|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه اعتماد86/8/2: گفت و گو با «رضا خطيبي» کارگردان «در شهر خبري نيست، هست» / تاکسيراني با تارانتينو و برادران کوئن
magiran.com  > روزنامه اعتماد >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 4274
شنبه 15 دي 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID3291
magiran.com > روزنامه اعتماد > شماره 1522 2/8/86 > صفحه 10 (سينما) > متن
 
      


گفت و گو با «رضا خطيبي» کارگردان «در شهر خبري نيست، هست» / تاکسيراني با تارانتينو و برادران کوئن


نويسنده: نگار باباخاني


    «يک کله پز و يک راننده تاکسي، بر اثر سوء تفاهم و در پي آشنايي با خانواده يي پولدار مي خواهند کلاهبرداري کنند.» اين خلاصه داستان فيلم «در شهر خبري نيست، هست؟» دومين فيلم بلند «رضا خطيبي» است که اين روزها در سينماهاي تهران به روي پرده رفته است.اولين فيلم «خطيبي» با عنوان «فرداهاي قشنگ تهران» در فرانسه ساخته شده و هنوز به اکران عمومي در نيامده است، ولي همين فيلم باعث شد مصطفي شايسته يکي از مديران موسسه هدايت فيلم به اين فيلمساز جوان اعتماد کرده و تهيه کنندگي فيلم دوم او را به عهده بگيرد.«خطيبي» که در فرانسه تئاتر خوانده است چند فيلم کوتاه هم ساخته و خيلي دوست دارد اگر موقعيتي برايش پيش بيايد در ايران هم کار تئاتر انجام بدهد. او تجربه بازيگري در تئاترهاي فرانسوي را هم داشته ولي بعد آن را کنار گذاشته، چون به نظرش بازي اش خيلي بد بود.فيلمنامه «در شهر خبري نيست، هست؟» توسط هادي حسين نژاد و براساس ذهنيت مشترک آنها نوشته شده است.در شروع فيلم وقتي اينسرت هايي از کله ها و پاچه هاي گوسفندها را درون ديگي جوشان مي بينيم متوجه مي شويم با يک فيلم عادي سر و کار نداريم و هرچه فيلم جلوتر مي رود اين فضاي نامتعارف بيشتر خودش را به رخ مي کشد و دستگيرمان مي شود که کارگردان اين فيلم کمي با ديگران فرق دارد و اين تفاوت براي ما که عادت به تماشاي فيلم هاي متوسط کرده ايم خيلي دلچسب است. فقط بايد دعا کنيم که «خطيبي» هم گرفتار روزمر گي هاي سينماي ايران نشود و هميشه همين طور غافلگير کننده باقي بماند.
    
    
    
    فروش فيلمتان تا امروز (چهارشنبه 25 مهر) چندان خوب نبوده است. با توجه به حضور هنرپيشه هاي شناخته شده دليل اين فروش پايين و عدم استقبال تماشاگر را چه مي دانيد؟
    
    اين فيلم در واقع با بدشانسي هايي مواجه شد که از آن جمله مي توانم به کيفيت تصويري و نمايش فيلم در سينماها اشاره کنم. در واقع يک سري از کپي هاي فيلم در چاپ خراب شده بود - حالابه دلايل مختلف - و ما تا همين ديروز مجبور شديم به تک تک سينماهاي نمايش دهنده فيلم سر بزنيم و کپي ها را عوض کنيم. چون کيفيت تصوير آن قدر بد بود که در بعضي سينماها از جمله سينما قدس که سالن پر تماشاگري است صحنه هاي روز فيلم مثل شب ديده مي شد و صحنه هاي شب هم که اصلاً ديده نمي شد و اين مساله ضربه بزرگي به فيلم زد و باعث اذيت تماشاگران شد. يکي ديگر از بدشانسي هاي ما اين است که هنوز نتوانسته ايم بيلبوردهاي فيلم را در خيابان ها نصب کنيم و ظاهراً اين به خاطر مشکلاتي است که بين شهرداري و ارشاد وجود دارد، البته من زياد در جريان اين مساله نيستم. ديگر اينکه آگهي هاي تلويزيون هم خيلي گرانقيمت است و در توان سازندگان فيلم ها نيست. البته فقط اين فيلم از بابت نبود تبليغات صدمه نديده است و به جز فيلم «کلاغ پر» که فروش خوبي دارد بقيه فيلم هاي روي پرده هم فروش پاييني دارند. به هر حال من اميدوارم با بهتر شدن وضعيت تصويري و تبليغات فيلم فروش آن هم روند صعودي پيدا کند.
    
