردم تنگستان، يكي از درخشان ترين حركت هاي ايراني در دفاع از استقلال ملي و تماميت ارضي كشور به شمار مي آيد.
    
    
    جاي تاريخي اين جنبش تحقق يافته در دوره معاصر، در پيوند با سياست «موازنه ها» قابل تبيين است، به زبان ديگر، استيلاي دو قدرت بزرگ آن روزگار، انگليس و روس، شيوه هاي سلطه گري هاي آنان از يك سو، سرنوشت سياسي و اجتماعي در منطقه دوردست كشور (هرات و بوشهر) را به هم گره زد و از سوي ديگر، بوشهر را به گونه نخستين سنگر دفاع از ايران درآورد. اين امر خود، ساكنان بنادر جنوب را نه تنها با سياست استيلاطلبانه انگلستان آشناتر كرد، بلكه آموزش هايي را براي آنان فراهم آورد تا در مقابله با دشمن توانمندي بيشتري داشته باشند، به طوري كه در عصر مشروطه خواهي از خود شايستگي ها نشان دادند.
    نهضت ملي مشروطيت كه استقلال كشور، وحدت تام، آزادي فردي، اجتماعي و عدالت در جامعه ايراني را هدف قرار داده بود، نه تنها مردم سراسر ايران را به خود جلب كرد، بلكه مردم در تحقق اين خواسته ها و پايان دادن به «ناتمامي ها»، جنبش ها و كوشش هاي خود را استمرار دادند و اين امر در تنگستان و دشتستان به علت رويارويي مستقيم و سلطه طلبي بريتانيا، صبغه خاص پيدا كرد. در اين به پاخاستگي كه گروه هاي مختلف جامعه، پيشوايان دين، خوانين ايلات و عشاير و بزرگان منطقه شركت داشتند، پاسداري از سرزمين اجدادي (=تنگستان و دشتستان) و دفاع از استقلال و يكپارچگي كشور (=كليت وطن) هدف مشترك و اساسي مردم بود.در بسيج مردمي كه ايمان و استمرار پيكار نقش بنيادي در آن داشت، قهرمانان جنوب گروه گروه شركت كردند و مقاومت آنان شور استقلال طلبي را به ديگر مناطق كشور سرايت داد. با آنكه بسياري از پيشوايان اين جنبش، به زندان افتادند يا كشته شدند، سرانجام بوشهر آزاد شد و آزاد ماند.درباره اين قيام خونين و پربار، انواع تحليل ها و قلمفرسايي ها شده است و با پيدا شدن سندهاي جديد و نشر و توضيح آنها، تبيين هاي ديگري نيز ارائه خواهد شد. اما آنچه برپايه منابع كنوني پژوهش مي توان ارائه داد، چنين است:
    * قيام تنگستان ريشه تاريخي داشته است. تا آن روزگار هيچ ايراني متعلق به جنوب جنايت انگليسي ها را در جدايي هرات از ايران همراه با سركوبي مردم بي گناه بوشهر و خرمشهر فراموش نكرده بود و از سوي ديگر مردم بوشهر به اين واقعيت پي برده بودند كه به علت قدرت نظامي بريتانيا در خليج فارس و پايگاه بودن پاره اي جزاير و بنادر آن درياي ايراني، بوشهر به صورت دروازه نفوذ قدرت بيگانه درآمده است. از اين رو براي دفاع از سرزمين هاي خود و ميهن نياكان بايد رسالت تاريخي و ملي خود را مردانه به منصه ظهور مي رساندند و اين كردار فرهنگ ساخته را با همه معضلات و سليقه هاي گوناگون و شكست ها و پيروزي ها انجام دادند.
    * قيام تنگستان ريشه در ديانت و مليت و روحيه ميهن دوستي داشته است. اين قيام از غيرت و حميت مردم پديد آمده بود و باورمندي هاي اسلامي و شركت عالمان ديني جنبش را داراي صبغه مذهبي نيز كرد و به همين لحاظ با تكيه بر بخشي از واقعيت ها، نبايد بخش يا بخش هاي ديگري از واقعيت از نظرها دور ماند. درست اين است كه به سان همه جنبش هاي تاريخي ايران، اين قيام نيز جامع و مبتني بر كليت واقعيت هاي اجتماعي (ملي - مذهبي) بوده است.
