|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/7/15: گفت وگوي جواد طوسي با هوشنگ گلمکاني درباره «کتاب تنگنا»: هوايي شدن با علي خوشدست و بيليارد
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4304
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1508 15/7/86 > صفحه 10 (سينما) > متن
 
      


گفت وگوي جواد طوسي با هوشنگ گلمکاني درباره «کتاب تنگنا»: هوايي شدن با علي خوشدست و بيليارد



من از آدم هايي که «اهل هوا» باشند خوشم مي آيد. کساني که يک جورايي با «هوا» دمخور مي شوند تا ما به آنها بگوييم «هوايي»، «سر به هوا» و...هوشنگ گلمکاني يکي از آن «اهل هوا» ها است. اگر فيلمي و فيلمسازي تکانش داد و داغ دلش را تازه کرد و او را سر ذوق آورد، بي هيچ مزد و منت اداي دين مي کند. نمونه اش، مطلب عاشقانه او در مورد فيلم «سرب» مسعود کيميايي است. اما فيلم «تنگنا» در زندگي و دنياي شخصي گلمکاني حکايت غريبي دارد که اگر نکته دان عشقي، بايد «کتاب تنگنا»ي او را بخواني تا بفهمي سينما چه دماري از روزگار آدم «اهل هوا» درمي آورد. همين کتاب که با عشق نوشته شده، بهانه اين گفت وگو در زمانه يي است که بايد خواب «هواي تازه» را ببيني.
    
    
    
    در نگاه اوليه به «کتاب تنگنا» بلافاصله اين به ذهن متبادر مي شود که گردآوري کننده کتاب و نويسنده بخشي از مطالب اصلي اش حسي کاملاً عاشقانه نسبت به «مديوم» سينما دارد که نمي تواند دم دستي و بي ريشه باشد. اين همه انرژي و حوصله که صرف نوشتن و جمع آوري مطالب اين کتاب شده، به جز «عشق» نمي تواند عامل محرک ديگري داشته باشد...
    
    عشق از آن چيزهاي توضيح ناپذير بشري است. گوشه هايي از آن ممکن است براي آدم روشن باشد و در تحليلش حرف بزند اما بخش بزرگ تر آن ناشناخته مي ماند. طبعاً همه اين چيزها به ريشه ها و گذشته آدم برمي گردد. خود همين کتاب يک نمونه اش هست، که 34 سال پيش شروع شد و البته ريشه در سال هاي قبل ترش هم داشت. من با اين حرف موافق نيستم که عشق به سينما انگار فقط در نسل ما و نسل قبل تر بوده و در نسل هاي بعدي وجود ندارد. در اين نسل هم هست اما شايد شکلش فرق کند.
    
    شايد ادبياتش و نوع نگاهش فرق مي کند...
    
    يک دليل خيلي مهمش به نظرم سخت ياب بودن سينما در سال هاي نوجواني و جواني ما است، در حالي که حالابه مدد تکنولوژي، فيلم ها توي دست و پا افتاده و دسترسي به آنها آسان شده.
    
    فکر مي کني در همين نسل ما يا نسل جوان فعلي کسي را مي تواني پيدا کني که با همه مشغله ها و گرفتاري هاي اين زمانه بيايد و در مورد يکي از فيلم هاي مورد علاقه اش با اين حجم انبوهي که خودت نوشتي، يک کتاب درآورد؟ اصلاً به نظر تو مي توان در شرايط کنوني از آن حس و نگاه عاشقانه قديمي در مورد فيلمي که دست از سرت برنمي داشت، نشاني گرفت؟
    
    من اين عشق و علاقه را در جوان هاي امروز هم در مورد فيلم هايي خاص ديده ام. نمونه اش همين همکارمان امير قادري است که مطالب عاشقانه يي در مورد بعضي از فيلم ها مي نويسد، از جمله اخيراً در مورد فيلم «ميامي وايس» نوشته بود. منتها نمي دانم که اين عشق سي چهل سال در اينها دوام پيدا مي کند يا نه. يا آيا حاضر است حالايا سي سال بعد کتابي درباره فيلم مورد علاقه اش دربياورد يا نه. اينها به نظرم مقتضيات اين دوره و زمانه است که همه چيز تلگرافي شده و شتاب زندگي آنقدر زياد است و آنقدر مدام در معرض چيزهاي جديدي قرار مي گيريم که واقعاً فرصتي باقي نمي ماند. به نظرم «عشق» هنوز هست. در نسل جديد هم هست. فقط شکلش عوض شده.
    