    آيا انتخاب بازيگران به سليقه خودتان بود يا به پيشنهاد تهيه کننده؟
    
    بازيگران فيلم انتخاب صددرصد من بودند. در واقع از آنجا که من برخورد نزديکي با اين هنرپيشه ها نداشتم، وقتي براي فيلم معرفي شدند در همان برخورد و نگاه اول آنها را براي ايفاي نقش هاي اصلي مناسب ديدم. يعني آقاي «شريفي نيا» از همان اول براي من مناسب نقش اصغر (کله پز) بود و آقاي آئيش مناسب نقش جواد (راننده) و هيچ گزينه بهتري از آنها را نمي توانستم تصور کنم. انتخاب بقيه بازيگران هم به همين شکل بود و به نظر من همه آنها بهترين گزينه هاي اين فيلم بودند و در جاي درست قرار گرفته بودند.
    
    يعني هيچ گونه تحميلي از سوي تهيه کننده براي حضور يک بازيگر در فيلمتان صورت نگرفت؟
    
    خير. هر بازيگري که در اين فيلم حضور داشت تجربه اش بيشتر از من بود و من خوشحالم که آنها در فيلم من بازي کردند و از همه شان راضي هستم. اگر هم فيلم خوب نفروشد بيشتر تقصير من است، چرا که آنها به اندازه کافي محبوب و شناخته شده هستند و کارشان را خيلي خوب انجام داده اند.
    
    چطور شد که اين شيوه روايت مدرن را براي فيلمتان به کار برديد؟
    
    الان همه جاي دنيا دارند اين شيوه را به کار مي برند و فکر نمي کنم چندان ناشناخته باشد.
    
    بله، ولي در سينماي ايران اين نوع روايت کمتر مرسوم است و فيلمسازان بيشتر ترجيح مي دهند به همان شيوه روايت کلاسيک کار کنند.
    
    چون در سينماي ايران مرسوم نيست دليل نمي شود که آن را تجربه نکرد.
    
    اتفاقاً من هم يکي از دلايل قوت فيلم را در اين نوع رويکرد روايي مدرن- اش- مي دانم، ولي همانطور که مي دانيد در اين نوع سينماها داستان هاي گوناگوني را شاهد هستيم که قرار است در جاهايي با هم برخورد کنند. در اين ميان فکر نمي کنيد شما از چند داستان کوچولوي کناري فيلمتان گذشته ايد و به شيوه روايت کلاسيک تمرکزتان را روي قصه اصلي کلاهبرداري کله پز و راننده گذاشته ايد؟...
    
    خب داستان فيلم اصلاً درباره اين دو شخصيت است.
    
    بله، ولي مخاطب دوست دارد در مورد شخصيت هاي فرعي هم که شما آنها را معرفي مي کنيد بيشتر بداند...
    
    مثلاً کدام شخصيت ها؟
    
    شما در ابتداي فيلم کارگري شهرستاني را معرفي مي کنيد که به جز چند صحنه کوتاه ديگر سراغ او نمي رويد يا کاراکتر «نيما» را در سکانس بامزه يي مثل «نيما و ساندويچ ويژه» نشان مي دهيد و تا آن صحنه گروگانگيري و صحنه عروسي آخر ديگر سراغش نمي رويد، در حالي که به نظرم اين کاراکترها هم پتانسيل خوبي براي حضور بيشتر در قصه داشتند...
    