    * قيام تنگستان از دولت مركزي بريده بود. در آن زمان دولت هاي مركزي از همه قيام ها و نهضت هاي محلي، بريده بودند و با آنها رفتاري محتاطانه و سياستگرانه داشتند. در اين امر سياستگران پايتخت، گاه منافع خود را در نظر گرفته اند و گاه بيش و كم، به منافع ملي هم انديشيده اند. اما قيامگران محلي برپايه غيرت و حميت و بينش هاي منطقه اي - كه گاه زيانبخش نيز بود - با آن كه در تنگنا قرار گرفته اند، از خواست هاي «مركزنشينان» دوري كرده اند و همين امر تقدس قيام آنان را افزون تر ساخته است.
    * قيام تنگستان از قيام هاي محلي ديگر دور افتاده بود. در ايران قيام هاي بريده از كل جامعه آسيب پذيرند و سركوب آنها آسان تر انجام مي گيرد و به همين دليل دشمنان قيام بوشهر و بدانديشان، شرايط پيوند اين قيام را با ديگر نقاط كشور از ميان بردند و حتي آن سان كه بايد، امواج رهايي بخش آن با شيراز كه نزديكترين كانون جوشان ملي بود، تلاقي پيدا نكرد.
    * قيام تنگستان، داراي مايه و آثار اخلاقي و فضيلت ديني بود. در اين قيام، خاصه در جبهه اي كه رئيسعلي رهبري آن را برعهده داشت، جنگيان از ديانت و پرهيزكاري و اخلاق و فضيلت برخورداري داشتند. پاره اي حركت هاي چشمگير، همچون مدارا با هنديان و جدا كردن حساب فريب خوردگان و اسيرشدگان اعزامي به جنگ از حساب جنگ افروزان انگليسي و مهرباني به زخميان و آسيب ديدگان جبهه دشمن، نشانه هاي بارز آن است.
    * قيام تنگستان بر ايمان مبتني بود. كمبود شمار كشته شدگان جنگي و دلاوري هاي آنان، نشان دهنده اين امر است. انگليسي ها از كشتي هاي خود انواع سلاح ها، آذوقه، خوردني ها، نوشيدني ها براي سپاهيان خود مي رساندند، با اين همه توان مبارزاتي آنان به علت نداشتن ايمان در برابر ايرانيان اندك بود، لكن ايرانيان كه با همه ايمان و عقيده نبرد مي كردند، در برابر كمبود سلاح ها و آذوقه و خوردني ها و نوشيدني ها اندك اندك تحمل طبيعي خود را از دست مي دادند و متأسفانه از جايي نيز به آنان كمك نمي رسيد. اين امر خود نشان مي دهد كه قيام هاي منطقه اي بايد با كليت جامعه در پيوند كارساز قرار گيرند.
    * قيام تنگستان متكي به «خود» بود. بي انصافي است اگر در اين قيام خودجوش و مبتني بر ايمان، پاي خارجيان به ميان آورده شود. انگليسي ها كه براي مردم مشرق زمين حتي «استعداد» قيام عليه بيگانه را تصور نمي كردند، و نژادگرايي و تفرعن اروپايي همه وجود آنان را از انديشه درست دور كرده بود (به همان سان كه قيام درخشان تحريم تنباكو را هم به روس ها نسبت داده اند!) درباره اين قيام نيز تصور مي كردند كه آلماني ها دست اندركارند و با مطرح كردن نام و نشان «واسموس» آلماني و دادن لقب «لارنس آلماني» به او، نامبرده را كه روزي كنسول آلمان در بوشهر بود، از عامل هاي قيام شناختند. البته وي گرايش ضدانگليسي داشت و در اين راه فعاليت هايي هم كرده بود، اما پس از شروع قيام و پيشرفت انقلابيون ضداستيلا، به صورت يك پناهنده به قيامگران ملتجي شد و حتي از غضنفرالسلطنه پول قرض مي كرد. لكن نويسندگان انگليسي قيام تنگستاني ها را معلول «پول هاي آلماني» دانسته اند!