    به هر حال اين حس و نگاه عاشقانه نسل ما نسبت به جوهر و ذات سينما و شماري از آثار جاودانش، الان به يک نوستالژي تبديل شده... اما آيا بضاعت و ظرفيت فعلي فرهنگ و سينما و نوع زمينه ارتباطي مثلاً نسل سوم با اين مديوم، مي تواند نوستالژي بعدي را شکل ببخشد؟
    
    فکر مي کنم مي تواند. مشکل اين است که برخورد نسل ها و گذشته ستيزي در فرهنگ ما هميشه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد و تشديد هم شده. هميشه نسل هاي جديدتر چيزهايي از نسل گذشته شان را نفي مي کنند و با آن سر ناسازگاري دارند...
    
    ما نسبت به نسل قبل تر از خودمان اينقدر بي رحم نبوديم...
    
    نه اينقدر، البته حالانسل هاي قبل تر نسل جديد را بي ريشه و دمدمي مزاج و سطحي مي دانند. ولي قضيه به اين سادگي نيست و نمي شود به اين سادگي نسل جديد را نفي کرد. مثلاً الان هجده سال از ساخته شدن «هامون» مي گذرد و اين فيلم براي عده زيادي يک فيلم نوستالژيک است و عده زيادي عاشقش هستند. جسته گريخته نشانه هايي مي بينم که به نظرم جاي اميدواري دارد. يعني اگر نوستالژي را چيز مثبتي بدانيم در همين جوان هاي اين نسل هم هست. اين نسل هم نوستالژي هاي خودش را دارد که شايد براي ما و نسل هاي قبلي قابل درک نباشد. کما اينکه نوستالژي هاي ما هم شايد براي نسل هاي قبل و نسل فعلي بي معنا باشد.
    
    در جامعه يي که آدم به طور اجتناب ناپذير در يک مقطع سني اش احساس خلا مي کند، اين نوستالژي گاهي حکم مسکن و يک نقطه اتکا براي ادامه حيات را دارد. وقتي ديگر آن «مناسک» برگزار نشود، شکل مواجهه من با يک اثر سينمايي، فاقد آن شور و حال و ذوق عاشقانه خواهد بود. الان در اين سينماهاي دلمرده و بي روح، چقدر فضا براي شکل يابي آن رابطه عاشقانه با پرده نقره يي که بتواند زمينه ساز ثبت يک خاطره شود، فراهم است؟
    
    البته کمتر از گذشته... قبول دارم، کمتر. اما گفتم که اين اقتضاي زمانه است چون ريتم زندگي تندتر شده و همه ما، نسل ما، نسل هاي گذشته و نسل جديدتر در معرض بمباران هستيم. بمباران همه چيز از جمله بمباران فيلم. من خودم اين همه فيلم جمع مي کنم و نمي دانم کي فرصت پيدا مي کنم همه آنها را ببينم. البته فيلم هم زياد مي بينم، اما اين بمباران باعث مي شود که تک و توک فيلم هايي توي ذهنم بماند. خيلي چيزها را ناچارم فراموش کنم. اگر هم نخواهم فراموش کنم به طور طبيعي با توجه به ساختمان ذهني آدم، بيرون مي روند و در «ريسايکل بين» ذهن ريخته مي شوند. در دوره کودکي و نوجواني ما، دنيا و جامعه ريتم آرامي داشت و آدم فرصت اين را داشت که تامل کند و چيزهايي درش رسوب کند، ته نشين شود. در ذهنش با اين چيزها هي بازي کند، خيالبافي کند. الان فرصتي وجود ندارد. به همه اين دلايل و خيلي از دلايل ديگر، نوع نوستالژي نسل ما با نسل قبل ترش و با نوستالژي نسل امروز هم فرق مي کند. مثلاً آيا کسي پيدا مي شود بيست سال بعد که «هامون» 38 ساله مي شود چنين کتابي دربياورد با همه جزئيات و ريزه کاري ها؟ يعني اين «عشق» آنقدر ادامه پيدا مي کند؟ نمي دانم. من پيشگو نيستم.
    