    کاراکتر کارگر شهرستاني اتفاق نهايي فيلم را شکل مي دهد و کمتر مخاطبي مي توانست حدس بزند که چه سرنوشتي قرار است براي او در فيلم رقم بخورد و به نظرم نبايد بيشتر از اين، روي اين شخصيت تمرکز مي کردم، چون تماشاگر از فضاي اصلي قصه جدا مي شد. شخصيت «نيما» را هم در آن سکانس «ساندويچ ويژه» نشان دادم که تماشاگر بعداً وقتي صحبت از «نيما» مي شود متوجه بشود که منظورمان همان آدم است. در واقع بعد از اين سکانس تماشاگر متوجه مي شود که کل داستان بر پايه پيدا کردن «نيما» است. در حالي که «نيما» يک بار از جلوي «جواد» رد مي شود و يک جا هم با «چيزجون» برخورد مي کند. به نظرم آمد که اين سکانس براي معرفي «نيما» کافي است و مي تواند به مثابه يکي از شوخي هاي قصه براي تماشاگر جذاب باشد.
    
    هدف از آن همه اينسرت گوناگون و تاکيد بر جزئيات چه بوده است؟
    
    مي توانيد مثال بياوريد؟
    
    مثلاً اينسرت هايي از کله گوسفندها يا اجزاي صورت آدم ها يا تاکيد روي سيگار کشيدن «چيزجون» و تخمه خوردن شخصيت «جواد راننده» و مواردي از اين دست...
    
    خب همه اين موارد در سناريو بود. مثل سيگار کشيدن «چيزجون»، تخمه خوردن «جواد» يا به کار بردن کلمه خدمت از طرف «اصغر» که من هم به عنوان کارگردان بايد اين جزئيات را به تصوير مي کشيدم و اميدوارم کارکرد خودشان را در فيلم پيدا کرده باشند.
    
    اتفاقاً به نظر من همين جزئيات کمک زيادي به شخصيت پردازي بهتر فيلمتان کرده است، از سويي طنز فيلم خيلي ظريف و ملموس و تا حدي درست از کار درآمده است، آيا اين نگاه در فيلمنامه هم بود يا در مرحله اجرا آن را تقويت کرديد، مثلاً اصرار «اصغر کله پز» در مورد هندي بودن گروگانگيرها واقعاً شوخي بامزه يي از کار درآمده است، حتي من همين الان هم از يادآوري آن صحنه ها خنده ام گرفته است...
    
    جالب است که اين شوخي تا آخر داستان هم ادامه پيدا مي کند و رئيس پليس هم از گروگانگيرها مي پرسد اون هنديه کدوم يکي از شما بودين. (مي خندد)
    
    آيا همه اين شوخي ها در فيلمنامه آمده بود، يا اينکه در طول اجرا به آنها رسيديد و حضور اين بازيگران هم در شکل گيري اين نوع طنز موثر بود؟
    