    قيام مردم تنگستان با آنكه هر لحظه بيشتر به مرزهاي پيروزي مي رسيد، لكن انگلستان و سياست استيلاگرانه آن به هيچ وجه حاضر به ترك مخاصمه و بازگرداندن نيروهاي نظامي خود از جنوب ايران نبود و به علت افشا شدن معاهده سري ۱۹۱۵ ميلادي در تقسيم ايران به دو منطقه، به دولت مركزي فشار مي آورد. در بهار سال ۱۹۱۶ ميلادي پليس جنوب را رسماً تشكيل داد، در سال ۱۹۱۷ ميلادي كه انقلاب بلشويكي روسيه به ثمر رسيد و استعمارگران بريتانيا، فرصت را مناسب دانستند تا قرارداد ۱۹۱۹ ميلادي را بر دولت وثوق الدوله تحميل نمايند و قيموميت ايران را از همه لحاظ (سياسي، اقتصادي و نظامي) به دست آورند، توسعه فعاليت هاي پليس جنوب نيز چشمگيرتر گرديد.
    كودتاي سياه (سيدضياء و رضاخان) كه در چارچوب «موازنه مثبت» يعني همكاري انگليس و روسيه بلشويكي، در تهران به وقوع پيوست، اندك اندك، رضاخان سوادكوهي و سردار سپه آينده و رضاشاه بعد را در جريان هاي سياسي جنوب ايران قرار داد و در ورود احمدشاه از طريق بوشهر و شيراز به تهران، وي را كاملاً با منطقه آشنا كرد و نشان داد كه غضنفرالسلطنه چگونه از احمدشاه استقبال مي نمايد و ديگر خوانين جنوب - از آن ميان اسماعيل خان صولت الدوله قشقايي - داراي چه قدرتي هستند. اين امرها و واقعيت ها كه به ظاهر در آن روزگار ناشناخته بودند، در سال هاي بعد اثرات شوم خود را نشان دادند.
    قيام تنگستاني ها به ظاهر پايان يافت، پليس جنوب برچيده شد، اما سلطنت رضاخان به گونه مرحله عملي قرارداد ۱۹۱۹ ميلادي بنيان يافت. بدين صورت كه سيدضياءالدين آن را باطل اعلام كرد، اما محتواي قرارداد به صورت ديكتاتوري رضاخان بر سراسر كشور سايه افكند و نه تنها استوانه هاي قيام تنگستان، بلكه كليه رهبران مذهبي، ملي، منطقه اي، ايلي و محلي يكي پس از ديگري چنان سر به نيست شدند كه در جنگ جهانگير دوم، در برابر قشون خارجي، كوچكترين صدايي از جايي و كسي برنخاست!
    اما صداي رئيسعلي دلواري - قهرماني كه از ميان مردم برخاست - و با نيرومندترين قدرت استعماري آن زمان دليرانه دست و پنجه نرم كرد، از اعماق قرون و اعصار همچنان و هر چه رساتر به گوش مي رسد. باشد كه گوش ها را نبنديم.قيام تنگستان كه گاه با پيروزي و گاه با شكست توأم بود، نزديك به ۶ سال طول كشيد و سرانجام به سبب ضعف دولت مركزي و خيانت برخي از دولتمردان با شكست مبارزان به پايان رسيد. آنان شكست خوردند، اما نگذاشتند كه پاي سربازان انگليسي به اصفهان و شيراز و تهران برسد. وانگهي چراغ مقاومت در برابر اشغالگران و استعمارگران را پرفروغ تر ساختند. البته در بخش اعلام و اسامي خاص لغت نامه هاي ايراني نبايد به دنبال نام آن شهيدان گمنام بگرديد، چون كه پيدا نمي كنيد. (البته تا بخواهيد نام «السلطنه» و «الدوله»ها هست!) نام قهرمانان راستين مردم را مي بايد در دل مردم جست. خوشبختانه، بعد از ده ها سال فراموشي و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در فروردين ماه ۱۳۷۳ شمسي، كنگره بزرگداشت هشتادمين سالگرد قيام تنگستان و شهادت رئيسعلي دلواري در بوشهر برگزار شد. خانه او اكنون به موزه تبديل شده و مجسمه او نيز در يكي از ميدان هاي بوشهر قد برافراشته است.
    
    


 روزنامه ايران، شماره 3742 به تاريخ 29/6/86، صفحه 15 (تاريخ (روابط بين الملل))

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 673 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه اسوه
متن مطالب شماره 205، بهمن 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است