    اگر بخواهيم «فلاش بک» بزنيم، آيا کودکي و کانون خانواده در اين عاشقانه ها نقش نداشتند؟
    
    قطعاً داشته. سينما در آدم هايي مثل ما ريشه دوانده و رسوب کرده بود و تبديل به يک عشق و بهانه يي براي زندگي شده بود. براي من که واقعاً اين جوري بوده. موضوع بحث ما در مورد من به محروميت ها برمي گردد، آن هم نه فقط محروميت اقتصادي. محروميت هاي عاطفي هم در اين مساله نقش دارد، يعني آن چيزهايي که در روياهاي آدم هست و در عالم واقع تحقق پيدا نمي کند. بنابراين آدم دنبال دستاويزي مي گردد. دنبال بهانه يي که آن کمبود را پيدا کند. در مورد من اين جوري بوده، چون از نظر عاطفي آدم موفقي نبودم. خب اينها مقداري به شرايط زندگي آدم مربوط مي شود، مقداري هم به شانس بستگي دارد و اصلش البته از خصوصيات ذاتي خود آدم است. چيزهايي از بعضي ها برنمي آيد. بعضي ها آدم بعضي ميدان ها نيستند و کمبودها و ناتواني هايي دارند. براي من، سينما اين کمبودها را جبران کرد. آدم با چيزهايي رابطه شخصي برقرار مي کند و با همان خيال خودش خوش است و اتفاقاً همين «تنگنا»، مصداق بارز اين قضيه در زندگي من است.
    
    يعني در زندگي تان آن را تجربه کرديد؟
    
    نه، اتفاقاً تجربه نکردم. من نوع زندگي علي خوشدست را تجربه نکردم. وضعيت اقتصادي خانواده ما يک درجه بهتر از زندگي علي بود. تنگناي علي در اين فيلم، بيشتر مالي و اقتصادي بود، ولي آدم ممکن است در تنگناي روابط عاطفي قرار داشته باشد. در واقع من آن مفهوم کلي تنگنا را که محروميت و در تنگنا قرار گرفتن بوده، به شکل ديگري در زندگي تجربه کردم. خب اين باعث مي شود آدم بي آنکه در آن موقعيت هاي مشابه قرار گرفته باشد، با فيلم همذات پنداري کند و حول و حوش داستان آن خيال بافي کند.
    
    فرض کنيم بخشي از خواننده هاي اين گفت وگو کتابت را نخوانده باشند و بخواهند از طريق اين گفت وگو دلايل شيفتگي مفرط تو نسبت به يک اثر که باعث خلق اين کتاب شده را بدانند. مي خواهم ببينم اين دنيا و روابط پرخشونتي که امير نادري در سال 51 و 52 در «تنگنا» به تصوير کشيده و اين مناسبات فردي و اجتماعي آدم يک لاقبا و بداقبالي مثل علي خوشدست که بيشتر در يک فضاي ناتوراليستي ممکن است بار معنايي و منطقي خودش را داشته باشد، چطور در درون و ذهن تو تبديل به يک تصوير خيال پردازانه ماندگار شد؟
    
    علي خوشدست در اين فيلم يک آدم قمارباز نامرد است شبيه بيشتر آدم هاي دوروبرش. خب يک آدم کلک زن و حقه باز اصلاً آدم مثبتي نيست. منتها در فيلم در وضعيتي قرار مي گيرد که احساس همدلي در آدم به وجود مي آورد و بعد آدم ممکن است در وضعيت خيلي خيلي متفاوتي، اصلاً در يک زندگي کاملاً روشنفکرانه يا يک زندگي بسيار مرفه، در تنگنايي کاملاً بي شباهت با اين قضيه قرار بگيرد. مثلاً ممکن است نويسنده يي هم که دچار تنگناي آفرينش است و نمي تواند اثر جديدي خلق کند با اين وضعيت همذات پنداري کند. يعني دليلي ندارد که بستر اجتماعي و اقتصادي آدمي که با اين فيلم همذات پنداري مي کند کاملاً شبيه آن باشد يا موقعيت هايي که گرفتارش مي شود عين گرفتاري هاي علي خوشدست باشد. چيزي که به نظرم در «تنگنا» تاثيرگذار بوده، اين است که نادري اين وضعيت را طوري ساخته و پرداخته که آدم هاي مختلفي در تنگناهاي متفاوت مي توانند با اين شخصيت که اصلاً شخصيت مثبتي نيست همذات پنداري کنند.
    