    بله، اين موارد همه در فيلمنامه نوشته و شخصيت پردازي ها در سناريو به اين شکل انجام شده بود که مثلاً شخصيت «جواد» اين ويژگي ها را دارد يا «اصغر» اين گونه صحبت مي کند، ولي به هر حال هميشه در طول فيلمبرداري و سر صحنه ايده هاي تازه يي مطرح مي شود و بازيگران با تجربه و خلاق با خودشان فکرها و ايده هاي نو و متفاوت به همراه مي آورند. بازيگراني مثل آقاي شريفي نيا، آقاي آئيش، خانم بايگان و همين طور آقاي کيانوش گرامي که تجربه نقش آفريني هاي فراواني را در کارنامه شان دارند، هميشه با انگيزه و ايده هاي جالب سر صحنه مي آيند و من هم به عنوان کارگردان تازه کار که تجربه بسيار کمتري از اين هنرپيشه ها دارم صددرصد از ايده ها و نظرات آنها در اجرا استفاده مي کنم، چون مطمئن هستم که به بهتر شدن کارم بسيار کمک خواهد کرد. مثلاً در فيلمنامه نوشته شده بود که شخصيت کيانوش گرامي به عنوان گروگانگير بايد عوض مي شد تا کسي او را نشناسد، قبل از فيلمبرداري آقاي گرامي لحن صدايش را به شکل هاي مختلف تغيير داد و در نهايت ديديم که اين صداي نازک زنانه خيلي بامزه تر است چون تماشاگر از هيکل و قيافه «گرامي» انتظار هر نوع صدايي را دارد غير از اين صداي نازک زنانه و اين شوخي در فيلم جواب داده است. در واقع به نظرم يک سري موارد در ساخت فيلم است که کارگردان نبايد از کنار آنها به راحتي بگذرد و بايد از گفته ها و ايده هاي ديگران هم استفاده کند. من در ساخت اين فيلم از نظرات بازيگران و تهيه کننده آقاي شايسته و اعضاي گروه توليد و دستيارم آقاي شمس استفاده مي کردم، چون ايده هاي آنها هم در راستاي سناريو بود و چيزي خارج از فضاي کلي کار نبود. ولي مثلاً اگر جمله يي در سناريو نوشته شده بود که احساس مي شد اگر عوض شود بهتر است آن را سر صحنه تغيير مي داديم ولي در شخصيت پردازي ها و جزئيات ذکر شده در فيلمنامه تغييراتي اعمال نکرديم.
    
    فکر نمي کنيد براي فيلمي با اين ساختار نامتعارف، يک خط قصه کلي با چند داستان کوچک که بهشان گريز زده مي شود کم باشد؟ در واقع اين نوع ساختار نامتعارف خط داستاني پيچيده تر و تودرتويي را طلب مي کند، همانند آنچه در سينماي مدرن جهان شاهدش هستيم...
    
    اگر ما مي خواستيم چنين کاري را در قالب اين فيلم و در سينماي ايران تجربه کنيم خيلي کار خطرناکي مي شد. چون بايد هر ايده نو و مدرني را به تدريج به کار گرفت تا ذائقه مخاطب به آن عادت کند. اگر ما بخواهيم همه تجربيات به کار گرفته شده در سينماي جهان را به يکباره در فيلم هاي سينماي ايران به کار بگيريم براي مخاطبان شکل عجيب و غريبي پيدا مي کند و آن را پس مي زنند.
    
    يعني فکر مي کنيد که هنوز براي تماشاگر ايراني زود است که با اين نوع سينما روبه رو شود و ابتدا بايد ذائقه اش را شناخت؟
    
    بله، شايد مثلاً دو سال ديگر بتوان چنين فيلم هايي با ساختارهاي متفاوت تر و به قول شما مدرن تر ساخت، ولي الان وقتي در اين فيلم براي عوض کردن سکانس موزيک پخش مي شود خيلي از تماشاگرها تعجب مي کنند و به نظرشان کار غير عادي مي آيد، در حالي که اين روش ها سال ها است که در سينماي جهان به کار گرفته مي شود و کسي هم ايرادي به فيلم ها نمي گيرد.
    
    شايد يکي از دلايل فروش پايين فيلم به عدم ارتباط تماشاگران ايراني با اين شيوه ساختاري و نوع شوخي هاي کلامي و تصويري فيلم تان بازگردد، مثلاً من در سالن سينما متوجه شدم که فقط تعداد محدودي از تماشاگران به صحنه ها و شوخي هاي فيلم مي خندند چرا که عادت به نوع ديگري از طنز دارند و ذائقه شان با اين نوع شيوه روايت ناآشنا است، ولي به هر حال بايد جرقه آن از جايي زده مي شد که به نظرم فيلم «در شهر خبري نيست، هست؟» تا حدودي به آشنايي تماشاگر ايراني با اين نوع شيوه روايتي و ساختار در سينما کمک کرده است، حتي اگر اين کار منجر به قرباني شدن خود فيلم شده باشد. به هر حال ساختار فيلم شما در مقياس سينماي ايران مدرن محسوب مي شود و شما دست به کار متفاوتي زده ايد ولي آيا فکر نمي کنيد براي اين ساختار مدرن، داستان فيلم تان کمي کهنه باشد؟
    
    خب من بايد فضاي حاکم بر سينماي ايران را هم در نظر بگيرم. البته شايد چون من ايران زندگي نمي کنم و از کشور ديگري آمده ام نگاهم کمي متفاوت باشد، يعني وقتي به ايران آمدم بيشتر فيلم هاي ايراني ساخته شده در چند سال اخير را ديدم و متوجه شدم اکثراً به مشکلات اجتماعي و اقتصادي پرداخته اند و حتي در فيلم هاي خنده دار هم يا يک حاجي بازاري را مسخره کرده اند که دوتا زن گرفته است يا به جنبه هاي سياسي پرداخته اند و مواردي از اين دست را مطرح کرده اند، اين در حالي است که من شخصاً لزومي نمي بينم اگر قرار است فيلم بسازم، بروم سراغ طرح اين جور مسائل و يا انتقاد کنم از قشري و گروهي و جناحي، بلکه هدفم اين است که يک داستان سرگرم کننده را تعريف کنم، همه جاي دنيا هم اينگونه است که مثلاً از بين 300-200 تا فيلمي که ساخته مي شود شايد يکي از آنها بخواهد به انتقاد از مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي بپردازد. به هر حال من دوست داشتم يک داستان ساده و سرگرم کننده را در قالب سينمايي با يک ساختار معمولي (و نه مدرن) که مکانيسم و تکنيک ها در آن درست رعايت شده باشند را بسازم.
    
    در رويکرد کاريکاتورگونه شخصيت پردازي فيلم که اتفاقاً رويکرد مدرني نيز هست، تحت تاثير چه فيلم ها و کارگردان هايي بوده ايد؟
    
    بيشتر به فيلم هاي «برادران کوئن» و برخي از فيلم هاي «گاي ريچي» گرايش داشتم. البته «برادران کوئن» با اينکه امريکايي هستند ولي سبک روايت داستان فيلم هايشان يک مقدار اروپايي است و من مقداري از فضاي فيلم هاي آنها الهام گرفته ام.
    
    البته من بيشتر اين نوع سينما را يک جور اداي دين به سينماي «تارانتينو» و «رودريگوئز» مي دانم که در فيلم شما در نحوه استفاده از موسيقي، کاريکاتوري بودن شخصيت ها، داستان هاي غيرخطي و غيرموازي و تکيه کلام ها و اينسرت هاي گوناگون متجلي شده است، آيا خودتان اين مساله را قبول داريد؟
    
    خب يکي دوتا پلان در فيلم من هست که به فضاي کارهاي «تارانتينو» نزديک است. ولي به نظرم قصه هاي «تارانتينو» خيلي ساده و گزنده است. البته من فقط سه تا فيلم اولش «سگداني»، «پالپ فيکشن» و «جکي براون» را ديده ام و فکر مي کنم فضاي فيلم هاي او يک مقدار خشن تر است و تماشاگر ايراني نمي تواند چنين خشونتي را تحمل کند، حتي اگر اين خشونت در قالب شوخي به تصوير کشيده شود. مثل آن صحنه از فيلم «سگداني» که يکي از شخصيت ها گوش يک نفر را که متهم است به خيانت مي برد و بعد با آن گوش بريده شده حرف مي زند. اين صحنه هر چقدر هم که جنبه شوخي بگيرد باز هم براي تماشاگر ايراني غيرقابل هضم و ناخوشايند است و اصلاً نمي تواند با آن رابطه برقرار کند. ولي با فيلم هاي «برادران کوئن» و «گاي ريچي» خيلي بهتر مي توان ارتباط برقرار کرد چون آن خشونت آزاردهنده را ندارند. مثلاً همين فيلم هاي «اي برادر کجايي؟» برادران کوئن و «قاپ زني» گاي ريچي که در ايران به نمايش درآمد تماشاگران ارتباط خوبي با آن برقرار کردند، چون با اين نوع سبک ها بيشتر آشنايي دارند و شوخي هاي فيلم هم لطيف تر است. شوخي نسبتاً خشن فيلم ما همان صحنه منفجر شدن سگ «مريم» دختر آقاي فراهاني است که حتي آن را هم به طور مستقيم نشان نداديم.
    