    يادم مي آيد که خودت به عنوان نويسنده و خبرنگار در مطبوعات آن موقع فعاليت داشتي و به حوزه هاي مختلف فرهنگي سرک مي کشيدي. چه شد که «تنگنا» برايت محوريت پيدا کرد و چرا روي اين موقعيت زوم کردي؟ آيا خود مضمون برايت نقش کليدي داشته يا اجراي هنرمندانه امير نادري؟
    
    هر دو و چيزهاي ديگر. نوزده ساله بودم که اين فيلم را ديدم...
    
    آن موقع دليل منطقي براي خودت داشتي؟
    
    تاثير چنين فيلمي مشابه تاثير موسيقي پاپ جوان پسند آن سال ها بود که از اواخر دهه 1340 شروع شده بود و تا يک دهه ادامه پيدا کرد. آن غم و تلخي که وجود داشت، در واقع شرح غم ها و حرف هاي آدم هاي زمانه بود. اين اتفاق، در سينماي ايران و موسيقي پاپ، همزمان افتاد و اين فضا، فضاي غالب در آن زمان بود: در حالي که هم سينما و هم موسيقي پيش از آن، شوخ وشنگ و لوده بود. در دوره موج نو سينماي ايران، موسيقي پاپ هم متحول شد و مقداري حالت روشنفکرانه و معترض و منتقد پيدا کرد. در سينماي موج نو و موسيقي پاپ آن سال ها اين فضاي ياس و غم وجود داشت و آدم ها در فضاي سياسي و اجتماعي آن سال ها، رنج هاي خودشان و حتي مي توانم بگويم عقده هاي خودشان را با ديدن اين فيلم ها و شنيدن اين ترانه ها خالي مي کردند.
    
    آن موقع هيچ شناخت قبلي از امير نادري داشتي؟ مثلاً اولين کارش «خداحافظ رفيق» را ديده بودي؟
    
    بله، آن موقع سينماي ايران را به شدت دنبال مي کردم و سال ها بود که خواننده مجله هاي سينمايي بودم. تقريباً همه فيلم ها را مي ديدم غير از بعضي از فيلم هاي خيلي پرت وپلا. بعضي ها را چند بار مي ديدم. نادري را قبل از «خداحافظ رفيق» هم مي شناختم. از طريق عکس هاي فيلم «رضا موتوري» و «قيصر» که در مجله هاي سينمايي چاپ شده بود. آنقدر عکس هاي متفاوتي در آن سال ها بود که تعداد زيادي از عکس هاي اين دو فيلم را در آلبومي، هر بار در دو سه صفحه چاپ کردند که در مطبوعات سينمايي ايران آن زمان، براي يک عکاس فيلم اين اتفاق نيفتاده بود.
    
    پيش از «تنگنا» هم فيلم ديگري بود که اينقدر رويت تاثير گذاشته باشد؟
    
    «اشک ها و لبخندها» (آواي موسيقي) را خيلي دوست داشتم. آن هم از آن فيلم هايي بود که مايه خيالبافي هايم بود و مي بيني که اين دو فيلم هيچ شباهتي ندارند. کمي پيش از آن از «تپلي» رضا ميرلوحي و «اين گروه خشن» هم خيلي خوشم آمده بود. هر کدام از اينها با بخشي از خودآگاه و ناخودآگاه آدم سروکار دارند و مرهمي براي يک جاي آدم هستند. بعضي چيزها هم براي خود آدم ناشناخته است. اينکه آدم «اشک ها و لبخندها» را دوست داشته باشد، «تنگنا» را دوست داشته باشد... در نوجواني رمانتيسيسم فيلم هاي هندي را هم دوست داشتم. آن موقع صحنه هاي رقص و آواز فيلم هندي را دوست نداشتم و حالابرعکس است.
    