    منظور من طنزي است که در صحنه هاي به اصطلاح خشونت آميز فيلم شما مي بينيم. مثلاً شخصيت هاي گروگانگير که در عين اينکه مي خواهند خشن و بي رحم باشند يک جور بلاهت و سادگي در رفتارشان مي بينيم و يا پدر «نيما» که به راحتي براي کلاهبردار ها چک مي کشد و يا ماشين هديه مي دهد و اين همان طنز ظريفي است که در کاراکترهاي فيلم وجود دارد و آن را از ساخته هاي کمدي ديگر متمايز مي کند...
    
    در کل داستان همه شخصيت ها به جز «مريم» يک جور حماقت در وجودشان دارند در عين حالي که جدي هستند. حتي در کل فيلم شما نمي بينيد هيچ کدام از شخصيت ها بخندند يا دلقک بازي دربياورند ولي به قول شما کاريکاتورگونه و طنز هستند. مثلاً يک جايي شخصيت «فراهاني» آقاي پيردوست به «اصغر» و «جواد» مي گويد: «شما مثل اينکه خيلي احمق هستيد.» (مي خندد) در واقع اين اشاره يي دارد به حماقت بيش از حد اين شخصيت ها که ظاهراً رفتارهايي که ازشان سر مي زند از کنترل خودشان هم خارج است و يک جور حماقت ذاتي در وجود آنهاست، به طوري که موضوع به گروگان گرفته شدن دختر فراهاني را اتفاق ساده يي مي دانند و اصغر با آرامشي خاص به پدر «مريم» مي گويد:«چيزي نشده که، فقط دخترت را چند تا هندي گروگان گرفته اند.» به هر حال اين قدر حماقت در وجود اين شخصيت ها زياد است که بدون اينکه بخواهند رفتارهاي خنده دار انجام بدهند تماشاگر را به خنده وامي دارند. البته اميدوارم تماشاگران با اين نوع شوخي ها و اين نوع شخصيت پردازي طنز ارتباط برقرار کنند.
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1522 به تاريخ 2/8/86، صفحه 10 (سينما)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 252 بار
    



آثار ديگري از "نگار باباخاني"

  ملكه هايي با معيار سانتيمتر
نگار باباخاني، اعتماد 22/8/90
مشاهده متن    
  تقديري طنازانه از كمدين ها / دومين جشنواره فيلم كمدي گل آقا برگزار شد
نگار باباخاني، اعتماد 2/8/87
مشاهده متن    
  اكران داغ داغ / گزارش فيلم هاي عيد فطر
نگار باباخاني، اعتماد 8/7/87
مشاهده متن    
  تصميم بزرگ يك كابوي شرقي / گفت وگو با «پژمان بازغي»- بخش پاياني
نگار باباخاني، اعتماد 20/6/87
مشاهده متن    
  با فكر ستاره شدن نيامدم / گفت وگو با «پژمان بازغي» درباره جايگاه ستاره و بازيگر-بخش اول
نگار باباخاني، اعتماد 17/6/87
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
فصلنامه زيست شناسي تكويني
متن مطالب شماره 4 (پياپي 40)، پاييز 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است