    به فهرست فيلم هاي عمرت که نگاه مي کردم فيلم هاي «موشت» روبر برسون يا «جاده» و «شب هاي کابيريا»ي فليني را ديدم. ارتباط با اين فيلم ها از همان موقع ايجاد شد؟
    
    نه. اينها مال سال هاي بعد است. اين فيلم ها به شهر ما گرگان نمي آمد. در مشهد هم تک و توک مي آمد. فهرست فيلم هاي مورد علاقه هر کدام از ما يک بخش اش ممکن است جنبه نوستالژيک داشته باشد: يعني پاسخي باشد به علايق نوستالژيک مان. ولي چون اين قضيه انتخاب «تاپ تن» موضوعي عمدتاً جدي است طبعاً آدم سراغ انتخاب فيلم هاي«فرزانه گون تر،» مي رود. يعني بايد جوري باشد که آدم بتواند از ارزش هاي هنري آنها هم دفاع کند.
    
    پس تو هم به جور بودن جنس در اين نوع انتخاب ها و نظرخواهي ها براي نمايش فرهيختگي و روشنفکري معتقدي؟
    
    تقريباً همه هستند، اما نه به معناي جور کردن جنس جور. اين فيلم هاي انتخابي ام را دوست دارم، اما بعضي از فيلم هاي تثبيت شده روشنفکرانه را دوست ندارم. مثلاً آيزنشتاين فيلمساز مورد علاقه ام نيست و اصلاً حوصله اش را ندارم. تاب تحمل خيلي از فيلم هاي برگمان را ندارم. تارکوفسکي هم همين طور. ولي آنتونيوني و برسون را دوست دارم. در مورد اينها هم تاثيرهاي حسي و عاطفي و دنياي شخصيت ها خيلي در انتخاب ها موثر است. مثلاً «موشت» آشکارا اين تاثير را دارد و بيشتر درکش مي کنم تا «يک محکوم به مرگ مي گريزد» يا حتي «پول» که فيلم خيلي محکم و خوبي است. يعني سبکي است که دوست دارم ولي فضاي کلي «موشت» برايم دلپذيرتر است تا «پول». «پول» را بيشتر از جهت سادگي عميقش دوست دارم که چه جوري يک استاد به اينجا برسد که با يک تصوير خيلي ساده، اين همه آدم را مجذوب کند ولي آن تاپ تن ها را که مي گويي به هر حال در همه ما يک جور ميل به اين است که آدم هاي عميقي به نظر بياييم. در دوره هاي مختلف زندگي ممکن است انتخاب هايي کرده باشيم يا گفته باشيم فلان چيزها خوب است ولي خيلي هم از آن لذت نبرده ايم، منتها اينها يک وجه ديگر از نيازهاي آدم را جواب مي دهند.
    
    اساساً از ديد خودت براي خلق و زايش يک اثر اعم از يک نوشته يا نقد و به ويژه يک فيلم زندگي کردن و پرسه زدن اجتماعي لازم است يا سواد و فرهنگ؟
    
    هر دوتايش لازم است. اما مهم تر از هر دو اينها ذات خود آدم است که با آدم زاده مي شود.
    
    خب اين ذات وجودي آدم، يک مقدار آسيب پذيري اش در جامعه ما زياد است. من چه جوري مي توانم ثبات شخصيتي خودم را در اين جامعه پرتناقض و مناسبات پيچيده اش حفظ کنم؟
    
    اصلاً لزومي ندارد ثبات شخصيتي داشته باشيد، مگر همه فيلمسازان خوب و همه هنرمندان بزرگ ثبات شخصيتي دارند؟ ممکن است کسي ثبات شخصيت هم نداشته باشد ولي هنرمند قابلي باشد و آثار خيلي خوبي خلق کند.
    
    
    
    
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1508 به تاريخ 15/7/86، صفحه 10 (سينما)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 314 بار
    

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه بوم شناسي گياهان زراعي
متن مطالب شماره 4 (پياپي 53)، زمستان 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است